Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سرويس خبری جهانی برای فتح  پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷       
افغانستان: در مورد مذاکره طالبان

 

افغانستان: در مورد مذاکره طالبان

 

از سرویس خبری جهانی برای فتح به تاریخ 09 سپتامبر

تحولات ماههای اخیر در افغانستان نشان گر آن است که تحرکات برای مذاکره با طالبان به مراتب جدی تر شده است. این مذاکرات با آزادی بی قید و شرط حداقل 7 زندانی طالبان، از جمله برخی از رهبران آن در تاریخ 7 سپتامبر 2013 توسط پاکستان، رسما تایید شد. یک روز قبل از این واقعه، دولت افغانستان 11 نفر از زندانیان طالبان را آزاد کرد و به آنان اجازه داد هر جا که  می خواهند، بروند. نام این حرکات را فراهم کردن شرایط برای دور جدیدی از مذاکرات نامیده اند.

 

اما همان روزها  آمریکا کامیونی را که در ولایت کنر افغانستان در حال سفر بود مورد اصابت پهبادهای (Drone) خود قرار داد. بر اساس گفته ی مسئولین منطقه ای در این حمله، 16 نفر کشته شدند که اکثر آنان مسافرین عادی بودند. مقامات آمریکائی در ارتباط با آزادی غیرمعمول زندانیان، هیچ نظری نداده اند. احتمالا آمریکا با این اقدام موافق بوده است. اما آنها همزمان تلاش می کند نمایش قدرت مهلک خود و با ترکیبی از خشونت و دیپلماسی به نتایج مورد نظر خود برسد.

اما در ماه ژوئن در واقعه ای دراماتیک تر از آزادی زندانیان، به طالبان اجازه داده شد تا دفتری در دوحه ( پایتخت قطر) باز کند. تابلوی "امارات اسلامی افغانستان " نامی که حکومت طالبان در زمان حکومت خود از آن استفاده می کرد بر سر در این دفتر جای گرفت و پرچم سفید حکومت طالبان بر بام آن به اهتزاز درآمد.

این حرکت اختلافات پیچیده ای میان حکومت کرزای و حامیان آمریکایی اش پدید آورد. به نظر می رسد حرکت اعتراضی کرزای باعث شکست مراحل اولیه این دور از مذاکرات شده است. کرزای و دیگر مقامات بلند پایه حکومت افغانستان پروسه صلح قطر را توطئه نامیدند و طرفهای درگیر یعنی آمریکا ، پاکستان، قطر و طالبان را متهم به تلاش برای  تجزیه افغانستان کردند. حرکت اعتراضی کرزای، باعث شد که مذاکرات افغانستان با آمریکا بر سر موافقت نامه استراتژیک بین دو کشور به تعلیق درآید. این قرارداد شروط و چگونگی دخالت آمریکا در افغانستان در دوره بعد از خروج بخشی از یا کل نیروهای آمریکا تا پایان سال آینده را تعیین می کند.

انتقاد حکومت افغانستان ظاهرا این بود که پیش شرط هایش برای مذاکرات نا دیده گرفته شده اند. کرزای در نامه ای به اوباما در تاریخ 19 ژوئن چنین نوشت، «توافقات ما برای باز کردن دفتری در قطر جهت دستیابی به صلح بود و نه از دست دادن تمامیت ارضی و اتحاد ملی و از دست دادن دستاوردهای بیش از یک دهه. پروسه صلح باید توسط افغانی ها رهبری شود.» کرزای همچنین تاکید کرد قطع عملیات نظامی طالبان باید یکی از پیش شرطهای آغاز مذا کرات باشد و چنین مذاکراتی باید در افغانستان صورت بپذیرد. ( بی بی سی 28 ژوئن)   

اما همزمان با محکوم کردن کنفرانس قطر، کرزای بار دیگر طالبان را برادران خود خواند و از آنان تقاضا کرد که دست از "برادرکشی" بردارند و در بازسازی افغانستان نقش بگیرند.

نیروهای اشغالگر افغانستان در شرایطی بسیار سخت و پیچیده ای قرار گرفته اند. حتی در وضعیتی که به نظر می رسد برای رهایی از مشکلات جنگ، طریق مذاکره با طالبان را پیش گرفته اند این پیچیدگی ها تا حد زیادی از درون و در نتیجه خود اشغال بیرون زده است.

 

عجله برای مذاکره  در چیست: تغییر و تحول در مواضع آمریکا

 

فهمیدن اینکه چرا بسیاری از نیروهای درگیر در جنگ افغانستان در دهه گذشته و حتی قبل از آن به ناگهان "صلح دوست " شده اند زیاد مشکل نیست.

