Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 سرويس خبری جهانی برای فتح  جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶ برابر با ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷       
بحران مهاجرت: بشریت نیاز به انقلاب کمونیستی دارد

بحران مهاجرت: بشریت نیاز به انقلاب کمونیستی دارد

 

سرویس خبری جهانی برای فتح. سپتامبر 2015

 

            «برای اینکه موجهای مدیترانه و کوره راه ها و مسیرهای پر خطر قتل گاه مهاجران جنگ زده و گرسنه و ستمدیده نباشد، برای اینکه گلوله و باتوم و سیم خاردار و زندان و اردوگاه های امپریالیست ها نصیب مهاجران جان به در برده از خطرات راه نشود، برای اینکه هزاران هزار زن مهاجر به قربانیان شبکۀ بین المللی بردگی جنسی تبدیل نشوند، برای اینکه سرپناه و کار و معیشت و آیندۀ مردم طعمۀ حریق جنگهای امپریالیستی و قومی و مذهبی نباشد، باید تمامیت نظام سرمایهداری را با همۀ روابط تولیدی و اجتماعیِ تبعیضآمیز و بهرهکشانهاش، با همۀ نهادها و تفکرات ارتجاعی و کهنه اش نابود کرد. برای پاک شدن چهره جهان از این همه کثافت و تاریکی، هیچ راهی جز انقلاب اجتماعی قهرآمیز ممکن نیست. تنها بر ویرانههای دنیای جنایت و ستم و بهرهکشی است که میتوان جهان نوینی را با مشارکت میلیاردها زن و مرد زحمتکش و ستمدیده ساخت. جهانی که در آن، هیچکس برای دستیابی به اهداف و نیازهای مادی و فکری اش ناچار نباشد قهر دریاها و آتش بیابانها را به جان بخرد.» (به نقل از اطلاعیه ی حزب کمونیست ایران- م.ل.م، 29 اوت 2015)

 

بحرانی جدی اروپا، این زادگاه سرمایه داری و امپریالیسم را به لرزه درآورده است. ده ها هزار نفر پناهنده از خاورمیانه، آفریقا و نقاط دیگر که کارکرد نظام جهانی امپریالیستی زندگی را برایشان غیرقابل تحمل کرده است به اروپا روان شده اند. نتایج مستقیم بی عدالتی ها، جنگ ها و تجاوزهای نظامی روزافزون، استثمار و زخم های دهان باز کرده ی استعمار؛ نتایج نابرابری های موهن و امیدهای درهم شکسته ی میلیون ها انسان، پشت دروازه های اروپا ظاهر شده است. فقط نوک کوه عظیمی از اشک های درد و خشم که همیشه از دید جامعه ی مودب اروپا پنهان نگاه داشته می شد، به یک باره ظاهر شده و با ظاهر شدنش نهادهای نظم موجود و سیاست هایش و حتا موجه بودنش را تا ریشه تکان داده است.   

ابعاد هولناک تراژدی انسانی که اکنون سوریه نقطه ی اشتعال آن است ناشناخته نبود. چهار میلیون نفر مجبور به فرار از سوریه شده اند و هفت میلیون نفر دیگر در خود این کشور جا به جا و آواره شده اند. شمار انسان های آواره وقتی حیرت انگیزتر می شود که بدانیم جمعیت این کشور تنها 20 میلیون نفر است. میلیون ها نفر را در اردوگاه هایی جای داده اند که یا مقامات فرصت طلب ترکیه از وجودشان استفاده می کنند و یا در دریایی از فقر در اردن دست و پا می زنند. یک میلیون نفر دیگر در لبنان که کشوری بسیار کوچک است و خودش همواره با جنگ و تنش دست به گریبان است جای گرفته اند. میلیون ها نفر با خشونت از کنگو، مالی و افغانستان رانده شده اند. حتا بسیار کسانی که در کشورهایی مانند تونس و پاکستان از آموزش عالی بهره مند شده  و دارای موقعیت بهتری بوده اند، امید خود به حفظ وضعیت عادی را از دست داده اند.

