Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 نشريه حقيقت دوره سوم  پنجشنبه ۳۰ شهريور ۱۳۹۶ برابر با ۲۱ سپتامبر ۲۰۱۷       
حقیقت شماره 80

Tekstvak:
 

 

 

 

 

 

 

 

 


ارگان حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)     شماره ٨٠ شهریور ماه ١٣٩٦


 

ائتلاف جدید حکومتی برای گذر جمهوری اسلامی از خطرات

بیانیه ای ازعشق و شور برای یک شورشگر

همواره بر فراز کمونیسم نوینِ زمانه

تدارک کابوس

بشریت نیاز به انقلاب و کمونیسم نوین دارد

«بورژوازی در حجاز»، جهانی سازی سرمایه داری و سیرة نبوی!

پنج نکته که باید روشن بشوند

علم و انقلاب بخش دهم: خدمت به خود یا خدمت به رهایی بشریت؟

توفان به ساحل تکزاس حمله ور می شود

 

 

 

 

 

 

ائتلاف جدید حکومتی برای گذر جمهوری اسلامی از خطرات

مراکز قدرت در جمهوری اسلامی، تلاش می کنند متحد شوند تا نظامشان را از توفان های حال و آینده و موانع شناخته و ناشناخته بگذرانند. روحانی و کابینه اش قرار است سیاست های «توسعة اقتصادی» و «تعامل با جهان» را پیش برده و «دعای خیر» همة جناح ها به ویژه خامنه ای و مراکز نظامی و امنیتی که آن ها نیز خودشان چند پارچه اند را به همراه داشته باشد. در فاصلة میان پیروزی حسن روحانی تا مراسم انتصاب وی به ریاست جمهوری توسط خامنه ای، بهرغم یک دور تاخت و تاز علیه یکدیگر و هشدار خامنه ای علیه تکرار «فتنة 88» و یادآوری یاغی گری بنی صدر، اما سرانِ جمهوری اسلامی کوشیدند برای مواجه با «خطرات داخلی و خارجی» وحدت کنند. روحانی در مراسم «همایش قوة قضاییه»، شرکت کرد و ریاست جمهوری اش توسط رئیس قوة قضاییه و رئیس مجلس (برادران لاریجانی) مورد تایید قرار گرفت. در آن مراسم، علی لاریجانی (رئیس مجلس شورای اسلامی) علنا و با صراحت به محسنی اژه ای (معاون اول قوة قضائیه) به خاطر مقایسة روحانی با بنی صدر در سخنرانی هفتة قبلش، انتقاد کرد. از آن پس، محسنی اژه ای هم حامی دولت شده و حتی روز بعد از «تحلیف» اعلام کرد «قرارداد توتال از نظر قوة قضاییه هیچ اشکالی ندارد»!

در «نمایش وحدت» دیگری، سران سپاه پاسداران (مشخصا جعفری و قاسم سلیمانی) در دفتر رئیس جمهور با روحانی دیدار کرده و ریاست جمهوری اش را تایید کردند. در همین زمان، خبری دهان به دهان می گشت که اسامی بیش از سی نفر از سران سپاه پاسداران که برای کشورهای خارجی جاسوسی می کنند و حتی برخی با «داعش» در ارتباط هستند، توسط یک دولت خارجی به دست روحانی رسیده است. در ستون های حاشیه ای روزنامه ها خبری مبنی بر حضور تعدادی از معروفترین مداحان جمهوری اسلامی، از جمله مداحی که در کارزار انتخاباتی برای رئیسی مداحی می کرد، در میان جاسوسان شنیده شد. همچنین گفته شد «سردار مجیدی» فرمانده سپاه همدان در سخنرانی برای بسیجی ها گفته است: «بسیاری از مهره های نفوذی با القاب ظاهری ارزشی وارد جریان انقلاب شده اند و قصد ایجاد اختلال در مراکز تصمیم ساز و تصمیم گیری دارند.» (روزنامه شرق. 11 مرداد 1396) هم زمان قاسم سلیمانی اعلام کرد: «اگر فسادی صورت می گیرد به فردِ من انتقاد کنید و کلِ سپاه را زیر سوال نکشید» و در سخنرانی در «اجلاس جهانی مسجد» هشدار داد:، « ما امروز با دو خطر مواجهیم. یک خطر داخلی که فتنه مذهبی است و دیگری خطر خارجی که تهاجم علیه جهان اسلام است».

