Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 نشريه حقيقت دوره سوم  شنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ آوريل ۲۰۱۹       
حقیقت شماره 74

Tekstvak:

 

 

 

 

 

 

ارگان حزب کمونيست ايران (مارکسيست لنينيست مائوئيست)     شماره ۷۴ بهمن ١٣٩۴


 

اهمیت چند وجهی نمایش انتخاباتی اسفند 94 برای جمهوری اسلامی

فقط ماهیان مرده با جریان حرکت می کنندفیان حرکت می کنند

خاورمیانه: لشکرهای ارتجاعی از انواع و اقسام میدان دار هستند! ارتش پرولتاریا کجا است؟

نکاتی درباره جنگ انقلابی در کشورهای جهان سوم

مروری بر وقایع اخیر ترکیه

شاه لویی اردوغان و خودمختاری کردستان ترکیه

رخنه ای مارکسیستی به اندیشه ی اوجالان

عربستان سعودی: جلادان اسلام گرای مورد علاقه غرب

« قدم اولی » که برداشته نشد

علم و انقلاب

ص 9

ص 11

اهمیت چند وجهی نماِیش انتخاباتی اسفند 94 برای جمهوری اسلامی

 

سرمقاله

یک) روز هفتم اسفند سال جاری، یک نمایش «انتخاباتی» دیگر توسط جمهوری اسلامی اجرا خواهد شد و رژیم ایران با هر سطحی از حضور مردم پای صندوق های رأی، به حداکثر از آن بهره برداری خواهد کرد. انتخابات به شرط نظارت استصوابی، طی سی و چند سال اخیر بخش مهمی از دستگاه ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بوده و سران حکومت به کارایی این شمایل «اسلامی-دمکراتیک» در تقویت توهم «سهیم بودن مردم در سرنوشت شان» و «ایجاد تغییر از طریق صندوق رأی» آگاه هستند. اما اهمیت آنچه در اسفند 94 در ایران روی خواهد داد، برای جمهوری اسلامی و حتی برای قدرت های امپریالیستی فراتر از این ها است. انتخابات در مقطعی انجام خواهد شد که رژیم جمهوری اسلامی وارد روابط علنی با امپریالیسم آمریکا شده است و این چرخش بزرگی در شیوه حیات جمهوری اسلامی است. هر دو انتخابات دهمین «مجلس شورای اسلامی» و پنجمین «مجلس خبرگان رهبری» قرار است مُهر تأییدی باشند بر این چرخش و سیاست های جدید که از هم اکنون می توان پیامدهای فاجعه بار آن را بر زندگی اکثریت مردم دید. اتحاد و ائتلاف و صف آرایی های جدید درون جمهوری اسلامی حول این چرخش صورت خواهد گرفت. توافق بر سر کلیت برنامه و حد و مرزهای آن، پیش از انتخابات میان جناح های رژیم انجام خواهد شد و نمایش انتخابات و «حضور مردم» عمدتاً برای مشروع جلوه دادن موجودیت جمهوری اسلامی خواهد بود.

دو) تنور انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی نه با شروع زمستان 94 بلکه در روزهای پایانی بهار 92 روشن شد. آنجا که تحریم های نفسگیر بین المللی، بحران اقتصادی داخلی، اوضاع خاص منطقه و تشدید جنگ های خاورمیانه، رژیم را با معادله ای پیچیده روبرو کرده بود. پاسخ کلیت جمهوری اسلامی و از جمله شخص علی خامنه ای به آن وضعیت، سیاست ورود به روابط رسمی و علنی با امپریالیسم آمریکا از طریق روی کار آمدن دولت حسن روحانی بود. دولتی که به رقم لیست بلند بالایی از «اهداف» پیش از هر کار دیگری به دنبال گشایش روابط با غرب و خصوصاً ایالات متحده بود تا بلکه گرهی از قفل وضعیت حاکم بر رژیم خود بگشایند. به باور روحانی و حامیانش، اگر از این سیاست «عادی سازی روابط و دیپلماسی لبخند» فرجی حاصل شود، حکم تخته ی پرش را هم برای دولت او و هم برای کل حاکمیت خواهد داشت. ‫‫‫‫

وظیفه ی اصلی آنچه مجلس آتی «شورای اسلامی» باید انجام دهد کمک به تحقق کامل مصوبات برجام از سوی جمهوری اسلامی است. برجامی که به گفته ی هر دو طرف (رژیم و امپریالیست ها)، پتانسیل های آن فراتر از مسئله هسته ای است و ابعاد منطقه ای و جهانی دارد. برجام به لحاظ اقتصادی سرآغاز دور جدیدی از ادغام هر چه بیشتر اقتصاد ایران در بازار جهانی سرمایه و طرح های نئولیبرالیستی گلوبالیزاسیون است و از نظر سیاسی، شروع مقطع جدیدی از پیوند جمهوری اسلامی با غرب و خصوصاً روابط علنی سیاسی و نظامی با ایالات متحده آمریکا است.(1) نیکلاس برن یکی از دیپلمات های باتجربه ی ایالات متحده اهمیت برجام را چنین توصیف می کند که: «به طور بالقوه یک نقطه عطف در تاریخ خاورمیانه مدرن است. حکومت های ایران و آمریکا پس از 35 سال یک بار دیگر با هم گفتگو و همکاری می کنند».(2) این پروسه ی نزدیکی بیشتر اگرچه در داخل ایران و به خصوص در هیئت حاکمه ایالات متحده «دلواپسان» و مخالفینی دارد، اما آن ها به سختی بتوانند مانع پیشرفت این روند شوند. همچنان که به معنای پایان یافتن کشمکش میان جمهوری اسلامی و ایالات متحده نیز نیست. درست در همان روزهایی که طرفین از اجرایی شدن برجام اظهار رضایت می کردند، کنگره آمریکا تحریم های جدید علیه برنامه موشکی ایران را به تصویب رساند و دو طرف در بحران جنگ های سوریه و یمن در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند.

روند توافقات هسته ای و اجرای برجام در بلند مدت برای اکثریت توده های مردم ایران و منطقه چیزی جز فلاکت و آوارگی و جنگ و جنایت در بر نخواهد داشت. قرار گرفتن هر چه بیشتر ایران در مدار سرمایه ی جهانی، نقطه ی شروع دور جدیدی از ویرانی اقتصادی و تباهی وضعیت زندگی توده های کارگران و زحمتکشان، لایه های زیرین و میانی خرده بورژوازی و روستاییان در بلند مدت است.(3) همچنان که فرو رفتن هر چه بیشتر جمهوری اسلامی در باتلاق جنگ های خاورمیانه، امکان کشیده شدن آتش این نزاع ها به درون مرزهای ایران را افزایش خواهد داد.

سه) طرفداران دولت روحانی روی کار آمدن مجلسی «هم دل و هم جهت» با کابینه ی او را اهرم مهمی در پیشبرد هر چه بیشتر سیاست های دولت و کاهش فشارها و سنگ اندازی های رقبای داخلی اش می دانند. به باور محافظه کاران ائتلاف هاشمی-روحانی همان طور که «فتح الفتوح» لوزان (برجام) بدون چراغ سبز و همراهی ولی فقیه، همدلی «تمام جناح های نظام» و «دعای خیر مردم» امکانپذیر نبود، هموار کردن مسیر اجرای کامل آن و بالفعل شدن پتانسیل های اصلی اش هم بدون ادامه یافتن توافق کانون های اصلی قدرت در جمهوری اسلامی (مشخصاً شخص خامنه ای) امکان پذیر نیست. از طرف دیگر طیف موسوم به اصولگرایان تحت فشارهای ناشی از تحریم از طریق روی کار آمدن دولت روحانی به پذیرش توافق هسته ای با غرب تن داده و تاکنون نه تنها اقدام و عملی علیه روند اجرای برجام و مجریان آن انجام نداده اند، بلکه به اشکال مختلف از آن حمایت نیز کرده اند. مشکل طیف اصولگرایان این است که فرایند اصلی توافق هسته ای و اجرای آن با پیشگامی این ائتلاف و دولت روحانی پیش رفته و این روند ممکن است بدون آنان، هم در سطح داخلی و هم بین المللی دچار توقف های جدی شود. همان طور که کل پروسه ی گشایش مذاکرات و بعد توافق با قدرت های امپریالیستی و سپس اجرای برجام، با ساخت و پاخت و تعامل میان جناح های مختلف رژیم صورت گرفت، به نظر می رسد اجرای کامل تمام اهداف آن و پیش بردن سیاست جدید جمهوری اسلامی نیز مستلزم یک فقره توافق و تعامل دیگر در درون هیئت حاکمه ی رژیم است. دو انتخابات آتی از مهم ترین عرصه هایی است که اَشکال و حدود این توافق ها و تجدید آرایش درونی هیئت حاکمه را بیان خواهند کرد.

اما وجود چشم انداز توافق بیشتر میان جناح های اصلی رژیم از خرداد 92 تاکنون به معنای نبود رقابت و گروکشی میان آن ها نیست. در بین جناح های مختلف حاکمیت خصوصاً دو طیف موسوم به «اصول گرایان» و «اعتدال گرایان» کماکان بر سر انتخاب راهکاری که بتواند بقای رژیم اسلامی را در مقابل دو چالش اصلی یعنی رویارویی با اکثریت مردم ایران و تنظیم رابطه با قدرت های جهانی، حفظ و تضمین کند، اختلاف نظر حاد و جدی وجود دارد. هر دو جناح معتقد به تداوم سرکوب و فریب اکثریت مردم ایران هستند و این سیاست را گاه با ایجاد توهم تغییر و اصلاح پیش برده اند و گاه به طور عریان. اما بر سر رویارویی با چالش های جهانی و منطقه ای و تنظیم رابطه با قدرت های جهانی، جناح موسوم به «اعتدال گرایان» به نزدیک تر شدن هر چه بیشتر ایران به امپریالیست های غربی اصرار دارد حال آنکه استراتژیست های «اصولگرا» خصوصاً فرماندهان سپاه پاسداران، بیشتر به زیستن در شکاف های ناشی از رقابت میان قدرت های امپریالیستی در منطقه و سمت گیری با روسیه و چین خوش بینند. پس از برجام توازن قوای داخلی به نفع برنامه و راهکار ائتلاف هاشمی-روحانی دچار تغییر شد و آن ها فضای بیشتری برای جا انداختن و تثبیت خطشان مبنی بر عادی سازی روابط با غرب و نزدیک تر شدن هر چه بیشتر به امپریالیسم آمریکا به دست آورده اند. چهره های اصلی این ائتلاف خصوصاً هاشمی رفسنجانی به طور علنی به جلوی صحنه آمده اند و از ضرورت «حضور هر چه بیشتر مردم در انتخابات» برای تعیین حرکت جمهوری اسلامی در سال های آتی صحبت می کنند.

باید توجه داشت که این جناح بندی ها، اموری ثابت و پایدار نیستند. لایه های عمیق تر واقعیت حاکی از آن است که این جناح بندی های سیال از دل برنامه های کلان و نیازهای عاجل طبقه ی حاکم در دوره های مختلف و در مواجهه با تضادهای گوناگون به شکل این یا آن سیاست رو آمده و سخنگویان خود را پیدا کرده و به صف بندی های جدید در درون هیئت حاکمه ی رژیم منتهی شده است. به همین علت در یک دوره ناطق نوری رقیب اصلی کارگزاران سازندگی و محمد خاتمی است اما در دوره ای دیگر در کنار اصلاح طلبان و طرفداران رفسنجانی رو درروی احمدی نژاد قرار می گیرد. یا علی لاریجانی در مجلس هفتم و هشتم از ستون های اصلی خیمه ائتلاف اصولگرایان است اما در مرحله ای دیگر به مخالف آنان تبدیل می شود، یا هاشمی رفسنجانی در مقطعی از سوی طیف موسوم به اصلاح طلبان و نشریات شان حتی به «عالی جناب سرخ پوش» ملقب می گردد اما همو از سال 84 به بعد نقش پدرخوانده ی متحد کننده آن ها را بازی می کند. اما آنچه طی هفته های پس از آغاز ثبت نام کاندیداها دیده شده است، بیانگر روند پرتنشی از مذاکره و جدل بر سر مجلس آتی، بحث بر سر موافقت و مخالفت با رد صلاحیت ها و همچنین مجلس خبرگان است. به نظر می رسد تاکنون توافقی بر سر ترکیب مجلس صورت نگرفته است و اوضاع درونی هیئت حاکمه، هم حاکی از وجود فشار در جهت توافق است و هم اختلاف نظر و تضاد.

چهار) «امنیت» اسم رمز کارزار تبلیغاتی ای است که جمهوری اسلامی به ویژه جناح هاشمی-روحانی برای جذب مردم به پای صندوق های رأی به راه انداخته است. استراتژی ایجاد ترس و وحشت عمومی از احتمال کشیده شدن جنگ به ایران یا «سوریه ئیزه» شدن ایران در سال 92 هم جواب داد و رژیم توانست با طرح دوگانه ی «جلیلی-روحانی» «جنگ-صلح» بخش عظیمی از اقشار میانه ی جامعه ایران را با خود متحد کند و به افکار آن ها شکل بدهد. دو سال و نیم پس از آغاز به کار دولت روحانی و شکست تمام ادعاهای اقتصادی و اجتماعی این دولت، یک بار دیگر مسئله «امنیت ایران» در خاورمیانه ی جنگ زده در صدر پروپاگاندای جمهوری اسلامی قرار گرفته است. هاشمی رفسنجانی اخیراً در مصاحبه ای گفت: «واقعاً ما جزیره امن منطقه هستیم. این فقط تصور نیست، بلکه حقیقت قضیه است. نباید این حالت را با ناراضی کردن افکار عمومی و مخصوصاً جوان ها و تحصیل کرده ها... به هم زنند و ناامن کنند. مسئولان نظارت هم این را درک می کنند و می دانند... دلیل عمده این امنیت را باید در علاقه مردم به وطن و انقلاب شان دید».(4) او نه تنها از شبح جنگ و ناامنی برای تحریک «شور انتخاباتی مردم» استفاده می کند بلکه آن را به عنوان ابزاری برای تحمیل فشار به رقبای شان در حاکمیت ایران مانند شورای نگهبان و بیت خامنه ای هم به کار می برد.

