Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ برابر با ۱۹ اگوست ۲۰۱۷                    
 
یونان: مشکلی که قرار است سیریزا حل کند چیست؟

یونان: مشکلی که قرار است سیریزا حل کند چیست؟

 

سرویس خبری جهانی برای فتح 26 ژانویه 2015

پیروزی حزب سیریزا در انتخابات یونان و تشکیل حکومت توسط رهبر آن، الکسیس سیپراس رخداد مهمی برای یونان و اروپا است. اهمیت این واقعه فقط به دلیل آن نیست که این پیروزی چه نوع پیامدهایی را می تواند برای اتحادیه اروپا داشته باشد بلکه همچنین به این دلیل که سیریزا و سیپراس مدعی داشتن راه حل برای مرارت هایی هستند که یونانی ها و بسیاری از اروپایی ها از زمان بحران مالی 2008 متحمل شده اند. احزاب «چپ رادیکال» و مافوق راست در اسپانیا و فرانسه، هر دو پیروزی سیریزا را به فال نیک گرفته و آن را گواه احتمال پیروزی خودشان در انتخابات آینده می دانند.

به دلایل تاریخی که مربوط است به نوع رشد سرمایه داری در یونان (دیرهنگام، ضعیف و تحت سلطه ی خارجی)، این کشور همیشه به لحاظ اقتصادی و سیاسی تابع قدرت های سرمایه داری بزرگ بوده است. بخش بزرگی از هیئت حاکمه ی آن، به ویژه  بخش متمرکز در کشتی رانی و بانکداری (با سرمایه گذاری های بزرگ در خاورمیانه و بعدا در بالکان) در زمان های مختلف و با ترکیب های گوناگون، با سرمایه های قدرت های بزرگ به ویژه بریتانیا و آلمان و آمریکا درهم تنیده بوده است.

این سلطه به طور خشونت آمیزی به اجرا گذاشته شده است. آلمان در جنگ جهانی دوم یونان را تصرف کرد. در انتهای جنگ دوم بریتانیا، وینستون چرچیل و سربازانش را به یونان فرستاد تا از فاشیست های یونان حمایت کنند که با شورشیان تحت رهبری کمونیست ها می جنگیدند. وقتی جنگ داخلی شروع شد، ایالات متحده مشاورین سیا را به آن جا فرستاد تا استراتژی ضد چریکی را رهبری کنند. آمریکایی ها بعدها این استراتژی را در ویتنام هم پیاده کردند که عبارت بود از تخلیه ی روستاها برای مغلوب کردن چریک ها. به این ترتیب شاه یونان از دست نشانده ی بریتانیا تبدیل به دست نشانده آمریکا شد.

یونان همان مسیر قدرت های بزرگ تر و توسعه یافته تر اروپا را طی نکرد. کشورهای قدرتمندتر بعد از جنگ جهانی دوم به مدت سه دهه، دوران رشد اقتصادی شدید و ارتقاء استانداردهای زندگی برای اقشار وسیع جامعه را از سر گذراندند. مهاجرت های وسیع و تبعید، نقش مهمی در دگرگون کردن یونان از یک کشور روستایی به یک کشور مدرن شهری بازی کرد. بخش بزرگی از طبقه سرمایه داری حاکم در بخش کشتی رانی و بانکداری متمرکز بودند که در میان خانواده های سنتی پایه داشتند که صاحب کسب و کار و حرفه های مختلف بودند. تنها در دهه ی 1980 بود که دولت توانست از طریق هزینه کردن و اشتغال آفرینیِ دولتی و برقرار کردن اقدامات رفاهیِ معمول در دیگر نقاط اروپا، ثبات سیاسی بیشتری را به وجود  آورد.

