Print  |  close
Voriya Modaresi

كاك وريا مدرسي كمونيستي انقلابي و فداكار!

رفيق وريا مدرسي ، در سال 1337 در خانواده اي فرهنگي در شهر سنندج بدنيا آمد. دبستان و دبيرستان را در سنندج گذراند و بعد وارد دانشگاه رازي كرمانشاه شد و در رشته زيست شناسي به تحصيل ادامه داد و سه سال در اين دانشگاه بود. او در دانشگاه فعالانه در مبارزات جاري مردم و جنبش دانشجوئي شركت داشت و به سهم خود در اين راه ميكوشيد و پس از سرنگوني رژيم شاه نيز در ارتباط با "دانشجويان مبارز طرفدار آزادي طبقه كارگر" فعاليت مينمود.

رفيق وريا در تابستان سال 1358 به منظور شركت هر چه فعالتر در مبارزه انقلابي ترك تحصيل كرد و به "تشكيلات پيشمرگه هاي زحمتكشان" پيوست و در "جمعيت روانسر" ( اين تشكل بسياري از دهقانان را مسلح كرده بود و رفقائي همچون رفيق جانباخته شكور احمدي كه در شهر آمل به اسارت در آمد و اعدام شد در شكل گيري اين جمعيت نقش اساسي داشتند ) به فعاليت مشغول شد. او سپس در كودتاي 28 مرداد 1358 به حكم خميني مرتجع و آغاز يورش ارتش و پاسدارن به كردستان فعالانه مبارزه نمود و در كامياران جنگيد و از خود رشادتهاي زيادي نشان داد. او سپس به منظور فعاليت در ميان دهقانان و سازماندهي آنان عازم منطقه "نه لين" گرديد و در آنجا فعالانه به بسيج و سازماندهي دهقانان پرداخت. دهقانان اين منطقه از كاك وريا و فعاليت خستگي ناپذيرش در آگاهي رساني و تشكل آنها خاطرات فراواني دارند و او به عنوان يك كمونيست انقلابي در دل زحمتكشان منطقه جاي داشت. پس از آتش بس موقت در كردستان كاك وريا به سنندج رفت و بعنوان مسئول نظامي "تشكيلات پيشمرگه هاي زحمتكشتان" (دفتر سنندج) مبارزه اش را ادامه داد. با حمله مجدد ضد انقلاب رژيم جمهوري اسلامي به كامياران او بعنوان مسئول گروهي از پيشمرگه هاي "تشكيلات پيشمرگه هاي زحمتكشان" بهمراه پيشمرگان ساير سازمانها و گروههاي انقلابي به كامياران شتافت در چند حمله شبانه بمنظور ضربه زدن به مراكز جاشها و پاسدارن شركت جست. وريا بر اين عقيده بود كه به هر قيمت شده بايد جلوي اين يورش ارتجاعي گرفته شود.

سرانجام در 30 بهمن سال 1358 در حاليكه ازساعت 3 تا 6 صبح نگهباني داده بود ، صبح زود نيروهاي رژيم متشكل از ارتش و پاسدارن و نيروهاي خود فروخته محلي (جاشها) شروع به تيراندازي كردند و از ساعت 8 صبح جنگ شدت گرفت و تا 4 بعدازظهر ادامه مي يابد. وريا در تمام اين مدت عليرغم خستگي مفرط در صف مقدم نبرد بود و با از خود گذشتگي وصف ناپذيري ميجنگيد. در آغاز ده فروند هلي كوپتر تمام منطقه را زير رگبار گلوله ميگيرند و در پناه آتش هلي كوپترها يك ماشين سيمرغ و با يك لندرور با حدود 20 نفر جاش و پاسدار شروع به پيشروي ميكنند كه در اثر تلاش پيشمرگان تارومار ميشوند . پاسداران و نيروهاي ارتش بالاخره با 4 تانك و 10 هلي كوپتر و بيش از 100 نفر از مزدوران رژيم موفق به پيشروي ميشوند. پيشمرگان دست به عقب نشيني تاكتيكي ميزنند. پس از عقب نشيني رفيق وريا متوجه ميشود كه يكي از همرزمان او (از رفقاي كومله) كه با هم در يك سنگر ميجنگيده اند در ميان حاضرين نيست و گمان ميبرد كه در محاصره دشمن افتاده باشد. تعهد و از خودگذشتگي انقلابي به كاك وريا حكم ميكند كه به ياري رفيق كومله اي بشتابد. منطقه اي كه پيشمرگان ترك كرده بودند مملو از نيروهاي دشمن بود و خطر مرگ حتمي! همرزمان ديگرش به او ميگويند كه رفيق نامبرده حتما از مهلكه جان سالم بدر برده (و چنين نيز بود) اما كاك وريا نمي پذيرد. رفيق همسنگرش ممكن بود تك و تنها در محاصره دشمن مانده باشد و تعهد و از خود گذشتگي انقلابي به او حكم ميكند كه بياريش بشتابد. كاك وريا يك تنه سوار ماشين لندرور ميشود و بيباكانه در جستجوي رفيق به دل دشمن ميزند و بطرف قهوه خانه "روانكيش" ميرود. در اين هنگام همه نيروهاي دشمن٬ تانكها و حدود 100 نفر مهاجم٬ او را در محاصره ميگيرند. او ماشين را ترك ميكند٬ سنگر ميگيرد. چه بايد كرد؟ آيا بايد تسليم شد؟ و يا بايد جنگيد؟ مقابله يك نفر و آنهم در محاصره چند تانك و حدود 100 نفر جاش و پاسدار و ارتشي؟ وريا ترديد به خود راه نميدهد و با شجاعت غير قابل وصفي به مقابله ميپردازد. محاصره تنگتر ميشود ولي ورياي قهرمان همچنان ميرزمد تا اينكه سرانجام پس از اينكه چندين مزدور را به سزاي اعمالشان ميرساند ، خود نيز جان ميبازد. تا مدتها رشادت و فداكاري وريا در كردستان و ساير نقاط ايران ورد زبانها بود.