اما مسئله ی «امنیت» در جمهوری اسلامی روی دیگری هم دارد و آن هم بحث نقش، جایگاه و میزان نفوذ سپاه پاسداران در صحنه ی سیاسی ایران است. پرسش این است که آیا سپاه به واقع نفوذ و قدرت کافی برای تأثیرگذاری بر نتیجه ی دو انتخابات پیش رو و مهم تر از آن نقش آفرینی در روند تدوین برنامه و استراتژی جدید جمهوری اسلامی را دارد؟ این مسئله به ویژه در سایه ی تحولات منطقه و نقش روزافزون جمهوری اسلامی و سپاه قدس در جنگ های خاورمیانه و جایگاه ویژه ی این جنگ ها بر سرنوشت آتی برجام، پررنگ می شود. نکته قابل توجه در مورد نقش سپاه این است که برخلاف باور رایج چنین نیست که ما در یک طرف با یک بلوک نظامی به نام سپاه پاسداران روبرو هستیم و در سوی دیگر یک بلوک سیاسی متشکل از جناح ها و جریانات و نیروهای مختلف در جمهوری اسلامی. سپاه، بخشی از ساخت قدرت سیاسی و اقتصادی در دولت جمهوری اسلامی است و در پیوند با الزامات کلی این دولت گام برمی دارد، حتی اگر در مقاطعی و از جمله در سال های اخیر شاهد قدرت گیری روز افزون آن در عرصه های اقتصادی و سیاسی باشیم. این در هم تنیدگی نقش و نفوذ سپاه با روندهای عمومی حاکم بر سیاست جمهوری اسلامی را در استعاره ی معروف «سردار سلیمانی-دکتر ظریف» که در طول دو سال اخیر بارها از سوی مبلغین گوناگون جمهوری اسلامی طرح شده است هم می توان دید. این استعاره به نوعی بیانگر برنامه رژیم برای حرکت در دور آتی اش است: عمل همزمان سرکوب و فریب مردم از طریق مشت محکم سلیمانی و خنده های ظریف و عمل ساخت و پاخت و ائتلاف با امپریالیست ها از طریق حضور نیروهای جنایت کار سپاه قدس در عراق و سوریه و دیپلمات های بروکرات رژیم در لوزان و داووس و نیویورک.

پنج) انتخابات مجلس خبرگان رهبری همواره یکی از کم فروغ ترین بازی های انتخاباتی رژیم ایران بوده است. آنجا که هر 8 سال یک بار، گروهی از فقیهان برای اجماع بر سر انتخاب رهبر آتی پس از مرگ رهبر فعلی، در آب نمک خوابانده می شوند. اما انتخابات اسفند ماه این مجلس به دو علت اهمیت ویژه یافت و پیش از موعد به بگومگوهای رسانه ای کشیده شد. رفسنجانی پس از اعلام کاندیداتوری اش بر ضرورت نظارت خبرگان بر عملکرد رهبر تأکید کرد و نیم اشاره ای هم به احتمال شورایی شدن رهبری داشت. اظهارات او و همچنین کاندیداتوری حسن خمینی، با واکنش های تندی روبرو شد تا آنجا که رئیس دفتر مصباح یزدی، رفسنجانی را به فتنه جویی در کار انتخابات خبرگان و تزریق ویروس در این مجلس متهم کرد و از نوه ی خمینی به عنوان آلت دست جدید او نام برد.(5) مصباح یزدی نیز در جمع تعدادی از سپاهیان گفت: «به دنبال این هستند که از طریق قانونی و با عنوان نمایندگان خبرگان رهبری، زمینه رفراندومی برای کنار گذاشتن ولی فقیه را آماده کنند».(6) علی خامنه ای در 14 دی 94 در جمع امامان جمعه از چشم داشت آمریکایی ها و تلاش برای فرستادن عناصر نفوذی به هر دو مجلس گفت و در مقابل، سایت کلمه نزدیک به میرحسین موسوی با انتشار یک گزارش تحلیلی ادعای تضعیف شدن موقعیت خامنه ای در حوزه های علمیه و حتی در بیوت برخی مراجع شیعه پس از سال 88 را کرد.(7)

هنوز ترکیب مجلس خبرگان آتی و شعاع محیط تعامل میان جناح های مختلف حکومت بر سر نفوذ در خبرگان رهبری مشخص نیست. تا مرحله ی کاندیداتوری، دو جناح و دو بلوک شکل گرفته اند که رقابت میان آن ها می تواند در سال های آتی و با فرض مرگ خامنه ای، به شدیدترین جنگ قدرت در هیئت حاکمه رژیم تبدیل شده و توافق و تعامل نهایی شان نیز به شکل گیری هویت و ساخت رهبری جدید جمهوری اسلامی منجر شود. جناحی متشکل از جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه با حضور چهره هایی چون محمد یزدی، موحدی کرمانی و مصباح یزدی و جناحی متشکل از مجمع روحانیون مبارز و مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم با چهره هایی چون رفسنجانی، حسن روحانی و سید حسن خمینی.

 علت اصلی اهمیت یافتن انتخابات خبرگان رهبری در سطح هیئت حاکمه رژیم و خیز برداشتن برای کسب نفوذ و تأثیرگذاری در آن از سوی جناح های مختلف اساساً از دو زاویه است: نخست احتمال مرگ علی خامنه ای در اثر پیشرفت بیماری وی در دوره ی 8 ساله عملکرد این مجلس و دوم تأثیر حل معمای رهبر یا ولی فقیه بعد از خامنه ای بر سیر حرکت جمهوری اسلامی به ویژه پس از توافقات اخیر با غرب. اختلاف و رقابت بر سر کسب نفوذ در خبرگان رهبری، انعکاسی است از تفاوت دیدگاه بر سر جهت گیری آینده ی رژیم و چگونگی اداره ی جمهوری اسلامی و تنظیم روابط با قدرت های امپریالیستی است. آن چنان هر کدام از طرفین در تلاش اند تا ترکیب مجلس خبرگان را در مسیر راهکار و نگرشی هدایت کنند که معتقدند ضامن بقای جمهوری اسلامی در مقابل بحران ها و تضادهای آینده است.

شش) مسئله رهبری و ولایت فقیه در ایران حتی برای قدرت های امپریالیستی حائز اهمیت است. اینکه ولی فقیه آینده رژیم ایران کیست و مسئله رهبری چگونه در ساخت قدرت تعریف و سازمان دهی می شود، بر روند حرکت جمهوری اسلامی در آینده و نسبتش با امپریالیست ها تأثیر خواهد گذاشت. این نکته از چشم سیاست مداران آمریکایی نیز پنهان نیست.

موسسه تحقیقاتی دفاع ملی (RAND) یکی از مؤسسات تحقیقاتی در ایالات متحده است که در سال 2011 پژوهشی را به درخواست پنتاگون در رابطه با وضعیت نهاد ولایت فقیه و رهبری پس از مرگ علی خامنه ای انجام داد.(8) این تحقیق بر آن است که جهت گیری جمهوری اسلامی بعد از مرگ خامنه ای تغییر خواهد کرد اما سمت و سوی آن مشخص و قابل پیش بینی نیست و فقط می توان سناریوهای احتمالی را مورد بررسی قرارداد. سند پژوهشی رَند بر این باور است که در کشاکش عوامل مختلفی چون ترکیب تفکرات و نیروهای تشکیل دهنده ی مجلس خبرگان، شرایط داخلی رژیم و موقعیت منطقه ای و بین المللی جمهوری اسلامی و کانون های مختلف تأثیرگذار بر ساخت قدرت، پنج سناریوی احتمالی در مورد ولایت فقیه و رهبری جمهوری اسلامی بعد از مرگ خامنه ای قابل تصور است: 1) حفظ همین ساختار و شکل موجود ولایت فقیه با حضور یک فرد دیگر، 2) یک دیکتاتوری مطلقه ی فقیه آن چنان که تمام نهادهای دیگر مانند پارلمان یا ریاست جمهوری را کلاً تعطیل کند و منکر نقش حتی صوری آن ها بشود (مشابه نظرات مصباح یزدی) 3) روی کار آمدن یک رهبری «رفرمیست و دمکرات و پاسخگو به مردم» (مشابه نظرات تدوین شده توسط امثال سعید حجاریان یا حسینعلی منتظری) 4) برآمدن یک شورای رهبری و 5) انحلال نهاد ولایت فقیه و تکوین شکل جدیدی از رهبری سیاسی در ایران. رَند معتقد است که در صورت بروز این سناریوی آخر، جمهوری اسلامی دچار تغییر ماهیت کیفی شده و دیگر آن شکل سابق را ندارد. همچنین به علت سیال بودن اوضاع، سند امکان مطرح شدن گزینه هایی مرکب از دو یا چند سناریو را هم پیش می گذارد. تحقیق رند در تأمل برانگیزترین بخش گمانه زنی هایش مدعی است که عوامل و فاکتورهای مهم منطقه ای و جهانی می توانند بر ایرانِ بعد از مرگ خامنه ای و چگونگی تکوین ساخت و ماهیت رهبری تأثیر بگذارند و هر کدام از سناریوهای احتمالی را نسبت به سایرین تقویت یا تضعیف کنند. این عوامل عبارت اند از: چگونگی حل بحران هسته ای ایران، چگونگی قرار گرفتن ایران در ائتلاف های منطقه ای و جهانی برای مبارزه با جریانات اسلام گرا مانند القاعده [و بعدها داعش]، موضع نهایی ایران در قبال مسئله اعراب و اسرائیل و موضع جمهوری اسلامی در قبال رابطه با ایالات متحده. سند تأکید دارد که رابطه ایران و آمریکا می تواند به عنوان یک عامل تأثیرگذار بر این روند عمل کرده و نقش مهمی در تقویت یا تضعیف موقعیت مدافعین هر کدام از این سناریوها داشته باشد.

از زمان انتشار سند رند تاکنون تغییرات مهمی مانند توافق هسته ای، جبهه متحد جمهوری اسلامی و آمریکا و غرب علیه داعش، لغو تحریم ها و آغاز دور جدیدی از گشوده شدن دروازه های سرمایه ی جهانی به روی اقتصاد ایران و تماس مستقیم در سطح وزرای خارجه در روابط تهران و واشنگتن شکل گرفته است که به سهم خود بر روندهای سیاسی درون هیئت حاکمه ایران نیز اثرگذار بوده است. تشدید رقابت بر سر کسب هژمونی و حضور در خبرگان رهبری و حتی طرح شورایی شدن ولایت فقیه را بیرون از کادر این تحولات نباید بررسی کرد. اگرچه با روی کار آمدن دولت دمکرات باراک اوباما و تغییر اولویت های سیاست خارجی ایالات متحده در هشت ساله ی اخیر، مسئله تغییر رژیم (Regime Change) در مورد ایران آن چنان که در دولت جمهوری خواه جورج دبلیو بوش مطرح بود را از روی میز رئیس جمهوری آمریکا برداشته شده، اما با توجه به چرخش های مهمی که در عرصه روابط ایران و آمریکا در جریان است، رژیم ایران در صحنه ی بین المللی همان جمهوری اسلامی سابق نخواهد بود. تکان های عظیم و هنوز رؤیت نشده ی این چرخش می توانند تأثیرات غیرقابل پیش بینی ای بر انسجام درونی و ثبات جمهوری اسلامی داشته باشند. مسئله هیئت حاکمه ی ایران و آینده ی آن برای امپریالیست ها دارای اهمیت است و این مسئله به درجات زیادی در بحث رهبری و ولایت فقیه و جانشین خامنه ای فشرده می شود. از یاد نباید برد که دکترین دولت اوباما برای حل معضل هژمونی ایالات متحده در خاورمیانه به میزان زیادی بسته به متحد کردن جمهوری اسلامی با هدف ممانعت از گرایش بیشتر آن به سمت روسیه و چین و جلوگیری از تغییر توازن قوای منطقه توسط رژیم ایران است. به همین علت قدرت های امپریالیستی غرب، خصوصاً آمریکایی ها انتظار دارند هیئت حاکمه ایران باثبات و وحدت و همدلی بیشتری پای اجرای مصوبات برجام و گام های مهم پس از آن برود و برای کاخ سفید مهم است که تحولات آتی ایران و ترکیب حاکمیت [که به درجه ای در ترکیب دو مجلس خبرگان و شورای اسلامی خود را نشان خواهد داد] به گونه ای نباشد که باعث متوقف شدن روند اجرای این توافق شود. رویدادهای اسفند ماه آتی در ایران، می تواند علائم و شاخص های معنی داری را در مورد نحوه حرکت رژیم جمهوری اسلامی در آینده برای طرف حساب های خارجی اش ارسال کند.

هفت) رقابت ها و تعاملات، ستیزها و سازش ها میان چهره ها و جناح های مختلف طبقات حاکمه در ایران و کل رژیم جمهوری اسلامی با قدرت های جهانی، اساساً خارج از دایره ی منافع و آینده ی اکثریت توده های مردم ایران صورت می گیرد. نسبت تمامی جناح های رژیم و ائتلاف های شان با امپریالیست ها، با کارگران و زحمتکشان، با روستاییان و اقشار زیرین خرده بورژوازی، با زنان و جوانان و دگراندیشان فکری و با زحمتکشان ملل تحت ستم، نسبت ستمگر و ستمکش یا استثمار کننده و استثمار شونده است. این که کدام جناح جمهوری اسلامی در مجلس آتی ارتجاع دست بالا را بگیرد، اینکه دیپلمات های رژیم به پیمان شانگهای دعوت شوند یا نشست WTO، اینکه کدام سناریو در مورد جانشین خامنه ای غالب شود، برای اکثریت مردم ایران، برای کارگران و زحمتکشان، میلیون ها جوان بی کار و بی آینده، برای زنان و توده های ملل تحت ستم و... به واقع تفاوت کیفی و ماهوی ندارد. تمامی انواع دولت های بورژوایی، حکم نهاد اجرایی دفاع از هژمونی سرمایه داران و حامیان و هم طبقه ای های جهانی آن ها را دارند و به سلطه ی این طبقات و روابط ستمگرانه و بهره کشانه ی جامعه طبقاتی خدمت می کنند.

