Print  |  close

برای پنجم بهمن

خوب نگاه کنید آقایان فاشیستها!

امروز باز هم پنجم بهمن است

مثل تمامی ساعتهایی که میان ما و شما

به انتظار رویش آتش نشسته است.

انتظار،

لک لک پیری نیست

که سنگینی آفتابی بی رمق را به دور خود پرواز میکند

انتظار،

گوزن تیر خوردهای است که برای باز رُستن

به خشم ماغ میکشد،

بر آستان هر علفزار و جنگلی میچَمد،

چرخان به گرد هر آتشی

شاخ بر درختها میساید

و داغ یک صد ماه به خون نشسته را نفس میکشد.

آن شهر

آن شهر مه گرفته،

پیچیده در بوی نان و حجمِ نعرههای ما است:

مرگ بر خمینی، زنده باد انقلاب!

و آن شهر

آن شهر خون گرفته،

سالها است کودک سرگردانی است که میان شالیزارها و جنگل

رویای شیرین آن شب زمستانی را انتظار میکشد.

آقایان فاشیستها!

بله، امروز پنجم بهمن است

و ما،

ما نوباوگان شادمانِ بذرهای آن گندمزار قد کشیده در آفتاب و حماسه،

ساعتِ رجعت

به شامگاه چراغانی شدهی آن شهرِ پُر شکوه را لحظه شماری میکنیم.

با زیباترین جامههای مان

دستانی پر از فلز،

رقصان با سرود آتش

و ستارهی سرخ کوچکی در جیب

با نشان سحرگاه پنج بهمن هزار و سیصد و شصت.

 

5 بهمن 1393