Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سرويس خبری جهانی برای فتح  جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶ برابر با ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷       
مصر: آیا خدا و صندوق رأی مردم را در اسارت نگاه خواهند داشت؟

 

مصر: آیا خدا و صندوق رأی مردم را در اسارت نگاه خواهند داشت؟

25ژوئن 2012- سرویس خبری جهانی برای فتح. ساموئل آلبرت.

 

 مصر اولین انتخابات به اصطلاح «آزاد» خود را برگزار کرد. اما ملت و مردم هنوز در اسارتند. در واقع قصد فرایند انتخاباتی از ابتدا تا آخر این بود که به مردم امکان بیان اراده­شان را ندهند، بلکه نظام ستم و استثمار را بازسازی و تعمیر کنند.

فعالین سیاسی مصر ماه­ها در مورد اینکه آیا اسلام گرایان بدترند یا نظامیان بحث و جدل کردند. دستِ آخر هر دو نصیب­شان شد.

یک سال و نیم پیش با سرنگونی حسنی مبارک مردم مصر به ویژه جوانان ضربه­ی سختی به نظم سیاسی مصر زدند. این نظمِ سیاسی به نیابت از سوی سرمایه­ی خارجی و سرمایه­داران مصر و دیگر مرتجعین وابسته به این منافع اقتصادی و سیاسی حکومت می­کرد.  هدف فرآیند انتخاباتی، احیای نظم کهنه با برخی خصوصیات جدیدِ ارتجاعی بود. «خدا» و «صندوق رأی» که هر دو به یک اندازه توخالی­اند با هم ترکیب شدند تا برای دولتِ ضربه خورده مشروعیتی دست و پا کنند.

محمد مُرسی در نطق پیروزی­اش با صراحت از پلیس با احترام یاد کرد و در همان حال که در مورد «شهدای انقلاب» لافزنی می­کرد نسبت به نهادی که آنان را «شهید» کرد ابراز وفاداری کرد.

احتمالا ابراز محبت مُرسی نسبت به پلیسِ مصر بسیاری را شگفت زده کرده است. زیرا اینان منفورترین مردان مصر هستند. باندهای چپاول­گری هستند که در ازای حفاظت از چپاول­گرانِ بزرگ مصر که همانا خانواده­ی مبارک و دیگر نزدیکان حکومت هستند، آزادیِ عمل وسیعی در غارت مردم به دست آورده­اند.

مُرسی گفت: « من به اعضای محترم پلیس، برادران و پسرانم که برخی به اشتباه فکر می­کنند من آنان را دوست ندارم درود می فرستم. آن­ها که مرتکب جنایت شدند به دست قانون سپرده خواهند شد اما اعضای محترم پلیس که اکثریت هستند شایسته­ی تحسین و قدردانی هستند. آنان نقش بزرگی در آینده­ی کشور ما بازی خواهند کرد.» (به نقل از تلویزیون الجزیره)

.... جنایات پلیس بر همه کس آشکار است. خالد سعید جوان را از کافی نت بیرون کشیدند و به جرم پخش عکس پلیس­هایی که در تجارت مواد مخدر دست دارند، کشتند و صورتش را تکه پاره کردند. ...  هنگام اعتراضات مردم علیه رژیم مبارک، پلیس مجرمین را از زندان آزاد کرد تا به جان مردم بیندازد. و حملات خونین علیه تظاهرکنندگان را سازمان داد. ...

همان دادگاهی که مبارک را مسئول کشتار تظاهرکنندگان اعلام کرد ... افسران پلیس را تبرئه کرد. ...

مُرسی به تعریف و تمجید از نظام قضائی نیز پرداخت. این امر کمتر تعجب برانگیز بود. زیرا همان نظام قضایی که حافظ پلیس است پایه­ی قانونی برای «شورای عالی نیروهای مسلح» فراهم کرد تا فرآیند انتخاباتی را تنظیم کرده و هدایت کند. کمیسیون انتخاباتیِ، متشکل از قضات دوران مبارک بود که مُرسی را رئیس جمهور اعلام کرد.