دهشت های کنونی جهان ریشه در نظام استثمار سرمایه داری دارد. این وضعیت فقط میراث بیرحمانه ی جنایت های گذشته مانند استعمار و تجارت برده نیست. هرچند که زخم آن کماکان تازه است. نفوذ کمرشکن سرمایه داری در چند دهه ی گذشته تحت لوای گلوبالیزاسیون به صورت چشم گیری نابرابری های جهانی را تشدید کرده و بافت اجتماعی جوامع مختلف را ازهم گسیخته تر کرده است بدون آنکه بدیل معتبر و مطلوبی را جای آن ارایه دهد. اما امروز، به یمن وجود تلویزیون و اینترنت حتا مردم دورافتاده ترین روستاها این نابرابری روزافزون را می بینند و به هزار طریق برتری ادعاییِ تمدن غرب را می شنوند.

این «سرمایه داری استروئید زده» برای زدودن یا کم کردن دهشت های دیگری که در قبای سنت و باورهای خرافی ظاهر می شوند نیز کاری نکرده است. اکثر رهبران مهم جهان غرب، مبلغین مزخرفات غیر علمی هستند و برای اتحاد با عقب مانده ترین و ارتجاعی ترین نیروها مانند حکمرانان عربستان سعودی هیچ شک و تردیدی به خود راه نمی دهند. مضافا، همان فرآیندی که میدان ها را برای استثمار هرچه بیشتر سرمایه داری باز می کند، دسته های جدیدی از انسان های تلخکام و سرگشته را تولید می کند که مستعد جذب شدن به اردوی دیگر شکل های ایدئولوژی ارتجاعی، از جمله بنیادگرایی اسلامی و همچنین فاشیست های خانگیِ خودِ اروپا هستند.

حتا نگاهی کوتاه به وضعیت خاورمیانه در دوره ی گذشته نشان می دهدکه غرب نه تنها روشنگری به بار نیاورده است بلکه شرایط را برای رشد تاریک اندیشی تیره تری فراهم کرده است. کارکردهای رشد سرمایه داری مدرن یک ارتجاع دینی بنیادگرای منحط را به وجود آورده است. در حالیکه توده ها در رنج و فلاکت دست و پا می زنند این دو نیرو هرچه بیشتر وارد تخاصم خونین با یکدیگر می شوند یا هر جا که به نفعشان است با یکدیگر تبانی و همکاری می کنند. هر جنگ یا دخالتِ سیاسی، از کوچک و بزرگ، نه تنها قشر جدیدی از پناهندگان را به وجود می آورد بلکه صفوف جهادگرایان را نیز گسترش می دهد. حتا توسعه ی اقتصادی همراه با خود نابودی سریع منابع گرانبهای کره زمین را به بار آورده و به فلاکت و آوارگی بیشتر منجر شده است.

گفته می شود بحرانی که در اروپا در نتیجه سرازیر شدن پناهنده ها به وجود آمده است، نتیجه ی آگاهی ناگهانی اروپاییان به عمق وحشت و استیصال مردم جهان است. اما اینطور نیست. این بحران، نتیجه ی آگاه شدن نسبت به این واقعیت گریز ناپذیر است که با کشیدن دیواری به دور اروپا نمی توانند آن را از دریای گسترش یابنده فلاکت و توفان های خشونت باری که در حواشی آن جاری است، جدا کنند. بنابراین، مقامات اروپا، احزاب سیاسی، نهادهای گوناگون دیگر نمی توانند خود را به کری و کوری بزنند و همه شان مجبورند موضعی بگیرند. آلمان، به مدت دو هفته به خاطر «وجدان» و «دلسوزی» اش مورد تحسین قرار گرفت اما برقراری دوباره کنترل مرزی و زمزمه های تعلیق توافقنامه شنگن یک بار دیگر به همه یادآوری کرد که حیات اروپای سرمایه داری امپریالیستی وابسته به آن است که مانند قلعه ی نفوذناپذیر از خودش محافظت کند.

