Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهانی برای فتح  يكشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۲ اکتبر ۲۰۱۷       
شماره 31 جهانی برای فتح

شماره 31 جهانی برای فتح

   فهرست مطالب :

 

 

قطعنامه کنگره وحدت جنبش کمونيستي (مارکسيت - لنينيست - مائوئيست ها) افغانستان

 

 

مائوئيست هاي افغانستان در يک حزب واحد متحد ميشوند

 

 

يک محاکمه انتقام جويانه ديگر براي صدر گونزالو

 

كمونيسم و مصاف هاي زمان ما :

 

گزيده ازسندزنده باد م ل م :

 

 

گزيده از بيانيه:

 

مجمع جهاني مسائل اجتماعي ورويكردهاي كمونيستي

 

كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

 

جريان هوادار شركت كردن  و موضع كميته ريم

 

نپال

 

رفيق گوراو و رفيق کيران را آزاد کنيد!

 

سقوط رژيم صدام حسين و درس هاي آن براي آينده

 

موسيقي پاپ ـ از يك نگاه اجتماعي *

 

سقوط رژيم صدام و درس هايي كه براي آينده در بردارد:

 

مالايا :

 

خـــوزه ســار  امـــاگــــــو یــــــک   قــــــدر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

قطعنامه کنگره وحدت جنبش کمونيستي (مارکسيت - لنينيست - مائوئيست ها) افغانستان

 

 

باسرافرازي وافتخار,وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان درحزب كمونيست واحد«حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان» را اعلام مي نمائيم . اين گام موفقيت آميزمبارزاتي پرافتخار,درنتيجه پيشرفت وبه فرجام رسيدن پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان وبطورمشخص درنتيجه تدويرپيروزمندانه كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , به پيش برداشته شد .

   ضرورت پاسخدهي اصولي و مناسب به نيازمندي هاي مبارزاتي كمونيستي و ملي ـ دموكراتيك در جهت پيروزي انقلاب دموكراتيك نوين,گذاربه انقلاب سوسياليستي و حركت به سوي جامعه جهاني كمونيستي , بطورهميشگي وحدت ميان ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست هاراطلب مي نمود . اين ضرورت پس ازحادثه يازده سپتامبر و آغازكارزارتهاجمي امپرياليست هاي امريكايي ومتحدين شان عليه خلق هاي جهان و به طورمشخص تجاوزامپرياليست هاي امريكايي ومتحدين شان برافغانستان,بيشترازپيش خودرانشان ميداد.جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان به اين ضرورت جدي مبارزاتي پاسخ مثبت داد . مدت زمان اندكي بعدازآغازتجاوزامپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان بركشور,پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان به منظور تامين وحدت مائوئيست هاي افغانستان دريك حزب كمونيست واحدآغازگرديد . اين پروسه درطي مدت زماني بيشترازدوسال گذشته , عليرغم مشكلات وپيچ وخم هاو فراز ونشيب هاي سرراه , باموفقيت به پيشرفت ادامه داد. مبارزه برسرتدوين مسوده هاي برنامه واساسنامه مشترك حزبي به عنوان اساس ايدئولوژيك ـ سياسي و تشكيلاتي وحدت مائوئيست هاي افغانستان در يك حزب كمونيست واحد , به يك جريان مباحثاتي و مبارزاتي ايدئولوژيك ـ سياسي و تشكيلاتي بي سابقه در سطح كل جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان مبدل گرديد .

   اين پروسه ازهمان ابتدا داراي جنبه انترناسيوناليستي برجسته اي بود و اين نقطه قوت پرولتري اش را نه تنها تا به آخر حفظ كرد , بلكه تكامل نيز بخشيد .

   پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , به همياري كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي آغاز گرديد و به پيشرفت ادامه داد . مورد بسيار برجسته همياري در پيشرفت اين پروسه , تشكيل كنفرانس منطقوي احزاب و سازمان هاي ( م ل م ) افغانستان و ايران بودكه بنابه پيشنهادكميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و حضورفرستاده آن دايرگرديد. اين كنفرانس نه تنهانقش برجسته اي در پيشرفت پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان بازي نمود , بلكه گام كيفي مهمي بود در جهت تقويت روز افزون اتحادميان جنبش ( م ل م ) در منطقه .

   پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان درجريان پبشرفت خوداز همكاري هاي رفيقانه انترناسيوناليستي حزب كمونيست ايران ( م ل م ) بر خوردار بود . اين همكاري رفيقانه انترناسيوناليستي نقش مهمي در پيشرفت پروسه وحدت و ارتقاي كيفي اين پروسه بازي نمود . كنگره اين روحيه انترناسيوناليستي رفقا را با قدر داني مي نگردو اميدواراست كه پيوندهاي مبارزاتي ميان احزاب ما ـ حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان و حزب كمونيست ايران ( م ل م ) , در آينده بيشتر از پيش گسترش , تحكيم وارتقايابد .

   درجريان پيشرفت پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , همكاري هاي عملي و فعاليت هاي مشترك مبارزاتي ميان بخش هاي مختلف تشكيل دهنده آن شكل گرفت و به پيشرفت ادامه داد . يكي از موارد مهم اين فعاليت هاي مشترك مبارزاتي,انتشارچندين اعلاميه مشترك توسط نيروهاي تشكيل دهنده پروسه وحدت بود .

   كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان به مثابه گام نهايي پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و تامين وحدت اين جنبش در حزب كمونيست واحد يعني حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان به اشتراك نمايندگان سه نيروي تشكيل دهنده پروسه وحدت ( حرب كمونيست افغانستان , سازمان پيكار براي نجات افغانستان , اتحاد انقلابي كارگران افغانستان ) داير گرديد .

   كنگره باسرود انترناسيونال آغاز گرديد . همه رفقاي شركت كننده در كنگره , در جهت پيشرفت كاركنگره وبه فرجام رسيدن موفقيت آميز آن , فعالانه سهم گرفتند . گزارش ارائه شده به كنگره , باشوروشوق توسط رفقا به بحث گرفته شد و به اتفاق آراء به تصويب رسيد . مباحثات روي مسوده هاي برنامه و اساسنامه حزب , توسط تمام رفقا و با روحيه عالي مبارزاتي وحدت طلبانه پيش رفت . برنامه و اساسنامه حزب به اتفاق آراي رفقاي شركت كننده در كنگره به تصويب رسيد . در انتخاب رهبري حزب همه رفقا روحيه پرولتري بسيار برجسته از خود نشان دادند .

   يك نقطه قوت مثبت كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , شركت نماينده كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي در كنگره و پيام كميته « جاا » يه كنگره بودكه برجستگي انترناسيوناليستي به كنگره مي بخشيد .

   پيام كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , باشورانقلابي واحساسات رفيقانه توسط رفيق نماينده كميته قرائت گرديدوباشورواحساسات همانندتوسط يكي از رفقاي هيئت رئيسه كنگره مورد استقبال رفيقانه قرار گرفت . كنگره اعلام داشت كه در پاسخ به اين پيام رفقا , پيام رفيقانه متقابلي به كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ميفرستد. رفيق نماينده كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي درجريان پيشرفت كاركنگره , درتمامي مواردفعالانه وباروحيه انترناسيوناليستي سهم گرفت و نقطه قوت انترناسيوناليستي كنگره را بيشتر از پيش توان و قوت بخشيد .

   پيام حزب كمونيست ايران ( م ل م ) به كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان كه دركنگره قرائت گرديد , روحيه انترناسيوناليستي و توجه رفيقانه اين حزب به امر وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و تامين وحدت اين جنبش در حزب كمونيست واحد ( حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان ) را به روشني نشان داد و نقطه قوت انترناسيوناليستي كنگره را بيشتر از پيش روشنايي بخشيد . كنگره اعلام كرد كه وظيفه خود مي داند در جواب اين پيام رفقا , پيام رفيقانه به حزب كمونيست ايران ( م ل م ) بفرستد .

   ما در جريان پيشرفت پروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و در جريان كار كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , از پيشرفت هاي حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست ) در مسير جنگ خلق در آن كشور , الهام مي گرفتيم . ما در جريان كار كنگره از پيشرفت هاي نوين جنگ خلق در نيپال مطلع شديم و اين امر به كنگره ما شور و اشتياق مبارزاتي افزونتر بخشيد . كنگره به حزب كمونيست نيپال ( مائوئيست ) درودمي فرستد و پيام ويژه اي به اين حزب مي فرستد .

   نقش مبارزاتي انترناسيوناليستي حزب كمونيست انقلابي امريكا,درمبارزه براي انقلاب درامريكاودرشرايط مشخص فعلي مبارزه عليه كارزار تجاوزكارانه امپرياليستي ايكه امپرياليست هاي امريكايي درراس آن قراردارند, براي جنبش كمونيستي بين المللي و كليت جنبش مقاومت خلق هاي جهان , بسيارمهم وارزنده است . در شرايط فعلي كه افغانستان موردتجاوزو اشغالگري امپرياليست هاي امريكايي و متحدين شان قرار دارد , پيوندهرچه فشرده ترمبارزاتي ميان حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان و حزب كمونيست انقلابي امريكا , يك ضرورت اجتناب ناپذيراست . مابه حزب كمونيست انقلابي امريكادرودمي فرستيم وآرزو داريم كه درفش مبارزاتي اين حزب بطور روز افزوني اعتلا و شگوفايي يابد .

   كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , به حزب كمونيست پيرو , مركز كمونيستي مائوئيستي هند , حزب كمونيست مائوئيست تركيه و ساير احزاب و سازمان هاي شركت كننده در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي و همه مائوئيست هاي جهان كه در گير مبارزات انقلابي عليه امپرياليزم و ارتجاع هستند , درود هاي گرم رفيقانه مي فرستد و موفقيت هاي مزيد شان را در امر پيشبرد مبارزات انقلابي عليه دشمنان طبقاتي آرزو مي نمايد .

   ما اعلام مي نمائيم كه با اختتام موفقيت آميز كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان وحدت اين جنبش در حزب كمونيست واحد , در حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان , تامين گرديده است . كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان يقين كامل دارد كه ادغام تشكيلاتي نيروهاي محتلف شركت كننده در كنگره بر مبناي اصوليت و استوار بر برنامه و اساسنامه حزب,درتمامي سطوح به سرعت تكميل ميگرددورفقاقادرميگردندوظايف مبارزاتي شان را متحدانه و همچون يك تن واحدبرعهده بگيرند .

   تدويركنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان و پيشرفت و اختتام موفقيت آميزآن , يعني وحدت مائوئيست هاي افغانستان در حزب كمونيست واحد ( حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان ) , يك گام كيفي مهم و برجسته براي كل جنبش كمونيستي (م ل م ) افغانستان است و اين جنبش را به پيش سوق داده و تكامل مي بخشد . تحقق اين وحدت يك پيشرفت بسيارمهم وبرجسته مائوئيست هاي افغانستان درمسيرتدارك براي برپايي وپيشبردجنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي عليه اشغالگران امپرياليست وخاينين ملي دست نشانده شان , به مثابه شكل مشخص كنوني جنگ خلق در افغانستان , است . مسيري كه بايدهرچه سريع ترواصولي ترطي گرددتا درفش مبارزاتي پرولتاريادرافغانستان عملادرميدان هاي نبردبر افراشته شود .

   تامين وحدت مائوئيست هاي افغانستان در حزب كمونيست واحد «حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان » يك دستاورد مبارزاتي براي جنبش انقلابي انترناسيوناليستي محسوب ميگردد . كنگره اميد واراست كه اين دستاوردمبارزاتي بتواندنقش معيني در شگوفايي مبارزاتي كل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بازي نموده وخدمتي براي جنبش محسوب گردد .

   حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان محصول مستقيم پيشرفت و به فرجام رسيدن موفقيت آميزپروسه وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان است . درفش اين حزب , درفش مبارزاتي تمامي مائوئيست هاي افغانستان به حساب مي آيد . كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان , تمامي مائوئيست هاي كشور را فرامي خواندكه به حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان بپيوندندتاقادرگردند وظايف مبارزاتي كمونيستي وملي ـ دموكراتيك شان رابرمبناي اصوليت پرولتري و بطورشايسته ومناسب انجام دهند .

   كنگره با سرود انترناسيونال پايان يافت . 

زنده باد كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان  !

زنده باد جنبش انقلابي انترناسيوناليستي !       

زنده باد حزب كمونيست ( مائوئيست ) افغانستان !

مرگ بر امپرياليست هاي متجاوز و اشغالگر امريكايي و متحدين شان !

مرگ بر خاينين ملي دست نشانده و نوكر امپرياليست ها !

به پيش در راه برپايي و پيشبرد جنگ مقاومت ملي مردمي و انقلابي درافغانستان !

« كنگره وحدت جنبش كمونيستي ( م ل م ) افغانستان » 

 اول مي ( 1383 ـ  2004 )

 

 

 

 

 

 

 

مائوئيست هاي افغانستان در يک حزب واحد متحد ميشوند

 

 

   جنبش مائوئيستي افغانستان با اتحادش دريک حزب واحد،درحزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان طي کنگره وحدت ماه مي 2004، جهشي به پيش نمود. به پايان رسيدن موفقانه اين پروسه براي جنبش مائوئيستي افغانستان وکمونيست هاي انقلابي سراسرجهان دست آورد بزرگي بحساب ميرود.

   حزب جديدثمره پروسه ايست که بعدازاشغال نظامي افغانستان توسط امپرياليزم امريکاومتحدينش شروع گرديد.پيشرفت دراماتيک اوضاع نيروهائي راکه درين کشورازمارکسيزم - لنينيزم - مائونيزم دفاع ميکردندوادارکردخودرابابرنامه وخط مبارزاتي روشني مسلح سازند. در شرائط نوين پروسه وحدت توسط حزب کمونيست افغانستان وسازمان پيکاربراي نجات افغانستان آغازگرديدسپس اتحادکارگران انقلابي افغانستان نيزباآن پيوست.دعوت ازتمام نيروهاي مارکسيست - لنينيستي - مائوئيستي کشوربه گرمي مورداستقبال قرارگرفت.

   وحدت برمبناي وحدت ايدئولوژيک - سياسي،مشخصابرمحورمارکسيزم - لنينيزم - مائوئيزم به مثابه  ايدئولوژي ورهنماي عمل حزب کمونيست افغانستان اساس قرارداده شد، انقلاب دموکراتيک نوين برنامه حداقل حزب،انقلاب سوسياليستي وگذار به کمونيزم هدف نهائي حزب تعيين گرديد.همچنان وحدت روي استراتيژي جنگ خلق وتدارک براي آن بمثابه وظيفه مرکزي وآني حزب جزئي ازپروسه وحدت گرديد.شاملين پروسه وحدت بر انترناسيوناليزم پرولتري ومبارزه درصفوف جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ج.ا.ا) براي تشکيل انترناسيونال طرازنوين تاکيدکردند.

طردسکتاريزم درساحه تشکيلاتي پيش شرط اساسي براي  حدت بود، بدين معني که مبارزه بمقصددستيابي به برنامه واساسنامه مشترکي هدف قرارگرفت. پروسه وحدت مدت زمان دوسال رابدنبال داشت که طي آن مبارزه ايدئولوژيک،مبارزه دوخطي،انتقادوانتقادازخودميان شرکت کنندگان اصلي پروسه وحدت وآناني که بعدابه اين پروسه پيوستند،براه افتاد.

   اگرچه، اين وحدت بدون مبارزه شديدعليه خطي که درين پروسه بيرون زدووحدت راامرعجولانه پيوستن به حزب کمونيست افغانستان ناميد،نمي توانست بوجودآيد.اين خط طرفداريک پروسه دومرحله اي بود:اول اين که تمام نيروهاي خارج ازحزب کمونيست باهم متحدشوند؛سپس اين نيروباحزب کمونيست متحدگردندتاحزب کمونيست“واقعي“بوجودبيايد.

   اين خط دراساس ازدرک عاجل بودن شرائط بعدازيازدهم سپتامبر،که امپرياليست هاکشوررااشغال نمودندومائوئيست هابرمحوريک برنامه اساسادرست بايدمتحدشوند،عاجزماند.اين خط نتوانست درک کندوقتي يک کشورموردتجاوزامپرياليستي قرارميگيردطي يک چنين شرائطي مائوئيست هامي توانندبه سرعت پيشرفت کنند.ازنظرسياسي، قادرنشد ازمشي نادرستي که ازديرزماني پيرامون تشکيل حزب کمونيست بر جنبش کمونيستي افغانستان مسلط بوده است،فاصله بگيرد.ازلحاظ تشکيلاتي اين خط آمادگي نداشت كه درپروسه اي حاكي ازروحيه حزبي ادغام شود.لازمه چنين ادغامي گسست باآنچه كه لنين ازآن مثابه ذهنيت محفل گرائي يادميكردبود.اين ذهنيت باعث ميشدکه به منافع سکتاريستي  تنگ نظرانه گروه خودبيشترتوجه کنندتامنافع کلي حزب.

   اين مبارزه درواقع درک نيروهاي مائوئيستي رابالاتربردوروحيه درهم آميزي شان راتقويت نمود.ثمره اين پروسه ايجادسلاح عمده انقلاب افغانستان يعني حزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان است که به يقين راه درازپرخم وپيچ ودردناکي راازسرگذشتانده است. توده هاي مردم به علت کمبودهاوانحرافات سال هاي درازي ازداشتن اين سلاح محروم بودند. بنيانگذاري يک چنين حزبي نتيجه پيروزي تجارب مثبت ومنفي چهل ساله ايست که قرباني هاي سنگيني رادربرداشته است.

    جهش اوليه به پيش

    تاريخ چه جنبش کمونيستي افغانستان درمبارزات دهه1960ريشه داردوالهام گرفته ازمبارزات مائوتسه دون وحزب کمونيست چين برضد تئوري هاي رويزيونيستي خروشچف رهبرحزب کمونيست شوروي مي باشد. يکي ازگام هاي اولي هماناتشکيل سازمان جوانان مترقي بودکه بتاريخ6 - اکتبر1965بنيان گداري شد.اين سازمان دربرابرحزب دموکراتيک خلق طرفدارروس که بعدابخش رويزونيستي ديگري بنام «پرچم» ازآن انشعاب کرد،يک الترناتيوروشني بود.سازمان جوانان مترقي پرچم  مارکسيزم- لنينيزم - مائوتسه دون انديشه رابرافراشت،براي انقلابيون واقعي يک خط روشني ارائه کردکه باخط رويزونيست هاتمايز روشني داشت.استراتيژي وتاکتيک هاي رويزيونيستي اعم ازمبارزه پارلماني،تقويه سکتوراقتصاددولتي براي رسيدن به سوسياليزم راافشاکرد.سازمان جوانان مترقي سرنگوني رژيم ازطريق مبارزه مسلحانه رامطرح نمود،وآن رايگانه راه رسيدن توده هاي مردم به سوسياليزم خواند.

   اين جهت گيري اساسادرست بخش اکثريت روشنفکران،جوانان راديکال ويک تعدادقابل ملاحظه کارگران پيشرورابدورسازمان جوانان مترقي وجريده شعله جاويدکه توسط سازمان رهبري ميشدجمع کرد. شعله جاويددرشکل دهي ذهنيت صدهاهزارنفرازجوانان،کارگران،دهقانان وزنان که براي خروج ازشرائط استبدادي عقب مانده نيمه فئودالي بناچار درجستجوي يک راه انقلابي بودند,نقش مهمي بازي کرد. بسياري از کادرهابخصوص دانشجويان واستادان براي رهبري کردن جنبش، آموزش يافتندوتربيت شدند.زنان درشرائط افغانستان بطوربيسابقه اي درين جنبش شرکت داشتندوحتي به سازماندهي انقلابي دست زدند. اعتراضات وتظاهرات توده اي كه توسط مائوئيست هاويادرهمكاري باديگرنيروهاسازماندهي مي گرديدوسرتاسرکشوررافراگرفته بودتحت تاثيرقدرتمندانقلاب كبيرفرهنگي پرولتاريايي چين كه درسال هاي1968 و1969درآوج خودبود،نيزقرارداشت.

   درافغانستان سال هاي1963-1973به دوره «دموکراسي تاجدار» مشهوراست که نيروهاي راديکال ازآن بنام«دموکراسي نيم بند»ويا« دموکراسي قلابي» يادمي كنند.طي اين دوران که ظاهرشاه نماينده رژيم نيمه فئودالي نيمه مستعمره کهن هنوزبرسراقتداربود،بعضي ازاحزاب سنتي ازضعف رژيم شاهنشاهي استفاده کرده،بعدازسال هاي سال استبداد وسركوب توسط حاكمين گوناگون،بيرون آمده خودراعلني ساختند.دريک چنين شرائطي جنبش آوج يابنده مائوئيستي تمامي مرتجعيين وصاحبان دم ودستگاه شان رابه وحشت انداخت،آنهابيهوده  تلاش کردند از پيشرفت اوضاع جلوگيري کنند،تعدادزيادي رابزندان انداختند. برآمد مائوئيست هاهشداري براي احزاب رويزيونيستي خلق وپرچم نيزبودکه  بخاطرحرکات رويزيونيستي وهمکاري شان بادولت،توده هابخصوص جوانان ديگرازآنهانااميدشده بودند.رويزونيست هااميدواربودندکه ازدسترخوان رژيم ارتجاعي،به اتکاي ارتباطش باسوسيال امپرياليسم روس که به نوبه خودازرشدجنبش مائوئيستي درهمجواريش ناراضي بود،براي خوددانه بچينند.

   بنيادگرايان اسلامي،گرچه ازلحاظ سياسي ضعيف بودند،نيزازرشد جنبش مائوئيستي نگران بودند.آنهاهرچندازطرزحمايت دولت ازسيستم نيمه فئودالي نيمه استعماري ناراضي بودند،ولي ازاشتياق سرتاسري بخصوص گرايش جوانان به مائوئيزم وباپخش ايده هاي مترقي ماترياليستي خصومت داشتند.حتي به اصطلاح ناسيوناليست هاويانيرو هاي مذهبي مترقي فقط دربين بخشي ازنيروهاي اجتماعي نفوذداشتند. تنهانيروي سياسي که واقعاخلق هاي ستمديده کشوررا،صرف نظرازتعلقات مليتي ومذهبي شان مي توانست متحدسازد،مائوئيست هائي بودندکه بدورسازمان جوانان مترقي سازماندهي شده بودند.اين واقعيت درعملکردمائوئيست هابخوبي ثابت شدچنانچه توانستنددريک مدت نسبتاکوتاهي،دريک کشوري که ايده هاي عقب مانده وارتجاعي سال هاي سال برآن حاکم بود،گامهاي عظيمي بجلوبگذارند.

   هرچندكه بالاخره بي تجربه گي واختلافات دروني مائوئيست هاي جوان آشکارشدوباعث شاريده گي وازهم پاشي جنبش گرديد.ضعف ايدئولوژيک- سياسي سازمان جوانان مترقي چنين روندي راتقويت كرد. اولين سندي جدي علني كه درضديت باسازمان جوانان مترقي بيرون داده شدازطرف خط اوانتوريستي بودكه درسندي بنام”منظرتاريخي“كه عمدتاانعكاسي ازتاثيرات«فكوايسم»وافكارچگوارااستواربود،عرض وجود کرد.

   تغييرات سازماني وبخصوص بيماري جدي يکي ازرهبران برجسته سازمان جوانان مترقي يعني رفيق اکرم ياري ضربه سياسي وتشکيلاتي شديدي برسازمان جوانان مترقي بود.درسال1970خط راستروانه اي از درون سازمان جوانان مترقي وجنبش دمكراتيك نوين توسط گروهي كه بنام «انتقاديون»مشهورشدبيرون زدكه خط ومشي سازمان جوانان مترقي وشعله جاويدراموردحمله قرارداد.اين گروه درسال1972،بااستفاده ازخلاء اي که دراثرانحلال سازمان جوانان مترقي بوجودآمده بود،طي جزوه اي بنام“باطرداپورتونيسم درراه انقلاب سرخ به پيش!“بطورعلني سازمان جوانان مترقي راموردحمله قراردادوايجاد“گروه انقلابي خلق هاي افغانستان“راکه بعدابنام «سازمان رهائي»تغيير نام داد،اعلان نمود.بااين ادعاکه براي پيش بردمبارزه بخواسته هاي اقتصادي وصنفي کارگران بايد عمدتاتوجه بخرج داد،«انتقاديون» امرمبارزه براي تدارک جنگ خلق را منحل نمودند.آنهادربرخوردبه مسئله دهقانان اکونوميزم رادرپيش گرفتند،نقش  حزب طبقه کارگررانفي كردندواهميت كارايدئولوژيک - سياسي ميان طبقه كارگرودهقانان راناديده گرفتند.

   بزودي آشکارشدکه خط ومشي آنهاانعکاسي ازخط رويزونيستي راستروانه اي است که درحزب کمونيست چين درحال پايه گرفتن بود. درواقع به محض اين كه خط رويزيونيستي درچين قدرت راغصب كرد” انتقاديون باحمايتي كه ازآن كردندنشان دادندكه تاچه اندازه انتقادداشته اند. اين خط اكونوميستي باقبول تئوري ارتجاعي سه جهان به رويزونيزم تمام عياربدل شد.دربرابرتجاوزروسيه آنهاشعارجمهوري اسلامي رابلندکردند،بااين ادعاکه مقاومت مردم يک مقاومت اسلامي است. 

   سنتريزم ازهمان ابتدادرسازمان جوانان مترقي نفوذزيادي داشت. تحت فشارسنتريزم،سازمان جوانان مترقي تاجلسه عمومي دوم رسماازاتخاذموضع  عليه سوسيال امپرياليسم شوروي خودداري كرد. سنتريزم مبارزه خطي درجنبش رامانع شده ومبارزه براي كسب وضوح درمورددومسئله عمده كسب قدرت سياسي وتدارك براي جنگ خلق و ضرورت تشكيل حزب پيشاهنگ راتضعيف نمود.بخشابه همين خاطربود كه وجودخودسازمان جوانان مترقي ورابطه اش باشعله جاويدتنهازماني علني شدكه اختلاقات وانتقادات به سازمان علني شد.

   سنتريزم باعث آن شدکه رابطه سازمان جوانان مترقي باشعله جاويد، تازمان علني شدن اختلافات وانتقادات،پوشيده بماند.طوريکه اعلاميه کمونيست هاي انقلابي افغانستان،يکي ازگروه هاي شامل پروسه وحدت، بيان نمود«اين روش باعث گرديدکه ... يك نشريه کمونيستي منتشرنشود؛جزوه هاونشرات ومقالات بصورت دروني باقي ماند،مبارزه عليه رويزونيست هاومرتجعيين برهم خورد،مبارزه ايدئولوژيک- سياسي عليه اوانتوريزم«پس منظر»واکونوميزم «انتقاديون»درسطح عام ناممکن گرديد؛درنتيجه خط حزبي اي که درجريان مبارزه ايدئولوژيک- سياسي بايدتدوين گرددجداخدشه دارشد.»

   اندک مدتي بعدازچهارمين جلسه عمومي درسال1972،سازمان جوانان مترقي ازحل مشکلات ومسائل انباشته جلوپايش عاجزماندوسازمان منحل گرديد؛گرچه مائوئيست ها به اشکال گوناگوني به موجوديت و مبارزه خوددوام دادند.طوريکه يک تشکيل مائوئيستي بعداجمعبندي کرد: «سازمان جوانان مترقي درعام ودرمبارزه عليه رويزونيزم خروشفي در خاص درراه تعميم ايده هاي انقلاب دموکراتيک نوين دست آوردهاي بزرگي داشت،اماسازمان جوانان مترقي  بحيث يک تشکيل مائوئيستي نتوانست براي برنامه انقلاب دموکراتيک نوين درکشورو(دررابطه باهدف نهائي کمونيزم) برنامه مشخصي ارائه کند.بدون داشتن يک هدف ايدئولوژيک- سياسي وتشکيلاتي مشخص حيات سياسي آن به پايان رسيده بود...» (رستاخيز- ارگان تئوريک- سياسي سازمان پيکاربراي نجات افغانستان. 6 - اگست سال 1994.)

   سازمان جوانان مترقي حلقه هاونيروهائي راکه داراي وحدت ايدئولوژيک- سياسي نبودندبدورهم جمع کرده بود.آنهابيشتربشکل يک جبهه عمل ميکردندتايک سازمان،وآن باعث شدکه درمبارزه عليه سنتريزم،اوانتوريزم واکونوميزم که به طوراجتناب ناپذيري ظهورکردند ناتوان بماند.اين نکته هم درست است که عدم پختگي وبي تجربگي جنبش نيزدرازهم پاشي آن نقش داشت.اين اشتباهات وضعف هاسازمان راتضعيف نمودوبه دشمنان امکان دادکه ضربات کشنده اي برآن  واردکنند.امادوران هاي سخت تري همچنان درراه بودند.

   نيروهاي اسلامي نيزکوشيدنددرمقابل جنبش چپ راديکال به عکس العمل سياسي دست بزنند.درسال1970«سازمان جوانان مسلمان» در برابراوجگيري جنبش چپ درعام ودرمقابل نفوذروبه افزون شعله جاويدبطورخاص تشکيل گرديد.يکي ازاولين عملکردهاي آنهاقتل رفيق سيدال سخندان مبلغ وسازمانده برجسته مائوئيست درپوهنتون (دانشگاه) کابل بودکه توسط گلبدين حکمتيارصورت گرفت كه بعداوي به يکي ازجنگ سالاران دهشت افگن بدل شد.حکمتيارازترس آن که مائوئيست هاانتقام خون سيدال راازاوبگيرند،به پاکستان فرارکرد،به بنيادگرايان احزاب اسلامي پاکستان ودستگاه جاسوسي پاکستان پناه برد،بعدادر جريان جنگ ضدروس اوبادستگاه سياامريکاارتباط برقرارنمود.درهمين دوراني که مائوئيست هادروضع ناگواري قرارداشتند،حکمتيارپيشنهادکرد که ازبين بردن روس هاکارساده تراست تاازبين بردن مائوئيست ها؛بنابرآن پيش ازآن که باروس هابجنگيم بايدکارمائوئيست هارايکطرفه کنيم. بهمين اساس بودکه نيروهاي ارتجاعي اسلامي،منجمله احمدشاه مسعوداين به اصطلاح شيرپنجشير،دربعضي حالات باروس هاکنارآمدندتا عليه انقلابيون جنگ کنندومائوئيست هاراشکست دهند.

   درسال1973ظاهرشاه دراثرکودتاي درباري داودخان (پسرعموي ظاهرشاه) درايتاليادرتبعيدماند.رويزونيست هاي خلقي وپرچمي،بارويکار آمدن داودخان،به اين نتيجه رسيدندکه باهمکاري بادولت داودخان، براي کسب قدرت سياسي ازبالا،آنهارادرموقعيت بهتري قرارخواهندداد،بنا براين بابورژوازي کمپراودورودولت دست همکاري دادند.اين کودتانفوذ سوسيال امپرياليسم شوروي درافغانستان راتقويت بخشيدوراه رابراي کودتاي هاي پيهم روسي بازنمود،که بالاخره منجربه لشکرکشي روسيه به افغانستان گرديد.