مقامات آمریکایی به مثابه رهبر نیروهای اشغالگر، تا مدت ها مدام اعلام می‏کردند که «با تروریست ها مذاکره» نخواهند کرد. آنها نیاز داشتند که از این جنگ پیروز به در آمده و در مسیر منافع جهانی خود حرکت کنند. اما جنگ بمراتب بیش از آنکه آمریکا انتظار داشت طول کشید و با وجود بکارگیری استراتژی های مختلف، احتمال پیروزی کم رنگتر از همیشه شده است.

آمریکا  قصد خود را مبنی بر بیرون کشیدن بخشی از نیروهای خود تا پایان سال 2014 را اعلام کرده است. اما این به معنای بیرون کشیدن کامل نیروهای خود از افغانستان نیست. به گفته خود آمریکا تعدادی از سربازانش برای مدتی نامعلوم در افغانستان باقی خواهند ماند. یعنی آمریکا کماکان جنگ را از پشت صحنه رهبری خواهد کرد و حتی در عملیات های پیچیده، درگیر خواهد شد. آمریکا آموزش نیروهای دولتی را بعهده خواهد داشت. در حال حاضر، طرح آمریکا این است که پایگاههای نظامی خود را تا مدت نامعلومی در افغانستان حفظ کند.

این حرکتهای جدید، در واقع تداوم اهداف اولیه اشغال افغانستان است یعنی اطمینان از سلطه بر افغانستان که  دارای اهمیتی استراتژیک است زیرا  شاهراهی است که آسیای جنوبی، آسیای میانه و خاورمیانه  را به یکدیگر وصل می کند. به علاوه، داشتن پایگاه در این کشور آمریکا را نسبت به روسیه و چین در موقعیتی استراتژیک قرار می دهد.

همزمان بنظر می رسد که آمریکا به این نتیجه رسیده که پیروزی در جنگ افغانستان بدون سهیم کردن طالبان در قدرت غیر قابل دسترسی است. رهبران سیاسی و نظامی آمریکا زمانیکه جنگ را در سال 2001 آغاز کردند نیاز به یک پیروزی سریع و خیره کننده داشتند، بخشی از علت آن نیز بازگرداندن اعتماد به نفس خود و نیروهایش بعد از شکست در جنگ ویتنام بود. استراتژیست های آمریکائی بدین باور بودند که تکامل و رشد سلاح های پیچیده با تکنولوژی های بالا آنها را قادر می کند که در جنگ علیه کشورهای جهان سوم  با نیروی کم به پیروزیهای سریع دست یابند. قرار بود افغانستان نمونه ای از این حرکت باشد.

در واقع سقوط سریع حکومت طالبان فقط دوماه بعد از آغاز اشغال قرار بود گواهی برای اثبات این استراتژی باشد. سرمست از پیروزی ظاهری در افغانستان، آنها طرح اشغال عراق و حتی کشورهای دیگر را نیز ریختند. اما جمعبندی از اینکه سلاحهای با تکنولوژی بالا عامل تعیین کننده در جنگ است بسیار عجولانه بود. طولی نکشید که طالبان با استفاده از نفرت توده ها از نیروهای اشغالگر ضد حمله را آغاز کردند، در چنین شرایطی آمریکا تا حدی در افغانستان همچون عراق زمین گیر شد.

برخی از متحدین آمریکا و  ژنرالهای آنها در مقطعی از جنگ به این نتیجه رسیدند که با امکانات جنگی که در اختیار آنهاست، قادر به شکست طالبان نیستند. و بهترین شیوه برای خدمت به منافع خود را آغاز مذاکره با طالبان با هدف  سهیم کردن آنها در قدرت حاکمه دیدند. امپریالیست های آمریکائی تا مدت مدیدی مخالف این نظریه بودند. اما واشنگتن تحت فشار برخی از متحدین اروپائی خود و به ویژه با وخیم تر شدن اوضاع جنگی از مواضع پیشین خود عقب نشست ، اما پیش شرط آغاز مذاکرات را کسب موقعیت برتر تعیین کرد. در سال 2009 بیش از 30 هزار سرباز دیگر آمریکایی  روانه افغانستان شدند که به  “surge”  ( هجوم با نیروی انبوه متدی که در عراق پیش از آن استفاده شده بود) معروف شد. هدف از این افزایش  نیرو شکست طالبان و یا حداقل قرار دادن اشغالگران در موقعیت برتر در چانه زنی در صورت مذاکره با طالبان بود. اماعلیرغم ادعاهای ارتش آمریکا، این تمرکز نیرو تغییر چندانی را در شرایط جنگ افغانستان به وجود نیاورد.