در بحبوحه ی این عوامفریبی، یک جریان رشد یابنده ی زهرآگین فاشیستی در اروپا در حال سربلند کردن است که خواهان بسیج کامل جامعه علیه «گله ی خارجیان» است و می گوید باید اردنگی حواله ی غیرمسیحیان کرد. در حالی که  جامعه ی رسمی میان ارتجاع و ارتجاع شدیدتر منقسم شده است، میلیون ها نفر از این وضع عصبانی اند و اعلام می کنند که بشریت یکی است و سرنوشتش و منافعش به هم گره خورده است و باید از پناهندگان استقبال کرد. اما این احساسات خوب سترون مانده است زیرا به یک راه حل واقعی در مقابل نظامی که جهان را پاره پاره می کند پیوند نخورده است و حتا قادر نیست آن را تصور کند. در نتیجه، حتا کسانی که می دانند ماهیت مرکل یا نهادهایی مانند حزب کار بریتانیا چیست، به آن امیدهای واهی بسته اند.

این حقیقتی است که معدود کشورهای ثروتمند اروپا که از عقب ماندگی و فقر در بخش های بزرگی از جهان نفع می برند دیر یا زود با پیامدهای سلطه گری خود مواجه می شدند. اما این نیز حقیقت است که هیچ یک از این کشورهای اروپایی که بر اساس سرمایه داری بنا شده اند نمی توانند دست از نیاز به حفظ اروپا به مثابه «قلعه نفوذناپذیر» دست بکشند. این سرنوشت آنهاست. اروپا باید خود را در مقابل بشریتی که طعمه اش بوده است، حفاظت و مسلح کند. همه ی رهبران اروپا، از فرانسوا هولاند و مرکل و جرمی کوربین (چهره ی جدید حزب کار بریتانیا) تا اوربان (رئیس جمهور بیرحم مجارستان) و بسیاری از احزاب نئو فاشیست که در اروپای غربی منتظر به قدرت رسیدن هستند با واقعیت یکسانی مواجهند. آنها از بحران کنونی برای تشدید فراخوان های عوامفریبانه شان استفاده می کنند و به رهبران و نهادهای سیاسی اروپا پیشنهاد می دهند که بحرانشان را با توسل به نژادپرستی و عظمت طلبی و حتا کنار گذاشتن شعارِ خودِ سرمایه داری یعنی «ازادی، برابری، برادری» حل کنند.

در اروپا فرض بر این بود که نظم و ارزش های حاکم در این قاره نظم ابدی است. اما این فرض در حال ترک برداشتن است. شمار فزاینده ای می پرسند، چرا عده ای از مردم جهان حق دارند از تیزترین لبه های تیغ استثمار مصون بمانند اما عده ای دیگر فقط از «حق» اخراج سریع از این کشورها برخوردارند؟ برای بسیاری آشکار شده است که اصول راهنما و ضوابط غرب هیچ نیستند مگر اصولی برای حفاظت از امتیاز و نابرابری به بهای له کردن اکثریت عظیم بشریت. آن گفتمانی که نظم کنونی و سلطه ی سرمایه داری بر کره زمین را مشروعیت می بخشد، اعتبار خود را در نگاه عده ی کثیری که از مهاجرین حمایت می کنند از دست داده است. مردم شعار می دهند: «آنها اینجا هستند چون ما آن جا بودیم و هستیم» یا «مرزها را باز کنید تا بتوانیم نفس بکشیم». ایدئولوژی و توجیه گری های نظم سرمایه داری ترک هایی برداشته است. اما این ترک های اولیه باید تبدیل به طرد کامل و تمام عیار این نظام شود. باید کاری کرد که مردم به وضوح ببینند که یک نظام اقتصادی- اجتماعی بنیادا متفاوت، یک نظم سیاسی متفاوت، یک فرهنگ متفاوت و اخلاقیات و ارزش های رهایی بخشی که در انطباق با آمال والای مردم و پتانسیل حقیقی آنان است ضروری و همچنین ممکن است.

