Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۸ آوريل ۲۰۱۷                    
 
یادداشت هایی براقتصاد سیاسی كوبا كشتزارهای نیشكر را بسوزانید!

یادداشت هایی براقتصاد سیاسی كوبا

كشتزارهای نیشكر را بسوزانید!

 

 از مجله ی انترناسیونالیستی جهانی برای فتح شماره های 14 و 15 سال 1369

 به قلم: رودی مامبیسا

 

 بخش اول

نخستین بخش این نوشته به وابسته شدن كوبا به شكر و اینكه چگونه شكر، كاسترو و چریك هایش را به محافظین مسلح خود تبدیل کرد می پردازد. بخش دوم نتایج این وابستگی را بررسی کرده و به توسعه كلی اقتصاد كوبا طی دهه 1960 تا 1990، مسئله كمك های شوروی ومقوله ی سوسیالیسم وابسته رابررسی می كند.

 

1 - مقدمه:"توریسترویكا"ی كاسترو

 

 جو عمومی در كوبا محزون است. مسئله فقط فشاراوضاع نیست ـ هرچند اوضاع هم فشار وارد می آورد. سوال این جاست که آینده ی کوبا چیست؟

یك دهه فعالیت برای "همگون و عقلائی كردن" اقتصاد كه به كلاف سر درگمی مانند سه میلیون آئین نامه كاری (بیش ازتعدادكل كارگران كوبا) و نرخ های گوناگون قطعه كاری و طبقه بندی مشاغل برمبنای سودآوری بنگاه یا بریگاد تولیدی منتهی گردید، کوبا نتوانست جلوی ركود اقتصادی مجدد را بگیرد. (1) همراه با ارائه ی كارزار "اصلاحات" كاسترو كاهش جیره ی شیر و گوشت وافزایش هزینه ی حمل و نقل و بهای سایر مایحتاج اعلام شد. ظاهر پرزرق و برق پیشبرد ساختمان سوسیالیسم ازطریق انگیزه های معنوی نمی تواند شباهت این "اصلاحات" با طرح های متعارف صندوق بین المللی پول را پنهان کند: سفت كردن كمربندها همراه با كاهش واردات و افزایش صادرات به قصد تامین ارز برای بازپرداخت بدهی ها به طلبكاران خارجی.

گفته شده است كه كاسترو هنگام دیدارگورباچف از كوبا درآوریل 1989 افسرده به نظرمی رسید، درحالی كه ازقرار به گورباچف خوش می گذشت. اگرچه جزئیات اندكی ازمذاكرات آنان علنی شده است اما عقیده عمومی براین است كه كوبا مجبور خواهد بود قراردادهای معینی با بنگاه های شوروی منعقد کند. این بنگاه ها به نوبه خود مشمول موازین "حسابرسی هزینه" هستند. نتیجتا، توافقات اقتصادی كوبا و شوروی جزء به جزء بررسی خواهند شد و قاعدتاً هرجزء باید سودآوری نشان دهد.

عمل كرد اقتصاد كوبا بدین گونه است: كوبا شكر تولید میكند؛ شوروی بخش اعظم آنرا به نرخ ثابت می خرد و بخشاً به جای آن نفت میدهد؛ كوبا این نفت را به همراه شكری كه روی دستش مانده در بازار جهانی به فروش میرساند؛ سپس كوبا از این تركیب روبل و دلار برای واردكردن مواد خوراكی و سایر مواد و تولید شكر بیشتر استفاده میكند. و اكنون كه بهای نفت و شكر تواماً در بازارهای جهانی پائین است، به نظر میرسد كه نیاز به دلارهای بیشتر جهت تسریع بازده سرمایه شوروی در كوبا، اجتناب ناپذیر باشد. فیدل كاسترو اخیراً مدعی شده كه توریسم سودآورتر از نفت است. توگویی كشف بزرگی كرده است.(2) این كشف برای بسیاری از كوبایی ها تجدید خاطره یك كابوس است. "دومین درو" نامی بود كه به صنعت توریسم اطلاق شده و مكمل وابستگی كوبا به شكر تلقی می شد و قرار بود به همراه سلطه آمریكا از بین برود. درسال 1959 درهاوانا، یك صدهزار روسپی، یعنی بیش از 10درصد كل جمعیت پایتخت به كار اشتغال داشتند. این تعداد به همراه هزاران راننده تاكسی، گدا و غیره درانتظار تجار، توریست ها و ملوانان آمریكایی بعضی خیابان ها را به بازار مكاره تبدیل می كردند. قماربازی، فعال ترین بخش اقتصاد كوبا بود. درسال 1959، سیصد هزار توریست آمریكایی، كانادایی و اروپایی از انواع خدمات كسانی كه توسط اقتصاد شكر به "جمعیت اضافه" تبدیل شده بودند، بهره مند می شدند.(3)

درسال 1988، با اندكی تاكید بیشتر بر پلاژهای ساحلی، كوبا 225 هزار توریست كانادایی و اروپایی را جذب كرد. حكومت كوبا امیدوار است تا پایان دهه بعد این رقم را به دو میلیون توریست درسال برساند. هتل بزرگ هیلتون كه زمانی ورود سیاهپوستان كوبایی بدان ممنوع بود ـ و بعداً "كنفرانس سه قاره" درسال 1966 به صورت سمبولیك در آن بر گزار شد كه طی آن امپریالیسم آمریكا و چین انقلابی با هم مورد تقبیح قرار گرفتند ـ یكبار دیگر از زوج های برنزه شده و شكم سیر مونترالی و میلانی پر شده است. كاباره های مملو از دختران رقاصه كه زمانی بعنوان سمبل انقیاد كوبا مورد انزجار بودند، یكبار دیگر بكار افتاده اند تا با به نمایش گذاردن ذلت پر زرق و برق زنان كوبایی، پولدارهای مست خارجی را سرگرم سازند. مذاكرات برای انعقاد قرارداد با آژانس كلوپ مدیترانهclubmed در حال انجام است. (4) پس از سی سال كمبود شدید مسكن، ساختمانهای مسكونی نوساز، هتلهایی با ظرفیت هزاران اتاق، پلاژهای تفریحی و یك فرودگاه كاملا جدید طی پنج سال آینده در اشتراك با سرمایه گذاران اروپایی ساخته خواهد شد.

یك ترانه اعتراضی كه جدیدا بر سر زبان ها افتاده چنین می گوید: دلار مهمتراز مردم كوباست. چیزی را كه بسیاری از كوبایی ها مطمئن بودند به دست آورده اند ـ یعنی، نقطه پایان بر اسارت كشورشان توسط آمریكایی ها ـ اكنون به نظر می رسد كه به معرض فروش نهاده شده است. كوبایی ها می گویند كه كاسترو، پرسترویكای نوع خودش را دارد: "توریسترویكا".

یك سند حزبی متعلق به سال 1988 در مورد گسترش نارضایتی، نگرانی، و خشم در میان مردم كوبا هشدار داده و تاكید بر لزوم اتخاذ تدابیری جهت كنترل تبارزات بی انضباطی كاری و اجتماعی می گذارد.(5) كاسترو در سخنرانی های ملال آورش در مورد فقدان روحیه و اشتیاق در میان مردم هشدار میدهد. روایات اخیر دیداركنندگان از كوبا حاكی از گسترش بدبینی عمومی نسبت به حكومت است.

"كمك های" سی ساله شوروی به كوبا به قیمت از دست رفتن روح و روان این كشور تمام شد (كه جلوتر بررسی خواهیم کرد) ولی ثبات معینی را برایش دست وپاكرد (كه محتوی این را نیز ارزیابی خواهیم کرد). واكنون كه شواهد و قرائن از این حكایت می كنند كه پرسترویكای گورباچف مشكلات بیشتری برای كوبا در انبان دارد، این ثبات نیز مورد تردید قرار میگیرد. كاسترو اخیراً دریك جلسه محرمانه گفت: "اگرتنها یك كشور سوسیالیستی درجهان وجود داشته باشد، آن كوبا است." (6) اما این گزافه گویی تنها زبان گوینده اش را آزار میدهد. بسیاری این استدلال مائوئیستی ما دال براینكه زمانیكه كاسترو به شوروی وابسته شد سرمایه داری در شوروی احیا شده بود را قبول ندارند؛ وقتی كه این احتمال را تائید نمایند كه شوروی ممكن است دست از سوسیالیستی بودن بكشد، آنگاه مجبور خواهند بود به عقلانی بودن سیاست سی ساله كوبا كه این جزیره را به شوروی وابسته کرد، شك كنند. یك "دیپلمات خارجی" كه مشخص نشده (احتمالا روسی) متذكر شد: بیشتر از اینكه گورباچف به كاسترو احتیاج داشته باشد، كاسترو به گورباچف محتاج است.(7) تیره وتار بودن آینده كوبا كه در خارج و داخل كشور علنی شده، یك سوال اساسی را مطرح میسازد: اول از همه، چگونه این چنین شد؟

 

 2 - چگونه شكر كوبا را آفرید

 

از آنجا كه خدایی وجود ندارد، وظیفه آفرینش كوبا بر عهده شكر افتاد.

بسیار پیش از این كه پای شكر به این جزیره برسد، مردمی درآن می زیستند. اما هنوز كوبا نشده بود. شكر چهره این جزیره را تغییر داده و خلقش را آفرید. خلقی كه تاریخشان تاریخ طغیان و جنگ بود: طغیان علیه روابط تولیدی در حال تكوین و سایر روابط اجتماعی كه از آن منتج شد و به شكر قدرت دهشتناك اعطاء کرد.

اروپایی ها درقرن شانزدهم نیشكر را از هندوستان به هند غربی بردند و بردگان آفریقایی را نیز برای بریدن آنها به همراه آوردند. و به نوبه خود، تجارت این دو كالای شكر و برده نیروی محركه ای در رشد سرمایه داری و پیروزی سیاسی آن دراروپا گردید.

درسال 1793 بردگانِ هائیتی علیه اربابان فرانسوی خود شورش كرده و آنان را بیرون راندند. برخوردهای سیاسی دراز مدت میان دول استعمارگر برسرآن جزیره، مستعمره نشینان بیشتری را به كوبا سرازیر كرد و نیز توسعه تا آن زمان آهسته اش را شتاب بخشید. سراسر قرن نوزدهم، اوج شكر در كوبا بود. شكر فرمان پاك سازی جنگل های مناطق حاره راصادر كرد ـ درست مثل زمانی كه امر به نابودی بومی های جزایر كارائیب کرد زیرا گردن به كار اجباری نمی گذاشتند. آثار اندكی از زندگی قبلی جزیره باقی مانده است ـ جز برخی نام های اماكن كه دیگر بی مسمی شده اند، چیزی نمانده است.