مهمتر از همه اینکه او حیله­گرانه بیان کرد که: «در قلب من آن چنان عشقی نسبت به نیروهای مسلح مصر هست که فقط خدا از آن خبر دارد» و عهد کرد که «ارتش مصر را نگهبانی کند.» این همان ارتشی است که هنگام حملات پلیس به تظاهرکنندگان و کشتار 800 نفر در گوشه­ای ایستاد و تماشا کرد و در دقیقه­ی نود هنگامی که روشن شد دوشاخه مبارک از برق کشیده خواهد شد خود را قهرمان «انقلاب» اعلام کرد و به نام انقلاب حمله به مردم میدان تحریر را آغاز کرد. و در اکتبر 2011 تظاهراتی که برای اعتراض به کشتار مسیحیان برگزار شده بود را به خاک و خون کشید و عده­ی زیادی را به قتل رساند. چند ماه بعد، با تانک و تفنگ باز به تظاهر کنندگان میدان تحریر و مقابل وزارت داخله حمله کرد. 

مُرسی حتا به ارگان­های امنیتیِ مصر درود فرستاد – کسانی که تخصص­شان شکنجه و قتل مردم مصر (در همکاری با اسرائیل و آمریکا) است.

سخنرانی مُرسی چیزی بر خلاف فرایند انتخاباتی نبود بلکه همیشه هدف واقعی­اش همین بود: بازگرداندن مشروعیت دوباره به دستگاه دولتی و آشتی دادن مردم با بدترین دشمنان­شان.

اولا، کلِ مفهوم «اراده­ی اکثریت» گمراه کننده است زیرا مردم به طور کلی هرگز به حول یک اراده متحد نمی­شوند و «اراده »های­شان بسیار تغییر یابنده و تغییر دهنده است. هنگام  سرنگونیِ مبارک و پس از آن در رویارویی با «شورای عالی نیروهای مسلح» مرتبا تکرار شده است که «مصر در میدان تحریر خلاصه نمی­شود»-- جمعیتی که اعتراض کرد و جنگید با وجود آنکه از قشرهای اجتماعی مختلف بودند ولی «اکثریت» نبودند. با این وجود در نقاط عطف، ارتش نتوانست جمعیتی را در دفاع از سرکوب آنان بسیج کند. ... خیلی از مصری­ها خود را  همچون جوانان میدان تحریر «انقلابی» نمی­دانند اما هنگامی که «شورای عالی نیروهای مسلح» دست به سرکوب زد مردم بر ضد آنان شوریدند و این بحران سیاسیِ بزرگی برای «شورای عالی» بود.

«شورای عالی نیروهای مسلح» امیدوار بود که در جریان انتخابات «اکثریت ساکت» را به حرکت درآورد. یعنی کسانی که منفعلانه از تلویزیون وقایع را نظاره می­کردند در شرایطی که همسایگان­شان در خیابان بودند. ... فعالین جوانی که پا به عرصه­ی انتخاباتی گذاشتند مرتکب اشتباه بزرگی شدند. و از تجربه­ی خود درس نگرفتند: اینکه روزی ناگهان به طور غیر منتظره شرایط مساعدی شکل گرفت و یک اقلیت مصمم از طریق فعالیت­های رزمنده توانست اقشار وسیعی را بیدار کرده و بسیج کند و به حرکت درآورد.

به علاوه، فرآیند انتخاباتی فرآیندی خنثی نبود و هرگز نیست. «شورای عالی نیروهای مسلح»، قوه­ی قضائیه، رسانه­های وابسته به حکومت و بسیاری از نقش آفرینان ارتجاعیِ دیگر آن را شکل دادند، صلاحیت کاندیداها و گفتمان­ها را رد کردند و به رای دهندگان یک انتخاب دهشتناک ارائه دادند:  به احمد شفیق، فرمانده نیروی هوایی و آخرین نخست وزیر مبارک رای دهند یا به مُرسیِ اخوان المسلمین.