هرچند بخشی از جناح «اصلاح طلب» حکومت از این «ائتلاف» ابراز نارضایتی کرده است اما سران این جناح، به ویژه خاتمی آن را «عاقلانه» توصیف کردهاند که نشان از تنگنای بدی است که این جناح در آن گیر کرده است. از یکسو کاملا موافق ائتلاف کنونی بوده و در واقع «توجیه» شده اند و از طرف دیگر، روحانی با نقض صریح و سریع وعده های انتخاباتی اش، موجب بی آبرویی آن ها در میان میلیون ها نفر از قشرهای طبقة متوسط جامعه شده است که با «گفتمان اصلاحات و اعتدال» در اردیبهشت 96 بار دیگر متوهمانه پای صندوق های رأی رفتند.

اما هیئت حاکمة جمهوری اسلامی، خواهان بی وجهه و بی آبرو شدن اصلاح طلبان در میان این قشر نیست به ویژه در شرایط سخت اقتصادی که در پیش است و این اقشار میانه و متوسط به لحاظ اقتصادی ضربات جدی خواهند خورد. در این وضعیت حاکمیت به «اصلاح طلبان» نیاز دارد تا نقش خود در آرام کردن و تسلی دادن به این قشر را بازی کنند. شهرداری و معاونت شورای شهر را به «اصلاحطلبان» دادند تا قشر متوسط را «از پایین سازماندهی» و سرگرم «مهندسی اجتماعی خُرد» کرده و برای آیندة خود نیز توشه ای بیاندوزند. البته جای سران سپاه در ساختمان خیابان «بهشت» (دفتر مرکزی شورای شهر تهران در خیابان بهشت) محفوظ خواهد بود و سران جدید شهرداری اعلام کرده اند قرارگاه خاتم الانبیاء به همکاری خود با شهرداری ادامه خواهد داد. برای تخفیف شکاف های متعدد درون هیئت حاکمه، مجمع تشخیص مصلحت نظام به دستور خامنه ای «تغییر ساختار» داده و همة ناراضیان ام القرای اسلامی همچون قالیباف، رئیسی و برخی از اصلاح طلبان را در آنجا جمع کرده اند.

در درون جمهوری اسلامی همة باندهای حکومتی از یکدیگر آتو و مدرک دال بر انواع و اقسام فسادها دارند. نه تنها از دزدی و اختلاسهای نجومی بلکه از «نفوذی ها» و جاسوس ها. در بستن قرارداد «کابینة ائتلاف»، همة این آتوها استفاده شده است. واقعیت آن است که رؤسای جمهوری اسلامی به عنوان شرکای یار غار قدرت های امپریالیستی، از دهان باز کردن گسل های عظیم اجتماعی که روی آن حکومت می کنند، هراس ناکند. فسادها، دزدی ها و حتی نفوذی ها تنها تَرَک هایی در سطح هستند. این گسل ها، شکاف گسترش یابندة طبقاتی که در حریق بیکاری و حاشیه نشینی فشرده شده است، انزجار عمومی از نظام سیاسی/دینی این حکومتِ غرق در فساد، تحمیل قوانین دورة برده داری بر زنان و جنگ های نیابتی ارتجاعی در خاورمیانه چنان عمیق اند که با تبانی و کنار آمدن نمی توانند آن ها را چاره کنند.

به عنوان نمونه قاسم سلیمانی فقط نگران داعش در سوریه نیست، او نگران پایگاه های داخلی نظام شان است. به همین علت خطاب به متولیان مساجد و حزب اللهی ها هشدار داد: «اینکه در جامعه مدام بگوییم او بی حجاب و این باحجاب است یا اصلاح طلب و اصول گرا است، پس چه کسی میماند؟... امام جماعت باید بتواند با حجاب و بی حجاب را با هم جذب کند» (سخنرانی روز جهانی مسجد. 29مرداد 96)

درواقع بزرگی این چالش های سهمگین، جناح های مختلف قدرت را وادار می کند برای کارآمد کردن دولت طبقاتی شان، متحد شوند. با این وجود، شکاف های درون هیئت حاکمة جمهوری اسلامی به سادگی قابل ترمیم و حتی تخفیف نیستند.

کابینة ائتلافی

کابینة روحانی، ائتلافی است از جناح های اصلی حکومت و متشکل از امنیتی ها و تکنوکرات ها که حول سه برنامة اصلی سازمان یافته است: جهشهای «عظیم» در «جهانی سازی» اقتصاد ایران، تداوم سیاستِ «تعامل با جهان» و به روز کردنِ ساختار کنترل و سرکوب اجتماعی.