شكر به اروپا فرستاده می شد كه در آنجا به پول تبدیل شود و این پول درآفریقا صرف خرید برده می شد. بردگان به كوبا وسایر نقاط در "جهان نوین" فرستاده می شدند تادر آنجا پایبند شده و شكر بیشتری تولید كنند. در قرن نوزدهم، كوبا مقصد اصلی آفریقائیان بخت برگشته ای بود كه به دست سفید پوستان گرفتار می شدند. بین سالهای 1512 و 1865، ششصد هزار آفریقایی به كوبا آورده شدند. بخش اعظم این شمار پس از سال 1820 كه تجارت بین المللی برده به اصطلاح ممنوع شده بود، دركوبا اسكان داده شدند. معذالك، جمعیت سیاهپوست و "مولاتو" در كوبا در اواسط قرن نوزدهم بیش از نصف این رقم نبود.(8) آفریقایی ها پس از هفت تا ده سال كار طاقت فرسا دراین كشتزارهای نیشكر می مردند. طبق یك بررسی كه درهمان زمانها انجام شده، زنان و مردان برده 19 تا 20 ساعت در روز و 6 تا 7 روز در هفته كار میكردند. اكثر برده داران ترجیح میدادندكه نیروی كار مورد نیازشان را از طریق خرید بردگان جدید تجدید كنند تا اینكه بردگان چند ساعت درهفته به منظور تجدید نسل دست از كار بكشند. مادران برده عموماً سقط جنین كرده و یا نوزاد را به محض تولد سر به نیست میكردند. چرا كه ترجیح میدادند آنها برای برده شدن بزرگ نشوند.(9)

سفید پوستان فقیر بیشتر جذب كار در كشتزارهای قهوه و بویژه تنباكو می شدند. تنها در نیمه دوم قرن نوزدهم بود كه گروههای بزرگ اروپائیان به كوبا سرازیر شدند. چینی ها نیز به عنوان كارگر به كوبا آورده شدند. در اوائل قرن بیستم، كارگران بیشتری از جامائیكا، هائیتی و نیز سرخپوستان "یوكاتان" از مكزیك آورده شدند. امروز شمار سیاه پوستان كوبا به اندازه سیاهپوستان سایر جزایر همسایه نیست (تخمینها، بنا به نظر هر محقق، حول یك سوم تا اكثریت دور میزنند). اما بدلیل درصد بالای آفریقایی هایی كه برای تجدید جمعیت به كوبا آورده می شدند، دراز مدت بودن تجارت برده (تاحدود 1880)، و ازبین رفتن بسیار دیر برده داری (1886) و این حقیقت كه سفید پوستان به كشوری آمدند كه از دیرباز مسكن سیاهان بود، كوبا را به "دختر آفریقا" بدل ساخت كه مورد تجاوز برده داران قرار گرفت. وجوه تشابه زبانی، مذهبی و سایر خصوصیات فرهنگی توده های كوبایی، بویژه درمیان اقشار فقیر وبیشتر از همه در روستاها، با خلقهای آفریقای غربی به سادگی قابل تشخیص است. در حقیقت این خصوصیات فرهنگی تا حدی تمام كوبایی ها از هر رنگ و نژادی را در بر میگیرد.

طبق قوانین اسپانیا و مذهب كاتولیك كتك زدن گاو ممنوع بود ولی كتك زدن برده ممنوع نبود. بردگان می بایست كتك می خوردند، چرا كه سر به طغیان بر می داشتند. غالباً كشتزارهای نیشكر را به آتش كشیده و به كوهستان ها می گریختند (به این دلیل برای چیدن دانه های شكننده ی قهوه و به ویژه برگ تنباكو برده ها به کار گرفته نمی شدند و به جای آن ها كارگران آزاد به كار گرفته می شدند). طغیان های سازمان یافته عمده ای در سالهای 1795 و 1844 به وقوع پیوست. رهایی از قید بردگی بدون سرنگون کردن رژیم برده دار که مورد حمایت اسپانیا بود غیرقابل تصور بود. كوبایی ها از سال 1868، جنگی ده ساله برای استقلال و رهایی را آغاز كردند. اسپانیا نیم میلیون سرباز برای سركوب یك میلیون كوبایی فرستاد. در سال 1880 یك شورش مهم دیگر آغاز شد كه شكست خورد. در سال 1895 چریك های سفید وسیاه تحت فرماندهی یك ژنرال سیاهپوست به جنگی دیگر دست زدند كه این بار موفق بود... اما درآستانه پیروزی بود كه آمریكا به اسپانیا اعلان جنگ داده و مستعمرات آن كشور (كوبا، پورتوریكو، گوام و فیلیپین) را از چنگش در آورد.

نیروهای آمریكایی كوبا را اشغال كردند. ماموریت آن ها دوگانه بود: زدن تیر خلاص به اسپانیا و جلوگیری از تبدیل كوبا به "جمهوری سیاه". ارتش شورشی و پیروزمند كوبا از ورود به شهرها منع شد و منحل شد. نیروهای آمریكایی از سال 1898 تا سال 1902 این جزیره را در اشغال داشتند. آنها پیش از ترك كوبا "اصلاحیه پلات" را در قانون اساسی این كشور وارد کردند. بر طبق مفاد آن آمریكا اجازه می یافت به میل خود در كوبا دخالت كند. دهقانان کوچک بدون داشتن سند بر روی زمین های فردی یا جمعی كشت می كردند. قانون جدیدی به تصویب رسید كه شرط كشت را در دست داشتن سند مالكیت زمین قرار داد. شركت های آمریكایی كه كشتزارهای نیشكر را خریداری كردند به كمك این قانون توانستند كسانی را كه در راه گسترش سطح زمین های زیر كشت نیشكر، جهت تامین مواد اولیه برای كارخانجات مكانیزه و جدید تصفیه شكر مانع محسوب می شدند از سر راه كنار بزنند. نیروهای آمریكایی برای حمایت از این رسم دوباره درسال 1906 كوبا را تصرف كرده و مدت سه سال در آنجا مستقر شدند. بار سوم در سال 1912 و بار چهارم در سال 1917، كه این كشور را اشغال كردند. این بار 5 سال ماندند تا اینكه ارتش كوبا را بوجود آورده و مهره های سیاسی دست نشانده ای را بر مصادر امور گماردند تا برایشان حكومت كنند. بعداً در ازای این كه شكر این كشور به جایگاه ویژه ای در بازار آمریكا دست یابد، كوبا كلیه محدودیت ها و تعرفه های گمركی بر واردات آمریكایی را لغو كرد. به علاوه، آمریكا، شرقی ترین ناحیه جزیره كوبا به نام "گوانتانامو" را غصب كرد كه هنوز هم در آنجا یك پایگاه دریایی مهم دارد. بعدها آمریكا از "گوانتانامو" برای تامین بمب های ناپالم برای حكومت كوبا در جنگ با شورشیان فیدل كاسترو استفاده كرد. هواپیما های آمریكایی مستقر در "گوانتانامو" می توانند خود را در مدت سه دقیقه به "سانتیاگو"، دومین شهر بزرگ كوبا برسانند.

سودآوری شكر طی چندین قرن وابسته به برده داری بود ـ اگر چه این برده داری خود در خدمت بازار جهانی در حال شكل گیری سرمایه داری بوده و متقابلا كوبای برده نیز عمیقاً مورد نفوذ سرمایه داری واقع شد. در اواسط قرن نوزدهم، هاوانا پایتخت كوبا سومین شهر بزرگ قاره آمریكا محسوب می شد ـ درست پس از نیویورك و فیلادلفیا. كوبا جزء نخستین كشورهای جهان بود كه از راه آهن سراسری برخوردار شد ـ درست هم زمان با آمریكا و پیش از اسپانیا (مالك مستعمراتی اش). در واقع شهرهای كوبایی (مملو از سرمایه های آمریكایی كه در اواخر قرن نوزدهم به این كشور سرازیر شده بودند) جزو نخستین شهرهای جهان بودند كه از نیروی برق بهره مند شدند. لیكن راه آهن برای حمل و نقل شكر ساخته شده بود نه حمل و نقل مردم. این نیروی برق برای روشن کردن مناطق شهری محل سكونت صاحبان كشتزارها، بازرگانان و كاركنان شهر نشین آنها، تفرج گاهها و باشگاههای قایقرانی و كاباره های آمریكایی ها بود، نه برای روشن کردن حتی كورسویی در كلبه ها، كپرها و سرپناه های بی در و پیكر مناطق روستایی.

بالاخره منطق سودجوییِ خودِ سرمایه خواهان لغو برده داری در کوبا جهت مكانیزه كردن كارخانجات شد. توسعه سریع جزیره نه به معنای توسعه سرمایه كوبایی بلكه توسعه سرمایه آمریكایی در كوبا بود. كشاورزی كوبا در جهت تامین آذوقه كارگران و تامین مواد مورد لزوم كارخانجات رشد نكرد. صنعت هم در جهت تامین احتیاجات كشاورزی و مابقی بازار داخلی توسعه نیافت. در عوض، كوبا تبدیل به كشوری شد كه عملا چیزی تولید نمی كرد و ذخیره اش بسیار اندك بود. تقریباً همه چیزش از راه دریا و هوا از آمریكا (به فاصله 150 كیلو متری) وارد می شد و تقریباً همه تولیدش به همین طریق به آمریكا صادر می شد. گفته می شد كه ناحیه تولیدی كوبا در نیویورك و انبارش در میامی بود. خطوط تلفنی میان هاوانا و شهرهای آمریكا بسیار بیشتر از این خطوط میان هاوانا و سایر نقاط خود كوبا بود.

مهاجرین دهه بیست، ماركسیسم را با خود به كوبا آوردند. حزب كمونیست كوبا هنگام تاسیس عضو انترناسیونال كمونیستی شد. این حزب، اعتصابات و سایر مبارزات و حتی قیام های دهه 1930 را با خواست تشكیل شوراهای انقلابی كارگران صنعت تولید شكر رهبری كرد. اما این حزب به جای اینكه بر دهقانان و زحمتكشان مزارع به عنوان متحدین طبقه ی كارگر صنعتی نسبتاً كوچك در صنایع تولید شكر و سیگارسازی و بنادر اتكاء کند، نگاه خود را به جای دیگری دوخت. این حزب تحت عنوان وحدت علیه فاشیسم به حمایت از فولجنسیو باتیستا (گروهبان سابق و سپس ژنرال دست نشانده آمریكا) برخاست. حزب كمونیست كوبا طی دوره ی جبهه متحد بین المللی علیه دول فاشیستی در مقطع جنگ جهانی دوم، وارد حكومت باتیستا شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم، باتیستا طبق دستور آمریكا این اتحاد را بر هم زد. در این مقطع دیگر انقلابی گری در كالبد این حزب باقی نمانده بود. به جای اینكه حزب كمونیست مبارزه مسلحانه را راه انداخته و رهبری كند، فیدل كاستروی طرفدار دموکراسی جفرسونی (10) به قصد سرنگونی حكومت باتیستا اسلحه برداشت.

طبقات مختلف به دلایل مختلف با شرایط موجود در كوبا، در تقابل قرار داشتند. كولونو coluno طبقه ای بود كه در تضاد شدید با حكومت باتیستا و سیستم كشاورزیش قرار داشت. آنان كسانی بودند كه خارج از این سیستم، زمین اجاره می كردند و یا می خریدند. كارگر استخدام می كردند و نیشكر به كارخانجات می دادند. بسیاری از آنان سرمایه دارانی بودند كه از زمین های خود با كارآیی بسیار بیشتر از زمین های وسیع صاحبان كارخانجات بهره برداری می كردند. صاحبان موسسات تولید شكر زمین های بسیار فراوانی را مستقیماً در دست خود داشتند. برای آنها انحصار برزمین غالباً بسیار مهمتر از كشت آن بود. و همیشه قسمت بزرگی از زمین هایشان بهره برداری نشده می ماند. "كولونو" ها با انواع و اقسام محدودیتهای وضع شده توسط مالكان مزارع و موسسات تولید شكر روبرو بودند. سرمایه كوبایی خود را در سایر عرصه های كشاورزی و صنعت نیز تحت فشار می یافت. پدر كاسترو یك اسپانیایی مهاجر بود كه "كولونو" ی موفقی شد. خود فیدل كاسترو رهبر یك حزب اپوزیسیون بورژوایی و یك وكیل بود ـ در كوبای مستبد و فلاحتی، تعداد وكلا ده برابر تعداد متخصصین كشاورزی بود. در این شرایط، نیروهای گوناگون اپوزیسیون از همگونی هایی برخوردار بودند. اگر در چنین شرایطی، حزبی كمونیست با خط مشی درست و توانایی لازم برای رهبری مبارزه علیه امپریالیسم و ملاكین و كمپرادورهای كوبایی وابسته بدان موجود بود، می توانست از چنین اپوزیسیون بورژوایی استفاده كند. اما در عوض این اپوزیسیون بورژوایی بود كه حزب كمونیست را به دنبال خود كشید.

