Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۹ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
عاملین و آمرین جنگ داخلی در عراق را بشناسید

 

عاملین و آمرین جنگ داخلی در عراق را بشناسید

 

برگرفته از "سرویس خبری جهانی برای فتح"  ـ شماره های 20 و 27 نوامبر

 

هر روز خبر کشته شدن صدها تن از مردم سنی و شيعه عراق در جنگ فرقه ای خونين به گوش می رسد. اغلب، جسد قربانيان دست و پا بسته با گلوله ای که در سر شليک شده در کنار جاده ها و يا در ميان تل آشغالها يافت می شود. بسياری از آنان شيعيانی بودند که "اشتباهی” به محله سنی ها پا گذاشته اند  و يا سنی هائی که از محله شيعيان و يا از نزديکی آن گذر می کردند و يا برای دريافت سوخت صف کشيده بودند. چريکهای سنی هزاران شيعه را ترور کرده و با بمب گذاريهای متعدد های آنان را به قتل رسانده اند. جوخه های مرگ ميلشيای شيعه هزاران سنی را شکنجه کرده و به قتل رسانده اند. با فرارسيدن شب، محلات تبديل به ميدان جنگ می شود. بسياری نام فاميل خود را عوض می کنند تا هويت مذهبی خود را پنهان کنند، بخصوص آنان که اسامی سنی مانند عمر و عايشه و عثمان دارند. ميليشيای شيعه گاه لباس نيروهای امنيتی رسمی حکومت را به تن کرده و اوراق هويت مردم را کنترل می کنند تا سنی ها را از ميان آنان بيرون کشيده و به قتل برسانند. و گاهی ديگر نيروهای امنيتی رسمی که وابسته به احزاب شيعه اند اين ماموريت را انجام می دهند. در ماه اکتبر 14 جسد  کشف شد که نام همگی "عمر" بود. مردم شيعه و سنی که عمری در کنار يکديگر در اين يا آن محله می زيستند اکنون به محله هائی که فقط شيعه يا فقط سنی هستند نقل مکان می کنند. در غير اينصورت خطر مرگ را به جان می خرند. روزنامه انگليسی زبان گاردين در شماره 4 اوت 2006 گزارش کرد: گاه جسد قربانيان در کنار خيابان گنديده يا طعمه سگان می شود زيرا اقوام وی از ترس حاضر به برداشتن جسد نيستند.

 

دولت آمريکا ابعاد بحران را پنهان کرده و به بحثهای احمقانه بی پايان مبنی بر اينکه آيا اين وضعيت را می توان "جنگ داخلی” ناميد يا خير دامن می زند. طبق گزارش سازمان ملل متحد، در دو ماه تابستان 7000 شهروند غير نظامی عراقی به اين صورت و اغلب در جنگ ميان سنی و شيعه به قتل رسيده اند. اين است وضع کشوری که امپرياليستهای آمريکائی و بريتانيائی آن را "الگوی دموکراسی” در خاورميانه  می خوانند.

 

عاملين اين قتل ها کيانند؟

 

احزاب شيعه می گويند ابوموسی زرقاوی (رهبر اردنی القاعده در عراق که در تابستان گذشته کشته شد) شيعه کشی را آغاز کرد. سنی ها می گويند پليس وزرات داخله عراق در کشتار غير نظاميان سنی دست دارد. گفته می شود سپاه بدر (وابسته به محمد باقر حکيم و مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق و تعليم يافته سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ايران) در درون پليس وزارت داخله نيروهای سازمان يافته دارد. مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق بزرگترين حزب سياسی شيعه عراق است. هدفش ايجاد يک دولت اسلامی است. ارتش مهدی که رقيب آن است وابسته به مقتدا صدر می باشد که همان هدف را دنبال می کند و متهم به سوزاندن مساجد و شرکت در کشتارهای فرقه ايست. آنان نيز اعضای خود را در نيروهای پليس نفوذ داده اند. سخنگويان مختلف دولت آمريکا و تحليل گران رسانه ای آنان بر حسب اينکه چه نقشه و برنامه ای را برای آينده عراق در جيب دارند، اين يا آن گروه عراقی را متهم به دست داشتن در اين کشتارها می کنند. تا مدتی زرقاوی را تنها عامل اين جنايتها معرفی می کردند و می گفتند اگر او را بکشند مسئله حل می شود. اما حداقل تا اواسط سال 2005 کشتار سنی ها عمدتا بدست نيروهای پليس و جوخه های مرگ متشکل در پليس، بوده است.