نیمی از واجدین شرایط به هیچ یک رای ندادند. ... برای بسیاری این یک تحریم آگاهانه بود: یک شعار فراگیر این بود: «مرگ بر رئیس جمهور بعدی مصر!» برخی از تشکلات سیاسیِ جوانان از کاندیدای نظامی و برخی دیگر از کاندیدای اسلامی حمایت کردند.

برخی ها استدلال می کنند که از «اسلام گرایان» باید در مقابل «دولت» حمایت کرد. (به طور مثال رجوع کنید به بیانیه گروه «سوسیالیست های انقلابی» که در تارنمای  «کارگران سوسیالیست» در بریتانیا منتشر شده است). ... چنین موضعی فرق دولت و رژیم را درک نمی کند. شک نیست که شفیق کاندیدای مورد حمایت نیروهای مسلح بود اما شکست انتخاباتی اش نشانه ی آن نیست که به دولت ضربه خورده است.

با انتخابات یا بدون آن، مصر نیز مانند دیگر کشورهای جهان کنونی یک دیکتاتوریِ طبقاتی و  در تحت حاکمیت سرمایه داران و زمین داران بزرگ است. منافع آنان در انطباق است با اقتصاد مصر. اقتصادی که تحت سلطه سرمایه ی خارجی است و آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی بر آن سلطه سیاسی دارند. دولت مصر آن نیروهای طبقاتی و منافعشان را نمایندگی می کند و ابزار سرکوب این دولت (نیروهای مسلح، پلیس و دادگاه ها که هسته دولت هستند) حافظ منافع این طبقات است و آن را تقویت می کند.

جنبش مردم، دولتِ مصر را وادار به کنار گذاشتن مبارک کرد. کلمه ی «انقلاب» آنقدر محبوب است که حتا مُرسی و شفیق ادعای انقلابی بودن می کنند. اما سازمان اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ مصر دست نخورده مانده است. زیرا انتخابات نمی تواند دیکتاتوری طبقاتیِ ارتجاعی را سرنگون کند.

بین انتخابات و اعلام کاندیدای پیروز یک هفته تاخیر بود. هر دو کاندیدا به یک اندازه رای آورده بودند و کمیسیون  انتخابات بدون بررسی، هرگونه اتهامِ تقلب را رد کرد. علت این تاخیر، مذاکرات میان اخوان المسلمین و شورای عالی نیروهای مسلح و مهمتر از همه مذاکره با دولت آمریکا بود. (رجوع کنید به نیویورک تایمز، 25 ژوئن 2012) ...

بیانیه «سوسیالیست انقلابی» که در بالا اشاره کردیم و از انتخاب اخوان المسلمین «علیه دولت» حمایت می کند، میان احساسات دینی رایج در میان مردم ( که تا مدت زمان طولانی دوام خواهد داشت ) و پروژه ی سیاسیِ اخوان المسلمین یک تساوی دروغین برقرار می کند. این دو را باید از هم جدا کرد و تحت عنوان احترام به آزادی دین نباید در مقابل اسلام سیاسی سر فرود آورد.

لنین گفت: «همه ی طبقات ستم گر برای حفظ حاکمیت خود جلاد و کشیش را هم زمان نیاز دارند. جلاد را برای خواباندن اعتراضات و خشم ستمدیدگان و کشیش را برای تسلی دادن به مردم، دادن وعده ی تخفیف رنج هایشان بدون آنکه لازم باشد ضمانتی بابت آن بدهند تا بتوانند از این طریق حاکمیت طبقاتی شان را حفظ کنند، آنان را با حاکمیت طبقاتی آشتی دهند، از عمل انقلابی دورشان کنند، روحیه انقلابی شان را تضعیف و عزم انقلابی شان را نابود کنند.» (لنین، فروپاشی انترناسیونال دوم).