ادغام یونان در بازار اروپا و بازار جهانی و به ویژه در بازار بین المللی سرمایه International Capital market که پس از ورود یونان به حوزه ی یورو در سال 2001 سرعت گرفت، موجب رونق اقتصادی شد. اما این پروسه و شکل های خاص آن در یونان، زمینه سازِ آن شد که بحران در یونان وخامت ویژه ای داشته باشد. هزینه های دولت عمدتا از طریق وام ها تامین می شد. رونق اقتصاد یونان در واقعیت امر آن را به لحاظ ساختاری تضعیف کرد. واردات بر صادرات پیشی گرفت. کسری موازنه ی تجاری نیز نیازمند وام بود تا بتواند شکاف را بپوشاند. خودِ رشد اقتصادی توسط سرمایه گذاری خارجی، از جمله در شکل وام های بانکی خصوصی شعله ور شد. 

بانک های آلمان و فرانسه به دولت یونان وام می دادند تا بتواند از آلمان فرآورده های مختلف وارد کند و از فرانسه و آمریکا هواپیماهای جنگی و سلاح های دیگر بخرد که در دهسال گذاشته برابر با 40 درصد واردات یونان بوده است. در نتیجه، یونان برای سودآوری سرمایه های آلمانی، فرانسوی و آمریکایی یارانه پرداخت می کرد. افزون بر این، این وام ها خودشان شکلی از سرمایه گذاری بودند که برای سرمایه های مستقر در کشورهای دیگر سودآوری داشتند.

گفته میشود یونان معتادِ وام های خارجی شد. اما روی دیگر این سکه آن است که سرمایه ی مالی خارجی معتاد به قرض دادن به یونان شد. دولت یونان پیشاپیش و قبل از اینکه به حوزه ی یورو بپیوندد، دارای سطح بالایی از قروض بود اما شرکتِ مالی آمریکاییِ گولدمن سکس Goldman Sachs آمار و ارقام آن را دستکاری کرده (اصطلاحا «پخته» بود) تا وضعیت را پنهان کند. این کار به دلیل «فساد» انجام نشد بلکه اجماعی میان همه ی قدرت های بزرگ، یعنی طبقات حاکمه ی سرمایه دار و دولت هایشان بود تا سودهایی را که می توانستند با تداوم وام دهی های بیشتر به یونان به چنگ آورند، از کف ندهند. در ضمن فقط هم مربوط به حرص و آز اینان نبود. هیچ یک از آن ها نمی توانستند از سودهایی که رقبایشان به چنگ آورده و به اقتصادهای خود تزریق می کردند دست بکشند. برخی بانک های بزرگ فرانسوی 40 درصد از سرمایه های خود را در یونان سرمایه گذاری کردند. این طرح هرمی (پرداخت دیون از طریق قرض کردن و بسط دادن دیون) برای سرمایه مالی یونانی و خارجی معدن طلا بود. ریسک بالا به معنای «پهن کردن تور» بزرگ تر بود؛ به این معنا که پتانسیل سودآوری بالاتر برای کسانی که وارد این ریسک شدند را در بر داشت.

بانک آمریکاییِ لمن برادرز Lehman Brothers رضایت دولت یونان را برای ورود به یک طرح مشتقات derivative scheme جلب کرد.(ابزار مشتقه یا مشتقات یک اهرم مالی است –م). طبق این طرح بخشی از اوراق قرضه ی دولت یونان تجدید ساختار شد و زیرساخت های کشور (فرودگاه ها، بنادر و غیره) برای گرفتن وام های بیشتر به وثیقه گذاشته شدند. این امر، جاذبه ی بزرگی برای گمانه زنی های مالی ایجاد کرد. توافق با این اهرم های استقراضی یک راه حل موقت برای دولت یونان و طلبکارانش بود اما تضمین کرد که بازپرداخت دیون درازمدت یونان هرگز و تحت هیچ شرایط قابل تصویری ممکن نباشد. سرمایه داری یک نظام تولید سود است که رقابت قوه ی محرکه آن است. این سیستم حتا کره زمین را که زیست بوم بشر است نابود می کند و هرگز نمی توان از آن انتظار داشت که پیامدهای درازمدت را در محاسبات خود بگنجاند.