   مائوئيست هاعليرغم پراگندگي تشکيلاتي وعدم جهتگيري روشن،که ناشي ازانحلال سازمان جوانان مترقي درسال1972بود،توانستنددربرابررژيم مقاومت جدي اي بخرج دهند.درسال1975دردوراني که هنوزداودخان قدرت داشت سازمان رهائي بخش خلقهاي افغانستان(سرخا) تشکيل گرديد. درواقع اين تلاش آخرين رهبري سازمان جوانان مترقي براي سازمان دهي جنبش بود،اماسرخابيشترنقاط ضعف واشتباه آميزسازمان جوانان مترقي را بنمايش گذاشت تاقوت واصوليت آنرا،بخصوص درموردمسئله تسخيرقدرت سياسي.درماه مي سال1976دراثرکودتاي که توسط سوسيال امپرياليسم روس براه افتادرويزيونيست هاي خلقي وپرچمي بقدرت رسيدند.اين حرکت رويزيونيست هاي روسي فاصله زماني چنداني باكودتاي رويزونيست هاي چيني،که در ماه اکتبرسال1976درچين قدرت سياسي رابدست گرفتندوجنبش مائوئيستي جهان رابه گيجي وسردرگمي كشاندند،نداشت.سرخاباغلطيدن به اکلکتيسم ومحروم ماندن ازحمايت پايگاه انقلاب جهاني درمقابل حملات وحشيانه رويزيونيست هاي درقدرت که قصدداشتندازشعله اي هانام ونشاني رابجانگذارند،نتوانست مقاومت كند.درمدت کوتاهي سرخاتقريباتمام فعالين ورهبران خودراازدست داد.

   فاصله زماني بين سال هاي1976و1979(هنگامي که کودتاي روسي صورت گرفت)دوره مهمي درتاريخ جنبش کمونيستي افغانستان بحساب ميرود.طي اين سال ها«انتقاديون»مواضع خودرابرمحورتئوري سه جهان،وسنتريست هابدورمواضع سنتريستي «سمندر» استحکام بخشيدند. درين زمان گروه ديگري که از«انتقاديون»بريده بودند،درسازمان مبارزه براي تشکيل حزب کمونيست افغانستان«اخگر»که نام نشريه شان بود،تمرکزيافتند.آنهاوظيفه عمده مبارزاتي خودراتشکيل حزب کمونيست افغانستان قراردادند.اخگردرسال1976بابرافراشتن پرچم مارکسيزم- لننيزم - مائوتسه دون انديشه،تئوري سه جهان وسنتريزم «سمندر»را بشدت موردحمله قرارداد.امابسياري ازکادرها،منجمله يکتعداد  روشنفکراني که دراروپادرتبعيدبسرميبردند،درزيرتاثيرمشي دگما رويزيونيستي انورخوجه وحزب کارالباني که درعکس العمل باحوادث چين بروزکرده بود،قرارگرفتند.رهبري اخگردردام خوجه ايزم افتادودرنشريه اخگر«نقدي»برمائوتسه دون رابه نشرسپرد.مبارزه براي دفاع ازمائوتسه دون ادامه يافت اماپيشرفت زيادي صورت نگرفت، بالاخره اخگردرسال1983به مثابه يك تشكيلات منحل گرديد.

بعدازتجاوزشوروي

   دوره بعدي بالشکرکشي روسيه درجنوري1980به افغانستان رقم مي خورد. نيروهاي غالب درين دوره عمدتابنيادگرايان اسلامي بودند،بخصوص بعلت کمک هاي نظامي ومالي سياوهمدستي دستگاه هاي جاسوسي منطقه (بخصوص پاکستان) وهمچنان بخاطربقدرت رسيدن ملا هادرايران.ضعف مائوئيست هاکه اساسابعلت روشن نبودن خط ايدئولوژيک - سياسي شان بود،همچنان بخاطربحراني که درجنبش کمونيستي بين المللي ناشي ازکودتاي رويزونيست هادرچين صورت گرفت،رو به افزايش گذاشت.آنهانتوانستندباتحليل ازشرائط جديد،براي تشکيل حزب کمونيست باهم متحدشوند،عليه اشغالگران بجنگ مقاومت بمثابه شکل مشخصي ازجنگ خلق بپردازند.بجاي وحدت باهم بسياري درپيوندبابخش هاي مختلف بورژوازي وفئودالهاي جهادي قرارگرفتند. ساما(سازمان آزاديبخش مردم افغانستان) قوي ترين سازمان انقلابي درسال1979تشکيل گرديد.سامادراثرگردهم آئي نيروهاي مرتبط به جريان دموکراتيک نوين(شعله جاويد)رشدکرد،همچنان گروه هاي خورد وکوچک ديگري راکه بعدهامستقلاتشکيل شدند،نيزدربرگرفت.اماروشن بودکه قسمت عمده رهبري ساماازسنتريست هاي جريان دموکراتيک نوين تشکيل گرديده بود.

   درواقع سامااساسامتشکل ازجبهه اي بودکه ازطيف وسيعي نيروهاي مختلف تشکيل گرديده بود،وعناصرکمونيست راکه گذشته شان با سازمان جوانان مترقي وجريان دموکراتيک نوين پيوندمي خورد،نيزدربرداشت.بعدازکنفرانس بنيانگذاريش ساماحتي هرگونه تمايل کمونيستي گذشته راعلناازخودطردکرد،بنام سخن گفتن بزبان توده ها،برنامه اي راکه فاقدجوهر سوسياليستي بود،بمثابه برنامه خودبراي انقلاب دموکراتيک نوين انتخاب کرد.بعدازدستگيري مجيدکلکاني رهبر اصلي ساما،وانشعاب جناح چپ(سمندرونيروهايش که خط سنتريستي در سازمان جوانان مترقي راتشکيل ميداد)،ساماعلناازبرنامه انقلاب ملي-  دموکراتيک نيزدست کيشد،باآن بمثابه برنامه «دروني» برخورد نمود. براي پيشبردکارهاي علني يک «برنامه اسلامي»راروي دست گرفت. رهبري ساماوقتي زيرسئوال قرارمي گرفت دعوابراه مي انداخت که برنامه اسلامي «فقط يک روپوش»است.آنهاتصورميکردندکه پوشش اسلامي آنهاراازتيغ بنيادگرايان اسلامي نجات ميدهد؛اماتاريخ نشان داد که مشي پوششي،برخلاف آنچه که رهبران ساماتصورميکردند، زرهداري نبودکه بتواندآنهاراازدم تيغ بنيادگرايان نجات دهد؛اين تاکتيک درواقع زهرکشنده براي خودكشي جنبش انقلابي افغانستان بود.

   اندکي بعد،درتابستان سال1981،بين ساماوحزب اسلامي حکمتياردرمناطق کوهدامن يکسري جنگ هائي درگرفت كه سامادراين جنگ هامتوالياشکست خورد.رهبري براي حفظ سامابادولت واردمذاکره شد.اين مسئله پايه اي شدبراي بحران ودرپي آن انشعاب وفرارطلبي. اين سرآغازسقوط سامابود،به تعقيب آن ساماتحت تاثيرفسادوگنديدگي امپرياليست هاورويزونيست هاي چيني قرارگرفت.

   جمعبندي فاجعه ازهم گسيختن سامابراي تدوين خط ايدئولوژيک و سياسي درست درجنبش افغانستان امري تعيين كننده است.

   جنبش نوين کمونيستي

   جنبش نوين کمونيستي افغانستان درابتداازتشکيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي درسال1984 الهام گرفت.کميته تبليغ وترويج مارکسيزم - لنينزم - مائوئيزم (درآنزمان مارکسيزم - لنينيزم - انديشه مائوتسه دون) درسال1985تشکيل گرديدوجريده شعله رابنشرسپرد.گروه ديگري ازرفقاازساماانشعاب کردند،موادوبيانيه ج.ا.ا رابدست آورده ومطالعه کردند.آنهانام خودراهسته انقلابي گذاشتندوخط ج. ا. ا. راقبول کردند.

     انکشاف اين وضع مانندسيلي اي بودکه بروي رهبران ساماحواله شد؛ آنهاتشکيلات مائوئيستي را«عمال کي جي بي»ناميدند. ج.ا.ا بااستفاده ازين نيروهاتلاش بخرج دادکه درک خودراازاوضاع جنبش افغانستان بالاترببردومائوئيست هاي حقيقي راباهم متحدسازد.

   يک گروه ديگر،سازمان پيکاربراي نجات افغانستان،درسال1979درست پيش ازتجاوزروسيه به افغانستان تشکيل گرديدودرجنگ مقاومت ضدروس سهم گرفت.پيکارباتمام مشکلات و موانع متعددي که دچارآن شدتوانست پرچم مارکسيزم - لنينيزم - انديشه مائوتسه دون وبعدترمارکسيزم - لنينزم = مائوئيزم رابرافراشته نگهداردواز ج.ا.ا حمايت کند.گروه ديگري ازدرون نيروهاي سنتريستي اتحادمارکسيست – لنينيست ها (املا)، (املابخش انديشه مائوتسه دون) بيرون آمدوبه جريان نيروهاي مائوئيستي جديدپيوست.

   ازاواسط دهه1980،درزيرنفوذخط ايدئولوژيک وسياسي ج.ا.ا، جنبش کمونيستي افغانستان بعداز,ازسرگذشتاندن يک دوره انحرافات، درشکل تشکيلات نويني ظهورکرد.تلاش براي به وحدت رساندن اين نيروهاي جديدمنجربه تشکيل کميته انسجام ووحدت گرديد.اين کميته ابتداتوسط کميته تبليغ وترويج وهسته انقلابي بوجودآمدکه بعدااملابخش انديشه مائوتسه دون وپيکاربراي نجات افغانستان به آن پيوستندودراوايل1990کميته انسجام ووحدت جنبش کمونيستي افغانستان رابوجودآوردند.درين زمان باوجودتلاش هائي که صورت گرفت،بعلت موجوديت اختلافات ميان نيروهاي تشکيل دهنده کميته انسجام ووحدت،تمام اين گروه هاموفق نشدندکه دريک حزب واحدمتحد شوند.هسته انقلابي واملابخش انديشه مائوتسه دون سازمان انقلابي کمونيست هاي افغانستان راتشکيل کردند،که بعدابه عضويت ج.ا.ا پذيرفته شدوحزب کمونيست افغانستان رابوجودآورند.چندماه بعدکميته تبليغ وترويج نيزبحزب پيوست.

   طوريکه گزارش کنگره وحدت اظهارنمود «تشکيل حزب کمونيست افغانستان گسست کيفي ازخطي بودکه تشکيل حزب راامري درخودوبراي خودتبديل كرده بودوآنرابه يک سري پيش شرط هاي نادرست وغيرضروري مشروط ميكرد.ازين لحاظ به علت کمبودهاي جنبش کمونيستي افغانستان که بنيان گذاران حزب کمونيست افغانستان درسال1991نيزازآن متاثربودند،حزب باگسست ايدئولوژيک وسياسي نتوانست موفقانه جنبش کمونيستي رادريک حزب واحدمتحد سازد.»

   طي سال هاي1990حزب کمونيست افغانستان وسازمان پيکاربراي نجات افغانستان هرکدام بصورت جداگانه تلاش کردندبخش هاي مختلف جنبش مائوئيستي رامتحدکنند.هرکدام تاحدودي موفقيت هاي بدست آوردند.اين تلاش هامورداستقبال ج.ا.ا قرارگرفت،وبشدت مبارزه کردتاجنبش مائوئيستي افغانستان رامتحدسازد.گروه ديگري بنام اتحاد انقلابي کارگران افغانستان،باوجودي که ازاتحاددرحزب مائوئيستي و ج.ا.ا پشتيباني مي نمودولي بعلت شرائط اختناق طالبان درحوزه خودش محصورگرديده بود،به پروسه وحدت پيوست.

   اکنون وظيفه حزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان است که فعالانه درعرصه سياسي وايدئولوژيک دست به مبارزه بزند،رفقاي بسياري راکه هنوزهم درسازمان هاي رويزونيستي مثل ساماورهائي اسيرندراجلب و جذب کند.آنهائي که هنوزهم آرمان انقلاب رابسردارندبايدخط ومشي وبرنامه حزب جديدومركزنطفوي انترناسيول كمونيستي راكه اين حزب بخشي ازآن است يعني ج. ا.ا. رامورددقت ومطالعه قراردهند؛به حزب بپيوندندتاآنراتقويت كنند،برنامه آنرادربين توده هاي مردم بخصوص در بين نسل جوان کشورببرند،تابراي تدارک جنگ خلق ومقاومت مردمي عليه تجاوزگران امپرياليست ونيروهاي مرتجع فئودالي واسلامي آماده شوند.

   حزب کمونيست (مائوئيست) افغانستان وظيفه خطيردفاع ازمارکسيزم - لنينزم - مائونيزم وتطبيق خلاقانه آن درميدان نبردپيچيده ايدئولوژيك رابعهده دارد؛در شرائطي که شوروي جنايات دهشتناکي را بنام «کمونيزم» مرتکب شده است،وجائي كه بنيادگرايان اسلامي تاثيرات عميق ومنفي رابجاي گذارده اند.تنهاباخلاقيت وجسارت مائونيزم قادر است كه به جدي ترين سئوالات توده هاجواب گويدومي توانددربرابرخواست هاوآرزوي هاي عميق مردم پاسخ مناسبي ارائه کند، باتکيه بردست آوردهاي مراحل اولي جنبش مائونيستي دربرابرايدئولوژي هاي غيرپرولتري باهراسم ورسمي که باشنداعم ازايدئولوژي هاي رويزونيستي،بورژوادموکراسي ومذهبي يک الترناتيوروشن وانقلابي عرضه نمايد.

   مائوئيست هاي افغانستان ازاحترام عميق توده هاي وسيع مردم برخورداراند،چراغي راکه مائوئيسم وسازمان جوانان مترقي،بخصوص رهبرآن رفيق شهيداکرم ياري برافروخته است،هرگزخاموش نشده است. گرچه خط ومشي هاي انحرافي غالب بربخش هاي مختلف جنبش طي يک دوره بعدازانحلال سازمان جوانان مترقي ضربات شديدي را برجنبش واردکرد،جنبش نوين کمونيستي درجهت خروج ازآن شرائط گام هاي وسيعي بجلوگذاشته است.جنبش نوين کمونيستي درافغانستان،با الهام ازتشکيل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ومبارزات مائوئيست هاي سراسرجهان،باجمعبندي وآموزش ازتجارب تلخي که ازسرگذشتانده است،دوباره خودراسازمان داده وحزب کمونيست (مائوئيست) راتاسيس كرده است. همانطوري که درگزارش کنگره وحدت بيان شده است: « پايان موفقت آميزکنگره واتحادمائوئيست هادريک حزب واحدبه يقين مائوئيست هاي افغانستان راقادرميسازدکه مبارزه كبيربراي تدارک جنگ خلق را،که شکل مشخص آن درشرائط افغانستان تدارک جنگ مقاومت  ملي انقلابي عليه تجاوزگران ومزدوران شان ميباشدبه پايان برساند؛بزودترين فرصت وبااصوليت پرچم سرخ مقاومت رادرميدان هاي نبردخونين افغانستان برافرازداين تنهاراهي است که حزب مابمثابه يکي ازمنسوبين ج.ا.ا مي تواندازعهده مسئوليت انترناسيوناليستي اش بدرستي بيرون آيد.»

 

 

 

 

 يک محاکمه انتقام جويانه ديگر براي صدر گونزالو

 

 

   آيامردم پيروزند گي اي راکه طبقه حاکمه آن کشوروامريکابرآنها تحميل ميکندبايدبپذيرند،وياحق دارندبه قيام دست بزنند؟ جوهراصلي محکمه صدرگونزالو(ابيمايل گوسمان) وديگررهبران متهم حزب کمونيست پيروهنگامي که که مجله بدست نشرسپرده ميشد،درماه فبروري2005، درهمين نکته نهفته است.مردان وزناني که به خاطر دست زدن به جنگ خلق،صرف نظرازبرخوردفعلي شان موردتعقيب و بازپرسي قرارميگيرند،بنابرآن بايدبااين محاکمه مخالفت نمود.درسال 1980حزب کمونيست پيروکه دردهات آن کشورقيام مسلحانه راشروع کردازپشتيباني وحمايت مليون هانفربرخوردارشدوآن به جنگ داخلي انقلابي پايه داد.آنهابه جنگي دست زدندکه مائوازآن بنام جنگ خلق ياد ميکرد؛درجنگ خلق توده هاي مردم بقدرت ميرسندوسرنوشت خودرابدست خودميگيرند،بنابرآن ستراتيژي وتاکتيک هاي آن متکي برمردم است.

   بسياري اززندانيان دوازده سال،برخي حتي شانزده سال زندان راازسرگذشتانده اند.داده گاه عالي پيرودوسال پيش،دراثرفشاربين المللي و دادگاه حقوق بشرانترامريکن،احکام گنگي راکه بنام «تروريزم»درموردرهبران حزب کمونيست پيروتوسط قضات نقاب پوشي دردادگاه نظامي پيروصادرشده بود،برگرداند.حکومت پيروبجاي آزاد کردن زندانيان،بدون کدام دلائل قانوني تاتدوين قانون جديدوصدورحکم، آنهارادربازداشت نگهداشت.بسياري براي باردوم درمحا کمه غير نظامي „ضد تروريزم“ توسط قضات غير نظامي به محکمه کشانده شدند.درمحکمه دومي که درماه نوامبر2004دايرشد،دولت نتوانست براي صدورحکمي که درنظرداشت،درموردصدرگونزالووهفده تن ديگراسنادومدارکي ارائه دهد.اکنون براي توجيه به زندان انداختن آنهابجرم «تروريزم» آنهابراي بارسوم به دادگاه کشانده ميشوند.

   رئيس محکمه ضدتروريزم پابلوتالاويراگفته است که اينبارسرنوشت تقريبا1500نفرانقلابي متهم رابزودي تعيين ميکند،کاررهبري حزب را يک طرفه ميسازد،واين آخرين محاکمه آنهاخواهدبود.برخلاف دادرسي  هاي پيشين،تمام جرم هائي راکه رهبري حزب به آن متهم انددريک «محاکمه بزرگ» دادرسي ميکند، ودرموردهمه حتي الامکان حکم مختصري صادرمينمايد.جريان محاکمه درزندان نظامي پايگاه دريائي کالائوواقع درنزديکي شهرليما،محلي که صدرگونزالوازمدتهابه اين طرف دريک سلول زيرزميني دربازداشت بوده است،صورت ميگيرد.پابلو تالاويراگفته است که محاکمه «تاجائي که قانون مجازبداند» علني ميباشد.دردورقبلي محاکمه صدرگونزالومحاکمه علني فقط به حضور اعضاي خانواده وخبرنگاران محدودشده بود.بعدازسپري شدن روزاول، ضبط صوت جريان محاکمه ممنوع قرارداده شد،برخلاف آنچه که در محاکمات علني صورت ميگيرد.

   محکمه به تشنج کشانده شد.حدود250خبرنگاربين المللي وپيروئي به پشت ديوارشيشه ي قسمت مربوط به خبرنگاران درعقب دادگاه تجمع کردند.مدافعين باهم نشسته وصحبت ميكردندويكي يكي درمقابل قاضي رفته ودرمورداين كه چه كسي آنهارانمايندگي خواهدنمودبحث مي كردندخبرنگاران ازپشت به ديوارشيشيه ي تک تک مي زدند،تاصدر گونزالوبه طرف كامره (دوربين) خبرنگاران روبرگرداند.صدرگونزالوچندمرتبه بامشت گره کرده بطرف خبرنگاران  روگشتاند.درميان سروصداي فزاينده قاضي تلاش کردکه مجلس را ساكت واداره کندوخبرنگاران رامرخص نمايد.اماآنهاقاضي راناديده گرفتند.به پوليس دستوردادکه محکمه راتخليه کنند.درتلاش اول موفق نشدند.صدرگونزالووبيشترمدافعين بپاايستادند،به قضات پشت کردندوشعارهاي «زنده بادحزب کمونيست پيرو! افتخاربرمارکسيزم – لنينيزم- مائوئيزم! درودبرخلق پيرو ! زنده بادقهرمانان جنگ خلق!»را مشترکاسردادند.اين جريان بروشني درتلويزون پيروومطبوعات بين المللي ديده وشنيده ميشد.قاضي درزيرصداي شعارهاگم شد.دسته هاي سه نفري هيات قضات سرافگنده ازدادگاه بيرون رفتند،درحالي که مدافعين با چهره هاي بشاش وگردن بلندازدادگاه خارج شدند.

   رئيس جمهورخشمگين شده پيرو (الخاندروتوليودو) شام روزبعدروي صفحه تلويزون ظاهرشدوقضات راموردحمله قرارداد.اوتهديدکردکه با«محاکمه مختصر»، نوعي که دولت پيرودرسال1992 ازآن کارگرفت، محکومين رابه محاکمه مي گيرد.قاضي ازخواست مبني براين که از مسئوليتش دست بکشد،تاجريان محکمه  بدون موجوديت اوبجلورود،سرپيچي کرد.پنج روزبعدوقتي محکمه دوباره دايرشد،دوقاضي ديگربودندكه ازمسئوليت هاي شان استعفاکردند،وبشدت يکديگرراموردملامت قراردادند.محاکمه قانونابايدتوقف مي يافت.

   اتهام ناچيزي که عليه صدرگونزالووديگرمدافعين بسته شده است ( مبني براينکه آنهايک مدرسه خصوصي رابراي كمك هاي تداركاتي و مالي فعاليت هاي حزبي درشهرليمابكارگرفته اند) - درتضاداست با حبس چندده ساله اي كه صدرگونزالومردهفتادساله وبقيه مدافعين كشيده اندوبزندان عمري ( ابد) محکوم شده اند.برحسب بعضي منابع  اين حکم براساس شواهدخيلي  محكمي  استوارنيست.درين موردکه اختلافات وزدوخوردهاي دروني طبقه حاکمه پيرو،بروي دايرکردن ويادايرنکردن محکمه دربه هم خوردن اين محكمه نقش بازي كرد، مکث لازم است.تيليودووطرفداران سياسي اوتاسطح حملات وحشيانه اي  بر يکديگرسقوط کردندتانتائج محاکمه راکه بنظرآنهاخجالت آوربودبدوش يکديگربارکنند.دربرابرهرسه قاضي به اقدامات انضباطي دست زدند. تيليوارااعلان کردکه اوشخصاباطرح جديدي موضوع راروي دست خواهد گرفت.

   مقامات پيروئي بدون آنکه درموردمحکومين حکمي صادرشده باشدبه جزادادن بيشترمحکومين پرداخت. وکيل مدافع صدرگونزالو،مانويل فجاردو،درمصاحبه بايک روزنامه گفت که بعدازسه سال ملاقات هفته وار وي ازتماس گيري مستقيم باصدرگونزالومنع گرديده است.بانقض حکم قبلي محکمه فجاردوازصحبت مستقيم باصدرگونزالومنع گرديده است، تنهاازپشت يک دريچه شيشه اي که خصوصي بودن صحبت هاي وکيل وموکل ازآن طريق اصلاناممکن است،سخن ميگويد.اوگفت صدرگونزالو اجازه نداردکه اخبار،تلويزيون وراديوداشته باشد.اليناايپاراگويري(که بنام رفيق مريم مشهوراست) همسررفيق گونزالوکه دراتاق پهلويش زنداني بود،به زندان زنانه چوريلوانتقال داده شد.درآنجاهم وي اززندانيان ديگرتجريدگرديده است.ملاقات باخانواده هاي شان توقف داده شده است.بخصوص اين به معني آنست كه ملاقات هاي مادر ايپاراگويري که باهردوي آنهاصورت ميگرفت،متوقف شده است.

   يک عامل عمده،ترس دشمنان خلق پيروازاوجگيري مجددجنگ خلق پيرواست.حتي شيوه پيشبردمحكمه آنچه كه فجاردوبنام «استثنادرمحاکمه» غيرقانوني بجاي يك سيستم محاكمه معمولي ازآن ياد ميكندبروشني اين مسئله رابيان ميكند.اين تلاش صرفابراي صادرکردن حکمي تاريخي درموردجنگ خلق نيست. انتخاب زماني آن به منظور خوردکردن روحيه انقلابيون پيرووانقلابيون ديگرنقاط جهان است. طبقه حاکمه پيروهميشه وضع رقتبارزندگي مردم پيروراناشي ازجنگ خلق در پيروقلمدادميکرد،درچندسال اخيرباوجودي که جنگ بشدت سابق جريان ندارد،شدت فقربطرزمفرطي به سطح بي سابقه اي رسيد ه است.توليدو که بعدازديکتاتوري عريان ترحکومت فجيموري رويکارآمدوقراربودتغييرات فوق العاده اي رابعمل آورد،امروزدرجمله بدنام ترين دولت مداران امريکاي لاتين بشمارميرود.اختلافات وزدوخورد هاي دروني تمام دم ودستگاه سياسي رابه لرزه آورده است.تاحدزيادي بخاطرتجارب جنگ خلق رژيم وامريكامصمم اندتانگذارنداين بي ثباتي سياسي منجربه يافتن راهي انقلابي شود.

   بسياري ازکساني که تحت رهبري صدرگونزالودرمحکمه ماه نوامبر سال2004سهم گرفتندعلنابه خط ومشي که بعدازدستگيري اودرحزب سرزدمنسوب مي باشند،اين خط ومشي نتيجه ميگيردكه ادامه جنگ خلق بخاطردستگيري صدرگونزالوناممکن است.آنهابحث ميكردندكه  جنگ خلق بايدتاآينده نامعلومي متوقف شود،وحزب كمونيست پروبايدارتشي را که زيررهبري حزب داردوكميته هاي خلق راکه دربسياري ازنقاط کشور قدرت سياسي رادردست دارندمنحل کنندوبخاطرآزادي زندانيان سياسي،عفوزندانيان و«آشتي ملي»بادولت واردمذاکره شوند.

   تنهاکسي که درمحكمه به اين شعارهانپيوست اوسکارراميرزبودکه بنام رفيق فليسيانو معروف است.راميرزرهبري کميته مرکزي رابعدازدستگيري صدرگونزالوتاهنگام دستگيري خودش درسال1999دردست گرفت.اخيراباساس اطلاعات بعضي ازمنابع، هرچندمنابع کاملامتفاوت ولي متحدالقول،وي کاملاازانقلاب روگردان شده است.به اساس نقل قولهائي وي حزب وجنگ خلق راازروزاول آن، و کمونيزم رادرعام موردحمله قرارميدهد. 

   سابقه اين محاکمه يک سال بعدازدستگيري صدرگونزالودرسال1992، حکومت يک ويديوراپخش کردکه درآن نشان ميدادصدرگونزالو و ايپاراگويري پاي موافقتنامه اي راامضاميکنند،كه دولت ادعاداشت فراخوان مذاكره براي خاتمه جنگ خلق است.اسنادي كه به او(صدر گونزالو)دررابطه بااين موضوع نسبت داده ميشد،دست به دست ميشد. کميته مرکزي حزب اين حرکت رابنام خط اپورتونيستي راست محکوم کردوتعهدسپردکه جنگ رابه پيش برد. (كميته مركزي)‌ همچنين حکومت رابخاطرسرهم بندي كردن آنچه كه آنها«نمايشي خيمه شب بازي» مي ناميدند، محكوم كرد.

   کميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي كه کارزارجهاني رابنام «زمين و زمان رابراي دفاع ازجان صدرگونزالوبه لرزه آوريد!»براه انداخته بود فراخوان بررسي دقيق دوخط - خط حزب كمونيست پروكه ازقبل بوده و خطي كه جديدامطرح شده بود- درپرتو تجارب تاريخي انقلابي جنگ و مذاكرات و مارکسيزم - لنينيزم - مائوئيزم، راصادركرد.کميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي اشاره کردکه تمام انقلابات موقتاعقب نشيني و مذاکره ميکنند،بسياري آنهانتائج مثبتي هم ببارمي آورد.مسئله برسراين نيست که آياانقلابيون هرگزبه مذاکره تن دهندياخير،بلکه مسئله برسر آنست که درمذاکرات چه نوع گذشت هائي صورت ميگيرد،مذاکرات به چه مقصدوطي چگونه شرائطي براه مي افتد.کميته جنبش انقلابي اين سئوال رامطرح کردکه«آيامذاکرات پيشنهادشده به تصرف قدرت سياسي ازطريق جنگ انقلابي خدمت ميکند،صرف نظرازين که جنگ در کدام مرحله اي قراردارد،ويااين که به اوضاع پيش ازشروع جنگ در سال1980برميگردد؟»

   کميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي کميته رهبري اتحاديه کمونيست هاي ايران - تشکل قبل ازبنيان گذاري حزب کمونيست ايران (مارکسيست - لنينيست - مائوئيست)راموظف کردکه اسومير،سنداساسي راکه توسط خط اپورتونيستي راست ارائه شده بود، موردبررسي مفصل قراردهد.پلميک ها بااستفاده ازتجارب جنبش بين المللي كمونيستي اين ادعاراردنمودکه جنگ خلق پيرونمي تواندمسئله رهبري رابدون رهبري صدرگونزالوحل وفصل کند.همچنان اين مسئله که عقب نشيني درجنگ انقلابي،باپافشاري برجنگ خلق چطورمي تواند جبران شود،موردتحليل وتجزيه قرارگرفت،وضمناهشداردادکه جنگ انقلابي باجنگ هاي ارتجاعي داراي فرق هاي فاحشي ميباشند.گرچه جنگ انقلابي داراي افت وخيزهايي ميباشدوموقتاآتش بس ميکند،ولي در اساس نمي تواندمانندنل(شير)آب گاهي بسته وزماني بازشود،زيرا«وقتي جنگ براه افتاد،ياتو [دشمن ودولتش راازبين مي بري ويااين كه دشمن تو راازبين خواهدبرد.غيرازين قانونمندي هرتصوري جزفريب خطرناک چيزديگري نخواهدبود.تلاش براي توقف دادن جنگ«شکست نظامي را»، (دستگيري صدرگونزالو)«به شکست سياسي» مبدل خواهدنمود.

   باارزيابي اين دوموضع گيري،کميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به اين نتيجه رسيدکه «ازنقطه نظرعيني صرف نظرازين که هدف اصلي چه ميباشدوآن هدف توسط کي دنبال ميشود،دعوت ومذاکره براي توقف دادن جنگ وتوجيهاتي که براي دفاع  ازين دعوت صورت ميگيرد، توجيهات غيرلازمي براي به سازش کشاندن منافع اساسي خلق ودست کشيدن ازراه جنگ خلق وانقلاب ميباشد.»کميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي ازتمام مائوئيست هاي سراسرجهان دعوت بعمل آورد« براي دفاع ازپرچم سرخ مان که درپيرودراهتزازاست ...!»،بادفاع ازجنگ خلق وکميته مرکزي حزب کمونيست پيروبه مبارزه دوخط دست بزنيد،هم براي پشتيباني ازآنهائي که دردرون حزب برادامه جنگ خلق پافشاري ميکنندوهم بخاطراثرات آن برجنبش جهاني.اين فراخوان  چنين جمعبندي کردکه «بگذارکوره مبارزه دوخط درخدمت مکتب بزرگ مارکسيزم - لنينيزم - مائوئيزم قراربگيرد،ميان مارکسيزم حقيقي و خجالتي مرزترسيم شود،باپشتيباني ازانقلابيون جهان ضرورت مبارزات كنوني مان درک وتامين گردد.»سپس احزاب شامل جنبش انقلابي انترناسيوناليستي به پشتيباني ازين دعوت راي دادند.