آمریکا از سال 2011 در جستجوی مذاکره با طالبان بوده است. برطبق اظهارات سخنگوی کرزای، ایمل فیضی، «نظریه ایجاد یک دفتر برای طالبان در دوحه در نتیجه تماس ها و مذاکرات میان نمایندگان طالبان و ایالات متحده امریکا در سال۲۰۱۱ میلادی بوجود آمد. حکومت جمهوری اسلامی افغانستان از این تماس ها و موافقه میان طالبان و ایالات متحده روی ایجاد این دفتر در روزهای قبل از برگزاری دومین کنفرانس بن توسط نماینده اسبق آن کشور برای افغانستان، مطلع شد.» ( بی بی سی 27 ژوئن)

 

مواضع طالبان

 

عجز و ناتوانی آمریکا در شکست طالبان نباید پوششی باشد بر ماهیت ارتجاعی آنها و بقیه نیروهای اسلامی که متحد آنها می باشند.

توده های  مردم که از اشغالگران و حکومت گمارده شده توسط آنها به تنگ آمده و از آنها بخاطر جنایات و وحشیگری شان منزجر شدند، در غیاب یک نیروی انقلابی ( آلترناتیوی در مقابل هر دو طرف ارتجاعی،  هم نیروهای اشغالگر و هم نیروهای اسلامی مرتجع)، تنها  با یک آلترناتیو روبرو بودند: طالبان. برخی از مردم از هر دوی این نیروهای ارتجاعی دوری جستند، اما برخی به طالبان پیوستند.

از طرف دیگر طالبان بخاطر ماهیت ارتجاعی اش با محدودیتهای جدی روبرو شده است. آنان بی وقفه به ستم گری افراطی شان علیه زنان، نیمی از جمعیت کشور ادامه داده اند. آنان با جانبداری از فئودالها و بقیه مرتجعین مرفه،  توده های فقیر همه ملیت ها و مذاهب را  به شدت سرکوب کرده اند. این مسئله باعث افزایش انزجار بخشی از مردم از طالبان در بسیاری مناطق از جمله مناطق پشتون نشین شده است.

 

پایه طالبان در مناطق پشتون نقطه قوتی برای طالبان محسوب می شود اما برایشان مشکل آفرین شده است. ستم آنها علیه بقیه ادیان و حتی دیگر شاخه های اسلام، و همچنین علیه ملیت های کوچکتر غیر پشتون افغانستان که در مجموع حدود 60% جمعیت  افغانستان را تشکیل می دهند، نقطه ضعف مهمی در مقابل نفوذشان بوده و کسب حمایت سراسری برایشان امری غیرممکن شده است. این حقیقت که توده های پشتون بخاطر جنایات و وحشیگری دیگر جنگ سالاران، فرماندهان محلی و اشغالگران امپریالیستی علیه توده ها به خصوص علیه مردم پشتون، به جانب طالبان رانده شده اند، به هیچ وجه معادل حمایت عمیق از طالبان نیست. مطابق برخی از آمارسنجی ها و تخمین ها، حداقل  یک سوم مردم در مناطق پشتون نشین در جنوب و شرق افغانستان اصلا از طالبان دفاع نمی کنند.

 

یک فاکتور دیگر نیز تبدیل به مانعی در مقابل نفوذ طالبان در منطقه شده است: بیشتر مردم افغانستان در مورد وابستگی آنها به پاکستان آگاهند و می دانند که طالبان ابزار دست پاکستان برای رسیدن به منافعش و رقابت های منطقه ای اش با هندوستان شده است. هرچند پاکستان از سیاست های آمریکا در افغانستان سرباز زده و همچنان از طالبان حمایت می کند اما یکی از متحدین محکم آمریکا در منطقه است.

