Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سرويس خبری جهانی برای فتح  جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶ برابر با ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷       

ایران تریبونال و جنایت های جمهوری اسلامی ایران

 

سرویس خبری جهانی برای فتح. 12 نوامبر  2012.

 

«فقط 19 سالم بود که وارد اتاق تابوت شدم اما ... هنوز نمی توانم آن را فراموش کنم ... با کسانی بودم که جان شان را از دست دادند یا دیوانه شدند. تمام مدت با آن ها زندگی می کنم. هنوز هنگام کار گریه می کنم، هنگام زندگی در ماتم هستم. به آن حوادث فکر می کنم.»

 

فرد دیگری شهادت داد: «یکبار که از من پرسیدند آیا توبه کرده ام، گفتم: بله. از من پرسیدند آیا حاضرم در اعدام شرکت کنم، گفتم آری. می خواستم ظاهرسازی کنم که توبه کرده ام. دیگران هم این طور فکر کرده بودند. اما یک روز ...»

 

این ها نمونه ای هستند از شهادت های شاهدان در دادگاه نمادین ایران تریبونال که از تاریخ 25 تا 27 اکتبر در شهر لاهه (هلند) برگزار شد. این دادگاه، کشتار زندانیان سیاسی در دهه ی 1980 به دست  جمهوری اسلامی ایران را به عنوان جنایت علیه بشریت به رسمیت شناخت.

نشست لاهه دومین مرحله ی ایران تریبونال بود که مرحله ی اول آن از تاریخ 18 تا 22 ژوئن 2012 در لندن برگزار شد. در مرحله اول 75 تن در مقابل «کمیسیون حقیقت یاب» و در مرحله دوم 20 تن در مقابل کمیسیون قضات بین المللی شهادت دادند.

جان کریگلر که ریاست قضات را بر عهده داشت خود را به عنوان یکی از اعضای «کمیسیون حقیقت یاب» آفریقای جنوبی در دوره بعد از آپارتاید معرفی کرد. قضات دیگر نیز در تریبونال های مشابه صاحب تجربه اند. از جمله مایکل منسفیلد، وکیل مدافع انگلیسی که یکی از اعضای پانل هیئت منصفه در تریبونال راسل فلسطین می باشد.

طبق گفته ی سازمان دهندگان، ایران تریبونال از تریبونال راسل الهام گرفته است. تریبونال راسل در سال 1966 در ابتدا توسط فیلسوفان و برندگان جایزه نوبل مانند برتراند راسل و ژان پل سارتر و دیگر روشنفکران تشکیل شد تا ایالات متحده آمریکا را به خاطر جنایت های جنگی اش در ویتنام محاکمه کند. کارزار ایران تریبونال در پیِ یک گردهمائی از برخی بازماندگان و اقوام قربانیان جنایت های جمهوری اسلامی آغاز شد. 

اغلب شاهدان، خود از زندانیان سیاسی سابق یا از نزدیکان جانباختگان و از  طیف متنوعی از سازمان های سیاسی، ملیت ها و اقلیت های دینی بودند. یکی از اولین شاهدان جلسه ی شهر لاهه ملکه مصطفی سلطانی از کردستان بود. چهار تن از برادران وی اعدام شدند و برادر دیگرش، فواد مصطفی سلطانی که از بنیان گذاران کومله (تشکیلات انقلابی کرد) بود در جریان تهاجم جمهوری اسلامی به منطقه ی ملت تحت ستم کرد در تابستان سال 1980، در درگیری با پاسداران جانباخت.

شاهد دیگر، شورا مکارمی بود. هنگامی که مادرش دستگیر شد وی هشت ماهه بود. و زمانی که مادرش را در جریان کشتار زندانیان سیاسی در سال 1988 اعدام کردند او هشت ساله و مقیم فرانسه بود. شورا در مورد خاله ی خود نیز شهادت داد. خاله ی شورا در سال 1982 اعدام شد؛ هنگام دستگیری حامله بود و پس از چهار ماه شکنجه به قتل رسید. خانواده ی وی هرگز نفهمیدند که آیا هنگام مرگ هنوز حامله بود یا اینکه فرزندش را پیش از آن از دست داده بود.

