Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهانی برای فتح  يكشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۲ اکتبر ۲۰۱۷       
امپرياليسم درپراکندگی

جهانی برای فتح شماره 30

 

 

         فهرست:

 

امپرياليسم درپراکندگی خلق درشورش

 

قدرت امريکا و حدود آن

 

نامه داخلي كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ( كميته ريم ):

 

ترکيه وکردستان درديگ جوشان جنگ عراق

 

سه دهه رهبري گردان بي چيزان

 

درقلمرو ومرکز کمونيستي مائوئيستي

 

افغانستان : رشته ای ازعهدهای شکسته شده

 

 آتش خاموش ناشدنی درفلسطين

 

بياد ادوارد سعيد : فرزند نادر جهان

 

1می 2003

 

 در باره مبارزه براي وحدت نيروهای کمونيست راستين

خيزش های سرتاسری  جهان برضدجنگ واشغال امپرياليستی

 

... آينده هنوزهم رقم ميخورد.

 

بی عدالتی ضرب در دو  محاکمه ای جديد برای صدر گونزالو درنظر گرفته شده است

 

اعلاميه رسمي پنجمين کنفرانس منطقوي احزاب وسازمانهاي شامل در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) آسياي جنوبي،

بمناسبت بيستمين سالگرد تشکيلجنبش انقلابی انترناسيوناليستی

ساختمان قدرت سرخ درنيپال

 

يک قطعه شعر                                                                             از:کرشناس (ايچوک)

 

جنايات مقامات هند را محكومو از رفيق گوراوْ دفاع كنيد!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   مجله جهانی برای فتح بهمکاری مشترک نيروهای انقلابی ايرانی وافغانستانی ترجمه وبه نشرميرسد. درترجمه حتی الامکان کوشش ميشودمقالات برای خوانندگان فارسی زبان ودری زبان مفهوم باشد. درجائيکه واژه های فارسی ودری ازهم متفاوت اندکلمات مترادف دربين ناخنک گرفته ميشوند. درجائيکه اين تلاش هم مشکل راحل نمي کند,خوانندگان مي توانندبادفترمجله جهانی برای فتح تماس بگيرند,ويابادوستان ايرانی وافغانستانی باافهام وتفهيم ميان خودشان ,يکديگرراهمکاری کنند .

 

امپرياليسم درپراکندگی خلق درشورش

     ازدوسال باينطرف اززمانيکه امپرياليسم امريکاکمپاين(كارزار)براه انداخت تاقرن بيست ويکم (سده بيست و يکم)را"قرن امريکاي جديد" بسازد مخارج نظامي خودرابصورت دراماتيک افزايش داد(بلند برد)،ده هاهزارعسکر(سرباز)‌خودرادريکسري ازکشور هاجابجا(مستقر) نمود ،افغانستان رااشغال واختناق رادر داخل امريکاوسراسرجهان شدت بخشيده است. اين بخش مجله جهاني براي فتح تحت عنوان - امپرياليسم درسراسيمگي خلق در شورش- نه تنهاپرده تزويرراازروي سفسطه بازي هاي امريکابرميدارد، بلکه درعين حال الزاماتيکه  اين حرکت رابه اجنداي(دستوركار)اصلي امريکا بدل کرده است آشکار ميسازد.                                                          مقاله نشان ميدهد حرکتي را که امپرياليستها خود براه انداخته اند چگونه به بيداري  سياسي خلقهاي ميليوني  پايه ميدهد وبراي انقلاب شرائط مساعدي را ببار مي آورد. مقاله ديگري شرائط خاص ترکيه و کردستان رادرگره گاه جنگ مورد ارزيابي قرارداده خاطر نشان ميکند بعضي از ناسيوناليستها که با برقرار کردن رابطه با ماشين جنگي امريکا براي بدست آوردن ريزو پاشي ازدسترخوان جنگ تلاش ميکنند اساسا راه آزادي نه بلکه راه انقياد درپيش گرفتن اند.                                                                                                        نيروهاي ماركسيست– لنينيست- مائوئيستي جهان بايدخشم جوشاني راکه جنايات امپرياليستي ببارآورده است دريابندواهداف انقلابي شان رادرپيچ وخم تضادهاي حدت يابنده بجلورانند.يک سندکميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي که اصلابصورت نامه دروني بين احزاب و سازمان هاي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي پخش گرديداز تمام کمونيستهادرخواست مينمايدکه شرائط فعلي رادرک کرده برمبناي آن عمل کنند.

 

 

 

 

 

 

 

قدرت امريکا و حدود آن

دو سال وحشيگري امريکادرجـــــهان وادامـه آن

بقلم فاطمه رزولوچائو

    اندکي بيش ازدوسال استکه امريکابه بهانه حمله11سپتامبرراهي رادرپيش گرفته است که قرن بيست ويکم(سده بيست ويکم را) "قرن امريکاي جديد"بسازد.تجاوزو اشغال افغانستان بمثابه پيش درآمدوتصرف عراق بحيث گام مهمتري درجهت برقراري امپراطوري امريکابرجهان بسطح بي سابقه اي بجلوگذاشته شد.

    همانطوريکه دراواخرسال2002نوشتيم "امريکادرجستجوي آنست که عراق رااز کشوري  ازلحاط اقتـــــصادي وابســته به امپرياليست ها به کشوري مربوط بخود بدل کند،طوريکه بتواندبالاي  عراق با سائر امپرياليست هاواردمعامله گري شود... و يا شايداينکه عراق رابه مستعمره جديد خود بدل کندکه آنراتوسط يک نفروالي (فرماندار) گماشته واشنگتن اداره نمايد...

    اين "عراق جديد" ... درشرق ميانه ايکه سرازنونقشه بندي ميشود- "شرق ميانه وسيع تري استکه ازافريقاي شمالي تا افغانستان و پاکستان"رادربرميگيرد- آنچه که دونفراز مشاورين سابق کلنتون حال تئوريسن هاي دوره بوش دريکي ازمقالات اخيرشان نوشتند.

      اين"نقشه بندي جديد"ازلحاظ اقتصادي عراق راوسيله اي دردست امريکاقرار ميدهد که توسط آن ميتواندگلوي رقباي احتمالي اش راکه به نفت نيازدارندزيرفشارقرار دهد. ازلحاظ نظامي باجابجايي وسيع  نيروي هاي نظامي امريکاعراق را عملابيک پايگاه نظامي بدل ميکندتاهرنظام خودسردرمنطقه رايابه تسليم وادارسازد ويا خوردوخميرکند." اين" شرق ميانه وسيع" به مثابه کليدي دردست امريکاقرارميگيرد که به نوبه خود جهان را ازنونقشه بندي کندجهاني متعلق به امريکا. درجنگ باافغانستان امريکايک سرنخ نقشه اش رامحکم دردست گرفت - درجنگ با عراق سرنخ ديگرنقشه رادرنقطه حتي مهم تري  ميخکوب ميکند."

    آيااين تجزيه وتحليل صحيح بود؟ اگر چنين است پس نتائج مرحله اول جنگ امريکا"عليه جهان"رادرپرتواين تجزيه وتحليل چطوربايدارزيابي کنيم ؟ درهمان مقاله ما کوشش کرديم به اين سئوال "چراعراق"؟ پاسخ دهيم.که يک پيشرفت اينست كه جوابي راکه بوش درسال2003 ارائه کرد کاملاازاعتبارساقط شد.اين حرفهاکه "حکومت عراق وسلاح کشتار دسته  جمعي آن امنيت جهان رابخطرمياندازد "درنظرجهانيان هرچه ميتواندباشدبجز واقعيت. (1)

   يک عضوسابقه کابينه بوش(پال اونيل) اخيرااظهارکردکه خادمين بوش حمله بر عراق رادرماه جنوري سال 2001 ”اولين روزها“بمجردواردشدن شان به کاخ سفيد برنامه ريزي کردند. برنامه ريزي حمله برعراق درماه اگست2002تكميل شدتا ماه اکتبرسندي بنام(نشنل انتلجنت استيمت) ( برآورد سازمانهاي جاسوسي )  توسط سي آي ئي (سيا) براي  بوش  تهيه  گرديد مبني بر ادعاي (دروغين) سلاح کشتار دسته جمعي تا حمله بر عراق را توجيه کند. (2)

   در اساس برنامه حمله بر عراق به دوران قبل تري برمي گردد.  سند ديگري بنام " ابلاغيه پيرامون اصول پروژه قرن امريکاي جديد " بدون کدام (هرگونه) ابهام نوشت: " در حاليکه قرن بيستم به پايان ميرسد امريکا درجهان قدرت برتر جهان است. با داشتن رهبري غرب در دوران جنگ سرد حال امريکا در برابر يک فرصت و درعين حال يک چلنج قرار دارد: آيا امريکا داراي آن چشم اندازي است که بر اساس دست آورد هاي دهه هاي گذشته استوار باشد؟ آيا امريکا مصمم است که قرن جديد را طوري شکل دهد که با اصول و منافع امريکا وفق داشته باشد؟... تاريخ قرن بيستم بايد بما درس داده باشد که بايد اوضاع را پيش از بحراني شدن بدست خود شکل دهيم، پيش از آنکه تهديدات بخطرات بدل شوند. تاريخ اين قرن بايد بما درس داده باشد که به استقبال رهبري امريکا بشتابيم."

   اين  سند توسط برادر جورج بوش ( جب بوش) و كساني  چون معاون رئيس جمهور( دک چيني) – وزير دفاع ( رمزفلد) ومعاونش( ولفويتز) كه اکنون شخصيت هاي حلقه دروني را تشكيل مي دهند به امضا رسيده بود. يکسال بعد ابلاغيه اي در همين جهت توسط همين گروه صادر شد : " برانداختن صدام  حسين و حکومتش در حال حاضر بايد به هدف سياست خارجي امريکا مبدل شود."

   آنها علاوتا ساختن ارتشي را فراخواندند تا امريکا را به برپايي ” جنگهاي متعدد و همزمان و پيروزي قطعي در نبردهاي مهم “ قادر سازد. -  جنگهائي که " در مقياس وسيع "  و در عين حال  در سراسر جهان "گسترده" باشد.  سپس اخطار کردند كه – پروسه  تغييرات وتبديلات حتي اگر به تغييرات انقلابي منجر شود ،  در شرايط نبود حوادث فاجعه بار و تسريع كننده مانند يك پرل هاربر جديد محتملا زماني طولاني را در بر خواهد گرفت. “ (حمله جاپان بر پرل هاربر امريکا در جنگ جهاني دوم. مترجم) (3)

موانع در راه جنگ

   با حادثه 11 سپتامبر2001  بهانه پرل هاربررا بدست آوردند. درحاليکه آنها از لحاظ ستراتيژيک دليل محكمي براي  حمله به عراق بدست آوردند و با زدن برج هاي مرکز تجارت جهاني توسط  هواپيما رسانه هاي خبري به انفجارات تبيلغاتي دست زد، ولي با آنهم حمله بر عراق طوريکه آنها ميخواستند براي شان کار ساده اي نبود - اما بهر صورت به پاي آن رفتند. در تاريخ هرگز چنين مقاومتي در برابر جنگ به اين اندازه صورت نگرفته بود.  در روز 15 فبروري 2003 چندين مليون نفربه سركها ( خيابانها) ريختند بحدي که هيچکس نمي توانست عدم رضايت اکثريت مردم را انکار کند.  توني بليربا زير پانهادن خواستهاي اکثريت عامه مردم بقاي حکومتش را بخطر انداخت.  در حاليکه جورج بوش در ابتدا از قضيه بهره برداري کرد ولي حتي طبقه متوسط امريكا با شكل گيري حمله به عراق به دليل اصلي اين حمله پي مي بردند.  بجاي وحدتي که در روز هاي بعد ازپرل هاربرعلنا بچشم ميخورد، جورج بوش با جنبش عظيم مقاومت ضد جنگ روبرو شد -  به پيمانه اي ( سطحي) که نظيرش فقط در روز هاي آخر جنگ ويتنام ديده شده بود - جنبشي که چندين سال را در بر گرفت تا به آن سطح برسد.

   عليرغم بلف جورج بوش مبني بر ” ائتلاف مشتاقانه“ با هر چه نزديكتر شدن به جنگ امريكا و انگلستان در سطح بين المللي ايزوله تر (منفردتر) شدند. تا اينكه ترجيح دادند قطعنامه اي را كه براي راي گيري به شوراي امنيت سازمان ملل داده بودند، بيرون بكشند، تا اينكه دچار شكست فضاحت باري شوند  اکثريت وسيع حکومت ها موضع مخالف گرفتند.  در انتها ائتلاف بزرگ آنها به امريکا – انگلستان- آسترليا- پولند (لهستان) وهمراهي ( اما بدون اعزام نيرو تا بعد از اشغال) اسپانيا، ايتاليا، جاپان (ژاپن) و چند کشور خورد و کوچک ديگر خلاصه شد.

   شواهدي زيادي نشان مي داد که آنها با تکبرفکر ميکردند ميتوانند با زورگوئي و قلدرمآبي  چند کشوري را در ملل متحد بطرف خود بکشانند و تقاضاي شان را به فيصله ملل متحد برسانند.  برخي تصور ميکردند که بوش و بلير بخاطر ضديت مردم منصرف ميشوند.  مخالفت چهره هاي سرشناس طبقه حاكمه امريکا و انگلستان اخطاري بود بر اين امر که اين جنگ مي تواند براي منافع امپرياليستها فاجعه بار باشد. جبهه ارتجاع جهاني دچار تشتت و پراگندگي عظيمي بود -  برخي تصور ميکردند اين امر بتنهايي  خود جلو  تجاوزگران را ميگيرد ويا حد اقل آنها را به دريغ و درنگ وادار ميسازد.

   در ملل متحد وقتي نماينده فرانسه بحث مي كرد  که به مفتشين ملل متحد وقت بيشتري داده شود کولن پول جورج بوش از هيچ کاري دريغ نکرد، تا تهديد عنقريب از جانب صدام را رنگ و جلا بخشد. حتي در مورد رابطه صدام حسين با القاعده دروغ گفت. بلير اخطار داد كه صدام مي تواند سلاحهاي غير سنتي  را " در ظرف 45 دقيقه "  پرتاب كند-  وي چنين وانمود کرد كه لندن و نيويارك در دسترس سلاحهاي صدام قرار دارند حالا مسئله روشن است که آنها با انگيزه کاملا متفاوتي ميخواستند جنگ براه اندازند.  بوش و بلير مي دانستند که مفتشين ملل متحد بالاخره دروغ و فريب شان را آشکار ميسازند.  مهمتر از همه اينکه هر قدر شروع جنگ را به تعويق مي انداختند اوضاع سياسي داخلي و بين المللي بدتر مي شد.

   آنها راه حل را درين جستجو کردند که جنگ را شروع کنند ومخالفين خود را به پيروي وادار سازند. پيام شان براي مردم جهان اين بود که آرا شان درنظر گرفته نمي شود.  مردم امريکا و انگلستان خواسته و ناخواسته درآتش جنگ کشانده شدند – سپس براي شان گفته شد که بايد از "ارتش خود" دفاع کنند در غير آن صورت خائن محسوب خواهند شد.

   بروشني بنطر ميرسيد که امريکا چشم به چشم حکومت هائيکه مخالفت داشتند نگاه ميکرد و آنها را مورد تهديد قرار ميداد. خشم و حالت انفجاري افكارعمومي مردم در امر جلوگيري از ائتلاف وسيعي که آنها ميخواستند تشکيل دهند نقش مهمي بازي کرد.  مقاومت مردم حکومت فرانسه و آلمان را که بخاطر منافع امپرياليستي خود شان با جنگ امريکا مخالفت داشتند سرسخت تر ساخت – حكومت هايي چون جاپان و اسپانيا با اعزام نيرو تضعيف شدند.  فرانسه آلمان وروسيه درحاليکه در ملل متحد با امريکا پرخاش کردند اما براي جلوگيري از جنگ هيچ کاري انجام ندادند. آلمان به امريکا اجازه داد از فضاي قلمروش که براي امريکا حکم انصراف ناپديري بود استفاده نمايد. فرانسه ايضا اجازه داد که پرواز هاي امريکا ازقلمرو فضايي اش عبور و مرور کنند. در واقع تنها کشوري که در برابر جنگ عراق مشخصا مقاومت نشان داد دولت ترکيه بود – آنهم با نارضايتي بسيار بسيار دل و نا دل.

   مخالفت اکثريت قاطع مردم بر حکومت ترکيه فشار وارد کرد که از ترس آينده نظام خود اجازه ندهد امريکا در جنگ عراق از پايگاه هاي نظامي ترکيه استفاده کند. اگر قواي نظامي ترکيه که اساسا در دست امريکا است بروي تصميم پارلمان پا مي گذاشت – نظر به اينکه ترکيه در ادامه جنگ عراق اهميت کليدي روز افزوني دارد – حکومت ترکيه را با خطر بزرگتري مواجه ميکرد. امريکا مجبور شد عساکرش را از راه دوري به عراق سوق دهد – توسط کشتي از راه بحيره (درياي) مديترانه و کانال سويز به خليج نقل دهد -  بجاي آنکه از مرز ترکيه وارد عراق شوند.  ناکامي امريکا در اين امر که نتوانست از شمال و جنوب به عراق حمله ور شود براي نيرو هاي جهاني ضد جنگ پيروزي بزرگي بود. (4)

   اين امرحتي به نقش مصراهميت بيشتري بخشيد. عليرغم مخالفت عمومي مردم با جنگ (مخالفت چه بشکل مظاهرات ( تظاهرات) دولتي وچه مظاهراتي را که خود مردم براه انداختند و بصورت غير قانوني و مظاهرات خياباني كه بگونه اي قهرآميز سرکوب شد) – عليرغم آنكه مبارك ظاهرا از مخالفت تحت رهبري فرانسه حمايت كرد – اما مصر آنچه را که امريکا بشدت احتياج داشت اهدا نمود – به امريکا اجازه داد که کشتي هاي جنگي امريکا از کانال سويز بگذرند.  البته غيرازين چيز ديگري انتظار هم نمي رفت زيرا دولت مصر وابسته به امريکا است و اگر مقاومتي هم بخرج ميداد امريکا شايد کانال سويز را تصرف ميکرد.  اما اين رسوائي مبارک – چيزيکه مدتها است يک چنين واقعه سياسي در مصر بنظر نرسيده است – آنهم درشرائطي که چشم انتظار اعراب بطرف مصر دوخته  شده بود – بزودي از خاطره ها فراموش نخواهد شد.

   چگونه جنبش ضد جنگ را كه عليرغم قدرت و توانائيش نتوانست مانع جنگ شود،  تجزيه و تحليل كرد؟ ناممکن است که بگوئيم  كه چه اتفاقي مي افتاد اگر نيرو هاي ضد امپرياليستي و انقلابي ميتوانستند نقش قاطع تري بازي کنند – اگر مردم به اهميت قضيه بهتر پي ميبردندواهداف شان درمبارزه روشنتر ميبود - درنتيجه شکل مبارزات شان ازحدود"عادي"آن پافراتر مي گذاشت.

   درواقع يکي ازضعفهاي عمده جنبش همين بود- بخصوص کشورهاي غربي بسياري به اين عقيده بودندويا مي خواستندباورکنندکه "اراده مردمي" ميتوانست تعيين کننده باشد.  اماعليرغم آن  جنبش ضدجنگ بسياري از دولتها ازواشتگتن گرفته تاقاهره(كايرو) را مجبوركردكه بهايي رابپردازندكه آنهم تا حدي ازدست دادن مشروعيتشان بودو همچنان اضافه شدن برصورت حساب نهايي ادامه دارد.اين واقعيت که بوش وبليربردرتقابل باآراعمومي مردم کشور هاي شان و نيروهاي بين المللي بجنگ دست زدند- به قدرت دولتي شان اتکاء کردندوآنچيزي را براي توجيه جنگ آوردندكه اينك به مثابه تقلب ودروغ افشاءشده است وماهيت واقعي به ا صطلاح”دمكراسي“شان راعريان نموده و پاسيويسم وبي تفاوتي راكه اميدوار بودند درپي11سپتامبر در كشورهايشان غالب كنند، بربادداد. امپرياليستها خودشان تصميم گرفتند حقانيت آموزش مائو راثابت کنند : "قدرت سياسي از لوله تفنگ بيرون مي آيد."

   بروشني ثابت شدکه آنهابمردم و خواست هاي مردم وقعي نميگذارند-وعده ووعيدهائي راکه درزمان انتخابات بمردم ميدهندبهيچ کدام آن وفانميکنند.

   آنانيکه به سياست باورندارندميگويند "پيروزي فريب راميبخشد." اين حرف تا حدي درست است: مردم از لحاظ سياسي شايدسخت فراموش کارباشند ولي ثباتي که باساس تقلب وفريب بدست  ميآيداحساس بي قدرت و بي اهميت بودن رادرمردم زنده ميسازد. اگرجنگ بصورت خودبخودي خاتمه نيابدو پيروزي دردورنماي نزديک قرار نگيرداوضاع جنبه فريبکاري آنهارابر جسته ترميسازد؛ درمردم تندي و انگيزه خلق ميکندکه دست بعمل شوند.اگر جنگ بوش وتوني بلير بااين افتضاح به پيش نميرفت مگردروغ " سلاح کشتار دسته جمعي"به اين فضاحت و رسوائي آنهامنجر ميشد؟ درواقع همينکه کار گزاران سيستم گامي به پيش گذاشته اندوبرخي ازدروغ هاراافشاميکنند مگرجرئت اينکار را مي داشتند؟

   جداازاينكه مردم  توانستند امريکارا از جنگ بازدارندياخير- اوضاع بشکلي که پيش رفت شواهدزنده وقوي اي را بدست دادکه امريکاومتحدينش باتمام رقابت هاواختلافاتي که دربين خوددارند همه جزيک سيستم امپرياليسم جهاني ميباشند – از نيروئي که آنهارابطرف جنگ ميکشاندنميتوان جلوگيري کرد مگرآنکه به تمام سيستم شان پايان داده شود. يکي ازدرسهاي مهمي که ازين دوران ميتوان آموخت اينست که بايد يک مقاومت آگاهانه اي درسرتاسرجهان بوجودآورد تا بتوان مردم رامتحد كردومبارزه مردم رابر اساس همان درك راهنمايي نمود.

يك اشغال افشاء كننده

 براه انداختن جنگ بذات خودهدف را روشن ساخت.به قول مدافعين  بوش هدف برانداختن نظام عراق سرآغاز کاري است که براي انجام آن بايد بشدت جنگيدوجدال ادامه يابد.حتي دستگيري صدام حسين در ماه دسامبر باراشغالگران راسبک نکرد.

   اگرجنگ بر اين اساس بودکه اشغال گران درمقابل طرفداران صدام حسين "رو به زوال" قرارداشتند- آنطوري که رمزفلد اعلان نمود- امريکا مسئله را شايدحل وفصل کرده بود.اما تضاد اساسي تضاداشغالگران بامردم است. از اولين روزهاي جنگ لوله تفنگها بطرف مردمي نشانه رفت که  ضد اشغال گري بودند،تظاهرات براه مي انداختند- بطور قابل ملاحظه اي تفنگها متوجه مردم فلوجا بودکه دوبار برمردم آتش کردند- درين اواخرحوزه حابريا ومناطق مرکزي عراق بنام "مثلث سني نشين"نيزهدف قرارگرفته است.عين همين عمل را درموردمردم فقيرشهرك صدردربغداد، بصره و اماره درجنوب رواداشتند- سه حوزه ايکه مردم آن از صدام بخصوص نفرت داشتند.