دو بازی انتخاباتی پیش روی جمهوری اسلامی، توافقات و تجدید آرایش درون نیروهای حاکمیت به هر شکلی که پیش رود، سونامی تحولاتی که در پیش است می تواند به تشدید بی سابقه ی تضادهای درون هیئت حاکمه منجر شود. تحولات عمیق اقتصادی و اجتماعی ای مانند افزایش فقر و بی کاری و فاصله ی طبقاتی، تشدید فشار بر کارگران و زحمتکشان و وخیم تر شدن وضعیت زندگی آنان، ورشکستگی تولیدکنندگان متوسط و کوچک، سقوط طبقاتی در اقشار تحتانی خرده بورژوازی، موج مهاجرت از روستا به شهر و آوارگی و حاشیه نشینی مضاعف، تصویر آینده است. جمهوری اسلامی خود را برای جمیع این تحولات و دگرگونی های احتمالی باید آماده کند و این مسئله، دو بازی انتخاباتی پیش رو را برای این رژیم حائز اهمیت بسیار می کند.

در متن چنین اوضاعی، افشاگری در رابطه با بازی های انتخاباتی جمهوری اسلامی و برنامه و استراتژی جدید آن نباید به بودن یا نبودن ساز و کار «انتخابات آزاد» یا نظارت استصوابی در ایران محدود شود. هر نوع نقد بنیادین و افشاگری عینی باید تمامیت روابط و دولت بورژوایی و کارکردهای مختلف بازتولید آن از جمله نهاد انتخابات و برنامه و مقاصد جدید آن را هدف بگیرد و مکانیزم عمل این دولت و قوانین و قواعد عینی کارکرد آن در جامعه ی سرمایه داری و طبقاتی را پیش چشم توده های مردم بکشد. اگر افق امید و انتظار توده های مردم آن چنان فروکش کرده که بود و نبود نوچگان و نوادگان خمینی مانند رفسنجانی، موسوی، خاتمی، کروبی و سید حسن خمینی در نمایش های انتخاباتی به شور و امید تعبیر و تفسیر می شود و بخش های وسیعی از خرده بورژوازی و طبقات میانه و حتی جوانان و روشنفکران را متوهم به بازی انتخابات در ایران می کند، آنگاه مسئولیت نیروهای به واقع کمونیست و انقلابی، نه پرداختن به حواشی و جزئیات بلکه زدن به قلب مسئله و به اصل ماجرا است. مسئولیت انقلابی، طرح ضرورت عاجل سرنگونی تمامیت دولت و رژیم جمهوری اسلامی با هدف انقلاب سوسیالیستی است. آلترناتیو نظری، سیاسی و تشکیلاتی این جنبش و این انقلاب یعنی سنتز نوین کمونیسم و حزب انقلابی حامل آن در ایران را باید به درون صفوف توده های مردم برد و به وسیع ترین شکل ممکن در راستای آن تبلیغ و ترویج و سازمان دهی کرد.

در رابطه با تمامیت رژیم جمهوری اسلامی و برخورد با آن از زاویه انقلاب و منافع کارگران و زحمتکشان فقط یک فرمول بندی و یک معادله دارای اهمیت و معنی است: یا سرنگونی، یا سرنگونی! •

بهمن 1394

توضیحات:

 

(1) نگاه کنید به: نه جام زهر و نه نوشدارو – نشریه حقیقت شماره 17 اردیبهشت 1394 و قرارداد هسته ای و شکسته بندی خاورمیانه با کمک جمهوری اسلامی – نشریه حقیقت شماره 2772 مرداد 1394

(2) Burns, Nicholas - Talk to Tehran, but Talk Tough – The New York Times – 13 jan 2018

(3) نگاه کنید به : ایران بعد از قرارداد هسته ای – نشریه حقیقت شماره 73 آبان 1394

(4) گفتگو با روزنامه آرمان امروز یکشنبه 29 آذر 1394

(5) روزنامه شرق، 5 دی 1394

(6) دشمن به دنبال رفراندوم برای برکناری قانونی ولی فقیه است - سایت کلمه 5 دی 1394

(7) چرا آیت الله خامنه ای نگران انتخابات خبرگان است؟ - علی محمد شمس - سایت کلمه 17 دی 1394

(8) Nader, Alireza . Thaler, David E and Bohandy, S.R (2001) The next supreme leader, Succession in the Islamic Republic of Iran - National Defense Research Institute

(9) در مورد سیاست خارجی دولت اوباما و نگاه این دولت به جمهوری اسلامی نگاه کنید به:

نگاهی به پروژه های آلترناتیوسازی برای آینده ی ایران – نشریه حقیقت شماره 61 آذر 1391

اورست، لاری – حرکت امپراتوری آمریکا برای مواجهه با چالش های اوج یابنده – نشریه حقیقت شماره 71 اردیبهشت 1393

 

فقط ماهیان مرده با جریان حرکت می کنند

 

به مناسبت سی و چهارمین سالگرد قیام آمل

 

«بزرگ ترین اشتباه در اوضاع خطیر كنونی این است كه گروه هایی كه جنبش كمونیستی ما را تشكیل می دهند، هنوز كاری نكرده، شكستی نخورده، پای انجام تكلیف تاریخی و بزرگی كه شرایط و تاریخ در برابر آن ها نهاده است نرفته، در خود فرو روند.» (نشریه حقیقت شماره 139، شهریور 1360)

از قیام آمُل در 5 بهمن 1360 به رهبری اتحادیه کمونیست های ایران 34 سال می گذرد. قیام آمل در ابتدا به عنوان عملیات گشایش جنگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی طرح ریزی شده بود. اما نیروهای سربداران از شش ماه پیش از آن درگیر در چند عملیات نظامی با نیروهای سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی شده و یک عملیات محاصره و سرکوب بزرگ دشمن را درهم شکسته بودند. در آن زمان، این مبارزه شور عظیمی در میان توده های مردم و نیروهای انقلابی ایجاد کرد. زیرا بیان آن بود که در مقابل جمهوری اسلامی اکنون یک نیروی بدیل در صحنه است و بر پایه افق و برنامه ی تغییر رادیکال جامعه، نقشه ی سرنگونی این رژیم را با جدیت دنبال می کند.

در آن زمان نشریه ی حقیقت ارگان اتحادیه کمونیست های ایران در شماره 156 اعلام کرد کمونیست های ایران به عنوان وجدان بیدار انقلابی ترین طبقه جامعه وظیفه ی قیام مسلحانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی و استقرار حاکمیت مردم را بر عهده می گیرند. (1)

اتحادیه کمونیست های ایران گردانی از جنبش نوین کمونیستی جهان بود. جنبش نوین کمونیستی، در دهه 1960 میلادی تحت رهبری مائوتسه دون و در جدایی از کمونیسم دروغین حاکم در شوروی شکل گرفته بود. مانند دیگر احزاب و سازمان های جنبش کمونیستی بین المللی، دست زدن به جنگ انقلابی از اصول خدشه ناپذیر اتحادیه کمونیست های ایران برای به فرجام رساندن انقلابِ پرولتری از طریق درهم شکستن دولت طبقاتی حاکم بود. اما علاوه بر این اصل عام، در سال 1360 اوضاع خاصی نیز در کشور شکل گرفته بود که عملی کردن این استراتژی را نه فقط به امری ممکن بلکه به امری عاجل تبدیل کرده بود.

از روزهای پایانی زمستان 1359 به خوبی احساس می شد امواج بلند مقاومت و مبارزه توده ای علیه رژیم اسلامی در راه است. توهمات اولیه بخش های بزرگی از مردم نسبت به اهداف و عملكرد حاكمان جدید در حال فرو ریختن بود. این تحولِ مهم، علی رغم آغاز جنگ ارتجاعی ایران و عراق و تبلیغات وسیع رژیم برای فریب دادن و متحد كردن مردم زیر پرچم «دفاع از میهن» (و در واقع دفاع از جمهوری اسلامی) در حال شکل گیری بود و نه از نگاه رژیم اسلامی و نه از دید قدرت های امپریالیستی دور نمانده بود. شکاف بزرگی نیز در درون هیئت حاکمه جمهوری اسلامی افتاده بود که به از هم گسیختگی و ضعف حكومت دامن می زد. از خرداد 1360 دستگاه سرکوب امنیتی رژیم، تحت رهبری شخص خمینی، طرح تسویه حساب درونی و هم زمان سركوب و كشتار نیروهای اپوزیسیون را آغاز کرد. در مقابل همه این جنایات، دولت های امپریالیستی آگاهانه سكوت كردند تا جمهوری اسلامی بقایای جنبش انقلابی و روحیه انقلابی درون توده های مردم را نابود کند.

تحلیل مشخص اتحادیه کمونیست ها از شرایط مشخص این بود که گره گاهی سیاسی در مبارزه طبقاتی شکل گرفته است، جمهوری اسلامی بر سر دوراهی سرنگونی یا تحکیم قرار گرفته است و اگر نیروهای انقلابی و در رأس آن ها کمونیست های انقلابی به ضرورت سرنگونی فوری این رژیم پاسخ نگویند روند ضدانقلاب برای مدت نامعلومی بر کشور حاکم خواهد شد و پیامدهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بی سابقه ای را بر جامعه تحمیل خواهد کرد.

مهم ترین عامل در اوضاع «عینی» که شرایط مساعدِ آغاز موفقیت آمیز جنگ برای سرنگونی جمهوری اسلامی با افق استقرار جامعه ای بنیادا متفاوت ایجاد می کرد، بحران انقلابی جدیدی بود که دو سال پس از سرکوب انقلاب و به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی، سراسر کشور را فراگرفته بود. و اما عامل «ذهنی» مساعدی نیز وجود داشت. اتحادیه کمونیست های ایران در آن مقطع سازمان کمونیستی جوانی بود ولی ستون فقرات محکمی از اعضای متعهد، رهبران و کادرهای تعلیم یافته ی کمونیست داشت و دارای یک تشکیلات سراسری بود که در مناطق گوناگون کشور پایه داشت. مهم تر از همه این که اتحادیه کمونیست های ایران در مرزبندی علیه خط راستی که از سال 1359 در رهبری آن سربلند کرده بود، انسجامی دوباره یافته بود که باعث افزایش قدرتش می شد. با این وصف، اتحادیه به لحاظ کمیت نسبت به دیگر سازمان های چپ ایران، سازمانی کوچک به حساب می آمد. اما در شرایطی مانند سال 1360، حتی یک نیروی نسبتاً کوچک می توانست چرخشی کیفی در اوضاع به وجود آورده و نه تنها مانع از تثبیت حکومتِ ضدانقلاب شود بلکه راه یک انقلاب واقعی را باز کرده و آن را رهبری کند. بر اساس این تحلیل و ارزیابی اتحادیه کمونیست ها اعلام کرد: «در شرایط مساعد و قابل انفجار سیاسی در یک جامعه، به هیچ رو کوچکی و بزرگی یک نیروی انقلابی نمی تواند در تصمیم و عزم آن نیروی انقلابی برای تولید حریق انقلاب در آن شرایط نقشی تعیین کننده ایفا کند... به عبارت دیگر نحوه برخورد و رفتار عوامل ذهنی محیط یعنی دسته ها و سازمان ها و رهبران آن ها در این لحظات تعیین کننده می شود.» (2)

اگرچه اتحادیه کمونیست ها نتوانست در زمینه نظامی به روش صحیحی بجنگد و پیش از کسب توان کافی و شرایط مساعد برای تداوم و پیشروی نیروهایش، درگیر نبرد تعیین كننده با دشمن شد و شكستی خورد که بر سیر تکوین جنگ تأثیر استراتژیک گذاشت اما در این شکست درس های مهمی در زمینه تحلیل از جنگ و خط نظامی صحیح و پرولتری از خود برجای گذاشت که در دوره های مختلف توسط اتحادیه کمونیست های ایران (سربداران) و سپس حزب کمونیست ایران (م ل م) مورد تحلیل و جمع بندی قرار گرفت و باز هم باید از آن آموخته شود. (3)

شکست این جنگ انقلابی نه تنها برای طبقه ی انقلابی دوران ما یعنی پرولتاریا، ضرورت جنگ انقلابی یعنی جنگ با هدف درهم شکستن دولت طبقاتی حاکم و استقرار دولت سوسیالیستی با هدف کمونیسم در جهان را نفی نمی کند، بلکه بیانگر پیچیده بودن پروسه ی انقلاب در تمام مراحلش از جمله مرحله ای است که سیاست انقلابی به جنگ انقلابی گذر می کند. حزب انقلابی کمونیست باید پیچیدگی های تمام این مراحل و تضادها و قوانین آن را با روش و رویکردی علمی تحلیل و مفهوم سازی کرده و آن را به قطب نمای مبارزات و فعالیت هایش در هر مرحله از این فرآیند تبدیل کند.

شکست سربداران مانند هر شکست موقت دیگر جنبش تاریخی- جهانی کمونیستی در 150 سال گذشته، ارتجاع و مشاطه گران آن را هارتر کرد و میدانی نیز برای کوته فکرانی گشود که همواره نوسانات و تزلزل های خرده بورژوایی قشرهای میانی جامعه را بیان و فشرده می کنند. برخی با ژست های «چپ» و «کارگری» قیام سربداران را مورد نکوهش قرار می دهند تا به طور غیرمستقیم راه مسالمت جویی با رژیم حاکم و اشکال گوناگون توحش سرمایه داری را به عنوان «راه واقعی» به کارگران و مبارزین القاء کنند. اما هر آن کس که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی و نظام طبقاتی حاکم باشد، حتی به رغم عدم توافق با حرکت سربداران، آن را به مثابه ذخیره ای از گنجینه ی تجارب انقلابی پرولتاریای بین المللی مورد بررسی و درس آموزی قرار خواهد داد.