   اما درعين حال افرادي كه بدرجاتي باحزب کمونيست پيروارتباطاتي داشتند،بااين روش کميته جنبش بمخالفت برخاستند،وكميته رابخاطراين كه نظريه«خيمه شب بازي»راتاييدنكرده است راموردانتقادقراردادند.

     لوئيس آرسه بورخايکي ازمخالفين پرسروصداي کميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي بودکه يکي ازمتحدين حزب کمونيست پيروبوده وازديرزماني درتبعيدزندگي ميکند،خط راست اپورتونيستي را«توطئه پوليس» («که رژيم پيرووامپرياليزم امريکاآنرامونتاژکرده است»)، ناميده واعلام كرد«اين موضعگيري که „موافقت نامه صلح“ بخشي از پروسه تضادهاي دروني حزب کمونيست پيروميباشد،حزب کمونيست پيرورا اين گونه تصويرميكندكه تشکيلات دراثراختلافات فسادآلودي دچارتفرقه و سقوط ميباشدودرپرتگاه ازهم پاشيدن قراردارد. اين موضعگيري شبيه مواضع دشمنان سرسخت انقلاب ميباشد.»

   درپاسخ به اتنقادآرسه بورخادرمجله جهاني براي فتح،درمقاله«مفهوم مائوئيستي پيرامون مبارزه دوخط»توضيح داده شدکه هرحزب (حتي بعدازسوسياليزم،تارسيدن به کمونيزم که ضرورت حزب ازبين ميرود)درجامعه طبقاتي بسرميبرد.نظراتي که درداخل حزب باهم رقابت ميکنند،هرچندنه درآينده نزديک،درآخرين تحليل بيانگرمواضع طبقات گوناگون جامعه است که درحزب انعکاس پيداميکند.گرچه «افت وخيز» هاهميش موجوداند،امامبارزه دوخط ميان نظرات،که يکي ازآنهاپرولتاريارا  دراجراي وظائفش براي پيشرفت بشريت بطرف جامعه بدون طبقه کمک ميکند،وديگري ازپيشبرداين وظائف جلوگيري مي نمايد،هميشه درجريان ميباشد.بدون تصادم ميان اين نظرات وواردشدن دربطن آن نمي توان حتي اميدواربودکه حزب انقلاب رارهبري کند،چه رسدبه آنکه جامعه کهن راازاساس تغييربدهد.برخلاف تصورات آرسه وامثالهم،ازبراه افتادن اين نوع مبارزات درحزب اصلانمي توان جلوگيري نمود.بخصوص وقتي مسايل مرگ وزندگي راكه اين وقايع مطرح ميسازد،مسائل اساسي برنامه وي وايدئولوژيکي که پيروزي انقلاب وابسته به آنهاميباشد،به تيزي مورد تمركزقرارميگيرندوبايدتوسط رهبري كردن جدل ها،پلميك هاوديگراشكال به مبارزه طلبيده شوندبرخلاف تصورات ازنوع آرسه،اين شيوه مبارزه لزوماعلامت ضعف نه،بلکه حتي ممکن است راهي براي طرد ايده هاي نا درست ازحزب باشد،يعني پروسه اي باشدکه براي درک درست مسائل درحزب جهشي بوجودآورد.ازين نقطه نظراين حرکت يک نقطه قوت وموتوري براي بجلوراندن وپيشرفت حزب- ازنظرجهانبيني و خط فکري وتوانائي هم اعضاءوهم توده هاي مردم- است.

   وقتي کساني ايده ها،سياست هاوايدئولوژي طبقات استثمارگررادرحزب کمونيست مطرح ميکنند،آنهابه ندرت علنابه مارکسيزم حمله ميکنند،وياعبارات مائوئيزم رابكارنمي گيرند.سندخط اپورتونيستي راست شعار«افتخاربرمارکسيزم - لنينزم – مائوئيزم»راباخودحمل ميکند،امايک تغييراساسي درجهت گيري حزب رابنمايش ميگذارد.بهمين علت« روشن کردن اختلاف بين مارکسيزم حقيقي وخجالتي»مستلزم آنست که به مسائل کليدي واصول اساسي آن توجه شود،بهمين علت مبارزه دوخط تنهاراهي براي حل مسئله رويزونيزم درتمامي سطوح حزب ميباشد.

   طبقه حاکمه پيرودرسال1993مذاکرات صلح راردکرد.درآواخردهه1990خط اپورتونيستي راست مذاکرات رايک مسئله ازبين رفته به حساب آورد،ومسئوليت آنرابه گردن کميته مرکزي حزب كمونيست پروبخاطرادامه جنگ،گذارد،آنهامذاكره رادرشرايط آوج جنگ براي مذاكره ازنقطه قوت مناسب ترازيك جنگ بي فايده مي دانستند.امادليل اين که جنگ ازنقطه آوجش بسرعت پائين آمدموفقيت نظامي دشمن وحتي دستگيري رهبران حزب،هرچنديک امردردناک بود، ولي دليل مهم آن نبود.دليل اصلي غيرفعال شدن بسياري ازاعضاي حزب،جنگندگان وحاميان حزب دربين توده هاي مردم وفرارآنهاوپيوستن شان به خط اپورتونيستي راست بود.

   حزب کمونيست پيروبه پرولتارياي بين المللي،هم ازلحاظ آوج مبارزاتش وهم درشرائط دشواري که باآن دست بگريبان شد،درس هاي فراواني آموخت.درمخالفت بامحاکمه انتقام جويانه ارتجاعي ودفاع ازگذشته،حال وآينده جنگ خلق پيرووهرجا،انقلابيون بايدتمامي تجاربي را که بدست آمده اند،بشمول مبارزه دوخط رامحکم بدست گيرند. وقتي به مسائل ازديدگاه ماترياليزم ديالکتيک نگاه کنيم،پايه هاواساسات آن موجوداست که باسنتزازتجارب شکست گام هاي بمراتب وسيعتري در پيروودرسراسرجهان به جلو بگذاريم.

     ( اسنادکميته ج.ا.ا ،کميته مرکزي حزب کمونيست پيرو،پلميک هاي رفقاي ايراني،واسنادمربوط به خط اپورتونيستي راست،درشماره 21 جهاني براي فتح سال 1995به نشررسيده است.«مفهوم مائوئيستي پيرامون مبارزه دوخط»وسندي که توسط آرسه بورخاارائه گرديده است درجهاني براي فتح شماره 22سال1996به نشررسيد. اسنادمذکوردرشبکه جهاني انترنت به آدرس مجله جهاني براي فتح www.awtw.org  در دسترس است.) 

 

 

 

 

كمونيسم و مصاف هاي زمان ما :

 

   درچندسال گذشته مسيرتاريخ شتاب بيشتري يافته است. ازيك طرف،امپرياليست هاي آمريكايي جنگ صليبي راآغازكرده كه قول ادامه آن تانسل آينده راداده اند.هدف اين جنگ برقراري اشکال وحشيانه تري ازنظم امپرياليستي است كه قراراست خون اكثريت بزرگي از مردم سراسرجهان رابمكد.اما درعين حال همين سيستم امپرياليستي واقدامات حادي كه براي سرپانگاه داشتن واعمالش اتخاذكرده به امواج قدرتمندنارضايتي،مبارزه وانقلاب درميان توده ها پاخواهدداد.باچنين روحيه اي است كه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي برقدم گذاردن به دوران نوين پرتلاطمي كه پرازخطرات وفرصت هاست تاكيدگذارده است. فرصتي براي  پيشرفت در مبارزه براي ساختن جهان كاملانويني،كه تمايزات طبقاتي ازبين رفته وتوانايي وانرژي بشريت به حداكثرممكن رهاگشته است به گونه اي كه مي تواندخودوجهان راآگاهانه تغييردهد.هيچ كس ازميان آناني كه امروززندگي ميكنند ثمره كامل جامعه آينده كمونيستي رانخواهندديد،اماآنچه كه زنان ومردان امروزانجام ميدهند،آنچه كه برايش زندگي ميكنند،ومي ميرند،براي عاقبت تاريخ ازاهميت حياتي برخورداراست.

   آرزوي جامعه كمونيستي چيزتازه اي نيست. اززماني كه ماركس وانگلس براي اولين بارمبارزه براي جهان كمونيستي رادرمسيردرك علمي قراردادند،صحنه هاي فوق العاده اي آفريده شده اندكه درآن ميليونهازن ومردبراي نابودكردن جهان كهنه وجايگزين كردن ‌آن باجهان نويني جنگيده اند.پيروزي های بزرگي بدست آمده اند،همانندزمان كوتاه اماباشكوه ماه هاي كمون پاريس درسال1871،انقلاب اكتبروچنددهه ساختمان دولت سوسياليستي ودفاع ازآن دراتحادجماهيرشوروي سوسياليستي،وانقلاب كبيرفرهنگي پرولتاريايي درچين زمان مائو،كه پيشرفته ترين نقطه اي است كه درمبارزه براي بدست آوردن جامعه بي طبقه كمونيستي آينده به آن دست يافته شده است.اماميدانيم كه سيستم امپرياليستي باحمايت نيروهاي مرتجع ووزنه سنگين هزاران سال استثمارطبقاتي ونهادهاوايده هاي مربوط به آن نيروي قدرتمندي درمقابل مااست. اولين تلاش بزرگ براي  شكل دادن آينده كمونيستي شكست خورد،وحتي امروزهم ماهنوزازشكست تكان دهنده چين انقلابي درسال1976رنج مي بريم يعني هنگامي كه رويزيونيست هادرحزب كمونيست چين بعدازمرگ مائوقدرت راغصب كردندوباسرعت خيره كننده اي به احياي سيستم سرمايه داري باتمام زشتي هايش پرداختند.

سئوالي که مطرح ميباشداينست آياايدئولوژي کمونيستي،مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم موفق خواهدشدکه باجريان نوين خيزش هاي انقلاب درهم بياميزدوسرانجام قادرخواهدبودکه خشم توده هارابه سمت وظيفه درهم کوبيدن قدرت سياسي طبقات حاکمه متمرکزکندوقدرت نويني برپايه منافع اکثريت عظيم مردم بسازد.وگرنه هرچه توده هامبارزه کنندوقرباني بدهند،بدون چنين رهبري آنهابه بي راهه مي روند،به آنهاخيانت خواهدشدوسرانجام شکست خواهندخورد. سيستم استثماري بايدآگاهانه توسط يک  نيروي انقلابي که باپيشرفته ترين درک ازجامعه وبا نگرش علمي درموردچگونگي تغييرآن مسلح باشد،موردهدف قرارگيردوشکست داده شوددر غيراين صورت به اين ياآن شکل ادامه خواهديافت.يعني ضرورت پيشاهنگ انقلابي درهرکشور وايجاديک انترناسيونال کمونيستي طرازنوين درمقياسي جهاني.يعني ضرورت  به تکامل علم انقلابي مارکسيسم – لنينيسم- مائوئيسم.

   درتقريبا30سال گذشته ازمرگ مائوتابحال جهان دچارتحولات مهمي شده است.شرايط ايدئولوژيکي بسيارمتفاوت اززمان انقلاب فرهنگي وتولدجنبش بين المللي مائوئيستي است.  نسل جديدي به ميدان نبردعليه امپرياليسم وارتجاع واردميشوندکه هيچ درک واقعي ازدامنه جنبش کمونيستي ندارند،ازاين که به چه قله هاي بزرگي دست يافته واين که دربرخوردباکدام سنگ موقتاشکست خورده است.تغييرات درجهان وهمچنين تجارب درمبارزات طبقاتي سئوالات نويني رابه پيش مي گذارندکه علم مابايدآنهاراموردبررسي قراردهد،آنهاشامل استراتژي وتاکتيک،اتحادطبقاتي،خط نظامي وخود ديالکتيک ماترياليسم مي باشند.ايدئولوژي کمونيستي درميان پروسه ناهمواري تکامل مي يابد.درک هاي نوين بايدبررخوت شيوه هاي نگرش هاي گذشته به مسايل فائق آيندونقطه نظرات صحيح ازناصحيح تميزداده شوند.ايده هايي که ازرشته هاي مختلف تجارب بشري ناشي مي شوندبيشتردرپروسه تغييرجهان به آزمايش گذاشته خواهندشدوتکامل خواهنديافت.کل پروسه باآنچه که کمونيست هامبارزه دوخط مي نامندرقم خواهدخوردوازدرون آن جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ج ا ا) آبديده ترو قدرتمندترشده وخواهدشد.ريم برپايي مباحثات وسيع وگسترده اي رادردرون وخارج ازصفوفش درموردحياتي ترين مسايلي که امروزدرمقابل کمونيست هااست،فراخوانده است،مسائلي چون جمعبندي ازتجربه واعمال ديکتاتوري پرولتاريا(درشوروي وچين)،درک ازديناميسم کارکرد امپرياليسم،تحليل ازتحولات اقتصادي- اجتماعي که درکشورهاي مختلف درحال وقوع اندو همچنين درک ازتاثيراتي که براستراتژي انقلابي ميگذاردبعلاوه مسايل مهم ديگر.مااميدواريم که مجله مابتواندتريبوني رابراي اين بحث وجدل هاي  حياتي فراهم کندوماخوانندگان را دعوت مي کنيم که دراين مبارزه نقش بگيرند.

   جنبش انقلابي انترناسيوناليستي توسط آناني که توانستندشکست سوسياليسم درچين و خيانت وروحيه باختگي متعاقب آنراکه به نابودي بخش اهم جنبش مائوئيستي سابق انجاميد،تحمل کنندبه مثابه مرکزجنيني نيروهاي مائوئيست جهان تکامل يافته است.

   ج ا ا واحزاب وسازمانهاي تشکيل دهنده آن اززمان تاسيسش دربيست سال گذشته دستاوردهاي بزرگي داشته است. اماازيک نظرمهم  اين دستاوردهاتنها مقدمه اي براي روبرو شدن بامصاف هاو فرصت هايي است که امروزه بسرعت درحال تحولند. ج ا ا نمي تواندساکن بماند؛بلکه بايدبرپايه ارتقاءدرک کلکتيوومتحدازايدئولوژي مان درخدمت به هدفش ساختن انترناسيونال کمونيستي طرازنوين  پيشرفت هاي بيشتري بنمايد،ودراين پروسه بايدباهمه نيروهاي مائوئيست واقعي جهان متحدشودوهمچنين بافعالين انقلابي که هنوزبايدبه حقيقت رهايي بخش ايدوئولوژي کمونيستي جلب شوند، ارتباط برقرارکند.

   کمونيسم همچنان تنهااميدبشريت براي رهايي ازبردگي تقسيم جامعه به طبقات است.امااين اميدبلندپروازانه تنهاازطريق مبارزه،مبارزه اي سخت درهمه عرصه هامي تواندتحقق يابد. جنبش کمونيستي بين المللي گردان هايي ازقهرماناني راکه جرات زنداني،شکنجه وکشته شدن درمقابل دشمن راداشته اند،دردامان خودپرورده است.اينک جنبش انقلابي کمونيستي بايدهمان جرات ودلاوري رادرآزمايش بيرحمانه اي که درپيش است ازخودنشان دهد،ومصمم شودکه ايدوئولوژي اش زنده مانده وقادراست بيش ازهرزمان ديگرپيچيدگي غني جامعه بشري و مبارزه طبقاتي رادرک کند،بتواندباميليون هاارتباط برقرارکندوباآنهامتحدشوددرحالي که پيگيرانه براي دفاع، اعمال وجلب ديگران به  ايدئولوژي رهائي بخش  بجنگد. 

 

 گزيده ازسندزنده باد م ل م :

 

   مائوتسه دون درزمينه يک رشته مسائل حياتي انقلاب،تزهاي بسياري رابه دقت تدوين کرد.امامائوئيسم فقط جمع جبري خدمات عظيم مائو نيست.بلکه تکامل فراگيروهمه جانبه مارکسيسم- لنينيسم به مرحله اي جديدوعاليتراست.مارکسيسم- لنينيسم - مائوئيسم يک کل واحداست؛ ايدئولوژي پرولتارياست که به مراحل نويني سنتزشده وتکامل يافته است: ازمارکسيسم به مارکسيسم- لنينيسم وسپس به مارکسيسم- لنينسم- مائوئيسم. اين کارتوسط کارل مارکس،ولاديميرايليچ لنين و مائوتسه دون برپايه تجربه مبارزه طبقاتي،مبارزه توليدي وآزمون هاي علمي پرولتارياونوع بشرانجام گشته است.مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم سلاح شکست ناپذيري است که پرولتارياراقادربه فهم جهان وتغييرآن از طريق انقلاب ميکند.مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم ايدئولوژي علمي و زنده اي است که پيوسته تکامل مي يابدوکاربردي جهان شمول دارد.

     بکاربست اين ايدئولوژي درانجام انقلاب ونيزپيشرفت عمومي دانش بشر،آن راغني ترميکند.مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم دشمن هرشکلي ازرويزيونيسم ودگماتيسم است.اين ايدئولوژي قدرتي عظيم داردزيراحقيقت است.

   اززنده بادمارکسيسم - لنينيسم - مائوئيسم! مصوبه 26 دسامبر 1993

 

 

 

 

 

   گزيده از بيانيه:

 

 

   ظهورشرايط جديداغلب بمثابه توجيهي براي نفي اصول اساسي مارکسيسم،تحت عنوان«تکامل خلاق»آن، مورداستفاده قرارگرفته است. درعين حال اين نادرست وبه همان ميزان مضراست که روح نقادانه مارکسيسم راکنارنهاده، وازموفقيت هاي پرولتارياهمزمان جمعبندي نکرده وبدفاع ازمواضعي که درگذشته صحيح ارزيابي ميشدواتکاء برآنهاقناعت کنيم.چنين برخوردي مارکسيسم- لنينيسم - مائوئيسم راشکننده ميکندو درمقابله باحملات دشمن وهدايت پيشروي هاي نوين درمبارزه طبقاتي ناتوانش مي سازد.في الواقع،چنين شيوه اي روح انقلابي مارکسيسم  رامي کشد.

   درواقع،تاريخ نشان داده است،که تکاملات خلاق وواقعي مارکسيسم ( ونه تحريفات رويزيونيستي وقلابي)درارتباط لاينفک بامبارزه حاددردفاع وپشتيباني ازاصول پايه اي مارکسيسم- لنينيسم- مائوئيسم قرارداشته است. 

ازبيانيه جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

 

 

مجمع جهاني مسائل اجتماعي ورويكردهاي كمونيستي

 

   ژانويه2004،نشست سالانه مجمع جهاني مسائل اجتماعي (م ج م ا)در شهربمبئي(مومباي)هندوستان برگزارشد.همزمان باآن فعاليت ديگري به اسم مقاومت مومباي2004 درهمان نزديكي باجهتگيري روشن ضدامپرياليستي سازمان داده شده بود.(م.ج.م.ا)دههاهزارنفرراازهندوستان وديگرنقاط جهان گردآورده بود.برگزاري چنان رويدادي درميان نيروهاي مائوئيست اين مجادله رابرانگيخت كه اتخاذكدام سياست براي فعاليت هائي نظير(م.ج.م.ا) صحيح ميباشد.

   قبل ازبرگزاري (م.ج.م.ا)ومقاومت مومباي (م.م)،كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (كميته ريم) نامه ئي غيرعلني رادرميان احزاب و سازمانهاي درون ريم پخش كرد.اين نامه ازنقطه نظرحفظ شئون به رفقاي خارج ازريم منجمله نيروهاي مرتبط بامارش خلق،يك ماهنامه مائوئيستي ازهندوستان كه درسازمان مقاومت مومباي شركت نموده بودند،نيز داده شد.

   درمسائل (م.ج.م.ا) ومقاومت مومباي،هواداران جنبش انقلابي انترنااسيوناليستي ازكشورهاي مختلف فعال بودند.كميته ريم همچنين جنبش مقاومت خلق هاي جهان راترغيب نموددررابطه با(م.ج.م.ا) و مقاومت مومباي فعال باشد،ومقالات متعددي درسرويس خبري جهاني براي فتح بعدازاين رويدادهادرج شد.

   درجريان بحث برسرواكنش نيروهاي مختلف درجنبش ماركسيست- لنينيستي هندوستان،مارش خلق درشماره ژوئن2004خودنسبت به مواضع جنبش انقلابي انترناسيوناليستي دررابطه با(م.ج.م.ا)/م.م-2004 انتقادات تندي مطرح نمود.گرچه نامه فوقاذكرشده مربوط به كميته ريم درخطاب به فعالين درگيردرمسائل (م.ج.م.ا)/مقاومت مومباي2004 هرگزبه قصدانتشارعلني نبود،(2). ازآنجاكه (مارش خلق) ازآن نقل قول آورده وبه پلميكي نسبتاطولاني دراين باره دامن زده است بنظرميرسدانتشاراصل نامه كميته ريم همراه باانتقاد(مارش خلق)براي خوانندگان مامفيد باشد.لذاهردونامه همراه باپاسخ مابه (مارش خلق) ذيلا چاپ ميشود.(جهاني براي فتح ازپرنسيپ درج حدالامكان مقالات موردانتقادونه صرفارجوع به بعضي نقل قول ها،پيروي ميكند،زيراميخواهد تصويري عيني ازهردوطرف به خوانندگان خودبدهد.)

   درپاسخ به نامه مارش خلق،مابه تبعيت ازطبقه بندي خودآنهادرنقد شان،نوشته خودرادرسه بخش مشخص مي نويسيم.

   1- شركت كردن

   درواقع كميته ريم به نيروهاي كمونيست فراخوان دادتاحتي الامكان در (م.ج.م.ا) وهمچنين مقاومت مومباي شرکت نمايند.ماهنوزبحث قانع كننده اي مبني برآنكه چراچنان شركت كردني نادرست است، نديده ايم. اين بحث كه (م.ج.م.ا) ازنظركميته ريم«تشكيلاتي ضد- امپرياليستي» است،به وضوح درتضادباموضع همان نامه كميته ريم است كه (مارش خلق) عليه آن پلميك ميكند.بااين حال حتي بدون آنكه (م.ج.م.ا) ضد-امپرياليست باشدجاي ترديدي نيست كه جلسه آن توانست چندين هزار نفرباتفكرضد- امپرياليستي راازسراسرجهان گردبيآورد،وعرصه اي بودكه مداخله كمونيست هاراطلب ميكرد.بعنوان مثال،سازمان هاي توده اي مرتبط باحزب كمونيست فيليپين بروشني درون(م.ج.م.ا)قابل رويت بودندواين هانيروئي رهبري كننده درليگ انترناسيوناليستي مبارزه خلق هستند،كه خودهمچنين يكي ازگردانندگان مقاومت مومباي2004 بود.

   عرصه هاي بسياري وجوددارندكه رهبريشان دردست مخالفين انقلاب پرولتري ميباشد،وبااين وجودشركت كمونيست هاي اصيل درآنهابطرق مختلف ممكن وحتي برخي مواقع كاملاضروريست.اززمان ماركس و انگلس تابامروز،كمونيست هادراتحاديه ها،تعاوني ها،انجمن هاي فرهنگي،كميته هاي سازماندهي كارزارهاي سياسي،وغيره كه ليستي بدون انتهاست شركت كرده اند.درحاليكه طي  تاريخ جنبش بين المللي كمونيستي (ج. ب.ك) مقدارزيادي راست روي ورويزيونيسم باآن همراه بوده است بااين حال جنبش هاي انقلابي وجدي درتمام كشورهانمي توانندازمداخله دراشكال وسازمان هاي گوناگون فعاليت اجتناب بنمايند. لذامسئله رهبري يك تشكل نمي تواندبه تنهائي پاسخگوي صحيح بودن شركت ياعدم شركت كمونيست هادريك رويدادمفروض سياسي باشد.

مضافاهمينجالازم است تاكيدشودفراخوان وسازماندهي كميته ريم براي شركت در(م.ج.م.ا) شامل شركت دررهبري (م.ج.م.ا) نبود.بلكه حاوي حضوردر(م.ج.م.ا)بودوتاحدممکن استفاده ازآن بعنوان يك تريبون براي پيش گذاشتن موضعي قاطع عليه امپرياليسم ودرحمايت ازمبارزات خلق هابود،منجمله حمايت ازمبارزات انقلابي براي كسب قدرت سياسي همانندجنگ خلقي كه درنپال به پيش مي رود.هنگاميكه گردهمائي بزرگي ازهزاران نفرازسراسرجهان وجوددارد،كه اكثريت آنهابراي مخالفت بابيعدالتي سيستم جهاني امپرياليسم گردآمده اند،صحيح وضروريست كمونيست هاازهروسيله ممكني براي مخاطب قراردادن اين توده مردم استفاده بنمايند.اين كه امكانات استفاده ازچنان تريبوني بزرگ است ياكوچك خودموضوع جدل است.

   واقعيت داستان اينست كه ده هاهزاراعلاميه باجهتگيري انقلابي در(م.ج.م.ا)توسط نيروهاي مرتبط به ريم پخش شد.آيااين امرخوبي نيست؟

   اكثرشركت كنندگان در(م.ج.م.ا) تحت رهبري  غلط(م.ج.م.ا) به آنجا نيامده بودند.اكثريت بزرگي ازشركت كنندگان به احتمال زياددرمورداين كه رهبران (م.ج.م.ا) چه كساني هستندوچه برنامه ئي دارندنظرروشني نداشتند.(م.ج.م.ا)ومجامع منطقه اي آن،ازقبيل مجمع اروپائي مسائل اجتماعي،همه نوع نيروي سياسي را،كه بسياري ازآنهارابدرستي مي توان بعنوان سازمان هاي مترقي دسته بندي كرد،جذب كرده بود.يقينا«توده» شركت كننده دراكثرمواقع مخالف گلوباليزاسيون امپرياليستي وجنگ ميباشد.اين مجموعه غيرقابل كنترلي است كه(مارش خلق)به آن به شكلي تحقيرآميزبعنوان«خوش گذران»،«جيغ ودادمخالفين»اشاره ميكند، كه درواقع يكي ازفاكتورهاي مثبتي بودكه مداخله كمونيست هاي اصيل رادرآن عرصه ممكن وضروري مي ساخت.بدون شك همه نوع عنصرضد- مردمي دراين مجموعه وجوددارد،اماهمچنين براي كمونيست هانيزمبنائي وجودداردتادرچنان فضائي صداي شان نه تنهاشنيده شودبلكه بروشني شنيده شود.اين اتهام(مارش خلق)كه ديدگاه كميته ريم يعني امكان شركت در(م.ج.م.ا) متضمن آنست كه نقشي براي برنامه هاي آلترناتيو،ازقبيل مقاومت مومباي قائل نشودنيزواقعي نيست.اغلب وضعيت اين گونه بوده كه دسته هاي درون تظاهرات هاومجامع سازماندهي شده براساس خطي بيشترانقلابي ياضد- امپرياليستي نقشي بسياركارآمدداشته اند،همانگونه كه كرارادرتظاهرات هاي پرجمعيت عليه گلوباليزاسيون شاهدش بوده ايم،كه ازقضااغلب توسط بسياري ازهمين نيروهاي درگيردر(م.ج.م.ا) رهبري ميشدند.شركت درمجامع وفعاليت هاي (م.ج.م.ا) به هيچ وجه ارزش سازماندهي رويدادهاي جداگانه بدور خط روشن ضد- امپرياليستي راازبين نمي برد.درواقع،دههاهزاراعلاميه اي كه توسط نيروهاي دوروبرريم درخود(م.ج.م.ا) پخش شد،تماماحاوي فراخوان شركت درمقاومت مومباي بود.چه چيزاين كارغلط است؟ ولي اين بحث كه امكان طرح ديدگاه انقلابي درمجمع سازمان يافته توسط انقلابيون بيشتراست،تكرارمكررات است.مشكل زماني پيش ميآيدكه كسي نتيجه بگيردصحبت ازتريبون هاي سازمان يافته توسط غيرانقلابي ها،يادربرخي مواقع،حتي توسط ضدانقلابيون،ارزشي ندارد.درواقع اين ضدانقلابيون ورفرميست هاهستندكه اغلب خواهان بيرون نگاه داشتن كمونيست هاي راستين ازمجامعي چون(م.ج.م.ا) ميباشند- چرامابايدوظيفه آنهاراسهل تربنمائيم؟

   2- تحليل طبقاتي (م.ج.م.ا)

   چنانچه قبلاذكرشد،مقاله(مارش خلق)،كميته ريم رامتهم ميكندكه  (م.ج.م.ا)رانيروئي«ضد- امپرياليست»ارزيابي ميكند.خواندن تماميت نامه مابراي ردكردن اين ايده كافيست.موضع مركزي(مارش خلق)عبارت از اين است كه خصلت هرتشكلي را«رهبري آن تعيين ميكند»و،ازآنجائي كه رهبري(م.ج.م.ا)«پرو- امپرياليسم»است،بنابراين(م.ج.م.ا)ازنظر(مارش خلق)چيزي بيش از«سوپاپ اطميناني»براي كاناليزه كردن خشم توده ها بدرون مجراهائي بي خطربراي سيستم امپرياليستي،نمي باشد.  

   قبل ازهرچيز،گفتن اين كه آ.ت.ا.ك(يك نيروي ضدگلوباليزاسيون در فرانسه- مترجم)ولوموندديپلماتيك(هفته نامه اي كه درپاريس منتشرمي شود)،گروهائي كه به (م.ج.م.ا) نزديك هستندويادررهبري آن ميباشندودرمقاله(مارش خلق)برجسته شده اند«سوسيال دمكرات هاي درون طبقه حاكمه»هستند،واقعادرست نمي باشد.چون آنهاازنظرديدگاه و جهتگيري سياسي سوسيال دمكرات هستند،دليل نمي شودبخشي ازماشين دولت ياساخت احزاب سوسيال دمكرات ورويزيونيست اروپائي باشند. بحث دقيقي نخواهدبود،اگرمانندبحث مارش خلق،گفته شودلوموندديپلماتيك،بعنوان مثال،واقعامخالف تجاوزامپرياليستي آمريكانيست.درواقع،اين نشريه منظماحركات آمريكاراافشاءكرده باآن مخالفت ميكند.بهرحال،لوموندديپلماتيك اين كاررادرحالي انجام ميدهد كه درون چارچوب سيستم جهاني امپرياليستي ايستاده،درعوض بدنبال راه حلي خيالي است كه چگونه بي عدالتي هاي امپرياليسم رامي توان بدون سرنگوني خودسيستم امپرياليستي كمتردردآورنمود.همان گونه كه نامه كميته ريم خاطرنشان ميسازد،آنهاتمايل دارندامپرياليست هاي اروپائي را،اگرنه بعنوان نيروهائي مترقي،حداقل  بعنوان نيروي توازن دهنده اي درمقابل آمريكاببينندكه بايستي باآن متحدشدوآنرامورداستفاده قرارداد.ماچه برخوردي بايدنسبت به اين موضوع داشته باشيم؟براي تعيين خصلت هرتشكلي نهايتاعمده خط رهبري آن ميباشد،ولي مسائل بسادگي آنچه كه رفقاي ما درمارش خلق آنرامطرح ميكنند،نيستند. (3). تضادمهم بين رهبري وسازمان هاوتوده شركت كننده در(م.ج.م.ا)نيزوجوددارد.اين كه آرونداتي روي  يكي از چهره هاي اصلي شركت كننده در (م.ج.م.ا) بودواين كه اودرمقاومت مومباي2004هم شركت نمود،نكته اي قابل توجه است.مضافا،مشكل بتوان (م.ج.م.ا)رابه همان طريقي ارزابي كردكه مي توان حزبي سياسي را به آن طريق ارزيابي نمود.سئوال پيش پااينست كه دريك رويدادمعين ودراين مورددرمجمع ومباحث خود(م.ج.م.ا)ميتوان شركت كرديانه.باين معناشركت كردن يانكردن در(م.ج.م.ا)بيشترشبيه تصميم گيري سياسي براي شركت كردن يانكردن درتظاهراتي توده اي ياعملياتي سياسي مشابه آن ميباشد.خط رهبران چنان تظاهرات يارويدادي مهم است، ولي همچنين مهم است بدانيم كدام بخش ازتوده هاوبدوركدام خواستي بسيج شده است.طبق منطق مارش خلق،كمونيست هامي بايستي ازشركت در بسياري يااغلب عمليات مهم سياسي كه درغرب طي چندسال گذشته عليه گلوباليزاسيون امپرياليستي،جنگ عراق وديگر جنايات امپرياليستي روي داد،خودراكنارمي كشيدند.همچنين اكثراين عمليات را،اغلب همان نيروهاي درگيردر(م.ج.م.ا)،رهبري ميكردندكه لابدطبق منطق مارش خلق بايد«پرو- امپرياليسم»بحساب بيايند.درواقع،درتمامي چنان تظاهرات هائي معمولااين سئوال مطرح است- سئوالي كه معمولاپاسخ بدان آسان نيست ـ اينكه باتوجه به گردانندگان رسمي اين گونه تظاهرات هاچه تاكتيك هائي رابايداتخاذنمود. كمونيست هاوديگرنيروهاي پيشروكمك ميكنندتاتوده هاخط وبرنامه سياسي نيروهاي طبقاتي مختلفي كه درگير رهبري (يابه بيراهه بردن)جنبش هاي توده اي هستندراتشخيص بدهند.  عموما درجريان متحدشدن بامردم بدورپلاتفرمي(برنامه حزبي)صحيح و متمركزكردن مبارزات آنهاعليه قدرت دولتي دشمن است كه  بيشترين امكان براي افشاءنيروهاي طبقاتي بيگانه وايجادرهبري نيروهاي اصيل كمونيستي فراهم مي آيد.