   تاكتيك اشغالگران تركيبي است از واحدهاي نيروهاي ويژه،تيمهاي نشانه زن،شكنجه وديگرتاكيتكهاي جنگ ”باشدت كم“ تاچريك هارابهرقيمتي كه شده بيابندوبهلاكت برسانند،وهمچنين با تركيبي ازحملات عظيم زميني وهوايي به مدل”عمليات چكشي“هراس و وحشت ايجادكنندوكل قريه جات و محلاتي كه مظنون به حمايت از نيروهاي ضداشغال هستند،رامجازات كنند. اشغالگران محلات رابا هواپيما،هاوان و توپ ميکوبند. بخانه هاحمله ميبرند ودر پوسته های تفتيش برمردم آتش ميکنند وخانواده هارابه قتل ميرسانند.

   ناقدين اشاره ميکنندکه امريکادر جنگ صرفاًبرقدرات آتش زرهدارتکيه ميکند، با"زورخالص"نميتوان چريک های مصمم راازصحنه خارج ساخت- اما صاحبان اين نظرنکته اصلی را فراموش ميکنند.قوماندانان امريکايی بايددرک کنندکه باکی مقابل اند.يک جنرال امريکائی بيک خبرنگارگفت درفلوجا 20,000هزارچريک است، بعداسخن خودرااصلاح کردوگفت"شايد يکهزار نفربخواهدبرماحمله کندتامارابه قتل برساند، اما19000نفرديگرازما خوش شان نميآيدوواقعاازمانفرت دارند."اين مسئله يک مشکل بزرگی رابيان ميکند: نيروهای جاسوسی نظامی برآنچه توده های مردم ميگويندتکيه ميکنند. ازين لحاط قوای مقاومتی عراق برقوای نظامی نا متوازن که به نفع  امريکامي باشد از يک برتری برخورداراست. امپرياليست هادربرخوردبه اين مسئله،در جائيکه نمیتوانند چريکهاراازمنطقه خارج کنند،اين روش را درپيش ميگيرند که تمام جمعيت را دچارترورووحشت ميکنند.طوريکه نيويارک تايمز جمعبندی کرد "ستراتيژی جديد نه تنها چريکهارا موردسرزنش قرارميدهدبلکه بمردم عادی عراق هم درس ميدهدکه عدم همکاری برای شان گران تمام ميشود."

   ابوغريب جائيکه رژيم قديم زندانيان سياسی رادربندنگهميداشت حالا از نيرو های ضدتجاوزپرشده است. امريکا ميگويدتعداد زندانيان"بازداشت شدگان امنيتی"که دارای هيچگونه حق وحقوقی نميباشنددرکل 10,000 نفر است. درين جمله کمترکسی يافت ميشودکه بجرمی محکوم شده باشدويا روی محکمه ودادگاه راديده باشد. حتی مقامات امريکائی اعتراف ميکنندکه بسياری گروگان گرفته شده اندتا ديگران را بهمکاری وادارسازند. خانواده هااصلا اطلاع ندارندکه عزيزان شان درکجا در بنداند و سرنوشت آنهاچه خواهدشد.سر زندانيان رابه خريطه (پارچه کيسه ای) فرو بردن و دست های شانرادرپشت شان بستن روش معمولی است که درحق تمام کسانيکه برآنهابدگمان اند رواميدارند،اعضای خانواده آنها وهرکس ديگری راکه احتمالابتوانندازآن خبر بکشندمورد "تحقيق"وسئوال قرارميدهند. ارتشيان امريکائی وانگليسی درشکنجه کردن زندانيان مچ شان بطور مستند گرفته شده است.

   تمام اينکارهاتاحال به مخالفت و مقاومت بيشتر مردم انجاميده است.

   به نمايندگی ازمواضع دولت بوش يک سفيرامريکاخاطرنشان کردکه مقاومت مسلحانه کلادرحوزه مثلت تسنع محدود است وآن بيست در صد جمعيت عراق راتشکيل ميدهد.امابه اوضاع ازيک ديد وسيعترنگاه کردن چيزديگری رانشان ميدهد. مارک دنر يک نويسنده امريکائی که درماه اکتبر سال گذشته به عراق سفرنمودچنين پاسخ گفت"اول اينکه حوزه به اصطلاح مثلث تسنع که بغدادرادربر ميگيردوبيست درصدتخمين زده ميشد بيشترازيک ثلث جمعيت عراق ويا بيشترازآن ميباشد.ثانيااينکه هرکسی به روزنامه هاسرزده باشد ميداندکه ازماه اکتبربه اينطرف دامنه حملات بصورت مدوام وسعت يافته است،باساس صحبتی که بايکی ازماموران جاسوسی داشتيم تعداد حملاتی که در حوزه مثلث تسنع صورت ميگيرد"بيشتراز60 در صدحملات نمیباشد"- بدان معنی که ازده حمله چهارتاويا بيشترازآن درشهرموسل [درکردستان] وکربلا [در جنوب بغدادکه اکثرااهل تشيع ميباشند] صورت ميگيرد، درهمان جائيکه سفيرميگويد "آنها مار ا ميپذيرند". (5)

   برای اشغالگران فرودگاه بين المللی صدام دربغداديک نمونه سمبوليک خوبی استکه در ماه اپريل سقوط رژيم رااعلان کرد.آنهااسم فرودگاه راتغيير دادند،اماآنطوريکه لاف وگزاف ميزدند هرگزقادرنشدندآنرابه معبر تجارتی بدل کنند.نه ماه بعدازآن هنوزهم پروازهای تجارتی درآن ناممکن است. چريکهابر هواپيماهای نظامی پيوسته آتش ميکنند، درظرف سه ماه سه تای آنرا بصورت جدی خساره مندکردند. درآنجا هر چيز درخطراست.بجای رفت وآمدسرمايه گذاران وعلاقمندان شهری، فرودگاه به گودال ديگری بدل شده است که باز داشت شدگان در زير مراقبت نيرو های امريکائی بسر ميبرند.

   خلاصه اينکه امريکاتوانست بسادگی يک رژيم ارتجاعی راسرنگون سازد،ولی در تحميل اراده خودبرمردم بمشکلاتی دچار است. نوبتی ساختن دوره خدمت سربازان در عراق بيانگر آنست که دورنماتعدادزيادی از ارتشيان امريکائی را طلب ميکند. (6)

   درحاليکه برنامه سازان امريکامي خواهندتعدادارتش شانرااز132000نفر به50000نفرپائين بياورند،ولی در عينحال به اين امرکه تعدادارتش شان بايد افزايش يابدنيزاهميت قايل ميباشند. به سناريوی که مقامات پنتاگون برای تقليل ارتش،ازدياد ويا درهمين حد نگهداشتن ارتش ارائه ميدهد توجه کنيد. اخراج ارتش امريکاازعراق حتی بصورت يک فرضيه ای هم موردبحث قرار نمی گيرد.          

تنها با درک اهداف ستراتيژيک آنها به لجاجت شان ميتوان پي برد

   حتي اگر نيروهاي مقاومت عراق کاهش يابدامريکا ميخواهدتعداد زيادي ازعساکر خودرادرآنجانگهدارد.پنج دسته از قواي حمل ونقل هوائي که درنزديکي عراق جابجا گرديده است (هرکدام حامل هوا پيماهاي جنگي است که تعدادش ازتعدادهواپيماهاي جنگي بسياري کشورها زيادترميباشد) فقط بخاطرپروازبرخانه هاي مردم وبمباران آنجا جابجا(مستقر) نشده اند.آنهابمنظورتامين اهداف استراتيژكي در منطقه جابجا شده اند.

   حوادث بروشني آشکار ميسازدکه جنگ عراق صرفابخاطرنفت نيستکه  کور پوراسيون هاي نزديک به بوش آنراتصاحب کرده و ثروت اندوخته نمايند.يک دليل مهم اينست که به علت مقاومت مردم مقامات امريکائي نتوانسته اندتوليدنفت را حتي درسطحي پائيني که دردوران صدام حسين به علت محاصره اقتصادي عراق وجود داشت حفظ کنند. اشغالگران به نفت کويت متکي اند. بخاطر ميراث  12ساله محاصره اقتصادي چاه هاولوله هاي نفتي عراق به پرزه جات (تعميرات) وترميم جدي محتاجند.حتي لايه هاي زيرزميني نفت بعلت استفاده نادرستي که صورت گرفته است درخطراست. در شرائط جنگي موجود امکان سرمايه گذاري در هيچ يك قابل تصور نيست.

   سودسرشاري که طبقه حاکمه امريكا آنرانصيب شوددردورنماي نزديکي قرار ندارد.برخلاف -  مصارف جنگي براي امريکابارگراني است که اميدوار بود از قبل نفت تهيه شود. وضعيت چنين بنطر نميرسدکه امريکابخاطر سودمند نبودن نفت عراق – حد اقل درشرائط فعلي – ازعراق دست بکشد.  اين مسئله بخودي خود به اهداف جيوپولتيکي و استراتژيك امريكا  تاکيد ميگذارد.

   يک تاريخ نويس بنام آرنو ماير نوشت "جنگ کبير [جنگ جهاني اول] ثابت کرد که نفت در زمان جنگ و صلح  به قول جورج کلمنسونخست و زيرآنزمان فرانسه  به ”اهميت و ضرورت خون“بخصوص براي امپريال هاي اروپايي و ايالات متحده – آنچه كه ما جهان اول مي ناميم-  دارد.بعداز جنگ جهاني دوم امريکا درشرق ميانه وسيع ترجاي سلطه انگلستان راگرفت. ناتواني انگلستان وفرانسه درتصرف پيش ازموقع کانال سوئيزدرسال1956 تنها زوال آنهارا بنمايش گذاشت وتاييدي بودبرتحكيم هژموني اقتصادي ونظامي امريكا درحوزه بين النهرين وعربستان. نظر به آنکه منابع نفتي اين منطقه اهميت روزافزوني کسب ميکند،  کاخ سفيد حاضرنيست هيچ قدرتي سلطه اش برخاورميانه رابه مصاف بطلبد،آنچه که براي سلطه امپراطوري واشنگتن از اهميت حياتي برخوردار است، ازجمله نفوذي كه از اين طريق بر اقتصادهاي كشورهاي جهان اول و همچنين چين حاصل مي كند.

   به مثابه بخشي از قدرت نوين امريكاميخواهدامتيازخاصي رادردستيابي به نفت خاورميانه به نفع انگليس وبضرر فرانسه و جرمني(آلمان) بدهدچراكه فرانسه و جرمني كه همراه بابلژيك، هلندو لوگزامبورگ هسته واقعي”اروپاي نو“را تشكيل ميدهندوميتوانندروزي اقتصاد امريكا وبرتري دلاررابه مصاف بطلبند، ... دراين گره گاه عراق پاياني درخود نيست: براي امريكا عراق مهره  و ايستگاهي است درمسيرتكامل جيوپولتيكي وجيو- اكونومي ( جغرافياي اقتصادي) قدرت امپراطوري اش“.  آنچه به قدرت نشان ميدهدكه امريكا روياي  بمثابه يگانه امپراطوري جهان رادرسرميپروراند اينست كه: اشغال عراق بسيارمشكلترو خطرناكترازآنست که افرادحلقه دروني جورج بوش خوابش را ميديد- اما در بين طبقه حاکمه امريکاوحتي در انگلستان هنوزهم سرو صدائي نيست که اشغالگران بايد جلو ضرر را بگيرند و ازعراق خارج شوند.

براي رسيدن به پيروزي به چه لازم است؟

     تجاوزگران درکجای کارشان به اشتباه رفته اند؟طراحان برنامه اشغال عراق شايد واقعافکرميکردند تعدادقابل توجهی ازعراقی هاازآنهااستقبال کرده وحاکميت مستقيم آمريکابرعراق را ممکن خواهند کرد. شايد تصورشان اين بودکه سازمان ملل مجبورميشودباآنهاهمراهی کندو شرائط سياسی مساعدی رادرداخل وخارج عراق برای شان مهياميکند.احتمالا فکر ميکردندفرانسه وسائرکشورها نيزعساکری به عراق ميفرستندوآمريکاوانگلستان مجبورنخواهندبودکه بارجنگ رابه تنهائی بدوش گيرند. (8) عمده مشکلات کنونی آمريکائی ها مربوط به برنامه ريزی شان برای " عراق بعدازصدام حسين" است.آنها تصورميکردندکه شکست ناپذيرند وفکر ميکردندمردم عراق باديدن پيروزی آمريکا،مقاومت نخواهندکرد. به يک کلام، آنها به مردم کم بهائی دادند.

   واضح است که مقاومت مسلحانه در عراق بيان احساسات توده هاوبيان يک جنبش توده ی است.اين وجه مشترک آن  باويتنام است. اماتفاوت بين مقاومت عراق و ويتنام صرفادردرجه وسعت آن نيست. درحال حاضرجنگ درسطحی ارتقانکرده است که بخش هائی ازنيروهای اشغالگررا نابودسازدو برای آمريکاخطرشکست نظامی رامطرح کند.درحال حاضرچنين دورنمائی نيست. مردم عراق دارای آدم های مسلح ومصمم و چريکهای شجاع هستنداما ارتش ندارند. اين به يک مشکل اساسی ترديگرربط دارد:تاحال جنبش مقاومت عراق نتوانسته برنامه ای برای يک آينده متفاوت ارائه دهد.

   تمام جنبش های آزاديبخش و نيروهای انقلابی مسلح بطوراجتناب ناپذير ازکوچک شروع ميکنندودرمسيرجنگ طولانی خود را قوی ميسازند.عراق،يکبارديگراين حقيقت رانشان دادکه يک نيروی نسبتا ضعيف ميتواندبساط يک نيروقوی رابرهم زندوفرسوده نمايد.همانطوريکه تاريخ بارها نشان داده است - ازاولين انقلاب پيروز مند بردگان که در شروع قرن (سده) نوزده درهائيتی صورت گرفت تاانقلاب چين تحت رهبری مائوتسه دون وتا حدودی جنبشهای ضداستعماری دهه های 1950و1960وامروز بطرزاميدوار کننده ای جنگ خلق درنيپال نشان ميدهندکه يک نيروی چريکی ميتواندبيک ارتش قدرتمندی بدل شودويک ارتش بمراتب قويتری را شکست دهد- بشرط آنکه جنگ عادلانه باشدوبه اتکای مردم بجلو رود.نيروی های چريکی نه دارای آنچنان رهبری هستندکه بتوانداهداف استراتژيک راتدوين کندکه متحدکننده مردم باشد. ومطابق بااين اهداف، استراتژی وتاکتيکهای نظامی راتدوين کند. مقاومت عراق دارای يک چنين خط و سازمان رهبری کننده نيست. فقط يک خط وسازمان پيشاهنگ مارکسيست- لنينيست - مائوئيست ميتواندتجسم منافع متحدانه و يگانه مردم عراق،منطقه وجهان بوده و نهايتا توازن قوا را بر هم زند.

   پيروزی برآمريکا مستلزم آن استکه در توازن قوايک تغييرمادی بوجودآيد.اين حداقل الزامات پيروزی است.برای روشن کردن مطلب بايدديدگاه نويسنده ای به نامDannerرانقدکرد. وی ميگويد مامورين عملياتی آمريکادرعراق به وی گفتند: «برای اينکه چريکهای عراقی بتوانند نيرو های آمريکادرعراق راکه"مرکزتقل" آمريکا ميباشند،شکست دهندبايدکاری کنندکه "اراده مردم آمريکا"بشکند.» قوماندان نيرو های آمريکادرعراق به نام Ricardo Sanchez درعراق نيزحرف مشابهی را گفته است:«راستش رابخواهيدمن براين باورم که ما درصورتی درين جنگ شکست ميخوريم که مثل ويتنام ول کنيم وبرويم بيرون. اگراراده سياسی آمريکا بشکندوپشتيبانی مردم آمريکا بشکند نهادرآنصورت ماشکست ميخوريم."

 Danner ميگويد،"شورشيان برای آنکه پيروزشوندلازم نيست قدرتمند ترين نيرو نظامی راشکست دهند." بله، درست استکه در يک جنگ آزاديبخش ملی  بر خلاف جنگ ميان امپرياليستها،  شکست دادن دشمن به معنای درهم شکنی کامل نيروی نظامی آن نيست. مثلا آنطور که درجنگ دوم برای جرمنی (المان)رخ داد.اماداوری نويسنده فوق بسياريک جانبه وغير ماترياليستی است ووقتی درموردويتنام بکاربرده شوديک دروغ ازآب درميآيد. درجريان جنگ ويتنام،جنبش ضدجنگ درامريکاودر جهان نقش مهمی بازی کردوراه ها را بروی طبقه حاکمه امريکا محدود ساخت.ولی درعينحال شرائط مذکور محصول مستقيم پروسه تفکر خود بخودی مردم نبود- شرائط دراثرکوبيدن قوای اشغالگرامريکا توسط مردم ويتنام بوجودآمد.اگريک عده ای ازهيئات حاکمه وضعيت را درک نمودوبعدا هيئات حاکمه درکل( منجمله نکسن ) "بزدل شد"وتصميم گرفت وضعيت را بحال خودش بگذارد وازميدان بدررود- آن بخاطری بودکه هيئات حاکمه به عمق قضيه پی برد- آنها دانستندکه بخاطرمخالفت مردم امريکابا جنگ وبنابر شرائط بين المللی اميدپيروزی در جنگ برای شان باقی نمانده است- آنها اگرعقب نشينی نميکردند وضعيت بيشتر می شاريد.

   برخلاف عقيده  Danner که  ميگويد "دسترسی بمرکزثقل ازطريق دوربين عکاسی وقلم مطبوعات چيان ميسر ميشود"،وضعيت آمريکادرويتنام بخاطر خلق افکار مطبوعات بوجودنيامد. البته آنچه گزارش داده ميشود تاثيرات خودرا دارد( بخصوص رسانه های بزرگی که توسط سرمايه های انحصاری کنترول ميشونداحساس مکلفيت ميکنند)امارسانه های خبری وقتی مجبورندياجرات ميکنند خبری رامنعکس کننددردرجه اول مشغله های عمومی خوداين رسانه هارامنعکس ميکنند.

    اين نکته برای درک آينده عراق يک مسئله کليدی است.درشرائطيکه سياست مداران درظاهرازخودنگرانی نشان مي دهند،اماافسران نظامی آمريکا ، بخصوص وقتی دريک جمع شنوندگان محدودی حرف ميزنند،ميگوينداين سطح ازتلفات را تابی نهايت مي توانند تحمل کنند.البته اين حرف را نمی توان انکارکرد. امپرياليست هاازعراق خارج نمي شوندمگر آنکه بزوراخراج گردند. و در شرائط کنونی اين به معنای بوجود آمدن ترکيبی است از مقاومت مسلحانه مردم عراق و مقاومت مردم آمريکا و دنيا عليه جنگ و ديگر وقايع جهان .

تثبيت اشغال:پيشروی به سوی گذشته

    بقدرکافی تئوريسنهای مرتجع و متخصصين ضدشورش موجودندکه ميداننداين نوع جنگ هم بايددرعرصه نظامی وهم درعرصه سياسی به پيش برده شود. استدلال شان چنين است:

"حتا اگر بهترين ارزشهاوسنتهای مردم عراق را زير پا گذاريم باز هم کسانی پيداميشودکه خودرابه آمريکائی ها بفروشند."بدون شک آنهاميتوانند همانطوريکه اشغال گران جهان حتی ازديرزمانيکه خاطره هابيادداردتوانسته اند عده محدودی را بخرند و جمع زيادی رادچارترور ووحشت کنند.

   امريکا اين مسئله را که به اشغال عراق چه شکل قانونی بدهد مردد بوده است. اينکه آن رامستقيما اداره کند يا از طريق عراقی ها. هنوز هم راه حلی نيافته است.  آيا اين ترديدها مربوط به اختلاف در سياست های شان است يابنابرضروريات عملی وقت و زمان است، روشن نيست. اما بهر حال راه حل نهائی را نيافته است.

   گرچه سازمان سيادرشب تجاوزبه عراق بادولت عراق داخل تماس بودو دولت عراق حتی حاضربوديکايک خواسته های بوش را برآورده سازد، اما امريکابيشترازآن که به سرنگونی صدام نيازداشته باشدبه تجاوزبر عراق نياز داشت.درروزهای اول جنگ اين سر و صدابلندشدبرنامه امريکا آنستکه"دوازده تن کثيف"– صدام حسين وياران همدستش- را عوض کند،ولی  ارتش و دم ودستگاه بيروکراسی آنرا نگاه ميدارد.سپس اين سياست به عکس آن بدل شد.جنرال جئی گارنراولين والی (استاندار) عراق،بدون سرو صدابرطرف گرديد.درما ه مه 2003، پول برمراز منحل کردن ارتش عراق سخن  در ميان آورد واستخدام اعضای برجسته حزب بعث رادرحکومت تحميلی امريکامنع کرد.

   درظرف چندماه همينکه مشکلات افزايش يافت امريکا تغييرجهت داد، پوليس مخفی (مخابرات) صدام حسين را دوباره احيا کرد، بخش خارجی فعاليت های جاسوسی را فعال ساخت وبه دنبال آن دوسيه ها(پرونده ها) داخلی رابرای سرکوب عراقيهابدست پوليس سياسی سپرد.سپس ارتش صدام حسين را دوباره باز سازی کرد، بخشی ازواحد های قديم رادربست درارتش جا داد،درمجموع برکسانی که تا دم آخربه صدام حسين وفا دار ماندند تکيه نمود .

      دررسميات افسران دوران صدام حسين تارتبه(سرهنگ)رابه قوماندانی تولی (گردان),که درحال حاضربزرگترين واحدتشکيلاتی نظامی عراق است ,گماشت – بادرنظرداشت اينکه امريکاافسران عاليرتبه رابه اشکال ديگری نيزاستخدام کرد.

   اکنون اشغالگران ميگوينديک ارتش چهل هزارنفری درست کرده اندکه همراه باپوليس ,مليشيا,محافظين وگاردهاتعدادش مجموعاًبه 160000نفرميرسد. اولين تولی(گردان) که دورة آموزشی مختصری راازسرگذرانددرپايان سال 2003به خيابانهافرستاده شدکه به امريکائی هاخدمت کند.هنوزچندهفته نگذشته بودکه بعلت پيوستن ارتشيان به مردم وفرارازخدمت سربازی اين تعدادبه نصف تقليل يافت . مقامات اشغالگربه اين اقدام دست زدندکه حق الزحمه  ارتشيان پائين رتبه را,افزايش دهندودورة دومی ارتشی هارادر27تولی (گردان) تنظيم کنند.