مُرسی تجسم خوبِ مشاهدات لنین است. او بارها وعده داد که «زندگی شرافتمندانه» برای مردم به ارمغان آورد. این کلمات می توانند معانیِ متفاوتی بدهند. از جمله می توانند آمال مثبت مردم که از ارزش های اخلاقی سال های حاکمیت مبارک دلزده بودند را بیان کنند. اما مُرسی غیر از وعده ی ریشه کن کردن فساد سیاسی و خود را«کاندیدای خدا» خواندن چیزی نگفته است. فساد سیاسی در عین حال که سدی در مقابل عملکرد نرم و راحت سرمایه داری است، یکی از محصولات غیر قابل اجتناب آن نیز هست. مُرسی در نطق خود بر حاکمیت دینی تاکید زیادی نگذاشت اما اخوان المسلمین از روز تاسیس اش در هشتاد سال پیش تا روز اعلام پیروزیِ مُرسی در انتخابات اعلام کرده است که : راه حل اسلام است!

ارتش مصر در تضاد حادی با اسلام گرایان بوده است اما از سال 1970 (1349) بی وقفه اسلام را تقویت کرده است – یعنی از پس از فروپاشی پروژه ی ملی گرایانه ی جمال عبدل ناصر که «راه سومی» میان سرمایه داری و سوسیالیسم ترسیم کرده بود که منجر به شکل گیریِ یک طبقه سرمایه دار جدید حول ارتش و بخش دولتی اقتصاد شد که امروز «شورای عالی نیروهای مسلح» نماینده آن است. با تسلیم مصر به اسرائیل، دولت مصر محتاج آن شد که از اسلام به جای ملی گرائی به عنوان منبع مشروعیتِ خود استفاده کند به طوری که قانونِ اساسیِ مصر در سال 1971 (1350) تحت رژیم انورسادات اسلام را به عنوان «منبع اصلیِ قانون گذاری» اعلام کرد. اما در همان حال، تضادهای رژیم حاکم با نیروهای اسلامی حادتر شد به طوری که انور سادات توسط نیروهای اسلام گرا ترور شد. هنگامی که مبارک در سال 1981 (1360) مقام ریاست جمهوری را اشغال کرد، زندانیان سیاسیِ اخوان المسلمین را آزاد کرد و وارد رابطه ی  پیچیده ای با جنبش اسلامی شد که به هر دو طرف منفعت می رساند. برخی اوقات به آنان اجازه می داد که نقش اپوزیسیون وفادار را بازی کنند (و برای حاکمیت سیاسی اش پوششی بسازند) و گاه آنان را سرکوب می کرد و خود را به عنوان تنها بدیل در مقابل حاکمیت اسلامی می نمایاند.

در روزهای آخرِ رژیم مبارک زمانی که میدان تحریر و دیگر فضاهای عمومی مملو از اعتراض مردمی بود، اخوان المسلمین در حال مذاکره با عمر سلیمان ( رئیس امنیت و معاون مبارک ) بود. عمر سلیمان طی سالیان گذشته رابط میان اخوان و رژیم مبارک بود. هنگامی که در نوامبر سال گذشته (آبان 1390) جوانان به میدان تحریر بازگشتند، اخوان حاضر نشد از آنان حمایت کند و در عوض وارد مذاکره با «شورای عالی نیروهای مسلح» شد. وقتی مذاکرات شکست خورد رهبر اخوان به میدان تحریر رفت که سخنرانی کند اما او را بیرون کردند.