این حزب ابتدا با كاسترو مخالفت کرد ولی دستِ آخر در واپسین ماه های جنگ به او پیوست. "كارلوس رافائل رودریگه" یكی از رهبران اصلی حزب و وزیر "كمونیست" در كابینه باتیستای جنایت كار برای مذاكره با كاسترو به كوهستان سییراماسترا رفت. فیدل كاسترو به كمك كادرهای "جنبش 26 ژوئیه" خود و نظایر رودریگه از حزب كمونیست قبلی، در 1965 یك حزب كمونیست "جدید" بوجود آورد. رودریگه امروز "ایدئولوگ" حزب كاسترو محسوب می شود.

می توان چنین جمعبندی كرد كه این شكر بود كه باتیستا را بوجود آورد و هم او بود كه سرنگونش کرد: ركود دراز مدت پس از جنگ و سقوط تجارت شكر كوبا زمینه را برای به وقوع پیوستن حوادثی مهیا ساخت كه در آن نمایندگان طبقات دارای كوبا سر به اعتراض برداشتند. اعتراض علیه چه؟ علیه سلطه آمریكا و در ابتدا علیه شكر و در آخر كار (همانگونه كه خواهیم دید) برای شكر. آنها علیه "اعلیحضرت شكر" شورش كردند، ولی آخرالامر وزرای كابینه اش شدند.

شكست باتیستا زیاد به مقوله انقلاب مرتبط نبود. مسئله به فرو ریختن رژیم باتیستا بیشتر شباهت داشت تا سرنگون شدن آن. نیروهای كاسترو طی مدت 25 ماه در كوهستان ها به انباشت نیرو پرداختند. آنان بخشی از اهالی شهر بودند كه برایشان كوهستان های كم جمعیت و تقریباً غیر قابل دسترس "سییراماسترا" جای خوبی برای جنگیدن بود ـ نه چیزی بیش از این. در روزهای نخست، به كمك كشت كاران كوچك قهوه در سییرا وابسته بودند. از این كه بگذریم، آن ها بجز در موارد منفرد، تلاش چندانی جهت شركت دادن توده های وسیع در مبارزه نكردند.(12) تلاش در جهت سازمان دادن اعتصابات عمومی در شهرها و روستاها در آوریل 1958، امروزه توسط بسیاری از تاریخ دانان، ناموفق ارزیابی میشود زیرا نتایجش نا موزون بود. دل حالی که سایرین آن را به عنوان نشانه ی حمایت توده های زحمتكش از كاسترو ارزیابی می كنند. در بهترین حالت می توان گفت كه توده ها تماشاگرانی علاقمند بودند ـ تعداد شورشیان حتی تا چند ماه آخر جنگ تنها چند صد نفر زن و مرد مسلح بود. ارتش باتیستا هیچوقت در جنگ به طور قطعی شكست نخورد. آمریكا كه در بمباران نیروهای كاسترو به رژیم باتیستا كمك میكرد، دو جانبه عمل كرده واز كاسترو نیز حمایت می کرد. سازمان سیا از طریق كانال هایی برای كاسترو پول فرستاد كه او در تشخیص منبع اش حیران مانده بود.(11)

هنگامی كه نیروهای كاسترو از این سوی جزیره وارد شهر "سانتیاگو دو كوبا" شدند، باتیستا پایتخت را از آن سوی جزیره ترك گفت. آمریكا دومین كشور (پس از ونزوئلا) بود كه حكومت جدید كاسترو را به رسمیت شناخت. سفیر آمریكا در كوبا كه به دوستی نزدیك با باتیستا معروف بود، عوض شد. سفیر جدیدی به جای وی فرستاده شد. به سفیر جدید، حالی کرده بودند باور کند که دو کشور می توانند روابطی با هم برقرار کنند که به نفع طرفین باشد. شیوه برخورد كاسترو و آمریكا، هر دو، به همین شكل بود. با اینحال، چند روز پس از این كه كاسترو به قدرت رسید آمریكا مجدداً برای حفظ منافع خود طرح سوء قصد به جان كاسترو را نیز برای موقع ضروری آماده کرد.(12)

كاسترو از همان ابتدا برای متقاعد کردن آمریكا به اینكه وی رادیكال نیست، دچار مشكل بود. اولا و مهمتر از همه اینكه، ما برای نابود کردن دیكتاتوری و بنیان گذاشتن شالوده های یك حكومت كه به واقع اكثریت را نمایندگی كند، در كوبا می جنگیم.... ما هیچ برنامه ای جهت خلع ید و یا ملی كردن سرمایه های خارجی نداریم. این عین گفته وی در سییرا، در مصاحبه با یك مجله پرتیراژ آمریكایی است.(13) وی در 1959 پس از پیروزیش، طی یك سخنرانی در نیویورك اعلام كرد: من به صورت واضح و موجز گفته ام كه ما كمونیست نیستیم.... درها به روی سرمایه گذاری های خارجی كه به توسعه صنعتی كوبا كمك كنند باز است... پیشرفت برای ما بدون همكاری با آمریكا كاملا نا ممكن است.(14) اما پس از اینكه حكومت كاسترو بخشی از زمین های بزرگترین كشتزارهای نیشكر را گرفت، آمریكا شدت عمل به خرج داد و كوبا را محاصره دریایی كرد. شوروی در زمان باتیستا از جمله خریداران شكر كوبا بود. در این زمان، كاسترو از شوروی خواست كه خریدش را دو برابركند. گفته میشود كه خروشچف پس از نخستین دیدارش با كاسترو چنین گفت: كاسترو مجبور است مثل براده آهن به سوی ما جذب شود.(15) آمریكا در آوریل 1961 به تجاوزی بزدلانه و ناموفق به كوبا دست زد. كشتی های آمریكایی بسوی سواحل كوبا روان شدند. كاسترو بعدها چنین یاد كرد: من خصلت سوسیالیستی انقلاب را پیش از جنگ "جیرون" (خلیج خوك ها) اعلام كردم.(16) اصل مطلب اینست كه كاسترو بدین ترتیب اعلام كرد كوبا با سلاح های روسی از خود دفاع خواهد کرد. در اول ماه مه 1691، كاسترو كه تا آن زمان همیشه مدال مریم باكره را بر سینه می زد اعلام كرد كه او و رژیمش "ماركسیست ـ لنینیست" می باشند. این نخستین بار بود كه مردم كوبا چیزی بجز هجویات ضد كمونیستی از كاسترو می شنیدند.

او طی سال ها سعی كرد تغییر موضع خود را در مصاحبه هایی توجیه كند. كاسترو به "تادزولك" خبرنگار آمریكایی گفت كه او قصد داشت سوسیالیستی بودن كوبا را در اول ماه مه اعلام کند اما تجاوز آمریكا به خاك كوبا اینكار را تنها چند هفته تسریع كرد. او همچنین توضیح داد كه اگرچه مدت ها به طور نهان خود را ماركسیست می دانست اما پس از مواجه با تجاوز آمریكا بود كه به سوسیالیسم بعنوان "مسئله عاجل" كوبا پی برد. پاسخ وی به اینكه چرا این مسئله را پنهان کرده بود صریح است: برای دست یافتن به برخی چیزها، می بایست پنهان نگاه داشته می شد. چرا كه اعلامش باعث ایجاد مشكلات بسیار بزرگی برای دست یافتن به آن چیزها می شد.(17) گفته شده كه كاسترو طی جنگ انقلابی به افراد نزدیك خود مانند برادرش رائول و چه گوارا (كه علناً هوادار شوروی بودند) تذكر داد كه من می توانم سوسیالیسم را از قله توركینو، بلندترین كوهستان كوبا اعلام كنم. اما هیچ تضمینی وجود ندارد كه پس از آن بتوانم از كوهستان پائین بیایم.(18) اگر كاسترو در مورد "ماركسیست ـ لنینیست" بودنش از همان روز اول دروغ گفته باشد؛ بنابراین هیچ دلیلی در دست نیست باور كنیم كه اصلا روزی هم "ماركسیست ـ لنینیست" شد. اگر هم راست گفته باشد، پس این چه "انقلابی" است كه اهداف و آمالش را از مردم پنهان می کند. آیا یک كلاهبرداری نیست؟

"تادزولك"، یكی از بیوگرافی نویسان كمابیش معتبر كاسترو چنین نظر میدهد كه كاسترو در اواخر جنگ به این مسئله كه چگونه از شوروی به نفع كوبا استفاده كند فكر می كرد؛ اگر چه نمی توانست حدس بزند كه اگر قصد بیرون كردن شوروی و آمریكا را بكند چه نتیجه ای ببار می آید. زولك همچنین اظهار نظر می كند كه كاسترو به طور همزمان و یا مدتی كوتاه پس ازآن، می بایست از مباحثات شوروی ها و چینی ها و تقبیح خروشچف توسط مائو به خاطر سرنگون کردن سوسیالیسم در شوروی و مخالفت با انقلاب در سایر نقاط جهان، مطلع شده باشد. 1960 شوروی به قصد تقویت نیروهای هوادارش در چین، جهت خرابكاری در اقتصاد چین تلاش كرده بود. سال بعد، شوروی به مبارزه ضد استعماری "پاتریس لومومبا" در كنگو خیانت كرد. كاسترو قاعدتاً می بایست می دانست كه با چه كسانی طرف است. آیا وی روی این امر حساب باز كرد كه در چنین اوضاعی شوروی برای سوء استفاده از پرستیژ انقلاب كوبا حاضر به پرداخت بهای گزاف تری خواهد بود؟

اكنون پس از گذشت سال ها از جریان، بی شك می توان پرسید كه روند اوضاع چگونه می شد اگر شوروی ها موفق به سوءاستفاده از پرستیژ انقلاب كوبا در مبارزه خود علیه خط مشی سیاسی ـ ایدئولوژیك مائوتسه دون نمی شدند؟ اهداف شوروی ها عبارت بود از تبدیل مبارزات انقلابی جهان به سرمایه ای برای سوسیال امپریالیست های شوروی. كوبا نقشی كلیدی در نفوذ شوروی ها به درون كشورهای تحت سلطه بویژه در نیم كره ی شمالی (كه تا آن زمان در انحصار امپریالیست های غربی بود) ایفاء كرد. خروشچف به چنگ آوردن كوبا را بزرگترین موفقیت خود به حساب می آورد.

گفته میشود چه گوارا كه غالباً جناح رادیكال انقلاب كوبا را نمایندگی می كرد، هنگام جنگ در سییراماسترا در سال 1975 طی نامه ای به یكی از دوستانش، تقابل نظراتش با كاسترو را بیان كرده است: من به خاطر زمینه ایدئولوژیك خود به گروهی تعلق دارم كه معتقد است راه حل مسائل جهان در پشت پرده آهنین قرار دارد. من اینطور درك می كنم كه جنبش 26 ژوئیه كاسترو یكی از بسیار جنبش هایی است كه تحت تاثیر خواست بورژوازی برای رهایی خود از قید زنجیرهای اقتصادی امپریالیسم بر پا شده است. من همواره فیدل را بعنوان یك رهبر قاطع بورژوای چپ به حساب خواهم آورد.(19) چه گوارا بعدها هنگامی كه كوبا را به قصد بولیوی ترك می كرد (كه به دست سازمان سیا در بولیوی به قتل رسید) طی نامه خداحافظی به كاسترو نوشت: تنهااشكال مهم من این بود كه از همان نخستین روزها در سییرا ماسترا به تو اعتماد زیادتر نكردم و ویژگی های تو را به عنوان یك رهبر و یك انقلابی به وضوح كافی درك نكردم. (20)

شاید نظر روزهای نخست چه گوارا در مورد كاسترو صحیح تر بود. لب كلام انتقاد از خود چه گوارا اینست كه وی در آغاز درك نمی كرد كه درجه تفاهم نهایی او و كاسترو تا چه حد است. چه گوارا همواره مدافع شوروی رویزیونیستی و مخالف سرسخت چین انقلابی بود.