جنگ سربداران، آن طور که جناح اقلیت در اتحادیه کمونیست های ایران می گفت (4) و امروز نیز برخی از «چپ» ها آن را تکرار می کنند، نه در تئوری و نه در عمل تبارز مشی چریکی نبود. بنیان گذاران اتحادیه کمونیست ها جوانانی بودند که در دهه ی 1960 میلادی با نگاه به تجربه جنگ های انقلابی پیروزمند کمونیستی در روسیه تحت رهبری لنین و در چین تحت رهبری مائوتسه دون، با کاستریسم و گوارائیسم (مشی چریکی) مرزبندی کردند (5). این بنیان گذاران، با نگاه به صورت بندی اقتصادی- اجتماعی ایران بحث ها و مجادلات بسیاری را در مورد استراتژی نظامی انقلاب پیش بردند و در مقاطع مختلف، در سطوح مختلف استراتژی نظامی انقلاب پرولتری در ایران را مفهوم سازی کردند اما هیچ گاه از خط مشی «جنگ توده ای» به خط مشی چریکی نیافتادند. هنگامی که در نیمه دوم دهه ی 1350 شکست مشی چریکی در ایران آشکار شد، برخلاف بخش بزرگی از چپ، جمع بندی اتحادیه کمونیست های ایران از شکست مشی چریکی در غلتیدن به رفرمیسم «تکامل مسالمت آمیز مبارزه طبقاتی» از نوع حزب توده ای یا نوع سوسیال دموکراتیکِ آن نبود بلکه کماکان بحث ها و مجادلات این جریان عمدتاً حول هدفِ سیاسی جنگ، ماهیت آن و روش های سرچشمه گرفته از این هدف و مسائلی از این دست که کمونیست ها چگونه و در چه شرایطی می توانند و باید به این مرحله از مبارزه طبقاتی گذر کنند، چگونه این جنگ را توده ای کنند، چگونه رهبری کنند که همواره به قول مائوتسه دون «سیاست بر اسلحه حکومت کند و نه اسلحه بر سیاست» و بسیاری مسائل دیگر مربوط به این فرآیند بود.

پس از آن نیز کنکاش، آموزش، نقد و مفهوم سازی در مورد این مسئله مهم توسط اتحادیه کمونیست ها (سربداران) و حزب کمونیست ایران (م.ل.م) ادامه یافت. بستر این کوشش، جمع بندی از تجربه سربداران، بررسی جنگ های انقلابی در کردستان، آموختن از جنگ های خلق در پرو و نپال و هم زمان توجه به جنبه ی نظامی جنگ های امپریالیستی و ارتجاعی و غیره بود. در چارچوب«جنبش انقلابی انترناسیونالیستی» (ریم) سطح بالایی از تحلیل و بررسی چالش های این فرآیند جریان یافت.(6) به طور مثال مسائلی چون: تأثیرات رشد سرمایه داری و شهرهای بزرگ بر فرآیند جنگ و ایجاد مناطق پایگاهی پیش از کسب قدرت سیاسی، تدارک سیاسی و تشکیلاتی ضروری برای آغاز جنگ، خصلت درازمدت جنگ در کشورهای مختلف از جمله در کشورهای امپریالیستی، اهمیت حفاظت از رهبری و تأثیرات عمیق از بین رفتن رهبری بر روی فرآیند جنگ، مقابله با افتادن به دام «جنگ همه چیز، هدف هیچ چیز» و تبدیل شدن به گروه شورشیان بی هدف، فاسد شدن نیروهای انقلابی زیر فشارها و موانع راه و دست یازیدن به روش های بورژوایی و غیره. در این میان سه مسئله کلان است که هر حزبی در تدوین خط نظامی انقلاب باید در خطوط کلی جواب دهد و به طور مداوم در جریان عمل با طراز بندی علمی جواب های دقیق تر به آن ها بدهد: شرایط عینی و ذهنی آغاز جنگ (ملزومات عینی و ذهنی)، چگونگی تکامل جنگ انقلابی و به فرجام پیروزمند رساندن آن.

این مسائل امروز نیز در مقابل حزب ما و کل جنبش کمونیستی در ایران و جهان مطرح هستند؛ با این تفاوت بزرگ که صحنه ی سیاسی ایران، منطقه و جهان تغییرات زیاد و غیرقابل پیش بینی کرده است. امروز نیز باید تحلیل مشخص از شرایط عینی و ذهنی داشت و پرسید، برای جبران عقب ماندگی و از عقب به جلو آمدن چگونه باید تدارک دید و به چالش های کلیدی در این تدارک یعنی، تقویت جنبش کمونیستی به لحاظ کیفی و کمی؛ گسترش نفوذ انقلاب و کمونیسم در میان کارگران، زنان، جوانان، مردم ملل تحت ستم؛ و ترسیم کلیات راه از امروز تا رسیدن به هدف چگونه باید جواب داد. کدام مسائل کلان در رابطه با اوضاع عینی و ذهنی را باید حل کرد؟ مبارزه سیاسی امروز برای عوض کردن روحیات حاکم بر توده ها و قطب بندی نامساعد سیاسی حاکم بر ایران را چگونه باید پیش برد؟ معضل تقویت حزب و در واقع، معضل رهبری را که به دلیل شکست کمونیست ها (از جمله قتل عام آنان) به وجود آمده است چگونه باید حل کرد؟ جنبش نوین کمونیستی را چگونه بر پایه تکامل تئوری کمونیسم (سنتز نوین) و طراز بندی های انجام شده از تجربه «موج اول انقلاب های کمونیستی» بازسازی کنیم؟ این ها مسائل مهم در زمینه تدارک برای راه انداختن جنگ انقلابی مان هستند. هر چند این تدارک سیاسی و تشکیلاتی برای آغاز و توسعه و فرجام پیروزمند جنگ انقلابی، تدارکی «غیرمستقیم» است اما برای رسیدن به تدارک مستقیم تعیین کننده است.

این ها مسائل واقعی یک جنگ انقلابی هستند که هر حزب کمونیستی باید با آن ها دست و پنجه نرم کند و آن ها را تبدیل به مشغله و دغدغه ی توده هایی کند که در پروسه انقلاب درگیر می شوند. مائوتسه دون الگو و آموزگار بزرگی در این زمینه است. وی به طور دائم با به کاربست روش علمی ماتریالیست دیالکتیکی از تجارب قدیمی و معاصر و به ویژه از تجارب جنگ انقلابی حزب کمونیست چین طراز بندی می کرد و از آن برای تدوین قوانین خاص جنگ انقلابی استفاده می کرد. مائو در جریان رهبری و هدایت جنگ با اتکا به این جمع بندی و مفهوم سازی تئوریک آن، ده ها و صدها هزار رزمنده ی ارتش سرخ را آموزش داد.

هنگامی که توده های مردم به ویژه ستم دیده ترین آن ها، در جریان کار مستمر نظری، سیاسی و تشکیلاتی ما بدین درجه از آگاهی برسند که کلیه ی رنج های شان ریشه در ماهیت و عملکرد نظام سرمایه داری ای دارد که رژیم حاکم صرفاً کارگزار و نگهبان آن است و راهی جز انقلاب و برقراری یک جامعه ی نوین سوسیالیستی و در نهایت کمونیستی برای از بین بردن این رنج ها و دهشت های بی پایان وجود ندارد، آنگاه ضرورت جنگ انقلابی و اهمیت آن را با تمام سختی هایش درک کرده و پیشروترین آن ها به صف تحقق نقشه مند این راه و تحت رهبری این حزب خواهند پیوست.

توضیحات:

 

1- حقیقت های 145، 146 و 156. سال 1360. همچنین رجوع کنید به کتاب پرنده نوپرواز

2- حقیقت شماره 141 مهر ماه 1360 مقاله آیا هیچ گاه نیرویی كوچك می تواند وظیفه ای بزرگ را بر دوش گیرد؟)

3- رجوع کنید به کتاب پرنده نوپرواز در سایت حزب کمونیست ایران م.ل.م

4- در سال 1360 شکاف خطی در رهبری اتحادیه کمونیست ها حول مخالفت با طرح آغاز مبارزه مسلحانه برای سرنگونی جمهوری اسلامی (اقلیت) و موافقت با آن (اکثریت) تمرکز یافت. مخالفین این طرح عموماً یک خط راست را نمایندگی می کردند. عده ای از رفقا که مخالف آغاز جنگ بودند اما به هیچ وجه خواهان سمت گیری با راست روان نبودند، فعالانه درگیر در جنگ سربداران شدند.

5- رجوع کنید به آثاری چون «مارکسیست- لنینیست ها و مشی چریکی» نوشته ی رفیق سیامک زعیم، «سخنی با پویندگان راه انقلاب» نوشته حسین ریاحی)

6- ریم: تشکیلات بین المللی احزاب و سازمان های مارکسیست- لنینیست- مائوئیست که در سال 1984 تأسیس شد. این اتحاد تشکیلاتی با تقسیم به دو شدن جنبش مائوئیستی در عمل از میان رفت. برای شرح بیشتر به سایت حزب کمونیست ایران م.ل.م بخش «نوسازی جنبش کمونیستی» و مشخصاً سند زیرا رجوع کنید: کمونیسم: آغاز یک مرحله جدید. مانیفستی از حزب کمونیست انقلابی آمریکا

 

 

خاورمیانه: لشگرهای ارتجاعی از انواع و اقسام میدان دار هستند! ارتش پرولتاریا کجا است؟

 

امروز خاورمیانه و شمال آفریقا از زمین و هوا توسط ارتش های امپریالیستی شخم می خورد و پیکرش خونین می شود. پنج سال از جنگ داخلی سوریه سپری شده است. مردمی که با الهام از «بهار عربی» علیه رژیم بشار اسد برخاستند، در نهایت با انتخاب از میان رژیم بشار اسد و سپاه قدس جمهوری اسلامی جنایت کار با کلکسیونی از لشگرهای ریز و درشت جنایت کار اسلامی دیگر مواجه شدند. در منطقه کردستان، نیروهای سازمان یافته جوانان مبارز کرد زیر رهبری پ.ی.د و پ.ک.ک در جنگ با داعش و با به نمایش گذاشتن برابری زن و مرد شور و شوق عظیمی را در میان نیروهای مترقی این کشور، منطقه و جهان برانگیختند اما درخشش آن دیری نپایید زیرا حرکتی بود که خود را وابسته به سیاست های امپریالیست ها کرد. در انتخابات ترکیه، پ.ک.ک اکثریت جنبش چپ را همراه با خود وارد پروسه انتخاباتی کرد و توهم پراکنی بزرگ در مورد ماهیت دولت حاکم به راه انداخت. در همه جا رفرمیست ها و تسلیم طلبان برای این «راه عاقلانه حل مسئله کُرد» هورا کشیدند. دو هفته پس از آن فرآیند کشتار و خون ریزی فعالین چپ و مردم کردستان ترکیه شروع شد اما این نیز توهمات را نزدود. در تونس، رژیم سرنگون شده با چهره های بدلی دوباره حاکم شده و شکنجه گاه هایش را به راه انداخت. در مصر، رژیم کهنه، این بار تحت ریاست ژنرال السیسی خود را تحکیم کرده و جنبش عظیمی را که برای سرنگونی مبارک برخاسته بود از بین برد. وضعیت خاورمیانه و شمال آفریقا چنین است.

این وضعیت، چالشی جدی در مقابل نیروهایی که خود را کمونیست انقلابی می دانند می گذارد: چرا با این روند بسیار قوی مواجهیم که توده های تحت ستم و استثمار سر به شورش بر می دارند اما به حاشیه رانده شده یا به زیر نفوذ نیروهای به شدت ارتجاعی یا وابسته به امپریالیست ها در می آیند؟ چه باید کرد؟ با جنگ های ارتجاعی و تقسیم شدنِ مردم میان قطب های ارتجاعی مختلف چه باید کرد؟ در شرایطی که لشگرهای ارتجاعی از انواع و اقسام میدان دار هستند ارتش پرولتاریا کجا است؟

نمی توان نام خود را کمونیست انقلابی گذاشت اما در مقابل روندهای سیاسی منفی که در جریان است بی تفاوت ماند و دارای تئوری، سیاست و نقشه برای برهم زدن این وضعیت نبود. اتخاذ رویکرد انفعالی نسبت به واقعیت عینی مساوی با بینش و رویکرد رویزیونیستی «واقع بینی قدرگرایانه» است. این گرایش، در جنبش اپوزیسیون چپ ایران اغلب به شکل «در انتظار گودوی سال 57» بودن و «ظهور شرایط مساعد» و «به میدان آمدن کارگران بر مبنایی چپ و سکولار» را کشیدن، خودنمایی می کند و در میان آن دسته که انقلابی ترند، انتظار فرسایشی «عوض شدن توازن قوا» به سیاستِ تطبیق خود با رفرمیسم نیروهای چپ و افق پایین توده ها در جنبش های اجتماعی منجر می شود.

رویکرد انفعالی در مقابل اوضاع نامساعد، شکل واقع بینی به خودش می گیرد اما در واقع «واقع بینی قدرگرایانه» است یعنی بینشی است که نقش عنصر آگاهی در تغییر مسیر اوضاع سیاسی را نمی بیند و درک نمی کند. این بینش درک نمی کند که وضعیت همیشه تضادمند است. مشخصه های اساسی «واقع بینی قدرگرایانه» این است که هرگونه درک دیالکتیکی از رابطه ی میان عوامل ذهنی و عینی را تحت عنوان «چپ روی» و «اراده گرایی» (ولونتاریسم) رد می کند و پدیده ها را به جای آن که زنده و پویا و در حال حرکت و تغییر ببیند، بسیار مستقیم الخط، با اجزایی نامتمایز، یکدست و بدون تضاد می بیند. بی تردید تأکید بر اهمیت منفعل نبودن در مقابل تضادهای حاد جامعه به معنای «اراده گرایی» نیست. «اراده گرایی» و حرکت های بدون فکر ماجراجویانه، خود یک گرایش غلط و مضر و ناشی از بینش ایده آلیستی است.