 

 با وجود شهادت مردم و جمع آوری مدارک غير قابل انکار، دولت اهميتی به اين ماجرا نداده و به اعتراضات سنی ها و تقاضای کمک از سوی آنان، وقعی ننهاده است. رسانه ها فقط خبر کشف اجسداد کت بسته با داغ شکنجه بر بدنشان را می دهند و بس. اخيرا همه ارتش مهدی را سرزنش می کنند و در مورد مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق که وزارت داخله را می گرداند،  سکوت می کنند. علتش آن است که آمريکا و بريتانيا تلاش می کنند با کمک اين جريان يک دولت با ثبات در عراق تشکيل دهند. هر چند ارتش مهدی با جنگ عليه اشغالگران مخالفت کرده ولی از طرف ديگر يکی از ستون های رژيم اشغالگر کنونی را تشکيل می دهد، اما آمريکا در حال حاضر آن را يک نيروی کاملا قابل اتکاء  نمی داند.

آمريکا می گويد راه حل عراق خلع سلاح گروههای ميليشيا است. اما سئوال اينجاست که کدام ميليشيا؟ و اصلا فرق ميان اين ميليشيا و آن ميليشيا و فرق اينها با وزارت داخله عراق يا ارتش عراق چيست؟

 

به احتمال قوی همه اين گروه ها (ارتش مهدي، سپاه بدر و گروه های ميليشيای سني) عامل قتل هزاران غير نظامی هستند و بر آتش جنگ فرقه ای می دمند. اما مسئله به اين جا ختم نمی شود و بسيار پيچيده تر از اين حرفهاست.

 

آيا آمريکا عمدا به جنگ داخلی در عراق دامن زده است؟

 

آمريکائی ها و ديگر امپرياليستهای درگير در اشغال عراق، شروع جنگ داخلی در عراق را پيش بينی می کردند زيرا نسبت به برخی پيامدهای سياستهای خود آگاه بودند.

 امپرياليستهای آمريکائی برای مقابله با نيروهای مقاومت به "راه ال سالوادوری” دست انداختند. جان پيلجر خبرنگار معروف انگليسی می نويسد: « آن خبر واقعی که  در رسانه سی ان ان داده نمی شود اين است که آمريکا "راه  ال سالوادوری " را پيشه کرده است. اين سياست در واقع کارزار تعليم جوخه های مرگ توسط آمريکا و استفاده از آنها در حمله به شيعه ها و سنی هاست ... وزارت داخله در بغداد که توسط سازمان سيا اداره می شود، سرنخ شاخه های اصلی جوخه های مرگ را در دست دارد. بيرحم ترين آنها "کماندوهای پليس مخصوص" می باشند که تحت رهبری  ژنرالهای سابق حزب بعث صدام می باشند. اين واحد توسط متخصصين "ضد چريکی” سيا تعليم و سازمان يافته است. اين متخصصين شامل اعضای قديمی سيا است که در دهه 1980 در عمليات ترور در آمريکای لاتين بخصوص در ال سالوادور شرکت داشتند.» (به نقل از مجله نيو استيت من- 8 مه 2006)

 

يکی از تعليم دهندگان  "کماندوهای پليس مخصوص" شخصی است به نام جيمز استيل. مصاحبه ای با او نشان می دهد که وی «يکی از متخصصين بالای ارتش آمريکا در زمينه ضد چريکی است. استيل در جنگ داخلی جنايتکارانه ای که آمريکا در دهه 1980 در ال سالوادور به راه انداخت، رهبری "نيروی مخصوص" را در دست داشت و تجارب تاکتيکی اش را در آنجا بدست آورده است. حضور استيل در عراق نه فقط نشانه اهميت حياتی نيروی کماندو در استراتژی ضد چريکی آمريکا است بلکه همچنين علامت روابط نزديک او با ادنان می باشد. استيل، ژنرال ادنان را ستايش می کند.» ژنرال ادنان سابيت رئيس کماندوهای نيروی مخصوص و يکی از کادرهای سابق حزب بعث است. وی در مصاحبه با  خبرنگار مجله نيويورک تايمز علاقه خاصش به شکنجه و قتل را پنهان نمی کند. ("روش کماندوها" نوشته پيتر ماس در مجله نيويورک تايمز – اول مه 2005)