   دررابطه باادعاي مارش خلق كه(م.ج.م.ا)رابايدعمدتابعنوان«سوپاپ اطميناني»براي سيستم امپرياليستي ديد،يقيناحقيقت داردكه برخي از رهبران ياپشتيبانان مالي(م.ج.م.ا)دقيقاچنين نظري نسبت به آن دارند. ولي آنچه كه بيشتردرمورداين نكته صادق است اينست كه هرگونه هم اگركساني خودياديگران رافريب بدهد،آن برنامه سياسي كه درراه مبارزه پرولتاريابراي قدرت سياسي نباشددست آخر،حتي اگرهم بااين منظور شروع نكرده باشد،«سوپاپ اطميناني» براي سيستم ارتجاعي خواهدبود. تاريخ اين حكم رابارهاودركشورهاي گوناگون نشان داده است.تاريخ اين مسئله رابارهاوبارهادريك كشورپس ازديگري نشان داده است. سوسيال- دمكرات هاورويزيونيست هابارهاچنين سريال هاي اتوماتيكي رابوجود آورده اند،واغلب اين سريال هابانقش آفريني افرادونيروهائي بوده كه بعنوان مخالفين قدرتمندسيستم ارتجاعي قدم بميدان گذاشته اند- حزب كارگران لولادربرزيل،كه اكثرنيروهاي مؤسس آن از ميان جنبش سابقامائوئيست ميباشند،يك نمونه ازاين گونه ماجراميباشد. دردرون جنبش مخالفين همواره دوقطب وجودخواهدداشت،يكي كه منعكس كننده سازش ومماشات باسيستم موجوداست وآن ديگري كه بدنبال نابودي خودسيستم ارتجاعي ميباشد.

   بااين حساب آيامي توان نتيجه گرفت كه ديگرنيازي نيست كمونيست هادرمبارزات،جنبش هاومجامع مختلفي كه دربرگيرنده توده هائي است كه تحت رهبري آنهانمي باشند،شركت بنمايند؟چنان سياستي فقط  تضمين ميكندكه آن گونه جنبش هاومجامع«سوپاپ اطميناني» براي سيستم ارتجاعي باشندويابه آن تبديل شوند.

   اغتشاش فكري(مارش خلق)درآنجايي ازهمه مشهودتراست كه سعي ميكندتمايزي رابين مبارزه مسلحانه تحت رهبري سوسيال – دمكرات هاي زاپاتيست هادرمكزيك ورويزيونيست هاي مسلح(فارك)دركلمبياباآن نوع ازنيروهاي سوسيال- دمكرات و رويزيونيست عموماغيرمسلح كه داراي نقش رهبري در(م.ج.م.ا)هستند،ترسيم بنمايد.درواقع بين آن كسي كه ماشين دولتي موجودراازطريق يك عمليات مسلحانه دراماتيك وبدنبال آن بايك دهه تلاش براي برسميت شناختن شركتش درماشين دولتي ارتجاعي تحت فشارمي گذارد،همان گونه كه زاپاتيست هاكرده اند،باآن كسي كه سعي ميكندمصرانه هدفش راازطريق اعتصابات وانتخابات بدست بيآورد، آن طوري كه برخي ازرهبران (م.ج.م.ا) انجام داده اند،تمايزي اساسي وجودندارد.انقلابيون،رفرميست هاوضد- انقلابيون مي توانندبه يكسان هم اشكال قهرآميزيانسبتاصلح آميزمبارزه،مثل توافقات،اعتصابات ياگرائوس (محاصره توده اي)رابكارببرند.آنچه كه اساسايكي راازديگري متمايزمي نمايداينست كه يك گروه سياسي كدام خط،كدام استراتژي،وكدام اهداف رادنبال ميكندوچه تاكتيك هاي متفاوتي ازآن بيرون مي كشد.تمركزبرخصلت مسلحانه ياغيرمسلحانه يك نيروي سياسي مفروض وسپس تلاش برآن مبنابراي بيرون كشيدن خصلت سياسي آن نيرو،تعويض جاي علت ومعلول ميباشد.(مارش خلق) مي تواند ئي.زد.ال.ان (زاپاتيست ها)رادربحثش بطريقي بهتربكاربگيردوقتي مكررااصرارداردهدف آن كسب قدرت سياسي نيست.وهمچنين آنهابايدازخودشان بپرسندچرانيروهاي تشكيل دهنده (م.ج.م.ا)، و بويژه لوموندديپلماتيك،اين گونه ازمداحان مخلص زاپاتيست ها هستند.اين واقعيت كه زاپاتيست ها تفنگ دارند،دليل واقعي آن نيست.

   3- در باره ايدئولوژي ونقش مستقل كمونيست ها

   دررابطه بازاويه ايدئولوژيكي طرح شده درمقاله (مارش خلق)، خوانندگان رابه نسخه اصلي ونسخه بسيارازشكل افتاده نامه خودرجوع مي دهيم.ما درواقع معتقديم درمبارزه ضد- امپرياليستي اتحادونيازبه اتحادبانيروهاي مربوط به ايدئولوژي هاي مختلف،منجمله«پست- مدرنيسم»،درست مانندنيازبه اتحادبامعتقدين به مذهب وديگر اشكال ايدئولوژي غير- پرولتري كه درمبارزه عليه دشمن مشترك فعال هستند، وجوددارد.(مارش خلق)دربخش هاي مختلف مقاله خودبراي اتحادبانيروهاي اسلامي (ونه فقط معتقدين به اسلام)كه با«امپرياليسم مي جنگند»بحث ميكند.چراچنين دست ودلبازي دررابطه باشكلي ازايدئولوژي غير-پرولتري وآن گونه نگاه فرقه گرايانه نسبت به آن ديگري؟ تبديل پس زدن«پست- مدرنيسم» به پيش شرطي براي وحدت در آنچه كه قرار است تلاشي از نوع جبهه متحدي مانند مقاومت مومباي باشدفقط مي تواندبه تفرقه غيرضروري بيانجامد.

   مضافا،همان گونه كه اصل نامه مابه وضوح مطرح ميكند،خطرفراموش كردن نقش كمونيست هادرارائه ومبارزه درراه ايدئولوژي شان وبجاي آن بدنبال نوعي ازايدئولوژي«جبهه واحدي»يا«ضد- امپرياليستي» افتادن، وجوددارد.چنان جستجوئي هم بدنبال سراب افتادن وهم خطرناك است. هرجبهه متحدي ازطبقات مختلفي باجهان بيني هاي خاص خودشان، تشكيل شده است.بازهم براي ماعجيب است كه (مارش خلق) مي خواهد كميته ريم رابه آنجابرساندكه چراوظيفه مبارزه عليه پست- مدرنيسم را بخشي ازپلاتفرم مبارزه عليه امپرياليسم ننموده است،درحالي كه مقاومت مومباي خودش برخي مفاهيم اساسي سياسي وايدئولوژيكي  پست- مدرنيسم رااتخاذكرده بود.به كدام شكل ديگري مي توانيم جملاتي نظير آنچه راكه درتارنماي  مقاومت مومباي2004به آنهارجوع داده شده را درك كنيم«...نبردهاي دليرانه بوميان وطوائف چياپاس،نپال،كلمبيا،فيلي پين،هندوستان،پرو،تركيه وديگرنقاط براي اعمال هويت شان ودراختيارگرفتن منابع شان درمحل هاي تحت سكونت ياقلمروشان.» صادقانه بگوئيم، اين«هويت سياسي»علني پست- مدرنيستي است. واين مماشات ايدئولوژيكي با«هويت سياسي»دست دردست همراه است باريختن آب هاي ابهام سياسي بين جنگ خلق تحت رهبري حزبي پرولتري وصحنه هاي (كاملاهرازچندگاهي)مسلحانه اي تحت فرمانده ماركوس از ئي.زد.ال.ان.(زاپاتيست ها).روشن است كه رهبران مقاومت مومباي2004ومارش خلق سعي ميكنند«سهم كيك خودشان راداشته باشندوآنرابخورند».بهتراست روشن وواضح پذيرفت كه ايدئولوژي هاي متفاوتي درون جنبش اعتراضي عليه گلوباليزاسيون دررقابت هستندونيروهاي كمونيست راتشويق نمودكارايدئولوژيك مستقلانه وضروري خودرادردست بگيرند.

   پانويس ها

1.     مقاله (مارش خلق)دراصل خطاب به كميته ريم/ار.سي.پي،آمريكاميباشد.بتونة(مارش خلق)دروسط كميته ريم و ار.سي.پي،آمريكامارامتعجب ميكند.برطبق اطلاعات ما  ار.سي.پي،آمريكانه در(م.ج.م.ا)درگيربودونه درمقاومت مومباي-2004،ومقاله اي ازكارگرانقلابي نشريه ار.سي.پي،آمريكا،كه (مارش خلق) به آن مراجعه ميكند،به وضوح  باتوضيح برگرفته شده از سرويس خبري جهاني براي فتح ميباشد،كه  بسياري ازانتشارات،منجمله خودمارش خلق،درمواقعي،آنرااستفاده كرده اند.

2.     مقاله (مارش خلق) مي گويدنامه كميته ريم «پست اينترنتي»شده است.ماازچنان پستي بي خبريم،چه حتي اگرچنين چيزي روي داده باشد،بدون اجازه كميته ريم انجام شده است.

3.     دراصل(مارش خلق) به «رهبري»هرتشكيلاتي«ونه خط آن رجوع ميكند.درحاليكه مسئله رهبري وخط ازنزديك درهم تداخل دارد،بنظرما درست ترآنست كه برمسئله خط سياسي ايدئولوژيك تمركزشود.

 

 

 كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

درباره رويكردهاي كمونيستي وجنبش ضد- گلوباليزاسيون

 

خطاب به رفقاي درگيردر”مجمع جهاني مسائل اجتماعي“و”مقاومت مومباي2004“

8 دسامبر2003

   رفقاي عزيز :

   كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي(كميته ريم)باعلاقه بسيارنقشه هاي نيروهاي  جنبش انقلابي انترناسيوناليستي(ريم) درجنوب آسياوديگرنقاط دررابطه بامجمع جهاني مسائل اجتماعي (م.ج.م.ا)ومقاومت مومباي2004راكه درارتباط با(م.ج.م.ا)، قراراست تشكيل شود،دنبال ميكند. ماابتكاري راكه حزب كمونيست هندوستان ماركسيست- لنينيست (جنگ خلق)‍‍ و ديگران جهت تلاش براي تضمين حضورخط قاطع ضد- امپرياليستي ازطريق حمايت ازمقاومت مومباي2004،بخرج داده اند،تحسين ميكنيم. درهمان حال،كميته بابرخي ارزيابي ها ي آن در رابطه با (م.ج.م.ا)،حداقل درسطح مسائل تاكتيكي،موافق نيست.ازآنجائي كه مجمع جهاني مسائل اجتماعي پديده اي جهاني بادرجه معيني ازنفوذدرتعدادي ازكشورهائي است كه جنبش مافعال ميباشديادرآنجاتماس هائي داريم،احتياج داريم ازآن چيزي كه (م.ج.م.ا)عرضه ميكندونوع استراتژي وتاكتيكي كه جنبش ما دررابطه باآن بايداتخاذكند،درك عميقتري بدست بياوريم. چون رفقاي كشورهاي مختلف،منجمله ازخارج ازمنطقه جنوب آسيا،درفعاليت هاي مقاومت مومباي شركت خواهندكرد،بهترين حالت اينست كه جنبش ماحتي الامكان قوياباارزيابي مشتركي وبه حول سياست صحيحي دررابطه باآن متحدشود.

   براي رفقائي كه با(م.ج.م.ا) آشنانيستندذكرتاريخچه اي ازآن مفيدميباشد.مجمع جهاني مسائل اجتماعي ازدرون كنفرانسي كه نخستين باردرپورتوالگروي برزيل بسال 2001برگزار شد،بيرون آمد.گرچه هيچ حزبي علنادرتشكيلات (م.ج.م.ا)درگيرنشده است،درحقيقت حزب كارگران برزيل،كه حكومت محلي رادرپورتوالگرودركنترل خوددارد،شديدادرگيرپشتيباني ازاين مجمع بوده است. همچنين طيف گسترده اي ازجنبش هاي اجتماعي وسازمانهاي غير- حكومتي(ان.جي.او)دربرزيل نيزدرآن درگيرميباشند،كه برخي ازآنهادرگيراشكال مختلفي از مبارزه رزمنده هستند،مانندجنبش كارگران بي زمين(موي مينتوسين ته راياام.اس. تي كه ريشه پرتقالي دارند)، اين هاتاريخي طولاني دررهبري مصادره زمين وحتي نوعي دفاع ازخودمسلحانه درمقابل خشونت طبقات استثمارگردارند،درحاليكه درهمان حال نارضايتي توده هاي بي زمين رانهايتابه مجراهاي غيرانقلابي كاناليزه كرده اند.بيرون ازبرزيل بدوابخشي ازچپ اروپائي پرچم (م.ج.م.ا)رابلندكرده است،بعنوان مثال آنهائي كه بدورهفته نامه پرنفوذلوموندديپلماتيك جمع شده اندوتشكيلاتي كه به نام اتك (ATTAC) مشهور است، اين هاخيلي سريع دراروپارشدكرده ودربسيج توده اي ضد- گلوباليزاسيون درگيرميباشند.بويژه سازمان دهندگان (م.ج.م.ا)سعي كرده اندنيروهائي راكه درمخالفت با”گلوباليزاسيون“ ظاهرشده اندجذب كرده و باهمين نام شناخته شوند.

   درجلسه اول پورتوالگرووازآن زمان به بعدبخش گسترده اي ازنيروهاي متشكل وغيرمتشكل  درآن شركت نموده اند.زمينه كار(م.ج.م.ا)اين بوده كه تعدادزيادي جلسات بحث پرسش و پاسخ گونه(مباحثه پانلي)وسميناروهمچنين يك ياچندتاتظاهرات درخلال برنامه هايش داشته باشد.

   بعدازاستقبال بزرگي كه ازمجمع پورتوالگروشد،سازماندهندگان آن تصميم گرفتند(م.ج.م.ا)را به رويدادي سالانه مبدل كنند،ومتعاقب آن دوبرنامه ديگردريك شهربرزيلي برگزارشد.بعلاوه، ”مجامع اجتماعي“منطقه اي نيزبه تاسي از(م.ج.م.ا) تشكيل شدند.بويژه دراروپا،مجمع اروپائي مسائل اجتماعي (م.ا.م.ا)يا(E.S.F)دههاهزارفعال وغيره رابراي شركت درمناظره ومباحثه همين طورشركت درتظاهرات هاي بزرگ جذب نمود.اخيرامجمع اروپائي مسائل اجتماعي درفرانسه برگزارشد.سال گذشته،مجمع اروپائي درايتاليا،درست قبل ازجنگ عراق،برگزارشد،اينبار هم تعدادزيادي راجذب كرده وازفرصت بدست آمده براي بيان اعتراض شان عليه نقشه هاي جنگي آمريكاسودبردند.

   همين طوركه سال بسال(م.ج.م.ا) ازنظراندازه ووسعت كاربزرگترميشد،قدم بقدم نيزدرگيري مستقيم وغيرمستقيم نيروهاي سياسي عمده ارتجاعي درآن بيشترشده است.حزب كارگران برزيل خودباانتخاب لولادوسيلوابعنوان رئيس جمهوركشور،قدرتي درعرصه ملي شد.پيروزي لولا درنتيجه توافق با”بازي مطابق قواعد“مقررشده توسط بانك جهاني ومؤسسات امپرياليستي بدست آمد.لولاموافقت كردتضمين بدهدبرزيل اقساط قروض خودراپرداخته،مالكيت خصوصي امپرياليست هاوطبقات مرتجع محترم شمرده شده،ومصادره زمين متوقف شود.بدليل اين سياست هاي ارتجاعي،هم اكنون حكومت لولابادلزدگي بزرگي درميان جنبش چپ برزيل مواجه است.هنگاميكه لولارئيس جمهورتازه بقدرت رسيده به نشست (م.ج.م.ا)2003 درپورتو الگروپيام داد،ازجانب نيروهاي شركت كننده كه سياست هاي لولاراخائنانه ارزيابي ميكردند،اعتراضات زيادي بعمل آمد.مقامات سوسيال- دمكرات حكومت هاي اروپائي نيزدرپورتوالگرو2002و2003شركت كرده بودند.

   به همين ترتيب،دراروپامجمع اروپائي مسائل اجتماعي نه تنهاشامل گروه هائي نظيراتك بوده است بلكه همچنين طيف گسترده اي ازاحزاب عمده سرمايه داري ودسته كاملي ازسوسيال- دمكرات هاي چپي ونيروهاي رويزيونيست،مثل انواع واقسام تروتسكيست هاونظايرآن رادربرميگيرد.مجمع اروپائي پاريس بعنوان مثال طبق گزارش هاي رسيده وسيعاتوسط سطوح مختلف حكومت فرانسه پشتيباني مالي شده بود.اين به تضادهائي باشدت هاي مختلف بين سازمان دهندگان مجمع اروپايي مسائل اجتماعي وعناصراستوارضد- امپرياليست وانقلابي كه دراين برنامه شركت داشتند،پاميداد.

   كلادرمورد(م.ج.م.ا) و”مجامع اجتماعي“منطقه اي وابسته به آن چه اظهارنظري ميتوان كرد؟ ازيك طرف،رهبري واهرم هاي تشكيلاتي (م.ج.م.ا) دردست نيروهائي است كه دراساس  مخالف سيستم جهاني امپرياليسم وارتجاع نيستند.درحاليكه اكثراين نيروهاباشكل خاصي ازسبعيت امپرياليست هاومؤسسات جهاني آنهامخالف هستند،بااين حال به اين توهم دامن مي زنندكه ازطريق فشارتوده هاوديالوگ مي توان سيستم عادلانه اقتصادي واجتماعي رابدون انقلاب پديدآورد. درحاليكه اين نيروهاباحركات جاري امپرياليست هاي آمريكائي براي سركردگي بي چون وچراي جهاني مخالف هستند،باخودسيستم امپرياليستي مخالف نيستند. بعنوان مثال اصول تشكيلاتي آنها،مانع پيوستن”آنهائي است كه بخاطرمقاصدسياسي جان انسان هاراميگيرند“،موضعي كه مانع پذيرش  حمايت مستقيم ياغيرمستقيم  برخي ازدولت هاي ارتجاعي مثل فرانسه يابرزيل نمي شود،يعني دولت هائي كه پليس وارتش آنهابطرق بيشمار نشان داده اندمي توانندوعملابراي بقاءوحفظ حاكميت طبقات استثمارگر”جان انسانهارا ميگيرند“. ازطرف ديگر،همچنين روشن است كه شعارهاوفعاليت هاي(م.ج.م.ا) ووابستگانش تعدادبزرگي ازفعالين وروشنفكران مترقي راجذب نموده كه عمدتاازميان طبقات ميانه هستند، كساني اندكه ازنابرابري وبي عدالتي  فزاينده درجهان بخشم آمده اند،كساني اندكه ازدست امپرياليسم آمريكاخشمگين هستندومي خواهندبه طريقي مؤثربآن اعتراض بنمايند.اكثراين نيروهاجوان هستندوهيچ يابصورت اندكي درمعرض  ديدگاه انقلابي پرولتارياقرارگرفته اند.اين افرادونيروهادرجستجوي يافتن راه حلي براي مسائل جهان هستند،ومهم است مابادرك علمي خودازسرچشمه مسائل درسيستم امپرياليستي وراه حل خوديعني انقلاب جهاني پرولتري،به تعدادهرچه بيشتري ازآنهادسترسي پيداكنيم. همچنين،بسياري ازآنهاخواهان عمل هستند. گرچه بسياري ازاين نيروهابدرجات مختلفي بارهبران اصلي(م.ج.م.ا)تضادومخالفت دارنداماروشن است كه اين نيروهاهنوز(م.ج.م.ا)راعرصه مهمي مي دانندكه مي توانندازآنجااز كساني كه ازكشورهاي ديگرآمده اندآموخته باآنهاتبادل تجربه كرده  اعتراضي متحدوبين المللي راعليه سياست هاي امپرياليسم اظهاربنمايند.

   اين واقعيت متضاد(م.ج.م.ا)تدوين واعمال خط صحيح ماركسيستي- لنينيستي- مائوئيستي(م ل م)رابراي متحدكردن تمامي آناني كه مي تواننددرمبارزه عليه امپرياليسم وارتجاع متحدشده  ودرهمان حال ايزوله وافشاي نارهبران توده هارا،مشكل ميسازد.اين مستلزم آنست كه ما رهنمودمائو ”استحكام دراصول، انعطاف درتاكتيك“ رادنبال كرده،خط توده اي رابكاربسته،ازانحرافات به راست و”چپ“اجتناب كنيم.

    به برنامه مومباي وبخصوص مقاومت مومباي2004برگرديم.مجددا،به اين واقعيت كه رفقا درفهم اهميت(م.ج.م.ا)تيزوسريع بودندوبراي تضمين حضور” قطب“قدرتمندضد- امپرياليستي اقدام نمودند،درودمي فرستيم.تحليل پايه اي كه مقاومت مومباي (م.م) ازرهبري اپورتونيست (م.ج.م.ا)داردبنظرماعمدتادرست است. ليكن ما دررابطه باتاكتيك هاوبرخوردي كه م.م2004 نسبت به (م.ج.م.ا) درپيش گرفته،ملاحظاتي جدي داريم.فراخوان اصلي صادرشده  در10نوامبر ميگويد،”مقاومت مومباي2004برنامه اي ضد- (م.ج.م.ا) نيست،بلكه برنامه اي باتمركزي روشن وتيزاست نكته اي كه (م.ج.م.ا)درانجامش  موفق نبوده وبرنامه ايست كه ساختن جنبشي قوي واصيل ضد- امپرياليستي رابعهده گرفته است. وي بدنبال متحدكردن كساني است كه حقيقتامخالف گلوباليزاسيون وجنگ هاي تجاوزكارانه هستند.به وسيله پروسه اي ازتشريك تجارب وتحليل استراتژي هاي امپرياليستي،مقاومت مومباي2004قصددارددورنمائي راتكامل دهدكه درآن تمام نيروهاي درحال مبارزه راعليرغم اشكال مبارزاتي كه آنهابراي پيشبرد جنبش براي مقابله باامپرياليسم ونهايتاشكست آن انتخاب كرده اند،متحدبنمايد.“ (تاكيدات از متن اصلي است)احساس ميكنيم جهتگيري پايه اي درنظر گرفته شده درعبارت فوق صحيح است وبايستي دنبال شود.

   درهرحال، داده هاي اطلاعاتي ديگرمقاومت مومباي2004 ازوضوح اين جهتگيري صحيح مي كاهد،بعنوان مثال،درتارنماي مقاومت مومباي2004بيشترمتن به افشاي (م.ج.م.ا) اختصاص داده شده است.بسختي بتوان اين متن رابابرخوردصحيحي كه مقاومت مومباي 2004(م.م2004)اتخاذكرده بوديعني كه”برنامه اي ضد- (م.ج.م.ا) نيست“ آشتي داد.فكر ميكنيم هركسي اين متن رابخواندبشكل اجتناب ناپذيري نتيجه خواهدگرفت م.م2004درواقع درمقابل (م.ج.م.ا) نوعي بايكوت رااتخاذكرده است.مضافا،مااطلاع حاصل كرده ايم كه موضع گيري شده است كه هيچ شركت كننده اي از م.م2004نبايددرفعاليت هاي (م.ج.م.ا) بدون ”نفي“ (م.ج.م.ا) شركت بنمايد.احساس مااينست كه اگرنمايندگان قطب اصيل ضد- امپرياليستي قادرباشنددرفعاليت هاي (م.ج.م.ا) شركت بنمايند،بايستي چنين بكنند.تمركزآنها درشركت شان بايستي برپيش گذاشتن نيازبراي مبارزه اي قاطع،وبروشني آماج آنهادشمن امپرياليستي باشد.براين بستر،طرح  محدوديت هاي خط غالب(م.ج.م.ا)بدون آنكه اين نكته را تمركزاصلي شان قراربدهند،كاري صحيح خواهد بود.

   مي توانيم ببينيم چگونه،بعنوان مثال،نوشته م.م2004بشكلي يك جانبه شعار”جهاني ديگرممكن است“رانفي مي نمايد.اين شعار(م.ج.م.ا)وسيعادرسراسرجهان جاافتاده ومحبوبيت پيدا كرده است. اين بدليل آنست كه اين شعارآرزوي عميق توده هارابراي پايان دادن به بي عدالتي جهان موجودتحت سلطة امپرياليسم رابيان ميكند.اين درست است كه چنين شعاري بخودي خودكافي نيست.اگردست رهبران اپورتونيست (م.ج.م.ا)باشدشعار”جهاني ديگرممكن است”بمعناي”جهاني ديگربدون سرنگوني امپرياليسم وارتجاع ممكن است ”خواهدبود. وظيفه ما بايستي متحدشدن بااحساسات توده هاباشدمبني براين كه جهاني ديگردرواقع ممكن است ودرهمان حال نشان بدهيم كه جهاني ديگرنمي تواندچيزي بغيرازجهاني سوسياليستي باشدكه از طريق مبازه انقلابي به هستي درآمده باشد.تقريباهرشعارصحيحي رااپورتونيست هامي توانند بكارببرند.ماديده ايم حتي درجنبش كمونيستي انترناسيوناليستي شعارهاي بنفع  كمونيسم و ديكتاتوري پرولتاريابراي پوشانيدن سياست واقعي براي تسليم طلبي يااحياء سرمايه داري بكار برده شده اند.بهرصورت، اين بدان معنانيست كه ماحتي لحظه اي اين شعارهارابراي اپورتونيست هاوابگذاريم!

   اين كه نيروهايي كه نگرش پرولتري رانمايندگي ميكننددربالاترين حدممكن در(م.ج.م.ا) حضورداشته باشند،خيلي اهميت دارد.شكي نيست كه نيروهاي اپورتونيست سعي خواهندكرد مانع ازارائه خط واضح ضد- امپرياليستي وانقلابي ازتريبون ونظايرآن بشوند.ولي ماكارآنهارابرايشان آسان نخواهيم كرد.اگرماتاكتيك عمده خودراتبديل به حمله مستقيم به (م.ج.م.ا) بنمائيم خودراباريسك ايزوله شدن درميان روشنفكران مترقي وفعاليني مواجه خواهيم نمودكه در(م.ج.م.ا) شركت ميكنند.

   مابايستي ازهرمجراوتاكتيك ممكني براي ارتباط باتوده هائي كه ازسراسرجهان در(م.ج.م.ا) حضورخواهنديافت استفاده كرده،ديدگاه ضد- امپرياليستي همه جانبه واستواري راارائه داده،وراه حل هاي اصيل انقلابي خودرادرمقابل بيراهه هائي كه اپورتونيست ها ارائه ميدهندقراردهيم.مابايستي درهرآن جائي كه امكان داردبدنبال شركت درسمينارهاومناظرات رسمي (م.ج.م.ا) بوده،وهرآنجاكه چنين چيزي ممكن نبودچه ازميان حضارياسازمان دادن فعاليت هاي ديگربحث خودراارائه بدهيم.مانقشه هاي م.م2004رانمي دانيم، ولي اميدواريم آن برنامه هاكه بوسيله م.م2004و/ يانيروهاي ديگرضد- امپرياليستي اصيل سازمان داده شده بتواندوسيله اي باشدبراي جذب وپيوندبانيروهائي كه در(م.ج.م.ا) شركت ميكنند.بعنوان مثال، مجمعي كه براي حمايت ازجنگ خلق درنپال سازمان يافته بايستي بخشهاي مهمي ازكساني را كه در(م.ج.م.ا) درگيرهستند،جذب بنمايد.مجددا،انجام اين كارمستلزم تركيب ماهرانه نرمش درتاكتيك باجهتگيري استراتژيك ميباشد.حتي زماني كه ماانتقادات مهمي داريم راه هاي مختلفي براي ايرادآن وجوددارد.برخي مواقع لازم است مستقيمافردياسياستي رانفي كرد.مواقع ديگرصحيح ترآنست كه برموضع خودبشكلي اثباتي تاكيدبنمائيم واجازه بدهيم  توده ها خودشان تمايزبين درك ماودرك نارهبران رابيرون بكشند.

   مابايستي فعاليت هاي مومباي رابراي ارتقاءوساختمان جنبش مقاومت خلق هاي جهان (دبليو.پ.ار.ام) مورداستفاده قراربدهيم.اين واقعيت كه فعالين دبليو.پ.ار.ام ازنقاط مختلف دنيا حضورخواهنديافت فرصت مناسبي خواهدبودبراي ارائه ديدمااز دبليو.پ.ار.ام”شمال،جنوب،شرق وغرب- رزم خلق رامتحدكنيم.“درحال حاضردبليو.پ.ار.ام بر مخالفت بااشغال عراق توسط آمريكا(وبشكلي كلي تربرتهاجم عنان گسيخته آمريكازيرپرچم ” جنگ عليه تروريسم“) وحمايت ازجنگ خلق درنپال(منجمله باتاكيدمعين برمبارزه براي آزادي رفيق گوراو{ازرهبري حزب كمونيست نپال(مائوئيست)كه دريكي از زندان هاي هندوستان اسيرميباشد})تمركزداده است. اين هاموضوعات مهمي براي طرح كردن درمومباي هستندوهمچنين طريقي هستندتاآن نوع ازتشكيلاتي راكه قصدداريم با دبليو.پ.ار.ام  تكامل بدهيم،مشخصابنمايش بگذاريم.بايستي به جمع آوري اسم وآدرس نيروهاي مختلفي كه از كشورهاي مختلف ميايند، توجه شود.