جای تعجبی نیست كه توده های كوبایی به اندازه امپریالیسم آمریكا از گرویدن كاسترو به "ماركسیسم ـ لنینیسم" هراسان نشدند. از نظر كاسترو و چه گوارا، ماركسیسم ـ لنینیسم بجز مقابله با آمریكا چندان معنا و مفهوم دیگری نداشت. ماركسیسم از نظر آنان چندان رابطه ای با تعریف ماركس از ایدئولوژی پرولتری نداشت. ماركسیسم پرولتاریای انقلابی را در نابودی کلیه تمایزات طبقاتی، كلیه روابط تولیدی که این تمایزات را تولید می کند و كلیه روابط و عقاید اجتماعی ناشی از آنها(21) راهنمایی می كند. اما ماركسیسم از نظر آنها، عبارت بود از كندن از امپریالیسم آمریكا و پناه بردن به آغوش سوسیال امپریالیسم شوروی. از این نقطه نظر بود كه آنان تغییر دادن روابط اقتصادی كوبا را غیر ضروری تشخیص دادند. درو اقع این نقطه نظر، تغییر روابط اقتصادی را ناممکن کرد. بررسی استراتژی نظامی انقلاب كوبا، كه بعداً آن ها تلاش كردند در مقابله با استراتژی جنگ خلق دراز مدت مائو آن را نزد دیگران به رهن بگذارند، در این نوشتار نمی گنجد و به جای خود محتاج مطالعه و نقد دیگری می باشد. (22) اما نكته مورد نظر در اینجا به لحاظ اقتصاد سیاسی اینست: راهی كه كاسترو و محفلش برای كسب قدرت سیاسی اتخاذ كردند با آنچه در پی نیل بدان بودند و با آنچه كه آنها در حقیقت پس از كسب قدرت می توانستند انجام دهند، منطبق بود. گفته می شود، اعتقاد انقلابیون چین این بود كه كوبایی ها به طور تصادفی به گنجی رسیده اند و از دیگران نیز میخواهند برای چنین تصادف میمونی حساب باز كنند. مسئله اینست كه كاسترو و هم قطارانش این گنج را تنها با ورود به حیطه روابط اجتماعی معینی می توانستند مورد استفاده قرار دهند و این روابط نیز مستقل از عقاید ذهنی خوب یا بد آنها قوانین و عملكرد خود را داشت. تز ما این نیست كه كاسترو صرفاً استاد فریبكاری بود. هم پیش و هم پس از مدعی كمونیست بودن، رشته خط دنباله دار و برجسته ای در حرفه سیاسی اش بچشم می خورد: تلاش در جهت كاستن از بار فشار وارده از سوی آمریكا بر كوبا و رساندن كوبا به توسعه ای معین. او ابتدا تلاش كرد این كار را به كمك آمریكا انجام دهد. شالوده این امید متناقض و عبث دیدگاهی بود كه نمی توانست راه عملی دیگری را بیابد و ببیند. بعداً هنگامیكه این كار ممكن نشد، افسار اعطائی خروشچف را به گردن انداخت (گفته شده كه خروشچف كاسترو را بعنوان "اسب جوان رام نشده" توصیف كرده است). (23)

سی سال است كه كاسترو گنده گویی را با تملق گویی از امپریالیسم، یكجا در هم آمیخته است. به عبارتی، هنگامی كه كاسترو "ماركسیست ـ لنینیست" بودنش را اعلام كرد، این نه كاسترو بلكه شكر بود كه سخن می گفت: شكر برای اینكه بتواند از مرحله نیشكر بودن گذر كند می بایست به فروش می رسید. شوروی خریدارش بود. بدین گونه بود كه "سوسیالیسم" وارد كوبا شد. "اعلیحضرت شكر" این بار لباس نظامی بر تن کرده، ریش گذاشته و سیگار برگ دود می كرد. كاسترو شاید خواهان گسست ازسیستم تولید شكر اعمال شده توسط آمریكا بود اما نمی توانست از آن روابط تولیدی كه به شكر قدرت فراوان میداد، گسست کند.

 

 3 - كوبایی كه به كاسترو به ارث رسید

 

هنگام انقلاب كاستروئی در سال 1959، ورد زبان همگان این بود كه "كوبا بدون شكر نابود میشود". یك سوم كل تولید كشور ـ دقیقاً 36 درصد تولید ناخالص ملی ـ صادر می شد و شكر 84 درصد این رقم صادرات را به خود اختصاص می داد.(24) این آمار تنها موقعی جایگاه واقعی خود را نشان می دهد كه دریابیم بیشترین تمركز سرمایه در بخش تولید برای صادرات بود. مصرف كود در صنعت تولید شكر طی واپسین پنج سال پیش از انقلاب تقریباً سه برابر شد. این صنعت درصد بزرگ كل ماشین آلات در صنایع را به خود اختصاص داد.(25) این در حالی بود كه ریشه های خوراكی، قارچ و سایر سبزیجات خوراكی مردم با دست از دل خاك بیرون آورده می شد.

161 كارخانه تولید شكر در مناطق روستایی مستقر بود. 36 فقره ی آنها تحت مالكیت مستقیم شركت های آمریكایی بود.(26) اما خود تجارت شكر ـ مثل كل تجارت كشور ـ تحت تسلط سرمایه آمریكایی قرار داشت. بیش از یك دوم زمین زیركشت كشور به كشت نیشكر اختصاص داشت. بخش اعظم زمین كشت نشده به دامداری بسیار گسترده (و به طور نسبی غیرمولد) تخصیص یافته بود. 28 خانواده، شركت و بنگاه بیش از 83 درصد كل زمین زیر كشت نیشكر و 7، 22% كل اراضی را در اختیار داشتند.(27) در جوار كشتزارهای گسترده نیشكر متعلق به موسسات بزرگ، معمولا مالکیت های متوسط متعلق به "كولونو" ها و یا تحت سرپرستی آنها وجود داشت.

مسئله كلیدی در تولید سودآور شكر اینست كه نیروی كار بسیار گسترده ای باید برای فصل درو كه فقط چند ماه طول می كشد حاضر باشد. حدود 100 هزار نفر در تمام طول سال در خود تاسیسات تصفیه شكر كار می كردند. وضع آنها نسبت به سایر اهالی روستاها بهتر بود. حدود 400 هزار نفر نیز به مدت 2 تا4 ماه در سال به بریدن و بار كردن نیشكر می پرداختند. اكثر آنان سیاهپوست و یا "مولاتو" بودند. (28) درسال 1955، كارگران در كشتزارها به طور متوسط هریك به مدت 64 روز درسال به ازای هر روز یك دلار كار می كردند. این در حالی بود كه بهای اكثر مایحتاج آن ها دربازار چیزی كمتر از بهای آن ها درخود آمریكا نبود.

با وجود آن که مالكین كمتر از بهای نیروی كار كارگران (یعنی کمتر از هزینه ی تامین بقای حیات، بازتولید توان كار و هزینه تجدید نسلشان) را به آنها می پرداختند اما این سیستم می توانست پایدار بماند. سوال این جاست که چگونه؟ بر خلاف دوره برده داری، به سادگی نمی شد برای این كارگران جانشین پیدا كرد ـ اگر چه وارد كردن مداوم كارگر از سایر نقاط جزایر كارائیب عنصری از این مسئله را در خود داشت. اما این سیستم خود را باز تولید می كرد زیرا دستمزد پرداختی بخشی از ممر حیات این كارگران و خانواده هایشان را تشكیل می داد و بقیه از جای دیگر تامین می شد. از کجا؟ در دوره برده داری، برده داران به هر برده قطعه زمین كوچكی می دادند تا وی آن را جهت تامین آذوقه اش كشت كند (در ضمن از این طریق مانعی ایجاد می کردند در مقابل فرار یا آتش زدن کشتزارها توسط برده ها ). مالکان نیز بهمین گونه بسیاری از کارگران را در ازای دستمزد برای برداشت فصلی نیشکر و سایر محصولات استخدام می کردند و در عین حال قطعه زمینی كوچك یا چند باریکه در حد فاصل میان كشتزارها و حاشیه جاده ها به آنان می دادند که برای كشت سیب زمینی و سایر ریشه های خوراكی استفاده کنند و دلخوش باشند. چنین "امتیازاتی" باعث ایجاد تعهدات شخصی آنان نسبت به مالكین می شد.

بخش اعظم سال را این افراد در موقعیت متناقض نیمه پرولتر روستایی بسر می بردند تا بردگان مزدوری تمام عیار.

گزارش شده كه یك كارگر متعارف مزرعه در "كاماگه" كه در این آمارها نه دهقان بلكه كارگر مزدور قلمداد میشود؛ علیرغم اینكه درآمد نقدش 118 دلار در سال بود، 9 تا10ماه از سال را به كمك آب نیشكر و سیب زمینی گذران می كرد.(29) یك تحقیق در سال 1966 در كوبا (توسط یك محقق اروپایی كه بخاطر فقدان آمار موثق در دوره پیش از انقلاب، از تخمین استفاده می كرد) نشان می دهد كه 38 درصد از كسانی كه در سال 1957 خود را "پرولترهای كشاورزی" اعلام كردند، در آنزمان صاحب یك قطعه زمین بوده و یا از آن بهره برداری می كردند.(30) این رقم احتمالا شامل آن رشته زمین های باریك در حدفاصل مزارع یا حاشیه جاده ها نمی شود. این مردان و خانواده هایشان (زنان و كودكانی كه معمولا روی این قطعه زمین ها كار می كردند بدون اینكه بعنوان كارگر در هیچ آماری به شمارش روند) هم زندانی این قطعه زمین ها بودند و هم محروم از آن و در اسارت "لاتیفوندیا" (مزارع بزرگ) بودند كه نه آنها را به طور كامل جذب می كرد و نه زمین كافی برای مستقل و مولد شدن به آنها می داد. سودآوری شیوه تولید سرمایه داری كه این مردان را به عنوان كارگر مزدور به كار می گرفت، به تداوم شیوه ی تولیدی ماقبل سرمایه داری وابسته بود.

درآن زمان تقریباً سیصدهزار خانواده دهقان نیز وجود داشت كه از درآمدی به شكل دستمزد برخوردار نبودند، این بخش شامل زمینداران كوچك، اجاره داران، نسق داران و خوش نشین ها می شد. حد اقل 175 هزار خانوار آنها minifundistas" بودند كه مالك حداكثر 67 هكتار و میانگین 15 هكتار زمین محسوب می شدند. این میانگین نابرابری بسیار زیادی را لاپوشانی می كند. چرا كه برخی فقط آنقدر زمین داشتند كه آذوقه خانواده شان را تامین كنند، و بسیاری از این حد هم محروم بودند.(31) این دهقانان اكثر آذوقه اهالی را تامین می كردند؛ قدرت تولیدی آنها نیز توسط موسسات بزرگ تولید نیشكر كه زمین و سایر منابع را در انحصار داشتند (لاتیفوندیا) و نیز توسط قدرت سیاسی صاحبان آنها، محدود می شد.