به طور خلاصه، اخوان حزب اپوزیسیون نیست بلکه «حزب نظم» است. در زمره نیروهای ارتجاعی است که برای پایان دادن به دوران شورش با یکدیگر هم همکاری می کنند و هم رقابت. برنامه اخوان برای پوشاندن حجاب اسلامی بر سر مصری که ساختارهای اقتصادی و سیاسی اش دست نخورده مانده مساوی است با تلاش برای آشتی دادنِ مردم با خودشان و سرنوشتی که امپریالیسم به ویژه آمریکا برای مصر در نظر دارد. اخوان هیچ جنبه ملی گرا یا دموکراتیک ندارد.

میان اخوان و «شورای عالی نیروهای مسلح» تضادهای سیاسی واقعی و چه بسا منافع  اقتصادی متفاوت موجود است. اخوان در میان بخشی از سرمایه دارانِ خصوصیِ در حال عروج، دارای پایه ی محکمی است. مُرسی حمایت خود را از قراردادهای حقارت بارِ مصر با اسرائیل اعلام کرده است. آمریکا بیشرمانه این قراردادها را «خط قرمزی» که مصر حق زیرپا گذاشتن آن را ندارد اعلام کرده است. اما بوسیدنِ چکمه های اسرائیلی در ملاء عام برای اخوان خیلی سخت خواهد بود. در ضمن، دیگر نیروهای اسلامی که در جستجوی تائید گرفتن از آمریکا نیستند ممکن است به میدان آیند.

شاید به این دلیل و دیگر اقدامات به شدت منفوری که مُرسی باید عملی کند، وی رسما از اخوان و حزب «آزادی و عدالت» وابسته به اخوان استعفا داد. شاید به این طریق اخوان بتواند هم از آخور بخورد و هم از توبره.  هم از مزایای رئیس دولت بودن بهره مند شود و هم خود را از سیاست های منفور آن مبرا کند. در نهایت مُرسی قبول کرد رئیس جمهور رژیمی باشد که نیروهای مسلح بسیاری از قدرت های آن را حذف کرده است. حداقل فعلا. شاید بعد از اینکه مُرسی به اندازه کافی تبعیت خود را نشان داد این قدرت ها را به وی برگردانند. اما اوضاع پیچیده است و اخوان ممکن است ترجیح دهد که نیروهای مسلح مسئولیت دستگیری و زندانی کردن افراد را داشته باشد و اسلام گرایان را از شرمِ پُر کردن زندان ها از زندانیان سیاسی بری کند.

مُرسی وعده داد که «تا دست یافتن به همه اهداف انقلاب، آن را ادامه خواهم داد»! اما این به چه معنا است؟ متاسفانه اهداف جوانانی که رژیم مبارک را سرنگون کردند هرگز روشن نبود و اغلب پر تناقض بود. اما حکومت جدید هر چه باشد، هرگز مردم را آزاد نخواهد گذاشت که زنجیرهایشان را پاره کنند. برای مثال، دهقانان و کارگران کشاورزی آزاد نخواهند بود که دست به انقلاب ارضی بزنند در حالی که چنین انقلابی برای رها کردن کشور از سلطه ی اقتصادی و سیاسی امپریالیسم و عقب ماندگی و رکودی که در اثر آن کل اقتصاد و جامعه را در بر گرفته حیاتی است.  زنان آزاد نخواهند بود که زنجیرهای سنت را درهم شکنند و نیروی محرکه ی تغییرِ  جامعه شوند. مُرسی سخنانش را با «خانواده ی من، برادران و پسرانم» شروع می کند و با صراحت خود را نماینده ی پدرسالاری معرفی می کند....

بسیاری گمراهانه امیدوارند که ارتش از زنان در مقابل قانون شرع محافظت کند. اما بهتر است یادشان نرود که ارتش چگونه اجتماع اعتراضیِ زنان را با عملیات سبعانه متفرق و سرکوب کرد. تصویر سربازانی که «دختری  با سینه بند آبی» را لخت می کردند و کتک می زدند هنوز از یادمان نرفته است. این تصویر و اصرار اخوان المسلمین به روبنده زدن به زنان دو روی یک سکه اند. مقنعه و روبنده زدن به زنان حتا قبل از اینکه قانونی تصویب شود در جریان است. رهبر کلیسای مسیحی ارتدکس هم زنان مسیحی را فراخواند که از این الگوی «نجابت» زنان اسلامی یاد بگیرند.