رابرت فيسک (روزنامه نگار انگليسي) با اشاره به جنگ داخلی در عراق از قول يکی از مقامات امنيتی سوريه که با فيسک آشنائی 15 ساله دارد می نويسد: « يک جوان عراقی به ما گفت که در بغداد  توسط آمريکائی ها بعنوان مامور پليس تعليم يافت. 70 درصد از آموزشها، تعليم رانندگی بود و 30 درصد تمرين اسلحه. روزی به او گفتند برو و يک هفته ديگر بيا. بعد از يک هفته تلفن موبيلی به او می دهند و می گويند سوار اين ماشين شده و داخل جمعيت نزديک مسجد برو و از آنجا به ما زنگ بزن. از آنجا که در داخل ماشين سيگنال تلفن کار نمی کرد از ماشين بيرون می آيد و از بيرون زنگ می زند. سپس ماشينش منفجر می شود.» (روزنامه اينديپندنت – 6 آوريل 2006)

فيسک می گويد: «منبع به من نگفت که اين "آمريکائی ها" چه کسانی بودند. در جهان پر هرج و مرج و سراسيمه عراق گروه های آمريکائی زيادند. منجمله شرکتهای گوناگون که ظاهرا برای ارتش آمريکا و وزارت داخله عراق کار می کنند. يعنی برای دو ارگانی که تابع هيچ قانون و قواعدی نيستند. يقه هيچکس را در مورد قتل 191 دانشجو و پروفسور دانشگاه از زمان تجاوز به عراق در سال 2003، نمی توان گرفت.»

 

وقتی آمريکا در عراق به مشکلات برخورد، طراحان استراتژی آمريکا پيشنهاد "راه السالوادوری” را دادند. يکی از افسران عاليرتبه ارتش آمريکا به مجله نيوزويک گفت: «ما بايد راهی برای تعرض عليه چريکها بيابيم. اکنون ما بازی را بطور دفاعی پيش می بريم.» نيوزويک که يک مجله آمريکائی است در ادامه می گويد: «وزارت دفاع آمريکا راهی را که در دوران رياست جمهوری ريگان عليه چريکهای چپ گرای ال سالوادور بکار گرفته شد، بطور گسترده مورد بحث و بررسی قرار داده است.» (نيوزويک 14 ژانويه 2005)

 

نيوزويک می گويد طبق الگوی ال سالوادور وزارت دفاع آمريکا، «نيروهای مخصوص را بعنوان مشاور و برای تعليم جوخه های  عراقی می فرستد. اين جوخه ها به احتمال زياد متشکل از پيشمرگان کرد و ميليشيای شيعه می باشند. آماج اين جوخه ها چريکهای سنی و حاميان آن می باشند. اين جوخه ها حتا ورای مرزهای عراق مثلا در سوريه هم عمليات می کنند.»

دنيس کوسينيچ، نماينده کنگره آمريکا، در مورد "راه  السالوادوری " نامه ای به وزير دفاع آمريکا (دونالد رامسفلد ) نوشت و گفت: « اين برنامه در ال سالوادور ... ده ها هزار کشته و ناپديد شده در ميان غير نظاميان بی گناه برجای گذاشت. ... طبق گزارش نيوزويک، محافظه کاران وزارت دفاع می خواهند برنامه ال سالوادور را در عراق احياء کنند زيرا معتقدند که اين برنامه عليرغم هزينه های انسانی بسيار بالا در محو کردن چريکهای چپ گرا موفق بود.»  اين نماينده کنگره آمريکا به گزارشی در مجله "پراسپکت" (شماره اول ژانويه 2004) اشاره کرده و می گويد: «3 ميليارد دلار از 87 ميليارد دلار بودجه عمليات در عراق به ايجاد يک واحد شبه نظامی متشکل از ميليشيای گروه های عراقی در تبعيد، اختصاص داده شده است. طبق گزارش مجله پراسپکت، متخصصين پيش بينی می کنند که ايجاد اين واحد شبه نظامی منجر به قتل های غير قانونی نه فقط از ميان گروه های شورشی بلکه از ميان ملی گرايان و ديگر مخالفان اشغال آمريکا و هزاران غير نظامی بعثی خواهد شد. ... بخش اعظم اين پروژه 3 ميليارد دلاری صرف ايجاد يک سازمان امنيت مخوف و انتقامجو در عراق خواهد شد.» (اين مطلب از مقاله "جنگ داخلی در عراق: راه السالوادوری و سياست آمريکا و بريتانيا" نوشته کرگ موری برداشته شده است. موري، سفير سابق بريتانيا در قزاقستان و يکی از منتقدين برجسته سياست خارجی بريتانيا و آمريکا می باشد.)