زمانی که در سال 2008 فروپاشی بازارهای مالی، اقتصاد جهانی شده را در برگرفت، پروسه ای راه اندازی شد که در آن به یونان قرض بیشتری داده شود تا دولت بتواند به بازپرداخت دیون و بهره های دیون خود به بانک های داخلی و خارجی و دیگر وام دهندگان ادامه دهد. در مقابل، «ترویکا» دولت یونان را مجبور به کاهش شدید هزینه هایش کرد. ترویکا، نهادی است که در سال 2010 توسط کمیسیون اروپا، صندوق بین المللی پول و بانک مرکزی اروپا به وجود آمد. امروز، بانک مرکزی اروپا تحت ریاست ماریو دراغی است که سابقا در گلدمن سکس بود. کاهش هزینه های دولتی اقتصاد یونان را به سقوط مارپیچی انداخت و اقتصاد یونان به اندازه 25 درصد آب رفت. هرچند که بخشی از دیون خود را پرداخت اما تداوم پرداخت دیون، از مرز درآمدهای دولت بسیار فراتر رفت.   

پرداخت حقوق ها و حقوق ها بازنشستگی کاهش یافت و یا کاملا قطع شد. میلیون ها شغل نابود شد. بیمارستان ها و دیگر تسهیلات عمومی بسته شدند. بسیاری از یونانی ها دیگر قادر به پرداخت فیش برقی خود نبودند. زمستان ها بر خود لرزیدند و با نیکوکاری و هم یاری زنده ماندند در حالی که کمپانی های مالی خارجی چاق و چله می شدند و کمپانی های کشتی رانی یونانی و املاک بزرگ کلیسای ارتدوکس از معافیت مالیاتی  سود می بردند. 

واژه ی «ریاضت کشی» نمی تواند رنج و سختی هایی را که بر یونانی ها تحمیل کردند بیان کند. این بزرگترین فروپاشی در استانداردهای زندگی در تاریخ اروپاست که در دوره صلح تجربه شده است. احزاب سنتی طبقه حاکمه، که یکی از آن ها تاریخا ریشه در سلطنت و فاشیسم دارد و دیگری که حزب سوسیال دموکرات است، جذابیت و اعتبار خود را کاملا از دست دادند. رژیم های منتخب نمی توانستند ادعا کنند که اراده مردم را نمایندگی می کنند زیرا واضح بود که آنان تصمیم گیرنده نیستند. در سال 2011 وقتی جورج پاپاندرو، نخست وزیر وقت یونان اعلام کرد که می خواهد رفراندومی در مورد دیون کشور برگزار کند، در ملاء عام توسط صدراعظم آلمان (آنجلا مرکل) و رئیس جمهور فرانسه (نیکلا سرکوزی) تحقیر شد و به او گفته شد از این غلط ها نکند. در پیِ رژیم سوسیال دموکرات پاپاندرو، حزب دست راستی ها که تحت رهبری معاون سابق بانک مرکزی اروپاست به حکومت رسید. چنین بود پیش درامد ظهور سیریزا در یونان.

اگر در پرتوی آن چه گفته شد وضعیت را بسنجیم آن گاه حتا لازم نیست پیش بینی کنیم که رخدادها چگونه گشایش خواهند یافت. پیشاپیش روشن است که پیشنهادهای سیپراس به هیچ وجه راه حلی پایه ای برای این وضعیت نیستند. طرح او عمدتا این است که از طریق مذاکرات بدهی ها را کاهش داده و راه را بر گسترش هزینه های دولتی باز کند. فارغ از این که یونان در حوزه یورو بماند یا از آن خارج شود (که سیپراس می گوید، خواهان خروج از حوزه یورو نیست) یونان به لحاظ ساختاری وابسته است به روابطش با سرمایه ی مستقر در قدرتمندترین کشورهای جهان و به طور کلی وابسته است به روابطش با اقتصاد جهانی امپریالیستی. افزون بر این، سیپراس خواهان تداوم پیوند با اتحادیه اروپا و ناتو است و این به معنای نگاه داشتن یونان در ضلع مسلط مدیترانه است.