مردم باید خشمگین شوند، باید همسانی بشری خود را بیان کنند، باید علیه بیرحمی و عوامفریبی رهبران اروپا مبارزه کنند. ما نیاز به یک انقلاب داریم. اما روی هر اقدامی نمی توان اسم انقلاب گذاشت. انقلاب دارای یک موتور مرکزی است که کارش حل تضاد میان یک مشت کشورهای قلیل ثروتمند و صدها میلیون نفری است که در چنگال آنان اسیر و رنجورند. انقلاب باید این تضاد را حل کند. هر انقلابی در اروپا باید دارای یک افق انترناسیونالیستی و نه «اروپایی» باشد.

قدرت سیاسی در همه ی دولت های اروپایی بر یک نظام اقتصادی استثماری بنا شده است که شاخک های مکنده اش در سراسر جهان ریشه دوانده است. دولت های حاکم در اروپا، نگهبانان و اعمال کننده های این نظام اقتصادی استثماری هستند. گلوبالیزاسیون این استثمار را فراگیرتر و بی رحمانه تر کرده است؛ بیش از پیش بافت اجتماعی موجود در جوامع را از هم گسیخته است. هر حکومتی که در راس این دولت ها بنشیند مجبور است این پروسه را تحمیل و تسهیل کند. حتا سیپراس مفلوک از یونان نیز توضیح می دهد که از این واقعیت تلخ گریزی نیست.

این طرز تفکر که گویا می توان یک اروپای امپریالیستیِ مهاجرنواز با بازوانی گشاده ایجاد کرد، توهمی بزرگ است. این توهم، واقعیت کنونی و گذشته ی دموکراسی سرمایه داری غربی و نظام ارزشی را که سرمایه داری غربی در سراسر جهان می پراکند، پنهان می کند. اروپای امپریالیست مهاجر نواز با بازوان گشاده، هرگز قابل پیاده کردن نیست. و مهم نیست که چه کسانی به حکومت می رسند. با این طرز تفکر توهم آلود هرگز نمی توان در مقابل حملات نیروهای فاشیست زوزه کش یا اسلام گرایانی که مدعی اند در مقابل «انحطاط» غرب بدیل اخلاقی و در مقابل «فلاکت» تولید شده توسط آن دارای نظم اجتماعی متفاوتی هستند، ایستاد. 

جنگ در خاورمیانه در حال گسترش است. مهاجرین بیشتری مایوسانه دست به اعمال خطرناک برای فرار از انواع دهشت ها خواهند زد و این وضع تشدید خواهد شد. زنان، نیمی از بشریت، با شکل های کهنه و جدید ستم و تحقیر روبرو خواهند شد. سرمایه داری برای سرزندگی خود نیاز به نابرابری شنیع دارد، نیاز دارد که زنان در تجارت سکس به بردگی کشیده شده یا اسیر مشقت خانه ها شوند، شمار کثیری از جمعیت انسانی محکوم به بیماری و سوء تغذیه باشد، شمار عظیمی از کودکان و جوانان بی آینده باشند.

سیم های خاردار در مرزها، اخراج به زور اسلحه، اردوگاه های کثیف و تهدیدات موهن، میلیون ها نفر را در اروپا تکان داده و خشمگین کرده است. اوضاع بسیار مهمی به وجود آمده است و باید مدت ها پیش به وجود می آمد. این اوضاع می تواند و باید تبدیل به یک مبارزه ی سازش ناپذیر در عقب راندن پاسخ ارتجاعی شود و به خوشامدگویی و همبستگی واقعی با خواهران و برادرانی که به اروپا می رسند و همچنین با بسیاری از کسانی که در خارج در شرایط جهنمی گیر کرده اند تعمیم یابد. در این پروسه، لازم است که مردم را با این مساله روبرو کنیم که برای سرنگونی این نظام و ساختن جامعه ای بنیادا متفاوت که فقط از طریق انقلاب کمونیستی ممکن است، چه می توان و چه باید کرد.