در مرکز جهانی سازی اقتصاد، صدور هرچه بیشتر نفت و گاز و ادغام ایران در اقتصاد آسیایی/اروپایی چین قرار دارد. در محورِ «تعامل با جهان» سیاست تبدیلِ جمهوری اسلامی به یک دولت منطقه ای قدرتمند قرار دارد که تکیه گاه قدرت های امپریالیستی اروپا، روسیه و چین برای پیشبرد سیاست های رقابت جویانه شان با امپریالیسم آمریکا برای نفوذ در خاورمیانه باشد و در همین راستا، قدرت نظامی جمهوری اسلامی در «اعماق» خاورمیانه را به اهرم پیشبرد این سیاست تبدیل کند. در مرکز به روز کردن ساختار کنترل و سرکوب اجتماعی، گسترشِ جاسوسی «ِنرم افزاری» در خدمت «هدفمند کردن» سرکوب امنیتی/نظامی سخت افزاری (سرکوب و بگیر و به بند و بستن روزنامه ها و شبکه های مجازی غیره) قرار دارد. هنگامی که صحبت از کابینة «امنیتی ها و تکنوکرات ها» می کنیم به معنای آن نیست که همة وزرا و اعضای کابینه، یا امنیتی اند یا تکنوکرات، بلکه به این معنی است که اکثریت اعضای کابینه این «محاسن» را یکجا دارند. برای مثال چهره های مانند شریعتمداری، ربیعی و جهرمی. شریعتمداری وزیر «صنعت، معادن وتجارت»، یک تکنوکرات و مدافعِ تخته گاز رفتن در «آزاد سازی اقتصادی» است، اصلاح طلبی که از بنیان گذاران و کارگزاران دستگاه امنیتی/اطلاعاتی جمهوری اسلامی از دهة 60 به این سو بوده و همچنین عضو هیئت امنای «سازمان اقتصادی کوثر» وابسته به بنیاد شهید و امور ایثارگران است که به نوبة خود یک مجتمع مالی/تجاری/صنعتی است. جهرمی وزیر «ارتباطات و فناوری اطلاعات» هم «دوگانه سوز» است: هم قرار است صنعت آی.تی را تبدیل به ماشین شغل ساز برای جوانان کرده و هم اطلاعاتی درجه یک است که می داند چگونه سرویس های جاسوسی دیجیتالی (شنود، مکان یابی، هک و غیره) علیه مردم را ساماندهی کند. علی ربیعی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز از اصلاح طلبان بنیان گذار وزارت اطلاعات است و در دهة60 با نام مستعار «برادر عباد» از سربازجوهای جنایتکار زندان اوین بود.

متزلزل و بی ثبات با ائتلاف یا بی ائتلاف

راه کارهای جمهوری اسلامی برای شکاف های درونی اش هرچه باشد، راه کارهای کابینة جدید برای حل مشکلات اقتصادی و اجتماعی و بین المللی اش هرچه باشد، گسل های طبقاتی، جنسیتی و ملیتی نه تنها تخفیف نیافته بلکه تشدید خواهند شد. پیشاپیش، آن چنان اعصابِ اکثریت توده های مردم حساس شده است که هر واقعه ای از کشتار کارگران در سوانح کاری تا از بین رفتن پس اندازهای مردم در پیچ و خم کلاهبرداری های مالی/بانکی و از وقایع به ظاهر بی ارتباط با ماهیت و خصلت نظام جمهوری اسلامی مانند مرگ مریم میرزا خانی در تبعید تا قتل آتنا اصلانی، می توانند چکانندة حرکت های اجتماعی بزرگ و خارج از کنترل ارگان های سرکوب و امنیتی حکومت شود. پیشاپیش، اطلاع رسان ها از طریق اینترنت به ثانیه و دقیقه در مقیاس ده ها میلیونی و سراسری رسیده است و هر تلاش حاکمیت برای خدشه وارد کردن بر این شبکه، خود موجب خشم و اعتراض خواهد شد. حتی سیاست «تعامل با جهان» گسل بین المللی ایران را که از یک طرف عمیقا در نظام جهانی تحت سلطة امپریالیست ها ادغام شده است و از طرف دیگر، در بسیاری جهات از سوی قدرت های حاکم بر نظام جهانی به عنوان یک دولت «یاغی» به حساب می آید، ترمیم نخواهد کرد. با هر واقعة غیرمنتظره در اوضاع خاورمیانه که همواره بر روی بشکة باروت نشسته است، با هر جا به جایی در تناسب قوای جهانی میان قدرت های بزرگ امپریالیستی (آمریکا، روسیه، اروپا و چین) رشته های رژیم ایران پنبه می شود. مواجه با چنین چالش های سترگی، موجب نوسان افراد شاخص حکومت میان جناح های مختلف اصولگرا، اصلاح طلب و اعتدالی و بسیار گرایش های دیگر اسم گذاری نشده، می شود. هر کدام از گسل های بزرگ داخلی و بینالمللی می توانند تبدیل به زلزل و بحرانی سیاسی شوند.