شهره قنبری، دانشجو و هوادار سازمان پیکار همراه با خواهر جوانترش دستگیر شد. شهره در شهادتش تعریف کرد: «برای این که زندانیان را مجبور به اعتراف کنند و بیشترین اعتراف را بیرون بکشند، آنان را بی رحمانه شکنجه می کردند ... در دادگاه مذهبی سوال این بود: آیا حاضرید مقابل تلویزیون مصاحبه کنید و سازمان خود را محکوم کنید؟ من گفتم چیزی ندارم و چطور می توانم در مورد کاری که نکرده ام مصاحبه کنم؟ مُلا شروع به فحاشی کرد و گفت همه ی شما یک مشت فاحشه هستید. دادگاه حدود 4 دقیقه طول کشید. من امکان دفاع از خود را نداشتم.» شهره گفت 90 درصد زندانیان، دادگاه مشابهی را از سر گذراندند. پس از 5 سال از زندان آزاد شد.

یک شاهد دیگر به نام  شکوفه سَخی شکنجه ای به نام «تابوت» را که در زندان گوهردشت به کار می رفت شرح داد. گوهر دشت یکی از چند زندانِ مخصوص زندانیان سیاسی بود. شکوفه گفت: « من هشت ماه و نیم در تابوت بودم ... به ما اجازه ی نشستن یا خوابیدن نمی دادند. یک نفر شلاق به دست که شلاق کلفتش از جنس کابل برق بود آن جا بود که نگذارد ما حرکت کنیم. بعد شروع کردند ما را وادار به گوش دادن به برنامه های مذهبی تلویزیون و اعترافات زندانیان دیگر در تلویزیون مداربسته کنند تا ما را زجر داده و بشکنند ... من سعی می کردم به آن تبلیغات مذهبی گوش ندهم. سعی می کردم اسامی اقوام، دوستان و حتا آشنایان را برای خودم تکرار کنم که ذهنم فعال بماند اما اغلب اوقات اسامی را به خاطر نمی آوردم. بعد از آن تلاش کردم صورت مادرم و پسرم را به یاد بیاورم. اما برخی اوقات نمی توانستم. بنابراین تصمیم گرفتم به برنامه ها گوش دهم و به طور مستدل آن ها را رد کنم. این طوری مقاومت می کردم و سعی می کردم روحیه ام را بالا نگه دارم ... فقط 19 سالم بود که وارد اتاق تابوت شدم اما ... هنوز نمی توانم آن را فراموش کنم ... با کسانی بودم که جان شان را از دست دادند یا دیوانه شدند. تمام مدت با آن ها زندگی می کنم. هنوز هنگام کار گریه می کنم و هنگام زندگی در ماتم هستم. به آن حوادث فکر می کنم.»

جمهوری اسلامی موفق شد از طریق به کار گیری شکنجه های روحی و جسمی بسیار شدید برخی از زندانیان را بشکند اما حتا از کشتن آنان نیز دست نکشید. برخی افراد را که شکسته بودند حتا زودتر از بقیه اعدام کرد. اینان در بیشتر موارد در نتیجه ی فشار رژیم وادار به همکاری، جاسوسی علیه دیگر زندانیان و حتا شرکت در شکنجه می شدند.

مهدی مهران پور شهادت داد که روز 20 ژوئن 1981 در تظاهراتی علیه تحکیم قدرت خمینی شرکت کرده بود. وقتی برای دستگیری اش آمدند در خانه نبود. به جای او خواهرش را بردند و گفتند اگر او خود را تسلیم کند خواهرش را آزاد می کنند. اما این دروغی بیش نبود. 

او 6 ماه در زندان بود. «واقعا فکر می کردم که کاری نکرده ام. ... یکبار که از من پرسیدند آیا توبه کرده ام، گفتم: بله. از من پرسیدند آیا حاضرم در اعدام شرکت کنم. گفتم آری. می خواستم ظاهرسازی کنم که توبه کرده ام. دیگران هم این طور فکر کرده بودند. اما یک روز آمدند و ما را با اتوبوس به میدان اعدام بردند. هنوز باورم نمی شد ... به خودم گفتم اگر به من اسلحه بدهند اول آنان را می کشم و بعد خودم را. بعد از چند دقیقه از اتوبوس پیاده شدیم. بعد صحنه ی وحشتناکی دیدم. عده ی زیادی پاسدار نقاب دار صف کشیده بودند و عده زیادی از زندانیان که چشم بند داشتند در طرف مقابل صف کشیده بودند. به ما گفتند پشت سر پاسداران بایستیم. ... زندانیان هم مرد بودند و هم زن ... در مقابل ما یک پسر جوان بود، شاید هم یک جوان، و یک دختر که او هم جوان بود. چون سرش پوشیده بود نمی توانم بگویم چند سالش بود.»