ایالت "اورینته"، محل تولد كاسترو در شرق كوبا، به ویژه در دشت ها، مقر بورژوازی روستا بود. در كوهستان سییراماسترا كه ارتش كاسترو بوجود آمد و توسعه یافت، اكثر اهالی به كشت قهوه اشتغال داشتند. آنان نسق داران تیپیكی بودند كه تا حدود 40 درصد از محصولشان را به مالك مسترد می داشتند. و یا خوش نشینان قطعه زمین كوچك تعبیه شده در دامنه كوه بودند كه هر زمان به اراده مالك می بایست آن را ترك می گفتند. دوره عمر كشت مزارع (كه پس از پنج سال حاصلخیز می شود و تا چهل سال قابل كشت است) چنین معلوم می دارد كه اخراج یك نسق دار، یك خوش نشین و یا یك دهقان كه به مالك اجاره بهاء می داد، برایش فاجعه بود. و همین واقعیت، آتوریته مالكین را شدیداً افزایش می داد. كشت قهوه نیز به كارگران بسیار زیادی احتیاج دارد. اما غالباً كار شوهر و زن و فرزندان برای بخش اعظم سال كافی بود. پسران بزرگ برای مدت چند ماه دروی قهوه برمی گشتند و سپس برای دروی نیشكر و سایر محصولات به كشتزارهای بزرگ می رفتند. در غالب موارد، دستمزدشان تنها امید خانواده برای كاستن از بار قرض كمر شكنی بود كه در ازای زمین یا كالا (مالكین بازرگانی را نیز در كنترل داشتند) به مالك بدهكار بودند، اگر چه در بعضی موارد امید به استفاده از دستمزد پسران بزرگ برای به دست آوردن زمین نیز وجود داشت.(32) در عرصه كشت تنباكو در سوی دیگر جزیره كوبا، كشاورزان خرد و متوسط ـ تركیبی از مالك، اجاره دار، و نسق دار ـ كه معمولا نسبشان نه به بردگان بلكه به اسپانیایی های قدیم میرسید، به كار بدون اجرت خانواده هایشان برای بخش اعظم سال و به كار كارگران استخدام شده برای درو و جمع آوری برگ تنباكو وابسته بودند. (33)

پلومرغ كه از قرار غذای ملی كوبایی ها است، از دسترس بسیاری از روستائیان دور بود. در عوض، غذایشان را "سوپ خروس" تشكیل میداد كه در حقیقت چیزی جز شكر تصفیه نشده و آب گرم نبود. بنا بر آمار سال 1953 كوبا، حدود دو سوم از سكنه روستاها در كلبه هائی بر روی گل و لای زندگی می كردند. حدود 85 درصد آنها فاقد سیستم آبرسانی و یا برق بودند. بیش از نیمی حتی از مستراح هم برخوردار نبودند و بیش از 90 درصد فاقد حمام یا دوش بودند. تولید گوشت سرانه كوبا 32 كیلو گرم در سال بود. اما تنها 11 درصد از كل خانواده های روستایی به طور مرتب شیر می نوشیدند و تنها 4 درصد به طور مرتب گوشت میخوردند.(34)

همه چیز، بویژه در شهرها، از آمریكا وارد می شد: بجز آبجو، نوشابه و برخی آذوقه. تقریباً 400 هزار نفری كه در استخدام كارخانجات تولیدی بودند، مثل سایر خواهران و برادرانشان در كشتزارها، معمولا برای بازار خارجی كار میكردند، نظیر سیگار برگ، پوشاك، كفش، محصولات چوبی و چوب پنبه ای ـ غیر از برخی تولیدات اغذیه جات برای مصرف داخلی (كه آنهم غالباً توسط شركت های امپریالیستی كنترل می شد). ربع میلیون نفر در بخش بازرگانی كار میكردند. دو برابر این رقم در بخش متورم خدمات بكار اشتغال داشت.(35) خود همین نكته تصویری از اقتصاد انگلی شهر می دهد: جایی كه توده ها در خدمت تغذیه، تهیه البسه و فراهم آوردن وسایل عیش و نوش طبقات ثروتمند و متوسط كه اكثرشان در نهایت به كشاورزی وابسته اند، كار میكردند. و یا در خدمتگذاری به توریستهای آمریكائی، كانادائی و اروپایی جان می كندند. سالیانه صدها هزار توریست جذب وضعیت حقارت بار كوبا كه اقتصاد ناهنجارش خلقش را مجبور میكرد در خدمت آنان بدنبال شغلی باشند، میكرد.

 

انقلاب ارضی: راهی كه انتخاب نشد

 

بردگانی كه سر به طغیان برداشته و به كوهستان ها پناه می بردند و دهقانانی كه با اسپانیایی ها و آمریكایی ها می جنگیدند، همیشه كشتزارهای نیشكر را به آتش می كشیدند. حق با آنها بود. آنها حق به جانب بودند نه تنها بدین خاطر كه شورششان برحق بود و به آتش كشیدن كشتزارها دشمن را به لحاظ اقتصادی ـ نظامی به دردسر می افكند، بلكه همچنین از نقطه نظر اقتصاد سیاسی ماركسیستی نیز محق بودند. كاسترو نیز در هنگام جنگ برخی كشتزارها را به آتش كشید. بعداً حكومت انقلابی نیز طی چند سال نخست دهه شصت، تلاشهایی جهت كاستن از وابستگی به شكر و صنعتی كردن كشور از طریق استراتژی جانشینی واردات (تولید برخی اقلام مصرفی در داخل كه قبلا از خارج وارد می شد، با این ایده كه كوبا بدین طریق خواهد توانست بعداً سرمایه و ظرفیت تكنیكی كافی جهت تولید وسایل تولید را انباشت كند) بعمل آورد. اما چنین به نظر رسید كه كوبا نمیتواند این اقلام را به آن قیمت ارزانی كه امپریالیستها به آنها میفروختند، تولید كند. كاسترو خیلی سریع به تجدید و توسعه كشتزارهای نیشكر روی آورد.(36) و این نقطه پایان نخستین دوره كوتاه انقلاب بود.

سیاست اقتصادی نخستین حكومت كاسترو در 1959عبارت بود از تعیین چهار صد هكتار بعنوان حداكثر نصاب كشتزارهای بزرگ (لاتیفوندیا)، و توزیع مازاد این حد نصاب میان دهقانان كوچكتر. این اقدام بیشتر بنفع دهقانان مرفه و بورژوازی روستا بود ـ اگرچه بعضی نسق داران و خوش نشینان نیز صاحب سند زمین هایی كه می كاشتند، شدند و برخی دهقانان كوچك نیز بویژه در كشت تنباكو صاحب زمین بیشتری شدند. پس از 1963 كه تصمیم بر بازگشت نیشكر گرفته شد، 67 هكتار بعنوان حداكثر نصاب تعیین گردید ـ نه بدین خاطر كه مازادش میان دهقانان كوچكتر توزیع شود، بلكه در اختیار "لاتیفوندیا" هائی قرار گرفت كه اكنون كشتزارهای دولتی محسوب می شدند. بعداً پس از 1968 برای اینكه منابع انسانی و اقتصادی بیشتری به كشت نیشكر و تولید شكر اختصاص یابد، كارگران این كشتزارها و موسسات از حق داشتن قطعه زمین های كوچك خانوادگی محروم شدند. نتیجتاً، 80 درصد زمین ها ملی شدند.

تحقیق سال 1966 (كه قبلا ذكرش رفت) روشن می کند كه "اصلاحات ارضی" كوبا تنها تغییر اندكی در روستاها ایجاد كرد. حدود 4 نفر از هر 5 نفری كه پیش از بقدرت رسیدن كاسترو برای امرار معاش به قطعات كوچك زمین وابسته بودند (بدون اینكه بر درآمد قابل ملاحظه دستمزدی متكی باشند) پس از آن نیز وضعشان همینطور ماند و مابقی به كارگران مزدور كشتزارهای دولتی تبدیل شدند. تنها یك نفر از هر 10نفری كه عمدتاً دستمزد ممر حیاتشان بود و یك نفر از هر 6 نفری كه هم به دستمزد و هم به زمین متكی بودند، زمین كافی برای زندگی به دست آوردند و اكثر آنان نیز به نیروی كار در كشتزارهای دولتی اضافه شدند.(37) به عبارت دیگر، آنها كه بیشتر داشتند بیشتر به دست آوردند، در حالی كه آنها كه كمتر از همه داشتند همان را نیز از دست دادند.

چرا زمین میان كسانی كه در بردگی سیستم "لاتیفوندیا" قرار داشتند، تقسیم نشد؟ توضیح خود فیدل كاسترو بحد كافی گویا است: هنگام پیروزی انقلاب دریافتیم كه ایده تقسیم زمین هنوز رواج بسیار دارد. اما در همان زمان نیز به این نتیجه رسیده بودم كه، به طور مثال، اگر یك كشتزار دوهزاروپانصد هكتاری داشته باشیم... و آنرا به دویست قطعه5 / 12 هكتاری تقسیم كنیم، آنچه كه بناگزیر اتفاق میافتد اینست كه مالكین جدید بلافاصله كشت نیشكر را در هر قطعه به نصف تقلیل میدهند و نصف دیگر را به كشت انواع و اقسام محصولات كشاورزی برای مصرف شخصی خود اختصاص خواهند داد، كه در بسیاری موارد این زمین برای آنها كافی نخواهد بود(38) به عبارت دیگر، حكم بر تداوم كشت نیشكر و تولید شكر بمثابه شالوده اقتصاد كوبا و حكم بر عدم تقسیم زمین میان دهقانان تنها در ذهن كاسترو و اطرافیانش جریان نداشت، بلكه ریشه عینی هم داشت. زمین تقسیم نشد چرا كه برای تولید شكر بد بود. نیشكر میبایست كشت می شد، چرا كه مناسبترین محصول برای كشتزارهای بزرگ دولتی تحت مدیریت عریض و طویل بوروكراتیك بود. توسعه همه جانبه كوبا و تامین آذوقه مردم این كشور، در این رابطه از هیچ اهمیتی برخوردار نبود.

همچنین مسئله پیشبرد خط مشی توده ای، به معنای همگامی با خواسته های پیشرو توده های تحت استثمار و رهبری آن، اصلا مطرح نبود؛ این خواسته ها بسیار بیش از افكار كاسترو در تطابق با نیازهای كوبا برای دست یافتن به رهایی بودند. "رنه دومون" (كارشناس كشاورزی اهل فرانسه، كه در 1960 بعنوان مشاور كاسترو به كوبا فراخوانده شد) هنگامی كه مسئله چگونگی برخورد به مسئله "لاتیفوندیا" در میان صفوف رژیم جدید مورد مباحثه بود، به همراه كاسترو از مناطق روستایی دیدن كرد. او در این باره چنین مینویسد: از من، و نه از كارگران و دهقانانی كه مجبور بودند در این موسسات كار كنند، خواسته شد كه نظر بدهم. حتی منع شده بودم كه با آنها در اینمورد صحبت كنم. به من گفته شد كه اینها بیسوادند و افكارشان معمولا خیلی محافظه كارانه است، این وظیفه ما است كه آنها را رهبری كنیم.(39)

این "رهبری" كردن صرفاً عبارت از آن بود كه كاسترو و محفل او، تحت لوای آنكه كار مزدوری در روستاهای كوبا گسترده است و از این جهت میتوان از روی مرحله انقلاب ارضی جهید و با تبدیل "لاتیفوندیا" ها به مزراع دولتی مستقیماً وارد مرحله "سوسیالیستی" شد، مزارع "لاتیفوندیا" را به چنگ خود درآورند. بحث آنها این بود كه "لاتیفوندیا" ها باید بهمین شكل باقیمانده و حتی گسترش یابند، چرا كه تولید گسترده بهترین راه برای تولید كم هزینه شكر است و شكر نیز كم هزینه ترین محصول برای تولید شدن است.