در قرن بیستم انقلاب هایی انجام شد که بر دهشت های سرمایه داری و امپریالیسم فائق آمدند. در واقع دستاوردهای انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم عظیم و الهام بخش بودند: هم در اتحاد شوروی و از آن هم بیشتر در انقلاب چین. این انقلاب ها در نهایت به دست طبقه ی جدیدی از سرمایه داران استثمارگر شکست خوردند. در نتیجه، سرمایه داران سراسر جهان پیروزمندانه اعلام کردند که نظامشان ابدی است و هر گونه تلاش برای دست یافتن به دگرگونی اجتماعی واقعی بی ثمر است. بحران کنونی پناهندگی شاهدی دیگر و هشدارباشی است که جهان نیازمند یک نظم اجتماعی بنیادا و کاملا متفاوت است که از استثمار و ستم رها باشد؛ نیازمند یک نظم اجتماعی نوین است که متکی بر تعاون آگاهانه جمعیِ تمام بشریت و مدیریت اشتراکی و عاقلانه ی منابع جهان و زیست بوم آن به نفع مردم سراسر کره زمین و برای حفاظت از آن باشد.

امروزه کمونیست های انقلابی درکی عمیق تر و علمی تر و تصویر بازبینی شده ای دارند از اینکه لازمه ی دست یافتن به این دگرگونی تاریخی جهانی چیست و برای رسیدن به آن پیچیدگی های راهی که باید طی شود چیستند. باب آواکیان سنتزنوینی از کمونیسم را بر اساس آموزش عمیق از دستاوردها و همچنین اشتباهات مهم انقلاب های پرولتری پیشین تکامل داده و دانش به دست آمده در میدان های گوناگون فعالیت بشری را نیز ادغام کرده است.

بحران مهاجرت عمیقا نشان می دهد که امروزه بشریت در چه شرایطی به سر می برد و بر ضرورت یک تغییر انقلابی عمیق اشاره دارد. جوانه های خیز برداشتن بشریت برای دست یافتن به رهایی واقعی را هم می توان در عزم راسخ پناهندگان دید که هیچ سدی جلودارشان نیست و هم در خوشامدگویی مردم به آنان. تلاطم سیاسی، دشمنان مردم و نگهبانان نظم کهنه را به جان یکدیگر می اندازد و گشایش هایی را برای به میدان آوردن یک نظم واقعا نوین ایجاد می کند. اما برای مواجهه با پیچیدگی های بحران سیاسیِ سراسری در اروپا و برای این که بتوانیم با تهاجم ارتجاعی که احتمالا فراخواهد رسید مبارزه کنیم، برای اینکه بتوانیم جنبشی را بر مبنای احساسات و تحرکات مثبتی که در میان مردم سربلند کرده است بنا کنیم، برای اینکه نگذاریم مردم فریبِ زبان بازی ها و بازی های حیله گرانه ی طبقات حاکمه که می خواهند این احساسات و تحرکات مثبت را بخوابانند بخورند، باید یک درک و جهان بینی دقیق و علمی داشته باشیم که بتواند جهان را به درستی تشریح کرده و به ما نشان دهد که با این جهان چه باید کرد و چه می توان کرد.

بحران جاری مملو از خطرات واقعی و جدی است. نه تنها برای پناهندگان بلکه برای همه. اما همان شرایط انفجاری، در بطن خود فرصت های واقعی می پروراند که از درون آن می توان آینده ی متفاوتی را بیرون کشید. چشم امید بستن به  وعده شکنی های سوسیال دموکراسی ورشکسته ی اروپا را به خاک بسپاریم! به جای آن به افقی چشم بدوزیم که ورای نظام کنونی است و شروع به بنای جنبشی کنیم که نه تنها برای عقب راندن تهاجم ارتجاعی بجنگند بلکه همچنین بتواند به سوی یک راه حل واقعی، انقلاب کمونیستی رهنمون شود.

 

گروه مانیفست انقلابی در اروپا

سپتامبر 2015

 

 

      
بازگشت
htm  pdf
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در