حسن روحانی هنگام تنفید و تحلیف به خدا پناه برد و به واقع باید کاری کرد که او و رژیم ارتجاعی و جنایتکار متبوعش پناهگاهی جز «خدا» نداشته باشند! بی آینده و بی مفر شدن جمهوری اسلامی و تمامی چهرهها و شخصیت های آن وابسته به عمل سیاسی رادیکال ما کمونیست های انقلابی، به راه انداختن جنبشی برای انقلاب کمونیستی، سازماندهی و تدارک برای رهبری انقلاب است•

 

 

 

 

 

بیانیه ای ازعشق و شور برای یک شورشگر

نوشته زیر متن پیام کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (مارکسیست.لنینیست.مائوئیست) در بزرگداشت رفیق امیر حسن پور است که در تاریخ 22 ژوئیه در تورنتو در مراسم یادبود آن رفیق خوانده شد.

 

از دست دادن انسانی مانند امیر بسیار سنگین است. به ویژه در این برهه از زمان که لحظه لحظه اش با درد و مصیبت های تحمل ناپذیر برای اکثریت مردم جهان تنیده می شود.

وقتی به امیر فکر می کنیم، صدای گرمش را می شنویم که میگوید: چگونه می توان آن چه بر مردم دنیا می رود را دید و زیر و رو نشد؟ چطور می شود محرومیت غیر ضروری و بیرحمانۀ میلیاردها انسان از ابتدایی ترین نیازهای انسانی را با آرامش برگزار کرد؟ چطور می شود جنگ های امپریالیستی پایان ناپذیر، گسترش ترسناک تعصب و تاریک اندیشی دینی و رشد فزاینده روابط برده وار پدرسالارانه در میان مردم و ازهمه بدتر به قدرت رسیدن فاشیست های دین گرا در کشوری که صاحب قدرتمندترین زرادخانه هسته ای است را دید و نپرسید: سرچشمۀ  این همه درد و مصیبت چیست و چه باید کرد؟

امیر قلبی بزرگ برای بشریت و شوقی عظیم برای جهانی بهتر داشت. در ابتدا جوان ناسیونالیستی بود که اندوه استثمار دهقانان کردستان، ستم گری ملی و روابط پدرسالارانه  قلبش را می فشرد. اما در جستجوهایش، به تئوری کمونیستی دست یافت ؛ ذهنش در مورد ریشه های این ستمها و تبعیضها روشن گشت و برایش ثابت شد که جامعه بشری از هم اکنون، پتانسیل آن را دارد که این روش زندگی بیرحمانه و این سازمان اجتماعی هیرآرشیک و طبقاتیِ پوسیده و عقب مانده را پشت سر گذاشته و پای در عصر نوین جامعه کمونیستی بگذارد.

امیر، خصوصیات فردی دلپذیری داشت؛ اما برای شناختن او باید به ورای فردیتش رفت. او متعلق به نسل شورشیِ دهه شصت میلادی بود. نسلی با رویاها و عملکردهای بزرگ با هدف رها کردن بشریت ازتمایزات طبقاتی، روابط ستم و استثمار و افکار کهنۀ مبتنی بر آن. نسلی که حاکمان و دولتمداران در آن مقطع، آن را «نسل از کف رفته» خواندند. چرا که بخش بزرگی از دانشجویان و روشنفکران که در نهادهای آموزشی تعلیم می یافتند تا تبدیل به پیچ و مهره های سیستم شوند، تصمیم گرفتند توانایی هایشان را صرف خدمت به رهایی ستم دیدگان جهان و سرنگونی انقلابیِ سرمایه داری کنند. دانشجویان و روشنفکرانی که جان بر کف وارد این راه شدند، بدون محاسبه کردن پیامدهایی که پا گذاشتن در این راه برای تک تکشان به ارمغان می آورد. آنان برای صاحبان قدرت «نسل از دست رفته» به حساب می آمدند؛ زیرا درست در قلب هیولا برای کمک به شکست ارتش آمریکا در ویتنام، مبارزه می کردند؛ ماهیت ارتجاعی دولت اسرائیل را افشا و از حق خلق فلسطین بر سرزمین فلسطین حمایت می کردند. نسلی که در آمریکا، صدای بردگان آفریقایی این کشور شد؛ دانشگاه ها را تبدیل به مرکز اشاعۀ تفکر علمی علیه تاریک اندیشیِ دینی و خرافه های غیر دینی کرد؛ در قلب سرمایه داری، مردم را فراخواند تا ضرورت، امکان و مطلوبیتِ ساختن جامعه ای کمونیستی را بر خاکستر سرمایه داری ویرانگر ببینند.