پس از این گفتار شاهد گریه آغاز کرد. دادستان از او پرسید، « آیا ادامه دادی؟» و وی جواب داد: «بله و 28 سال است که با آن زندگی می کنم. دو پسر دیگر را دیدم که زیر 15 سال بودند. دختری بود که با صدای بلند در دفاع از سازمانش شعار داد ... بعد به ما گفتند که به طرف پاسداران برویم. برخی نمی توانستند اما اکثریت جلو رفتیم. از ما خواستند انگشت خود را روی انگشت پاسدار که روی ماشه قرار داشت بگذاریم. من این کار را کردم. قرآن خواندند. سپس فرمان آتش دادند ... وقتی سوار اتوبوس شدیم که برگردیم همه مان ساکت و شوک زده بودیم. چشمانمان باز بود. روی لباس برخی ها خون پاشیده بود چون در حمل اعدامیان به کامیون شرکت کرده بودند.»

شاهد بازهم گریه کرد و ادامه داد: «به روح من تجاوز کردند، زخمی را در درون من باز کردند که هرگز بسته نخواهد شد. من کسی شدم که دستش غرق در خون یک نفر دیگر شد. من دست یار قاتلی شدم در کشتن یک مبارز. این درد تا آخر عمرم با من خواهد ماند.»

شاهد دیگر نیما سروستانی بود که فیلم مستندی را به عنوان سند ارائه داد. در این مستند با گورکنی در جنوب ایران مصاحبه می کند که زندانیان سیاسی اعدام شده را دفن می کرد. پیر مرد می گوید: «هر شب 5 تا 6 جسد می آوردند و از ما می خواستند که دفنشان کنیم ... اغلبشان کمتر از بیست سال داشتند.» مصاحبه کننده از او می پرسد: «می دانستی که اعدام شده اند؟» جواب می گیرد که: «البته. وقتی مرد یا زنی شش یا هفت گلوله در بدن یا سرش دارد معلوم است که اعدام شده است. این ها با تصادف ماشین نمرده بودند. آن ها اصلا رحم نکردند و این همه آدم را اعدام کردند.» 

  این شاهد فیلم مستند دیگری در مورد گورستان خاوران داشت. خاوران گورستانی است در اطراف تهران. بسیاری از اعدامیانِ دهه ی 1980 در آن جا دفن شده اند. او با مادری مصاحبه کرد که چندتن از اعضای خانواده اش از جمله پسران خود را از دست داده است. مصاحبه شوندگان می گویند مزار هیچ کس را نمی توان شناسائی کرد، دولت اجازه سنگ قبر نمی دهد، اگر کسی علامتی برای عزیزش بگذارد فورا از بین می برند.

نیما سروستانی مستند سومی را نیز ارائه داد که مصاحبه ای است با آیت الله منتظری. منتظری در این فیلم به اعدام های تابستان 1988 اشاره کرده و می گوید سعی کرده بود جلویش را بگیرد.

شاهدان دیگری نیز بودند که در مورد سال های سپری شده در زندان صحبت کردند و برخی از نزدیکان اعدام شده گان نیز توضیح دادند که چه بر سر عزیزانشان آوردند. نوال محسن توضیح داد که: «از طریق رسانه ها فهمیدم 21 تن از اعضا و کادرهای اتحادیه کمونیست های ایران همراه با رهبرشان حسین تاجمیر ریاحی دستگیر شده اند.» او ادامه داد که: «خانه های مردم شهر شمالی آمل (جائی که قیام سربداران تحت رهبری اتحادیه کمونیست های ایران در 25 ژانویه 1981 شروع شد) را می گشتند و به شدت سرکوبشان می کردند چون از جنگ سربداران علیه رژیم حمایت کرده بودند.» در انتها گفت: «مبارزه همسر من و گروه او عادلانه بود چون برای آزادی می جنگیدند. بنابراین جمهوری اسلامی باید در همه ی جهان محکوم شود.» 

شرح شهادت شاهدان جلسه تریبونال در لندن در این مجال نمی گنجد اما لازم است به ویژه به زن شجاعی اشاره کنیم که در مورد تجاوز به زنان زندانیان سیاسی صحبت کرد؛ شکنجه ای که اثرات آن تا آخر عمر بر روی قربانیان می ماند و به نظر می آید جمهوری اسلامی به طور سیستماتیک از آن سود جسته است.