این ملی گرایی ارتجاعی، چراییِ تشکیل حکومت ائتلافی با حزب «یونان مستقل» ANEL را توضیح می دهد. در حکومت ائتلافیِ سیریزا، وزارت دفاع به این حزب ارتدکس، شوونیست و ضد مهاجر داده شده است. سیریزا از سوی احزاب راست و «چپ» در کشورهای امپریالیستی فرانسه و اسپانیا تحسین می شود. ملی گرایی ارتجاعیِ سیریزا، چراییِ این امر به ظاهر متناقض را نیز توضیح می دهد. احزاب «چپ» اروپا هیچ یک دارای برنامه ی سرنگونی طبقات حاکمه ی سرمایه داری انحصاری در این کشورها نیستند بلکه صرفا می خواهند طرح های دولت رفاه  و استانداردهای زندگیِ دورانی را که امپریالیست های اروپایی به قیمتِ زیر پا له کردن باقیِ دنیا، به ظاهر در رونق و شکوفایی بودند را احیاء کنند.

وضعیت در یونان به طرق گوناگون بیان فشرده ی تضادی است که در مقیاس جهانی میان نظام مالی و انباشت سرمایه به وجود آمده است. این تضاد بنا به گفته ی ریموند لوتا، «ناموزونیِ وخیمی است که میان نظام مالی – و انتظارات آن از سودهای آتی – و انباشت سرمایه یعنی تولیدِ حقیقی برای کسب سود بر مبنای استثمار کارمزدی و ساختارهای آن، به وجود آمده است.» («فروپاشی مالی و دیوانگی امپریالیسم»، نشریه انقلاب، 20 آوریل 2008) سرمایه داری در یونان چگونه می تواند خود را از نظام جهانی تولید سود که رقابت قوه ی محرکه ی آن است جدا کند؟ بگذریم از اینکه سیریزا اصلا چنین قصدی ندارد. اما باید پرسید که تغییر رادیکال در یونان (یا هر نقطه ی دیگر) آیا می تواند به طریق دیگری جز آن باشد که در هر کشور و در نهایت در سراسر جهان انقلابی شود که هدف نهایی اش نابود کردن کلیت استثمار و کلیت روابط ستم گرانه ی جامعه ی طبقاتی است؟

برای آزاد کردن یونان از این نظام جهانی، استقرار دولتی لازم است که از درون یک جنبش انقلابی بیرون بیاید و این دولت قدرت مادی برای درهم شکستن دستگاه دولتی طبقه حاکمه سرمایه دار را داشته باشد و با تکیه بر این قدرت گام به گام کل اقتصاد را تجدید سازماندهی کند و یک نظام اقتصادی، اجتماعی و سیاسی به وجود آورد که در آن مردم حقیقتا و به طرز فزاینده ای بتوانند حاکم بر سرنوشت خویش باشند. در یونان، با سیریزا و بدون سیریزا مردم هیچ کنترلی بر سرنوشت خویش ندارند. طبقات حاکمه ی اروپا از غلیان توده ای و ضدیت توده ای با اقداماتی که بر یونان تحمیل کرده اند ترسیده اند. یک جنبش انقلابی در یونان به ویژه یک انقلاب می تواند به تغییرات شگرف در اوضاع سیاسی منطقه و جهان بینجامد و این تغییرات به نوبه ی خود رها شدن یونان را امکان پذیرتر و بادوام تر خواهد کرد.