در مرزبندی با چنین گرایشی باید با حداکثر توان در اوضاع دخالت گری آگاهانه و نقشه مند کنیم تا شرایط عینی را به حداکثر ممکن تغییر دهیم. این همان بینشی بود که در سال 1360 حرکت سربداران را هدایت کرد. همان بینش و رویکرد فعال به تغییر صحنه سیاسی، باید بر فعالیت های سیاسی امروز که هنوز در سطح دست زدن به جنگ انقلابی نیست و برای آنکه فعالیت های امروز الزامات رسیدن به آن سطح را فراهم کند، حاکم باشد. منفعل نبودن در مقابل اوضاع یعنی دخالت گری آگاهانه، نقشه مند و با رویکرد استراتژیک.

اشاعه ی جسورانه ی انقلاب و کمونیسم

 

دخالت گری آگاهانه، نقشه مند و با رویکرد استراتژیک در دوران کنونی باید پاسخ گویی به دو وضعیت کلان باشد: اول، معضل ضعف مفرط جنبش کمونیستی. با تکامل سنتز نوین کمونیسم توسط رفیق آواکیان راه برای حل این معضل گشوده شده است. این سلاح قدرتمندی در پاسخ گویی به ضعف جنبش کمونیستی است که هرگونه کم بهایی به آن برای جنبش کمونیستی بین المللی مهلک است. پس، باید آن را در دست گرفت و تبدیل به قوای مادی کرد. این به معنای اشاعه ی جسورانه کمونیسم و ساختن حزب به لحاظ کیفی و کمی بر پایه سنتز نوین کمونیسم است. دوم برهم زدن شرایطی که توده های تحت ستم و استثمار به زیر نفوذ برنامه های طبقات حاکم یا اپوزیسیون های ارتجاعی می روند. وظیفه ما کمونیست های انقلابی در بطن جنبش های اجتماعی گوناگون که علیه جمهوری اسلامی به راه می افتد یا به راه می اندازیم (از مبارزات و اعتراضات جنبش کارگری تا جنبش های توده ای زنان، مبارزه علیه ستم ملی، جنبش دانشجویی، و غیره) آن است که با صد تدبیر و هزار چاره، شمار بزرگی از توده ها را وارد فعالیت انقلابی هدفمند تحت رهبری حزب کنیم. شکل کار ما فقط شامل افشاگری از جنایات و ماهیت نظام موجود و برانگیختن توده ها برای ایستادگی و مقاومت نیست بلکه مطرح کردن تعهدات و اهداف و برنامه ی کمونیستی مان در برابر همگان و درگیر کردن توده ها از همه ی قشرها در این راه است. بخش کلیدی از این امر، اشاعه ی ضرورت و محتوای انقلاب در مقابل رفرمیسم؛ دفاع زنده و پرشور و علمی از کمونیسم و تاریخ انقلاب های کمونیستی و افشای حملات ضد کمونیستی است. چنانچه فعالیت های حزب ما دارای این محتوا نباشد، قادر به تقویت نیروهای انقلاب، به میدان آوردن نسل جدیدی از کمونیست های انقلابی و تبدیل کمونیسم انقلابی به قطب جاذبه ای در صحنه ی اشغال شده توسط انواع و اقسام مرتجعین نخواهیم شد. کلیه ی واکنش های ما به اوضاع باید معرف یک فعالیت هدفمند در جهت یک هدف باشد. هدفی که مردم بتوانند آن را هر چه روشن تر به مثابه ی یک بدیل رادیکال در تمایز با همه ی نیروهای حاکم و نیروهای اپوزیسیون ارتجاعی تشخیص دهند.

اگر هدف سرنگونی دولت جمهوری اسلامی به عنوان اولین مرحله برای برپایی سوسیالیسم است، اولین چیزی که هر حزب یا سازمان انقلابی برای روبرو شدن با قدرت سیاسی حاکم باید در مورد آن تصمیم گیری و اقدام کند، معرفی بدیل جامعه ی آینده و سازماندهی توده ها بر اساس آن بدیل است. ماهیت طبقاتی هر حزبی با هدفش و راهی که برای رسیدن به آن در پیش می گیرد تعیین می شود. ضرورت جنگ انقلابی و ماهیت استراتژی نظامی یک جنگ انقلابی نیز توسط همین هدف تعیین می شود. بقول مائوتسه دون، خط سیاسی و ایدئولوژیک تعیین کننده همه چیز است. استراتژی جنگی ما و شکل ارتش و جنگِ ما نیز توسط آن تعیین می شود. در اصول جنگ هم این موضوع توسط کمونیست ها به خوبی فرموله شده و خط تمایز روشنی با نیروهای دیگر کشیده است: جنگ ما ادامه سیاست ما است، یعنی ما برای هدف سرنگونی نظام موجود و برپایی جامعه نوین می جنگیم نه برای شراکت در قدرت دولتی موجود. ضرورت جنگ انقلابی از هدفِ ایجاد جامعه ای که در همه عرصه ها (سیاست، اقتصاد، روابط اجتماعی، فرهنگ) بنیادا متفاوت از آن چه امروز در ایران و جهان حاکم است سرچشمه می گیرد. بنابراین نمی تواند با پیمان صلح و قرارداد سازش پایان پذیرد و باید تا درهم شکستنِ کامل دستگاه دولتی و ماشین نظامی سرمایه داری پیش برود.

در شرایطی که هنوز ارتش پرولتاریا در صحنه نیست و توان آن را ندارد که با پشتوانه ی جنگش صحنه ی سیاسی کنونی جامعه را برهم بزند، وظیفه ی کمونیست ها است از هر فرصتی استفاده کنند و کارگران، زنان، جوانان و هر کس را که وضع موجود را غیرقابل تحمل می بیند آگاه کنند که جنگ بخشی لاینفک از مبارزه طبقاتی است. تقسیم جامعه به طبقات به شدت متخاصم اجازه نمی دهد که سؤال «جنگ یا صلح» سؤالی واقعی باشد و نیست. سؤال این است: چگونه جنگی، با چه هدفی، توسط چه طبقه ای عادلانه است به رهایی بشریت و دفن همیشگی جنگ خدمت می کند.

جنگ ارتجاعی و جنگ انقلابی

 

ترویج و تبلیغ آگاهی در میان توده های مردم در مورد تفاوت میان جنگ های ارتجاعی (از آن نوع که امروز قدرت های امپریالیستی، دولت های منطقه و گروه های اسلام گرا پیش می برند) با جنگ انقلابی بسیار مهم است.

میان جنگ انقلابی/عادلانه با جنگ ارتجاعی/ناعادلانه تفاوت ریشه ای موجود است و شکاف میان این دو نوع جنگ دره ای پرنشدنی است. تفاوت بنیادین این دو نوع جنگ از هدف و برنامه ی اجتماعی و رهبری طبقاتی بنیاداً متفاوت شان سرچشمه گرفته و بر روش های جنگی و اتحادهای شان تأثیر بلاواسطه و قطعی می گذارد. تکیه کردن بر نیروی خود و مردم برای تأمین اسلحه، نان و اطلاعات و استقلال داشتن از قدرت های ارتجاعی و امپریالیستی از شاخص های جنگ انقلابی است. در ارتشِ انقلابی، زن ستیزی و مردسالاری و ستم گری ملی تحمل نمی شود. برابری و اتحاد انترناسیونالیستی بر آن حاکم است. روابط رفیقانه در صفوف ارتش انقلابی بازتاب جامعه ای است که برایش می رزمد. نهراسیدن از مرگ و سختی و از خود گذشتگی و فداكاری از افق جنگیدن برای جامعه ای که دیگر تفنگی در كار نباشد الهام می گیرد. جنگ های انقلابی بزرگی قرن بیستم مانند قیام اکتبر و جنگ داخلی در روسیه که به استقرار کشور سوسیالیستی شوروی در سال 1917 منجر شد و جنگ درازمدت خلق در چین که به استقرار دولت سوسیالیستی چین در سال 1949 منجر شد الگوهای بزرگ چنین جنگی هستند.

میان اهداف سیاسی، فلسفه ی راهنما، استراتژی نظامی و روش های جنگ انقلابی با کلیه ی جنگ های ارتجاعی، از جمله استراتژی های تروریستی رایج در خاورمیانه و شمال آفریقا تفاوتی بنیادین هست. هدف سیاسی استراتژی های تروریستی اسلام گرایان، فتح جایگاه ستم و استثمار از قدرت های حاکم است و روش آن ها استفاده از روش های ترس و ارعاب توده ای و به راه انداختن جنگ های قومی و فرقه ای است. هدف سیاسی جنگ انقلابی، درهم شکستن ماشین دولتی حاکم و سرنگون کردن آن و استقرار دولت نوین سوسیالیستی بر خاکستر دولت کهنه، ریشه کن کردن روابط اقتصادی و اجتماعی ستم و استثمار و افکار کهنه با تکیه بر این قدرت سیاسی نوین و تبدیل کشور به پایگاهی برای پیشروی انقلاب پرولتری در جهان و استقرار یک جامعه کمونیستی جهانی است. هدف جنگ انقلابی، ایجاد جامعه ای است که توده های مردم حاکم بر سرنوشت خویش اند و هیچ اقلیت انگلی با استفاده از انحصار بر زور و قوه ی قهریه نمی تواند اراده خود را بر اکثریت تحمیل کند. اتحاد انترناسیونالیستی توده های مردم قطب راهنمای جنگ انقلابی است و مقوله هایی همچون وطن پرستی، دین و قوم در آن نقشی ندارد. اهداف سیاسی و اجتماعی و انترناسیونالیسم جنگ انقلابی، آماج نظامی و روش های جنگیدن آن و متحدانش را تعیین می کند. آماج آن نه توده های مردم بلکه قوای نظامی دولتی است که باید سرنگون شود. روش اساسی پیشبرد این جنگ تحت رهبری حزب کمونیست، درگیر شدن موج وار، داوطلبانه و آگاهانه ی کارگران، دهقانان، زنان، روشنفکران و خلق های ملل تحت ستم است که اهداف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این جنگ را آگاهانه و داوطلبانه می پذیرند، به آن می پیوندند ، برایش نان و اطلاعات، دستان توانا و ابتکارات شگفت انگیز و امکان خودکفایی و استقلال را فراهم می کنند.

مرکز و قلب تدارک برای پیاده کردن استراتژی جنگ انقلابی در همین جا است. در انقلابی کردن شمار قابل توجهی از ستمدیده ترین ستمدیدگان جامعه. توده های مردم نه تنها برای سرنگون کردن نظام ستم و استثمار تعیین کننده هستند بلکه در جریان مبارزه سیاسی علیه رژیم و هنگام آغاز جنگ انقلابی در جریان پیشبرد این جنگ تبدیل به ستون فقرات یک نظام اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی متفاوت شده و به همه ی مردم جهان، نوید و فراخوان جهان نوین کمونیستی را می دهند.

جنگ نه تنها ادامه سیاست است بلكه بازتاب آینده ای است كه به مردم نوید می دهد. از سیاست های غالب بر هر جنگ و اصول هدایت كننده آن، خطوط جامعه آینده را می توان دید و تصویری حقیقی و عریان از برنامه سیاسی حاكم بر هر جنگی را دریافت. از روابط حاكم بر سازمان پیش برنده ی جنگ یعنی ارتش می توان به اهداف سیاسی و ماهیت طبقاتی آن ارتش پی برد. چرا كه هر ارتشی فشرده روابط سیاسی- اجتماعی و ارزش های جامعه ای است كه برایش می جنگد.

در خاورمیانه اتحاد سرمایه و دین و هم زمان، تضاد بنیادگرایی اسلامی و امپریالیسم، جهنم هولناکی را برای مردم این منطقه درست کرده است. این وضعیت، در کنار سایر تبه کاری های نظام سرمایه داری در ایران و خاورمیانه و سراسر جهان، آشکارتر از همیشه نشان می دهد که تنها راه برون رفت از این دالان تاریک و دهشتناک یک انقلاب کمونیستی است که به اضطرار طلب می شود.

اما این ضرورت و اضطرار به خودی خود تبدیل به آگاهی توده های مردم نمی شود. در مقابل این وضعیت، به کرات شعله های شورش و مقاومت توده ای زبانه کشیده است اما هر بار خواست و انرژی تولید شده در میان میلیون ها نفر، مورد سوء استفاده ی جنگ سالاران دینی و امپریالیست ها واقع شده است. این دور باطل تکرار خواهد شد مگر این که راه انقلاب کمونیستی در مقابل مردم کشورهای مختلف باز شود و آنگاه که در یک کشور گشایشی حاصل شود بی تردید تأثیرات موج واری بر سراسر منطقه خواهد داشت. پس، بر سرعت تدارکمان بیفزاییم. سنتز نوین کمونیسم را به نیروی مادی پرنفوذی تبدیل کنیم. قوای سازمان یافته ی انقلاب را در میان توده ها موج وار گسترش دهیم. •

 

 

نکاتی درباره جنگ انقلابی در کشورهای جهان سوم

 

متن زیر گزیده ای است از بخش دوم اثر باب آواکیان به نام، «پرنده تمساح نمی زاید اما انسان می تواند به افق های دور پر بکشد». ترجمه ی کامل تر این متن را در سایت حزب کمونیست ایران (م.ل.م) تحت عنوان «جنبشی برای انقلاب» بخوانید.

 

 کشورهای جهان سوم

 

کشورهای «جهان سوم» به شکل های مختلف تحت سلطه ی امپریالیسم هستند و ساختارها و دینامیک های درونی شان کیفیتا تحت تأثیر این تحت سلطگی است. اما باید توجه کرد که تغییرات مهمی در «ترکیب جمعیتی» و «پیکربندی اجتماعی» بسیاری از این کشورها صورت گرفته است که دارای مفاهیمی برای استراتژی انقلابی است. تفاوت زیادی میان آن ها و چین سال های 1920، 1930 و 1940 موجود است. دنیای امروز نسبت به دهه ی 1960 و 1970 که جنگ ویتنام علیه امپریالیسم آمریکا در جریان بود دنیای بسیار متفاوتی است. آن دوران با مبارزات ضد استعماری و ضد امپریالیستی در کشورهایی مانند آنگولا و موزامبیک و دیگر نقاط جهان رقم می خورد. از آن زمان تاکنون تغییرات مهمی در جهان و در شرایط و زندگی توده های مردم صورت گرفته است.