 

پايه های جنگ داخلی کنونی را در واقع استعمار انگلستان گذاشته است. زيرا استعمار انگليس سياست اتکاء به اقليت نخبه سنی برای حکمرانی بر شيعه ها و کردها را در پيش گرفت. صدام حسين همان ساختار دولتی را در اختيار گرفت و استفاده کرد. آمريکا اين شرايط پايه گذاری شده توسط استعمار انگليس را تشديد کرد و يک نوع ساختار سياسی در عراق بر پا کرد که قدرت را  بدست احزاب ناسيوناليست کرد و قشر کوچکی از نخبگان مرتجع شيعه داد؛ نيروهای سنتی مذهبی و ملی را جانی تازه دميد و به رقابت بيرحمانه ميان آنان دامن زد؛ شرايطی را بوجود آورد که توده های مردم برای بقای خود راهی نديدند جز اينکه هر يک به زير چتر حمايتی ميليشيای "هم ملت" يا "هم دين" خود بروند.

 

در اوضاع پر هرج و مرجی که رقابت بر سر قدرت در ابعاد بزرگ جريان دارد، وقوع انواع خشونت ها در ميان مردم غيرقابل اجتناب است. در شرايط کنونی عراق، سياست های هويتی در ميان مردم غلبه يافته و هيچ يک از نيروهای سياسی عمده حتا تلاش  نمی کنند مردم را متحد کنند. ارتجاعی ترين ايده ها متشکل ترين و مسلح ترين نيز بوده و تحت حمايت ارتش های اشغال گر می باشند. نيروی محرکه اين جنگل، غريزه های خودبخودی مردم نيست بلکه اهداف سياسی و ماهيت نيروهائی است که بر سر قدرت در جنگند. آمريکا نيروهائی را زنده کرده و از قبر در آورده که اکنون خودش نيز نمی تواند کنترل کند. اما آمريکا آگاهانه دست به اين کار زد. ما نمی توانيم درجه صحت اين گزارش ها را بيازمائيم و يا بفهميم که "راه السالودوری” تا کجا پيش رفته است اما يک چيز را به حتم می توانيم بگوئيم و آن اينکه "راه السالودوری” الگوئی است که امپرياليسم امريکا در بسياری از کشورها هنگام برخورد به مشکلات اتخاذ کرده است.

 

سياست تفرقه و تجزيه

 

سياست های آمريکا به عمد شکاف ميان عربها و کردها را وسيع تر کرده است. تحليل گر و تاريخ پژوهی به نام گارت پورتر می نويسد: « خطر واقعی جنگ داخلی در عراق از شکاف شيعه – سنی بر نمی خيزد بلکه از تنش های ميان کردها و اعراب که توسط استراتژی آمريکا تشديد يافته بلند می شود. در يکسال گذشته، ارتش آمريکا سعی کرده است از شيعه ها و سنی ها در جنگ با چريکها کمک بگيرد اما فقط کردها در شمار زياد حاضر به همکاری شده اند.... اتکاء به کردها به عنوان بازوی کمکی ارتش اشغالگر آمريکا يک استراتژی خطرناک است.» (سياست خارجی زير ذره بين – 20 ژانويه 2005)

کنت پولاک مدير مرکز تحقيقات سابان در انيستيتوی بروکينگنز در واشنگتن می گويد: « شيعيان نيز ممکنست به جان هم بيفتند. در ميان شيعيان سه جنبش بزرگ موجود است که هر يک ميليشيای خود را دارند که در گذشته نيز گاه با يکديگر زد و خورد نظامی کرده اند.» (به نقل از نيويورک تايمز فوريه 2006)

اکنون با تشديد حملات سربازان آمريکائی به محله "صدر سيتی” که در کنترل ارتش مهدی وابسته به مقتدا صدر است و فشارهای کاخ سفيد بر نوری الملکی که نيروهای مقتدا صدر را از حکومت بيرون کند، احتمال شروع جنگ ميان ارتش مهدی و حزب الدعوه و همچنين سپاه بدر افزايش يافته است.