پيكر رفيق وريا را به سنندج ميبرند و خلق قهرمان كرد از فرزند به خون خفته اش تجليل بزرگي به عمل مي آورد. مراسم تشييع او ساعت 2 بعداز ظهر آغاز ميگردد. پيكر وريا را با پرچم سرخي مي پوشانند. او يك كمونيست بود و پرچمش سرخ! ساعت 30.15 در حاليكه 40 تا 50 نفر پيشمرگه مسلح (از همه گروهها) وي را احاطه كرده بودند با مراسم خاصي تشييع شد. در جلوي صف طويل 20هزار نفري مردم ، يك ستاره بزرگ سرخ رنگ حمل ميشد و پشت سر آن ، عكسهاي بزرگي از كاك وريا در حركت بود. در اين مراسم ، خانواده رفيق جانباخته ، "تشكيلات پيشمرگه هاي زحمتكشان" ، "ستاد" ، سازمان زنان انقلابي كردستان" ، "كومه له" ، "سازمان پيكار ، "سازمان چريكهاي فدايي خلق" ، " چريكهاي فدايي"، بنكه هاي مختلف محلات شهر سنندج ، گروهي از مردم كامياران كه در سنندج متحصن بودند و شركت داشتند.بر سر مزار رفيق جانباخته وريا مراسم باشكوهي برگزار شد و پيامهايي از سوي احزاب خوانده شد.

رفيق وريا مدرسي، يك كمونيست انقلابي و عضو "اتحاديه كمونيستهاي ايران" بود و تا لحظه مرگ به آرمان طبقه كارگر وفادار ماند او بر اين عقيده بود كه رهائي خلق كرد به رهائي همه خلقهاي ايران و به رهائي طبقه كارگر متصل است. او اعتقاد داشت كه مبارزات و خواسته هاي به حق خلق كرد ، از خواسته ها و مبارزات دموكراتيك و ضد امپرياليستي همه خلقهاي ايران جدا نيست و از اينرو در برقرار كردن پيوند ميان اين مبارزات ميكوشيد. در عرصه مبارزات خلق كرد، او به اهميت رهائي دهقانان رنجديده از يوغ استثمار فئودالها و برقراري حاكميت توده اي خلق ايمان داشت و بر اين عقيده بود كه بدون رهائي زحمتكشان شهر و روستا ، هيچ يك از خواسته هاي اساسي خلق كرد بدست نخواهد آمد .

رفيق وريا مدرسي ، يك كمونيست انقلابي بود. زندگي و جانباختنش سرمشقي براي همه انقلابيون و مبارزين. اعتقاد ، پشتكار ، جديت ، انضباط و فداكاري و روحيه كمونيستي نمونه بود. در همه مبارزات و نبردها در صف مقدم بود ، هر كجا تقسيم كاري ميشد ، سخت ترين وظايف را بعهده ميگرفت. هميشه در سنگرهاي مقدم نبرد بود. او بدور از هر گونه سكتاريسم بود. جان ديگر رفيقان و همرزمانش برايش بيش از جان خودش ارزش داشت و در از خود گذشتگي نمونه بود و سرانجام در حاليكه براي نجات رفيق همرزمي (از رفقاي كومله) ميرفت زندگيش را از دست داد.

كساني كه در مراسم گراميداشت كاك وريا در شهر سنندج شركت داشتند هنوز سخنراني پر شور رفيق جانباخته  پيروت محمدي (كاك اسماعيل عضو كميته رهبري اتحاديه كمونيستهاي ايران و فرمانده نظامي سربداران) در حضور 20000 نفر از مردم به زبان كردي را بياد دارند:

"مادر وريا بداند ، پدر وريا بداند ، همرزمان وريا بدانند، خلق كرد بداند وريا نمرده است  زنده است در حركت ما. در مبارزه ما. وريا نمرده است، زنده است! امروز از خون سرخ وريا هزاران وريا برخواسته است)

يادش گرامي و راهش پر رهرو !  

 اين زندگينامه اساسا از نشريه حقيقت دور اول (اسفند 1358) اقتباس شده است!