امروزه در همه ی کشورهای «جهان سوم» میلیون ها نفر در زاغه های اطراف شهرها جمع شده اند ... که بسیار متفاوت از زمانی است که همین میلیون ها نفر در روستا بودند. آن ها در روستا نیز فقیر و تحت استثمار بودند اما به شکل های گوناگون از زمین تغذیه می کردند. اما اکنون شرایط به طرز قابل توجه و مهمی عوض شده است. نیروهای ارتجاعی، از جمله بنیادگرایان اسلامی در میان این مردم کار می کنند و پایه می گیرند. یکی از دلایل پایه گیری آن ها رویکرد آخرالزمانی شان به این وضعیت است که منطبق می شود بر شرایط فرّار بسیاری از توده های این زاغه ها یا حداقل یکی از جذابیت های آنان است. این مسائل را باید دید، آن ها را مطالعه و تحلیل کرد و بر اساسِ آن، تفکر استراتژیک را تبیین کرد. این به معنای بیرون ریختن تمام جهت گیری استراتژیکِ تبیین شده توسط مائو یعنی «محاصره شهرها از طریق روستا» به عنوان راه انجام جنگ درازمدت خلق نیست. اما همان طور که خودِ مائو تأکید کرد، نمی توان خود را در قراردادها محصور کرد. اگر قرار است انقلابی شود ... باید آن را بر پایه ای علمی و با جهان بینی و متد علمی ماتریالیسم دیالکتیک انجام داد. باید شرایط واقعی مقابل پا را آنالیز و سنتز کرد و دید که در چارچوب دینامیک های متناقض شان، راه های ممکن برای تغییر و به طور خاص راه تغییر انقلابی کدام است. اگر در قید و بند قراردادها و ابزارگرایی باشیم (یعنی به جای دیدن واقعیت و یافتن راه تغییر آن بر پایه ی واقعیت ها، نگرش خود را بر واقعیت تحمیل کنیم) نمی توانیم انقلاب کنیم. در زمینه ی آنالیز و سنتز و تفکر استراتژیک و مفهوم سازی استراتژیک کار زیادی باید انجام شود.

با وجود این، هنوز مسئله ی روستا (به معنای دقیق کلمه یا شاید به طور مجازی و استعاره) به مثابه «مرکز ثقل» مبارزه برای کسب قدرت، حداقل در ابتدای امر و برای مدتی مطرح است. منظورم از معنای دقیق یا شاید مجازی آن است که در تئوری مائو یعنی جنگ درازمدت خلق و محاصره ی شهرها از طریق روستا، روستا به مثابه مرکز ثقل جنگ به معنای دقیق کلمه به کاربسته شد و این صحیح بود. جنگ درازمدت خلق واقعاً در میان توده های وسیع دهقان در روستا پایگاه داشت، در مناطق دوردست که قدرت دولت ارتجاعی دائمی و مستحکم نبود شروع شد و امکان آن را فراهم کرد که مناطق حمایتی و بالاخره مناطق پایگاهی تحت کنترل نیروهای انقلابی ایجاد شود. اما مفهوم محاصره شهرها از طریق روستا را می توان خلاقانه نیز به کاربست.

البته در به کاربست خلاقانه ی تئوری ها باید جانب حزم و احتیاط را نگه داشت زیرا در بسیاری مواقع به نام «تکامل خلاقانه» یا «به کاربست خلاقانه» مشکلات بسیاری به وجود آمده است. به طور مثال، «تکامل و به کاربست خلاقانه ی تئوری کمونیستی» از علامت های رویزیونیسم یا توجیه گر رویزیونیسم بوده است. خلاقیت رویزیونیستی و رویکردهای مشابه خوب نیستند. به یاد می آورم در دهه ی 1960 گروهی در آمریکا به نام «حزب جوان میهن پرست» بودند که در جنوب آمریکای شمالی درست شده بود و می خواستند پرچم کنفدراسیون جنوب (جنوب برده دارــ مترجم) را به عنوان نماد شورش علیه سیستم احیاء کنند. یادم می آید که برخی از آنان در تظاهرات حزب پلنگان سیاه در دفاع از هوئی نیوتون (که در آن زمان زندانی بود) شرکت کردند. وقت استراحت با عده ای روی چمن ها نشسته بودیم. آنان هم کتاب سرخ نقل  قول هایی از صدر مائوتسه دون را داشتند و می خواستند خلاقانه آن را به کار ببندند. از آن ها پرسیدم: «این پرچم کنفدراسیون جنوب دیگر چیست؟ شما را با این چه کار؟» جواب دادند: «ما میهن پرست هستیم». و من جواب دادم: «یعنی چه میهن پرستید؟ شما نمی توانید این کار را بکنید. این نوع میهن پرستی غلط است». آن ها کتاب سرخ را درآوردند و از مائو نقل کردند: «در جنگ های رهایی بخش ملی، میهن پرستی کاربست انترناسیونالیسم است.» من این حرف را از ناسیونالیست های سیاه خیلی شنیده بودم اما اولین بار بود که از ناسیونالیست های سفید می شنیدم! به آن ها نگاهی کرده و گفتم: «شما که درگیر در جنگ رهایی بخش ملی نیستید. این حرف ها را دور بریزید.» این نمونه ای از «به کاربست خلاقانه» بد بود. با این وجود کاربست خلاقانه ی مارکسیسم به شرطی که واقعاً بر اساس علمی قرار داشته باشد و در خدمت انقلاب و کمونیسم باشد ضروری است.

بنابراین کنکاش در مورد «روستای مجازی» ضروری است. منظورم مناطقی است که توده ها در آن تجمع دارند، به معنای واقعی و «کلاسیک» روستا نیستند اما مناطقی هستند که بیشترین نقطه ی تمرکز قدرت طبقه ارتجاعی نیستند یا این که دولت در آن نقاط فعالانه اعمال قدرت نمی کند. آیا این مناطق می توانند پایه ای برای آغاز باشند؟ آیا می توانند تکیه گاهی برای آغاز و بازگشایی استراتژیک جنگ درازمدت باشند؟

در هر حال سؤال هایی از این قبیل مطرح است که: در بسیاری موارد ممکن است روستا به معنای دقیق کلمه «زمین آغاز» اولیه باشد اما خیلی زود «مرکز ثقل» به مناطق شهری شیفت کند یا اینکه برخلاف نوشته های مائو در مورد استراتژی جنگ درازمدت، از همان ابتدا تأکید برجسته ای بر روی مناطق شهری گذاشته شود.

به این سؤال هم باید فکر کرد که ممکن است حداقل در برخی موارد، به ویژه در شرایط دخالت نیروهای قدرتمند خارجی (قدرت های ارتجاعی و یا امپریالیست ها) ضروری و ممکن باشد که نیروهای انقلابی عقب نشینی کرده و روستاها را برای مدتی مرکز عمده مبارزه یا تنها مرکز مبارزه کنند.

تمام این جوانب را باید به دور از قید و بند قراردادها بر پایه ای علمی مورد آزمایش قرارداد، از رویکرد ماتریالیستی دور نیافتاد و آن ها را از نقطه نظر اهداف استراتژیک که تمام فرآیند این مبارزه را تعیین خواهد کرد مورد بررسی قرارداد.

 بنابراین یک سؤال این است که روستا به معنای دقیق کلمه یا به معنای مجازی و سمبلیک چه جایگاه و کاربستی در استراتژی امروز دارد؟ در این زمینه نیاز به کاری خلاق اما علمی است. در مناطقی که تمرکزی از توده ها هست ولی نقطه تمرکز دشمن نیست و خارج از «دسترس فوری» نظمِ سرکوبگرِ کهنه است آیا این مفهوم کاربستی دارد؟ چنین آغازی و به عبارت دیگر یافتن پایه ای برای آغاز مبارزه بدون این که فوراً درهم شکسته شود، برای برقرار کردن قطبی در مقابل نظم کهنه و انباشت نیرو برای انقلاب ضروری است.

قبلاً در مورد کاربست این اصول در شرایطی کیفیتا متفاوت، در کشوری امپریالیستی صحبت کردم. یعنی شروع مبارزه ی درازمدت وقتی که شرایط آن ظاهر شود. در آن جا گفتم، استقرار واضح و روشن «قطب» انقلابی که فعالانه برای قدرت در جامعه رقابت می کند و به موازات گسترش مبارزه، شمار افزایش یابنده ای از توده ها به سوی آن جلب شده و حول آن گرد می آیند ضروری است. این قطب باید در ضدیت با نظم و نیروهای ارتجاعی حاکم و در عین حال در ضدیت (ولی نه لزوماً ضدیت خصمانه) با دیگر نیروها و برنامه های حاضر در جامعه که نیروها و برنامه های خارج از طبقه حاکمه و رفرمیست هستند، باشد. هرچند رابطه ی این قطب با نیروهای دیگر لزوماً خصمانه نیست اما در هر حال قطبی است که به وضوح و به طور رادیکال از آن چه آن نیروهای دیگر نمایندگی می کنند متفاوت است.

در شرایطی که آغاز این مبارزه ممکن و برای پیشروی انقلاب ضروری است فقط با پیشبرد این مبارزه است که کاملاً می توان نیروهایی را از زیر نفوذ برنامه های رفرمیستی گوناگون بیرون کشید و مبارزه را در ضدیت با نظم کهنه و نیروهای ارتجاعی پیش برد. درک این نکته حائز اهمیت بسیار است؛ وقتی که شرایط عینی به ظهور رسید یا موجود است اگر جهش اولیه از زاویه آغاز این نوع مبارزه انجام نشود آنگاه نه فقط نیروهای ارتجاعی بلکه نیروهای رفرمیست نیز ابتکار عمل را در دست خواهند گرفت. چنانچه شرایط برای آغاز چنین مبارزه ای وجود داشته باشد آنگاه امر تثبیت یک قطب روشن از طریق آغاز فعالانه ی مبارزه برای قدرت و پایه ی برهم زدن قطب بندی نامساعد و ایجاد قطب بندی مساعد به سطح کاملاً متفاوتی جهش خواهد کرد.

سپس، وقتی که نیروهای انقلابی در چنین اوضاعی «روی نقشه» باشند، زمانی که تلاش های اولیه ی دشمن را برای درهم شکستن نیروهای انقلابی عقیم گذاشته باشند، آنگاه سؤال جدیدی مطرح می شود: چگونه می توان مبارزه را به سوی وضعیتی راند که مسئله ی کسب قدرت در سراسر کشور نه فقط به مثابه یک هدف عام بلکه به عنوان هدفی فوری مطرح است: فرجام یا «عمل نهایی» را چگونه به صحنه خواهیم آورد. هرچند، تمرکز مقاله ی «درباره ی انقلاب» بررسی راه انقلاب در کشورهای امپریالیستی است و نه کشورهای «جهان سوم» که تحت سلطه یا تحت اشغال امپریالیسم هستند اما برخی جوانب آن مقاله می تواند برای راه انقلاب در این کشورها کاربست داشته باشد.

همان طور که قبلاً اشاره کردم، در کشورهای «جهان سوم» با پیشروی مبارزه برای کسب قدرت در راستای خطوط عامی که صحبت کردیم و حتی در نقاطی که تا آن زمان به اشغال مستقیم قدرت های امپریالیستی یا دیگر قدرت های خارجی در نیامده اند لازم است احتمال آن داده شود که دولت های امپریالیستی و یا دولت های دیگر با هدف مستقیم سرکوب انقلاب دست به دخالت و اشغال بزنند و برای چنین شرایطی تدارک دیده شود. این امر می تواند بعد از پیروزی انقلاب یا حتی زمانی که انقلاب به مرحله ای رسیده است که دورنمای کسب قدرت سراسری آن قابل رؤیت و واقعی است صورت بگیرد. مفاهیم چنین وضعی را باید برای کامل کردن و تحکیم کسب قدرت پیش بینی کرد و صرفاً به زمانی که چنین دخالت و اشغالی صورت بگیرد یا نزدیک باشد موکول نکرد. مقابله با تجاوز خارجی می تواند (تأکید می کنم که می تواند) ضرورت عقب نشینی موقت از مراکز اصلی قدرت در داخل و اطراف شهرهای بزرگ را به وجود آورد. حتی اگر مبارزه به نقطه ای برسد که عمدتاً در آن مناطق تمرکز داشته باشد ممکن است ضرورت عقب نشینی از آن نقاط با هدف ساختن پایه ای برای پیشروی دوباره سربلند کند. زیرا هدف این است: پیشروی به سوی کامل کردن این مرحله از انقلاب از طریق شکست کامل قدرت دولتی کهنه و ارتجاعی و استقرار دولتِ جدیدِ انقلابی برای گام نهادن در جاده ی سوسیالیسم به مثابه بخشی از مبارزه انقلابی جهانی که هدفش استقرار کمونیسم است.•

 

مروری بر وقایع اخیر ترکیه

 

در پی انتخابات که حزب دمکراتیک خلق ها (ه.د.پ) با همراهی بخشی از متحدین چپ خود توانست موانع ورود به مجلس را بردارد، تحولات سیاسی داخلی ترکیه با سرعت بیشتری در حال شکل گیری است. «پروسه صلح» تعطیل شده و آوازهای «شادی و برادری و هم کیشی» جای خود را به فریادهایی در «محکومیت تروریسم، مبارزه برای آرامش و بازگرداندن اقتدار و امنیت» داده است. دولت حاکم توانست با چاشنی کشتارهایی در سوروچ و آنکارا که توسط دستان مرتجعینی چون داعش انجام داد، اذهان مردم را متوحش و پایه های حکومت وحشتِ نظامی و امنیتی خود را توجیه کند. حال سفره ی صلح حاکمان به مقتضای زمان برچیده شده است. با این وجود هنوز هم شعار اپوزیسیونِ اردوغان «صلح» است!