اینها عواملی هستند که به مانعی در مقابل نفوذ طالبان تبدیل شده است. ولی طالبان به دلیل ماهیت ارتجاعی اش نمی تواند این عوامل منفی را کنار بگذارد. طالبان می تواند تا حدی بر نارضایتی توده ها سوار شود، اما استراتژی و تاکتیک آن فاصله بسیار زیادی از اتکاء بر توده ها دارد. طالبان ممکن است با اشغالگران بجنگد، اما به هیچ وجه نیروی مستقلی نیست و به احتمال زیاد راه را برای ورود نیروهای بیگانه به افغانستان خواهد گشود. از در جلو یا از در پشت. به علاوه، لزوما زمان در کنار طالبان نیست یعنی نمی تواند برای همیشه به جنگ ادامه دهد. شاید با علم به عواقب چنین شرایطی است که طالبان در یکی دوسال گذشته به مذاکره با اشغالگران روی خوش نشان داده است و موضع اولیه اش مبنی بر مخالفت با هر گونه  مذاکره با اشغالگران تا زمانی که خاک کشور را ترک نکرده اند را تغییر داده است. طالبان تا کنون، از جمله در مذاکرات قطر، از مذاکره مستقیم با دولت افغانستان سر باز زده است. اما بیانیه های اخیرش نشان می‏دهد که می تواند از این موضع نیز پایین بیاید.

پاکستان یکی از بازیگران جنگ افغانستان است که از تحولات ناشی در اشغال افغانستان راضی نبوده و شدیدا مخالف کرزای وهمچنین هر رژیم غیر پشتون متمایل به هند و ایران است. علیرغم فشارهای آمریکا پاکستان به حمایت از طالبان ادامه داده است. رژیم افغانستان معتقد است که بدون حمایت های پاکستان طالبان نمی تواند به جنگ ادامه دهد.

سرتاج عزیز، مشاور ارشد امنیت ملی نخست وزیر پاکستان، در سفری که اخیرا به افغانستان داشت، قبول کرد که بخاطر برخی روابط قبلی، سازمان امنیت پاکستان ( آی اس آی)، «تماسهایی با طالبان دارد، اما آنها را کنترل نمی کند.» ( بی بی سی 21 ژوئیه)  با اشاره به مذاکرات قطر او همچنین اضافه کرد که  وقتی که از پاکستان برای برگزاری مقدمات مذاکره با طالبان خواسته شد، پاکستان کمک کرد.

احمد رشید، یک خبرنگار پاکستانی که چند کتاب در مورد طالبان و درمورد سیاستهای منطقه ای نگاشته است، اخیرا مقاله ای را در مورد مذاکرات صلح با طالبان نوشته که توسط بی بی سی انتشار یافت. او می نویسد که پاکستان به طور واقعی به مذاکرات کمک و از آن حمایت می کند. «با توجه به اینکه اسلام آباد برای مدتی طولانی متهم به دخالت در اوضاع افغانستان به خاطر مقاصد خود بوده است، حالا به طور عاجل تلاش می کند مذاکرات شکست نخورد، چرا که موفقیت در مذاکرات نه تنها می تواند به جنگ بی ثبات کننده افغانستان خاتمه دهد بلکه می تواند از رادیکالیزه کردن طالبان پاکستان نیز بکاهد.  آی اس آی در ابتدا نقش مثبتی در کشاندن طالبان به میز مذاکره در دوحه – قطر ایفاء کرد، و حالا بعد از 16 ماه توقف دوباره همان نقش را بعهده می گیرد.» (www.ahmedrashid.com)

اما به نظر می رسد که مسایل بیش از این هاست. به خصوص آن که دولت های غربی فشار زیادی را بر پاکستان وارد آورده اند و اخطار داده اند که  پاکستان ممکن است بهای گزافی را در صورت عدم همکاری بپردازد. این فشارها همچنین ممکن است با وعده و وعیدهایی همراه باشد که به موجب آن طالبان بتواند  در دولت آینده افغانستان و در منطقه به مثابه یک کل، نقش بگیرد.

در حقیقت این مسئله به طور خاص یکی از نگرانی های کرزای بود که منجر به اعتراضش به مذاکرات دوحه شد. او مشکوک بود و یا شاید هم شواهد معتبری داشت که نکات اصلی مورد مذاکره بین آمریکا و پاکستان و احتمالا طالبان و در غیاب نمایندگان دولت افغانستان از قبل توافق شده بود و این دلیلی بود که کرزای آنرا توطئه ای برای تقسیم کشور خواند.