   سياست امريکادربرابراين ارتشيان دچارتضاداست . امريکاتنهاسلاحهای خفيف رادراختياراين ارتشيان قرارميدهد,ارترس اينکه اگرسلاح ثقيل برای شان داده شودآنرابه نيروهای مقاومت سپرده می فروشند. اين ارتشيان باسلاح کم وخفيف هدف خوبی برای نيروهای مقاومت ميباشند- به يقين ضربات سختی راهم نصيب شده اند. درعين زمان آنهابخاطرخودفروشی شان موردنوهين ونفرت توده های مردم ميباشند .

   مشکل جدي ترامريکااينست که هميشه نمی تواندباپول کسانيراوادارکندکه بخاطرامتيازاتی که نوکری امپرياليسم دارد,خودرابه کشتن بدهند. جاسوسان محلی برای اشغالگران کمک می کنندولی درعين زمان اشغالگران به مشکل ميتوانند آنهاراعوض کنند. امريکاسخت تلاش کردکه درويتنام ارتش دست نشانده ای تنظيم کندولی درامرويتنامی ساختن جنگ ناکام شد.

   هيچ حکومتی بدون پايه اجتماعیش (طبقه اش) نمی تواندموفق شود. همانطوريکه امپرياليسم درسراسرجهان تلاش بخرج ميدهد,امريکاميکوشدنيروهای راکه منافع طبقاتی شان درپيوندباسرمايه امريکااست باهم متحدسازد. آنهاتلاش ميکنندکه بين عقب مانده ترين نيروهای اجتماعی بشمول رهبران قبائل , رهبران مذهبی ,عناصرفئودال وسرمايه گذارمتقلب ازنوع احمدچلابی ,رهبرکنگره ملی عراق ,ارتشيان سابق بعث وجاسوسان مخابرات ائتلافی بوجودآورد. اين آدم هاتنهاوجه مشترک شان آنست که باوطنفروشی واتحادشان باامپرياليسم درساختاراشغالگری امتيازاتی  بدست می آورند. آنچه پيش کسوتان امپرياليسم بنام «ملت سازی» يادميکننددرواقعيت امرملت خرابی است .

   چنين به نظرميرسدامريکاازنقطه نظرپشتيبانی عام مردم اتکاءبدوتن ازرهبران کردستان يکی جلال طالبانی رهبراتحاديه وطن پرستان کردستان ورقيبش مسعودبارزانی رهبرحزب دموکراتيک کردستان راقابل درنگ ميداند.بايدديداين دوخائن تاکی مي توانندتوده های کردستان رابفريبند.(به مقاله کردستان وترکيه درين شماره مراجعه شود).

   رهبران اهل تشيع آيت الله السيستانی ,خواستارانتخابات است . چون درشرائط موجودبه احتمال زيادازپشتيبانان خودرای ببرد,امايک پاسبان امريکاولوآنکه بابدست آوردن چندصندوق آراء«دموکراتيک» بودن خودرامشروعيت بخشداز پاسبان ديگری که بدست امريکاگماشته ميشود,برتری ندارد.(9)  اعضای شوراهمه توسط امريکااستخدام شده اند,گفت وشنودميان شان انعکاسی ازتضاددرونی منافع ارتجاعی خودآنهااست ,نه تلاشی درجهت اساسابه مصاف گرفتن رابطه شان باامريکا. درماه جنوری شورای مشاورين فرماندار«قانون خانواده»راکه دههاسال درعراق نافذبودوازبعضی حقوق زنان پشتيبانی ميکردازبين بر,شورا رای دادکه قانون مذکورباشرعيت اسلامی متنفری که مانند ايران حقوق زنان رامحدودميسازدعوض شود. شايداين مردان ميخواستندادعابراه اندازندکه اعضای شوراقهرمانان راه اسلام اندنه سياسيون ناکام امريکا,وگويابين اين دوتضادياتفاوتی موجوداست

   درمحلی که شورای فرماندهی جابجاشده است بخودی خودنشاندهنده مواضع شوراميباشد:شورادرزيرزمينی که درگذشته قصرجمهوری صدام حسين بوددرکنارستادقوای ائتلافی اشغالگران قراردارد,درحوزه به اصطلاح سبز,يک ساحه چندکيلومترمربع که زيرنظارت وکنترول شديدامريکاميباشد,گرچه اشغالگران وهمکاران شان درآنجاهم موردضربات گلوله های هاوان قرارميگيرند.حدودصلاحيت اين سياست مداران درچهارچوبی محدوداست که عرصه آنرا پال برمر برای «عراق جديد»تعيين ميکند- بااين ديدکه ازخورده استثمارگران واستبدادگران رنگارنگ دم ودستگاه سرتاسری تشکيل شود,فقط درآن حدی از«وسعت نظر»که به منافع بزرکترامريکاخدمت کند.

   مليونهادالرپول نقدی که دراختيارقوماندانان برای «پروژه های ساختمانی غير نظامی»قراردارد,مثلاپول برای ساختمان مکاتب (مدارس)اساسابخاطرجلب توجه طبقه متوسط نمی باشد,گرچه برای آنست که که اميدی به آينده خلق کند. قراردادپروژه هابه کمپنی هائی که به نرخ ارزان داوطلبی ميکنندسپرده نمی شود,پروژه هابه آنهائي که روابط سياسی حسنه«کئوپراتيوی»دارندواکثرادراختيارسرکلان هاميباشند,تعلق ميگيرد. اين روش نه تنهاسرکلانهارابه نيروی اشغالگروفادارترميسازدبلکه درعين زمان بااستخدام واشتغال مردم نفوذشان بالاترميرود. بعضی ازمقامات امريکائی به اين نظرندکه باپيروی ازاين روش درسرتاسرعراق کمپنی نفتی ملکيت دولت عراق راميتوان دوباره بازسازی کرد. نفوذامريکادر بازسازی سائرطبقات درعراق ريشه ميزند,درواقع اين روش باگذشته هاپيوندهم دارد. درآخرين تحليل عراقی که توسط انگليس خلق شدوميراثش به صدام حسين رسيد,مانند بسياری ازکشورهای ديگرکه توسط انگلستان بوجودآمدند,هماناتشکيل طبقه سرمايه داربيروکرات عراق بودکه ازپيوندفئودالهاباقدرت دولتی بوجودآمد,ستون اصلی آن ازکسانی ساخته شدکه ازفروش نفت وسائرتجارت های دولتی توليدثروت واستثمارکردند,وآن قسمت عمده سيم وسرشی رارابوجودآوردندکه طبقات گوناگون استثمارگررابه طبقه حاکمه بدل کرد. درعين زمان شرائطی خلق کردندکه طبقه حاکمه حتمابه امپرياليسم وبازارجهانی وابسه باشند.

   مقاومت مردم عراق وعدم همکاری حريفان امريکادرامربه برسميت شناختن اشغال عراق توسط امريکاشايدامريکاراوادارساخت که ازحاکميت علنی ومستقيم برعراق (کشوری که «توسط والی (استاندار)گماشته واشنگتن اداره شود»)بزودی فاصله بگيرد(طوريکه درمجله جهانی برای فتح شماره 29/2002گفتيم) امااين امرکه عراق بايدبحيث يک مستعمره جديدی دردست امريکاباقی بماندتابع آن نيست که آياامريکامی تواندازعراقی هايکنوع حکومتی بوجودآورديانه . طوريکه تجارب تمام قدرت های استعماری نشان ميدهداين يک امراجتناب ناپذيراست .

   عليرغم آنکه برنامه واگذاری قدرت رسمی به رژيم عراق درماه جولای تعيين« شده است ,اماحق خوداراديت عراق جزبرنامه امريکانمی باشد. تاتحريراين مقاله نقشه امريکاآنست که درسطح شهرداری هاوولايات(استانها) اداره چيان ازطرف افسران ارتش امريکا(دراين اواخراداره چيان باساس وفاداری وموثريت کارشان تصفيه شدند) مقررميشوندتاازطريق دايرکردن اسامبله حکومتی راانتخاب نمايندکه درآن قدرت سياسی واقعی ,اقتصادی ونظامی دردست اشغالگران امريکائی باقی بماند. چلابی جريان راچنين توضيح داد:«ماامريکارادراين جاباخودمی داشته باشيم ,اماآنهاازقوای اشغالگربه قوای بدل می شودکه بنابه دعوت ما دراينجاماندگارمی باشند. »يک جنرال امريکائی باديپلوماسی کمتری مسئله راچنين بيان کرد:«برپيکرقوای امريکائی چهره عراقی ميگذاريم.»رمزفلدجريان راحتی ازاين هم رک وراستتر بيان نمود:«اين بدان معنی نيست که ماکشورراعملازودترترک می کنيم .»

ناقدين امپرياليست وحريفان

   بعضی حريفان سياسی جورج بوش وی رامتهم ميسازندکه تحت عنوان «تسليم حکومت به عراقی ها» ميخواهدهرچه زودترخودراخلاص کندواز«عراق»فرارکند.همين انتقادنشان ميدهدکه کل طبقه حاکمه امريکاروی مسئله اشغال درازمدت عراق متحدند. انتقاداينهاازبوش وبليراين است که آنهاوضعيت راخراب کردندوتنهاراهی که حالابرای خروج باقی مانده است ,پيروزی درجنگ ميباشد. بنظرهمه آنهاشکست راه حل قابل قبول نيست .

   اتفاقا- شايدهم بصورت اتفاقی نه-  حريفان امپرياليسم امريکاهمه روی همين خط حرکت ميکنند.سخنگوی حکومت فرانسه بارباراتهام امريکامبنی براينکه فرانسه ميخواهد امريکا درعراق شکست بخوردراردکرده است . پوتين ,رئيس جمهورروسيه ,عين مسئله رابه بسياروضاحت بيان کرد. درست است که هيچ يک ازاين کشورهاازصدام حسين ناراضی نبودند,صدام ميخواست بافرانسه ,روسيه وآلمان تجارت داشته باشد ,اين يکی ازدلايل عمده ای بودکه امريکانمی توانست اين رسم رابپذيردفرانسه نمی خواهدامريکادرجنگ برنده شود,البته به اين مفهوم که امريکابابدست آوردن اهدافش درشرق ميانه منابع نفتی رادراختيارخودميگيردودربرابرحريفان خودازآن استفاده ميکند. فرانسه ازاين لحاظ که امريکادرعراق بامشکلات روبرواست شايدخوشحال باشد. اماروشن است که امپرياليسم فرانسه نمی خواهدامريکاازعراق رانده شود,به علت اينکه فرانسه درموقعيتی نيست که جای امريکارااشغال کندووضع عراق برای مدت های درازی نااستواربماند,چون اين مسئله منافع فرانسه رادرمنطقه وجهان متاثرميسازد.

   اين به معنای آن نيست که تضاددرون آنهاکاهش يافته است .بالعکس کانداليسارايس مشاورامنيت ملی جوج بوش سياست امريکاراچنين بيان کرد«روسيه راميتوان عفوکرد,آلمان رامی توان ناديده گرفت ,فرانسه رابايدسرزنش کرد.».عنوان يک مقاله ای که درروزنامه معتبرلومونددرماه دسامبربه نشررسيدروابط امريکاوفرانسه را«جنگ پوشيده» توصيف کرد.

   ادعای امريکاعليه فرانسه بدون ترديدحقيقت داردوازديدگاه سرمايه انحصاری امريکاجرم کوچکی نيست:هدف فرانسه آنست که يک قطب ضدامريکائی بوجودآورد. اين رقابت هاامريکاوسائرکشورهای امپرياليستی رادرتصادم بايکديگرقرارميدهد(12). دعوت شيراک فرانسه ازگرهاردشرودرآلمان برای تجليل D-Day (روزی که قوای هيتلرتسليم شد)نشان ميدهدکه جهان به چه سرعت تغييرميکند. ديريازودحريفان امريکا,پس ازاينکه ازلحاظ اقتصادی درسطح امريکاقدرتمندشوند,به يقين خواهندکوشيدکه توانمندی نظامی خودرادرسطح توانائی اقتصادی شان بالاببرند,اما درحال حاضرتوانائی نظامی جلوپای فرانسه واروپامحدوديت هائی راقرارداده است که نمی توانندهم امريکاراعلنابه چالش بطلبندوهم وظيفه پوليسی کشورهای جهان سوم رابعهده خودبگيرند.

   سياست امپراطوری بوش آنست که ازقدرت نظامی بسياربرترامريکابرای تابع کردن رقبای خودسودجويدالبته نمی خواهدآنان رادرهم شکند.البته اگراحساس کندکه يکی ازآنهاتهديدی برای امريکااست,دست به عمل نظامی هم خواهدزد. درحال حاضرسلاح عمده اواين است که بااتکاءبه توان نظامی امريکايک شبکه جهانی ازروابط سياسی واقتصادی بوجودآوردتاهمه امپرياليست هاازآن بهره مندشوند. به عبارت ديگرامريکاازقدرت نظامی بسياربرتری استفاده می کندتانابرابری رادرسطح جهان تحميل کند. بنحوی مانندامپراطوری روم – تمام استثمارگرانی که با امپراطوری وحدت ميکردند,ازاتحادشان منفعت می بردند,بقيه هم دربرابرهژمونی طلبی نمی توانستندسرزنده بدرآورند.

تشتت وجبر

   تاحدودی ايجادتشتت بخشی ازنقشه بوده است . درتحليل نهائی برنامه اين بودکه اوضاع فعلی رابرهم زنندويک نظم جديدبه وجودآورند. اين يک مسئله کليدی برای درک آنست که امريکاچرابيک حمله جهانی دست زدکه بازگشت برايش ناممکن است .

   درجنگ اول عراق که درسال 1991برهبری امريکابراه افتاد,پدرجورج بوش پيش ازآنکه ارتش صدام حسين ازهم بپاشدورژيم سرنگون شود,ازترس آنکه مباداشرائط (بخصوص مردم عراق)ازکنترول خارج شود,جنگ راتوقف داد. درآنزمان بنابردلائلی که درشماره 28/2002 جهانی برای فتح توضيح شدامريکانمی توانست ويانخواست عراق رامستقيماتسخيرکند. اينبارلشکرکشی تاآخربجلورفت وشرائط تااندازه ای ازکنترول خارج شد:درعراق حاکميت متحداستثمارگران قديم ازبين رفت وهنوزيک هئيت حاکمه جديدسازماندهی نشده است ؛تضاددرکشورهای همسايگی بصورت روزافزونی حادميشود؛روابط امپرياليستی قديم درسطح جهانی به مصاف گرفته شده است ,وازجانب ديگراين وقايع بخش های مختلف توده های مردم بسياری ازکشورهارابه زندگی سياسی وحتی به جنب وجوش سياسی کشانده است .

   حداقل برخی ازحواريون بوش انتظاراين حوادث راداشتندوسراسيمه نيستند.ازخطرات ومشکلات قماربزرگی که به آن دست زده اندآگاهندوعقيده دارندکه دربحبوحه آتش وجنگ می توانند مشکللات شان راباجلورفتن و«ايستادگی روی خط »,حل کنند. برنامه آنهامبتنی براين است :همه چيزياهيچ چيز!پيروزی نسبی برايشان مطرح نيست . به عبارت ديگرآنهاميداننداول ثبات درعراق وسپس پيش رفتن درمنطقه وجهان برای شان ناممکن است . برنامه شان آنست که به سرعت ساختاری راکه ميخواهنددرمنطقه وجهان بوجودآورندوبعدازآن درچارچوب ساختارجديدخرده شکسته هاراجمع کرده ودرجهان ودراين نقطه وآن نقطه ثبات ايجادکنند. جواب آنهابه مخالفين جنگ ,آغازجنگ بود. جواب شان به موانع ومقاومت هانيزدست زدن به تهاجم ودخالتگری بيشترخواهدبود. آنهاروی اين حساب می کنندکه بتواننددنيارامرعوب کنند.

     البته آنهاالويت هائی دارندومشکلات شان درعراق می توانددخالت درنقاط ديگرراآهسته کرده وبه تعويق بيفکند . برخی ازاين مناطق مثل کره شمالی کم اهميت تراز آنچه اول فکرش راميکردندازآب درآمد.(کم اهميت تراززمانی که بوش آنرادرمحورشياطين گذاشت).اماکاری راکه آغازکرده اندنه توقف ميدهندونه می توانندتوقف دهند.مانه می توانيم مشکلات ومحدوديت هائی راکه درپيشرودارندناديده بگيريم ونه به ضرورتی که وادارشان می کندبجلورونداهميت کم دهيم .

   جنرال شنسکی بخاطرآنکه پيش بينی کرده بودبرای تصرف عراق چندصدهزارنفرارتش ضرورت است موردسرزنش قرار گرفت . امااودورانديش ترازهمه اطرافيان بوش بود. جنگ عراق به سياست امريکامبنی براينکه درجنگ رقم کشته های امريکائی «صفر»باشد,خاتمه بخشيد. درماه جنوری 2004دراثرسقوط هيلی کوپتر(Black Hawk) يک عسکر(ارتشی) امريکائی کشته شدکه درسال 1993ازحادثه مشهور «سقوط هيلی کوپتر(Black Hawk)»درمگاديشوجان به سلامت برده بود. کشته شدن وی درعراق نشانه آن بودکه دوران سياست «صفرکشته امريکائی »تمام شده است . حکومت بوش دربرابر حدود600 نفرعسکر امريکائی که به قتل رسيده اند,خودرابی اعتناجلوه ميدهد. اين جنگ محدوديت «دکترين رامزفلد»رانشان داد .دکترين رامزفلداين است که جنگ امريکابااتکاءبه تکنالوژي بالاوتلفات جانی حداقل ميتواندجلورود. درميان منتقدين ارتجاعی بوش بطورروزافزونی اين باورغلبه می يابدکه امريکابرای جلوگيری ازتشتت دراشغال نظامی عراق نيازبه ارتش بزرکتری دارد .

   ازهرده واحدنظامی فعال ارتش امريکا,هشت تای آنهابتازگی ازعراق ياافغانستان بازگشته انددرحال حاضربرنامه اينست که بسياری ازآنهائی که تازه برگشته اندبعدازيکسال آموزش واستراحت دوباره مسلح شوندوبرگردند. عليرغم آنکه رامزفلدمدعی است که ميخواهديک ارتش کوچک ولی «چابک»و«هردم آماده»بسازدآمافرمان عاجل صادرکرده که تعدادنيروهای نظامی امريکابه نيم مليون نفر,حدودهشت درصدازحدقانونی آن بالاتربرده شود. علاوه براين ,هزاران نفرافرادغيرنظامی بجای ارتشيان نظامی فرستاده می شوند. کمبودسربازبحدی است که  فرمان صادرشده که «ازتقليل جلوگيری کنيد». يعنی اينکه جلوخروج سربازانی راکه قراردادشان باارتش تمام شده بگيريد. اصولااين اقدام,ماهيت«داوطلبانه»بودن ارتش امريکا را نقض ميکند. تاکنون ارتش امريکابااستفاده ازفشارهای اقتصادی واجتماعی ,سربازبرای ارتش جلب میکرد.

   يکی ازطرفداران جنگ مطرح کردکه «اگرجنگ عليه تروريسم واقعاجنگ است ,پس چرابه سربازگيری اجباری دست نزنيم؟»اين به معنای آنست که تمام جامعه راببرندروی پاشنه جنگ که شامل اجباری کردن سربازی است . تاحال حکومت جورج بوش ترجيح داده است به احساسات وطن پرستانه مردم توسل بجويد. وی تاکنون تحت عنوان اينکه کارهايش دفاع اززندگی مردم است ونه گرفتن جانشان ,بخشی ازمردم امريکارا رام کرده است . اماواقعيتی که درجهان درگذراست نشان خواهددادکه آينده چه خواهدشد .

سايه گوانتانامو برجهان

   بقای زندان جزيره گوانتانامونشان ميدهدکه اينان برای رسيدن به اهداف شان حاضرانددست به چه کارهائی بزنندپاسخ آنهابه تشتت وبی نظمی هماناسرکوب است . گوانتاناموتنهايکی اززندانهای مخوفی است که آمريکادرسراسرجهان دارد. ازبگرام افغانستان تادياگوگارسيادردريای هندوجزائرکارائيب ,تاسياه چال های مصروعربستان سعودی ومراکش وسائرکشورهاکه امريکازندانيان رازيرنظارت سی آی ای شکنجه ميکند. تاجائيکه به نظرميرسد گوانتاناموزندانی نبودکه بصورت عاجل دررابطه بااشغال افغانستان تأسيس شده باشد. ازآنزمان تاحال که دوسال میگذردبه تعدادزندانيان افزوده شده است ,نه اينکه تقليل يافته است ,در گوانتاناموهنوزهم زندانی می آورند. سه نفرکودک به سنين 13سالگی ,15سالگی ويکنفرآن که دروقت دستگيری فقط يازده سال داشت از گوانتانامو آزادشدند- البته نه بخاطرآنکه امريکامعتقداست زندانی کردن اطفال کارغلط وبرخلاف قوانين بين المللی است –چنانچه تعدادبيشماری ازکودکان که به سنين 16سالگی و17 سالگی می باشند,هنوزهم درزندان اند.آنهائی راکه آزادهم کردندبه علت آن بودکه دارای «ارزش تحقيقاتی»نبودند. ازجمله سه تبعه امريکائی که درزيرزمينی های خودامريکابازداشت شده اندفقط به يکنفرآن اجازه داده شدوکيل مدافع استخدام کند- آن هم نه بخاطراينکه مقامات امريکائی ازمواضع خودعقب نشينی کردندوبه زندانی حق وحقوقی قايل شدند- بلکه بخاطرآنکه «تحقيقات» رابه پايان رسانند. ازجمله 1200نفری که بعدازحادثه 11سپتامبردستگيرکردندبسياری آنهادرجاهای مخفی زندانی اند. هيچ کدام آنهابه جرم حمله محکوم نشده اند. حال 100نفری که به جرم متهم شده اند,امريکاازبيرون دادن اسم شان وجزئيات آنکه ازکشوربکجااخراج شدندامتناع می ورزدوآنراعلنی نمی کند.

   آنهابخودحق میدهندکه درهرنقطه ازجهان ,هرکی راخواسته باشند,تاهرزماني که بخواهند,بدون احساس مسئوليتی درقبال مردم ,دربندنگهدارند. بدون آنکه الزامات قانونی رادرنظرداشته باشنداززندانيان درتجريدتحقيق می کنندتااراده شان رابشکنند.بامردم ازاين ديدبرخوردمی کنندکه حکومت هرکاری بخواهدمطلقاحق داردانجام دهد. البته دولت امريکامانندسائردولت های بورژواامپرياليستی معاصرازديرزمانی است که دربرابرمردم ازخشونت کارميگيرد,تظاهرکنندگان راموردضرب وشتم قرارداده وانقلابيون رابه قتل رسانده است .درين اواخراين قوانين هنوزهم بيشترتغييرکرده است .بنام «جنگ عليه تروريسم » جاسوسان امريکااطلاعات وآماررانه تنهاازکامپيوترهای کسانيکه ازطريق فضادرامريکاسفرمی کنند,بلکه اطلاعات مسافرينی راکه درديگرکشورهابسرمی برندنيزدربست به گلوفرومی برند. قوای امنيتی امريکاتخمينادربيست بندراروپاوديگرکشورهابصورت موثرفعاليت میکند .آنهااطلاعات مالی جهان رانيززيرتفتيش ومراقبت خودگرفته اند. جورج بوش درموردعراقی هامی گويدکه آنهابخاطری «ازمانفرت دارندکه ماآزاديم»,درحاليکه امريکابرجسته ترين قوه ای است که حقوق بشررانقض ميکند. هئيات حاکمه امپرياليزم امريکاميخواهدحدودصلاحيت خودراتاآنجاتوسعه دهدکه هيچ قانونی درجهان جلوشان قرارنگيردبه غيرازقانون خودشان .