   نكته ديگري كه بايستي به آن توجه بنمائيم عبارتست ازايفاي نقش مستقل مان بعنوان ماركسيست- لنينيست- مائوئيست دررابطه بابرنامه هاي مختلفي كه براي مومباي برنامه ريزي شده اند.بويژه مهم است نسخه هاي مناسبي ازنشريه ماوادبيات م ل م بطورعام تاهراندازه كه ممكن باشدبه وسيله ميزكتاب وغيره ارائه وتوزيع شوند.مهم خواهدبودحداقل تعدادي ازرفقاءرابراي آن كه مستقيمابعنوان ماركسيست- لنينيست- مائوئيست سخن بگويند، آماده نمود.

   درحالي كه بايستي سعي كنيم تشكلات توده اي،منجمله آنهائي كه مارهبري ميكنيم مثل دبليو.پ.ار.ام،يادرآن نقشي فعال داريم مثل م.م2004، راتوسعه بدهيم،بايستي دقت كنيم اين تشكلات رابعنوان بديل وجانشيني  براي كارمستقلانه كمونيستي خودنبينيم.درواقع،اين بمعناي تركيب”دودريك“ميباشد- عاجزماندن ازوظيفه متحدكردن نيروي گسترده ترضد- امپرياليستي بوسيله وظيفه ارتقاء ايدئولوژي م ل م خودمان. دراين رابطه مانكات مسئله داري رادرفرمول بندي هاي بكاربرده شده درنوشته تارنماي م.م2004دررجوع به اين دووظيفه مشاهده ميكنيم، بعنوان مثال درعبارت”...نبردهاي دليرانه بوميان وطوائف چياپاس،نپال،كلمبيا،فيلي پين،هندوستان،پرو،تركيه وديگرنقاط براي اعمال هويت شان ودراختيارگرفتن منابع شان درمحل هاي تحت سكونت ياقلمروشان.“ درحالي كه تلاشي ستايش انگيزبراي متحدشدن با احساسات مثبت بسياري ازنيروهاوفعاليت هاي درون جنبش اجتماعي است كه”مبارزات بوميان وقبايل“راحمايت كرده اند،اين دركنه خودفرمولبندي صحيحي ازجنگ خلق تحت رهبري مائوئيست هانيست،وبويژه يك كيسه كردن جنگ خلق مائوئيستي بامبارزات اپورتونيستي ورويزيونيستي تحت رهبري ئي.زد.ال.ان درمكزيك ويا(چياپاس)يا اف.آ.ار سي (فارك)دركلمبيامفيدنيست.بهمين ترتيب نيز،براي سازماني چون م.م2004 پلميك عليه ” پست- مدرنيسم“كاري صحيح نيست.پيشبردمبارزه درعرصه فلسفي درواقع مهم است،واين ضعف نيروهاي م ل م اصيل است كه تاكنون دراين موردخيلي كم كاركرده اند.امااگرماطرد” پست- مدرنيسم“راتبديل به ضرورت يك عمل مشترك بنمائيم،آن گونه كه ظاهرامطلب م.م2004  القاءميكند،بدون هيچ ضرورتي  دست خودراازرسيدن  به بسياري ازافرادمترقي  كه خودراپست- مدرنيست ميدانند،كوتاه خواهيم كرد.گروه هائي چون دبليو.پ.ار.ام يا م.م2004 وسايل مؤثري براي پيشبردمبارزه درعرصه فلسفي نيستند،ولي بايستي وسيله ئي باشندبراي قادركردن كمونيست هادركنش وواكنش وتاثيرگذاري بربخش هاي وسيعي ازكساني كه ازنظرفكري مترقي هستندوازاين نقطه نظربراي پيشبردكارمستقلانه كمونيستي ما،بويژه ترويج  موضع،ديدگاه ومتدماركسيسم- لنينيسم- مائوئيسم،راه رابازبنمايند.

   رفقا:مابخوبي ازمحدوديت هاي خوددرشناخت (م.ج.م.ا) وبويژه برنامه مشخصي كه براي مومباي درژانويه آماده كرده،اطلاع داريم،همچنين درموردنقشه هاي خاص م.م2004 اطلاعات جامعي نداريم.مانمي توانيم وسعي نمي كنيم تاكتيك هاي خاصي رابراي برخوردبااين رويدادها پيشنهادكنيم.ولي حس ميكنيم براي اين كه جنبش مابطريقي متحدانه عمل كرده دستاوردهاي قابل حصول درمومباي دررابطه با(م.ج.م.ا) وهم م.م2004رابه حداكثربرساند،نكاتي راكه در اين نامه موردخطاب قرارداديم،مهم هستند.اميدواريم رفقاي درگيردراين كارزارهابه نكات طرح شده توسط ماتوجهي جدي بنمايند.

   بادرودهاي كمونيستي وبهترين آرزوها

كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي

 

 

 جريان هوادار شركت كردن  و موضع كميته ريم

نوشته ”مارش خلق“

بخش زير ، كه بعنوان بخش اصلي به آن برخورد كرده ايم،از نامه اي بسيار طولاني تر كه در ژوئن2004 نوشته شده برگرفته شده است. كل مقاله را ميتوان در تارنماي مارش خلق در آدرس زير  پيدا نمود:

www.peoplesmarch.com

                           ج. ب. ف

    جنبه مركزي اين جريان اساسا(م.ج.م.ا) رانيروئي ضد- امپرياليست مي بيند،عليرغم آنكه آنراصراحتاننوشته اند.

   درمراحل اوليه مقاومت مومباي بسياري ازروشنفكران وسازمان هاي ليبرال اين برنامه آلترناتيوراتلاشي انشعاب گرانه- بمعناي انشعاب دركمپ ضد- امپرياليستي- بحساب آوردند. ولي بعدازآن كه آنهاازخصلت(م.ج.م.ا)روشن شدند،بسياري ازنيروهاي اصيل يا(م.ج.م.ا)راترك كردندوبه مقاومت مومباي پيوستند،ويادرهردوشركت نمودند.همين كه زمان بسمت برپائي مقاومت مومباي جلورفت اتهام انشعاب گري كاملاناپديدشده ومقاومت مومباي درتبديل شدن به شبكه سياسي جدي اي كه روزانه برمحبوبيتش- نه تنهادرهندوستان بلكه همچنين در سراسرجهان- افزوده ميشود،ارتقاءيافت.هنگام شروع برنامه،آنهائي كه متعلق به حلقه هاي م ل هندوستان وموافق شركت(در م ج م ا)بودندبه چندتائي تقليل پيداكردند‏؛وحتي رويزيونيست هاي آشكاري،مثل ليبراسيون،درايفاي نقش بيشتربدليل مخالفت اعضاي ساده شان بامشكل روبروشدند(گرچه نام شان بهمان برجستگي نام سي پي اي وسي پي ام بود{به ترتيب به احزاب رويزيونيست حزب كمونيست هندوستان وحزب كمونيست هندوستان(ماركسيست) اشاره ميشود- جهاني براي فتح}. حتي سي پي ام چنان درموضع دفاعي قرارداده شده بود(ايضا بدليل مخالفت كادرهايش)كه عضوپوليت بورو(كميته مركزي) يه چوري،مجبورشدمقاله اي دفاعي درارگان شان  دمكراسي خلق(بتاريخ 28دسامبر2003)نوشته درآن قبول كند ان.جي.او هابه مثابه ”سوپاپ هاي اطمينان“عمل ميكنند،اماعليرغم اين مسئله قصددارندبه منظورمبارزه عليه ديدگاه هاي نادرست  در(م.ج.م.ا)شركت كنند.مقاومت مومباي پروسه اي ازبازنگري رادر ميان بسياري  دامن زده،وبين نيروهاي واقعاضد- امپرياليست وكاسه ليسان امپرياليسم، قطب بندي تيزي رابوجودآورد.

   لذا،درحاليكه درهندوستان،افشاءگري هاي مقاومت مومباي بشكل مؤثري دردوركردن بسياري ازنيروهاي اصيل از(م.ج.م.ا)عمل كردوآنهارابراي ساختن جنبش اصيل ضد- امپرياليستي يك گام به پيش كشيد؛درخارجه گرايش بيشتربنفع شركت كردن بود.باكمال تعجب،اين كميته ريم بودكه يكي ازمصرترين هادراين موردبود؛واين كارگرانقلابي متعلق به آر.سي.پي آمريكا(شماره هاي22فوريه و14مارس2004)بودكه (م.ج.م.ا)ومقاومت مومباي رادريك كفه مساوي قرارداده،باين وسيله،درعمل،ضرورت مبارزه ايدئولوژيك- سياسي عليه (م.ج.م.ا) ازطريق برنامه اي آلترناتيوبراي مخالفت بارهبري ارتجاعي ونقش انحرافي آن بعنوان ” سوپاپ اطمينان“براي بي اثركردن نارضايتي هاي فزاينده رانفي كرد.درواقع گزارشات پرحرارت از(م.ج.م.ا) درنشريه كارگرانقلابي درهمان كفه اي قرارداشت كه گزارشات مجله ها وروزنامه هاي ليبرال/ رويزيونيست ازقبيل فرانت لاين وغيره.ليبراسيون ارگان (حزب كمونيست هند- م ل)گامي فراترازمقاله كارگرانقلابي رفته،درشماره فوريه خود(درمقاله ئي تحت عنوان”نداهاي مخالف جنگ وسازمان تجارت جهاني“)كلاوجودمقاومت مومباي راناديده گرفته تنهاگزارشي از(م.ج.م.ا)داده بود.حتي رسانه هاي بورژوامجبوربه برسميت شناختن هردوبودند،ولي براي رويزيونيست هاي ليبراسيون اين طورنبود.

   هيچ كدام ازگزارشات (ليبراسيون وكارگرانقلابي) انتقادي جدي به نقش ارتجاعي و فريبكارانه رهبري (م.ج.م.ا)،ياجوولنگ وبازموجوددرآن نداشتند.درواقع درمومباي،گزارشاتي بود كه درخودمحل،بخشي ازرسانه هاگفته بودند(م.ج.م.ا)غيرجدي وولنگ وبازبود،وازاين نظر مقاومت مومباي درست نقطه مقابل آن بود.چندتائي ازسخنرانان (م.ج.م.ا) علناازشايستگي هاي گلوباليزاسيون تعريف وتمجيدکرده بااطمينان ازچگونگي بهبودي که گلوباليزاسيون دروضعيت داليت هاوديگربخش هاي مردم هندوستان بوجودخواهدآوردوازاين قبيل مزخرفات ارتجاعي، سخن ميگفتند.ولي اين چيزهابراي كارگرانقلابي وليبراسيون قابل رويت نبود.

   البته ليبراسيون تشکيلاتي دربست رويزيونيستي است وکسي ازآن انتظاربيشتري ازدهن به دهن شدن بامرتجعين نداردـ حال اين مرتجعين احزاب طبقات حاکمه سي پي آي \سي پي ام باشنديا(ان جي او)هاي ساخته وپرداخته امپرياليست هاـ . درواقع، يک سال پيش (5 ژانويه 2003)، درجلسه اي عليه گلوباليزاسيون درحيدرآبادمتشكل ازهفت حزب پارلمانتاريست «چپ»، دبيرحزب ليبراسيون،ديپانکارباتارچاجي،بخاطراتحادچنان نيروهائي عليه گلوباليزاسيون سرشارازشعف شده ونقش حکومت بنگال غربي رادرپياده کردن کل فرامين صندوق جهاني پول\بانک جهاني\سازمان تجارت جهاني ازيادبرده بود.درفوريه2004ليبراسيون گزارشي از کارنامه درخشان (م.ج.م.ا) ميدهدبدون آن كه هيچ گونه اظهارنظري انتقادي حال بهرشکلي که ميخواهدباشد،نسبت به آن انجام دهد.گزارشات مشابهي ازخبرنگاران ليبرال راميتوان در مطبوعات عمده مشاهده نمود،ولي حداقل آنهاهمچنين مقاومت مومباي راموردمطالعه قراردادند.امارويزيونيست هاي ليبراسيون مقاومت مومباي راكاملاناديده گرفتنداما درهمان حال هيچ مشكلي نداشتندكه ازمرتجعيني چون ژوزف استيگليتز(مشاوراقتصادي کابينه کلينتون) تعريف وتمجيد كنند.

   ولي ماانتظاربيشتري ازريم داشتيم،که معمولامواضع سياسي راموشکافي ميکند.متاسفانه دراين مورد،قضيه باين صورت نبود.منشاءگزارش يک جانبه كارگرانقلابي برخوردسياسي كميته ريم ميباشدكه درنامه علني مورخ 8 دسامبر2004آن تحت عنوان“به رفقاي درگيردرمجمع جهاني مسائل اجتماعي ومقاومت مومباي 2004„ که ازطريق شبکه اينترنتي توزيع شده، منعکس يافته است.سه جنبه دررابطه بااين „نامه“وجوددارد.نخستين جنبه عبارتست ازمسئله شرکت در(م.ج.م.ا). دومين نکته عبارتست ازتحليل طبقاتي از(م.ج.م.ا) وسومين عبارتست از جنبه  ايدئولوژيک سياسي مرتبط با قضيه (م.ج.م.ا).

1.                                 مسئله شرکت كردن

   اين „ نامه“ بوضوح ميگويدشرکت در(م.ج.م.ا)بسيارضروريست. اگراين طورباشدپس ديگرچه نيازي به مقاومت مومباي وجوددارد؟ اگرقراربراينست که تمام نيروهارابراي „ نفوذ“ در(م.ج.م.ا) بکاربرد، ديگرچه نيازي به سازماندهي يک رويدادآلترناتيووجودخواهدداشت. با اين حال نامه موضعي التقاطي گرفته همچنين ازابتکارمقاومت مومباي(باانتقاد) تعريف وتمجيدکرده است. اين قابل درک نيست زيرااگرقرارباشدهمه در(م.ج.م.ا) شرکت بکنند،نتيجه منطقي اينست که رويدادي آلترناتيوبرگزارنشود.نامه درواقع مي گويد:“بسيارمهم است نيروهائي که ديدگاه پرولتاري رانمايندگي ميکننددر(م.ج.م.ا)به حداکثرممکن حضورداشته باشند.شکي وجود ندارداپورتونيست هاسعي خواهندکردنگذارندخط روشن ضدـ امپرياليستي وانقلابي ازتريبون وغيرآن ارائه شود.ولي مانبايدکارآنهارابرايشان ساده تربنمائيم.“„ نامه“ اضافه ميکند، „ مابايدسعي کنيم درسمينارهاومناظرات رسمي(م.ج.م.ا) هرآن جائي که ممکن است شرکت کرده وهرجاکه اين امکان رانداشتيم ازميان حضارصحبت کرده همچنين فعاليتهاي ديگري را نيزسازمان بدهيم.“ باچنان درجه بالائي ازدرگيري که پيشنهادشده چه جائي براي برگزاري يک رويدادآلترناتيوباقي مي ماند.بنابراين، درماهيت امر،کميته ريم بابرنامه مقاومت مومباي مخالفت کرده بجاي آن ازشرکت در(م.ج.م.ا) پشتيباني ميکند، هرچنداين راعلنانمي گويد. اين برخورد نيزروشن است که وقتي  نشريه كارگر انقلابي ازهردوبه يک اندازه مثبت گزارش ميکند، روشن است ازنظرآن مقاومت مومباي نقش سياسي خاصي درتکامل قطب ضدامپرياليستي درون جنبش ضدگلوباليزاسيون، ايفاءنمي كند.چنين برخوردي تعجب برانگيزنيست زيرايک سال پيش نيزكارگر انقلابي از(م.ج.م.ا) 2003تعريف وتمجيدکرد،درواقع آنراباتظاهرات رزمنده درداووس (Davos) هم طرازقرارداد(رجوع كنيدبه شماره 1186كارگر انقلابي،9 فوريه2003).

   درواقع،كارگرانقلابي باسبک گزارشش اين تصويرراميدهدکه گوياتبليغات جنبش مقاومت خلق هاي جهان (WPRM)درهردورويدادقطبي شدن سياسي رابوجودآورد.نامه همچنين با رديف کردن مسئوليت هاي مختلف براي جنبش مقاومت خلق هاي جهان اين تصويرراميدهد که گويا جنبش مقاومت خلق هاي جهان قراراست بشکل سياسي درهردومداخله بنمايد.نامه ميگويد“مابايدازفعاليت هاي مومباي بعنوان فرصتي براي ارتقاء وساختمان جنبش مقاومت خلق هااستفاده بنمائيم“. اين نيزارائه کردن غلط واقعيت هاميباشد،زيراجنبش مقاومت خلق هاي ( جنوب آسيا) يکي ازمؤسسين مقاومت مومباي ونه(م.ج.م.ا)بودـ درواقع يکي ازاولين مبتکرين مقاومت مومباي بود.

   بنابراين،آنچه که کميته ريم درماهيت امرمي گويد(بدون آنکه به شاخ وبرگ آن بپردازيم) اينست که مقاومت مومباي غيرضروريست وهدف هائي راکه دنبال ميکندمي توان بادرگير شدن جنبش مقاومت خلق هاي جهان در(م.ج.م.ا) بدست آورد،که باتوجه  به „جمع آوري اسامي وآدرس هاي نيروهاي مترقي که ازکشورهاي مختلف ميآيند“حاصل شود.

   همان گونه که زماني لنين گفت سکتاريسم واپورتونيسم چيزي جزدوروي يک سکه نيستند. اينجا،دربرخوردكميته ريم هردوجنبه آشکارميباشد.طرزتلقي کميته ريم نسبت به (م.ج.م.ا) داراي عنصرراست روي است، درحالي که نقش منحصربه فردي که براي جنبش مقاومت خلق هاي جهان تعيين شده سکتاريستي ميباشد.دراينجابرخوردي براي متحدشدن باديگرنيروهاي ايدئولوژيکي وسياسي درمبارزه مشترک ضدامپرياليستي وجودندارد،درحالي که بدنبال بدست آوردن نيروهاي پيشروئي ميباشد که ازکشورهاي مختلف آمده اند.درواقع تنهاوظيفه اي که در کل „نامه“پيش گذاشته شده عبارتست ازجلب ديگران، باجمع آوري اسامي وآدرس هاياتبليغ م ل م بوسيله جنبش مقاومت خلق هاي جهان؛ اين برخورد تنگ نظرانه سکتاريستي به جبهه متحدميباشد. مشخصادووظيفه ايکه دراينجاذکرشدتنهايک جنبه ازکار است، وظيفه ديگر عبارتست ازمتحدشدن باديگرنيروهاي مترقي درمبارزه اي مشترک عليه امپرياليسم، بويژه آمريکا(ونه ازطريق دنباله روي ازپلاتفرم (م.ج.م.ا)). درواقع ازطريق مقاومت مومباي بودکه هر دووظيفه بانجام رسيد.مقاومت مومباي اساسابراي جلب بخش هاي ضدامپرياليست عمل کرده وبدنبال تحکيم آنهادرهندوستان درجبهه متحدي تاکتيکي ازنيروهاي انقلابي،ضدامپرياليست و مترقي بود؛درحاليکه احزاب مائوئيست،كامپوزا (COMPOSA) (كميته هماهنگي احزاب مائوئيستي جنوب آسيا)وغيره،بدنبال پيشبردهرچه گسترده ترخط سياسي م ل م وجنگ خلق بودند.همچنين تشکلات انقلابي توده اي بسياري حضورداشتندکه به ايدئولوژي م ل م نزديک بوده وفرصت تبليغ ديدگاه هاي خودراداشتند.کميته ريم پيشنهادميکندفقط وظيفه دومي ونه اولي راانجام بدهيم(که آنهم فقط ازطريق جنبش مقاومت خلق هاي جهان بوده ديگرنيروهاي انقلابي بيرون از ريم راناديده ميگيرد).

   2.  تحليل طبقاتي (م.ج.م.ا) توسط کميته ريم

    در اين زمينه بنظر ميرسد كميته ريم در تحليل طبقاتي از (م.ج.م.ا) بطور عام و ان جي اوها بطور خاص داراي توهماتي ميباشد. درواقع حتي سوسيال دمکرات ها بعنوان عناصر طبقه حاکمه مطرح نمي شوند؛ کل تحليل كميته ريم، نقشي ضدامپرياليستي براي سوسيال دمکرات هاي طبقه حاکمه، ان جي اوها و (م.ج.م.ا) قائل است. اين از نظر سياسي و ايدئولوژي غلط است. براي اثبات اعتبار (م.ج.م.ا) كميته ريم حتي بشکلي مناسب تاريخ آنرا مورد کندو کاو قرار نمي دهد و باين ترتيب حتي واقعيت ها را غلط ارائه ميدهد. در „ نامه“ چنين تصوري داده مي شود كه پيدايش (م.ج.م.ا)  درکنفرانس پورتوالگر سال 2001بوده است. همان طوري که قبلا نشان داديم اين از نظر ارائه فاکت وفيگور غلط است. جدا از اين، مفهوم (م.ج.م.ا)  در پاسخ به بحران فزاينده  در شكل مسئوليت نهادي سازمان ملل مثل مجمع اجتماعي مانيل و غيره آفريده شد. تشکيل (م.ج.م.ا) نخستين بار در نشست اجتماعي سازمان ملل در ژوئن 2000 اعلام شد.

   باتوجه به خصلت طبقاتي رهبري (م.ج.م.ا)  „ نامه“ ميگويد: „ تحليل پايه اي مقاومت مومباي از رهبري اپورتونيست (م.ج.م.ا) از نظر ما عمدتا درست است. ولي ما نسبت به تاکتيک ها و برخوردي که مقاومت مومباي 2004 نسبت به (م.ج.م.ا) در پيش گرفته ملاحظاتي جدي داريم.“  نخست آنکه مقاومت مومباي هرگز رهبري (م.ج.م.ا) را صرفأ „اپورتونيست“ تعريف نکرده است. زمينه درک مقاومت مومباي اينست که اين رهبري پروامپرياليست است، که „اساسا مخالفت ها را به کانال هاي قابل قبول براي قدرت هاي بزرگ سرمايه داري کاناليزه ميکند“. لذا خصلت طبقاتي رهبري ان جي او هاي( ساخته دست امپرياليست ) و سوسيال دمکرات هاي طبقه حاکمه پروامپرياليست است، و نه صرفأ اپورتونيست. ولي هيچ جا، نه در نامه و نه در مقالات كارگر انقلابي، اين تحليل طبقاتي ديده نمي شود. در حقيقت، „نامه“ اين درك را مي دهد که آنها به نوعي از نيروهاي مترقي ميباشند. ببيند در همان صفحه اول چه ميگويد: „ بيرون از برزيل (م.ج.م.ا) بدوا بوسيله بخشي از چپ هاي اروپائي بعنوان مثال بوسيله آنهائي که بدور مجله پرتاثير لوموند ديپلماتيک و تشکلي که بعنوان اتک مشهور شده، جمع شده اند که بسرعت در اروپا رشد ميکند و با جنبش توده اي ضدگلوباليزاسيون در ارتباط است، ارتقاء يافت. بويژه، سازماندهندگان (م.ج.م.ا) سعي کرده اند خود را در مخالفت با گلوباليزاسيون و جلب نيروهايي كه در اين رابطه بوجود آمده اند مشخص كنند.“

   اينجا هيچ افشاگري سياسي نسبت به خصلت طبقاتي اين باصطلاح „ چپ اروپائي“ اتک، و غيره، وجود ندارد، و اين تصور را ميدهد که آنها همگي نيروهاي مترقي هستند. ايضاً جمله آخر نقل شده در بالا به „ سازماندهندگان (م.ج.م.ا)“ چک سفيد داده اين جور رديف ميکند که گوئي آنها واقعأ ضدامپرياليست هستند زيرا „ سعي کرده اند خود را در مخالفت با گلوباليزاسيون  و جلب نيروهايي كه در اين رابطه بوجود آمده اند مشخص كنند.“.

   بعلاوه، اتک بوجود آمد تا مانند نيروئي معترض به گلوباليزاسيون بنظر بيآيد. ولي واقعيت چيست؟ اتک به حزب طبقه حاکمه سوسيال ـ دمکرات فرانسه نزديک است، که نظريه „ توبين تکس“ پيشنهادي اتک را قبول کرده بود. همچنين اتک به شکلي تهاجم آميز مخالف هر شکلي از خشونت است که در تظاهرات هاي ضدگلوباليزاسيون روي داده است.

   اينجا „ نامه“ تحليلي طبقاتي از اين گونه نيروها ندارد، بلکه فقط طراز نامه مثبتي از رشد سريع اين تشکلات در اروپا ارائه ميدهد. حتي در رابطه با حزب برزيل، هنگاميکه لولا سياست هاي صندوق جهاني پول و بانک جهاني را با کارآئي بالاتري نسبت به ماسلف خود به اجرا گذاشته، انتقاد ملايمي ميكند.

   همچنين در رابطه با ان جي اوها نه يک کلمه در مورد حضور گسترده آنها در (م.ج.م.ا) وجود دارد و نه راجع به پشتوانه امپرياليستي شان و نقشي کليدي که در خرابکاري در جنبش انقلابي ايفاء ميکنند، گفته شده است. در واقع در کل „ نامه“ نه حتي يک کلمه راجع به ان جي اوها وجود دارد و نه پول هائي که (م.ج.م.ا) از بنياد فورد، اکس فام و غيره دريافت ميکند؛ برعکس، در گزارش مندرج در كارگر انقلابي تلاش کرده اند و به بيراهه زده اند تا استوارنامه هاي ضدامپرياليستي اين سازماندهندگان را ، هنگاميکه ميگويند „ سازماندهندگان (م.ج.م.ا) از ارائه کوکا کولا و پبسي امتناع کرده و از محصولات لينکس بجاي نرم افزار کامپيوتري ميکروسافت استفاده کردند“، ثابت بنمايند. اين سکوت در مورد ان جي اوها براي چيست؟ چرا سوسيال دمکرات هاي طبقه حاکمه اروپا مثبت تصوير شده اند؟ چرا تلاش شده براي „ سازماندهندگان“ (م.ج.م.ا) آبرو خريداري شود؟ و وقتي اين با گزارشات پر زرق و برق كارگر انقلابي در مورد (م.ج.م.ا) ـ در هر دو سال 2003 و 2004 ـ ،  و فراخوان شرکت به حداکثر، يکجا آورده شود، تصويري عمومي که بدست ميآيد اينست که (م.ج.م.ا) و رهبري اش نيروئي ضدامپرياليست ( و نه يک سوپاپ اطمينان) هستند که ما بايد با آن متحد شويم. اين شکافي جدي در خط و درک يک جنبش مهم در حال عمل است. بايد روشن باشد هيچ جبهه متحدي را با ان.جي.اوهاي با پشتوانه امپرياليستي يا سوسيال دمکرات هاي طبقه حاکمه نمي توان بوجود آورد.

   جائي ديگر „ نامه „ كميته ريم، رهبران (م.ج.م.ا) را „اپورتونيست ها“ و „ نارهبران توده ها“  مي نامد، و گرچه مي گويد „... مخالف سيستم امپرياليستي و ارتجاع نيستند“  اما آنها را به مثابه نيروهائي مي بينند که „ مخالف برخي سبعيت هاي خاص امپرياليست ها و مؤسسات جهاني آنها هستند“. كميته ريم بعلاوه اضافه ميکند که „ درحاليکه اين نيروها مخالف حرکت هاي جاري امپرياليسم آمريکا براي سرکردگي بي چون وچراي جهاني هستند اما مخالف خود سيستم امپرياليستي نيستند“. تمامي چنان مباحثي را ميتوان براي قسمت عمده تشکلاتي که در (م.ج.م.ا) شرکت کرده اند بکار برد و ممکن است گيج كننده باشد، اما  رهبران (م.ج.م.ا) را در همان پرتو ديدن نادرست ميباشد. تحليل طبقاتي از رهبري است كه خصلت طبقاتي آن تشکيلات و برخورد و تاکتيک هاي ما نسبت به آنرا مثلا به (م.ج.م.ا) تعيين ميکند. از آنجائي که كميته ريم حاضر نيست رهبري (م.ج.م.ا) را (چه رهبران سوسيال دمکرات باشند يا مقامات بالاي ان جي او)  بعنوان تکيه گاه و مدافع امپرياليسم ببيند بلکه صرفأ بعنوان „اپورتونيست“ و „ نارهبر“ و غيره ميبيند، کاملأ طبيعي است که برخوردي مثبت نسبت به (م.ج.م.ا) داشته باشد.

   بويژه هشدار دهنده است هنگاميکه كميته ريم مبارزه مسلحانه عليه آمريکا و دست نشاندگانش را اگر بوسيله نيروهاي اسلامي رهبري شده باشند محکوم ( يا دستکم کم ارزش) کرده و حتي مبارزات مسلحانه در کلمبيا، مکزيک و غيره را که بوسيله نيروهاي مائوئيست رهبري نشده اند بعنوان „ رويزيونيسم مسلح“ نمي پذيرد. حال، تشکيلاتي را که در آن رهبري اش بشکلي افراطي مخالف هرگونه خشونتي است، که بشکلي هار ضد کمونيست است و بوسيله تشکلات و افراد پروامپرياليست رهبري ميشود، تعريف و تمجيد ميکند!!! درحاليکه كميته ريم مبارزات مسلحانه اي را که بر طبق خطوط م ل م نباشد نمي پذيرد، عاجز از ديدن محتواي ضدامپرياليستي آنها بوده درنتيجه نسبت به آنها برخوردي سکتاريستي اتخاذ ميکند. ازطرف ديگر، با نديدن خصلت پروامپرياليستي رهبري (م.ج.م.ا) و نقش اش بعنوان „ سوپاپ اطمينان“ براي خنثي کردن نارضايتي توده ها، برخوردي مثبت نسبت به آن اتخاذ کرده، به سياست هاي دنباله روانه و راست در مي غلتد. از آنجائي که معمول است، سکتاريسم چپ روانه و راست روي دست در دست هم دارند. براي آنكه انقلابيون توده هايي را كه در (م.ج.م.ا) شركت مي كنند به خود جلب كنند، عليرغم تاكتيكي كه ما اتخاذ مي كنيم اول از همه و بيش از همه به درك صحيحي نسبت به آن چه که واقعأ آن هست و نقش اي كه در جنبش ضدامپرياليستي ايفاء ميكنند، لازم دارند.