اقتصاددانان كاپیتالیست و رویزیونیست، هر دو به یكسان، معتقدند كه كوبا از "برتری نسبی" در تولید شكر برخوردار است، چرا كه (با معیار پولی) نتایج بكارگیری مقدار معینی سرمایه در مقدار معینی زمین در كوبا در عرصه تولید شكر نسبت به تولید مثلا برنج بیشتر است. یا بعبارت دیگر، "برتری نسبی" در این رشته بیش از بكارگیری سرمایه بلافصل موجود در كوبا در هر رشته دیگر است. این تئوری برای نخستین بار توسط "ریكاردو" در قرن نوزدهم ارائه شد. بعداً رویزیونیست ها آن را "سوسیالیستی" خواندند تا مفهوم خاص خود از "تقسیم كار بین المللی " را محق جلوه دهند. بنا به این تئوری، هر كشور باید بر تولید كالاهایی تمركز دهد كه به ارزانترین قیمت تولید میكند و مابقی چیزها را وارد نماید ـ و اهمیتی هم ندارد كه اگر این امر منجر به سودآوری پائین و یا حتی ضرر شود، كه ظاهراً اكثر كشتزارهای دولتی كوبا در اواسط دهه هشتاد از این دست بودند. (40)

این بیان منطق كاپیتالیستی در مورد مقوله سودآوری است، نه بیان الزام پرولتاریای انقلابی به تغییر كل جامعه و جهان. این تئوری كاملا در تقابل با تئوری و پراتیك ساختمان اقتصاد واقعاً سوسیالیستی، در شوروی لنین و استالین و سپس بویژه در شیوه ساختمان اقتصاد سوسیالیستی متكی به خود مائو، بود. زحمتكشان بسیار بیش از استثمارگران در این امر ذینفع هستند كه زمان كار اجتماعاً لازم در تولید را پایین آورند. این مسئله می تواند توسط مكانیزاسیون و تكنولوژی و نیز محاسبه دقیق هزینه پولی، تعمیق یابد. اما این امر باید در خدمت ـ و تابعی از ـ ماموریت پرولتاریا برای "رهایی خود و بشریت" قرار گیرد.

به علاوه، منطق سودآوری در كشورهای تحت سلطه به شكل خاصی عمل میكند؛ این ها صورتبندی های تابع در روابط تولیدی امپریالیستی هستند و ساختار اقتصادی شان عمدتاً توسط نیروهای بیرون از آن شكل می گیرد: تولیدات، صادرات، واردات، تخصیص منابع و غیره اول از همه و بیش از همه بازتاب تحت سلطگی شان است، نه الزامات درونی و روابط میان بخشهای گوناگون. آنها به ضربان قلب دیگری پاسخ میدهند.(41)

تبدیل املاك و دارایی های تولید شكر به بنگاه های دولتی یك منطق كمپرادوری بود. به جای ایجاد تحول انقلابی در روابط تولیدی، این اقدام هم به طور درونی (برحسب روابط تولیدی در كوبا) و هم برونی (برحسب روابط كوبا با سیستم جهانی امپریالیسم)، در جهت حفظ روابط موجود (وتغییری محدود در آن ها) بود.

از نقطه نظر كالاها و قیمت ها ممكنست كه تولید شكر در كوبا سودآورترین باشد. اما از نقطه نظر رهایی كشور، توسعه اقتصادی می بایست بر مبنای توسعه همه جانبه كشاورزی صورت می گرفت؛ حتی اگر، به طور مثال، تولید برنج در كوبا ابتدا گرانتر از وارد کردن آن تمام می شد. كاسترو طی یك سخنرانی كاستن زمین های زیر كشت برنج به نفع افزایش كشت نیشكر را توجیه کرد و کوبا قرارداد همكاری با چینی ها را كه قرار بود به كوبا كمك كنند تا در تولید برنج خودكفا شود ملغی کرد. (42)

اولا، موجودیت خود "لاتیفوندیا" و موقعیت مسلط شكر در كشاورزی كوبا تنها تا زمانی امكانپذیر است كه این كشور تابعی از بازار جهانی باشد. روابط تولیدی مسلط در سطح خود كوبا یعنی همان روابط موجود در عرصه تولید گسترده و مدرن شكر، توسط روابط تولیدی خارجی این كشور بوجود آمده و وابسته بدان است. این تبعیت كوبا از بازار جهانی یك رابطه تولیدی است كه بدون گسست از آن نمی توان نیروهای مولده این كشور را رها کرد ـ بویژه نیروهای مولده ای نظیر خود زحمتكشان كشور كه توانائی شان در دگرگون کردن كوبا و اغلب حتی امكان كاركردنشان توسط سازمان موجود تولید بین المللی سركوب می شود.

هرچه سرمایه داری در عرصه تولید شكر بیشتر پیشرفت كرد، مابقی اقتصاد بیشتر به بیرون گرایش یافت ـ یعنی اینكه بخش های مختلف اقتصاد به جای پیوند با یكدیگر، بیشتر به پیوند با سرمایه خارجی تمایل پیدا کردند و هرچه زمین، كار و سایر منابع در عرصه تولید شكر بیشتر متمركز شد، سایر بخش های اقتصاد كوبا به ویژه بخش تامین خوراکی برای مصرف داخلی از زمین و کار و منابع بیشتر محروم شدند. بدین جهت كوبا مجبور شد بیشتر وارد كند. و این دور باطل به وضع ناهنجاری تكرار شد. داده های لازم برای خود صنعت تولید شكر ـ مثل مواد شیمیایی، ماشین آلات و وسائط نقلیه، و غیره ـ نیز وارد می شود. برخلاف كشورهای امپریالیستی كه سرمایه داری در آنجا بر اساس یك بازار یكدست داخلی و توسعه موزون صنعت و كشاورزی رشد كرده است، رشد سرمایه داری در كوبا به معوج کردن اقتصاد گرایش دارد. این اعوجاج هم ناشی از وابستگی كوبا بوده و هم آن را تعمیق می بخشد؛ و در عین حال در برگیرنده نوعی روابط تولیدی و غل و زنجیری بر دست و پای زحمتكشان كوباست.

ثانیاً، سرمایه گذاری امپریالیستی، توسعه سرمایه داری در تولید شكر را تسریع بخشید. اما تاثیرات كلی اش متناقض بود. توسعه صنعت شكر و به میزان كمتری صنعت تنباكو، باعث رشد بالای سرمایه داری در برخی زمینه ها (از جمله بردگی مزدوری در سطح گسترده) در كوبا گردید، كه این كشور را به یكی از پیشرفته ترین كشورهای آمریكای لاتین در سال 1959برحسب تولید سرانه (با معیار پولی) تبدیل کرد.(43) لیكن در عین حال، سودآوری اش بر حفظ جوانب بسیاری از بقایای برده داری و نیمه فئودالیسم استوار بود. بنا به تذكر لنین در بررسی اش از رشد سرمایه داری در كشاورزی، غالباً بزرگترین املاك، از نظر میزان كارآیی و سرمایه بری پیشرفته ترین ها نیستند.(44) یك بررسی از میزان زمین زیر كشت در كشتزارهای با مساحت های متفاوت پیش از انقلاب كاسترو، یك جنبه از این مسئله را نشان میدهد. چرا كه، هرچه مقیاس كشتزار بزرگتر، درصد مساحت زیر كشت كمتر است(45) و این در حالی است كه غالباً كشتزارهای كوچك در مناطق مرتفع و كشتزارهای بزرگ در دشتها قرار دارند. این مسئله با این واقعیت ربط مییابد كه "لاتیفوندیا" برای اینكه سودآور باشد، میبایست زمین را در انحصار خود در می آورد ـ و این در حالی است كه حتی سرمایه كافی برای بهره برداری از آن زمین در اختیار نداشتند. خارج کردن زمین از دست دهقانان نه تنها بدین معنا بود كه زمین در انحصار "لاتیفوندیا" قرار میگرفت، بلكه بدین ترتیب دهقانان مجبور می شدند برای "لاتیفوندیا" كار كنند. در حالیكه املاك بزرگ "لاتیفوندیا" از جهات مهمی كاپیتالیستی بودند، اما پیشرفته ترین بخش كشاورزی كوبا (حتی بر مبنای معیارهای كاپیتالیستی) نبودند. آنها از تمامی قدرت اقتصادی و سیاسی خود برای حفظ سیستم عقب افتاده و خرد مینی فوندیا minifundia و كونوكو conuco و تابع كردن سایر بخشهای تولیدی، استفاده میكردند. به طور خلاصه، این صحیح است (همانطور كه كاسترو و مدافعینش مدعی اند) كه سرمایه داری شدن تولید شكر به پرولتریزه شدن جمعیت روستایی و توسعه سرمایه داری می انجامید. اما این تنها یك بعد مسئله بود. این چه نوع سرمایه داری بود؟ رشد سرمایه داری در این عرصه به نوعی بود كه بر حفظ شیوه های عقب افتاده استثمار متكی بوده و تابع سرمایه خارجی، و بنابراین راه رشد كلی و موزون نیروهای مولده را سد می كرد. روابط تولیدی مستتر در سلطه تولید شكر ـ یعنی وابستگی، اعوجاج و عقب ماندگی مستمر ـ زنجیرهایی بر دست و پای زحمتكشان كوبا می افكند كه شكسته شدنشان تنها به كمك ریشه كن كردن شكر امكان پذیر بود. شكر آماج وجه دمكراتیك و وجه ملی انقلاب كوبا شد. اما از نظر كاسترو و هوادارانش ابقاء موقعیت جاری شكر و ابقاء روابط تولیدی موجود، دو روی یك سكه بودند ـ آنهم سكه ای كه در ازای آن خود را به امپریالیسم فروخته بودند.

همانگونه كه كاسترو به روشنی می گوید، مسئله عبارت بود از: كشت نیشكر یا تقسیم زمین. از زاویه رهایی كوبا از وابستگی، آن بخش از اقتصاد یعنی تولید شکر -- كه ظاهرا سطح نیروهای مولده ی پیشرفته تری نسبت به بخش های دیگر دارد، در عین حال مضرترین بخش به حال رشد همه جانبه و مستقل اقتصاد كوبا بود و در واقع ظرفیت های توسعه ی اقتصادی كشور را به بند می كشید. درست از همین زاویه، عقب افتاده ترین بخش نیروهای مولده ـ اقتصاد خرد دهقانی ـ در برگیرنده ی برخی برتری های اقتصادی بالقوه و مهم بود. زیرا این بخش شامل تولید محصولات صادراتی كمتر وابسته به سرمایه امپریالیستی بود و مهمتر از هر چیز تامین كننده ی آذوقه مردم بود. هنگامی كه كلیه روابط تولیدی موجود دستخوش تغییر شوند، این بخش شالوده ای برای توسعه ی اقتصاد مستقل است.

محصولات خوراكی متعارف در كوبا، مانند ریشه های خوراكی، برنج و لوبیا نسبت به كشت نیشكر بسیار بیشتر كاربر بوده و كمتر محتاج داده های سرمایه ای می باشند. در سطح كنونیِ رشد نیروهای مولده در كوبا (یا در اكثر كشورهای جهان) این نوع محصولات به اندازه سایر محصولات، نظیر شكر به سادگی مكانیزه نمی شوند. تولید این محصولات راحت تر گسترش یافته، به صورت متمرکز و بوروكراتیك اداره نمی شوند. كشت محصولات خوراكی متعارفِ كوبا تنها به دانش و ابتكار عمل كسانی كه روی آن ها كار می كنند بستگی دارد. این نكته بدین معنا نیست كه مالکیت فردی در كشاورزی همیشگی شود و یا حتی پیش درآمد دستیابی سریع به سطوح مختلف كلكتیویزاسیون و یا پیشروی سریع در سطح نیروهای مولده باشد.

خردكردن "لاتیفوندیا"، سوزاندن كشتزارهای نیشكر (و بدین ترتیب پاك كردن و آماده کردن زمین برای كشت محصولات جدید) و قادر کردن بسیاری از كارگران كشاورزی به بازگشت به كشاورزی خرد و زمینی كه به طور قطعی از آن جدا نشده بودند، لازمه ی گذر از مرحله تولید کوچک بود. این امر راه را برای رشد سرمایه داری در كشاورزی باز می کرد. این یك واقعیت است. لیكن، این درهم شكستن نظام كهنه همچنین می توانست دروازه را بیش از پیش به روی سوسیالیسم بگشاید. همان طور که نمونه ی چین نشان داد این تدابیر پایه سیاسی و اقتصادی را برای كلكتیویزاسیون و توسعه سوسیالیستی كشور مهیا کرد.(46)

مسئله كلیدی اینست كه برای این كار به چه كسانی باید اتكاء کرد. در چین كه درجه كار مزدوری در روستاها بسیار پایین تر از كوبا بود، امكان اتكاء کردن به استثمار شده ترین اقشار روستایی، یعنی دهقانان فقیر و بی زمین، نابود کردن روابط تولیدی كهنه، رها کردن نیروهای مولده (که رها کردن خود انسان های کارکن از روابط تولیدی کهنه در قلب آن قرار دارد) و تداوم انقلابی كردن روابط تولیدی در سراسر دوره انقلاب ملی ـ دمكراتیك و انقلاب سوسیالیستی وجود داشت.