 

 دعوت حکيم به کاخ سفيد و ملاقات بوش با وی در 4 دسامبر در واقع برای اين بود که به ارتش مهدی نشان دهند که کدام جناح شيعه مورد حمايت کاخ سفيد است. سپاه بدر که وابسته به دارودسته حکيم می باشد توسط سپاه پاسداران ايران تعليم يافته است. گروه مقتدا صدر و گروه حکيم به لحاظ ايدئولوژيکی و برنامه ای فرقی با يکديگر نداشته و هر دو خواهان برقراری حاکميت شريعت در عراق می باشند. مهمترين تفاوت ميان آنها بنظر می آيد اين است که حکيم اعلام کرد: «ما از نيروهای آمريکائی خواسته ايم که در عراق بمانند.» و مقتدا صدر چنين چيزی را اعلام نکرده بلکه خواهان بيرون رفتن آمريکائی ها شده است.  در هر حال آمريکا از طريق وحدت با اين يا آن شاخه مرتجعين، تلاش دارد در ميان آنان انشعاب بيندازد.

اين سياست تفرقه بينداز از سوی آمريکا می تواند جنگ های داخلی گوناگونی ميان بخش های مختلف مردم عراق براه اندازد.

گزارش های متعددی نشان می دهد که ارتش عراق بطور فزاينده ای به زير نفوذ افسران سابق بعث در آمده است. آمريکا در پی ادغام و استخدام افسران سابق مخابرات (سازمان پليس مخفی صدام) می باشد. مجله تايمز در شماره مارس 2006 گزارش داد که آمريکا برخی از افسران کليدی بعث را از زندان آزاد کرده است. آمريکا می تواند آنان را به خدمت بگيرد تا با بخشهائی از بينادگرايان شيعه بجنگند. آمريکا حتا در حال مذاکره با برخی گروه های چريکی سنی می باشد. اين سياست، نخست وزير عراق را بسيار آشفته کرده است.

 

متخصصين آمريکائی در حال بحث بر سر "راه حل" برای جلوگيری از شکست آمريکا در عراق می باشند. يکی از "راه حل" ها اين است که عراق را به سه بخش تجزيه کنند: بخش کردي، بخش شيعه و بخش سني. جوزف بيدن که يکی از سناتورهای عاليرتبه وابسته به حزب دموکرات است نوشت: «رژيم بوش عليرغم ارزيابی بسيار غلط در عراق هنوز فرصت آن را دارد که عراق را غير متمرکز کرده و به هر گروه مذهبی – ملی (کردها، سنيها و شيعه ها) امکان آن را دهد که هر يک خودگران امورشان شوند و در عين حال حکومت مرکزی به امور مشترک المنافع برسد.» (نيويورک تايمز اول مه 2006)

شک نيست که تجزيه يک کشور بحول مذهب نتايج فاجعه باری برای مردم عراق ببار خواهد آورد. کافی است نگاهی به تجارب تاريخی بيندازيم. استعمار انگليس هنگامی که مجبور شد از هند مستعمره بيرون بکشد به تفرقه مذهبی ميان هندوان و مسلمانان دامن زد. صدها هزار هندو و مسلمان که تا آن زمان در دوستی می زيستند تبديل به قاتلين هم شدند. طرح های امپرياليستها همواره رنج و فلاکت بيشتر برای مردم کشورهای گوناگون بهمراه آورده و مرتجع ترين نيروهای جامعه را جان داده و بقدرت رسانده است. عراق نيز مستثنی نيست. امپرياليسم آمريکا در رساندن ملاها و سران عشاير به مقام رهبران سياسی يدی طولانی دارد. به جمهوری اسلامی افغانستان نگاهی بيندازيد. مسلط کردن روحانيون شيعه بر جامعه عراق شرايط دهشتناکی برای زنان ببار آورده است.

 

 اقشار سکولار جامعه را در هم شکسته و به عقب رانده است. به عظمت طلبی ملی و نفرت ميان مليت ها دامن زده است. روابط عشيره ای و فئودالی و تفکرات سنتی را که در يک قرن گذشته تضعيف شده بود تقويت کرده است و به آن جانی تازه بخشيده است. اينها ارمغان ارتش اشغالگر آمريکا برای مردم عراق بوده است.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 عاملین و آمرین جنگ داخلی در عراق را بشناسید
 نوشته
 سرویس خبری جهانی برای فتح
 در تاريخ
 2006-12-22
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در