«ریاضت کشی» نامِ محترمانه برای فقر گسترده ی بیرحمانه است. زمانی که «ریاضت کشی» اولین بار به یونان پا گذاشت، برخی تحلیل گران پیش بینی کردند که این اقدام موجبات پایان «دموکراسی» در یونان را فراهم خواهد کرد زیرا یک نظام سیاسیِ مبتنی بر انتخابات (و کلیت دستگاه دولتی سنتی که همراه آن است) زمانی که میلیون ها نفر باور خود را به آن از دست بدهند نمی تواند بقا یابد. بنابراین پیروزی انتخاباتیِ سیریزا علاوه بر مسایل دیگر، تولد دوباره ی یک امید دروغین نسبت به آن نظام سیاسی و اقتصادی است که یونان را به اینجا رسانده است. رفرمیست ها در دیگر کشورهای اروپایی و دیگر نقاط جهان نیز اکنون امید خود را به کسب سهمی از قدرت یا حداقل سهمی از حکومت بسته اند و بر این توهمات دامن می زنند که معضلات رادیکال را می توان با طرق رفرمیستی حل کرد. تجربه ی حکومت منتخبِ سالوادور آلنده در شیلی که خود را سوسیالیست می خواند، و در سال 1973 با کودتای نظامیان تحت رهبری سازمان سیای آمریکا سرنگون شد نشان داد که دامن زدن به امیدهای مردم نسبت به حکومتی که به هیچوجه در موقعیت عمل کردن به وعده هایش نیست، نسبت به حکومت پوپولیستی که هیچ طرح و برنامه ای برای ایستادگی در مقابل فشارهای اقتصادی امپریالیستی ندارد(و تفرقه ای که در میان مردمی که با آن متحد شده یا آن را قبول کرده اند در نتیجه ی این امر به وجود خواهد آمد) می تواند راهگشای بدترین و شدیدترین سرکوب ها باشد.  

اکنون در یونان، ورشکستگیِ نظم کهنه محسوس است، نهادهای نظم کهنه بی اعتبار شده اند، روتین روزانه که همیشه افق های مردم را محدود می کند فروپاشیده است. همه ی این ها شرایطی را برای پیشروی های سریع انقلابی فراهم می کند تنها به شرطی که این وضعیت واقعا برای انقلاب استفاده شود. سیریزا که فراخوان یک اصلاح و نه گسست انقلابی را می دهد، در حال حاضر تبدیل به مجرای اصلی خشم مردم یونان شده است.

نکته در آن نیست که سیریزا می تواند برای سرمایه داری یونان ثبات بیافریند. البته، نمایندگان سرمایه ی خارجی فکر می کنند که در حال حاضر انجام معامله با سیریزا است که بهتر از هر چیزی به منافع آنان خدمت می کند. به وجود آمدن ثبات سیاسی و اجتماعی چه در یونان و چه در سراسر جهان نامحتمل ترین فرجام این وضعیت خواهد بود. اما هرطرف که اوضاع بچرخد، پروراندن امید نسبت به امکان ترمیم و تعمیر نظام موجود بخشی از مشکل است و نه راه حل.

سیریزا یک آش شله قلمکار سیاسی است. در درون آن و در میان حامیان بین المللی اش بسیاری از چپ گرایان و کسانی هستند که خود را ضد سرمایه داری می دانند. اما اینان ناباوری واقعی یا ادعایی خود را نسبت به راه پارلمانی و انتخاباتی یک بار دیگر معلق کرده اند. به جای اینکه به یونانی ها کمک کنند که به راه حل واقعی دست یابند، خودشان موانع بیشتری را ایجاد می کنند و توده های مردم را در مقابل آن چه که فرجام محتمل است خلع سلاح می کنند. فرجام محتمل این وضع آن است که یونان توسط نظام سرمایه داری امپریالیستی بیش از پیش چلانده خواهد شد و وارد گرداب های خطرناک سیاسی و تند خواهد شد.

(یکی از منابع این مقاله، آثار استاتیس کولاکیس، استاد دانشگاه فلسفه سیاسی در کینگز کالج لندن و عضو کمیته مرکزی سیریزا است. برای اطلاع بیشتر در مورد طرز تفکری که در اینجا مورد نقد ما واقع شده است به لینک های زیر رجوع کنید:

 newleftreview.org/11/72

 jacobinmag.com/2015/01/syriza-greece-victory-kouvelkis-left/

               

ترجمه و تکثیر از حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

www.cpimlm.com

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 یæäÇä: ãÔ˜áی ˜å ÞÑÇÑ ÇÓÊ ÓیÑیÒÇ Íá ˜äÏ یÓÊ¿
 نوشته
 Ø·Â¬Ø¸â€¡Ø·Â§Ø¸â€ ی ط¨ط±ط§ی ظپطھط­
 در تاريخ
 2015-02-01
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در