 

نکات احتمالی مورد مذاکره

 

در حقیقت ممکن نیست که طالبان با چیزی کمتر از تضمین شرکت در سیستم حاکمیت راضی به مذاکره شود. اما مسئله برای آمریکا و دیگر بازیگران اصلی اینست که چگونه چنین امری انجام شود. آنها در حال حاضر سه آلترناتیو ممکن را در نظر دارند. (1) ادغام طالبان در ساختار کنونی قدرت و واگذاری چند پست وزارت به آنها یا "انتخاب" آنها به چند موقعیت دولتی. (2) بازنویسی قانون اساسی به منظور وارد کردن نظرات طالبان در مورد قوانین شرعی در آن. هر چند آنهایی که به اعمال قوانین شرعی به مثابه تنها سیستم حقوقی اعتقاد دارند، با هر گونه قانون اساسی مخالفت می کنند و این میتواند مشکل ساز باشد. (3) واگذار کردن اداره چند استان، به خصوص استان های مناطق پشتون به طالبان و اجازه کنترل این مناطق و وضع قوانین محلی را به آنان دادن. بحث های بسیاری در مورد انتخاب آخر شده است و بنظر می رسد که همین راه حل، مطلوب محافل امپریالیستی و پاکستانی است.

این ایده در سال 2012 توسط یکی از اعضای محافظه کار پارلمان انگلستان به نام توبیاس الوود (Tobias Ellewood) مطرح شد.  طبق این طرح که " نقشه سوم" (  Plan C) نامیده شد، افغانستان به هشت منطقه تقسیم و کنترل چند منطقه به طالبان واگذار می شود. این طرح صریحا رد شد، اما برخی محافل امپریالیستی و پاکستانی کماکان معتقدند که به منظور تقسیم قدرت در افغانستان جنبه هایی از آن را باید پیاده کرد. یک مقام دولتی افغانستان ادعا کرده است که ستار عزیز مشاور نخست وزیر پاکستان چنین طرحی را با سفیر افغانستان در پاکستان مطرح کرده است.

در پایان، نکته مهم اینست که هدف کلیه این نیروها از نشستن بر روی میز مذاکره حفظ و پیشبرد منافع خود است. اعتراض کرزای اینست که وی نباید به حاشیه رانده شود و هیچ تصمیمی نباید بدون او و یا در پشت سر او گرفته شود، اما او مخالف مذاکره و یا لزوما مخالف هیچ یک از بندهای این توافقات نبوده و نیست.

همچنین احتمال می رود که طالبان بزودی از موضع خود در مورد مذاکره نکردن با رژیم افغانستان عقب بنشیند. پیام رهبر طالبان، ملا عمر به مناسبت عید فطر حاوی نرمش بیشتری نسبت به پیام های قبلی اش بود. در این پیام او گفت که طالبان تلاش نمی‏کند قدرت را در انحصار خود در آورد بلکه به دیگران نیز  امکان خواهد داد که به " کشورشان خدمت" کنند. او اشاره کرد که اجازه نخواهد داد از خاک کشورش برای حمله به دیگر کشورها استفاده شود. احتمالا اشاره ای به  امکان متوقف و یا محدود کردن فعالیت های القاعده است.  همچنین به نظر می رسد که او از مخالفت طالبان با فعالیت های ان جی اویی، تا اندازه ای در مورد تحصیل دختران و مواردی از این دست عقب نشسته است.  او همچنین نشانه های از تغییر در شیوه های فعالیت های نظامی بروز دارد و از پیروان خود خواست که در مورد جان شهروندان بیشتر مواظب باشند.

به طور خلاصه ، فشارهایی برنیروهای درگیروارد شده است که آنها را مجبور می کند به نوعی از توافق برسند- البته به هزینه منافع مردم. آنها به آسانی در مورد پایمال کردن منافع و حقوق مردم توافق خواهند کرد. تمام سر و صداها در مورد دمکراسی و حقوق زنان که نقاب قدرت های غربی برای اشغال افغانستان بود، ناگهان بفراموشی سپرده شده است و از سخنرانی ها و اظهارنظرات آنها و کرزای که مرتبا ( و حقیقتا) طالبان را "برادر خود" خطاب می کند، ناپدید شده است.  نکات مورد توافق هر چه باشد شکی نیست که منافع مردم و به خصوص زنان بازهم و حتی بیشتر از پیش قربانی خواهد شد. ممکن است که فرایند مذاکرات کنونی ادامه یابد. همچنین ممکن است که اختلافات و تضاد منافع میان نیروهای مرتجع درگیر مانع رسیدن به یک توافقنامه شود.  در هر دو صورت  منافع مردم بازهم ضربه  خواهد خورد، و ایجاد آن گونه ثبات منطقه ای که امپریالیست ها دنبال می‏کنند محتمل نیست. به عبارت دیگر با توجه به شرایط پیچیده، نیروهای امپریالیستی با وجود جنایت علیه مردم، به سختی بتوانند به اهدافشان دست یابند.

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در