    3. مسئله ايدئولوژي

    „ نامه“ كميته ريم شكايت دارد كه مقاومت مومباي تلاش زيادي را براي „ افشاي (م.ج.م.ا)“ اختصاص داده است. اولأ، اگر (م.ج.م.ا) بخاطر آنچه که هست افشاء نشود، خود علت وجودي برنامه آلترناتيو ناپديد خواهد شد. بعلاوه، بدون افشاي (م.ج.م.ا) چطور ممکن است مردم را متقاعد کرد كه اين جريان مردم را از مسير مبارزه منحرف ميکند، با امپرياليسم آن طوريکه بايد مخالفت نمي کند، و بنابراين لازم است بيرون آمده به مقاومت مومباي بپيوندند. اگر برنامه مقاومت مومباي همزمان با چنان رويدادي انجام نمي شد، لازم نبود بر افشاي (م.ج.م.ا) تمرکز نمود. ولي همان علت برگزاري مقاومت مومباي، آنهم در آنطرف خيابان از تشکيل (م.ج.م.ا)، باين دليل بود که (م.ج.م.ا) برگزار ميشد. ماداميکه توده ها ضرورت رويدادي آلترناتيو را درک نكنند، آنرا صرفاً بحساب انشعاب گري، زائد و مثل باز کردن فرق ميان موي سر ميگذاشتند. آنها لازم داشتند درک کنند فرقي اساسي بين (م.ج.م.ا) و مقاومت مومباي وجود دارد، فقط دراين صورت مي توانست ارزش و اعتباري براي برنامه آلترناتيو، آنهم با همان عنوان، وجود داشته باشد. لذا ما مي بايستي با (م.ج.م.ا) مخالفت بنمائيم؛ و مردم را دوباره بحول مقاومت مومباي جمع کنيم. اما البته، برخلاف بايکوت گراني مثل ان دي \ اس او سي(ND/SOC)، برخورد ما بايستي افشاي (م.ج.م.ا)، و حمله به امپرياليسم مي بود. امپرياليسم را هدف بگير، (م.ج.م.ا) را افشاء کن ـ  اين بود ماهيت برخورد مقاومت مومباي.

   مضافاً „ نامه“ ميگويد نبايستي به شعار „ دنياي ديگري ممکن است“ و همچنين پست مدرنيسم از تريبون مقاومت مومباي حمله شود.

   در رابطه با شعار „ دنيائي ديگر ممکن است“، هرچقدر هم که عامه پسند باشد، يکي از ابزارهاي گول زدن توده ها ميباشد. مادامي که اين حيله افشاء نمي شد متقاعد کردن توده ها براي يک آلترناتيو ممکن نبود. البته روشي که لازم بود با آن اين کار انجام شود مي بايستي خلاقانه و نه دگماتيستي باشد ـ بر روي اين مسئله ما اختلافي با كميته ريم نداريم. ما فکر ميکنيم مقاومت مومباي کاملا بجا و مناسب گفته که تنها دنياي ديگر ممکن آن جهاني است که با اتکاء بخود، در حرکت بسمت سوسياليسم قابل ساختن است.

   در مورد مسئله پست مدرنيسم ما نمي توانيم ”نامه“ را بفهميم  كه چرا „ براي تشکلي چون مقاومت مومباي 2004 درست نيست عليه پست مدرنيسم پلميک بکند“. چرا نه؟ „ نامه“ دليلي ارائه نمي دهد، ولي اين تصور را ميدهد که چنان حمله اي در عرصه فلسفي تنها حق ويژه حزب است، و مقاومت مومباي، جنبش مقاومت خلق هاي جهان، وغيره فقط ميتوانند راه را „ براي ما جهت پيشبرد کار مستقلانه کمونيستي، بويژه تبليغ موضع، ديدگاه و روش مارکسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم“ باز بنمايند. درواقع، پست مدرنيسم بايد کاملا از تمام جبهه ها ، چه بوسيله روشنفکران متمايل به چپ ماركسيست يا هر سازماني که قادر باين کار باشد، منجمله احزاب مائوئيست مورد حمله قرار بگيرد. درواقع خيلي از انتقادهاي خوب در مورد پست مدرنيسم از کمپ غير مائوئيست بيرون آمده است. گذشته از هر چيز، اين مبناي فلسفي فرهنگ ان.جي او و بسياري ديگر ازمترقي ها ميباشد، که اساساحمله اي همه جانبه به مارکسيسم است ( گرچه توانائي آن براي رشد ريشه در عقب نشيني کمونيسم و فقدان پاسخ بموقع از جانب کمونيست هاي انقلابي به شرارت هاي گوناگون سيستم امپرياليستي غالب دارد.) ولي با اين وجود، مقاومت مومباي هيچ کجا حمله به پست مدرنيسم را ، آن گونه که بوسيله „ نامه“ كميته ريم ادعا شده، معياري براي بهم پيوستن قرار نداده است. اين تحريف واقعيت است. چه مشکلي در رابطه با بحث آزاد بر روي اين موضوع وجود دارد؟ گذشته از هر چيز، آيا (م.ج.م.ا) فاکتور بحث آزاد را بعنوان هدفي درخود(بجاي وسيله اي براي رسيدن به يک نتيجه)، ستايش نمي کند. درك اين كه در درجه اول چرا چنين نکته اي از طرف كميته ريم مطرح شده است کاملا غيرقابل تصور است، زيرا محدود كردن اجازه حمله به پست مدرنيسم تنها از طريق پلاتفرم  م ل ميمي، تنها به آنجا منجر مي شود كه پست مدرنيسم از زير ضرب خارج شود و بربخش هاي وسيعي از نيروهاي مترقي نفوذ كند. در مورد مسائلي که توسط پست مدرنيسم طرح شده اند، مانند „ قدرت وبوروکراسي“، مسائل نژادي، فرهنگ و معماري، فمينيسم، مطالعه تغييرات زيرمجموعه اي، وغيره وغيره، بايد از تريبون کمپ مارکسيستي جواب هاي مشخص داشته باشند، و فقط آرزو نباشند، يا (جواب به آنها) بعنوان حق ويژه برخي باصطلاح دانشمندان مائوئيست حفظ شوند.

   لذا، چه شعار „ دنيائي ديگر ممکن است“ يا مسئله پست مدرنيسم يا انواع ديگر رفرميسم سياسي \ ايدئولوژيکي که بوسيله رهبري (م.ج.م.ا) مطرح مي شوند، تماما بايد بطور وسيعي (گرچه خلاقانه و نه در شکل تکرار فرمول گونه „ حقايق“ مارکسيستي) افشاء بشوند، تا اگر اصلا عناصر صادقي درون اينها وجود دارند، حداقل به يک برنامه اصيل ضدامپرياليستي، يا حتي خود م ل م، جلب شوند.

   هسته مركزي بحث كميته به حداقل رساندن افشاي (م.ج.م.ا)، با حمله نکردن به شعار مرکزي آن، يا مسئله پست مدرنيسم، يا با گفتن اينکه مقاومت مومباي در اين کار زياده روي کرده، مي باشد. ولي، بدون افشاء گري، مداخله سياسي واقعي وجود نخواهد داشت؛ و تنها اظهار حقايق عام م ل م بدور از آنچه که در اين نقطه روي ميدهد، تجربه اي بي معنا خواهد بود. 

 

 

 نپال

جنگ خلق در نپال: اتخاذ تعرض استراتژيک

نوشته ف. او

 

 

   (ف. او. يکي از هواداران حزب کمونيست نپال (مائوئيست) است که اين نوشته را بر اساس اسناد حزبي تهيه کرده است.)

   هنگامي که اين نشريه به زير چاپ مي رفت، گياندرا شاه نپال علنأ تمام قدرت را بدست خود گرفت. او پارلمان را منحل کرده و سربازان را اعزام نمود تا رهبران آنرا در خانه هاي شان بازدداشت كنند. وي همچنين حقوق سياسي تضمين شده مطابق قانون اساسي مصوبه 1990 را ملغي اعلام کرده  و بنا بگفته حزب کمونيست نپال (مائوئيست) افسار“ توحش فاشيستي فئودالي“ را با غيرقانوني کردن تمامي اعتراضات ضد ـ دولتي بهر شکلي، منجمله انتقاد از طريق مطبوعات، رها نمود. هنگاميکه دانش آموزان در شهر پوخارا يک گردهم آيي برگزار کردند، ارتش محل سکونت آنها را محاصره نمود. يک گزارشگر بي بي سي هنگاميکه سربازان به آنجا يورش بردند، از بيرون محل صداي تيراندازي و فرياد را شنيد. پراچاندا صدر حزب کمونيست نپال (مائوئيست) کودتاي شاه را تلاشي „ براي کشيدن جامعه نپال از قرن بيست و يکم به عقب به قرن پانزدهم“ ناميد. وي آنرا بعنوان „ نقطه عطفي در نبرد تعيين کننده بين استبداد و جمهوريت“ تلقي کرد و فراخوان حزب را براي „ جبهه متحدي عليه اريستوکراسي فئودالي“، „ طوفاني از شورش متحدانه روستاها تحت شعار مشترك حداقل، جمهوري دمکراتيک خلق ومجلس مؤسسان در مقابل اين آخرين خيالاتي دارو دسته فئودالي“ براي „ سرنگون کردن ريشه اي استبداد فئودالي“  يادآور شد. بيانيه حزب کمونيست نپال (مائوئيست) همچنين گفته است که اعلاميه شاه سندي است“ از واکنش خارجي عليه کشور و مردم.“ اخيراً سفير آمريکا و ديگر نمايندگان نظم جهاني امپرياليستي در مورد اين امکان واقعي که جنگ خلق تحت رهبري مائوئيستي ميتواند قدرت سياسي سراسري را کسب بنمايد، هشدار داده بودند.

جهاني براي فتح

مقدمه

   هنگاميکه آخرين شماره جهاني براي فتح در دسامبر 2004 به زير چاپ ميرفت، جنگ خلق در نپال به مرحله تعادل استراتژيک رسيده بود. از آن زمان ببعد اين جنگ در ميان مبارزه اي قدرتمند و برخي پيروزي هاي سياسي و نظامي بر دشمنانش، به پيشرفت خود به سطحي بالاتري ادامه داده است.  به دشمنان خلق در داخل و خارج از كشور ضرباتي جدي وارد آمده که تغييرات عظيمي درشرايط ذهني پرولتارياي نپال را باعث شده است. در پرتو واقعيات وضعيت نسبتاً مناسب عيني و تکامل در شرايط ذهني، حزب کمونيست نپال (مائوئيست) نتيجه گرفته است که جنگ خلق در نپال از مرحله تعادل استراتژيک به مرحله تعرض استراتژيک پيشروي نموده است.

   سال 2004 حزب کمونيست نپال (مائوئيست) پلنومي تاريخي را برگزار کرد، که بعداز آن صدر حزب پراچاندا بيانيه اي در 31 - اگوست صادر کرد، تصميمات پلنوم را علني نمود وآنرا يک موفقيت به حساب آورد. حزب دروس مهمي را از تجربه نه سال طولاني نبرد خشم آلود در جنگي داخلي عليه دشمن بيرون کشيد؛ بسياري از مسائل مهم سياسي بويژه مرتبط با تعرض استراتژيک و امکان فزاينده مداخله نظامي هندي هاي توسعه طلب را جمع بندي نموده؛ و نياز به اصلاح ايدئولوژيکي، سياسي و تشکيلاتي براي مواجهه با اين تغييرات را مورد تاکيد قرار داد.

تعادل استراتژيک از کميت به کيفيت تکامل مي يابد

   بر طبق تئوري نظامي تعميق يافته مائو تسه دون، جنگ طولاني خلق از طريق مراحل دفاع استراتژيک، تعادل استراتژيک و تعرض استراتژيک تکامل مي يآبد. بعداز کامل شدن انقلاب دمکراتيک نوين در چين، نيروهاي انقلابي در بسياري از کشورهاي جهان سعي کردند اين تئوري را در عمل بکار ببرند. در جريان بكاربست تئوري نظامي مائو به شرايط مشخص يك اوضاع معين تفاوت هاي جدي در درك از چنين كاربستي وجود داشته است. بسياري ازاحزاب و تشکلات مارکسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست براساس فهم کلاسيک مطلب اين گرايش را دارند که بويژه تعادل استراتژيک را کمابيش با توازن قوا مشخص كنند. حزب کمونيست نپال (مائوئيست) سعي کرد ديدگاهي را تکامل دهد که بر اساس درک کل مراحل جنگ طولاني خلق  در مناسبات دروني شان و در حرکت و پروسه هاي تکاملي شان، از تکامل کمي به تحول کيفي باشد. دفاع استراتژيک مرحله ايست که در آن مردم تقريبا با دست خالي، تحت رهبري حزب انقلابي، جنگ با دشمن نيرومند را آغاز ميکنند. انقلابيون در پروسه رهبري جنگ خلق، تحت رهبري پيشقراول انقلابي خود که از نظر سياسي و ايدئولوژي به مارکسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم (م ل م) مجهزميباشد، خود را از نظر نظامي با اسلحه هاي گرفته شده از دشمن مجهز کرده، و جنگندگان چريک را براي ساختمان ارتش رهائيبخش خلق و بدست آوردن برتري سياسي و همچنين نظامي بر دشمن هدايت ميکنند. توانائي ايدئولوژيکي، سياسي و نظامي حزب، آنرا قادر ميکند  مناطق پايگاهي ـ جوهر انقلاب و قدرت سياسي خلق ـ را ايجاد نمايد.

تکامل قدرت خلق و متلاشي شدن قدرت دشمن در نقطه اي معين به وضعي ميرسد که در آن دشمن قادر به شکست دادن انقلابيون نيست و انقلابيون هنوز قادر به سرنگون کردن قدرت دولت ارتجاعي نيستند. اين توازن قوا بعنوان مرحله تعادل استراتژيک تعريف شده است، وضعيتي که در آن نيروي خلق و نيروي دشمن بمعنائي معين مساوي ميباشند. با اين حال  از ستاد هاي مختلف اين بحث ها ارائه ميشود که در اين وضعيت دشمن هنوز نيروئي بزرگتر است و علي الخصوص از نظر اسلحه برتري دارد، لذا  اين وضعيت نابرابر از لحاظ سلاح را مرحله تعادلي که به ماجراجوئي مي انجامد، اعلام ميکنند. ولي توازن قوا بين دولت نوين و دولت کهن هرگز بمعناي تساوي مطلق عددي در عبارات صرفا نظامي ـ تفنگ در مقابل تفنگ، تانک در مقابل تانک، يا يک هنگ در مقابل يک هنگ، يعني،  برحسب ترم هاي آماري نيروي نظامي يا داشتن قدرت آتش ـ نيست؛ بلکه  وضعيت کيفي بين ارتش انقلابي و توده هاي خلق از يکطرف و دولت ارتجاعي از طرف ديگر را نشان ميدهد. ظهور و موجوديت دو دولت، دو ارتش و دو ايدئولوژي در پروسه تکامل جنگ خلق مهمترين شرط پايه اي براي ظهور مرحله تعادل استراتژيک بوده است. نابودي و تقريبا اضمحلال دولت کهن و اين واقعيت که در حال جايگزين شدن با دولت انقلابي نوين ميباشد مهمترين فاکتور در تکامل مرحله تعرض استراتژيک بوده است. از نظر ارقام، دشمن امکان دارد سخت افزار و نيروي انساني بيشتري، از قبيل تعداد زيادي پرسنل نظامي و مقادير بزرگي از اسلحه و مهمات، همچنين حمايت نظامي، لجستيکي و مالي از خارج و ازنيروهاي امپرياليست،  بدست بيآورد؛ با اين وجود ارتش رهائيبخش خلق ( ا.ر.خ) از برتري هاي سياسي و نظامي بهره مند است که نهايتا از نظر کيفي مهمتر از برتري هاي دشمن است. در حالي که دولت فئودالي فقط از جانب دول ارتجاعي و امپرياليست حمايت ميشود، ارتش خلق از حمايت همه جانبه توده هاي وسيع خلق نپال، و همبستگي وحمايت فزاينده ستمديدگان سراسر جهان بهره مند است.

   ا.ر.خ.  در هر سه منطقه کشور عليه بيش از 70000 پرسنل مزدور ارتش سلطنتي، بيش از 50000 پليس (مسلح) و چند صد نفر مامور اطلاعاتي آموزش ديده توسط موساد (سازمان جاسوسي اسرائيل)  با کمک هاي سيا به آن، واحدهاي نظامي در حد تيپ و هزاران واحد ديگر نظامي، منجمله ميليشيا هاي خلق را در شهر و روستا تکامل داده است. در مقابل ذخائر عظيم اسلحه و مهمات دشمن، ارتش خلق اکنون داراي مقدار زيادي اسلحه است که از ارتش سلطنتي غنيمت گرفته است. اکثر اين اسلحه ها از خارج تهيه شده اند، اين بمعناي آنست که سر رشته داري ( متصدي) واقعي ا.ر.خ. دولت هاي ايالات متحده، هندوستان و بلژيک هستند. غنيمت گرفتن اين اسلحه ها از مرتجعين پيروزي بزرگ نيروهاي انقلابي را نشان ميدهد. درحاليکه رژيم ارتجاعي از حمايت مالي امپرياليست ها برخوردار است، حزب از حمايت ايثارگرانه ميليون ها ستمديده و همچنين از مصادره بانک ها ومؤسسات اقتصادي دولتي  برخوردار است.  از ميان تمام اين فاکتور ها، مهمترين فاکتوري که موجب توسعه جنگ خلق شده حمايت فعال توده هاي وسيع خلق نپال است.

   سند پلنوم2004 حزب با تاکيد بر جوهر تفاوت کمي وکيفي ميگويد، „ از نقطه نظر تعداد ارتش سلطنتي، مقدار سلاح، کيفيت و شرايط تدارکات، حمايت امپرياليست ها و توسعه طلبان، اقتصاد، لجستيک و از لحاظ ديگر منابع مادي، ميتوان ديد که قدرت دشمن بمقدار زيادي از قدرت ارتش رهائي بخش خلق بيشتر است. تنها وضعيت موجود را ديدن، ميتواند اين سئوال را پيش بيآورد که آيا اعلام تعرض استراتژيک به انحراف ماجراجوئي چپ روانه منجر نخواهد شد. ولي اگر تحليل ما پروسه تکامل جنگ خلق طي هشت سال گذشته ، تاکتيک هاي تکامل داده شده بوسيله حزب، مهارت هاي تکامل داده شده بوسيله ا.ر.خ.، و بي ثباتي، آنارشي و تضادهاي دروني که دولت کهن را نابود ميکنند، بحساب بيآورد، آنوقت  تصوير کاملأ متفاوتي از توازن قوا خواهيم ديد.“ در حاليکه جنگ خلق از سطح دفاع استراتژيک تکامل يافته و قدرت خلق هرچه بيشتر نيرومند ميشود، سيستم پارلماني، ارتش سلطنتي و پادشاهي فئودالي از هم پاشيده و هر چه بيشتر تضعيف ميشود.

   مرتجعين در ميهن و خارج، براي آن که ثابت کنند انقلاب مائوئيستي فقط بدبختي براي کشور ببار آورده است، هياهو براه انداخته ادعا ميکنند انقلاب مائوئيستي زيربناي اقتصادي را تحليل برده، اقتصاد ملي به سراشيبي افتاده، و جنگ خلق موازين دير پاي اجتماعي و ارزش هاي مبتني بر هماهنگي سنتي را نابود کرده است.  ولي واقعيت امر اينست که قدرت نوين سياسي استوارانه از ميان پروسه هاي ديالکتيکي نابود کردن و سازندگي به پيش مي رود.  آنچه که حزب کمونيست نپال (مائوئيست) قصد نابود کردنش را دارد دولت کهن و زيربناي کهن اقتصادي است که به فئودال هاي نپال و اربابان امپرياليست آنها کمک ميکند، و در واقع  ارزش هاي اجتماعي مبتني بر موازين کهن و ارزش هائي که به اين شالوده اقتصادي کمک ميکنند را نابود ميکند. براي ساختن زير ساخت نوين انقلابي و برقرار کردن موازين و ارزش هاي نوين بجاي  آنها، بسختي تلاش شده است. ولي حزب کمونيست نپال (مائوئيست) هرگز چيزي  را صرف نابود کردن شان، نمي کند، وي فقط آن چيزهائي را نابود ميکند که بر سر راه ظهور جامعه اي نوين و بهتر قرار گرفته باشند.

    در پس صحنه تکامل قدرت سياسي خلق در سراسر کشور و در ميان پروسه پر آشوب نابود کردن و سازندگي، جنگ انقلابي به مرحله تعرض استراتژيک وارد شده است. سند پلنوم مضافأ ميگويد، „ تصوير زير نشان ميدهد که تاخير در ورود به تعرض استراتژيک، گردن گذاشتن به خطاي راست روي، از قبيل گرايش به حفظ خود  است و کل جنگ خلق را به سردرگمي دچار خواهد كرد و به عقب خواهد برد.“

   در تطابق با ماترياليسم ديالکتيک و درک مائوئيستي از قوانين جنگ انقلابي، مرحله تعادل استراتژيک ايستا نيست و بمدتي طولاني ادامه نمي يابد. جنگ خلق از طريق مراحل ناهمگون تکامل يافته است، که با تعرض سياسي در تمام مناطق مشخص ميشود، حال آن که وضعيت نظامي  بسته به منطقه فرق ميکرد، باين معنا که نيروهاي انقلابي مي توانستند بسته به منطقه در دفاع يا تعادل  يا تعرض نظامي قرار داشته باشند. اين پروسه ها طي گذر زمان تکامل يافته اند، بقسمي که ا.ر.خ. برتري سياسي و نظامي خود بر ارتش سلطنتي را تکامل داده  و دشمن کلا در هيچ بخشي از کشور، منجمله سرفرماندهي هاي بخش يا حتي خود پايتخت، قادر نبوده است ابتکار سياسي و نظامي را بدست بگيرد.

    مرحله تعادل استراتژيک شاهد تغييري سريع در توازن قواي سياسي و نظامي در هر دو طرف بود. بعنوان مثال، از نظر سياسي، حزب کمونيست نپال(مائوئيست) با نيروهاي مختلف انقلابي که مبارزه رهائيبخش ملي را در نپال به پيش مي بردند به اتحاد رسيد. اتحاد مائوئيست ها با حزب کارگران کيرات در شرق همچنين با ديگر نيروهائي که براي رهائي ملي مي جنگيده اند، دستاورد بزرگي براي جنبش مائوئيستي ميباشد. مهم است توجه شود  هر حزب کمونيستي در جهان  اصل حق تعيين سرنوشت را  همان گونه که لنين مطرح کرد حمايت ميکند. براي بکاربست اين با واقعيت مشخص انقلاب نپال، حزب کمونيست نپال(مائوئيست) ازهمان آغاز، از سال 1995  در کنفرانس تاريخي نخست حزب، با دفاع از اين سياست که بدون اتحاد جنبش انقلابي ملي با جنبش انقلابي مائوئيستي پيروزي جنگ خلق بسيار دشوار خواهد بود، شالوده ايدئولوژيکي آنرا پي ريخت. پروسه اتحاد جنبش رهائي ملي و جنگ خلق انقلابي همچنين در دومين کنفرانس تاريخي حزب کمونيست نپال(مائوئيست) بعنوان يک استراتژي مائوئيستي، يکي از نکات مهم نظامي، سياسي و ايدئولوژيکي  براي بکار بستن در انقلاب در قرن بيست ويکم، بعنوان ترکيب هسته اي(تلفيق) دو استراتژي جنگ خلق ـ استراتژي جنگ خلق طولاني و استراتژي قيام ـ تعريف شد.

   از آنجائي که هر انقلابي از طريق پراتيک انقلابي، با تکيه بر توده ها براي آن که سرنوشت شان را خودشان بدست بگيرند، پيشرفت مينمايد، انقلاب نپال نيز ميليون ها نپالي را از ستم ملي و منطقه اي رها نموده است. در اين پروسه از طريق بيانيه خود مختاري ملي و منطقه اي،  بکاربست علم م ل م، تضمين حق تعيين سرنوشت براي حل تضادهائي که بدليل اعمال تبعيض ملي و منطقه اي بوسيله سيستم ارتجاعي بوجود آمده اند، قدرت خلق نيرومندتر شده است. در اين پروسه صدها هزار نفر در سراسر کشور با قدرت مندي پشت نقشه و برنامه حزب گردآمده اند. حتي يک فراخوان ساده تشکلات توده اي ، نظير تشکل سنديکائي، تشکل دهقاني، سازمان زنان يا سازمان دانش آموزان، كه تحت رهبري مائوئيستي اند حمايت بزرگي از جانب توده هاي وسيع خلق دريافت داشته، و حتي به موفقيت  در راه بندان سرفرماندهي هاي بخش ها و اعتصاب عمومي فراخوانده شده توسط حزب، منجر شده است. صدها هزاردانش آموز در کالج ها و مدارس سراسر کشور تحت رهبري تشکل دانش آموزي كه توسط حزب کمونيست نپال(مائوئيست) رهبري مي شوند، بسيج شده اند. پر معناترين رويداد آن که در آستانه گذر به تعرض استراتژيک، راه بندان پايتخت بوسيله حکومت هاي انقلابي بخش هاي اطراف آن و از کار انداختن صنايع مهم بوسيله فدراسيون اتحاديه هاي کارگري، دستاورد قدرت بيسابقه اي را منعکس کرد.

   از نظر نظامي، حزب کمونيست نپال(مائوئيست) توان ارتش رهائي بخش خلق را تا حد تيپ در هر سه منطقه تکامل داده، و هزاران ميليشياي خلق آماده هستند خود را بدرون مبارزه بکشانند. ا.ر.خ. قادر بوده است استحکاماتي را که بوسيله طرح هاي متخصصين آمريکائي در نپال  تقويت شده اند نابود کرده اسلحه ومهماتي را که فراهم کرده بودند مصادره بنمايد. هرچه فئودال ها و سرمايه داران بوروکرات نپال شکست هاي بيشتري را متحمل شدند،  ترس و دلسردي امپرياليست هاي آمريکائي و توسعه طلبان هندي نيزافزايش يافت. تصور كنيد كه آنها با فكر اينکه ماموران شان توسط همان اسلحه هاي خودشان از ميان برداشته ميشوند دچار چه اندازه خشم و عجز ميشوند.

   از طرف ديگر، درون کمپ دشمن، پوسيدگي و ازهم پاشيدگي سياسي و نظامي در خلال اين دوره ادامه داشته است. کمپ ارتجاعي دولت نيمه فئودال ـ نيمه مستعمره دچار بحران  و پوسيدگي سياسي عمق يابنده اي بوده است. دشمن قادر نبوده است بحران سياسي عمق يابنده ناشي از کشتار درون قصري سال 2001 ، هنگامي که شاه و وليعهد و ديگر اعضاي خانواده سلطنتي کشته شدند، و بحران ناشي ازانحلال پارلمان و حکومت پارلماني بوسيله اقدامات مستبدانه شاه گياندرا در 4 - اکتبر 2002  را حل بنمايد. نپال کماکان از سلطه امپرياليستي و خارجي رنج ميبرد و ميداني براي جنگ دروني خشني بين نيروهاي امپرياليست و توسعه طلب بوده است. کنترل سياسي و مداخله مستقيم قدرت هاي امپرياليست و توسعه طلب بر قصر سلطنتي، ارتش سلطنتي و احزاب پارلماني و مقامات آن، کرارا افشاء شده است و در نتيجه دربار، ارتش و احزاب پارلماني باقيمانده ارتباط شان با مردم نپال را از دست داده اند. ارتش سلطنتي در حالي که با شکست سياسي مواجه است و در وضعيت روحيه باختگي قرار دارد، مرتبادر نبرد با ا.ر.خ. دچار شکست ميشود، و فرار از خدمت سربازان  به امري روزمره تبديل شده است. لذا ازهم پاشيدگي و پوسيدگي درون ارتش و پليس امري شايع ميباشد. اين تضادها براي سربازان حادتر شده اند نه تنها بدليل آن که آنها مجبور هستند با برادران و خواهران خود در روستاها در خدمت به نوکران امپرياليست  و فئودال ها و بوروکرات هاي نپالي بجنگند، بلکه همچنين از تضادهاي دروني خودشان رنج مي برند، (منجمله آنکه حقوق پرسنل ارتش و پليس شش ماه پرداخت نشد)، و اين عليرغم چماق و شيريني است که مرتبادر گردش است، مثلا جيره و مواجب اضافي به هر سربازي که براي جنگ به مناطق پايگاهي مائوئيستي برود و صدها هزار روپيه ـ که دردي از دردهاي توده هاي نپالي را دوا نمي کند ـ  بعنوان خسارت به خانواده هاي سربازاني که طي عمليات کشته ميشوند داده ميشود. بهمين ترتيب، تمامي لايه ها و اقشار مردم در سراسر کشور جملگي هر وعده و وعيدي ازطرف رژيم سلطنتي را، از قبيل وعده  پرداخت خسارت  بابت ماشين هاي خرد شده ي اعتصاب شكنان،  رد نمودند.

   عليرغم تلاش مرتجعين، فراخوان راه بندان کاتماندو بدون آن که مائوئيست ها ازنيروئي عمده استفاده بنمايند، يک پيروزي بي سابقه بود. عليرغم اين واقعيت، نوکران امپرياليست در نپال دليل ميآوردند که راه بندان بيشتر بخاطر قدرت مسلح مائوئيست ها موفق بوده است تا بهره بردن ازحمايت توده اي. اين مرتجعين نمي فهمند که اگر مردم قرار بود فقط بضرب اسلحه تحت تاثير قرار بگيرند اين رژيم ارتجاعي با اسلحه هاي بيشترش بود که غالب ميگرديد. حکومت اتوبان هاي خالي را „ امن“ کرده بود، ولي مردم اعتنائي به فراخوان هاي او نکردند.  فساد و پارتي بازي در جريان خريد اسلحه کل بودجه را حريصانه بلعيده است. روحيه پليس و ارتش چنان سقوط کرده که بدون کمک امپرياليست ها يا توسعه طلبان هندي سيستم ارتجاعي نپال در ورطه ي اضمحلال قرار ميگرفت.

   با احتساب تمام اين نکات، و با تحليل از توازن قوا در وضعيت موجود بين نيروهاي انقلابي در حال تکامل و نيروهاي ارتجاعي در حال انحطاط، حزب باين سنتز رسيده است که جنگ خلق وارد مرحله تعرض استراتژيک شده است.

تعرض استراتژيک و اوضاع عمومي

   سند ي که بوسيله پلنوم تاريخي کميته مرکزي حزب کمونيست نپال(مائوئيست) تحت عنوان „ با ارتقاء گذار انقلابي به افق هاي نوين، بگذاريد وارد مرحله تعرض استراتژيک بشويم“ اتخاذ شد، مبنائي را که تکاملات جنگ خلق بر آن بنا شده است  برجسته كرده است. پلنوم برخي مسائل اساسي مربوط باين موضوع را هم در عرصه سياسي و هم نظامي بحث کرد، و با انجام اين کار تئوري و پراتيک مارکسيستي ـ لنينيستي ـ مائوئيستي را غناي بيشتري بخشيده، به موج نويني از مباحث سياسي در جنبش انقلابي انترناسيوناليستي خدمت نمود.

   تعرض استراتژيک مرحله نهائي در تکامل عمومي جنگ خلق است، که طي آن حزب براي کسب قدرت سياسي آماده ميشود. اين مرحله بروشني اهميت بسيار دارد، وهمچنين بسيار حساس است. پيشروي قدرت خلق بسمت کسب سراسري قدرت سياسي ناچارابا خود خطر فزاينده مداخله توسعه طلبي و امپرياليستي را بهمراه دارد. تعرض استراتژيک قويادشمن را با دورنماي مرگ و زندگي براي حفظ جهنم بي عدالتي هايش، يعني حفظ سيستم ارتجاعي اش، مواجه ميسازد.