دوخطر

      برنامه«سده نوين امريکائی»بصورت ساده ومستقيم بجلونرفته است . عراق بيشترازآنچه محافل دور وبربوش تصورميکردندبرای شان دست وپاگيرشد,سازماندهی مجددنيروهای نظامی درجريان جنگ يک امرپيچيده است ,شايدآنهابه زودی نتوانندبه تجاوزهمسان نظامی ديگری دست بزنند,آنطوريکه درمقاله قبلی مابه آن اشاره شده بود. ولوآنکه به اين نتيجه برسندکه عجالتاجنگ ديگری رابه راه انداختن نظرخوبی نيست ,ولی درست دربحبوحه کارزارانتخاباتی(انتخابات رياست جمهوری امريکا)تاکيدميکنندکه «جنگ عليه تروريسم» (که جنگ عراق جزئی ازآن می باشد) تايک نسل طول خواهدکشيد! اين نشان ميدهدکه آنهااصلاقصدعقب نشينی ازبرنامه های شان راندارند.

   درحاليکه جنگ درعراق ادامه داردامابه ظاهرسکونی درتهاجم جهانبی امريکابوجودآمده است . امااين آرامش قبل ازطوفان است . تلاطمات بزرگتروحتی بحرانی تری درپيشرواست وامپرياليست هادرتدارک جنايات جديدی هستند .

   نيروهای مردم نيزبايدبيک دورجديدی ازمبارزه آماده شوند .

   اگروقفه موقتی جنگ امپرياليستی امريکا«جنگ عليه جهان» ماراازخطراتی که درپيشرواست به خواب غفلت فروبرد,مادچاراشتباه بزرگی خواهيم شد. همچنان اگرضعف هائی راکه درجريان دوسال درحال حاضربرای ماروشن شده است ناديده بگيريم  اين امرنيزاشتباهی بزرگ وحتی جرم نابخشودنی خواهدبود.

   عراق دوچيزرانشان داد: قدرت امريکاومحدوديت های اين قدرت . درسی راکه ازعراق آموختيم ,اگربه عبارت ديگری آنرابشکل مثبتی بيان کنيم ,بايدگفت که اگرسازمان های چريکی جداجداازهم عراق ,بامحدوديت هائی که درجهانبينی شان موجوداست ,توانسته انددرمقابل پرقدرت ترين نيروی نظامی تاريخ بايستند,تصورکنيدبااستفاده ازظرفيت واقعی مردمی که درآن کشوروخلق های آن منطقه وباوجوديک رهبری اصيل که منافع مردم اين منطقه وجهان رانمايندگی کند,چه چيزهائي را ميتوان بدست آورد؟

   امريکابابرهم زدن روابط قديم درخاورميانه ,نيروهای پرقدرتی رابحرکت درآورده است که درنهايت امرشايدبتواندويانتواندکنترول کند.اشغال عراق وپشتيبانی امريکاازاسرائيل دوپايه قدرت امريکادرخاورميانه  است که درعين زمان دو منبع بهم خوردن نظم درمنطقه نيزمی باشد. پايه سومی قدرت نظامی ترکيه ومصراست نه تنهاتوسط جنگ عراق باثبات ترنشده اندبلکه بی ثبات ترشده اند. آنچه حزب کمونيست ايران (مارکسيست- لنينست- مائويست)درشماره 12نشريه حقيقت ميگويددرموردتمام رژيم های خاورميانه صادق است . اين رژيم هاوابسته به امپرياليسم می باشند,درانظارمردم افشاءشده اندوبشدت موردنفرت مردم هستند. حقيقت می گويد,درين کشورهاسئوال اين نيست که آيااين رژيم هاخواهندمانديانه ,سئوال اين است که چگونه سرنگون خواهندشد. وتاکيدمی کندبهترين احتمال آنست که «توده های مردم زيررهبری شعارهای روشن انقلابی درامرسرنگونی رژيم ها بزرکترين نقش رابازی کنند».اگرتصرف اين منطقه جهان برای سلطه امريکابرجهان نقش کليدی دارد,انقلاب درين منطقه نيزمی تواندبرای شکلدهی بيک جهان متفاوت نقشی کليدی داشته باشد.

   علاوتاجنگ خلق برهبری احزاب مائويستی درچندين کشور,درنيپال ازهمه بيشتربصورت قابل ملاحظه ای درحال پيشرفت است جنگ خلق در نيپال مظهری ازتضادامپرياليست هاوتضاد خلق های تحت ستم زيرسلطه برعليه امپرياليسم ميباشد. ازبسياری جهات اين تضاددرچپاول عراق توسط امريکاکه جهان رابجوش آورده است ,نيزآشکاراست .عين همان جبرکه امپرياليست ها,بخصوص امپرياليسم امريکارا,وادارميکندبه قمارخطرناکی دست بزند,برروحيات مردم نيزتاثيرمی کند,فعاليت توده هاوشرايط انقلاب رادربسياری ازکشورهابجلومی راند. جنگ خلق واقعی ,زيررهبری حزب مارکسيست- لنينست- مائويست ,يگانه راه پيشرفت عراق ,مردم درخاورميانه ودرسراسرجهان می باشد. شايدنيپال عجالتادرمرکزتوجه جهانيان قرارنداشته باشد,اما دراثرتشديدانقلاب درسراسرجنوب شرق آسيابه يقين نيپال بيک عامل جيوپولتيکی مهم بدل خواهدشد .

   اوضاع بطورمثال دربسياری ازکشورهای امريکای لاتين نيزبصورت روزافزونی درحال انفجاراست – باوجودی که امريکای لاتين مرکزتوفان هانيست . طوريکه معلوم است امريکانمی توانددرعين وقت درهرجامداخله کند. درواقع مقاومت مردم جهان بخصوص مقاومت مردم عراق,همين حالاتاحدودی شرائط تعرض امپرياليست هاراتغييرداده است . ازجانب ديگرامپرياليست هازمان زيادی هم دراختيارندارند.بطورمثال در شرائطی که امريکادر عراق درگيراست نوک ديگر«خاورميانه بزرگ» رانگاه کنيد: هرروزبيشترازروزپيش معلوم ميشودکه امريکانتوانسته است ثبات دلخواه اش رادرافغانستان ايجادکند .

   اين جنگ ,درکشورهای  امپرياليستی نقاب ازچهره ديکتاتوری بورژوا امپرياليستی برداشته وواقعيت آنرانشان داده وبخشهائی ازمردم رابشدت ناراضی کرده است ؛جنگ طيف وسيعی ازتوده های مردم رابه خشم آورده وتضادميان پرولتاريای انقلابی ومتحدينش که مخالف جنگ اندرابا امپرياليسم شدت بخشيده است .ازامکان بدورنيست که «جنگ عليه جهان »امريکاوقوع انقلاب درقلب کشورهای امپرياليستی راسرعت بخشد.

   هنری کسينجرگفت: « جهان امروزدرحال بی نظمی انقلابی بسرمی برد». راست گفته است. وضع امروزی جهان بطورروزافزونی برای تمامی طبقات غيرقابل تحمل ميشود. جهان امروزباتضادهای عظيمی تکان خورده است . تاوقتی که اين تضادهاحل نشوند,تکانهاخاموش نمی شوند.اين تضادهابدوصورت می توانندحل شوند:يابه ضررمردم يادرنتيجه پيشرفت های بزرگ مردم درجهت آزادکردن خودازچنگال اين نظام . تاآندم چرخ هاخواهندچرخيد.هيچکس نمی تواندپيش بينی کندکه وضع جهان درحالتی که يک نظم درحال ازهم گسيختن است ولی هنوزنظم نوينی زاده نشده است ,خواهدماند. اماتازمانيکه شرائط موجودادامه داردامکان گشوده شدن روزنه پيشرفت انقلاب درسطح جهانی ,بگونه ای که تاريخ هرگزمانندش رانديده است ,موجوداست .

   گشوده شدن امکان انقلاب هميشه بادشواری هاوخطرات بزرگ همراه است . درواقع اين دو روی يک سکه اند.هردونمودهائی ازيک تضادزيربنائی می باشند,يکی بدون ديگری نمی تواندوجودداشته باشد.

   اين وضع مسئوليت بسيارسنگينی بدوش نيروهای انقلابی جهان ,درقدم اول بدوش مائويست های جهان است . وقايع چندسال اخيرضرورت جهان بينی انقلابی ,درک ورهبری مائويستی رابيش ازپيش ,ثابت کرده است .

      يادداشت ها

1-  اين موضوع که دولت های امريکاوانگلستان «بمردم خودشان دروغ ميگويند»نبايدجنايات بزرگترشان رازيرشعاع قراردهد. يک سازمان اکادميک شمارش اجساد عراقی ها(iraqbodycount.org) ازتاريخ نهم ماه جنوری که بمباردمان شروع شد,حداقل تعدادتلفات افرادغيرنظامی عراق رابه 7968نفروحداکثرآنهارابه 9801نفرتخمين ميزند. بسياری ازتلف شدگان ,هرچندتمام تلف شدگان نه , توسط ارتش تجاوزگران ازبين رفتندتعداد عراقی هائيکه دراثر12سال محاصره اقتصادی ملل متحدتلف شدندبه پنجصدهزارتايک مليون نفرتخمين زده شده است .

2-  به نوشته اسکات رتربنام«درموردسلاح عراق همه به اشتباه نرفته اند»,درروزنامه انترنشنل هرالدتريبون تاريخ 6فبروری 2004مراجعه شود. اسکات رترمسئول تفتيش سلاح عراق درمقاله خودبه اين نتيجه رسيدکه «تاحدودی بااطمينان کامل مي توان گفت » عراق ازلحاظ کمی خلع سلاح شده است ,ازگزارش ماه دسامبرسال 1988 حذف گرديد,توام بااينکه گزارشات مشابهی  رالف اکيوس وهانزبلکس که پيش از اسکات رتر سلاح عراق راتفتيش نمودندناديده گرفته شدند.

3-  بعدازاينکه قوای دريائی امريکامنابع نفتی ژاپن راقطع نمودند ,بمب افکن های  ژاپن کشتی های حنگی امريکارادرسال 1941درپرن هاربر جزايرهاوانی غرق کردند. بعضی ازتاريخ نويسان ادعاميکنندمقامات امريکائی اين حمله ناگهانی راپيش بينی ميکردنداماجلوآنرانگرفتندتابه جنگ خوددرجنگ جهانی دوم قيافه جنگ «دفاعی» بدهند .

4-  تنهاقوای زمينی ممنوع شده بودند. اينجرليک ,پايگاه هوائی بزرگ هميشه بروی امريکابازبود. اينجرليک توام با پايگاه نظامی امريکادرآلمان مثلثی راتشکيل ميدهدکه قوای اشغالگرامريکادررفت وآمدموادلوژستيکی ,بهداشتی...به عراق کماکان استفاده ميکند. درماه جنوری 2004حکومت ترکيه به امريکااجازه دادصدهاهزارنفرارتشی از اينجرليک به عراق سرازيرشوند. اينبارازپارلمان درخواست نشد.

5-  به گفت وشنودميان سفير(بازنشسته) امريکاهيوم هوران برکلی ومشاورمتقاعدنيروهای ائتلافی موقت که بايک نفرخبرنگارپروفيسربنام مارک دندکه درمجله نيويارک ريويواف بکس به تاريخ 12فبروری 2004طی نامه هابه نشررسيد,مراجعه شود .

6-  درفاصله ماه جنوری وماه می  2004به تعداد250000سربازبين عراق وافغانستان بايدردوبدل شود. اين رقم بعدازجنگ جهانی دوم بزرگترين رقمی است که قوای نظامی به اين پيمانه وسيع ردوبدل ميشود.

7-     به مجله منتلی ريويو(monthlyreview.org) مراجعه شود .

8-  علاوه بر132000 ارتشی عادی درعراق ,امريکادارای قوای مخصوص ضدشورش که تعدادشان مخفی است ,نيزميباشد. انگلستان مجموعا12000نفرارتشی دارد. کشورهای ديگرمجموعادارای 12000 نفرارتشی ميباشند,يک ربع کمترازآنچه امريکاازاين کشورهاتقاضاکرده است . بعضی ازاين ارتشیان قراراست به خدمات غيرجنگی کمک کنند,گرچه حدود36نفرآنهادرجنگ بقتل رسيده است . ارتشیان انگلسی که نظربه امريکائی هاکمتردرجنگ شرکت دارند56نفرتلفات داده اند. برعلاوه 496نفر امريکائی کشته شده حدود10000 نفرارتشی به علل بهداشتی ازعراق خارج شده اند.(اين ارقام تا13جنوری 2004 است).

9-  جای تعجب اينست که حتی صدام حسين مي توانست انتخابات براه اندازد,اماپال برمر آنرا«غيرعملی»ميخواند .

10-حتی هوارد دين که درمقابل بوش کانديداست ونظربه همه دموکرات هابيشتر«ضدجنگ»ميباشد,ميگويد«حال که درآنجارفتيم نمی توانيم آنراترک کنيم».طوريکه روزنامه کارگرانقلابی,ارگان نشراتی حزب کمونيست انقلابی امريکااشاره نمود«اين موضعگيری برضدجنگ نه,بلکه بطرفداری ازجنگ است – ولوآنکه برسروصدای قهرتصنعی جورج بوش رامحکوم ميکند.»

11-باساس برخی گزارشات ,وی به اصطلاح گفته است «روسيه رابايدخريد».حال امريکاهرتلاشی بخرج دهدکه خودراطرفدارروسيه جلوه بدهد,عليرغم اعتراض روسيه , امريکا بدورآنکشورحلقه محاصره کشانده است , ا مريکابادقت کامل درجنوب روسيه سه کشورحوزه دريای بالتيک رادرپيمان ناتوباخوددارد,پروازازفرودگاه اين کشورهاتاسن پترزبورگ روسيه فقط سه دقيقه رادربرميگيرد .

12-بين امريکاوفرانسه مسائلی وجودداردکه نظربه مسائله عراق وشرق ميانه اهميت آنهابمراتب برايشان بالاتراست . بطورمثال درآوج اولين کنفرانسی که بعدازدههاسال اروپابادولت های افريقای شمالی دائرنمودکولن پاول بحيث يک مامورعاليرتبه امريکائی به مراکش والجزايرسفرکرد پاول کمکهای نظامی مراکش رادوچندوکمکهای اقتصادی آنراچهارچندبالابرد. بعدازاين سفر,درقلمروی که معمولامتعلق به فرانسه بوده است ,درماه بعدی نتيجه آن شدکه مراکش باارتش امريکاقراردادی امضانمودو مراکش به چهارکشوری که درافريقای غربی درحوزه نفوذ فرانسه می باشند,ارتش بفرستد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 نامه داخلي كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ( كميته ريم ):

پيشروي در ميان :

   سندزيركه توسط كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي تهيه شده است ابتداًدرميان احزاب وسازمانهاي جاا(ريم) درآوريل 2003گردانده شد.يك نسخه اديت شده آن دراختيارجهاني براي فتح بمنظورانتشار، قرار داده شده است.

   رفقاي عزيز

   اين نامه داخلي رادوهفته بعدازآغاز جنگ آمريكا- بريتانيا عليه عراق، مي نويسيم. از توپهاي بازگشاينده اين جنگ وهمچنين مبارزه سياسي وديپلماتيك ماقبل آن روشن استكه اين جنگ يك نقطه چرخش عمده دروقايع جهان بوده وبراي مبارزات مردم جهان وجنبش ماپسامدهاي سنگيني دربر دارد.

   جنگ عراق نتيجه مستقيم ونتيجه تشديد اوضاع جهاني است كه ماآنراسه سال پيش درجلسه گسترده ريم تحليل كرديم. اين اوضاع جهاني پس از11 سپتامبرواعلام «جنگ عليه تروريسم» از سوي آمريكا تشديديافت. اعلان جنگ آمريكا درواقع به معناي حق امپرياليسم آمريكابه حمله بهر دولت، جنبش يا تشكيلاتي استكه وي آن را تهديد«بالقوه» اي براي منافع خود يا مانعي درمقابل حركات هژموني طلبي جهاني خود مي يابد. سيرتكوين اوضاع درستي تحليل گزارش جلسه گسترده سال 2000 كميته ريم را به اثبات رسانده است.

Text Box: کارگران ترانسپورت بنگله ديش  3- اپريل 2003    رشدعظيم جنبش توده اي درمخالفت با نقشه هاي جنگي امپرياليستي آمريكاداراي اهميت فوق العاده است.هرچنداين جنبش در اروپا، خاورميانه،وخود آمريكاازقدرت و گستره زيادي برخورداراست اماهيچ نقطه جهان ازاين اعتلاء بزرگ برکنارنبوده است .

     هرچندجنبش توده اي ضدجنگ آن قدر قدرتمندنبودكه جلوي شروع جنگ را بگيرد اماچنددستاوردبسياربزرگ داشت.   

 1- كاملاماهيت ناعادلانه وانگلي نقشه هاي جنگي آمريكارا افشاكردونقاب«مظلوم

نمائي»راكه آمريكاازبعداز11سپتامبرسعي ميكردبرچهره بزند از اوبرگرفت.جنبش توده اي بروشني نشان دادكه اكثريت مردم جهان باجنگ امپرياليستي عليه عراق مخالفند. 

 2- جنبش توده اي تضادهاي درون اردوي امپرياليستهاراحادكرد:مشخصاتضادهاي ميان آمريكا- بريتانيابا فرانسه،آلمان و روسيه را. هرچندفرانسه وآلمان وروسيه بخاطرمنافع امپرياليستي خودشان باجنگ مخالفت كردند، اماروشن است كه اگرقدرت جنبش بين المللي نبوداين قدرتهابه اين يا آن شكل به همراهي باجنگ ميپرداختند.درواقع اينهابه درجات مختلف به تلاشهاي جنگي آمريكا كمك ميكنند.مثلافرانسه وآلمان اجازه استفاده ازپايگاه هاي نظامي مهم خود رابه آمريكاداده اند.دركشورهائي كه بطور مستقيم به اين جنگ كمك ميكنند(بغيراز بريتانيا بايداز اسپانياوايتاليا نام برد) جنبش ضدجنگ ابعادبسياربزرگترومهمتري به خود گرفته است وتوده هابراي نشان دادن مخالفت خود باجنگ دست به اقدامات مستقيم تري مانند ممانعت ازبارگيري ابزار جنگي و سربازان زده وشعاراستعفاي حكام ارتجاعي خودرا بلندكرده اند.

3- اين واقعيت كه شماري از كشورهاي امپرياليستي برخلاف خواست واراده اكثريت مردم خودوارداين جنگ شده يابه آن كمك ميكنند،توخالي بودن دموكراسي آنان را ثابت كرده ونشان داده است كه ديكتاتوري بورژوائي درنهايت وابسته به نيروي نظامي است.اين مساله برجسته تر ازهمه جادر انگلستان خودرانشان داد زيرااكثريت كامل مردم اين كشور ضد اين جنگ هستند.

4- دربسياري ازكشورهابخصوص درخاور ميانه جنبش توده اي،درزيررژيم هاي نوكر صفت كه امپرياليسم آمريكابراي اداره پليسي مردم وحفظ منافع امپرياليسم به آنهااتكامي كند،آتشي روشن كرده اند.مثلا درتركيه، پارلمان تركيه هراسناك ازجنبش گسترده ضدجنگ جانب احتياط راگرفت واجازه عبور ارتش آمريكاازتركيه را تصويب نكرد.يادر مصررژيم مبارك درهمان حال كه سخت به حفاظت ازكانال سوئز(كه براي رفت وآمد ماشين جنگي آمريكاحياتي است) مشغول ميباشدوازنوكران وفادارآمريكاست مجبور است دراين جنگ قيافه«بيطرفي»به خودبگيرد.

 5- توده هادرخودعراق ثابت كردندكه امپرياليستهانميتوانندباعمليات«شوك وبهت» خودبه اين سادگيهاآنهارامرعوب كنند.آنها درمقابل تجاوزدست به مقاومت زدند.اين به مردم جهان قوت قلب دادونقطه ضعف

اساسي امپرياليـست هارابه نمايش گذاشت و

خودش باعث تشديدجنبش ضدجنگ شد.

    برخي ازتحليلگران وقتي صحبت ازاين جنبش توده اي جهاني ميكنندميگويند، «يك دفعه ازهيچ سربلندكرد»وتبديل بيك عامل مهم درامورجهان شدبطوريكه امپرياليست ها بايددرحركات سياسي،ديپلماتيك وحتا نظامي خودآنرادرنظربگيرند.البته بايدگفت كه اين جنبش«ازهيچ» نبودكه سربلندكرد.اين جنبشي است كه درطول دهسال گذشته درمخالفت با تشديداستثماروستم امپرياليستي درحال شكل گيري ومتولدشدن بود.اين جنبش مشخصا در غرب شكل جنبش ضدگلوباليزاسيون رابه خود گرفت كه هرچه بيشتر تمركزمخالفتهاي خود رامتوجه امپرياليسم كرده وآنرابعنوان منبع رنج وفلاكت اكثريت مردم جهان معرفي كرد. اين رونددركشورهاي تحت سلطه به شكل نا رضايتي توده اي ازتشديدستم واستثمار امپرياليستي،سربازكردن اشكال گوناگون اعتراض ومبارزه بازتاب يافت.در جستجوي الگوهاي سياسي آلترناتيوبخش مهمي ازتوده هاي ناراضي دراين كشورها بسوي راه حلهاي غيرانقلابي مانندبنيادگرائي مذهبي روي آوردند؛اين نارضايتي گسترده درمواردي كه هنوركم امابسيارمهم است تبديل به مبارزه مسلحانه براي قدرت سياسي شدكه نپال برجسته ترين نمونه آن است.

     همانطوركه لنين درتجزيه وتحليل از جنگ جهاني اول گفت،فهميدن ماهيت آن جنگ بدون بررسي تاريخ اقتصادي. سياسي و ديپلماتيك سي ساله ماقبل جنگ امكان نداشت.لنين گفت براي درك آن بايدديد آن جنگ ادامه«كدام سياست»بود. امروز نيز بايدببينيم كه اين جنگ (منظورفقط جنگ عراق نيست بلكه جنگي است كه آمريكااز پس از11سپتامبر شروع كرد) ادامه وفشرده سياست هاي امپرياليسم آمريكا بخصوص در دوازده سال گذشته است.دردوازه سالي كه آمريكابطورفزاينده نقش مستقيم استثمارو اداره پليسي خلقهاوملل تحت ستم رادر دست گرفته است.اين واقعيت بازتابي از تضادعمده جهان (تضادميان امپرياليسم با خلقهاوملل تحت ستم) است. همانطور كه در چندماه بحراني كه به حول جنگ عراق بوجودآمد ديديم اين تضادعمده تضادهاي اصلي ديگرجهان رابه جلو ميراندوآنهارا شكل ميدهد.مثلا تضادميان خودامپرياليستهارا درنظربگيريم. مبارزات مردم تاثيرات غير قابل تصوري برروي تشديدبرخوردهاي ميان آمريكاو ديگركشورهاي امپرياليستي داشته و آنراشكل داده است.حركات جنگ طلبانه امپرياليست هاموجب به راه افتادن دور جديدي ازمبارزه ميان پرولتارياومتحدينش بابورژوازي درخودكشورهاي امپرياليستي شده است. اين مبارزه هم از«هيچ»سربلند نكرده است.ودردوره گذشته درشكل مبارزات مهم بحول حقوق مهاجرين، عليه سركوب پليسي، عليه حمله به سطح معيشت و غيره بازتاب يافته است.