بیش از هزار نفر از دانشگاهیان ترکیه نامه ای در اعتراض به جنگ بی رحمانه ای که اردوغان علیه مردم کردستان به راه انداخته منتشر کرده و تقاضای «صلح» کردند. (1)

جمیل بایک در مصاحبه با روزنامه آلمانی (دیسایت) از قندیل خبر می‏دهد عبدالله اوجلان «پیش نویسی برای صلح آماده کرده است» و از آمریکا می خواهد مداخله کرده و میان پ.ک.ک و ترکیه صلح برقرار کند. (2) اما سفیر آمریکا در ترکیه، پ.ک.ک را متهم به «هدف قرار دادن بیمارستان ها و کشتن شهروندان عادی» کرد و گفت «اول پ.ک.ک باید از مواضع نظامی خود در محلات و کوچه ها دست برداشته و از اعلام مناطق خودمختار منصرف شود.» (3) جمیل بایک در شرایطی از آمریکا تقاضای مداخله کرد، که ایالات متحده آشکارا به خواست های اردوغان در زمینه پشت کردن به نیروهای پ.ی.د (حزب اتحاد دموکراتیک) در کردستان سوریه تن داده است و حتی معلوم نیست به پ.ی.د به عنوان یکی از احزاب اپوزیسیون سوریه اجازه شرکت در کنفرانس ژنو برای «صلح در سوریه» را بدهند.

طوماری که بیش از هزار تن از اساتید دانشگاهی در ترکیه و خارج از ترکیه امضاء کرده اند با اعتراض به کشتار ارتش ترکیه در کردستان خواهان بازگشت رژیم اردوغان به پای میز مذاکرات صلح با پ.ک.ک شده است. محتوای نامه همان توهماتی را حمل می کند که اپوزیسیون چپِ گرد آمده در زیر چتر حزب دمکراتیک خلق ها (ه.د.پ) در جریان انتخابات تابستان گذشته، آن را نمایندگی می کرد. این نامه محرکِ به راه افتادن بحث و جدل های زیادی در مورد اوضاع ترکیه شده است؛ بحث هایی که حتی درون احزاب پارلمانی انشقاق به وجود آورده است. اردوغان امضاء کنندگان را «اساتید دروغین» خواند و آنان را متهم به «حمایت از تروریسم» کرد. در جواب، رهبر حزب جمهوری خواه خلق، اردوغان را «رئیس جمهور دروغین» نامید که باعث انتقاد این حزب به رهبرش شد. حتی دمیرتاش اعلام کرد که در «ه.د.پ» کسانی هستند که «عاشق اردوغان» می باشند.

عدهای از اساتید امضاء کننده نامه اول، نامه ای دیگر با ششصد امضاء منتشر کردند و ضمن تأیید محتوای نامه ی قبل، از پ.ک.ک خواستند که دست از «عملیات ترور» بردارد. بی تردید، نامه دوم زیر فشارهای نیروهای امنیتی رژیم اردوغان صادر شده است، اما محکوم کردن «طرفین» جنگ در شرایطی که به هیچ وجه «طرفین» در موقعیتی برابر و ماهیت یکسانی ندارند، نشانه ی گسترش یک گرایش خطرناک در میان روشنفکران مترقی است که خواهان بازگرداندن کشور به «ثبات قبلی» هستند و عاجزانه از اردوغان می خواهد که به وعده های هشت سال پیش خود بازگردد غافل از آن که گسترش بی ثباتی روند آینده است و عامل آن نه دست یازیدن پ.ک.ک به جنگ بلکه تضادهای حاد شونده ی بزرگی است که تمام خاورمیانه را به گرداب خود کشیده است و دولت جمهوری ترکیه از آن مصون نیست.

این گرایش نه تنها توهم آفرین بلکه بسیار خطرناک است، زیرا اردوغان نیز سرکوب امنیتی و نظامی اش را با همین استدلال که وی تنها آلترناتیو برای «حفظ ترکیه» و «حفظ ثبات» است و مساله کُرد نیز فقط می تواند در سایه چنین «ثباتی» حل شود، توجیه می کند. اردوغان بر همین پایه نه فقط بخش هایی از توده های مردم زحمتکش را به سوی خود کشید بلکه در میان روشنفکران به اصطلاح چپ و سکولار نیز شکاف انداخت. دقیقاً به این علت که بی ثباتی، حریق وار در حال گسترش است، گفتمان «ثبات» اردوغان در میان اقشار میانی وحشت زده پایه پیدا کرده است.

هنگامی که جنگ داخلی در سوریه آغاز شد، به ذهن کمتر کسی خطور می کرد که در جهت فعلی اش حرکت کند. درست وقتی رژیم اردوغان نقش پدرخوانده ی نیروهای اسلام گرای سوریه را بازی می کرد، نیروهای اپوزیسیون چپ ترکیه هیچ تحلیل و سیاستی را در قبال جنگ سوریه نداشتند و این توهم را در سر داشتند که الگوی اسلام گرایی «معتدل» در ترکیه با اسلام گرایی نقاط دیگر خاورمیانه فرق دارد. اما الگوی اسلام گرایی «معتدل» به صخره های سخت واقعیت برخورد.

اکنون یک تئوری دیگر که آن هم از واقعیت تهی است، با این مضمون که «دموکراسی پارلمانی ترکیه به دلیل استبداد فردی اردوغان برهم خورده و باید جلوی قدرت فردی اردوغان را گرفت»، به راه افتاده است. در ترکیه امروز، در اپوزیسیون چپ کمتر کسی علیه کلیت دولت حرف می زند. در نگاه اکثریت چپ معضل در فرد اردوغان و گرایش او به خودکامگی خلاصه شده است. سوال اینجا است که آیا با چنین سیاست هایی می توان توده های مردم را ولو برای یک مقاومت سیاسی معنادار بسیج کرد و مانع از کناره گیری توده های عصبانی یا گرایش شان به سمت نیروهای اسلام گرا شد؟

این سیاست در حالی فرد اردوغان را نشانه گرفته است که اردوغان با ارتش ترکیه و نیروهای امنیتی آن متحد شده است و ارتش ترکیه در حال تبدیل شدن به ارتشی مشابه ارتش اسلام گرای پاکستان است. کافی است به ویدئوهایی از اردوهای تعلیماتی نیروهای مخصوص ارتش ترکیه در یوتیوپ رجوع کنیم تا ببینیم شعارهای دوره های تعلیماتی این نیروها، الله اکبر و دیگر شعارهای اسلامی در کنار شعارهای عظمت طلبی ترک است. ارتش ترکیه همواره ستون فقرات این دولت طبقات استثمارگر و وابسته به نظام سرمایه داری جهانی بوده است. اما امروزه این ارتش دیگر شباهت زیادی به ارتش سکولارِ تعلیم یافته ی آمریکا در اردوهای نظامی شهر تمپای ایالت فلوریدا ندارد. این به معنای آن نیست که ارتش ترکیه دیگر ارتش ناتو نیست و با امپریالیسم آمریکا متحد نخواهد بود. ارتش اسلام گرای پاکستان نیز در عین حال که در پیمان های نظامی منطقه ای امپریالیسم آمریکا حضور دارد از القاعده و طالبان به عنوان میلیشیاهای نیابتی خود حفاظت می کند. معضل بزرگ سیاسی در ترکیه گرایش اردوغان به خودکامه شدن نیست. بلکه تشدید هم زمان اسلام گرایی و سلطه ی سرمایه داری امپریالیستی و احتمال برخورد میان اسلام گرایان و امپریالیست ها است و اینکه در سایه ی چنین وضعیتی، نیروهای اپوزیسیون چپ گاه با این و گاه با سمت دیگر متحد شوند.

جریانی مانند پ.ک.ک تلاش دارد تا از این تضاد استفاده کند. اما در حالی که تضاد و اختلاف نظر جدی میان رژیم اردوغان و آمریکا موجود است، اما امپریالیسم آمریکا به هیچ وجه به دنبال تضعیف دولت جمهوری ترکیه نیست. ناتو و کاخ سفید به طور مکرر از بمباران مواضع پ.ک.ک توسط ارتش ترکیه حمایت کرده اند. تضادهای میان رژیم اردوغان و آمریکا حادتر از این نیز خواهد شد. زیرا اسلام گرایی مانند حریقی در حال گسترش است و سیاست رژیم اردوغان برای برقراری ثبات پیشی گرفتن از این موج در زمینه ی اسلام گرایی و نفوذ در منطقه بر مبنای اسلام گرایی است.

اردوغان و حزب آ.ک.پ از ابتدای رسیدن به قدرت تا دو سال پیش از این، حمایت سرمایه داری بزرگ کلاسیک ترکیه را نیز با خود داشت، اما این بورژوازی از تشدید اسلام گرایی هراسناک است و این هراس را در انتخابات تابستان گذشته ی ترکیه با رأی دادن به احزاب دیگر بیان کرد. به همین منوال، بورژوازی کُرد که در گذشته به آ.ک.پ رأی می داد و در مقابل پ.ک.ک صف آرایی می کرد، در انتخابات گذشته به جای آ.ک.پ به ه.د.پ رأی داد. اما باند حاکم در دولت ترکیه به رهبری اردوغان مصرانه پروژه ی اسلامی کردن ارکان دولتی (در مرکز آن ارتش و نیروهای امنیتی ترکیه) و در عرصه ی خاورمیانه سیاست «عمق استراتژیک» که مشخصاً به معنای گسترش نفوذ ترکیه تا مصر هست را پیش می برد. این گسترش نفوذ در زبان دیپلماتیک توسط داوود اوغلو «عمق استراتژیک» نامیده شده و در زبان سیاسی و ایدئولوژیک به «عثمانی جدید» ترجمه شده است. اردوغان در عین حال که از تشدید اسلام گرایی برای تقویت و تحکیم دولت ترکیه سود می جوید از ناسیونالیسم عظمت طلب ترک نیز استفاده کرده و خود را آتاتورک دوم ترکیه می خواند.

در چنین اوضاعی، ندای «صلح طلبی» ره به جایی نخواهد برد. شهرهای کردستان به محاصره نیروهای ارتش و پلیس ترکیه درآمده اند. مردم کردستان ماه ها است در فضای حکومت نظامی و مقررات منع آمد و شد به مقاومت ادامه می دهند. آن ها به خیابان می آیند، شعار می دهند، سرود می خوانند، فریاد خشم خود را بر سر دولت فرو می کوبند، به یکدیگر دلداری می دهند، تداوم مقاومت و مبارزه را سازمان دهی می کنند و البته صلح می خواهند.

صلحی با نام «خودمختاری» یا «خودگردانی». توده های مردم هرگز تجربه تلخ را جمع بندی نخواهند کرد. نیروهای چپ ترکیه که عمدتاًً سخنگو و بیان کننده ی روحیات قشرهای میانی هستند، بالکل ناباوری خود را نسبت به نظام حاکم و وضع موجود دور ریخته اند. این طرز تفکر در میان توده های مردم نیز رایج شده است. توده های مردم همیشه دنبال راهی خواهند بود که متفاوت از راه حل های واقعی باشد، مگر این که راه واقعی یعنی انقلاب، نمایندگان و سخنگویان آگاه و متشکل خود را در میان توده ها داشته و بیراهه های خرده بورژوازی را به چالش بگیرد و راه دیگری در مقابل مردم بگشاید. •

 

توضیحات:

 

1- روز 11 ژانویه 2016 گروهی از اساتید دانشگاه ها و روشنفکران در ترکیه و خارج از ترکیه (از جمله نوام چامسکی، دیوید هاروی و امانوئل والراشتاین) با امضا طوماری خواستار توقف حملات ارتش ترکیه به پ.ک.ک و از سرگیری مذاکره شدند.

1- کرد پرس، جمیل با یک: ما خواهان صلح با ترکیه هستیم. 28/10/1394

2- کرد پرس، سفیر آمریکا از تشکیل قدرت مستقل در شمال و شمال شرق سوریه توسط پ.ی.د حمایت نمی‏کند. 27/10/1394

3- کرد پرس. صالح مسلم پیش شرط های پ.ی.د را برای شرکت در کنفرانس ژنو اعلام کرد 29/10/1394

 

 

شاه لویی اردوغان و خودمختاری کردستان ترکیه

 

بریوان پرند

 

خودمختاری می گیرید تا ریاست جمهوری را تائید کنید!

تیتر فوق موضوع بحث هایی است که در چند سال اخیر و به ویژه بعد از اعلام درخواست خودگردانی کردها در مطبوعات ترکیه بر سر زبان ها است.) 1( مذاکره و مجادله بر سر سهمی از قدرت در میان بزرگان! جامعه کردستان به طور کلی و کردستان ترکیه به طور اخص طی چند دهه اخیر تغییرات چشم گیری را پشت سر گذاشته اند. رشد روابط سرمایه داری به گسترش بورژوازی و طبقه کارگر در کردستان منجر شده است. جریانات اسلام سیاسی و پیدایش حکومت خودمختارکردستان در شمال عراق، حضور فعال زنان در عرصه های مبارزه سیاسی و اجتماعی و بسیاری تحولات دیگر فضای جدیدی در کردستان ایجاد کرده است. در میان این تحولات اجتماعی نیروهای عمده عرصه سیاسی در کردستان ترکیه نیز دستخوش تغییراتی شده اند. تحولات عینی نمایندگان سیاسی خود را ساخته و دگردیسی این سیاست ها به روشنی نشان دهنده تحکیم و تحکم هدف و برنامه ای است که بورژوازی کردستان را نمایندگی می کند. با این همه بد نیست نگاهی اجمالی به عمده ترین نیروهای سیاسی موجود در کردستان ترکیه و برنامه های آن بیاندازیم. برنامه ای که با درخواست خودمختاری اکنون در برابر دولت حاکم ترکیه ایستاده است.