   نظر باين که حزب نخستين فاز نقشه تعرض استراتژيک را بعمل گذاشته است، از هم اکنون نشانه هائي را ميتوان ديد که امپرياليست ها و توسعه طلبان براي جلوگيري از پيروزي خلق و سرکوب آن ، بر تلاش هايشان افزوده اند. با تخطي کامل از اصل عدم مداخله در منازعات داخلي کشورهاي داراي حاکميت، امپرياليسم آمريکا هم اکنون حمايت نظامي علني خود از رژيم نپال را از 32 ميليون دلار در سال گذشته به 40 ميليون دلار افزايش داده است. علاوه بر اين کمک منظم، آمريکا يک ميليون دلار در اختيار رژيم گذاشته است تا بي درنگ عملياتي را عليه مائوئيست ها راه بياندازد. در آخر سپتامبر 2004، يک هواپيماي باربري مملو از اسلحه هاي آمريکائي در کاتماندو بزمين نشست. آمريکا سعي کرده است تخطي اش از قوانين بين المللي عدم مداخله در امور داخلي را محق جلوه بدهد لذا دليل ميآورد که  مائوئيست ها دمکراسي را نابود کرده، حقوق بشر را نقض کرده، زيرساخت اقتصادي کشور را ويران نموده، به منافع آمريکا حمله کرده، مردم را مجبور به جنگ عليه ارتش سلطنتي نموده، از مردم بعنوان سپر گوشتي استفاده ميکنند و نپال را به پناه گاه „تروريست ها“ تبديل کرده اند. حتي برخي از مقامات آمريکائي به حزب کمونيست نپال(مائوئيست) انگ „تروريست“ زده اند. اين يک رياکاري حرمت شکنانه است، دولتي آن را بيان ميکند که فقط اگر همين آخرين جنايت جنگي اش را در نظر بگيريم، بنا به گفته لان ست مجله پزشکي بريتانيا، بيش از 100000 شهروند را در عراق بخاطر خواست شريرانه اش براي نفت و سرکردگي جهاني ,قصابي نموده است. برخي از اتهامات آنها خنده آور است: آنها و دست نشاندگان نپالي شان داد و قال بزرگي براه انداخته اند که چگونه مائوئيست ها 1000 دهقان فقير را „ با فريب ربوده اند“ ـ و سپس ادامه داده شکايت ميکنند که باين دهقان ها زمين هاي مصادره شده از اربابان را داده اند! امپرياليست ها وعوامل شان  شکايت ميکنند که مائوئيست ها نمي گذارند دانش آموزان آموزش ببينند ـ با اين حال اين ارتش سلطنتي است که مدارس را در سراسر کشور تبديل به پادگان نظامي کرده، و در پروسه اين کار دانش آموزان را بيرون کرده اند. برخي از نيروها اين بحث جعلي را راه انداخته اند که مردم „بين دو آتش باري گير کرده اند“، يعني بين نيروهاي مسلح حکومت پادشاهي و نيروهاي مسلح مائوئيست. آنها چشم دارند، با اين حال نمي توانند منظره  انكارناپذير توده هاي وسيع خلق در سراسر مناطق روستائي را ببينند که براي پياده کردن قدرت سياسي سرخ بپا خاسته اند. بخش بين المللي حزب کمونيست نپال(مائوئيست) ويدئوي مستند هشت ساعته اي را پخش کرده است که چندين دوجين رويداد انقلابي را در سراسر کشور نشان ميدهد که شامل ده ها هزار اگر نگوئيم صدها هزار نفر است. اين سند گواه قدرتمندي است که چگونه مردم خودشان سرنوشت خود را بدست ميگيرند. اين ويدئو تکذيبي زنده  از تبليغات پوچ ارتجاعي که وزارت کشور آمريکا و ديگر مرتجعين شايع کرده اند، ارائه ميدهد.)

   از آنجا که جنگ خلق وارد تعرض استراتژيک شده است همچنين با تهديد فزاينده مداخله هند مواجه خواهد شد.  کمي بعداز آن که حزب تعرض استراتژيک را اعلام نمود، نخست وزير انتصابي گياندرا شاه  از هند ديدار کرد، هند براي تهيه هرآنچه که پادشاهي نپال براي شکست دادن جنگ خلق لازم دارد، منجمله ماشين آلات نظامي، حمايت مالي و اعزام نيروهاي مسلح هند، خود را متعهد ميداند.

   امپرياليست ها براي هماهنگ کردن تلاش هاي شان عليه جنگ خلق سخت مشغول هستند. افسران ارتش از کشورهاي مختلف، منجمله سري لانکا، هندوستان و بريتانيا در اواخر سپتامبر2004 در کاتماندو گردهم آمدند. بين هندوستان و چين قرار داشتن نپال نيز زمينه اي براي رقابت جوئي بوجود آورده است. هيچ کدام از  نيروهاي اصلي حاضر نيست ببيند سلطه ديگري به الغاء منافع سياسي، اقتصادي و نظامي خودش منجر شود، بنابراين گرچه آنها باهم همکاري ميکنند در بين شان رقابت نيز وجود دارد. اين را ميتوان ديد، بعنوان مثال، هنگامي که  يک خط هوائي بلغاري که بوسيله آمريکا براي تحويل يک محموله اسلحه براي جنگ با مائوئيست ها کرايه شده بود، در هندوستان آن را متوقف کرده و به مدت پنج روز نگاه داشتند. مقامات هندي اين پيشامد را پنهان کردند، درحالي که آمريکا ماهيت محموله را انکار کرد. از يک طرف، اين مسائل دروغ و نيرنگ براي فريب دادن مردم نپال و جهان، در مورد آن چيزهايي است كه انجام مي دهند، بويژه  در مقابل همبستگي فزاينده توده هاي انقلابي در سراسر جهان ، از طرف ديگر بي اعتمادي متقابل و تضادهاي درون امپرياليستي ـ توسعه طلبي را نيز بيان ميکند. بهرحال، علي رغم اختلافات و تضادهاي شان، آنها بر روي برنامه فاشيستي شان براي سرکوب جنگ خلق و شکست دادن پرولتارياي نپال متحد هستند. اين جديت مرحله اي را که خلق قرار است در آن بجنگد ،  نشان ميدهد.

   اهميت اين مرحله را از زاويه اي ديگر نيز ميتوان مشاهده کرد. پرولتاريا در پرو متحمل عقب نشيني جدي شده است، بويژه  زماني كه جنگ خلق در آنجا به مرحله تعادل استراتژيک رسيده بود. عليرغم هرگونه مسائل حياتي ايدئولوژيکي  يا مسائل خط سياسي که در حزب کمونيست پرو (ح.ك.پ.) وجود داشت، اگر صدر حزب  گونزالو و اكثريت رهبران مرکزي ح.ك.پ. دستگير نمي شدند، امکان بسيار زيادي براي پيروزي انقلاب موجود بود. اين ضربه دراثر مساعي ارتجاع سيا و پادو هايش دينکوت پليس مخفي پرو، در ترکيب با جنگ با شدت ، وارد آمد. حزب کمونيست نپال(مائوئيست) سعي کرد اين تجربه را تحليل کرده از آن بياموزد، منجمله آنکه ح.ك.پ چگونه موضوع گذار به تعرض استراتژيک را در تئوري و عمل در دست گرفت. در مجموع اين تجربه اي قابل تفكر براي پرولتاريا جهت آموختن از آن وبکاربست آن براي  رهبري كردن انقلاب نپال بسمت پيروزي،  بوده است.

   در حالي که شاهد اين پيچيدگي هاي تاريخي در جنبش بين المللي خود و مشغول سنتز کردن تجربه جنگ انقلابي پر آشوب در خود نپال هستيم، پلنوم تاريخي کميته مرکزي سند ارائه شده توسط پراچاندا صدر حزب کمونيست نپال(مائوئيست) را اتخاذ نمود و باين نتيجه رسيد که، „ هرگونه ذهني گرائي راست يا چپ يا سردرگمي که در اين زمينه مشاهده شود تاثيري منفي بر کل جنگ خلق خواهد داشت.“ سند براي روياروئي با چالش هائي که در مقابل پرولتاريا قرار داده شده اند،بر ارتقاء  درک ايدئولوژيک سياسي حزب به سطح بالاي جنگ خلق  تاکيد ميکند، و بعلاوه مي گويد،“ اهميت تداوم همگوني در درک و روحيه در مورد مفهوم تئوريک تعرض استراتژيک، شرايط عيني و ذهني براي ورود به اين مرحله، و رئوس عمومي تکامل آينده، در مقايسه با سال هاي گذشته چندين برابر بيشتر است.“

برخي سئوال هاي خاص در مورد تعرض استراتژيک

   سند پلنوم طرح تئوريکي عامي را معرفي كرده است كه در آن گفته شده است اصل تعرض استراتژيک که بوسيله مائوتسه دون تکامل يافته در زمينه جنگ طولاني خلق همچنان معتبر باقي مانده است. ولي براي کسب پيروزي انقلاب، مائوئيست ها بايد درکاربست خلاقانه آن  آزاد باشند. رفيق پراچاندا در سند ميگويد، „ رفيق مائو تسه دون اصل پايه اي تعرض استراتژيک  و همچنين معنا، اهميت و تعريف آن  براي جنگ طولاني خلق را تکامل داد. باوجود اين قضاياي تئوريکي که مائو تسه دون تکامل داد، در زمينه کنوني قرن بيست و يکم، ممکن نيست بتوان آنها را بطور مکانيکي بکار بست.“

   همچنين ديد حزب کمونيست نپال(مائوئيست) از تعرض استراتژيک  در تركيب با  سنتزخط نظامي، که „تکامل دمکراسي در قرن بيست و يکم“ را بحث ميکند و در دومين کنفرانس سراسري و تاريخي حزب اتخاذ شد، تکامل يافت. حزب کمونيست نپال(مائوئيست) با جمع بندي از تجربه پنج سال جنگ قدرتمند خلق اين قضيه تئوريک را پذيرفت که براي انقلاب کردن در قرن بيست ويکم، حزب انقلابي مائوئيستي بايد خصوصيات اساسي هر دو استراتژي نظامي جنگ خلق ـ استراتژي جنگ طولاني خلق و استراتژي قيام ـ را تركيب بنمايد. حزب کمونيست نپال(مائوئيست) اين نتيجه را استخراج کرد که در هر مرحله اي از تکامل ـ مثلا از دفاع استراتژيک به تعادل استراتژيک و به تعرض استراتژيک، درحالي که يقينا تغييري کيفي وجود دارد، بااين حال در زمينه کنوني  توازن قواي ملي و بين المللي، تعرض استراتژيک را نبايد بعنوان مرحله اي که بي درنگ در پي قيام کردن است، فهميد. وضعيت قيام مسلحانه را ميتوان بعنوان پروسه اي از تکامل از طريق مراحل زير، نظير آغاز، تداوم و تکامل تعرض، وهمچنين بويژه در ارتباط با تکامل جنگ و اوضاع ملي و بين المللي، درک کرد.

   برمبناي اين جمع بندي، حزب آماده شده است در هر زماني که خيزش مسلحانه يا قيام براي کسب قدرت سياسي سراسري ممکن است آن فرصت را در چنگ بگيرد.  حزب ، از هنگام دومين کنفرانس سراسري و تاريخي، توضيح داده است چنان قيامي هر آن ممکن است روي بدهد. جوهر اين جمع بندي نيازبه تکامل فشرده جنگ خلق، به سازماندهي و بسيج وسيع تر و مؤثرترتوده هاي خلق، به تحليل ديالکتيکي تر از تضادهاي ملي و بين المللي، و به آمادگي براي بدست گرفتن قدرتمندانه تر ابتکار عمل - در هر لحظه که امکانات بتواند به خيزشي براي بثمر رسانيدن انقلاب منتهي شود، اشاره دارد. بدون ازهم پاشيدن و نابودي نيروهاي مسلح ارتجاع، بعنوان ستون فقرات قدرت دولتي دشمن، انقلاب در هيچ کشوري ممکن نيست. اين نوع از اضمحلال درآميخته با اوضاع نسبتا مساعد بين المللي بشرط آن که انقلابيون مائوئيست آماده باشند يقينا باعث تولد انقلاب ميشود. بنابراين، عامل پايه اي با اهميت استراتژيک براي انقلاب در جهان کنوني را ميتوان بصورت ازهم پاشيدن نيروي نظامي دشمن، و ظهور اوضاع نسبتا مساعد بين المللي، درآميخته با رهبري توانمند پيشاهنگ پرولتاري ـ حزبي مائوئيستي در کشورهاي مربوطه که بشکلي جدائي ناپذير با جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) درهم آميخته، جمع بندي نمود. ازهم پاشيدن يا اضمحلال نيروهاي ارتجاعي بمقدار زيادي بستگي به توانائي ذهني انقلابيون مائوئيست دارد.

   در جنبش كمونيستي بين المللي همچنين ديدگاهي وجود دارد که بمحض آنکه جنگ خلق از مرحله دفاع استراتژيک وارد مرحله تعادل استراتژيک شد يا هنگامي که از تعادل استراتژيک وارد مرحله تعرض استراتژيک گرديد، تحت هيچ شرايطي نمي تواند يا نبايد از موقعيتي که تکامل يافته است به عقب برگردد. بوضوح سئوال اينست که چقدر اين ديدگاه با واقعيات زنده سر و کار دارد، اگر بعنوان مثال، حتي بعداز آن که جنبش انقلابي جهاني متعاقب واژگوني سوسياليسم در روسيه زمان استالين  و چين زمان مائو به دفاع استراتزيک به عقب رانده شد، همچنان به تنظيم استراتژي وتاکتيک برمبناي تعرض استراتژيک جهاني ادامه داده شود.

   حزب کمونيست نپال(مائوئيست) با انجام گسست در درک خود به بحث ادامه داده در اين سند ميگويد،“ به تحليل تعرض استراتژيک حتي بعداز آن که انقلاب در جهان و خود کشور شکست خورده، ادامه دادن تنها باعث ريشخند و استهزاء مي شود. حزب ما قبلا موضع خود را در جريان توضيح تعادل استراتژيک، روشن کرده است. يقينا، ما بايد هميشه در مقابل انحراف بي صبري ذهني براي تغيير مرحله استراتژيک بدليل تاثير چند پيروزي و يا شکست، مراقب باشيم. اما اگر تغييري بزرگ بخاطر دلايل خاص ملي يا بين المللي در اوضاع روي داد يا اگر جنگ خلق متحمل عقب نشيني هاي بزرگ پي در پي شد، حزب، برمبناي تحليل عيني از اوضاع، بايد آماده باشد با عقب نشستن از مرحله تعرض به دفاع استراتژيک، براي دفاع و تکامل دستاوردهاي انقلاب نقشه هائي را به تدريج پياده بکند.“ بنابراين، ادامه دادن به تکرار شعار „ تعرض استراتژيک انقلاب جهاني“ يا تعرض استراتژيک انقلاب در کشوري خاص درصورتي که انقلاب بدليل سرکوب امپرياليستي و بومي دچار عقب نشيني جدي شده باشد، ديالکتيکي نخواهد بود. اين درست است که سرکوب جدي و غارت بيرحمانه بوسيله امپرياليست ها و نوکران شان ، توده هاي خلق را مجبور به مقاومت و تا درجه معيني مجبور به خيزش ميکند، با اين حال در غياب توانائي ذهني ـ حزبي پيشاهنگ و سازمان يافته در مرکز رهبري جنگ انقلابي، که با موضوعات ايدئولوژيک، سياسي و نظامي در بستر چالش هاي جديد دست و پنجه نرم كند، و توده هاي خلقي که خواهان سرنگوني سيستم باشند ـ چنان مقاومت و خيزشي به تنهائي نمي تواند مرحله تعرض استراتژيک را براي هميشه پايدار نگاه دارد. درک صحيح مائوئيستي آنست که اوضاع انقلابي را مطابق با شرايط عيني تعريف کرده و اگر لازم باشد حتي از تعرض استراتژيک به دفاع استراتژيک برگشته و براي بدست آوردن موقعيت از دست داده با هدف نيل به پيروزي، مبارزه را مجددا متحد و سازماندهي بنمايد.

مجلس مؤسسان: انقلابي يا رفرميستي؟

   دو شماره آخر جهاني براي فتح خواسته هاي حزب کمونيست نپال(مائوئيست) در مورد مجلس مؤسسان را بحث کرد (  به شماره هاي 29 و 30 حهاني براي فتح رجوع كنيد). بحث بيش از سه سال گذشته در مورد اين که آيا انتخاب مجلس مؤسسان براي حل بحران سيستم ارتجاعي اساسي است يا نه اکنون دستور کار کل کشور گشته است. صرف نظر از حزب کمونيست نپال(مائوئيست)، که اين را دستور کاري تاکتيکي بحساب ميآورد، از مستبدين فئودال، نظير آر پي پي(حزب راستريا پراجانترا ـ حزب ناسيونال دمکرات)، گرفته تا رويزيونيست هاي سرسخت، نظير رهبري اتحاد مارکسيست ـ لنينيست ها (يو ام ال)،احزاب پارلمانتاريست شروع به دفاع از نياز به انتخاب مجلس مؤسسان کرده اند. اين تغيير در نظرات رويزيونيست ها و مرتجعين بدليل آن که اين ها داوطلبانه تمايل خود را براي ديدن حاکميت مردم نپال نشان داده اند اتفاق نيافتاده است، بلکه بدليل آن بوده که جنگ کبير خلق آنها را مجبور به قبول خواست سياسي مردم براي راه حلي سياسي كرده اند. روشن است حتي اگر آنها واقعا مايل به شرکت در انتخاب مجلس مؤسسان باشند، برنامه آنها حول محافظت از منافع بورژوائي، و نه منافع مردم نپال، متمركز خواهد بود. مرتجعين فئودال اين را به  قرار دادن اين که هر قانون اساسي جديدي شامل سلطنت مشروطه باشد و اين که کنترل ارتش در دست پادشاه فئودال باقي بماند، مشروط کرده اند. رويزيونيست ها بسهم خود بر سر قانون اساسي 1990 ايستاده اند و ميخواهند با مطالبه حق پارلمان بورژوائي بر ارتش نوعي رفرم بزک گونه در سيستم انجام بدهند. بنابراين، نکات عمومي مطرح شده بوسيله صدر پراچاندا در مقاله اش „مجلس مؤسسان: انقلابي يا رفرميستي؟“  تحليلي از خواست مجلس مؤسسان در جنبش دهه 1990 کماکان امروزه بسيار مصداق دارد.

    اين مقاله در برخورد به مجلس مؤسسان تحليل کرد که سه روند اصلي در نپال ديده ميشود. يک روند، که بوسيله فئودال ها نمايندگي ميشود ـ آر پي پي و عوامل طرفدار آمريکا ـ مي خواهد اوضاع سياسي را به عقب به استبداد فئودالي قرون وسطي بکشاند. روند دوم مي خواهد کشور را بوسيله انتخاب يک مجلس مؤسسان در موقعيت فعلي نگاه بدارد. اين روند بوسيله فراکسيون هوادار هندي کنگره نپال و رهبري „کمونيست هاي“متحجر سلطنتي ” اتحاد ماركسيست لنينيست ها“ (يوام ال) نمايندگي ميشود. هيچ کدام از اين فراکسيون هاي مرتجع نمي خواهند مردم نپال قدرتمند و حاکم شده، وبعنوان پيشاهنگ انقلاب پرولتاري بپابايستد. سومين روند و نيروي اصلي در نپال حزب کمونيست(مائوئيست) از انتخابات براي يک مجلس مؤسسان بعنوان سياستي تاکتيکي حمايت ميکند. آنچه مسلم است اينست كه، چه انتخابات براي يک مجلس مؤسسان برگزار بشود يا نه آنچه  را كه مردم مي خواهند نتيجه اي  انقلابي و نه واپسگرا است.

   در خلال مبارزه بر سر مجلس مؤسسان، بنيادگرايان فئودال و نيروهاي امپرياليستي براي اين كه خطر  هر گونه قدرت گرفتن مردم را از سر دور كنند دست به حقه هاي مختلفي زدند، منجمله  برانگيختن فراکسيون هائي در ميان احزاب پارلمانتاريستي و تحت فشار گذاشتن احزاب پارلمانتاريستي براي حمايت يا حداقل اتحاد با  شاه فرتوت فئودال. مبارزه، ناتواني پارلمانتاريست ها در هدايت كشور را  بخاطر وابستگي شان به امپرياليست ها و پيوستگي شان با سلطنت آشکار کرد. اين مسئله آنها را بجايي رساند كه با هر يك از كادرهاي شان كه از در مخالفت با مداخله امپرياليست ها و توسعه طلبي هند در مي آمد، عملا برخورد ميكردند.

   در مورد حکومت مطلقه ، گياندرا „ قاتل تاجدار“، که بعنوان چنگال امپرياليسم آمريکا عمل ميکند، اکنون همان  نخست وزيري را که قبلا اخراج کرده  بود و او را بسيار „نامناسب“ براي داشتن اين مقام مي دانست دوباره نخست وزير كرد! در چنين شرايطي مضمون حكومت بسيار شبيه حكومت هاي قبلي است كه با حزب به مذاكره مي پرداختند اما هر آن گاه مسايل سياسي به ميان آورده مي شد، از پيشرفت عاجزمي ماندند. مذاکره بدون دورنماي قطعنامه سياسي بي معنا ميگردد. باين دليل بود که پراچاندا صدر حزب کمونيست نپال(مائوئيست) با رجوع به سند تاريخي پلنوم گفت، „ با توجه به نگراني عميق از اوضاع و شرارت اعلام شده (رژيم)، اين سند (پلنوم- م) هياهوي بي معنا و بي هدف مذاکرات با نوکران(باصطلاح حکومت) قصر فئودالي را لغو ميکند. اين سند روشن کرده است که مذاکرات را نمي توان با نوکران دولت کهن برگزار کرد بلکه با خود ارباب، با تمرکز برمسئله ايجاد قدرت کامل حاکميت براي مردم نپال، ميتوان برگزار کرد.“

   در باره اصلاح و سبك كار

   مادامي که تضاد بين خط و پراتيک حل نشود، يک حزب انقلابي نمي تواند انقلاب کند. بطور کلي، منظور از خط اصول راهنماي يک حزب يا تشکل خاص است که بر مبناي تئوري، ايدئولوژي وسياستي خاص قرار دارد. بهمين ترتيب، پراتيک به تشکيلاتي براي بکار بست اين خط تکامل يافته نياز دارد. همراه با غناء و تکامل مارکسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم در جريان تحليل از تضادها، سنتز تجربيات و بکاربست آن به واقعيت مشخص جنگ خلق براي انجام انقلاب، خط انقلابي حزب همواره به تشکيلاتي انقلابي نياز دارد که در  برآوردن نيازهاي مبارزه انقلابي توانا باشد. روابط ديالکتيکي، تضاد بين خط و پراتيک، بر يکديگر اثر ميگذارند. بعنوان مثال، اگر تشکيلات بر مبناي خطي انقلابي آماده نشده باشد، آن وقت خط انقلابي گرايش بسمت پائين کشيدن تا حد تشکيلات موجود ـ يعني پراتيک موجود ـ را خواهد داشت. پائين کشيدن خط انقلابي به حد تشکيلات موجود يعني عقب تر کشيدن هم خط و هم تشکيلات بسمت رفرميسم و رويزيونيسم است. همانطوري که باب آواكيان صدر حزب كمونيست انقلابي آمريكا اخيرا اشاره كرده است ، „مسئله آنست که اکثر کمونيست ها دراكثر مواقع كمونيست نيستند.“ اين در رابطه با مشکلي است که در بين رهبران و کادرهاي بسياري از احزاب سر بلند ميکند چه وقتي که ديدشان را از موضوعات تعيين کننده خطي پائين مي آورند  يا زماني که فقط بخش هائي از يک مسئله را و نه تمامي آنرا در مشت ميگيرند. در همان حال، حتي در هنگام جنگ، امکان گسترش اپورتونيسم و سلطه يافتن تدريجي آن درون يک حزب ، وجود دارد، لذا لازم است اين علف هاي هرز را بشکلي سياسي و ايدئولوژيکي بخاطر حفظ خط و روحيه رزمنده و انقلابي حزب وجين بنماييم.

   با در نظر داشتن اهميت همه جانبه نياز به اصلاح سبک کار حزبي، صدر پراچاندا بر گذار کامل  ايدئولوژيکي، سياسي، تشکيلاتي، فرهنگي و سبک کاري حزب و نياز به بالا بردن تمام اين ها به افق هاي نوين، تاکيد کرده است. در مصاحبه اي با هفته نامه جانادش در 21 سپتامبر 2004، صدر پراجاندرا گفت، „ تصميمات اصولي پلنوم تاريخي کميته مرکزي حزب را در چهار نکته عمده ، برمبناي ويژگي و اهميت شان، مي توان فهميد. نخست، براي مقابله با چالش هاي اقتصادي، سياسي، استراتژيک وهمچنين فرهنگي امپرياليستي در قرن بيست و يکم، تصميم گرفته شد با تمرکز بر تکامل دادن هر سه مؤلفه مارکسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم : فلسفه، اقتصاد سياسي و سوسياليسم علمي، سنتزي ايدئولوژيک انجام شود. ثانيا، در بستر اوضاع جديد تغيير يافته، مبارزه اي که حزب عليه امپرياليسم به پيش برده است تصميم گرفته شد از نظر استراتژي و تاکتيک عليه توسعه طلبان هند تمرکز داده شود. ثالثا، با تعريف دولت کهن فئودالي بعنوان دولت تسليم طلب ملي، تصميم گرفته شد تعرضي استراتژيک عليه آن آغاز شود. و چهارمي عبارتست از تصميم براي پيشبرد کارزار اصلاح برطبق سياست، نقشه و برنامه اي مشخص، با هدف تقويت حزب و جنبش از نقطه نظر ايدئولوژي، تشکيلات، فرهنگ و همچنين سبک کار.“

   سه تصميم نخست به وضوح مهمترين تصميمات تاريخي است که تا به حال حزب کمونيست نپال(مائوئيست) در تاريخ کشور اتخاذ کرده است، و چهارمين تصميم براي تبديل تشکيلات به يک نيروي مادي عيني جهت به سرانجام رسانيدن اين تصميمات است. در اينجا مهم است به تاريخ حزب کمونيست نپال(مائوئيست) توجه شود که پروسه اصلاح هرگز صرفا يک فاز ويژه يا يک فعاليت که از نقشه و برنامه سياسي و نظامي حزب جدا باشد، نبوده است و حزب توجه پايداري نسبت به کاربست و تکامل“ چهار تدارك“ دارد.

   يکبار ديگر، بر مبناي تاريخ مبارزه طبقاتي قدرت مند تحت رهبري پرولتاريا در نپال، قويا نشان داده شده است که تكامل حزب يا تشکلي که در دوره معيني براي مواجهه با سطح معيني از تضادها حاصل شده است، براي برآوردن وظيفه حل تضادها هنگامي که وضعيت تغيير کرده ، کافي نخواهد بود. براي مواجهه با تضادهاي جديدا تکامل يافته، لازم است ظرفيت ايدئولوژيک، سياسي، تشکيلاتي، فرهنگي و کارکردي حزب و جنبش به سطح مصاف هاي نوين تکامل يابد.

   حزب بايد با کدام چالش ها در روزهاي آينده مواجه شود؟ پاسخ در تکامل شرايط مشخص قرار دارد، منجمله  و نه کم اهميت تر از خطر مداخله خارجي. با تكامل جنگ خلق بسمت افق هاي نوين، حرکات رژيم هند نيز به فاکتور مهمي براي سد  پيشرفت در نپال تبديل گرديده است. رژيم هند کمک نظامي اش به رژيم فئودالي را تقويت کرده، علنا تهديد به حمله نظامي عليه انقلاب نپال كرده است، و بيشتر از يک دوجين از رهبران حزب کمونيست نپال(مائوئيست)، منجمله رفقاي رهبري کيران و گوراو را همراه با بيش از 80 رهبر و کادر ديگر مائوئيست در نقاط مختلف هندوستان دستگير کرده است.

   خطر مداخله مستقيم آمريکا نيز افزايش مي يابد. در اين زمينه، پلنوم تاريخي کميته مرکزي حزب کمونيست نپال(مائوئيست) تصميم گرفته است با جنگ تمام عيار، منجمله تکامل جنگ در تونل[به جهاني براي فتح 6\1986به مقاله اي در مورد جنگ در تونل در ويتنام رجوع كنيد]، عليه تجاوزات امپرياليستي بجنگد. دشواري و سختي در پيشبرد چنان جنگي و نياز به انجام آن بطريقي که انقلاب نپال حفظ شده و به انقلاب جهاني پرولتاري خدمت بنمايد فاکتور ديگري است که حزب را ملزم مي سازد تا  سطح ايدئولوژيک، سياسي و نظامي اش را به سطوح بالاتري ارتقاء دهد.

   بعلاوه، تاثير شديد يک جنگ مرگ  و زندگي توده اي  موجب ازهم پاشيدگي و اضمحلال دروني سيستم ارتجاعي ميگردد. دولت ارتجاعي مجموعه اي از رقابت ها بر سر منافع ارتجاعي است، و بمحض آن که جنگي انقلابي تبديل به نيروئي عمده در يک کشور شود، محکوم به ازهم گسيختن و پوسيدن ميگردد.

   جنگ انقلابي نيز اجبارا با مبارزه ايدئولوژيکي، سياسي و تشکيلاتي درون حزب ، بعبارت ديگر، با مبارزه دو خط همراهي ميشود. مبارزه دو خط درون حزب انعکاس مستقيم مبارزه طبقاتي درون جامعه است. لازم است صدها تجربه مثبت و منفي در سراسر کشور جمع بندي شوند، صدها گلي که در پرتو قدرت سياسي نوين غنچه ميدهند نياز به آبياري دارند، در حالي که نياز داريم صدها علف هرزي را که در روبناي انقلابي ميرويند از ريشه درآوريم ـ دراساس، حزب نياز دارد باجاروي اصلاح هر گوشه اي را، از نظر ايدئولوژيکي، سياسي، تشکيلاتي و فرهنگي بروبد. مائو گفت، بهر جائي که اين جاروب نرسد، گرد و خاک ها به خودي خود پاك نخواهند شد. بعنوان مثال، چون قدرت كسب شود، تغييرات زيادي بوجود مي آيد، يعني تضادهاي جديدي ظاهر شده و برخي اشتباهات اجتناب ناپذير مي گردند ـ در اين اوضاع اتهام زدن و رد اتهام کردن ممکن شده است، مثلا بين مناطق مختلف و رشته کارهاي مختلف، يا بين رهبران نظامي و سياسي. چون حزب بطرف قدرت دولتي پيشروي ميکند، برخي ممکن است بيشتر نسبت به حقوق فردي شان توجه بکنند در حالي که کمتر مسئوليت فردي بعهده بگيرند. همچنين گرايشاتي هست که استراتژي و تاکتيک را ازهم تمييز ندهند يا تبديل به يک چيز بنمايند، يکي را بجاي ديگري بگيرند، و امر بلند مدت را به کوتاه مدت تقليل دهند، بعنوان مثال خواهان آزادي در حوزه خاصي باشند در حالي که ضرورت هاي مربوط به آن را بحساب نياورند. اين گونه تضادها در هر حزب زنده اي ظهور يافته و تخمير مي گردند، خواست اصلاح را در بسياري از مواقع پيش ميگذارند.