   به تحليل گزارش جلسه گسترده سال 2000بازگرديم: «هرچندماشاهداعتلاء مبارزه انقلابي در مقياس جهاني ازآن نوع كه درگذشته شاهدبوديم نيستيم امامطمئناچنان اعتلائي فرا خواهد رسيدوميتوان بااطمينان ازظهورموج نوين انقلاب پرولتري جهاني صحبت كرد.» كميته ريم دربيانيه اي كه درنوامبرسال 2002صادركرد صحبت ازاحتمال قريب به يقين وقوع يك خيزش توده اي دررابطه باحمله به عراق كرد. ماگفتيم كه :« جنگ تجاوزگرانه آمريكابه عراق توفاني ازمقاومت ومبارزه رادرجهان، از آن دست كه براي سالهاشاهدش نبوديم رابرخواهدانگيخت.»امروز،ميتوانيم تاكيد كنيم كه بواقع چنين توفاني بلند شد. شك نيست كه فرصتهاي مبارزه انقلابي درخاورميانه درحال افزايش است اما فقط خاورميانه نيست بلكه در نقاط ديگرجهان هم شاهداين خواهيم بود. البته مبارزه درخط مستقيم تكامل نخواهد يافت وبطوراجتناب ناپذيرباافت وخيزجلوخواهدرفت وبا مقاومت شديد و حيواني دشمنان طبقاتي مواجه خواهد شد،اماپيشروي موج مبارزه انقلابي حتمي است.رجوع به گفته لنين درمقاله «فروپاشي انترناسيونال دوم» در تحليل از جنگ جهاني اول و فرصتهائي كه براي انقلاب پديدآوردبسيار ارزشمند است: « اوضاع عيني كه توسط جنگ آفريده شده است،ودرحال تكامل و گسترش است،بطوراجتناب ناپذير احساسات انقلابي توليدميكند؛بهترين و آگاه ترين عناصرپرولتارياراآبديده و روشن  ميكند.تغييرناگهاني درموردتوده هانه تنهاامكان پذيراست بلكه بيشترو بيشترمحتمل است؛تغييري مانندآنچه درسال 1905 رخ داد....و درعرض چند ماه وبرخي اوقات درفاصله چندهفته از ميان توده هاي پرولترعقب مانده ارتش ميليوني بوجودآمدكه به دنبال پيشاهنگ انقلابي پرولتاريا راه افتاد. ما نمي توانيم بگوئيم كه آيا يك جنبش انقلابي قدرتمند بلافاصله پس از اين جنگ راه مي افتد يا اينكه در حين آن و غيره. اما در هر حالت بايد در اين جهت فعاليت كرد و فقط فعاليت در اين جهت را مي توان فعاليت سوسياليستي نام نهاد.»  (جلد 21 ص 258 انگليسي)

    درهمان اثر،لنين درمورداهميت گذر به حمله مستقيم عليه قدرت دولتي تاكيدميكندوميگويد:«تاريخ هميشه اين شكل ازمبارزه رادردستورروزنمي گذارد. روزهائي كه بايدچنين روشي رادرمبارزه اتخاذكردمساوي هستند با دهها سال در اعصار تاريخي ديگر.» (ص 254)  

   خودامپرياليست هاهم بروش منحط خود اهميت اين لحظات رادرتاريخ تشخيص ميدهندوميدانندكه آنچه الان ميكنند تاريخ سالهاي آينده را رقم ميزند.توني بلردرآستانه جنگ ودرشب تصميمگيري پارلمان انگليس درموردورود انگليس به اين جنگ درسخنراني اش چنين گفت:«سرنوشت مسائل زيادي به اين تصميم گيري گره خورده است: سرنوشت اين مساله كه آياماتوان تشخيص وروياروئي بااين مصاف جهاني قرن بيست ويكم راداريم يا نه ... سرنوشت نهادهاواتحادهائي كه در سال هاي پيش روجهان راشكل خواهد داد.»

   ژاك شيراك رئيس جمهوري فرانسه نيزدرهمين رده حرف زدوچندروزقبل از آغازجنگ گفت اگرلازم باشدفرانسه حق وتوي خودرادرسازمان ملل عليه اين جنگ بكارخواهدگرفت وگفت مهمترين دليل فرانسه براي مخالفت با اين جنگ غيرقابل تحمل بودن «جهان تك قطبي» (يعني سلطه بلامنازع آمريكا بر جهان) است . پشت مانورهاي ديپلماتيك اين قدرها بحث بر سر ايجاد يك «قدرت موازنه» در مقابل قدرت آمريكا بود. دليل عكس العمل خشماگين آمريكا و بريتانيا به حركات فرانسه، آلمان و روسيه همين بود. اين قدرتها از ادامه مخالفتهاي خودباآمريكانيزهراس دارند. آنهادرعينحا ل كه باهژموني بلامنازع آمريكامخالفند اما كاملاآگاهندكه فقط آمريكاميتواندنظام امپرياليستي جهان را تقويت و حفاظت كند.

   البته تشابهات مهمي ميان اوضاع كنوني واوضاعي كه لنين دررابطه با جنگ جهاني اول تصويركردوجوددارد اماكاملايكسان نيستند.اولا،جنگ كنوني هنوزبرتمام ظرفيتهاي جوامع امپرياليستي«فشار»نميآورددرحاليكه جنگ اول ودوم كاملاچنين بودند.مثلا فقروفاقه گسترده دركشورهاي امپرياليستي موجود نيست، دورنماي شكست هيئت حاكمه هاي اين كشورها بدست قدرتهاي امپرياليستي ديگر موجود نيست. اما از سوي ديگر، با توجه به اينكه هنوز بحران كاملا و تماما خشم توده هاي اين كشورها را  برنيانگيخته است، به حركت و به عمل درآمدن بخش وسيعي از توده هاي مردم بسيار برجسته تر است.

   سوال اينجاست كه پس چرا امپرياليستهاي آمريكائي خود را ملزم به دست زدن به چنين ماجراجوئي اي مي بينند؟هيچكس اين حرفهاراكه عراق تهديدي جدي وياصاحب«سلاحهاي كشتارجمعي»بودجدي نميگيرد.اين روشن است. بهعلاوه برخي ازسياست مداران آمريكائي منجمله آنها كه نزديك به پدربوش هستنددرموردخطرات غير قابل پيش بيني ماجراجوئي نظامي هشدارداده بودند.اين صداها فعلا خاموشندودرهيئت حاكمه آمريكا «توافق جمعي زيرسرنيزه»حاصل شده است.

   اماباوجودچنين هشدارهائي ازسوي برخي سخنگويان امپرياليستها، اين واقعيات جبري است كه آمريكا را به سوي جنگ مي راند. اگر يك كشور (يا گروه كوچكي مشتمل برچندكشور) بخواهداين همه ثروتهاي جهان را در انحصارخوددرآوردبايدكنترل سياسي خودراهم برآن كشورهائي كه استثمار ميكندبرقراركند.بايدبتواندپليس اين كشورهاباشدواراده خود را بر آنها تحميل كند. بايد آماده باشد كه نه فقط به كارگران و دهقانان اين كشورهاي جهان سوم بلكه به طبقات استثماركننده اين كشورها كه نتوانسته اند منافع آمريكا را برآورده كنند حمله كند. مضافا، هميشه اتكاء كردن بر طبقات حاكمه بومي اين كشورها كافي نيست؛ آمريكا بطور فزاينده اي در حال بكار گيري نيروي نظامي مستقيم يا تهديد نظامي مي باشد.

   بسط يك چنين امپراطوري، تحكيم آن و نگهباني آن بزور تفنگ بالاجبار موجب بروز مخالفت و اپوزيسيون از سوي مردم مي شود؛ بالاجبار موجب اعتراضات، شورشها، و نهايتا جنگهاي مقاومت عليه آمريكا مي شود. همه امپرياليستها در مخالفت با مبارزات رشد يابنده توده هاي مردم و در سركوب آنها ذينفع هستند.  بهمين جهت با هم تباني مي كنند. اما آنها با يكديگر تضادها و رقابتهاي حاد هم دارند (منجمله برسراينكه چگونه به بهترين وجه منافع مشخص خودرا درشرايطي كه تضادهاي جهان در حال حدت يافتن هستند حفظ كنند). همانطور كه در چند ماه گذشته ديديم اين حدت يابي تضادها ميان خود امپرياليستها فرصتهاي مساعدي رابراي رشدوگسترش اعتراضات توده ها فراهم مي كند. و بقول لنين شكافهائي كه در صفوف آنها ايجاد مي شود فرصتي را براي جاري شدن اعتراضات توده اي فراهم مي كند. جدل امپرياليستها در سازمان ملل بر سر بازرسان تسليحاتي سازمان ملل يكي از اين ماجراهاست: هر چند چارچوبه جدل كاملا ارتجاعي بود و در واقع بر سر اين بود كه انحصار سلاحهاي كشتار جمعي بايد دست خود امپرياليستها بماند، اما جدل علني بر سر اين مسائل به آتش جنبش ضدجنگ درسراسر جهان دميد.

   اهميت زياداوضاع انقلابي وبحران انقلابي دركشورهاي امپرياليستي عموما درجنبش ماموردقبول است. مشخصابيانيه ريم ميگويدكه تحليل لنين «از امكان انقلاب كردن دركشورهاي سرمايه داري مرتبط است بارشد اوضاع انقلابي  دراين كشورهاكه به ندرت بظهور ميرسداماتضادهاي اساسي سرمايه داري رادرخود فشرده ميكند.»

   ديناميكهاي پروسه انقلابي درملل تحت ستم آسيا،آفريقا،آمريكاي لاتين (به اختصار«جهان سوم»)تفاوتهاي بسيار مهمي باديناميكهاي انقلاب دركشور هاي سرمايه داري دارد. بيانيه تاكيدمي كند: «دركشورهاي آسيا،آفريقا، آمريكاي لاتين يك اوضاع انقلابي مستمر عموما موجود است.» بخاطر وجود اوضاع انقلابي مستمرعموما آغاز و ادامه مبارزه مسلحانه در اين يا آن قسمت كشور امكان پذير است. ما بدرستي با آنها كه به نام « عدم وجود اوضاع انقلابي عيني»  آغاز جنگ خلق را براي ابد به تعويق ميانداختنديا اهميت تدارك و ابتكارعمل نيروي پيشاهنگ پرولتري را درك نمي كردند مقابله كرديم. ما در تجربه جنبش خودمان و در تجربه ماقبل تاسيس جنبش خودمان ديده ايم كه در اين مناطق اوضاع براي آغازوتداوم و تكامل مبارزه مسلحانه خلق براي كسب قدرت سياسي مساعد بوده است. آخرين مورد همين نپال است. كه با وجود آنكه جنگ خلق در سال 1996 يعني درست در اوج قدرت امپرياليسم آمريكا پس از پايان جنگ سرد شروع شد اما بسرعت پيشرفت كرد. و اين درست در تضاد با ادعاهاي خط اپورتونيستي راست كه دردرون حزب كمونيست پروسربلند كرد،بود.اين خط راست ادعاميكردكه اوضاع جهاني به گونه ايست كه انقلاب وارديك عقب نشيني بزرگ خواهدشد. ونيروهاي كمونيستي بايد مبارزه انقلابي راكنار گذاشته ووارد پروسه عقدقراردادهاي صلح شوند.

   درهمان بخش كه بيانيه درمورد اوضاع انقلابي صحبت ميكندميگويدكه: « اين مساله را بايددرست فهميد: اوضاع انقلابي دريك خط مستقيم پيش نمي رود. بلكه با افت و خيز همراه است. احزاب كمونيست بايداين ديناميك را در خاطر داشته باشند.»

   بايدتاكيدكنيم كه اوضاع بين المللي در تعيين«افت وخيزهاي»اوضاع انقلابي، فاكتوري بسيارمهم است. اين هميشه يكي ازپايه هاي ماركسيسم لنينيسم مائوئيسم بوده استكه اوضاع يك كشورمعين بطورلاينفكي به اوضاع كلي بين المللي گره خورده است. مائو باوجودآنكه دركشوري بودكه يك چهارم جمعيت جهان رادربرميگرفت و گستره جغرافيائي عظيمي داشت و عليرغم اينكه درزمان اوجهان امپرياليستي به اين تنگاتنگي كه امروز ادغام شده است ادغام نشده بود اما توجه بسيار زيادي به تحليل از اوضاع جهاني مي كرد و رابطه هاي دروني ميان اوضاع چين و اوضاع عمومي جهان را بررسي و تحليل مي كرد.

   زيربناي پيشبرد يك استراتژي صحيح جنگ درازمدت خلق درخصلت اقتصادي اجتماعي يك كشورمعين مي باشد-- منجمله در اينكه امپرياليسم چقدربه لحاظ اقتصادي سياسي و نظامي درآن نفوذ كرده است. اين مساله اهميت بسيارزيادي درفهم ديناميك هاي هركشورتحت سلطه در جهان كنوني دارد.اما توانائي درآغاز مبارزه مسلحانه براي كسب قدرت، شتاب تكامل مبارزه، وكسب قدرت سراسري مرتبط است بااوضاع بين المللي بطوركلي و اينكه اين اوضاع بين المللي چقدرميتوانداوضاع سراسري كشور(منجمله مودو انرژي انقلابي توده ها) را تشديد كند.

   ماامروزميتوانيم ببينيم كه بحران و جنگ عراق شرايط مساعدتري براي انقلاب در برخي كشورها بوجود آورده است. دربسياري كشورها توده ها بلند شده اند،رژيمهاي ارتجاعي ايزوله شده اند، وائتلاف طبقاتي عموما به نفع پرولتاريااست.مضافا،امپرياليسم آمريكا درعينحال كه يك متجاوز زشت خوي جهاني است مجبوراست كه در عراق متمركزكندوتوان آن رانداردكه به همان درجه در نقاط ديگر دخالت كند.

   مائودرنوشته معروفش«ازيك جرقه حريق برميخيزد» به مخالفت با گرايشات بدبينانه بلند ميشودزيراآنها قادرنبودند امكان حفظ مبارزه مسلحانه و مناطق پايگاهي را ببينند. او نوشت:

« وضع عيني كنوني طوري است كه هنوزميتواندآن رفقائي راكه فقط ظاهر خارجي موجود راميبينندوبه جوهر پديده ها وارد نميشوند، به آساني گمراه كند. بخصوص آن رفقائي كه درارتش سرخ كارميكنند،هنگاميكه درنبردي شكست ميخورند،يامحاصره ميشوندو ياموردتعقيب قواي نيرومند دشمن قرارميگيرندمعمولا بدون اينكه خود شان متوجه بشوند وضع موقتي، ويژه و محدودخودراتعميم ميدهندودرارزيابي غلوميكنند،گوئي كه وضع چين و جهان جاي خوش بيني نداردودورنماي پيروزي انقلاب دورومبهم است. علت اينكه آنهادرارزيابي پديده ها به صورت ظاهر مي چسبندوبه بطن پديده ها نظرنمي افكنندآنستكه اين رفقاماهيت اوضاع عمومي رابطورعلمي تجزيه و تحليل نكرده اند.براي قضاوت درباره اينكه آيادرچين اوج گيري انقلاب بزودي فراخواهد رسيد، فقط يك راه موجود است: بايد با بررسي دقيق تعيين نمودكه آياتضادهائي كه به اوج گيري انقلاب منجرميشوند، حقيقتا رشد يافته انديانه. ازآنجاكه درمقياس جهاني تصاد هاي بين كشورهاي مختلف امپرياليستي، تضادهاي بين كشورهاي امپرياليستي ازيكسوومستعمرات از سوي ديگروتضادهاي بين امپرياليستها وپرولتارياي كشورهايشان رشديافته اند، امپرياليستها ضرورت رقابت برسرچين را بيشترحس ميكنند.همينكه رقابت امپرياليستها بر سرچين شدت يافت درخودخاك چين تضادهاي بين امپرياليسم وملت چين و تضادهاي بين خودامپرياليستهاهمزمان رشدمييابند ودرنتيجه سبب وقوع جنگهاي درهم وبرهم بين گروه هاي مختلف ارتجاعي حاكم چين ميشوند كه روز بروز توسعه مي يابند وحادتر ميشوند و بنوبه خود حدت هر چه بيشترتضادهاي آنها را باعث مي  گردند. »

   اومقاله خودرابايك نتيجه گيري علمي اما رمانتيك انقلابي تمام مي كند: «براي بسياري از رفقا اين مساله مطرح است كه لغت ‹بزودي› در جمله: «بزودي اوج گيري انقلاب فرا خواهد رسيد» چگونه بايد فهميده شود. ماركسيستها غيب گو نيستند. آنها بايد و ميتوانند فقط جهت كلي پيشرفتها و تغييرات آتي را نشان دهند؛ اما آنها نبايد و نمي توانند بطور مكانيكي ساعت و روز را تعيين كنند. وقتيكه من ميگويم اوجگيري انقلاب چين بزودي فرا خواهد رسيد، بهيچوجه مقصودم آن چيزي نيست كه بگفته بعضي ها «احتمالا فرا خواهد رسد»، به مثابه چيزي تخيلي، غيرقابل حصول و فاقد هر گونه اهميت عملي نيست. اوج گيري انقلاب همانند كشتي ايستكه نوك دكلش از ساحل دريا در افق دور بچشم مي خورد، بسان آفتاب صبحگاهي است كه اشعه درخشانش سياهي هاي شرق را ميشكافد و از قله كوه بلند ديده مي شود، همچون كودكي است كه در رحم مادر بي تابي مي كند و بزودي پا به عرصه جهان مي گذارد.» (جلد اول مقاله از يك جرقه حريق بر مي خيزد)

   مساله اي كه امروز مقابل روي بسياري از رفقاست اين است كه بفهمند اوضاع بين المللي كه بطور فزاينده اي مساعد مي شود ميتواند روند انقلاب را تسريع كند. تحت اين اوضاع ممكنست دو انحراف بيرون بزند. يك اشتباه مي تواند اين باشد كه زير فشار لحظه و فعاليت فزاينده توده ها، جهت گيري استراتژيك، چشم انداز و نقشه حزب كنار گذاشته شود. همانطور كه در اسناد يكي از احزاب ما آمده است، اين نوع اشتباه عبارت است از «خورده شدن استراتژي توسط تاكتيك» و «خورده شدن خط مشي توسط سياست». به عبارت ديگر در جريان فعاليت لازم براي پيوند خوردن با مبارزات جاري توده ها منافع دراز مدت توده ها قرباني شود. اين اشتباه مي تواند شكل كلاسيك راست و يا اشكال «چپ» به خود بگيرد. اگر قرار است نيروهاي پيشاهنگ بر پايه يك خط صحيح قادر شوند كه در گره گاه كنوني ابتكار عمل را بگيرند بايد در حفظ جهت گيري استراتژيك و نقشه استراتژيك حزب پافشاري كنند.

   درهمان حال يك گرايش انحرافي

ديگرنيزموجوداست.گرايشي كه از منطبق كردن وبكاربستن جهتگيري استراتژيك به شرايط مشخص مبارزه طبقاتي عاجزميماند.غفلت دراستفاده از گره گاه مساعدبين المللي براي شتاب بخشيدن وپيشبردن جهت گيري استراتژيك حزب وبجاي آن«طبق معمول»حركت كردن،انگاركه مابا لحظات استثنائي درمبارزه طبقاتي بين المللي مواجه نيستيم، انحرافي است كه بهمان اندازه انحراف اول لطمه ميزند. مائوخاطرنشان كرد:«زمانيكه يك پروسه عيني مشخص پيشاپيش براه افتاده و از يك مرحله تكامل بمرحله تكامل ديگر پيشرفت وتغييركرده است،آنها(يعني رهبران انقلابي حقيقي)نيزبايدهمراه باآن درشناخت ذهني خودورفقاي انقلابي خودپيشرفت وتغييربوجودآورند.يعني بايدتضمين كنندكه وظايف انقلابي جديد وبرنامه هاي فعاليت جديدكه پيشنهاد ميكنندمنطبق بر تغييراتي باشدكه در وضعيت رخ داده است.دريك دوره انقلابي اوضاع خيلي سريع عوض ميشود. اگرشناخت انقلابيون سريع بر طبق تغيير وضع تغييرنكندآنهاقادربه رهبري انقلاب به سوي پيروزي نخواهند بود. (در باره پراتيك جلد يك)

   اگركمونيست هاي كشورهاي مختلف (بخصوص كمونيستهاي كشورهائي كه اكنون درمركزتلاطمات جهاني اند) تغييرات سريع وبرجسته دراوضاع بين المللي رادرنظرنگيرندوتداخل اين اوضاع رابامبارزه طبقاتي دركشور خودشان نبينند،اگرآنهادست به تدوين سياستها، شعارهاوتاكتيكهائي كه براين تغييرات منطبق است نزنند،آنگاه«حفظ جهت گيري استراتژيك» تبديل به پوششي مي شودبراي پنهان كردن محافظه كاري و پاسيويسم و «هدف نهائي» صرفا به صورت يك خيال برجاي مي ماند.

جاا (ريم) بايد در ميدان تضادهاي حاد جهان پيشرفت كند

   جنبش انقلابي انترناسيوناليستي هيجده سال است كه موجود است. و دستاوردهاي آن غيرقابل انكاراست. اما مابه هيچ وجه نمي توانيم با آنچه تا كنون بدست آورده ايم راضي و خوشنود باشيم. همانطور كه گزارش پلنوم دوم كميته ريم در ژانويه 2002 گفت: «به اين ترتيب جنبش ما در مقابل يك مسئوليت، فرصت و مصاف تاريخي قرارگرفته است. آيا مائوئيستها قادرخواهندبودكه گام به جلو بگذارند و توده ها رابراي دست زدن به مقاومت درمقابل هجوم امپرياليستهارهبري كنندودرجريان مبارزه آرمان پرولتارياي بين المللي رابه پيش برانند و تقويت كنند؟ يامائوئيستهاوجنبش ما چه بدليل درهم شكسته شدن توسط دشمن يا (بدتر از اين) بخاطر پاسيو بودن و اشتباه بدون تاثير و در حاشيه مبارزه طبقاتي بمانند؟

   ”در پرتو اين بايد گفت كه هر چه از اهميت جنبش مان براي مردم جهان و اهميت تصميم گيري ها و عمل هايمان (يا بي عملي مان) در دوره اي كه مقابل رويمان است بگوئيم، كم گفته ايم. بطور خلاصه جنبش ما با بزرگترين آزمايش دوران زندگيش تا بحال روبروست.“....