بخش بزرگی از سكنه مناطق روستایی كه تحت فشار "لاتیفوندیا" قرار داشتند دهقانان مرفه و كشاورزان سرمایه دار بودند كه حتماً و به درجات مختلف در برابر گذار به سوسیالیسم مقاومت نشان می دادند. اما از سوی دیگر، بخش بزرگتر این سكنه روستایی را دهقانان بی زمین و نیز پرولترهایی تشكیل می دادند كه منافعشان در انقلاب تمام عیار نهفته بود. این افراد در جنگی انقلابی و در ساختمان اقتصادی روستاها برانگیخته و سازماندهی نشده و مورد اتكاء قرار نگرفتند. در عوض، كوبا بر ماشین آلات وارداتی و یا واردات سایرداده ها، بر اقتصاد دانان و متخصصین كشاورزی بلوك شوروی و رویزیونیست های آموزش دیده ی كوبائی اتكاء کرد. این افراد عموماً طوری عمل می کردند كه تو گویی تولید گسترده، سطح بالای مكانیزاسیون و مالكیت دولتی به خودی خود انقلابی هستند.

ایدئولوگ های انقلاب كوبا برای اینكه صحت شیوه ای را كه برگزیده اند ثابت كنند، عموماً به تفاوت واقعی میان كوبا و چین دوره مائوتسه دون انگشت می گذارند. بی شك این تفاوت ها عمیق و مهم هستند. اما شباهت ها عمیق تر و مهمترند. گرچه تاریخ فئودالیسم در كوبا همانند چین نبود، اما خود ساختار سرمایه داری در كوبا به درجاتی بر مبنای تداوم روابط ناشی از شیوه های تولیدی ماقبل سرمایه داری استوار بود. ثانیاً، این نكته از بحث مائو كه رشد سرمایه داری در چین، نه رشد سرمایه چینی بلكه رشد سرمایه خارجی در چین بود(47) در مورد كوبا نیز صادق بود ـ اگر چه سرمایه داری دركوبا بیش از سرمایه داری در چین رشد یافته بود. مائو در مورد چین گفت: طبقه مالك و طبقه كمپرادور، زائده های بورژوازی بین المللی بوده و برای بقاء و رشد خود به امپریالیسم اتكاء دارند. (48) دركوبا كه اقتصاد طبیعی (تولید خودكفا برای مصرف) ضعیف تر از چین و تولید كالایی (تولید برای فروش) بسیار گسترده تر بود، "لاتیفوندیا" ها و بورژوازی بزرگ در صنایع (چه كوبایی، چه خارجی) نیز بسیار بیشتر به تبدیل مستمر سرمایه به كالا (شكر) و كالا به سرمایه (دستمزد و داده های فیزیكی) از طریق عملكرد مدارهای بین المللی سرمایه وابسته بودند. بدین معنی، بخش تولید شكر كه سرمایه داری در آن توسعه یافته، نقطه ای است كه اقتصاد كوبا از طریق آن به بیشترین حد با امپریالیسم پیوند خورده، زائده بورژوازی بین المللی بوده و عامل توسعه مستقل اقتصاد نیست. به علاوه، سطح نیروهای مولده در عرصه ای از كشاورزی مانند كشت محصولات خوراكی كه یك حكومت انقلابی باید بیشترین اهمیت را برای آن قائل باشد، بسیار پایین بود و باید به بهای از بین بردن برخی چیزها كه به نظر می رسید كوبا را "پیشرفته" می کند، از بیشترین اولویت برخوردار شده و منابع تخصیص مجدد یابند.

تجربه كوبا در مورد جستن از روی انقلاب ارضی، درستی و عملی بودن اساسی خط مشی مائو در انقلاب دمكراتیك را نشان می دهد ـ حتی در كشورهای بسیار پیشرفته تر از چین. به طور عام، انقلاب در كشورهای تحت سلطه شكل جنگ دراز مدت خلق را به خود می گیرد، كه خود مرتبط است با پیشبرد انقلاب ارضی و ساختمان مناطق پایگاهی انقلابی؛ مناطقی كه در آن دهقانان تحت رهبری حزب پرولتری قدرت سیاسی انقلابی را اعمال می كنند.

مناطق روستایی عرصه مبارزه مسلحانه كاسترو بود كه اكثریت جمعیت كشور را در بر می گرفت. كوهستان سییرا ماسترا صحنه نمایشی بود كه بازیگران شهری نمایش خود را به اجرا درآوردند. حمایت توده ها در این نمایش، نقشی فرعی داشت. در سناریوی كاسترو، زحمتكشان روستاها و شهرها در بهترین حالت اضافی بودند. بدون یك جنگ درازمدت توده ای تحت رهبری پرولتاریا در روستاها، این مردم چه كار دیگری می توانستند بكنند؟ اگر چه نیروهای كاسترو در پیروزی سریع و نسبتا ساده بر حكومت باتیستا خوش شانس بودند، اما از نظر پیشبرد تحولات واقعی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در عرصه روستاها این وضع مساعدت چندانی نداشت ـ اكثریت عظیم دهقانان برای انقلاب برانگیخته نشده، مسلح نگشته و به لحاظ سیاسی و ایدئولوژیك آموزش ندیده بودند. بی شك برای كاسترو و نیروهایش، این شیوه ی كسب قدرت، كاملا منطبق بر آن بود كه پس از كسب قدرت با آن چه می خواهند بكنند!

از نظر مائو، نكته محوری انقلاب ملی ـ دموكراتیك عبارت بود از انقلاب ارضی تحت شعار "زمین به كشتگر". كوبایی ها همیشه سیاست ملی كردن "لاتیفوندیا" ی خود را انقلابی تر از سیاست تقسیم زمین چینی ها قلمداد كرده اند. بنابر ادعای كوبایی ها، بدین ترتیب آنها توانستند بخش بزرگی از مالكیت خصوصی را با یك ضربت از بین ببرند، در حالیكه (با توجه به هدف دراز مدت گذار تدریجی به مالكیت دولتی) چند دهه پس از انقلاب در چین، مالكیت در عرصه كشاورزی هنوز از سطح مالكیت كلكتیوی دهقانان فراتر نرفته بود. لیكن بجز از این طریق كه استثمار شده ترین و ستمدیده ترین اقشار زمین هایی را كه در آنها به بردگی كشیده شده بودند را مصادره كنند، اینها به چه طریق دیگری می توانستند خودشان را آزاد کرده و به رهایی كشور از قید روابط تولیدی نیمه فئودالی و وابسته به امپریالیسم و سایر روابط ارتجاعی ناشی از اینها، كمك نمایند؟ به چه طریق دیگری شرایط سیاسی ـ اقتصادی مناسب برای گذار به سوسیالیسم آماده می شد؟

مصادره و توزیع زمین در چین ابتدا طی مراحلی و برخی اوقات به شكلی معتدل در مناطق پایگاهی سرخ بر اساس قدرت سیاسی مسلح دهقانان تحت رهبری حزب كمونیست انجام گرفت. پس از اینكه تحت هدایت خط مشی مائو قدرت دولتی در سطح سراسر كشور كسب شد، در پی خط مائو طوفان عظیم دهقانی در مناطق روستایی به راه افتاد و كمیته های دهقانی زمین ها را به طور مساوی میان افراد ـ از جمله زنان و كودكان، دهقانان بی زمین و كشاورزان مزدوری ـ تقسیم كردند. هدف این بود كه نیروهای مولده به ریشه ای ترین وجه از چنگ ملاكین رها شوند و كلیه بقایای فئودالی در روبنا ـ از جمله حاكمیت پدرسالاری، سلطه پدر به مثابه "بزرگ خانواده" ـ مورد ضربه قرار گیرد. (49) این در حالیست كه در كوبا در مناطقی كه زمین تقسیم شد، بقایای فئودالیسم در روبنا پابرجا ماند.

انقلاب ارضی در چین برای تدارك شرایط عینی و ذهنی سوسیالیسم اجتناب ناپذیر بود. از آنجا كه دهقانان چینی تحت رهبری حزب پرولتری، حاكمیت خود را در مناطق روستایی برقرار كردند، توانستند حتی پیش از دست یابی به سطح بسیار بالایی از مكانیزاسیون، پروسه ی سریع )اگر چه گام به گامِ( ارتقاء سطح كار كلكتیوی و مالكیت كلكتیوی را پیش برند. همان طور که مائوتسه دون تاکید کرد، این سیاست ها پرولتاریا را قادر کرد تا اتحاد نزدیكی با دهقانان برقرار کند، به ویژه بر دهقانان فقیر اتكاء کرده و آنها را در مبارزه علیه كلیه ی مظاهر جامعه ی كهنه رهبری کند: هم در دوره ی پیش از کسب قدرت سیاسی توسط پرولتاریا و هم در دوره ی پس از کسب قدرت سیاسی. دموکراسی نوینِ مائوتسه دون روشی تئوریكی و پراتیكی بود كه چین عقب مانده به كمك آن توانست شرایط را برای پیشروی اش به سوی انقلاب سوسیالیستی مهیا کند.

موضوع كشتزارهای بزرگی كه كوبا ملی نكرد و كئوپراتیوهای كشاورزی كه تشكیل داد چه بود؟ از نظر بسیاری از دهقانان، كئوپراتیوهایی كه حكومت كوبا تشكیل داد صرفاً شیوه ای بود كه زمینشان را از چنگشان در آورد. چرا كه وقتی زمین هایشان در كشتزارهای بزرگ دولتی ادغام شد و بخشی به كشت نیشكر اختصاص یافت، آنها از حق نظر چندانی برخوردار نبودند. گذشته از این، تقریباً به مدت دو دهه تلاش چندانی جهت هدایت زمینداران خصوصی به سوی سطوح عالیتر مالكیت از طریق كلكتیویزاسیون صورت نگرفت (كه به هر حال، این امر بدون اتكا بر استثمار شده ترین اقشار روستایی به جای داراترها، امكان پذیر نبود). برعكس، آن نوع قطب بندی كه مشخصه ی رشد سرمایه داری در كشاورزی است صورت گرفت ـ یعنی، تعداد مزرعه داران خصوصی كمتر و ثروت هركدام بیشتر شد و مابقی به بردگان مزدی تبدیل شدند. افزایش تعداد كئوپراتیوها در دهه اخیر را نمیتوان به عنوان شاخص پیشرفت نیروهای مولده به حساب آورد. چرا كه ساختار و اهدافشان به عنوان واحدهایی اقتصادی، نه ایجاد "كشتزارهای سوسیالیستی" ـ آنگونه كه در چین خوانده می شدند ـ بلكه سرمایه داری خردی بود كه به درجات مختلف در تضاد و همگونی با منافع سرمایه داران دولتی بوروكرات ـ كمپرادور كوبا قرار می گرفت.