جمهوری اسلامی ایران در سال 1979 به قدرت رسید: پس از قیامی که رژیم سلطنتی پهلوی را که تحت الحمایه آمریکا بود، سرنگون کرد. قدرت های امپریالیستی غربی در سازش با نیروهای بنیادگرای مذهبیِ که تحت رهبریِ آیت الله خمینی بودند راه را برای استقرار رژیم اسلامی باز کردند تا بدین ترتیب مانع گسترش خیزش انقلابی در ایران شوند. در جریان مبارزه علیه شاه، خمینی وعده می داد که قصد استقرار قانون شریعت را ندارد، اما اولین اقدامش پس از کسب قدرت دقیقا همین بود. به کسانی که علیه شاه و سلطه ی امپریالیسم برخاسته بودند خیانت شد و دارودسته ی ستم گر جدید جای ستم گران قبلی را گرفت. خیلی زود بخش هائی از مردم شروع به مقاومت و مبارزه علیه دزدیده شدن انقلاب کردند. درست یک ماه پس از سرنگونی رژیم شاه، زنان اولین کسانی بودند که در یک تظاهرات 5 روزه علیه فرمان حجاب اجباری و حملات دیگر به زنان، موضع گرفتند. شعارشان این بود: «ما انقلاب نکردیم که به عقب برگردیم.» مردم کردستان نیز که علیه شاه و برای حق تعیین سرنوشت مبارزه کرده بودند در مقابل تهاجم نظامی رژیم جمهوری اسلامی، به مبارزه خود برای احقاق حقوق خود ادامه دادند. رژیم، دانشگاه ها را بست تا آن را از دانشجویان و استادان مترقی و انقلابی تهی کند. اما این قساوت ها نتوانست جلوی بخش های مختلف مردم را بگیرد و آنان به مقاومت در مقابل تحمیل یک دیکتاتوری دینی که در خدمت طبقات ارتجاعی این کشور بود ادامه دادند.

سرانجام، خمینی همراه با متحدین سرسختش (همچون بهشتی، رفسنجانی و خامنه ای) دست به یک یورش همه جانبه برای تحکیم رژیم اسلامی زد. حتا برخی افراد را که بخشی از رژیم بودند اما با این نقشه توافق نداشتند، از جمله رئیس جمهور وقت بنی صدر، از حکومت تصفیه و اخراج کردند. استقرار حاکمیت یک بخش از رژیم اسلامی ده سال سرکوب شدید را به دنبال داشت. در ابتدا هزاران فعال و هوادار سازمان های انقلابی دستگیر و به وحشیانه ترین شکل شکنجه و سپس اعدام شدند. 

حتا پس از قتل های بسیار، هزاران و شاید ده ها هزار زندانی در اسارت باقی ماندند و به حبس های درازمدت و گاه حبس ابد محکوم شدند. به طور مثال ده سال برای پخش اعلامیه ها یا نشریه ی یک سازمان کمونیستی. سپس در تابستان سال 1988، پس از اینکه قدرت های غربی خمینی را مجبور به قبول آتش بس در جنگ با عراق کردند (و خمینی آن را به سرکشیدن جام زهر مانند کرد) او «کمیته مرگ» را درست کرد که شامل سه تن از مقامات بالای رژیم بود: مصطفی پور محمدی نماینده ی وزارت اطلاعات، مرتضی اشراقی قاضی القضاتِ تهران، و جعفر نیری قاضی شرع. خمینی دستور قتل عام بقیه ی زندانیان سیاسی را داد، از جمله آنان که دوران محکومیت خود را سپری کرده بودند.

هزاران زندانی (طبق برخی برآوردها نزدیک به 20 هزار تن) پس از گذر از «دادگاه» های چند دقیقه ای اعدام شدند. در این به اصطلاح «دادگاه» ها اغلب فقط یک سوال پرسیده می شد: آیا ایدئولوژی یا سازمانی را که به دلیل حمایت از آن دستگیری شده ای را محکوم می کنی؟ آیت الله منتظری که از طرف خمینی به عنوان جانشین انتخاب شده بود به این قتل عام اعتراض کرد. اما اعتراض او موجب به حاشیه رانده شدن در ساختار قدرت شد. از همه مقام هایش عزل شده و به حصر خانگی محکوم شد.

رهبران اصلاح طلب رژیم، از جمله محمد خاتمی، میرحسین موسوی و دیگران در آن زمان در مقام های کلیدیِ این رژیم قرار داشتند و در این قتل عام شرکت کردند. اما امروزه آن را انکار می کنند. موسوی، رهبر به اصطلاح «جنبش سبز» در بیشتر آن دهه نخست وزیر بود. کل نظام جمهوری اسلامی بخشی از این جنایت بود.  