   هيچ پيشرفتي بدون درد نيست، هر گامي كه به پيش بر ميداريم، بخصوص در گره گاه هاي حياتي مانند گره گاه كنوني، فقط ميتواندازطريق مبارزه حاد بدست آيد؛نه فقط مبارزه حادبادشمن بلكه مبارزه عليه گرايشات نادرستي كه درمخالفت بادرك صحيح بوجود مي آيند.مائوخاطرنشان كرد كه در دست گرفتن خط صحيح كافي نيست؛ بايد آنرا محكم در دست گرفت. مائو تاكيد كرد كه محكم در دست نگرفتن خط صحيح يعني اصلا در دست نگرفتن آن. اگر قرار است جنبش ما نقشي را كه بايد بازي كند واقعا بازي كند آنگاه لازم است كه ما خط صحيح ايدئولوژيك و سياسي اي را كه حدادي كرده ايم محكم در دست بگيريم؛  درك صحيح مان از اوضاع بين المللي را كه مساعد ولي متناقض است، محكم در دست بگيريم؛ امكان ايجاد گشايشهاي راديكال را كه بخاطر تشديد تضادها بوجود آمده ببينيم و آنرا محكم در دست بگيريم؛ و براي حفظ اين درك بكوشيم و مهمتر از آن راهها و وسائل رساندن اين درك پيشرو را به توده ها بيابيم و كل پروسه انقلابي را به پيش برانيم. 

   نپال:

   خوبست بطورخلاصه رابطه دروني ميان پيشرفتهاي انقلابي درنپال واوضاع كلي جنبش انقلابي جهاني را بررسي كنيم. اين نكته اي استكه كميته ما درگذشته بطورمكرردربيانيه هاو گزارشات بررسي كرده است.اما امروزرابطه زنده ميان تحولات تكان دهنده درنپال واوضاع كلي جهان بر جسته ترازپيش اين نكته رانشان ميدهد.

   روشن استكه درحال حاضرنپال در مركزتحولات جهان نيست زيرا امپرياليستهاي آمريكاو بريتانيا به دلايلي كه تحليل كرده ايم توجه خودو بخصوص تهاجم نظامي خودرابرروي عراق وخاورميانه تمركزداده اند.اما اين به معناي آن نيست كه قدرت خلق كه دربخشهاي وسيعي ازنپال درحال تولد است وامكان واقعي كسب قدرت سياسي سراسري درآن كشورتوسط حزب كمونيست نپال(مائوئيست)ربطي به اوضاع كنوني جهان ندارد.البته كه دارد. همانطوركه مائوگفت:«اززمان تولدهيولاي امپرياليسم،بخشهاي مختلف جهان آنچنان از نزديك بهم بافته شده اندكه جداكردن آنهاامكان ندارد.... امروزكمك بين المللي براي مبارزه انقلابي هرملت ياكشوري ضروري است.... در گذشته چيانكايچك نيروهاي انقلابي چين راموقتاازنيروهاي انقلابي جهان جدا كرد، و به اين معنامارا ايزوله كرد. اكنون اوضاع تغييركرده و به نفع ماتغيير كرده است. از اين به بعدهم درجهت مساعد ما عوض خواهد شد. ديگر كسي نمي تواندمارا ايزوله كند.اين يك شرط ضروري براي پيروزي چين در جنگ ضدژاپني وبراي پيروزي انقلاب چين است.» (جلديك ژانويه 1934 «در باره تاكتيكهاي ضد امپرياليسم ژاپن»)

   ظهور يك جنبش بين المللي عليه جنگ هاي امپرياليسم آمريكا داراي اهميت عظيمي براي تكاملات آتي مبارزات خلقهادرهمه كشورها منجمله نپال است. ميليونها توده هائي كه به حركت در آمده اند عليرغم اين واقعيت به حركت در آمدند كه بطور عيني يوغ حمايت از رژيم منفور صدام حسين كه جنايات زيادي در حق مردم كشور خودش كرده است، هم بر گرده شان افتاد. همين توده هائي را كه براي قطع دست متجاوزين آمريكائي و بريتانيائي به اين سختي مبارزه كردند را مي توان از طريق آگاهگري و آموزش به دفاع از دستاوردهاي انقلابي مردم نپال بخصوص قدرت سياسي سرخي كه بوجود آمده است جلب كرد. شش ماه پيش اين مساله كه در صورت تجاوز نظامي گسترده امپرياليستها يا دولتهاي ارتجاعي به جنگ خلق در نپال مي توان توده هاي مردم جهان را براي «نجات» انقلاب نپال بسيج كرد بيشتر شبيه يك رويا بود. اما اكنون مي توان امكان چنين چيزي را ديد. اين نه فقط امكان پذير بلكه قابل دست يافتن است. البته اين را نمي توان با اراده كردن بوجود آورد. بلكه مقدار زيادي به سير تكوين وقايع بستگي دارد.اما اگرامپرياليستها به انقلاب حمله كنند ومردم به گونه اي مقاومت كندكه ماهيت انقلابشان را بازتاب دهد، درآسياي جنوب شرقي ودرجهان زمين براي بسيج حمايت توده اي ازانقلاب نپال حاصلخيز است.

   شعارهائي كه كميته ريم در اين زمينه طرح كرده است بسياردرست است‚ «دستتان ازنپال كوتاه»و«به هيمالياكه دنياي بهتري درزايش است بنگريد». توده هاهرچه بيشتردرموردمبارزه كاملا متفاوت وجامعه كاملامتفاوتي كه در حال ساخته شدن است آگاه شوند و ببينندكه واقعا«يك جهان بهتردرزايش است» آنگاه شجاعانه تروبادورانديشي بيشتري در تمام جبهه هاي نبردكنوني، بالاخص عليه تجاوزبه عراق،نبردخواهند كرد.وهرچه مبارزات امروزعليه اشغال عراق باقدرت بيشتري پيش برده شود توده هاي مردم بيشتربه قدرت خودو ضعف نهاني دشمن پي ميبرند.وبيشتر اهميت وامكان عقب راندن امپرياليستها ونقشه هاي ارتجاعي آنان عليه انقلاب نپال را درمييابند.

   بحران وجنگ عراق شكافها وتركهاي درون خودامپرياليستهاو مرتجعين راهم نشان داد.درواقع اين جنگ تفاوتهاي بسياربرجسته اي نسبت به جنگ خليج سال1990دارد. درآن جنگ آمريكا تقريباتمام كشورهاي جهان را بسيج كردكه درتجاوزش شركت كنند. اين وضع بخاطر تلاشهاي ديپلماتيك عراق بوجودنيامد.بلكه مبارزات توده هاي كشورهاي مختلف بودكه شكافهاي ميان امپرياليستها راعميقتركردومصادف شدبا تضادهاي ميان آنهابرسراينكه منافعشان را چگونه به بهترين وجهي پيش ببرند.

   روشن استكه مقاومت مصممانه توده هاي نپال تحت رهبري پيشاهنگشان حمايت نيروهاي مترقي وتوده هاي انقلابي سراسرجهان راجلب خواهد كرد. اين يك قانون تخطي ناپذيراست. مقاومت انقلابي درنپال به اضافه حمايت بين المللي ميتواندمانع ازآن شودكه امپرياليستهاومرتجعين عليه انقلاب نپال متحدشوندودست بيكي كنند. هيچ وقت اتكاكردن به امپرياليستها ومرتجعين امكان پذير نخواهد بوداماباتشديدمبارزه انقلابي وساختن يك جنبش اصيل در حمايت ازجنگ خلق درنپال ميتوان در ميان امپرياليستهاومرتجعين شكاف انداخت كه به نوبه خوددرهاي جديدي رابروي گسترش مبارزه خلق بازميكند.

   سياست صحيح آن استكه توجهمان را بروي مقابله باجنگ آمريكادرعراق متمركزكنيم اماازهرفرصتي براي پيشبرد تبليغ وترويج برسرانقلاب نپال استفاده كنيم واين وظيفه رادركار عمومي مان ببافيم.

رفقا: ما اين نامه را با شعري از مائو به اتمام ميرسانيم:

از آسمان نهم مي توان ربود ماه را

وصيد كنيم لاك پشتان را

از قعر پنج دريا.

باشد كه باز گرديم،ا

آوازفتح خوانيم ،‌با خنده و ترانه؛

دشوار نيست هرگز، پيچيده كار دنيا

گرجرات كني صعود قله ها را.

 

كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

آوريل 200

           

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترکيه وکردستان درديگ جوشان جنگ عراق

نوشته ب. بحرومي و ماليک

    طي جنگ عراق حاکمان ترکيه با تمام زورشان سعي کردندهرگونه خوش خدمتي که از دستشان برميامددرحق اربابان امپرياليست واشنگتن نشين شان انجام دهند؛بااين وصف هيچ کشوري تا اين حدآمريکارانااميدنکردزيراآمريکااز ترکيه انتظارخدمات بيشتري براي جنگ درعراق داشت. پنتاگون براستفاده کردن ازنيروي نظامي بزرگ ترکيه و موقعيت جغرافيائي آن که نزديک به عراق است حسابهاي زيادي کرده بود. با اين حال عليرغم تلاشهاي مصرانه حاکمان ترکيه در اجابت انتظارات آمريکا، امپرياليستها و مرتجعين بدرون گردابي از تضادها فرو رفتند. تضادهائي که با نخوت ناديده ميگرفتند، مسائل مهمي چون مخالفت مصممانه ميليونها نفر در ترکيه، همچنين در خود عراق، وتضادهاي گزنده اي که بواسطه مسئله کردستان مطرح شد.

حاکمان ترکيه ميخواستند در جنگ شرکت کنند...

   7 اکتبر 2003، مجلس ترکيه، هوادار مشتاق اشغالگري عراق تحت رهبري آمريکا / انگليس به دولت اجازه داد به عراق نيرو اعزام بنمايد. روشن بود از مدتها قبل  در مورد خواست اربابان آمريکائي خود به توافق رسيده بودند. مدتها قبل از تصميم مجلس ترکيه، معاون وزير دفاع آمريکا پل ولفوويتز در سفري به آنکارا رضايتمندانه اعلام کرد که رضايت ترکيه "قطعي" است. تصميم مجلس صرفأدودوزه بازي وستر عورت بود.قدرت واقعي دردولت ترکيه ارتش ترکيه است.ارتش ازبالاتاپائين نوکرامپرياليستهاي آمريکائي است،لذا بي پرواخواهان رفتن به عراق بعنوان محافظي براي اشغالگران آمريکائي/ انگليسي عراق بود.بقول ترک هااز نظر امپرياليستهاخون"يوهانس" (يعني سرباز آمريکائي) ازخون سربازترک ارزش بيشتري دارد،لذاوانمودميکردندبسيج 10000سربازترک خدمتي ناچيزدرحق امپرياليستها ميباشد. اعتبار 8.5 ميليارد دلاري آمريکابه دولت ترکيه قرار بود پرداخت خون بهاباشد.بنابراين اولين دليل تائيدمجلس اين بود که سربازان ترکيه را به نفع اشغالگران عراق درخطوط جبهه بگذارد.هدف دوم حاکمان ترک جلو گيري ازامکان تشکيل هرگونه دولتي کردي بود.حاکمان ترکيه مدتهاست خوابهاي بددرموردتجربه  تلخ افول قدرت واعتبارامپراطوري عثماني مي بينند،روزگاريکه استانبول(قديمها به اسم قسطنطيه بود) برخلقهاي بسيار متفاوتي ازمناطق دورافتاده منجمله ارمني ها، کردهاوبخشهاي بزرگي ازدنياي عرب حکومت ميکرد.اين امپراطوري راذره به ذره ازآنهاگرفتند،وحاکمان ترکيه امروزازاين امکان دروحشت هستندکه استقراريك  نهادبادوام سياسي کردي در عراق شمالي ميتواندبشکل غيرقابل کنترلي بعنوان جاذبه اي عمل کرده و باعث جدائي ميليونهاکرددرون مرزهاي خودترکيه شود.درعينحال بخاطر امکان قراردادن سربازان شان در کردستان عراق با ميدان هاي عمده نفتي اش، آب از لب و لوچه شان راه افتاده است.

و آمريکا به آنها نياز دارد...

    9آورريل 2003نيروهاي آمريکاو انگليس عراق رااشغال کردند،ولي از بخت بدآمريکاوانگليس مردم عراق بر خلاف پيش گوئي متجاوزين بادسته گل به استقبال آنهانرفتند.اوضاع اکنون بدورازصلح، دمکراسي وثباتي است که پيشگوئي کردند. اينهاخيالات پوچي بودکه فقط براي خاک پاشيدن درچشم مردم طراحي شده بود.براي مائوئيست هاروشن بودمعناي صلح پرشکوه آمريکا براي مردم چه خواهدبود،حتي توده هاي کم تجربه ازتجربه بالکان و افغانستان  ميدانستندچه چيزي درپيش است.

   مسئله عراق بااستراتژي امپرياليست هاي آمريکائي براي تجديد ساختار سراسرمنطقه خاورميانه گره خورده است.هررژيمي که پاسخگوي نيازهاي امپرياليستهاي آمريکائي نباشد آماج آمريکاست.آمريکا حتي خواهان تجديد ساختارمتحدين نزديکي چون عربستان سعودي، کويت وهمچنين ديگران است. بعلاوه،آمريکاميخواهدرژيمهاي مرتجع کمترفرمانبري چون سوريه وايران را مجبوربه تبعيت ازبرنامه هاي کلي خود بنمايد. سربازان ترکي که آنها ميخواستند به عراق بفرستند صرفأبعنوان جنگ جوياني در خدمت آمريکا ـ انگليس در عراق نبوده بلکه همچنين بعنوان جنگجوياني بودند که در منطقه وسيعتري به آنها خدمت نمايند.

   وحدت بين رژيم ترکيه وآمريکابر مبناي منافع متقابل برروي اهداف استراتژيک مشترک نميباشد؛ برعکس، ترکيه قويأ ملازم رکاب اهداف آمريکا ميباشد.ارتش ترکيه بعدازجنگ دوم جهاني براي خدمت به امپرياليستهاي آمريکائي دررقابت شان با بلوک رقيب يعني شوروي امپرياليست ساخته شد. آن راتا رده پنجمين ارتش بزرگ دنيا ساختندوبا تجهيزات مدرن نظامي بوسيله امپرياليستهاي آمريکائي مجهز نمودند. حال بعنوان ژاندارم منطقه اي، ارتشي بانرخ اجاره اي ارزان براي آمريکا، براي خدمت به اهداف آمريکادر بالکان وخاورميانه دوباره سازي شده است.

   بسيارروشن است که اشغال عراق آسان نخواهد بود،واشغالگران سريعاً بسختي با اين واقعيت روبروخواهند شد. حتي سر فرماندهي پنتاگون قبول کرده است که مقاومت ملي عراق برپايه تشکيلاتي قويتري نسبت به گذشته قرار دارد.درابتدا،  واقعيت متشکل ترنبودنش منعکس کننده خصلت ارتجاعي رژيم صدام بود. چنين انديشه اي که چنان رژيمي درواقع قادر خواهدبودمقاومت ملي راستيني راعليه امپرياليستها بسيج بنمايد، برخلاف ماهيت پديده است.با اين حال، چنانکه درمورد شهرک ام القصرـ جائيکه درآن اولين نبردزميني  طي جنگ روي دادـ ديده شد، پتانسيل بسيج مردم براي جنگ عليه متجاوزين وجود داشت.هرکسي جنگ تحت رهبري صدام رابااستالينگرادوياويتنام مقايسه بنمايد، گرفتارتوهمات ميباشد.اين خودآمريکا بودکه رژيم صدام رابرسرکار گذاشت، وايضأ آمريکابودکه رژيم صدام را براي جنگ هشت ساله عليه رژيم ايران در دهه 1980 سيخونک زد.

   ازآغازاشغال،وضعيت امپرياليستهادر عراق آسان وراحت نبود،ولي مداومأ بدترشد، وحالاآنهابه مزدوران جديدي  نيازدارندکه برايشان بجنگند. يکي از انگيزه هاي اصلي آنهابراي کشيدن ارتش ترکيه بدرون جنگ،اين بودکه ترکيه نماد حضورکشوري مسلمان باشد. يا، آنطور که نيويورک تايمز نوشت، اينکار"چهره  اشغال راازيک پروژه صرفأغربي به پروژه چند نژادي وچند مليتي،تغييردهد". بعبارت ديگر،حضور ترکيه ماهيت کريه استعماري اشغال را بالعاب نازک حرمت "اسلامي ـ دوستانه" پوشانيده ونشان مي دهد که اين  جنگ جنگي عليه اسلام نيست.اين برخورد متکي برتعفن وتكبر بود که بزودي ضربه اش به خودشان برگشت خورد.

ترکيه و خاورميانه

   براي امپرياليستها، خاورميانه مدتهاست منطقه اي با جذابيت بسيار است، منجمله بخاطر ارزش نفت. طي جنگ جهاني اول،امپرياليستهاي بريتانيائي نيروي بسيار بزرگي را در آنجامستقر کردند. بااستفاده ازاستراتژي قديمي تفرقه بياندازوحکومت کن، طبقات حاکمه بومي رابعنوان عامل دست خوددرمنطقه پرورش دادند. توازن قواي جهاني باجنگ جهاني دوم شديداًبهم خورد،وآمريکابعنوان امپرياليست سر کرده جهان پيشي گرفت.اسرائيل، ارتش ترکيه وشاه ايران تبديل به قويترين عاملين آمريکا در منطقه شدند. سوسيال ـ امپرياليستهاي شوروي نيز از طريق رژيمهاي سوريه وعراق صاحب نفوذ و قدرتي شدند، در حاليکه آلمانها نقش اقتصادي ضعيفتري داشتند.

   متعاقب سقوط بلوک ورشو که تحت رهبري شوروي قرارداشت،خلائي در منطقه بوجودآمدکه آمريکامصمم به پر کردن آن شد. اين چيزي بود که آنها در جنگ خليج قصدانجامش راداشتند، و چيزي است که حتي باتاکيد بيشترهم اکنون بدان مشغولند.تسخيرعراق مسئله اي کليدي براي حرکت آمريکا بسوي هژموني جهاني شد.

   بسيارروشن است که نقشه هاي آنها براي اشغال عراق وديگربخشهاي خاورميانه نهايتأدراين منافع ريشه دارند، وبقصداولأ کنترل استراتژيک نفت ومنابع انرژي است، زيراامپرياليستهاي آمريکائي مصرف کنندگان اصلي منابع نفت وانرژي دردنياي امروزهستند. زنگ خطربحران اقتصادي شان آنها رابسمت اتخاذموضعي تجاوز کارانه ترميراند. بنابراين بدست آوردن کنترل بزرگتري براين منابع انرژي برايشان ارجحيت درجه اولي دارد. همچنين ميخواهند جلوي نفوذ بيشتريورودرمنطقه رابگيرند،وميخواهندمانع  امکان توسعه مناسبات محکمتري بين روسيه، فرانسه و نيروهاي بومي در منطقه بشوند. ثالثأ، ميخواهند بقاءاسرائيل راتضمين بنکايد .

    بخاطر اين مقاصد بدنبال هژموني بر کل خاورميانه ميباشند. و هژموني بر خاورميانه سنگ بنائي است براي تسلط استراتژيک آمريکا بر کل جهان. چنانچه در رابطه با نوريگا در پاناما ديده شد، تداوم کنترل بر رژيمهاي کمپرادوري مرتجعي چون رژيمهاي عراق، ايران و غيره سخت ميباشدـ آنهابه نوکران جديدي نياز دارند که بتوانند بخاط منافع آنها در منطقه بجنگند. لذا، آمريکا حکومت قبلي ترکيه که بخوبي قادر به خدمت بمنافع آمريکا نبود راعوض نمود، وحکومت اسلامي جديد را پذيرفته و آنرا به کابينه جنگ در خدمت  به آمريکا تبديل نمود. آمريکا همچنين سعي ميکند از نفوذ اسلامي حکومت جديد براي تقويت نفوذ خود در سراسر منطقه استفاده بنمايد. لذا طيب اردوان نخست وزير ترکيه و کابينه اش به سطح حکومتي رسانده شدند تا اين نياز امپرياليسم را برطرف کنند.

   امپرياليستهاي اروپائي از اينکه ميبينند ترکيه عملاً پنجاه و يکمين ايالت آمريکا شده است، بسيار ناراحتند. آنها براي منافعشان در منطقه محاسبات خود را دارند و اينکه چگونه ترکيه ميتواند به آنها خدمت کند. کشورهاي اروپائي که محل سکونت صدهاهزارمهاجر کرد هستند، سعي ميکنند از مشکلات دولت ترکيه باشورش کردها بدون هيچ توجهي به توده هاي کرد، بلکه براي مهارنفوذ فزاينده آمريکا، استفاده بنمايند. اين فاکتوري تعيين کننده دربحث جاري ادغام ترکيه در اتحاديه اروپا است. ولي ترکيه، که ازسرتاپابه آمريکا تعلق دارد،آنقدرهابراي اتحاديه اروپا(ئي يو) قابل اتکا نيست.اتحاديه اروپاهم اکنون دررابطه با نقش بريتانيا، لهستان وديگران درعراق، مسئله دارد. آنهانمي خواهند با آوردن ترکيه به درون اتحاديه اروپا به اين آتش بدمند. نمي خواهند ترکيه اسب ترواي آمريکا باشد. گرچه آنهابا مذهب و فرهنگ اسلامي ترکيه نيزمسئله دارند ولي اينها دليلي درجه دوم هستند. امپرياليستهاي اروپائي بخاطر منافع خودشان مايلند مذهب اسلام، ناسيوناليسم کرد، يا هرچيزي را تحمل کنند ـ آنچه که برايشان مهم است منافع پيش پايشان ميباشد. گرچه درخواست هاي اروپا از دولت ترکيه برخي اوقات باعث به نوسان درآمدن حاکمين کشوريا تلاش آنها به بازي باهردو طرف ميشود، وبعضي مواقع آنهاراگرفتار اغتشاش مينمايد، با اين حال بطورکلي آنهااشکارادرکمپ آمريکا قراردارند. بنابراين، دراوضاع موجود، ترکيه سعي ميکند دروازه هاي اروپا را از طريق نفوذ آمريکا باز کند، ولي ميداند تنها بر اين نمي تواند تکيه بنمايد.