دولت جمهوری ترکیه در پی جنگ جهانی اول و با فروپاشی امپراتوری عثمانی، توسط کمال آتاتورک بنیان گذاری شد. اصول «کمالیزم »(2)  مختصات این دولت تمرکزگرا را تعریف می کند. دولتی که جمهوریت و سکولاریزم را در برابر سلطنت و شریعت عثمانی قرار داد و با حذف و سرکوب ملل دیگر و حقوق آنان، ملیت گرایی ترک را در مرکز ایدئولوژی و هویت خود قرار داد. در دو دهه اخیر پس از دستگیری اوجلان توسط نیرو های امنیتی اسرائیل و سیا و میت ترکیه، بورژوازی بزرگ ترکیه با حمایت امپریالیسم امریکا با هدف ثبات بخشیدن به دولت ترکیه و مهار

شورش مردم کردستان دست به یک رشته اصلاحات سیاسی زد. انتخاب نمایندگان کُرد در بخش ها و فرمانداری ها و مجلس و دادن برخی امکانات همچون تلویزیون و مطبوعات به زبان کردی به پیش برده شد. متعاقب آن حزب عدالت و توسعه یا آ.ک.پ که نماینده متشکل سرمایه داران بزرگ اسلامی است، توانست با کسب اعتماد سرمایه داری غرب به حکومت راه یابد و 14 سال صاحب اقتدار بلامنازع دولت ترکیه باشد. بورژوازی کرد در درون چنین فضایی توانست روزنه هایی برای پیش برد منافع اقتصادی و سهم خواهی خود از کردستان و ترکیه بیابد.

حزب کارگران کردستان )پ.ک.ک( از اواخر دهه 70 در ادامه مبارزات ملی کردستان پا به عرصه وجود گذاشت. این حزب مدعی حقوق ملی کُرد و همچنین منافع کارگران و زحمتکشان کردستان بوده است. اما باید توجه داشت آنچه ماهیت و خصلت طبقاتی یک حزب، جریان و جنبشی را تعیین می کند نه ادعاها و نام و ظواهر آن و نه پایه ی اجتماعی و طبقاتی هوادارانش، بلکه افق و برنامه و خط و مشی است که برای حرکت و ساختن جامعه ی آینده اش ترسیم کرده و بر مبنای آن عمل می کند. از این رو اوجالان و پ.ک.ک نماینده ی پرولتاریا و زحمتکشان کردستان و یک جنبش انقلابی مردمی که پیگیر منافع اکثریت مردم باشد نیست و تعداد اعضا و هوادارانی در میان کارگران و دهقانان کردستان یا داشتن نام و عنوان «حزب کارگران » و حتی ادعای سوسیالیست بودن و شعارهای برابری و رهایی سر دادن، در این حقیقت خللی وارد نمی کند. آنچه در افقِ برنامه و در متن تئوری و خط و مشی و استراتژی عملی اوجالان و پ.ک.ک و سایر سازمان های متحد با آن در ک.ج.ک قرار گرفته است، چشم انداز بورژوازی کُرد است که هدف دست یافتن به خودمختاری و خودگردانی و استقلال عمل بیشتر در سایه ی ادغام شدن با روابط تولیدی و مناسبات طبقاتی حاکم بر جمهوری ترکیه و ساختار بورژوا-کمپرادوری آن را دنبال می کند(3).

طی چند دهه گذشته و به دنبال رشد روابط سرمایه داری در سراسر کردستان، نقش بورژوازی کرد در منطقه به ویژه در دولت اقلیم کردستان از سطح گسترش روابط با بورژوازی ملل غالب فراتر رفته و به سطح همکاری های اقتصادی، سیاسی و نظامی- امنیتی با دولت های امپریالیستی نیز رسیده است. بورژوا- کمپرادورها و فئودال- کمپرادورهایی چون عشیره و خاندان و حزب بارزانی و طالبانی مدت ها است به متحد سیاست های امپریالیسم آمریکا در عراق تبدیل شده اند و جنبش کردستان عراق و توان نظامی و مردمی آن را به پیاده نظام امپریالیست ها و مجری بالقوه سیاست های آن ها در عراق تبدیل کرده اند. شخص عبدالله اوجالان این تغییر فاز امپریالیستی در مساله کُرد بعد از جنگ کویت و سپس سقوط صدام و تشکیل دولت خودمختار کُردی در جنوب کردستان را دریافت و از آن به «چاره یابی مساله کرد بر اساس مدرنیته ی کاپیتالیستی » نام برد. )اوجالان 1391 : 103-102 ( اما او همزمان دریافت که به این مساله می تواند به عنوان یک فرصت برای پ.ک.ک و کل بورژوازی کُرد در شمال کردستان

)کردستان ترکیه( نیز نگاه کند(4).

انتخابات ماه ژوئن سال گذشته، پیروزی های روژئاوا و تعادل قوای جدیدی که در سوریه در حال شکل گرفتن است، این توهم را در بورژوازی کُرد ایجاد کرد که گویا اردوغان چاره ای جز تن دادن به مطالبات آن ها نخواهد داشت. از همین رو خود را در برابر اردوغان قرار داد. اگرچه درب مذاکره را نبست و حتی احتمال ائتلاف را هم منتفی ندانست اما پیش شرط هایش مورد قبول اردوغان قرار نگرفت. در واقع قدرت یابی پ.ک.ک در روژئاوا و منطقه پایگاهی ای که در اختیار این حزب قرار گرفت و همچنین برخی مذاکرات و تعاملات میان پ.ی.د )حزب متحد پ.ک.ک در کردستان سوریه( با قدرت های امپریالیستی به ویژه ایالات متحده و برخی از قدرت های اروپایی هرگز به مذاق اردوغان و حزبش خوش نیامد و آن ها را هر چه بیشتر نسبت به گسترش نفوذ و محبوبیت پ.ک.ک در شمال و غرب کردستان مظنون کرد. اردوغان کل بازی سازش و مذاکره با پ.ک.ک را به هم زد. حادتر شدن تضادهای رژیم اردوغان با امپریالیسم آمریکا در رابطه با سیاست هایی که رژیم اردوغان در حمایت از داعش پیش می برد، یکی از عوامل مؤثر در برهم زدن بازی بود.

در دور دوم انتخابات ترکیه اردوغان به شدت از روند گسترش جنگ در خاورمیانه و گسترش بی ثباتی در ترکیه به نفع خود استفاده کرد. اما آنچه باعث از بین رفتن ابتکار عمل ه.د.پ و اپوزیسیون چپ ترکیه در مقابل رژیم اردوغان شد، ورود اینان به درون ساز و کار دولت بود.  اردوغان حتی دمیرتاش را مجبور به دفاع از عملیات نظامی دولت ترکیه علیه پ.ک.ک کرد. نیروهای پلیس به کردستان سرازیر شدند. در چنین وضعیتی ه.د.پ کوشید به عنوان بازوی پارلمانی بورژوازی کُرد به روسیه نزدیک شود و صلاح الدین دمیرتاش دیدارهای سیاسی و معناداری را با روسیه ترتیب داد، آن هم درست زمانی که اردوغان منافع خود و امپریالیزم آمریکا را در تضاد با قدرت گیری بیشتر روسیه در منطقه می بیند.) 5( بعد از دیدارها کنگره د.ت.ک (6) اعلام کرد که خودمختاری خواسته اصلی کردها است ودولت را به مذاکره و بحث بر سر قانون اساسی دعوت کرد.

ویژگی این خودمختاری چیست؟ بحث خودمختاری در ادامه سیاست پردازش شده توسط اوجالان به نام «کنفدرالیسم دمکراتیک » جامعه ای را تصویر می کند که می کوشد دولت را درون سیستم تاریخی - طبقاتی اما با قدرت گیری نهادهای مردمی نظیر شهرداری ها یا شوراهای شهر رفته رفته از موضوعیت ساقط کرده و روابط مستقیم مردم با هم و مشارکت در زندگی اجتماعی مدلی از رابطه را برقرار کند که در آن دموکراسی رعایت می شود. کنگره د ت ک در اعلامیه اخیر خود خودمختاری را با 14 ماده توصیف کرده است. این اعلامیه نشان می دهد خودمختاری مورد ادعا بورژوازی کُرد هر اندازه هم بکوشد با ادبیاتی رهایی بخش و با مفاهیمی التقاطی و گیج کننده درباره جامعه نوین و ساختارهای آن سخن بگوید در بهترین حالت درخواست حقوق شهروندی با رعایت تمامی مناسبات طبقاتی و ایدئولوژیک حاکم در جامعه است. ماده واحده های این مطالبات پوسته راز آمیز اندیشه اوجالان را کنار می زنند و هسته رفرمیستی آن را آشکار می کند.

بورژوازی و خرده بورژوازی کُرد نه می خواهد چیزی را عوض کند و نه می تواند و توهمی در مورد این امر ندارد و تلاش هایش در معرفی خود به عنوان نیرویی که راه کار برون رفت از وضعیت اجتماعی اسف بار داخلی ترکیه و جهان را دارد، فقط به درد عوام فریبی می خورد.

طبقه بورژوازی کُرد ملاحظه ای سیاسی و محافظه کارانه را در سر دارد. از نظر این طبقه در وضعیت مبارزه طبقاتی در سطح جهانی و شرایط داخلی کردستان و ترکیه، در حال حاضر امکان حتی قدرت گیری ناقص و قسمی برایش نیست. با همه این اوصاف بورژوازی کرد و نمایندگان سیاسی اش هر وقت که با قدرت تمرکزگرا در مرکز روبرو می شوند با زبان مبارزه و «خلق » سخن می گویند و با به رخ کشیدن نیروهای مردمی خود، میز مذاکره می طلبند. «میز مذاکره » تبدیل به مطالبه اصلی اینان شده است. ه.د.پ بارها اعلام کرد با سیستم ریاست جمهوری پیشنهادی اردوغان مشکلی ندارد و می تواند بخشی از پروسه مذاکره برای تدوین و شکل دهی آن باشد. (7) بحث بر سر قانون اساسی جدید برای ه.د.پ فرصتی است که قدرتی داده و قدرتی گرفته شود. اما مسئله این است که بورژوازی کرد در این معامله، اولاً مسئله ستم ملی به عنوان جزئی ساختاری از ماهیت تاریخی دولت بورژوایی در ترکیه را حل نمی کند و دوم، منافع کارگران و زحمتکشان کردستان را به حراج می گذارد.

 

ریاست جمهوری یا پادشاهی لویی اردوغان عثمانی!

حزب عدالت و توسعه )ا.ک.پ( در سال 2002 با اتحاد اپوزیسیون اسلامی ترکیه شکل گرفت. بورژوازی ترکیه به رقیب جدید خود به عنوان نیروی هم راستایی که می تواند پتانسیل بخشی از مردم را در اختیار هدف های اقتصادی و سیاسی سیستم قرار دهد نگاه کرد و مسیر رشد آن را هموار ساخت. هدفی که پیش زمینه آن بحران اقتصادی سال 2001 و بن بستی بود که بورژوازی سکولار ترک در آن گیر افتاده بود. با همه رقابت های موجود این دو طیف یعنی کمالیست های سابق، ارتش و بورژوازی سکولار ترکیه )توسیاد( و طیف تازه قدرت گرفته سرمایه داران مسلمان مدافع ارزش های غرب و تضمین کننده تداوم روابط سرمایه داری جهانی در جغرافیای ترکیه بودند. حزب آ.ک.پ توانست اولاً با بهره گیری از کمک های اقتصادی، سیاسی و امنیتی آمریکا و با بهره گیری از تضادهای جامعه ترکیه از جمله مسئله جنگ دائمی با کردها، مسئله مذهب و تنفر مردم از کودتاچیان، پایه های قدرت خود را مستحکم تر کند.

در دوره آ.ک.پ نظم اقتصادی و سیاسی نئولیبرالی تقویت شد. در میان جناح های مختلف بورژوازی ترکیه باز توزیع قدرت سیاسی و اقتصادی انجام گرفت و اردوغان توانست بخش مهمی از بورژوازی کُرد را با خود همراه کند. به گونه ای که در کلیه انتخابات آ.ک.پ اکثریت آرای کردستان را از آن خود می کرد. اما پس از یک رشته رخدادهای مهم در خاورمیانه و در داخل ترکیه )مانند بهار عربی، آغاز جنگ داخلی سوریه، جنگ قدرت بر سر هژمونی در خاورمیانه میان ایران و ترکیه و سعودی، رشد و توسعه نیروی اسلام گرایی به نام داعش در خاورمیانه و شمال آفریقا، و در داخل ترکیه بروز تورم اقتصادی بی سابقه، سربلند کردن جنبش معروف به جنبش پارک گزی که مشروعیت آ.ک.پ را به طور جدی به چالش کشید و گسترش اعتراضات زنان و کارگران به محدودیت های اعمال شده قانونی که اردوغان ارائه می داد(، صف آرایی های درون بورژوازی تغییر کرد و خود آ.ک.پ نیز مجبور به تصفیه بخش مهمی از رفقای سابق شد. با این همه هنوز نیروهایی بودند که آ.ک.پ می توانست همان کاری را با آن ها بکند که قبلا بورژوازی بزرگ ترکیه با او کرده بود. ورود ه.د.پ به حکومت برای طبقه بورژوازی ترکیه همان اهمیتی را داشت که در سال 2002 ورود آ.ک.پ به حکومت داشت. احزاب سیاسی کُرد در اعتراضات پارک گزی نشان دادند که متحد قابل اعتمادی برای آ ک پ هستند. آ ک پ با پیش راندن پروسه صلح به عنوان تنها اراده ای که توانسته موضوع جنگ کُردها دیگر نیرویی تحت فرمان و قابل کنترل نبودند. تحولات منطقه و به ویژه درون کُردها آ.ک.پ را به این نتیجه رساند که زمان ریسک کردن با این نیرو به سر آمده است. از این رو متحد دیروز که خیال داشت با همدستی هم طبقه ای کُردش مقاومت و مبارزه مردم را درون سیستم ادغام کرده و به نفع طبقه حاکم حل کند و نیز وزن و نفوذ جناح های کلاسیک ناسیونالیست در بورژوازی ترک را کم کند، بازی را به هم زد. دموکراسی و اسلام معتدل لوئی اردوغان عثمانی جای خود را به حکومت وحشت داد. به قول مارکس جادوی سیرسه لازم نبود تا شاهکار دموکراسی دینی اردوغان را به جانوری کریه بدل کند این دموکراسی دینی چیزی جز ظاهر جلالت مآب خود را از دست نداد. ( 18 برومر لوئی بناپارت، ص 158)

فشارهای سنگینی هم در سطح منطقه ای و هم داخلی روی دوش دولت اردوغان است. الگوی اسلام معتدل که اردوغان اولین نماینده اش بود با هدف تلفیق اسلام