   بدون اصلاح کردن، بدون تدارک ايدئولوژيکي، سياسي، تشکيلاتي و فرهنگي براي ارتقاء درك هر فرد و تشکيلات بمثابه يک کل به  سطح بالاتري، نمي توان با چالش هاي جديد مواجه شد.  ادامه دادن به تكامل ميراث م ل م  تنها از اين طريق ممكن است:‌ انعطاف در تاكتيك واستواري در استراتژي ، اتخاذ سريع تاکتيک ها در برابر حرکات دشمن بقسمي که او را مجبور به تغيير استراتژي اش بنمايد، عقيم کردن استراتژي و تاکتيک هاي دشمن يکي پس از ديگري، بقسمي که در جريان جنگ توانائي مردم چون ارتشي از هرکول ها براي روبيدن فضولات ايدئولوژيکي، سياسي، نظامي و فرهنگي سلطه امپرياليستي تقويت  يابد و بجاي آن يك پايگاه اقتصادي و روبناي سياسي انقلابي، را ممکن سازد.

   بنابراين حزب بر اهميت اصلاح تاکيد کرد، و بدين وسيله به کل حزب، ارتش، تشکلات توده اي ، و توده هاي وسيع مردم انگيزه اي قوي براي پيشروي در امتداد اين راه  کبير  ـ  حزب کمونيست نپال (مائوئيست) آنرا راه پراچاندا مي خواند ـ بخشيد، راهي که اکنون خواستار درپيش گرفتن تعرض استراتژيک عليه دشمن است. بعلاوه، اهميت اصلاح و گذار حزب بمثابه يک کل عرصه اي کليدي است که در آن حزب براي تکامل ايده هايش، براي غناء بخشيدن به م ل م و خدمت به مناظره و مباحثه درون جنبش کمونيستي انترناسيوناليستي در مورد سئوالات داغ امروزه، چنگ انداخته است. اين مسائل شامل اين موضوعات مي باشد: ضرورت آغاز تعرض براي نيل به انقلاب دمکراتيک نوين، محافظت از انقلاب نوظهور، فراگيري از تجارب گذشته، حتي از ضد انقلابات؛ براي تحريک دريائي از خلق که از نظر ايدئولوژيک، سياسي، نظامي و فرهنگي مسلح است؛  براي محافظت از حق مردم براي شورش کردن، براي تضمين آن که در سطح کشور، نيروهاي مسلح انقلابي که تا کنون در مبارزه طبقاتي تحت سوسياليسم ، بعنوان سربازان حرفه اي در پادگان هايشان محبوس بوده اند به خدمت به خلق حتي بعداز برقراري سوسياليسم ادامه بدهند تا جائي که مانع شوند دولت انقلابي بار ديگر به دولت ارتجاعي تبديل شود؛ براي حذف ايده هاي کهني که بر مبناي آنها فرد نمي تواند به رهبران انتقاد کند، براي استقرار اين اصل مائوئيستي که „ بمباران ستاد هاي بورژوازي“ بر حق است، و ادامه انقلاب در سرتاسر دوره سوسياليستي و خدمت به انقلاب جهاني پرولتاريا براي رساندن کل جهان به کمونيسم. اصلاح حزب اگر حقيقتابر چنان موضوعاتي تمرکز کند، نه تنها وحدت ايدئولوژيکي، سياسي و تشکيلاتي براي حزب ببار مي آورد بلکه همچنين وحدت در احساس، وحدت در قلوب مردم را ببار آورده، و نهايتا به هدايت جامعه بسمت خشکانيدن قدرت حزب، ارتش، طبقات، و نتيجتا خود دولت، کمک ميکند.

در باره اوضاع جديد و سنتزهاي ايدئولوژيک

   جنبش انقلابي انترناسيوناليستي (ريم) با جمع بندي از بيست سال تجربه چنين تحليل مي كند: „همان طور که قبلا اشاره کرديم زندگي بيست ساله جنبش ما با بيست سال پرآشوب در اوضاع بين المللي همزمان بوده است. موج بلند انقلاب در دهه 1960 و اوايل دهه 1970 ميلادي در سطح جهاني عقب نشست اما استثمار و تضادهاي آشتي ناپذير طبقاتي که در زيربنا وجود دارد مداوماحادتر شدند. در آخرين نشست گسترده ريم که در سال 2000 برگزار شد ما بدرستي موفق شديم توجه را به“ موج جديد در حال ظهور انقلاب پرولتري جهاني“ معطوف داريم. بعداز آن تاريخ و متعاقب 11سپتامبر 2001 يک رشته تضاد در سطح دنيا به ناگهان و به نحوي بيسابقه نسبت به چند دهه گذشته تشديد يافته که برجسته تر از همه تضاد ميان خلق هاي ستمديده و امپرياليسم به سرکردگي آمريکا است. حتي در اين عمر کوتاه بيست ساله ريم تغيير و تحولات مهمي در دژهاي امپرياليستي و کشورهاي تحت سلطه اتفاق افتاده است. علم مارکسيست ـ لنينيست ـ مائوئيستي ما ابزار و ديدگاه لازم براي فهم پديده هاي بي نظير رشد کلان شهرها و „ گلوباليزاسيون“ وتغييرات در ساختار طبقاتي و مفاهيمي که براي استراتژي و تاکتيک هاي انقلابي را فراهم ميکند.“  

   پراچاندا صدر حزب کمونيست نپال(مائوئيست) روندهاي اصلي جهان را به ترتيب زير جمع بندي کرده است: استقرارمجدد سيستم سرمايه داري در کشورهاي سوسياليستي سابق، فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سوسيال ـ امپرياليست و ظهور آمريکا بعنوان تنها ابرقدرت جهان و رها کردن افسار ارابه جنگي اش عليه خلق ها و ملل ستمديده جهان نشان گر روند اصلي در جهان کنوني ميباشد. بهمين ترتيب ، تکامل بي سابقه تکنولوژي ارتباطات و تاثيرات جهاني آن، انحصار سرمايه مالي و سلطه اش بر سرمايه صنعتي، و کنترلي که بانک جهاني، صندوق بين المللي پول و سازمان تجارت جهاني بر سرمايه مالي اعمال ميکند، ستم و استثمار بي رحمانه خلق هاي کشورهاي جهان سوم از طريق „ گلوباليزاسيون“، „ ليبراليزاسيون“ و „ خصوصي سازي“، همگي ويژگي هاي عمومي اوضاع کنوني هستند. بعلاوه، خصلت نامحدود و دل بخواه حمله نظامي فاشيستي بر جنبش هاي رهائي بخش ملي و جنبش هاي دمکراتيک و کمونيستي بوسيله امپرياليسم و عقبگردي که پرولتاريا در پرو بدان دچار شده است نبض جهت هاي اصلي  در جهان کنوني را به  نمايش مي گذارند.  يک تبارز تضاد اصلي در جهان بين امپرياليست ها، عمدتا امپرياليسم آمريکا، و خلق ها و ملل ستمديده، موج جهاني مقاومتي بود که به روياروئي با حملات امپرياليستي در افغانستان و عراق متعاقب حادثه 11سپتامبر در ايالات متحده، بلند شد. مقاومت در مقياس وسيع  در مقابل جنگ امپرياليستي در عراق، دنيا را تکان داده وحدت عظيم توده هاي خلق را هنگامي که تحت يک فراخوان واحد ـ براي مخالفت با جنگ ـ بپا مي خيزند را نشان داد. همان گونه که ريم گفت اين بازتاب ظهور موج نويني از انقلاب جهاني بود.

   اکنون، انقلابيون مائوئيست بار مسئوليت تدارک رهبري صحيح ايدئولوژيکي ـ سياسي توده ها براي تبديل چنان خيزش هائي به ايجاد موج نويني از انقلاب جهاني پرولتاري، را بردوش گرفته اند. در اين زمينه، صدر پراچاندا بر تکامل هر سه جزء تشکيل دهنده م ل م ، رد آشفته انديشي پست مدرنيستي و تئوري هاي اقتصاد سياسي امپرياليستي „گلوباليزاسيون“، „ليبراسيون“ و „خصوصي سازي“، لذا بر بردن م ل م به افق هاي نوين، تاکيد کرده است. بعلاوه، تاريخ نيز خواهان مبارزه اي بيرحمانه عليه اپورتونيسم راست و „چپ“ بعلاوه  رويزيونيسم در جنبش بين المللي کمونيستي است. انقلابيون مائوئيست در حالي که عليه گرايشات راست اپورتونيسم و رويزيونيسم مي جنگند بايد هوشيار باشند به دام پاروچياليسم (گروه گرائي) نيافتند؛ آنها بايد با خلاقيت و شادابي ، استوارانه م ل م را بکار ببندند. امروزه جنگ خلقي كه  در نپال در حال پيشروي است، به مباحثات ايدئولوژيك و سياسي  در جنبش کمونيستي ببن المللي در رابطه با قضاياي تئوريک براي رهبري انقلابات در قرن بيست و يکم، گسست از تکرار صرف استراتژي و تاکتيک انقلابات قرن بيستم، خدمت کرده است. دراين زمينه، حزب کمونيست نپال(مائوئيست) همچنين به مباحثه ايدئولوژيک در باره برخي از مسائل حياتي، مانند مسئله „ تکامل دمکراسي در قرن بيست ويکم“ خدمت کرده است. بنابراين ، حزب کمونيست نپال(مائوئيست) همچنين به فراخوان ريم براي بحث ارج مي نهد، وبر مباحث ايدئولوژيک ـ سياسي که عمدتا از جانب احزاب مائوئيست، منجمله آر سي پي آمريکا، ح ك پ  و ح ك ن (م)، طرح ميشوند، تكيه ميکند.

   صدر پراچاندا دراين سند ميگويد، „ اگر پرولتاريا بطريقي زنده در اوضاع کنوني مداخله ايدئولوژيک نکند، يک انقلاب (هر چند) قدرتمند قادر نخواهد بود عليه امپرياليسم پيشروي کند. مادامي که پرولتاريا دربعهده گرفتن مسئوليت تاريخي اش، در رهبري مؤثر توده ها عليه امپرياليسم توسط يك سنتز ايدئولوژيک عاجز بماند ، توده ها در معرض خطرقرباني شدن توسط بنيادگرايي مذاهب مختلف، گروه گرائي ناسيوناليستي و تروريسم فردي قرار خواهند گرفت.“

ديالکتيک مبارزه عليه مداخله خارجي

   با در نظر گرفتن شدت مداخلات سياسي و تهديد هاي نظامي امپرياليست ها و توسعه طلبان و خصلت تسليم طلبي ملي رژيم فئودال و بورژوا کمپرادور ـ بوروکرات، يک جنگ امپرياليستي يا توسعه طلبانه عليه انقلاب بسيار محتمل بنظر مي رسد. همان گونه که پراچاندا صدرحزب کمونيست نپال(مائوئيست) در سند پلنوم تاريخي نکات عمده را طرح کرد، „ در عصرامپرياليسم وانقلابات پرولتاري موجود، روشن است تصور هرگونه انقلاب مردمي که با مداخله امپرياليستي خارجي مواجه نشود و بدون جنگيدن با امپرياليسم پيروز بشود، ايده آليسم محض است. بدون مقابله با مداخله توسعه طلبان هندي و بدون بدست آوردن پيروزي بر آن، تصور پيروزي جنگ خلق نپال غير ممکن است.“

   امکان مداخله توسعه طلبان هندي مدت ها قبل بوسيله حزب پيش بيني شده و از آن هنگام تا کنون بارها برجسته گرديده است. در کنگره وحدت حزب کمونيست نپال(مائوئيست) که در دسامبر 1991 برگزار شد، از چهار تضادي که در جامعه نپال تشخيص داده شد، تضاد بين فئوداليسم و توده هاي خلق نپال؛ تضاد بين امپرياليسم ،  و خلق نپال؛ تضاد بين سرمايه داري بوروکرات و کمپرادور و خلق نپال؛ و تضاد بين بورژوازي نپال و پرولتاريا ـ تضاد اصلي بعنوان „ تضاد بين توده هاي خلق نپال و دولت ارتجاعي بومي متشکل از فئودال ها، طبقه سرمايه داران بوروکرات و کمپرادور تحت حمايت توسعه طلبان هندي“ مشخص شد. تعيين اين كركتر توسط حزب بر مبناي تحليل جامعي از تاريخ کشور، تکامل سياسي و ويژگي هاي اقتصادي مشخص شده است. با تمرکز بر مبارزه عليه توسعه طلبان هندي، دومين مجمع ملي حزب بحث فدراسيون شوروي  جنوب آسياي قرن بيست و يک را مطرح كرد.

   در کشور ستمديده اي چون نپال، حزب ما بر رهبري مبارزه عليه ستم ملي و براي رهائي ملي  و براي دمکراسي نوين، که بمعناي  مبارزه عليه دشمن بومي بلحاظ دروني و مبارزه عليه امپرياليسم و توسعه طلبي از نظر خارجي ميباشد، تمرکز مي نمايد. حزب اين جنبه ها را بطريق غيرقابل تفکيکي در سرتاسر دوره انقلاب دمکراتيک نوين، بعنوان نقطه اي با اهميت استراتژيک، بهم ارتباط ميدهد. بر مبناي اين خط عمومي، سياست هاي مشخصي براي ايزوله کردن دشمن اصلي از مخالفين درجه دوم اتخاذ مي نمايد، بقسمي که حملات را بر مهره ها و سگ هاي امپرياليستي و توسعه طلبان در نپال که ماشين دولتي را کنترل ميکنند، متمرکز مي نمايد.  در پنج سال اول چنين جهت گيري ريشه گرفتن عميق در ميان توده هاي ستمديده  در سراسر کشور را ممکن ساخت. در داخل كشور و خارج از آن، امپرياليست ها و بنيادگرايان فئودال بدليل ترس از تکامل انفجارگونه جنگ خلق و ترس از حمايتي که اين جنگ از توده هاي دوستدار عدالت در نپال وسراسر جهان از آن برخوردار است، و رشد سريع محبوبيت حزب، خونريزي قصر سلطنتي را در تلاشي براي حل بحران داخلي مرتکب شدند. مائوئيست ها به خط عام و خاص خود چسبيده  حملات خود را کماکان بر قصر سلطنتي فئودالي نپال و ارباب امپرياليست اش، امپرياليسم آمريکا، متمرکز نمودند. امپرياليسم آمريکا براي رژيم در حال احتضار نپال برخي از سخت افزارهاي نظامي، از قبيل اسلحه و مهمات، همچنين آموزش براي ارتش سلطنتي نپال، و حمايت فکري و مالي را فراهم مي آورد. اين حمايت را تا سطح درگيري مستقيم در هدايت ارتش سلطنتي نپال (ا.س.ن) (RNA) براي جنگيدن عليه مائوئيست ها و طراحي پادگان هاي مستحکم نظامي ارتقاء داده است. با اين حال حمله به بني(Beni) توسط نيروهاي انقلابي در منطقه نپال مرکزي نشان داد استراتژي و تاکتيک امپرياليسم آمريکا هم از نظر سياسي و هم نظامي  شکست خورده است.  در بني به نيروهاي (ا.س.ن) سلاح هاي پيچيده تر از آنچه معمولا قابل تهيه است داده شده، و پادگان نظامي با سيستمي از استحکامات چند لايه تقويت شده بود. يک واحد ارتش در تلاشي براي فتح „ قلوب و افكار“ مردم بومي و بريدن حمايت آنها از جنگ خلق، به فعاليت هاي ساختماني مشعول شده بود. حمله ارتش رهائی بخش خلق (ا.ر.خ) استحکامات چند لايه را در هم شکست و مردم وسيعا در آن شرکت داشتند، لذا نقشه هاي آمريکا را شديدابه پس راندند. عقب نشيني هاي  آمريکا در نپال  درست در هنگامي كه در جبهه سياست بين المللي با غرق شدن در جنگ عراق به حالت دفاعي رانده شده است، آنرا مجبور كرده است كه توسعه طلبان هندي و امپرياليسم انگليس را براي مقابله با انقلاب تحت رهبري مائوئيست ها جلو بياندازد.

   جوهر سياست اتحاديه اروپا در رابطه با نپال با آمريکا فرق نمي کند، يعني، هر دوي آنها خواهان متوقف کردن انقلاب مائوئيستي و جلوگيري از به حاکميت رسيدن مردم نپال هستند. بهر حال از نظر شکل تاکتيک هاي شان تفاوت ميکند. بعنوان مثال، سياست آمريکا بيرحمي هاي تروريستي ارتش سلطنتي را مشروع به حساب مي آورد، زيرا از نظر امپرياليست هاي آمريکائي کشتار هاي بعداز دستگيري و ناپديد شدن ها، شکنجه،  تجاوز و بمباران و سوزاندن روستاها همگي فقط „ خسارات جانبي“ هستند. اتحاديه اروپا، از طرف ديگر مي گويد، „ نقض حقوق بشر“ بوسيله ارتش سلطنتي به انفراد بيشترش از توده ها منجرميشود. طبق سياست هم بريتانيا و هم اتحاديه اروپا، شاه بايد بعنوان پادشاه مشروطه باقي بماند، حکومتي ائتلافي بايستي از ميان احزاب پارلمانتاريست تشکيل بشود، اين حکومت بايستي انتخابات پارلمان را برگزار بکند و حکومت منتخب بايستي براي کشيدن مائوئيست ها بسمت „ جريان اصلي سياسي“ با حزب مائوئيستي به گفتگو بنشيند. هدف اين برنامه ي موهوم جلوگيري از قدرت گيري مردم نپال است؛ اين نشانگر تلاشي شکرآلود براي قانع کردن مردم نپال به تسليم شدن به فئودال ها و سرمايه دارا ن کمپرادور ـ بوروکرات است.

   در مورد توسعه طلبان هندي، آنها هرگز اجازه نخواهند داد مردم نپال از نظر اقتصادي و سياسي قوي بشوند. اگر فکر کنند ميتوان نيروهاي مائوئيست را تحت کنترل و هژموني هند درآورند، شايد حتي بگذارند آنها قدرت سياسي را بگيرند. ولي رهبران حاكم هند نتوانستند با  تلاش هاي ديپلماتيک شان انقلابيون مائوئيست را در مورد مسئله واگذاري قدرت حاکميت به مردم نپال وادار به فرمانبرداري بکنند. آنوقت بود که اين مرتجعين دستگيري وسيع انقلابيون مائوئيست در سراسر هندوستان و تحويل دادن آنها به فئودال هاي نپال را شروع  کردند. اين شامل دستگيري رفقا کيران، ماتريکا پراساد يادف، سورش اله مگار، همچنين 11 نفر مائوئيست ديگر، منجمله شش نفر از اعضاي کميته مرکزي در شهر پاتنا از ايالت بيهار ميباشد. دولت هند همچنين رفيق گوران را از سال 2003 در زندان نگاه داشته، ويرا از حق زنداني سياسي محروم کرده، تهديد نموده  ويرا به مقامات نپالي تحويل ميدهد.

   تحت تاثير اتحاديه اروپا، بويژه  بريتانيا، توسعه طلبان هندي به احزاب پارلمانتاريست دستور داده اند با شاه فئودال سرشاخ نشوند. هندوستان سلاح، منجمله هلي کوپتربراي رژيم نپال تهيه کرده است. فلسفه آنها بر دکترين نهرو استوار است که باسيکيمزه يا بوتانيزه کردن نپال خواهان کشيدن نپال بزير چتر امنيتي هند بود. ( سيکيم و بوتان يکجا به هند ضميمه شدند، در حالي که ظاهرا مستقل هستند ولي در واقع کاملا بوسيله هند کنترل ميشوند.) وقتي حکومت هاي انقلابي مائوئيستي سه بخش حومه دره  کاتماندو در ماه اگوست، راه بندان  پايتخت را بوجود آوردند، رژيم هند بلافاصله رساندن مواد غذائي به كاتماندو از طريق هوا را سازمان داد.

آيا واقعا هند به نپال حمله خواهد کرد؟ تاريخ بارها ثابت کرده است که هند بدون هيچ كيفري به سرکوب جنبش انقلابي نپال اقدام کرده است. در دهه 1950، هند  براي سرکوب خيزش انقلابي دهقاني در نپال غربي، که قدرت زيادي تحت رهبري بهيم دوتا پانتا براي کسب قدرت بدست آورده بود، ارتش خود را اعزام نمود. بهمين ترتيب، هند بدون مشورت با يا حتي اطلاع رژيم نپال ارتش خود را تا  اعماق خاك نپال در بخش گورخا در دهه 1980 و کاتماندو در دهه1990 فرستاد. رژيم تسليم طلب ملي، که نپال را از صدقه سر هند اداره کرده است، تمام اين تحقيرهاي ملي را قبول کرد، هم اکنون قبول کرده است رژيم هند رشته جبال چور در نپال داخلي را محفاظت بنمايد. اين اهميت زيادي دارد، زيرا جبال چور تقريبا 15 در صد نپال را، که داراي اراضي حاصلخيز است، جدا کرده، ودر مسير تمام دروازه هاي شاه راه شرقي ـ غربي که بخش هاي مختلف کشور را بهم وصل ميکند، قرار دارد.

   بعلاوه، بغيرازمنافع اقتصادي، سياسي و فرهنگي حاکمين هند در نپال، آنها همچنين بينهايت از تاثير مستقيم انقلاب نپال در بين مردم ستمديده  هند که بطرز خشني تحت ستم هستند نگران ميباشند. شبح يک انقلاب مائوئيستي در اين منطقه حساس شديدا بر تفکر استراتژيک هند براي حمله به نپال، سنگيني ميکند. حتي اگر رژيم هند چنان ريسکي بکند، حفظ چنان حمله اي به مدتي طولاني برايش آسان نخواهد بود. سه فاکتور مهم ـ داخلي و خارجي ـ اين را مشروط ميکند: اولي قدرت نيروهاي مائوئيست و انقلابي و جنبش هاي رهائي بخش نپال است، ثانيا وجود انقلابيون مائوئيست و جنبش هاي رهائي بخش ملي درهندوستان وکلاجنوب آسيا ؛ و ثالثا، حمايت رشد يابنده بنفع جنگ خلق و اشتياق فزاينده براي انقلاب در ميان توده ها در سراسر جهان.

   از نظر خارجي، رژيم هند هنگامي که تلاش کرد بشکل نظامي عليه جنگجويان تاميلي ال تي تي ئي(ببرهاي رهائي بخش تاميل ايلام) در سري لانکا مداخله کند، درس تلخي گرفت. در حالي که ارتش هند به نوعي از حمايت مردم سينهال که اميدوار بودند  براي شان صلح به ارمغان خواهد آورد برخوردار بود، ال تي تي ئي تودهني محكمي به متجاوزين هندي زد، بقسمي که مجبور شدند بعداز شکستي تحقيرآميز پابفرار بگذارند. ولي هند در نپال با اوضاعي بسيار نامناسب تر از سري لانکا مواجه خواهد شد، عمدتا بدليل آن که جنگ انقلابي را خطي مائوئيستي رهبري ميکند. بغيراز مشتي مرتجع، کل جمعيت نپال مخالف هژموني هندي ها استد. انقلابيون مائوئيست از همان نخست به نياز آمادگي داشتن براي جنگيدن در جنگي در مقياس جنگ ويتنام آگاهي داشته اند. اگر چنان جنگي در نپال در بگيرد، چندتا مرتجع فئودال و تسليم طلب در سراسر کشور از توده ها ايزوله خواهند شد، ونيروهاي انقلابي، دمکراتيک و ميهن پرست براي جنگ با مداخله هندي ها بشکلي حتي گسترده تر بزير رهبري حزب متحد خواهند شد.

   اضافه بر اين، جنگي عادلانه تحت رهبري مائوئيست ها همچنين حمايت توده هاي وسيع مردم هندوستان را بدست خواهد آورد وآنرا  در آغوش خواهند گرفت. انقلابيون مائوئيست جنگ خلقي را با هدف سرنگوني دولت نيمه فئودال ـ نيمه مستعمره هند و براي بسرانجام رسانيدن انقلاب دمکراتيک نوين به پيش برده اند. اتحاد در حال رشد انقلابيون مائوئيست و پروسه پيشروي  وحدت مائوئيست هاي هندوستان تهديدي جدي براي هرگونه مداخله ي دراز مدت خواهد بود. همچنين جنبش هاي رهائي بخش نيرومندي در کشمير در شمال و آسام و نگالند در شمال غربي هند وجود دارند. حمله ارتش هند به همسايه بسيار کوچک ترش تنها باعث حادتر شدن اين تضادها خواهد شد. حمله به نپال ميتواند بسرعت منجربه تشديد جدل هاي دروني و چند پارگي درون خود رژيم هند بشود. همچنين وجود بيش از 60000 سرباز نپالي در هنگ تفنگداران گورخائي در ارتش هند باعث نگراني حاکمين هند خواهد بود. آنها يقيناً درصورتي که ارتش اشغالگري از هند شروع به کشتن والدين و سالخوردگان و خواهران و برادران شان در قلمرو فقرزده هيماليا بکنند، به سختي به فكر فرو خواهند رفت. ايضاکنترل بيش از 8 ميليون نپالي ساکن هندوستان زماني که کشورشان مورد حمله قرار گرفته براي رژيم هند کار چندان آساني نخواهد بود. از ميان اين فاکتورهاي گوناگون، نخستين فاکتور ـ فاکتور دروني ـ تعيين کننده است. ولي عليرغم اين ضعف هاي بالقوه، کماکان احتمال دارد رژيم هند بخاطر دورنماي ارتجاعي اش باين نتيجه برسد که راهي جز حمله به نپال ندارد.

   نپال، که „ سيب زميني خود روئي“ بين  دو صخره ي سخت چين و هند بحساب مي آمد، اکنون تهديد ميکند تبديل به بشکه باروتي شود که ميتواند مناسبات ارتجاعي را در منطقه منفجر کرده و به انقلاب پرولتاري جهاني شتابي عظيم ببخشد. زيرا چنان جنگي نه تنها در نپال بلکه در سرتاسر منطقه جنوب آسيا بمثابه يک کل، با موجي از مقاومت مواجه خواهد شد. فاکتورهاي زيادي به رشد احساسات انقلابي در سراسر جنوب آسيا دامن ميزند: توده ها هم اکنون در خشم سلطه و غارت امپرياليستي مي سوزند؛ طبقه حاکمه هند هم اکنون بعنوان ژاندارم منطقه عمل ميکند و جنگ هاي ناعادلانه سرکوبگرانه اي را عليه خلق هاي کشمير در شمال و آسام در شمال شرقي هندوستان به پيش مي برد، و از جنگي ناعادلانه در سري لانکا عليه مردم تاميل حمايت ميکند؛ در مالداوي در حال مداخله نظامي است، بقلمرو بنگلادش دست درازي کرده مردم آنرا تحت سرکوب قرار داده، سيکيم را بخود ضميمه کرده وبر بوتان سلطه گري ميکند و بسياري جنايات ديگر. مبارزه انقلابي تحت رهبري انقلابيون مائوئيست هندوستان از بيهار تا آندرا پرادش، مبارزه براي تقويت نيروهاي انقلابي در بنگلادش و سري لانکا، آگاهي انقلابي در حال رشد در پاکستان، تاسيس حزب کمونيست مائوئيستي در بوتان و بالاي آن تاسيس قدرت سياسي سرخ در نپال، که بعنوان منطقه سرخ پايگاهي براي انقلاب جهاني پرولتاريا در حال گسترش است ـ تمامي اين ها نيروهاي ذهني را در منطقه تقويت ميکنند. در اين اوضاع، اين احتمال وجود دارد که يا مقاومت انقلابي مائوئيستي و جنگ خلق مانع از بروز جنگي امپرياليستي يا تجاوزکارانه خواهد شد، يا چنان جنگي ، در صورت بروز، به شيوع جنگ مقاومت فشرده تر انقلابي پا خواهد داد که سرانجام رهائي کامل کل منطقه را ببار خواهد آورد. در منطقه جنوب آسيا، امروزه روند عمده بسمت انقلاب است. چالش عظيمي که در مقابل انقلابيون مائوئيست در منطقه و جهان قرار دارد اينست که از نظر ايدئولوژيکي، سياسي و تشکيلاتي براي در دست گرفتن فرصت هاي انقلابي که تضادهاي تشديد شونده  با خود خواهند آورد، براي دفاع از انقلاب نپال و استفاده از آن براي گسترش بحداکثر ممکن امر انقلاب در سرتاسر منطقه و جهان ، آماده شوند.

   فرصت هاي عظيم و چالش هاي جدي

   کارل مارکس فيلسوف بزرگ کمونيست گفت هر انقلاب بزرگي يک ضد انقلاب بزرگ توليد ميکند و اين جنگ انقلابي در واقع چالش هاي جدي و نويني را براي انقلاب پيش آورده است. درحالي که  بخاطر شرايط عيني مناسب و تکامل توانائي ذهني انقلابيون مائوئيست در نپال، در هر لحظه ي مفروض امکاني بسيار واقعي براي کسب سراسري قدرت سياسي وجود دارد، همچنين نشانه هاي روشني از برخاستن موج نوين مقاومت انقلابي و حتي جنگ خلق در سراسر آسياي جنوبي و جهان وجود دارد. دشمن عمده خلق هاي جهان، امپرياليسم آمريکا، قدم به قدم از نظر سياسي بدفاع افتاده و در جريان حمله اش به افغانستان و عراق کلا در سراسر جهان بين توده هاي مردم ايزوله شده است. طبقات مرتجع نپال بدليل منافع طبقاتي شان و سلطه امپرياليستي، کرارا از ترميم شکاف هاي داخلي شان عاجز بوده اند. از اين نظر، فرصت هاي بزرگي در افق ديد وجود دارد. همچنين چالش هاي بزرگي در مقابل انقلابيون وجود دارد، نمودار شدن تهديد حمله توسط يکي از بزرگترين ارتش هاي دنيا، ارتش هند، با پشتيباني امپرياليسم آمريکا و متحدينش، به هيچ وجه کوچکترين آن  چالش ها نيست.

   امروزه با پديدار شدن دورنماي کسب قدرت سراسري در نپال، انقلابيون مائوئيست سراسر جهان موظف هستند از رفقايشان در نپال بهر طريق ممکن، منجمله بوسيله به پاخاستن براي رهبري نبرد عليه امپرياليسم در کشورهاي خودشان بعنوان بخشي از جهان، دفاع کنند. چنان حمايتي نه تنها کمک ميکند نپال پايگاه سرخي براي انقلاب جهاني پرولتاريا بشود، بلکه کمک ميکند مائوئيسم راهنماي مسلم انقلاب جهاني  شده و خدمت غول آسايي به پيشروي بسمت ـ کمونيسم جهاني ـ جامعه اي آزاد از استثمار و ستمگري باشد.

 

 

 

 

رفيق گوراو و رفيق کيران را آزاد کنيد!

 

 

   همانگونه که مقاله اصلي در مورد جنگ خلق در نپال خاطر نشان کرد، حکومت هند تعداد زيادي از رهبران حزب کمونيست نپال(مائوئيست) را دستگير و بازداشت نموده است. درحالي که کارزار جهاني „رفيق گوراو را آزاد کنيد“ گسترش مي يافت، حکومت هند يکي ديگر از رهبران قديمي و عضو کميته دائم حزب، رفيق کيران را در ژوئن2004 دستگير کرد، اين در حالي روي داد که او در ايالت بنگال غربي هندوستان تحت مداوا قرار داشت. مساعي دولت هند بقصد کمک در بريدن سر حزب انقلابي وجنگ انقلابي در نپال است، و امري تصادفي نيست كه آنها  با نزديکتر شدن کسب قدرت توسط انقلاب  بر حدت اين مساعي افزوده اند.

   امپرياليست ها و مرتجعين بارها به ستمديدگان جهان از طريق دروسي دردناک و خونين در مورد ارزش گرانب