حزب اسلامي در ترکيه

    حزب عدالت وتوسعه اسلامي، که  اکنون حزب حاکم درترکيه است در واکنش به کودتاي نظامي 1980 رشد کرد. از آنموقع تا کنون براي آنکه نيروئي"مسئول" در صحنه سياست ترکيه باشد، تيمار شده است. اين حزب بخودميبالد که از نظر مذهب ويرا بايدبعنوان همتاي ترکي حزب دمکرات مسيحي آلمان بحساب آورد. آمريکا وحاکمين ترکيه هردودوست دارند اين کشوررابعنوان مدلي براي کشورهاي اسلامي، که درآن حزب اسلامي "ميانه رو ئي"  حاکم است که ازسيستم سرمايه داري تحت سلطه آمريکاوفرم دمکراتيک پارلماني دفاع مينمايد، معرفي بنمايند. در حاليکه اروپا، بويژه آلمان، سرمايه گذار اصلي در ترکيه است، آمريکا کنترل محکمي برارتش ترکيه دارد. تمام ژنرال هائي که در مجمع امنيت ملي ترکيه، قدرتمندترين سازمان کشور، نشسته اند، شخصاًدرکارزارهاي کليدي ناتو، کارزار هائي چون بوسني و کوسووو، يا حتي جنگ آمريکا در افغانستان، درگير هستند. ارتش ترکيه نقش تاريخي مهمي طي چند دهه در ناتوايفا کرده است.آمريکاهمچنين چند پايگاه بزرگ نظامي منجمله پايگاه عظيم هوائي دراينجرليک رادارد. در پايان جنگ جهاني اول، ترکيه نيمه مستعمره آلمان بود؛ طي دوره بين دو جنگ، بريتانيا و فرانسه نفوذ بيشتري بدست آوردند، ولي باپيروزي آمريکادرجنگ جهاني دوم، بويژه با آغاز جنگ سرد وي پيوسته بعنوان نيروي غالب کنترل را در دست داشت. از آنموقع تا کنون ترکيه تحت سلطه کامل آمريکا قرار دارد.آلمان گسترده ترين مناسبات اقتصادي، بويژه درقسمت ساخت را با ترکيه دارد، درحاليکه بريتانيا قرارداد هاي کليدي درتوزيع گازوارتباطات تلفني وحوزه مالي رادارد.ترکيه همچنين مقدار زيادي پيوندهايش رابااسرائيل تقويت نموده است. ترکيه،اسرائيل وآمريکا سه توافقنامه عمده همکاري متقابل طي سالهاي اخير امضاء نموده اند.

    دراين مدل که آمريکابراي منطقه تهيه کرده است،درهرموضوع عمده حرف آخرراژنرالهاي ترکيه ميزنند.اينها اززمان جنگ جهاني دوم تابحال سه بارعليه حکومت هاي غير نظامي ترکيه کودتا کرده اندوحتي پيش کسوت هاي حزب اسلامي راهمين چندسال پيش از قدرت بيرون انداختند. تحقيق تازه اي از عفوبين الملل گزارش ميدهدکه کماکان بيشترازيک هزارزنداني سياسي درسلول هاي انفرادي"نوع اف" زنداني هستند (نگاه کنيدبه جهاني براي فتح 27/2001 درموردزندان هاي ترکيه)، و اينکه، "شکنجه به شکلي گسترده ادامه دارد و مرتکبين راندرتاًمحاکمه عادلانه مينمايند "ـ اين بويژه درموردکردستان جنوب شرقي صادق است.ترکيه تصويري کامل ازآنچه منظوربوش و آمريکاازمدل دمکراسي به شيوه آمريکائي در خاور ميانه است، بدست ميدهد.

قدرت آمريکابامانع برخوردميکند

    سر دستگان دزدان آمريکا مدتي بر تلاش در کسب توافق براي فرستادن سربازان ترکيه به عراق اصرارنمودند.چندين هفته بوش و يارانش بحث ميکردند که هزينه هابامنافع بالقوه جبران شده است. دولت ترکيه در7 اکتبر2003عليرغم مشکلات آشکارعجولانه راه خودرادنبال کردوازمجلس يک اجازه رسمي براي اعزام سربازان ترکيه گرفت.همه اين وقايع نشانگردرجه بالاي وابستگي دولت ترکيه به امپرياليسم آمريکارانشان ميدهد. همچنين نشان دادکه حاکمان ترکيه حاضرند ريسک کنندونفوذخودرادر منطقه ازطريق نشان دادن زوربازو گسترش دهند.

   نهايتاً، بهر صورت، مجبور شدند تصميم شان را پس بگيرند. بنظر ميايد پر کاهي که کمرشترراشکست اين بودکه امپرياليستها حتانوکران خودرادرعراق نتوانستند قانع کنند که آوردن ارتش ترکيه مفيدخواهدبود.رهبران بورژواـ فئودال جنبش ملي کرددرشمال عراق مخالف بودندوآمريکانمي خواست در شرايطي که مقاومت توده هاي اوج گرفته است حمايت يکي ازمتحدين قابل اتکاء ترخود درعراق رابمخاطره اندازد. آوردن ترکيه همچنين باعث دورکردن  شيعيان نيزميشد،نه فقط بخاطرآنکه مسلمانان ترکيه عمدتاً سني هستند،بلکه اساسي تربدان دليل که تمام تاريخ اعتراض ناسيوناليستي ازطرف تمام مردم عرب عليه سلطهء ترکيه،به ايام امپراطوري عثماني برميگردد.نفس پيدايش ناسيوناليسم عرب باافزايش اعتراض عليه چهار قرن اشغالگري عثماني گره خورده است.ازنظرتوده عرب،تقريباًهرارتشي بغيرازارتش ترکيه کمتراهانت آميزوتحريک کننده است. فرستادهء ويژه بريتانيابه عراق،سرژرمي گرين استوک، با تأسف براي بي بي سي تصديق کرد،ايده فرستادن سربازان ترکيه براي اشغال شمال عراق همانقدر دربغداد محبوبيت داردکه ايده فرستادن سربازان بريتانيا براي تسخير بلفاست در دابلين ميتواندمحبوبيت داشته باشد.آلمان وفرانسه نيزاگرچه آشکارا عليه استقرار ارتش ترکيه درعراق اعتراض نداشتند، ولي بي ميل بودند. دست آخر،مردم در خودترکيه وسيعاًباجنگ علي الخصوص بانقشه اعزام نيروبه عراق مخالفت کردند.عليه شرکت ترکيه درجنگ در تمام مراکزعمدهءشهري،منجمله استانبول ،آنکارا،ازميروآدانا ميتينگ،اعتراض و تظاهرات برگزار شد.

   در ترکيه ضرب المثلي است که مي گويد،"چوب دوسر گهي".آخرالامر، با وجوديکه دولت تلاش بزرگي براي دريافت پاسخ مثبت ازمجلس انجام داد،تمام اين فاکتورها، همچنين مخالفت توده ها، تضادهاي درون طبقه حاکم که وحدت حکومت راتکه پاره نمود،اين واقعيت که آمريکاتقاضاهاي طبقات حاکمه ترکيه دررابطه باکردستان را (اينکه آمريکااجازه استقراردولت کرد را ندهد)، برآوردنکرد، واين واقعيت که سازمان ملل نتوانست مهرتائيد خود را بر جنگ آمريکا/بريتانيا بزند ـ تمام اين مسائل نهايتاً تلاش هاي آمريکابراي در اختيارگرفتن سربازان ترکيه بعنوان نيروئي اشغالگر را عقيم گذارد.

   ولي توهم نداشته باشيد. حاکمان ترکيه راه هاي گوناگوني براي خدمت به آمريکاپيداکردند.ترکيه درخدمت به حمله آمريکاـ بريتانياکارکرد.درفوريه 2003، ترکيه بنادر،مسيرهاي کشتيراني وحريم هوائي خودرا براي ارتش آمريکا باز نمود.بمب افکنهاي آمريکائي که شهر هاي عراق رابمباران کردندازپايگاه هاي درون ترکيه بلندشدند، وحداقل بخشي ازسربازان آمريکااز طريق خاک ترکيه عبورکردند.عليرغم شکستشان درمجلس، درواقعيت آنها نقشي تعيين کننده درکمک به آمريکاايفا کردند.

مسئله کردستان بر زمينه جنگ

     دردنياي امروز،تنهاصدای امپرياليست هاومرتجعين نيست که شنيده ميشود.مردم نيزمقاومت کرده  وبه مقاومت ادامه ميدهند.نيروهاي اشغال گرآمريکابدرون مرداب کشيده ميشوند. آنهائي که ميگويندفقط نيروهاي صدام مقاومت ميکنند اشتباه ميکنند،ونقش غير قابل انکارناسيوناليسم عراق رااز نظر دورنگاه ميدارند.درزمان حاضر، نزديکترين متحدين آمريکاقشرفئودال در ميان کردهااست،بويژه  نيروهاي مسعود بارزاني وجلال طالباني.مائوئيستها کراراً خاطرنشان کرده اندکه اين انعکاسي ازموضع طبقاتي آنهاست. پراگماتيسم باصطلاح واقعگرايانه فئودالهاي طبقه حاکم کردازنظرعيني آنهارابه خدمت گزاران منافع آمريکاتبديل نموده است. نيروهاي مائوئيست مدتهاست اين نکته راگفته اندکه رهبري نيروهاي کرد درشمال عراق،يعني نيروهاي بارزاني وطالباني،باين توهم دامن زده اندکه ازامپرياليستهاي آمريکائي ميتوان بنحوي براي گسترش منافع ملي مردم کرد، استفاده کرد.دراين اوضاع، به اين جنگ متمسک ميشوندتابگويندکه آن يک گشايش تاريخي است،که کردهابايد"واقعگرا" باشندوجزازکارکردن تانهايت توان باامپرياليستهاي آمريکاهيچ انتخابي ندارند. متاسفانه اين خط تاثيراتي در ميان توده هاي کردداشته است.

   ولي قبل ازآنکه درموردکردستان عراق طي جنگ به عمق بيشتري برويم، بررسي تکاملات جديددر جنبش کردهاي ترکيه،که آن نيزدرجهت سازش بيشترباامپرياليسم حرکت ميکند،لازم است. [براي مطالعه تاريخي وسياسي بيشتر در موردمسئله کردبه جهاني براي فتح 5/1985و 16/1991مراجعه کنيد.]

    در ترکيه، کادک، قبلاً معروف به پ کا کا (حزب کارگران کردستان)، سعي داشت استدلال کند آمريکا براي منطقه دمکراسي ميآورد.(1)حالااستدلال ميکنندسرمايه داري جنبه اي دمکراتيک دارد، ومدل قديمي استعماربه گذشته واگذار شده  وحملات امپرياليستي که امروزه روي ميدهنداستعمارمدل جديد دمکراتيکي راارائه ميدهند.لذا کادک حتي بانمايندگان آمريکا ملاقات کرده است. بويژه استدلالات جديدعبدالله اوجلان،رهبر تاريخي پ کا کا را در نظربگيريد.اوجلان، که عليرغم زنداني بودنش هنوز نفوذ فوق العاده اي برجنبش کرد درترکيه دارد،استدلال زير راازطرف کادک ارائه داده است:« ما قصد نداريم دولت ترکيه راخرد نموده و يا دولت جديدي ايجاد بنمائيم. آنچه که ما ميخواهيم عبارت است ازتغييردولت ترکيه به دولتي دمکراتيک؛به دولتي که درآن جائي براي سازش و رفرم وجود دارد.هدف مازبان و حقوق فرهنگي استکه ميتواند درون دولتي دمکراتيک درترکيه حاصل شود.سخن ازحق تعيين سرنوشت ملت کردمفهومي ازمدافتاده است.مردم کردي که درکشورهاي مختلف منطقه زندگي ميکنندبايستي حقوق دمکراتيک خودرادرچارچوب هر کدام ازکشورهاي مختلف مطرح بنمايند. ايدئولوژي رسمي دولت ترکيه کماليسم است ـ اين يک ايدئولوژي مدرن است.» اوجلان استدلالات بيشتري نيز ميآورد و مي گويد، امپرياليستهاي بريتانيائي بعداز جنگ جهاني اول کردها را به خيزش عليه دولت ترکيه تحريک کردند، لذا کماليستها چاره اي جز خرد کردن اين جنبش نداشتند.اگر تحريکات امپرياليستي وجود نداشت، کماليسم ميتوانست به دمکراسي تکامل پيداکند.فرم سرکوب گرانه اي که کماليسم درآن زمان بخود گرفت ميتوانددرشرايط امروزبه فرمي دمکراتيک تغييرپيداکند.اوجلان استدلال ميکند،«درنتيجه اتخاذ خطي که براي خردکردن دولت ضروري است، آنگونه که ما  درگذشته به آن عادت داشتيم  بايد جاي خود رابه خط جديدي بدهد، خطي که قلب آن براي تغييردولت ترکيه به جمهوري دمکراتيکي برمبناي رفرم وسازش باشد. اگردولت ترکيه حاضربه تغيير دراين جهت باشد،ماحاضرهستيم نيروهاي چريک خودراکه درعراق مستقرهستند برگردانيده ودرزندگي سياسي ترکيه ادغام بنمائيم.مابنابراين بدنبال عفوعمومي براي انجام اين کارهستيم. حتي پيام يك الهام بخش خوب از جانب دولت ترکيه براي قرار دادن ما بر جاده اي بسمت جمهوري دمکراتيک، کفايت ميکند. متأسفانه، دولت ترکيه از انجام اين کار خودداري ميکند، لذا ما چاره اي جز نگهداري نيروهاي مسلح خود نداريم.» بحث اوجلان اين گونه نتيجه گيري ميکند.

    واقعيت اوضاع بسيار متفاوت است. آمريکا از ترکيه خواسته است دروازه ها را بروي کادک براي ادغام شدن در زندگي سياسي ترکيه، باز بنمايد. ولي دولت ترکيه از آمريکا خواسته است با چريک هاي کادک به اين بهانه که تروريست هستند،مبارزه بنمايد.اگرچه آمريکابراي آنکه متحدين ترک خودرا نرنجاند، گفته است پ کا کا سازماني تروريستي است،همچنين سعي کرده است باعث رنجانيدن پ کا کا نشود. سعي کرده وسط دوصندلي بنشيند. از يکطرف، آمريکا با ترکيه بقصد حذف پ کا کا گفتگو ميکند، در حاليکه از طرف ديگرآمريکا سخت بودن نقشه حذف پ کا کا را درک کرده و بنابراين ميخواهد مشکل را اينگونه حل کند که با گشودن دروازه براي پ کا کا،دوباره وي در زندگي سياسي ترکيه ادغام بشود.اين تاکيد اصلي آنهاست.زيرابهترين متحديني که آمريکادرعراق داردرهبري بورژوا فئودال درکردستان است،آمريکا نمي خواهدبا پ کا کا درگيري مسلحانه داشته باشد و با نفرت مردم کردمواجه بشود. درپاسخ به خواستهاي آمريکا، دولت ترکيه قانوني گذرانيده آنراقانون "مراجعت به وطن" ناميد، که از چريکها ميخواست بيانيه اي رادرنفي مبارزات مسلحانه گذشته خودعليه رژيم امضاء بنمايند.پ کا کاگفت اين قانون نا محترمانه ايست،منجمله بدليل آنکه ازچريک هاميخواهدباارتش درشناسائي چريکهاي باقيمانده همکاري کنند. پ کا کا گفت نمي تواند اين قانون را قبول کند، و درعوض خواهان عفوعمومي وحقوق دمکراتيک و فرهنگي براي مردم کرد شد.

      لذااين خط سياسي بودکه توسط پ کاکادرترکيه هنگاميکه جنگ شروع شدپيش برده شد.خطي مشابهي درسازش بانظم امپرياليستي هم اکنون درکردستان عراق بسيار فراتر از اين رفته است.   

    درمارس 2003 (فروردين 1382) هنگاميكه نيروهای امريکائی وبريتانيائي واردعراق شدند تاآنرابه رابه اشغال در آورند،مردم دنيادرنهايت بهت وگيجي وخشم مشاهده كردندكه پيشمرگه هاي كرد، سربازان آمريكائي راهمراهي ميكنند!اين پيشمرگه ها فرستاده هاي احزاب كردستان عراق (اتحاديه ميهني كردستان به رهبري جلال طالباني، وحزب دموكرات كردستان به رهبري مسعود بارزاني) بودند. رسانه هاي غرب تبليغات زيادي درمورد اينكه پيشمرگه هاي كرددرركاب نيروهاي اشغالگر آمريكائي هستند، براه انداختند. ازسال 1991اين دوحزب كردي،تحت قيموميت آمريكا،حكومتي درشمال عراق برپاكرده اند.پس ازجنگ اول خليج، آمريكايك منطقه«پروازممنوع» درشمال عراق اعلام كردكه به اين دو حزب كردي امكان ميداد خارج ازمحدوده اقتداردولت صدام حسين، حكومتهاي منطقه اي خودرااداره كنند. بخشي از درآمدنفت وكنترل راههاي تجاري مرزي با تركيه وايران، به اين دوحزب داده شد. درنتيجه، يك قشر نخبه چاق و چله دركردستان عراق شكل گرفت كه بر مردم كردستان كه اكثريت فقيروخسته از سركوب وآوارگي اند، حكومت ميكنند. يك ارتش پيشمرگه 40 هزارنفره كه كوماندوهايش راسازمان سياي آمريكا تعليم داده،شكل گرفت. سال گذشته هنگام تهاجم به عراق،هزاران سرباز پيشمرگه درعمليات نظامي مختلف تحت فرماندهي ارتش آمريكاوسازمان سياقرار گرفتند.

   براي توجيه اين همدستي، جلال طالباني اعلام كرد، كردها هيچ دوستي بهتر از واشنگتن ندارند!  بوش، رئيس جمهورآمريكا،مكرراعليه صدام حسين بخاطرجناياتي كه درحق كردهامرتكب شده است سخنراني كرد و مقامات برجسته حكومت آمريكامكرراوعده دادند كه آرزوي كردهارامبني برداشتن يك دولت خودمختاردرچارچوب يك عراق فدرال، متحقق خواهند كرد. اما معلوم شد كه همه اينها دروغ بود.

    دوحزب كردستان عراق فكر ميكردند كه پس ازسرنگوني رژيم صدام حسين، آمريكا به آنهااجازه ميدهدكه رژيم خودمختاركردي خودرا درشمال عراق تحكيم كنند.آنها اميدواربودند درعوض كمكي كه به امپرياليسم آمريكادرتجاوز و اشغال كرده اند،بعنوان پاداش در حكومت مركزي آينده عراق كه ساخت دست آمريكاست، صاحب نفوذ بالائي شوند.البته براي مدت كوتاهي اينطور بنظرميآمدكه تحت سلطه آمريكادرعراق، حكومت كردي صورت واقعيت بخود خواهدگرفت.اين ظواهر،احزاب ناسيوناليست كرددرايران وتركيه(پ كا كا) را بسوي اتخاذ سياست مشابه احزاب كردستان عراق سوق داد؛ اينها نيز شروع به جلب نظر و حمايت آمريكا كردندتاشايدبه آنهاهم سهمي از«قدرت كردي»برسد.اينهاطوري رفتارميكردندكه انگاربه ناگهان امپرياليسم  آمريكايك بازارمحلي براي توزيع «رهائي ملي» براه انداخته است.رهبران كومله(سازمان انقلابی زحمتكشان كردستان ايران) به اين هجوم پيوسته و شتابان راهي واشنگتن شدند تا با مقامات وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) ملاقات كنند. رهبران كومله علنا شروع اين «مناسبات جديد» رااعلام كرده و بدون اينكه ازخجالت سرشان راپائين بيندازند استدلال كردند كه در اين مقطع ازتاريخ منافع آمريكا ايجاب ميكندكه درچارچوب نوعي فدراليسم بسته هاي خودمختاري بين كردها پخش كند. جلال طالباني هم نقش «افتخار آميز» واسطه گري ميان احزاب كردستان ايران و تركيه با آمريكا را بعهده گرفت تا راه را براي تسليم اين احزاب به امپرياليسم آمريكا هموار كند.

    اماامپرياليستهاي آمريكائي دراولين فرصت آب سردي براين توهمات بزرگ ريختند. پل برمر، فرماندار آمريكائي بغداد، در 2 ژانويه 2004 رهبران كرد رافراخوندوبه آنهاگفت كه دولت خود مختاركردي كه درشمال عراق برقرار است،مانعي درمقابل طرحهاي آمريكا درعراق ميباشدوبايدبه آن پايان دهند. درواشنگتن مخالفت شديدي باهرشكل ازدولت خودمختاركردي وجوددارد. براي آمريكا، پيروزي در عراق به معناي آن است كه بتوانديك عراق باثبات درزير چكمه هاي آمريكائي ايجاد كندوحقوق ملي كردها بدلايلي چند مانع شكلگيري چنين نظمي است.اولا، حاكمان استعماري آمريكادرعراق نيازمندمهاركردن توده هاي عرب شيعه و سني هستند. براي آمريكا اين به معناي آنست كه بايدباطبقات ارتجاعي فئودال كمپرادوروسران مذهبي شيعه و سني عقد اتحاد ببندد، بخشي ازروشنفكران و تكنوكراتهاي عرب شيعه وسني رجذب كندودرميان طبقه مياني اينهابخشاپايه بگيرد. امااگربه كردهابيش ازاندازه قدرت سياسي واقتصادي بدهد، نمي تواند طبقات مرتجع شيعه وسني رابا خود متحد كند.خيلي ساده آنقدرچيزي درانبان ندارد كه بتواند همه راراضي نگاه دارد. علاوه براينها، قدرتمند كردن كردها به معناي دست زدن به تركيب سلسله مراتب قدرت كه از دير زمان (از زمان جنگ جهاني اول و دوم) در اينجا مستقر كرده اند، ميباشد واين دستكاري ها خطر ايجاد بي ثباتي را در خود دارد و آمريكا نمي خواهد چنين ريسكي كند. 

   يكي ازدلايل ديگر آمريكا در نظر گرفتن منافع دولتهاي ايران و تركيه است. بر كسي پوشيده نيست كه دولتها و طبقات ارتجاعي فارس و ترك در اين دو كشور در رابطه با خدمت به امپرياليستها خيلي سازمان يافته تروبا تجربه تر و حرفه اي تر از احزاب كردي هستند! تركيه، كه متحد نزديك آمريكا در سازمان نظامي ناتو است، بشدت با ظهور يك دولت كردي مخالف است زيرا مي ترسد كه ايجاد يك دولت كردي در شمال عراق باعث بهم ريختن كردستان تركيه شود. دولت تركيه و آمريكاخيلي مشخص باهرگونه تلاش احزاب كردي مبني بر كنترل ميدان هاي نفتي شمال عراق دركركوك وموصل مخالفند. زيرامعتقدند كنترل نفت به كردها قدرت زيادي مي دهد.