روشنفکران تعلیم یافته همواره با تضادی اساسی ای روبرویند که باید آن را حل کنند: باید تصمیم بگیرند با موقعیت ممتازی که سرمایه داری به آنان داده است؛ چه خواهند کرد؟  باید برای خود روشن سازند که با توانایی های فکری و مهارت هایی که کسب کرده اند؛ چه خواهند کرد؟ مهارت ها و توانایی های فکری ای که  طبقات و اقشار تحت ستم و استثمارِ سرمایه داری؛ از کسب آنها محرومند؛  در عین حال که برای پاره کردن زنجیرهای ستم و استثمارشان به شدت نیازمند آنند! روشنفکران باید به این سوأل پاسخ گویند که این مهارت ها و توانایی ها را برای چه کسی و برای چه مصروف خواهند کرد؟ به عبارت دیگر: در کدام سنگر قرار خواهند گرفت؟

شورش گری روشنفکر در همین نقطه آغاز می شود!

امیر کسی بود که حتی در دهۀ هفتاد زندگی اش، همواره در جهت رشد و بالندگی خود به لحاظ فکری؛ آگاهانه تلاش می کرد. او ثابت کرد که شورشگریِ انقلابی؛ منحصر به سنین جوانی نیست و تا زمانی که با جهانی منسوخ و زشت روبرو هستیم، شورش آگاهانه، جوهر زندگی معنادار است.

بی گمان پابرجایی در این راه، برای امیر نرم و ساده نبوده است. همچنان که برای هیچ یک از ما چنین نبود! زیرا شکست های عظیم و خرد کننده  ای را تجربه کردیم؛ چین سوسیالیستی ازکف رفت، اولین موج انقلاب های کمونیستی که با کمون پاریس 1871 آغاز شده بود، پایان یافت و در چارچوب شکست جهانی/تاریخی موج اول انقلابهای کمونیستی، یک فرصت انقلابی بزرگ در ایران با تبدیل شدن به ماهیتی ضد انقلابی؛ تجربه ای دردناک و تلخ شد که ابرهای تاریکش را در سراسر خاورمیانه گستراند.

پس از این شکست ها، بسیاری از کمونیست های انقلابی مأیوس و سرخورده شدند و حتی سیستم حاکم توانست عده ای از آنان را دوباره «بازیافت» کرده و در بدنۀ نهادهای فکری و تبلیغاتی اش ادغام کند. صاحبان قدرت، برای رسیدن به این مقصود هم از ترور و سرکوب سود جستند و هم از روش های به اصطلاح «نرم افزاری». آنها در جهت تحریف و دفن تاریخ واقعی کمونیسم سرمایه گذاری های شگفت انگیز کردند، صنعت تولید تفکرات نسبیت گرایانه؛ پراگماتیستی و پوزیتویستی را به راه انداختند و با عمومی کردن آن؛ این طرز تفکر را به عنوان یک «جهان بینی رسمی» در جهان آکادمیک نهادینه نمودند.

همۀ ما از جمله امیر، با چالش "وسط راه نایستادن و تسلیم نشدن" در مقابل این هجوم ارتجاعی روبرو بودیم و با آن دست و پنجه نرم کردیم. چالشی سخت که پاسخ به چرایی شکست ها را طلب می کرد؛ تا که بتوانیم در سنگر رهایی بشریت بمانیم! امیر در این سنگر ماند و ما نیز! مایی که برای ماندن به عنوان انقلابیون کمونیست باید ذهنمان را روشن می کردیم، تاریخ را نقادانه مرور کرده  و برای ادامۀ راه، درسهای آن  را بیرون می کشیدیم. در این پروسه جمعبندی های بزرگی برای درک صحیح دستاوردها و اشتباهات تئوریک و پراتیک تاریخ 170 سالۀ موج اول انقلاب های کمونیستی انجام شد.  پروسه ای که رفیق باب آواکیان به پیش برد و حاصلش چیزی نبود جز جهشی رادیکال به یک انقلاب فکری؛ یعنی سنتزنوین کمونیسم!