قدرت های غربی و سخنگویان شناخته شده ی آنان کاملا نسبت به این جنایت آگاهی داشتند اما کلامی بر زبان نیاوردند. سکوت آنان نشانه ی حمایت غیرقابل انکارشان از این اعمال جنایتکارانه بود. سازمان های به اصطلاح حقوق بشر آنان نیز شریک جرم بودند. تا اواخر دهه ی 1990 «عفو بین الملل» حتا اشاره ای به این جنایت ها نکرد. سازمان ملل متحد سکوت اختیار کرد زیرا سکوت با منافع هر دو بلوک امپریالیستیِ رقیب یکدیگر در آن زمان سازگار بود (بلوک امپریالیستی اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا در یک طرف و در طرف دیگر، بلوک شوروی که دست کمی در امپریالیست بودن نداشت.

این جنایت دهشتناک یا حداقل عمق و ابعاد آن سال ها مدفون ماند. این سکوت بدون شراکت قدرت های امپریالیستی ممکن نبود.

این درست است که ایران تریبونال رژیم اسلامی را در ارتکاب جنایت علیه بشریت مجرم شناخت اما به نقشی که امپریالیست های دو بلوک فوق الذکر بازی کردند (حداقل نقش غیر مستقیم آنان) از جمله نقش ایالات متحده آمریکا و دولت های اروپائی نه اشاره کرد و نه آن را مورد رسیدگی قرار داد.

البته در چند سال گذشته امپریالیست ها و رسانه ها و دیگر نهادهای آنان در مورد قتل عام دهه ی 1980 افشاگری کرده اند اما انگیزه ی آنان همانقدر ارتجاعی است که سکوتشان هنگام رخداد این جنایت ها. اکنون منافعشان ایجاب می کنند که تغییری در ترکیب ساختار قدرت در ایران را تحمیل کنند – ترکیبی که ممکنست چاشنی اسلامی داشته باشد یا نداشته باشد. 

این تریبونال محدودیت های دیگر هم داشت که قابل توجه است. برای مثال، در جلسه ی لندن شاهدان محدود شده بودند که در مورد تجربه شخصی خود شهادت بدهند. بنابراین نمی توانستند نقشی که نظام امپریالیستی و به طور کلی اوضاع جهانی در گشوده شدن این حوادث دهشتناک داشت را توضیح دهند. برخی شاهدان تلاش کردند هویت سیاسی جانباختگان را پنهان کنند در حالیکه آنان به این دلیل به قتل رسیده بودند که حاضر به رد عقاید و تعهدات خود نشده بودند.

برخی اوقات، به ویژه در جلسه لندن، به نظر می آمد که قضات و دادستان ها بیشتر علاقمند به آن نوع فعالیت های زندانیان سیاسی هستند که در چارچوب قانون قرار می گیرند و گرایش داشتند که قتل ها را از اوضاع سیاسی آن زمان جدا کنند در حالیکه آن جنایت ها محصول وضعیت سیاسی بودند. 

اما شاهدان با شهادت هایشان توانستند به عموم بفهمانند که آن وقایع تا چه حد، به طرق مختلف، نه تنها بر قربانیان و خانواده هایشان بلکه بر یک نسل کامل تاثیر گذاشته اند.

در واقع، مبارزه ی بی وقفه ی افراد بسیار از جمله زندانیان سیاسی سابق که ده ها خاطره نوشته اند و خانواده های جانباختگان که به طور خستگی ناپذیر برای بر ملا کردن آن جنایت ها تلاش کرده اند، نیروی محرکه ی افشای جنایت های جمهوری اسلامی بوده است. گورستان خاوران تبدیل به میدان جدال میان نیروهای رژیم و بستگان اعدام شدگان به ویژه مادران و پدران آن ها شده است. مبارزه و افشاگری های آنان مورد حمایت سازمان های انقلابی و مترقی بوده است و این سازمان ها به تداوم آن کمک کرده اند و کمیته های حمایت از زندانیان سیاسی نیز بخشی از این پروسه بوده اند. 

با این وصف باید گفت هنوز راه درازی در پیش است تا عمق و ابعاد قتل عام زندانیان سیاسی، از جمله شمار اعدام شدگان در آن سال های تاریکِ تاریخ ایران و قساوتی که بر آنان رفته است کاملا آشکار شود. از این زاویه، کارزار ایران تریبونال و فرصتی که برای نزدیک به صد نفر فراهم کرد تا در مورد آن وقایع شهادت دهند به افشای این جنایت ها یاری رساند و به افکار عمومی کمک کرد تا ماهیت رژیم مذهبی ارتجاعی حاکم در ایران را هرچه بهتر درک کنند.

 

ترجمه و تکثیر از: ﺣزب ﮐﻣوﻧﺳت اران (م ل م) 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در