کسانی که به غلط اخوان المسلمین یا ارتش را به عنوان متحدی در مبارزه برای حل ابتدائی ترین موضوعات دموکراتیک می دانند اگر درهم شکسته نشوند حداقل سخت سرخورده خواهند شد.  این مسائل را فقط از طریق استقرار یک قدرت سیاسی انقلابی می توان حل کرد. این قدرت سیاسی انقلابی فقط تحت هدایت یک برنامه سیاسی و  جهان بینی پرولتاریا و با گذر از مراحل ضروری مستقر خواهد شد نه از طریق به دست آوردن مطالبات فوری کارگران. اگر به نقش پرولتاریا در بعدی تاریخی بنگریم می بینیم که پرولتاریا فقط با رها کردن بشریت از قید تقسیم جامعه به طبقات و تمام روابط اقتصادی و اجتماعی، نهادها و اعمال و افکار ملازم با آن می تواند خود را رها کند.

مُرسی در سخنرانی اش گفت، « ما همه انگشتان یک دست هستیم». در واقع نسخه ی جدیدی از شعار مستعمل و بی آبروی «ارتش و مردم انگشتان یک دست هستند» را ارائه داد. اما اوضاع با تخاصم رقم خورده است. منافع حکام کشور و ایالات متحده آمریکا و ژاندارمش اسرائیل در تخاصم با منافع اکثریت مردم مصر قرار دارد.

انتخابات اوضاع را عوض نکرده است. در یکسال و نیم گذشته شمار بزرگی از مردم نشان داده اند که حاضرند خطر مرگ را به جان بخرند ولی مجبور نباشند که مثل گذشته زندگی کنند. هرچند ممکن است «لحظه مبارک» که اکثر جامعه به نظر متحد می آمد تکرار نشود اما دشمنان مردم هنوز قادر به حل تضادهای درونی نبوده اند و هنوز بحران مشروعیت خود را حل نکرده و رژیم باثباتی مستقر نکرده اند.

مهمتر از همه اینکه مردم تجربه ای از سر گذرانده اند که طی آن ضعف دشمنان را که زمانی خود را شکست ناپذیر نشان می دادند دیده اند، به خود و به یکدیگر و قدرت جمعیِ خود برای رسیدن به تغییری واقعی اعتماد پیدا کرده اند.

اما مشکلی بسیار جدی نیز موجود است: این واقعیت که با وجود فداکاری های بسیار، تغییر اجتماعی واقعی رخ نداد بر ذهن و روحیه مردم سنگینی می کند. به ویژه آنکه یک نیروی سیاسی انقلابی در صحنه نیست که تحلیل درستی از چرایی وضعیت جهان و مصر ارائه بدهد، بگوید که به طور مشخص چگونه می توان اوضاعی غیر از این را به وجود آورد و توده های مردم را حول آن بسیج و سازماندهی کند.

کم بها دادن به مشکلات راه و پی آمدهای آن برای مردم یا کم بها دادن به مشکلاتی که اوضاع برای دشمنان مردم در بر دارد، هر دو غلط است. طبقه حاکمه مصر و ایالات متحده و حتا اخوان المسملین نمی خواستند ببینند که مبارک طوری سرنگون شود که موجب بی ثباتی سیاسی شود. اما این اتفاق به دست مردم افتاد. اوضاع از دست مرتجعین خارج شد. این دستاوردی است که هنوز پژواکش طنین انداز است و توپ را در زمین بازی نگاه داشته است. نتایج ماجرا هنوز نوشته نشده است و تا مدتی موضوع روز خواهد بود.

 

ترجمه  و انتشار از: حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

17تیر 1391

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در