امیر از نزدیک این پروسه را دنبال کرد و با آن درگیر شد. احتمالا کسانی؛ ناگفته می اندیشند که حمایت امیر از سنتزنوین کمونیسم، بازتاب تعلق خاطر نوستالژیک وی به گذشته انقلابی و کمونیستی اش بوده است. اما این باوری دور از واقعیت است. آن چه امیر را به این جهت راند، تعهدش به هدف تغییر بنیادین جهان و تزلزل ناپذیری اش در استفاده از جهان بینی علمی برای تشخیص واقعیت بود. امیر آگاهانه از تفکر ابزارگرایانه در قضاوت دوری می جست و پیامدهایی را که اعلام حقایق سخت و نامحبوب برای شخص وی به دنبال داشت؛ محاسبه نمی کرد. او بر این باور بود که حقیقت، حقیقت است و یاوه هم یاوه! چه باک از اعلام این تمایز و تشخیص!

امیر نوشت:

با کمونيسم پيشين نمی توان به آيندۀ کمونيستی دست يافت و بدون «کمونيسم نوين» نه به درک درست گذشته می رسيم نه به ساختن اين آينده. سنتز کمونيستی از کمونيسمِ گذشته و تدوين «کمونيسم نوين» کار سترگی است که باب آواکيان در پروسۀ مبارزات وسيع در عرصۀ تئوری، سياست و ايدئولوژی در سه دهۀ اخير، موفق به انجام آن شده است. اگر کمونيستها می خواهند پيشاهنگ آينده باشند و نه زائدۀ گذشته بايد خود را متکی بر سنتز نوين کمونيسم بکنند و به طور جدی ببينند که «کمونيسم نوين» چيست و چه جايگاهی در تاريخ و در جهان امروز دارد؟ (به نقل از مقدمۀ چاپ کُردی کتاب تاریخ واقعی کمونیسم)

صد افسوس که امیر از میان ما رفت. فقدانش را همیشه احساس خواهیم کرد؛ ولی پژواک صدای این رفیق عزیزمان همیشه با ما خواهد بود که گفت:

بله روایت های من بزرگ  هستند ... دلم می خواست از این هم بزرگتر بودند. ... ما هیچ علاقه ای نداریم که انسانی برتر از انسان دیگری باشد. ما چنین دنیایی می خواهیم و چنین روابطی و چنین «روایت بزرگی» می خواهیم و علم این را به ما می دهد و بر پایۀ این حقیقت علمی باید اراده کنیم که به این افقی که بشر پیدا کرده جهش کنیم و برسیم. (به نقل از کتاب بر فراز کمونیسم نوین)

اجازه دهید، سخن را به یاد امیر اینطور به پایان ببریم:

رفقای قدیمی تر: بازگشت به دوران شورشگری جوانی هرگز دیر نیست! همیشه می توان دست به انتخاب های جسورانه و الهام بخش زد! و رفقای عزیز جوان تر: جهان به اضطرار نیازمند انقلاب کمونیستی است. انقلاب کمونیستی بدون کمونیست ها هرگز ممکن نیست. زمان تصمیم گرفتن و وقت صعودی دوباره؛ به قله ها است. سوار بر امواج کمونیسم نوین، لبخند پیروزمندانۀ امیر با ما خواهد بود!

کمیته مرکزی حزب کمونیست ایرا(م.ل.م)

22 ژوئیه 2017/ 31 تیر 1396

 

 

 

همواره بر فراز کمونیسم نوینِ زمانه

بیانیۀ حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست) دربارۀ درگذشت رفیق امیر حسن پور

رفیق امیر حسن پور پس از سال‌ها جدال با بیماری سرطان روز شنبه سوم تیر (24 ژوئن) در شهر تورنتوی کانادا درگذشت. حزب ما، جنبش بین المللی کمونیستی و جنبش انقلابی ایران و کردستان یکی از قدیمی‌ترین و شریف‌ترین یاران و همراهان خود را از دست داد. ما عمیقاً غمگینیم اما ارادۀمان برای ادامه دادن راه و آرمان‌های کمونیستی او قوی است. رفیق امیر، یار و یاور صمیمی و پشتیبان و تک