   برخلاف تمام تبليغ هاي خوش آب و رنگ توسط رهبران كردستان عراق، آمريكابهيچوجه بدنبال آن نيست كه از كردهاحفاظت كنديااينكه خودمختاري خيرات كند.آمريكاهرگزاين نقشه و سياست رانداشت كه به توده هاي خلق كرد ذره اي قدرت بدهد. زيرا منافع خلقهاي خاورميانه، منجمله منافع خلق كرد، با نقشه هاي آمريكا مبني بر سلطه يافتن بر تمام اين منطقه استراتژيك، در تضاد و تقابل قرار دارد. اما براي مدتي چنين بنظر آمد كه شايد طبقات فئودال و كمپرادور كردستان عراق را صاحب قدرت دولتي كند. اما اكنون معلوم شده كه حتا اين نيزمتحقق نخواهد شد. آمريكا برمتحدين كردخود فشارگذاشته كه از هر گونه تلاش براي دست يافتن به خودمختاري واقعي وكنترل چاه هاي نفت خودداري كنند وازآنهاخواسته كه نيروهاي پيشمرگه خودرادرارتش جديد عراق كه زيركنترل آمريكاست،ادغام كنند. ويليام سفاير، يكي ازنزديكان دولت بوش ونويسنده نيويورك تايمز، نوشت: « پل برمر، باصراحت به رهبران كرد گفت كه سياست خودمختاري كردستان، سياست قبلي آمريكا بود. بهتر است آنرا فراموش كنيد وسوار ارابه طرح جديد آمريكا شويد.» (14 ژانويه)

   اين يك واقعيت تاريخي استكه قدرت هاي امپرياليستي جنايات وحشتناكي عليه ملت كردمرتكب شده اند.چهار دولتي كه به كردهاستم ميكنندتوسط خود امپرياليست هاي بريتانيائي وسپس آمريكائي شكل گرفته و تقويت شدند. و اينهابودندكه هنگام شكل دادن به دولتهاي خاورميانه ملت كردراازشكلگيري دولت كردي محروم كردند.الگوي رفتار قدرت هاي امپرياليستي با كردها بيرحمانه بوده است.اينهاهمواره به فئودالهاوخوانين و سرمايه داران كرد وعده هاي دروغين خودمختاري ودولت كردي ميدهند و وقتي كه خرشان ازپل گذشت از پشت به آنها خنجر ميزنند. براي مثال، زماني كه آمريكا ميخواست دولت تركيه يا عراق راتضعيف كنديازيرفشاربگذارد، نيروهاي مسلح كرد را تشويق كرده است و نيروهاي محافظه كار ناسيوناليست درون ملت كردراكه مايلند به نفع آمريكا و عليه قدرتهاي مركزي بجنگند، تقويت كرده است. با اين وصف وقتي كه به اهدافش دست يافته، حتا همين نيروهاي محافظه كاررا ول كرده و كردها را با سرنوشتي كه گاه بسيار خونين بوده است مواجه كرده است.

   قرارداد تبهكارانه الجزايردرسال 1975 يك نمونه تاريخي است كه هنوز هم كه هنوز است قلب مردم كردستان را دردميآورد و مانند شعله اي در اذهانشان زنده است. در سال 1972، نيكسون رئيس جمهور وقت آمريكا، و هنري كسينجر كه مشاور امنيتي نيكسون بود و شاه ايران، مشتركا تصميم گرفتند كه با استفاده از كردهاي عراق رژيم عراق را كه وابسته به شوروي بود، تضعيف كنند. آمريكا و شاه حزب دموكرات كردستان راتشويق وياري كردندكه دست به جنگ مسلحانه با دولت عراق بزند.رهبراين حزب درآن زمان ملامصطفي بارزاني (پدرمسعود بارزاني) بود.شاه بدستور آمريكاازاين حركت مسلحانه حمايت كرد.درسال1975نيروي پيشمرگه به 45هزارنفر رسيد وكاملا قادربود رژيم عراق راازكردستان بيرون براند.اما براي آمريكا، اين زياده روي بود.شاه ايران، باحمايت آمريكا، وارد معامله اي با رژيم بغداد شد كه نتيجه اش عقد قرارداد الجزاير بود. شاه بلافاصله كردهاراول كرد. شاه وآمريكاهرگونه كمك به كردهاراقطع كرده وبه رژيم عراق علامت دادندكه دستش بازاست ودرانجام هرگونه عمليات سركوب پيشمرگه ونابودي كردستان عراق، آزاداست.دههاهزارتن به ايران فرار كردندامابزوربه عراق بازگردانده شده وكشتارشدند.شاه به ملامصطفي و اقوامش اجازه داد كه درايران بماند. وي درتبعيددرگذشت. توده هاي كردستان بطورصريح و قاطع تسليم شدن ملا مصطفي وخيانت به مقاومت كردستان را محكوم كردندوهنوزكه هنوزاست درسراسركردستان، بعنوان سمبل خيانت ملي ازآن نام برده مي شود.

   طبقات ارتجاعي كردستان(يعني فئودالهاوسران قبائل) هميشه به امپرياليست ها پيشنهاد داده اند كه در ازاي كسب قدرت دولتي حاضرند به امپرياليستها خدمت كنند. يعني حاضرند همان كاري را بكنند كه طبقات ارتجاعي ملت فارس وعرب وترك ميكنند. و امپرياليست هاهم همواره با دادن وعده هاي دروغين ازآنهابراي اهدافشان استفاده كرده اند.امااگرازنزديك به واقعيات نگاه كنيم مي فهميم كه اين واقعيت نداردكه امپرياليستها به ملل ديگرخاورميانه قدرت خودمختاري يا استقلال واقعي داده اند. بهيچوجه. تمام ملل خاورميانه در انقياد امپرياليسم هستند و از داشتن هر گونه استقلال سياسي و اقتصادي موثر، محرومند. بهمين دليل درسراسرخاورميانه، مقاومت ملي عليه امپرياليسم ومبارزه براي كسب استقلال واقعي بخشي لاينفك از انجام يك انقلاب دموكراتيك نوين است. امااين هم واقعيتي است كه طبقات فئودال وكمپرادور كردستان حتاازداشتن همان دولتهاي نيمه مستعمره كه طبقات ارتجاعي ملل فارس و ترك و عرب دارند، محرومند. اين موجب بوجود آمدن موقعيت خاصي شده وباعث شده كه اين طبقات درميان توده هاي كردستان داراي نفوذ باشند.درعين حال، اين موقعيت خاص تبديل به افساري شده استكه قدرتهاي امپرياليستي هرموقع ميخواهندونيازدارندآنراميكشندو ازطريق كشيدن افساراين طبقات ارتجاعي واحزاب سياسي آن، باآمال و آرزوهاي مردم كردستان بازي مي كنند. متفكرين و طرح ريزان امپرياليست براي اينكه قدرت تصويرسازي خودرا نيزبه نمايش بگذارنداسم اين سياست را گذاشته اند: «بازي با ورق كردستان.» باوجودچنين تاريخچه اي رهبران كردستان عراق به افسانه سرائي در موردخوبي هاي امپرياليسم آمريكاادامه ميدهند. بايد اين بازي جنايتكارانه را افشا كرد؛چشمان زحمتكشان كردستان و خلق ستمديده كردبايدبازشودتاماهيت طبقات فئودال كمپرادوركردستان واحزاب سياسي اين طبقات را ببينند و بفهمند كه اين احزاب هميشه مستعدند كه توسط امپرياليستها خريده شده و مورد استفاده قرار بگيرند. براي همين خلق ستمديده كرد بطور عاجل نيازمند حزبي است كه ديدگاه سازش ناپذير پرولتارياي انقلابي را نمايندگي كند ونه ديدگاه تسليم طلب و سازشكارانه طبقات فئودال- كمپرادور كردستان را.

   رهبران كردستان عراق خيانت خود را اينطور توجيه مي كنند كه «كردها براي رسيدن به اهدافشان بايد واقع بين باشند.» اما اين «واقع بيني» رهبران كرد بيشتر از آن كه به توده هاي كرد منفعتي برساند باعث رنج آنها شده است زيرا اينها آنقدر واقع بين نبوده اند كه بفهمند امپرياليستها و دولتهاي ارتجاعي كه بر ملت كرد و ديگر خلقهاي كشور ستمگري مي كنند، هرگز دوست خلق كرد نخواهند شد.

   ماهيت اتحاديه ميهني كردستان و حزب دموكرات كردستان عراق و اتحاد زشت اين احزاب با امپرياليسم آمريكا يك زنگ هشدار است كه به پرولتاريا و زحمتكشان كردستان ميگويداين نارهبران را يكبار براي هميشه طرد كنيد. تا زماني كه يك رهبري انقلابي پرولتري در كردستان شكل نگيرد تجربه تلخ اعتماد كردن به امپرياليستها و دولتهاي ارتجاعي و بعد خنجر از پشت خوردن از سوي آنها، تكرار خواهد شد.

   رهبران کردستان عراق سعي کرده اند خيانت خود را با اين خط که "کردها براي آنکه به اهداف شان برسند بايد واقعگرا باشند"، توجيه بنمايند. ولي اين "واقعگرائي" رهبران کرد بيش از اندازه باعث رنج تودهاي کرد شده است، دقيقاً بدليل آنکه آنهاباندازه کافي واقعگرا نبوده اندکه ببيننددول امپرياليست ومرتجعي که بر ملت کردوديگرخلق هاي اين کشورها ستمگري ميکنند، دوست مردم کرد نيستند و هرگز دوست نخواهند بود.

   خصلت اتحاديه ميهني کردستان (پي يو کي) وحزب دموکرات کردستان عراق (کي دي  پ) واتحاد کريه آنها با امپرياليستهاي آمريکائي يکبارديگر بعنوان بيدار باشي براي پرولتاريا و توده هاي زحمتکش کرداست تا اين نارهبران را يکباربراي هميشه بزير بکشند. ماداميکه رهبري پرولتري انقلابي در کردستان بوجود نيامده باشد، تجربه تلخ اعتماد کردن به دولتهاي امپرياليستي و مرتجع و دست آخرخنجر خوردن از آنها تکرار خواهد شد.

پانويس

1.  دولت ترکيه منظماً احزاب ناسيوناليست کرد را ممنوع کرده است، احزابي که براي ادامه فعاليت، علناً  دوباره خود را با همان ريتم تاسيس ميکنند، ريتمي که در مارپيچي پايان ناپذير تکرار ميشود. کادک آخرين تجسم حزب پيرو پ کا کا است، ولي اخيراً خود را منحل کرده و با "کنگره ـ گل" کنگره ملي کرد، جايگزين نموده است. تشکيل کنگره گل سياست جديد اوجالان و اطرافيانش است. با اين سياست مي خواهند خود را بيشتر منطبق بر سياستهاي غالب در ترکيه کنند. و بنظر مي آيد عليرغم فشارهاي ژنرالهاي ترکيه اين سياست مورد حمايت آمريکا مي باشد.                                  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مركزكمونيستي مائوئيستي هند:

سه دهه رهبري گردان بي چيزان

   يكي از نيروهاي مهم مائوئيستي جهان، حزبي كه درخارج ازهند كمترشناخته شده است،”مركزكمونيستي مائوئيستي هند“ استكه ازسال2001 يكي ازشركت كنندگان درجنبش انقلابي انترناسيوناليستيبوده است. اين مقاله تلاشي است درجهت معرفي  سابقه تاريخي،فعاليتهاودرك سياسي”مركز كمونيستي مائوئيستي هند“به خوانندگان. اين مقاله علاوه براسناد ”مركزكمونيستي مائوئيستي هند “ و ياري هواداران آن، برپايهجزوه اي بنام ”درون منطقه ’مركز كمونيستي مائوئيستي هند‘ “ نوشته آلوك بانريي چاپ ژوئن 2003، نوشته شده است. گزيده هايي از آن جزوه در همين شماره منتشر شده است. 1

   ج ب ف وقتيكه سخن ازجنبش كمونيستي بين المللي به ميان ميآيد، مسلماازجنبش كمونيستيهندسخن به ميان خواهدآمد. اين مسئله ازچندجهت وبه دلايل مختلف صادق است.هند كشوربزرگي استکه ازنظر جمعيت مقام دوم در جهان راداردودر كنار چين داراي تاريخي طولاني درجنبش كمونيستي است.امروزدرهندتعدادي چند ازنيروهاي كمونيستي واقعي موجودندكه يكي ازمهمترين آنها”مركز کمونيستي مائوئيستي“ ميباشد. اين حزب داراي يك دهه سنت باشكوه بسيج بي چيزان درمبارزه مسلحانه عليه طبقات استثمار گراست. اين حزب از سال 2001 يكي ازشركت كنندگان جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بوده است.”مركز کمونيستي مائوئيستي هند“بويژه در ايالات جاركند،بنگال غربي،چاتيس گار، بيهارواوريساي هندفعال است ومناطق چريكي وتاحدمهمي قدرت سياسي  انقلابي رادربخشهاي وسيعي ازجاركندو بخشهايي ازايالت هايمجاور توسعه داده است. اين مناطق دربرگيرنده ميليونهاتن مردم فوق العاده فقيراست كه عمدتااز گروه هاي مختلف آديواسي يامردم قبيله هاي بومي ميباشند.درطول قرنها اين مردم بهمناطق بلند،جايي كه حاصلخيزي زمين درآنجانسبت به مناطق شمال در بيهاروياغرب دربنگال كمتراست،کوچ داده شده اند.دراين نواحي بندرت مدرسه اي يافت ميشودودكترتقريبا وجودندارد.وحدت باگروه مركز كمونيستي انقلابي هند(مائوئيست) در سال2003حضوراين حزب رادرپنجاب که ايالتي درشمال غربي هند است، تقويت كرد. 2

    ”مركزکمونيستي مائوئيستي هند “  مبارزه مسلحانه اي راسازمان داده استکه درعمليات مختلف آن صدهاو برخي اوقات هزاران جنگنده شرکت ميکنند. درجارکنداين حزب علاوه بر مبارزه مسلحانه،مبارزات توده اي متفاوتي مانند برقراري بنديا اعتصاب عمومي سازمان ميدهد. اين اعتصابات عمومي اغلب ”اوضاع معمولي“ شهررابهم زده ويابه كلي مختل ميكنند بطوريکه حتي خطوط راه آهن استراتژيك دولتي هندكه در مسيردهلي - كلكته ازجاركندميگذرد، رامتوقف ميكند.درمواقعي،چندين هزار ازدهقانان بسيج ميشوند تابراي تظاهرات انقلابي به كلكته ياشهرهاي ديگرسفر كنند.دولت هندتلاش ميكندبراين حزب برچسب"تروريست"بزند(کاري که اين روزهامرتجعين براي بدنام کردن انقلابيون ميکنند) امادههاميليون نفردر مناطق تحت نفوذحزب زندگي ميكنند،و ابعاد حمايت توده اي ازاين حزب انكارپذير نيست.

    امروز”مركزکمونيستي مائوئيستي هند“ داراي تعدادي سازمانهاي توده اي دهقاني است كه توده هاي وسيعي را زيرشعار” زمينبه دهقان، قدرت سياسي بهانجمن ده“بسيج كرده اند.”مركز كمونيستي مائوئيستي هند “ با اينگونه سازماندهي، دهقانان رادرمبارزه عليه فقر و فلاكتشان رهبري ميكند. فقر و فلاكتي كه ريشه درشرايط بي زميني وعموما شيوه سازماندهي كشاورزي دركشور دارد. در اين نوع سازماندهي كشاورزي، مجموعه اي از زمينداران، رباخواران كلاش، بوروكراتهاي دولتي و امثالهم ميليونها دهقان را چپاول ميكنند.

فعاليتهاي”مركز كمونيستي مائوئيستي هند“

     در اوت 2001 يك دسته مسلح از”مركزكمونيستي مائوئيستي هند“در ساعت نه ونيم شب1200نفرازمردم را درراهپيمايي درجادهاصلي گراند ترانك نزديك روستاي كولگو درقريه هزارباغ رهبري كردند.آنهايك كاميون حامل حبوبات رامتوقف كرده و نيمي از كيسه هاي بزرگ حبوبات رادرميان توده ها توزيع كردند، تا اينكه با ورود نيروهاي تقويتيپليس،مجبوربه عقب نشيني شدند. تحت تاثيراين موفقيت شب بعدگروه بزرگتر8000 نفري،5كاميون رادرجاده گراندترانك نزديك روستاي تيت لامور درنزديكيهاي قريه گيريدي متوقف كردند.” مصادره دارايي هاي رباخوران و توزيع آن ميانمردم“،” برقرار ي حاكميت كميته هاي انقلابي دهقانان“ و ”حفظ جان مردم درمقابل گرسنگي“ از جمله شعارهايي بودندكه ازطرف شركت كنندگان داده ميشد. پوسترها و بنرهايي دربالاي سرهزاران دهقان ديده ميشد. قبل ازآنكه غذاها ميان مردم توزيع شوند،30خودروجيپ پليس وارد صحنه شد.جنگ سختي درگرفت، اما انقلابيون بامين گذاري براي اين مسئله تدارك ديده بودند. پليس بانارنجك جواب داد،كه باتبادل آتش شديدي ادامه يافت پليس عقب نشيني كردسپس باتعداد بيشتري دوباره حمله كرد. اماچريكهاي ”مركزکمونيستي مائوئيستي هند“ يكبار ديگردرمقابل اين حمله مقاومت كردندو اعتمادبنفس خودشان ودهقانان بشدت تقويت شد.

     انقلابيون ميان بخشهاي وسيعي از روستاها عميقانفوذكرده اند، اما مرتجعين بيکارننشسته وسعي ميکنند بااستفاده از قدرت دولتي بذرترس و وحشت را در ميان مردم بپاشندتاآنان بطرف انقلابيون نروند. بيش ازدوسال پيش وقتي كه "بابولال ماراندي"به مقام وزيرارشدايالت جاركندرسيدخودرامردي قدرتمند، شخصيتي هيتلرمانندكه كل جنبش ها ومبارزات انقلابياين ايالت را ” درهم خواهدكوبيد“معرفي كرد.  آنهاتعدادي از اعضاي كيسان كارانتي كاري كميته ( كميته انقلابي دهقانان)،كه قيامي رادر سال1990باشركت صدهاهزاردهقان فقيرومتوسط رهبري كردند،رديابي و دستگير كردند. يك دادگاه ويژه درگايا تعدادي ازآنهارابه حبس ابدمحكوم كرد وبه چهارنفرازآنان محكوميت اعدام داد. ”مركزکمونيستي مائوئيستي هند“ در اعتراض به اين حكم ناعادلانه فراخوان اعتصاب عمومي (بند) 72ساعته رادر  ايالات بيهاروجاركنددادكه حمايت عظيمي رابدنبال داشت.يك گزارشگر فصل نامه انقلابي هندي دررانچي بنام نداي مقاومت  گزارش ميدهد”بيشتر مدارس،كالج ها،دادگاه ها،ادارات، مغازه هاوبازارهاتقريبابه حالت تعطيل در آمدند.وسايل نقليه دربيشترجاهااز حركت بازماندند.سرويسهاي قطاردر خط هاي اصلي و فرعي متوقف شدند. هزاران نفرازمردم برروي ريل هاي خط آهن بست نشستند، و اعتراضشان به اين حكم ها را بدينسان اعلام كردند. موفقيت اعتصاب عمومي در 18 قريه 100درصدودر4تاي ديگر80 درصد بود. زندگي معمولي درايالت بيهاربهم خورده بود. بنظر ميرسيدكه كل منطقه زير حكومت نظامي قراردارددرطول سه روز بندا،مائوئيستهادراعتراضات فعالشان، حملات انقلابي راضدپليس وادارات در لوهارداگا، گوملا وجاهاي ديگر با موفقيت سازماندهي كردند.“ 3

    رسانه هاي هندپرازداستانهاي ترسناك درموردتوطئه هاي تروريسم بين المللي است،اما واقعيت آن استکه انقلابيون بخش عمده  سلاح هاومهمات خودرا ازخود دولت هندبدست ميآورند: يعني از پليس وسپاهيان شكست خورده دولت مصادره ميکنند.انقلابيون ازنظر تسليحاتي درضعف انداماازنظرروحيه و ابتکارعمل درموقعيت برترند. و خوب توانسته اندمعضل ضعف تسليحاتي را با استفاده ازروحيه وابتکارعمل حل کنند. مثلادريك مورد،نيروهاي عمومي ذخيره پليس(جي آر پي)دريك قطار درمسير بارگاه خانه نزديک ايستگاه  هاروبرا تقسيم شده بودندودرهر واگن دو پرسنل جي آر پي قرار داشت. چريكهاي ”مركز کمونيستي مائوئيستي هند“واگن آخررا تسخيركردندودوپرسنل آنراخلع سلاح كردند،سپس وانمودكردندكه درخطرند وبه كمك احتياج دارندوبادادوفرياداز دو پرسنل واگن مجاوركمك خواستند. وقتي كه دو پرسنل بعدي باعجله به اين واگن رسيدند،چريكهاآنها رانيز گرفتند وخلع سلاح كردندوبه اين ترتيب ادامه دادند.تااينكه درآخربدون شليك حتي يك تيرهمه پرسنلهاي جي آر پي راخلع سلاح كردند!

    بيشترفعاليت”مركزکمونيستي مائوئيستي هند“درميان مردم قبايل شمال شرقي هنداست.يكي از موضوعات مبارزاتي  اين مردم حق استفاده از جنگل است.حكومت اكثرعمليات جنگلي راتحت كنترل خودگرفته است ومنافع آنرابه جيب خودميريزد.دريك حادثه پليس وكاركنان اداره جنگلداري تقريبا 100پناهگاه قبايل فقيروداليت ها (آنهايي كه ازنظرهندوهاجزوكاست پايين محسوب ميشوند،برخي اوقات آنهارا ”کاست نجس“مينامند) رادر روستاي كورادي درميزان پوريعني قريهاي كه وزيرارشد ايالت اوتارپرادش، جنات سينگ از آنجاست،به آتش كشيدند. قصدآنهابيرون كردن آنهااز منطقه بود. درهمان حوالي پليس اوتار پرادش16 دهقان انقلابي رادرآنچه كه آنهايك”زد وخورد“ناميدند،به قتل رساندند. گروه هاي مختلف حقوق بشر،حكومت را به خاطرپوشاندن آنچه كه درواقع علنا اعدام  بود، تقبيح نمودند.

    ”مركزکمونيستي مائوئيستي“ و هوا داران يكي از قبايل به مقابله بر خواستند و66سربازراخلع سلاح كردند. حكومت كه ازاين مسئله بخشم آمده بود،2.5لك روپيه(هرلك معادل 100,000روپيه  معادل2000دلار آمريكايي)رابراي اطلاعاتي كه منجربدستگيري مائوئيست هاشودجايزه تعيين كرد.(اين مبلغ عظيمي بحساب ميآيد.يعني بيشترازمزد متوسط سالانه درروستا هاي هند).بااين وجود،دولت نتوانست هيچ اطلاعاتي بدست آورد.درعينحال حكومت رذالت خودرادرمقابل ادعاي نقض حقوق بشردرموردقبايل وداليتها را بادادن جايزه نقدي به مامورين پليسي كه مسئول اين قتل عام  بودند،نشان داد.

    درحدودساعتهاي7شب19دسامبر 2002بودكه حدود75نفرازاعضاي پليس مسلح جاركند،پيكريكي از مائوئيستهاي كشته شده راازميان مناطق انبوه جنگلي سارندا،انبوه ترينجنگل آسيا،برمي گرداندندكه ناگهان دركمين چريكهاي حزب افتادند،دراين حمله 18پليس كشته وبيست تابيست وپنج نفرشان زخمي وبقيه اكثراتسليم چريكهاشدند. بيش از50سلاح بدست آمد.پليس  كارزاراختناق عليه توده هابخصوص مردم فقيرقبايل منطقه، ازجمله تجاوز به زنان، راه انداخته بود.دولت هندبطورروز افزوني ازرشدوتقويت اين حزب وديگر بخشهاي جنبش كمونيستي هندمشخصا، حزب كمونيست هند(ماركسيست - لنينيست)معروف به گروه "جنگ خلق"، كه درمناطق مختلف دهقاني كشور در مبارزه مسلحانه انقلابي پيشرفتهاي مهمي داشته است، احساس خطر ميكند.