طی دهه اخیر تعاونی ها و كشت خانواری همچنان به بقاء خود ادامه داده و در حقیقت به طور روزافزونی از نقش مهمی در كشاورزی كوبا برخوردار شده است. آن ها به خصوص در عرصه تولید قهوه كه به ویژه در كوبا از شیوه های سرمایه- بر نمی توان استفاده كرد اهمیت دارند. تعاونی ها و كشت خانواری در عرصه كشت تنباكو عمده است. مالكیت خصوصی بدون به جریان انداختن كار بی اجرت خانوارها، به ویژه زنان قادر به سودآوری نیست. (50) همچنین شماری از كشاورزان به طور شخصی به كار كشت دانه های خوراكی و پرورش دام (مثل خوك) اشتغال دارند. در اواسط دهه ی 70، دولت كوبا بهای پرداختی به كشاورزان بخش خصوصی در ازای دانه های خوراکی و اجاره پرداختی برای زمین های تصرف شده شان (توسط املاك بزرگ تولید شكر) را پایین نگه می داشت تا این خانواده ها را مجبور کند که اعضای خود را جهت كار به "لاتیفوندیاهای" بزرگ بفرستند ـ درست مثل پیش از انقلاب كاسترو. (51)

پا به پای رشد مكانیزاسیون در كشت نیشكر، نیاز به این نیروی كار كاهش یافت. اما در سال 1986، حكومت كوبا كه به دلیل بحران شدید در تامین ارز خارجی، با كمبود داده های كشاورزی روبرو شد یك بار دیگر به "تهاجم انقلابی" دست زد كه به از بین رفتن بازارهای محلی منتهی شد. این ها بازارهائی بودند كه كشاورزان بخشِ خصوصی محصولات و مواد خوراكیِ اضافی خود را در آنجا به بهای بیشتری نسبت به بهای پرداختی دولت در ازای این اجناس، به فروش می رساندند. بی شك مقصود از این اقدام، سمت دادن و كانالیزه كردن منابع بیشتری به سوی تولید شكر به بهای از بین بردن زمین های زیرکشت دانه های خوراكی بود. این نمونه ایست از این که چگونه سرمایه داری بومی زیر منگنه سرمایه خارجی رشد می كند و با واسطه ی این سرمایه خارجی، موسسات دولتیِ تولید شكر تابع سرمایه خارجی و نظام سرمایه داری جهانی می شوند. كسانی كه سعی دارند نكته ای خوب در كاسترو بیابند چنین بحث میكنند كه اگر كوبا هیچ كاری نكرده باشد حداقل بقایای فئودالیزم را نابود کرده است. لیكن، حتی این قضاوت نیز یك جانبه است. لنین در بررسی خود از شیوه های مختلف رشد سرمایه داری در كشاورزی، شیوه ای را تحت عنوان "شیوه پروسی" تشریح کرد. در این شیوه، سرمایه داری در كشاورزی بر اساس حفظ مالکیت های سابق و تبدیل ملاكین به سرمایه داران روستا رشد می كند. این شیوه راه توسعه اقتصادی همه جانبه كشاورزی را سد میكند.(52) كشاورزی كوبا، همانگونه كه خواهیم دید، از زاویه مكانیزه تر شدن رشد كرده است. اما هم گام هایش و هم رشد كیفی اش عقب مانده است: البته در مقایسه با آنچه كه انقلاب دموكراتیك نوین كه به انقلاب سوسیالیستی واقعی منتهی می شود می توانست امكانپذیر کند.

بوی زننده پروسیِ بقایای فئودالی در فضای كشتزارهای دولتی كوبا پیچیده است. اكنون مدیران دولتی در این كشتزارها بر جای ملاكین سابق تكیه زده اند. تغییر اندكی در سایر روابط اجتماعی به جا مانده از برده داری و نیمه فئودالیسم (از جمله میان سیاه و سفید، میان زن و مرد، و میان طبقات مختلف) صورت گرفته است. در پیِ تصرف "لاتیفوندیاها" و موسسات تولید شكر توسط حكومت كاسترو تحول چندانی در روابط تولیدی صورت نگرفت و از این نظر كوبا با جمهوری دومینیكن كه در آنجا نیز حكومت بسیاری از "لاتیفوندیاها" و اكثر موسسات بزرگ تولید شكر را دولتی كرده است، یكسان می باشد.

سرمایه داری با جدا کردن توده ها از زمین و تبدیل آنها به بردگان مزدی، آنها را اجتماعی می كند. در كوبای كاسترو، اكثر شاغلین روستایی اجتماعی شده اند اما مالكیت بر ابزار تولید صرفاً ملی شده است (در تصرف دولت) و نه اجتماعی (در تصرف كل جامعه). زمین، موسسات و همه چیز در دستانی قرار دارند كه با منافع توده ها ضدیت دارند ـ یعنی حكومتی كه مازاد تولید زحمتكشان كوبایی را تصرف می كند تا آنرا به مالك واقعی كوبا، یعنی سرمایه امپریالیستی تسلیم كند. بر مبنای این معیارها، هیچ انقلابی در عرصه روابط مالكیت صورت نگرفته است. رشد نیروهای مولده در كوبا فواید و نیز مضراتی را برای انقلاب داشته است. این رشد به خودی خود به معنای رهایی كارگران نیست ـ همانطور كه تبدیل بردگان به بردگان مزدی در موسسات تولید شكر كوبا توسط سرمایه داری در انتهای قرن نوزدهم، نبود؛ و به خودی خود رهایی كشور را نیز نزدیكتر نمی كند.

 

بخش دوم

 

5 ـ برنامه ریزی نومستعمراتی

 

كاسترو در سال 1963برای مذاكره حول افزایش روابط تجاری به شوروی سفر كرد. پس از این سفر بود كه برنامه قبلی كوبا دایر بر كاهش تولید شكر به برنامه ای برای افزایش آن تبدیل شد.

از نظر چه گوارا كه مسئول اقتصاد كوبا بود، "سوسیالیسم" و صنعتی شدن دو كلمه مترادف بودند، یعنی اینكه هر دوی آنها انكشاف نیروهای مولده را معنا می دادند. هدف عبارت بود از انباشت مازاد با حداكثر سرعت و در حداكثر كمیت ممكن ـ و این یعنی تولید شكر. او چنین توضیح می دهد: كل تاریخ اقتصادی كوبا نشان داده است كه هیچ فعالیت اقتصادی دیگری بازدهی ای همچون كشت نیشكر ندارد. بسیاری از ما در آغاز انقلاب به این واقعیت اساسی اقتصادی واقف نبودیم، چرا كه ایده ای خرافی سلطه شكر را با وابستگی به امپریالیسم و فلاكت در مناطق روستائی پیوند می داد، بدون اینكه علل واقعی، یعنی رابطه مربوط به موازنه تجاری نابرابر را بررسی كند.(53) به عبارت دیگر، او ویژگی تعیین كننده وابستگی كوبا را در خارج از پدیده تصویر می كرد ـ اینكه شكر به چه مقدار و به چه كسی فروخته می شد، نه اینكه وابستگی، ذاتی سازمان سرمایه در خود كوبا است. از این رو نتیجه گرفتند كه "سوسیالیسم" طریقه بهتری برای ادامه همان نظام زراعی قدیمی است. از اواسط دهه شصت تا دهه هفتاد، دولت كوبا تلاش كرد تا اقتصاد این كشور را به كمك اوامر مامورین عالیرتبه دولتی بگرداند و كلیه منابع ممكن را در جهت افزایش قابل توجه تولید شكر به كار گیرد ـ با این ایده كه مازاد را در صنعتی كردن كشور مورد استفاده قرار دهد. تلاش های رسمی در جهت دامن زدن به شور و شوق عمومی برای نیل به اهداف بورژوائی و تاكید چه گوارا بر پاداش های "معنوی" به جای پاداش های مادی برای كار، برخی منتقدین مجرب كوبا را به اشتباه انداخت تا این دوره را مصرانه دوره "چینی ـ گوارائی" یا "مائوئیستی ـ گوارائی" بخوانند. حتی كارشناسان مجرب هوادار كوبا به این اشتباه دچار شدند.(54) اما یک نفر درك درستی از این دوره ارائه داد و خاطرنشان کرد: رهبری كوبا در حالیكه شعارهای نوع چینی می داد اما توسعه نوع روسی را به كار میگرفت. (55) بنابراین دولت كوبا تلاش می كرد از روش "چینی" برای نیل به توسعه ی نوع "روسی" استفاده كند: یعنی برای نیل به هدف انباشت مازاد در سودآورترین بخش های اقتصادی به جای پیشبرد ساختمان اقتصاد به طور همه جانبه بر مبنای توسعه موزون و هماهنگ كشاورزی، صنایع سبك و صنایع سنگین. کوبائی ها در اصل كاریكاتوری از روش "چینی را ارائه می دادند زیرا سیاست انقلابیِ چینی ها در زمینه ی تکیه به توده ها صرفاً دامن زدن به احساسات آنها نبود بلكه تکیه بر آگاهی سیاسی و خلاقیت توده ها در اقتصاد بود و اصل به هر كس به اندازه كارش را به كار می گرفتند.

دولت كوبا هیچ راهی بجز روی آوری به انگیزه های "معنوی" به جای انگیزه های مادی در این دوره نداشت، چرا كه وضع اقتصاد فاجعه بار بود و وضع به مدت بیش از یك دهه به همین شكل باقی ماند. این بدان معنا نبود كه سیاست هایشان انقلابی شده بود. مائو در مورد وضعیت مشابهی در لهستان در دهه پنجاه چنین گفت، به نظر می رسد كه همواره تاكید بیش از حد برانگیزه های مادی به عكس خود تبدیل می شود. نوشتن تعداد زیادی چك، قشر بالایی را خوشحال نگه میدارد. اما هنگامی كه توده های وسیع كارگر و دهقان می خواهند چك هایشان را نقد كنند ولی نمیتوانند، جای تعجبی نیست كه فشار برای "معنوی" شدن زیاد می شود. (56)

از اواسط دهه شصت، حكومت كاسترو همه چیز را تحت الشعاع نیل به هدف تولید ده میلیون تن شكر در كشت و برداشت سال 70 ـ 1969 کرد. شكر طبق قراردادهایی پیش فروش شد ولی مقدار محصول یك شكست بود و قربانی شدن مابقی اقتصاد در خدمت نیل به این هدف باعث ناهنجار شدن وضع جزیره شد. در دهه 1970، كوبا به استفاده از روش های محاسبه اقتصادی كه در دوره لیبرمن(Liberman) به سال 1965 در اتحاد شوروی اتخاذ شده بود، پرداخت. این روش عبارت است از سنجش سود و زیانِ وارده از طریق محاسبات اقتصادی پیچیده و برنامه ریزی اقتصادی بر پایه این محاسبات ـ یعنی تقلید بازار آزاد از نظر محاسبات و به كار بردن سنجه های سرمایه داری در تمام سطوح و در عین حال حفظ مالكیت دولتی بر اکثریتِ ابزار تولید. در واقع این ها فنونی هستند كه به كاسیگین نسبت داده میشوند و در خود شوروی تا زمان به قدرت رسیدن گورباچف كاملا معمول نشدند. از همین رو است که می توان كوبا را در اجرای برخی سیاست های اقتصادی پرسترویكا، پیشتاز دانست.

نخستین كنگره حزب كمونیست كوبا در سال 1975، به آن منطقی كه از روز اول انقلاب، به طور تلویحی جهت گیری كشور را تعیین كرده بود، صراحت بخشید و آن را نهادینه کرد. بدین ترتیب قرار شد كه آشكارا، كاملا، پیگیرانه و از بالا تا پائین، از طریق كامپیوتر و نه كار حدسی، به كار بسته شود. در قطعنامه كنگره نوشته شد: پزوی واحد، پول كوبا باید واقعا كل فعالیت اقتصادی كوبا را كنترل كند.(57) یعنی اعلام شد كه انباشت سرمایه هدف اقتصاد كوبا است. اما، نتایج این سیاست های اقتصادی برای كوبا متفاوت از پی آمدهای آن برای شوروی بود. شوروی یك ابر قدرت امپریالیستی بود، در حالی كه کوبا با پیوستن به كومكون (بازار مشترك بلوك شوروی) در سال 1972 نقش تولید كننده شكر را در تقسیم كارِ تحت سرپرستی شوروی کسب کردـ درست همان موقعیتی را كه سابقا در بلوك غرب تحت رهبری آمریكا داشت.

S.D.P.E (سیستم مدیریت و برنامه ریزی اقتصادی) مصوبه نخستین كنگره حزب كمونیست كوبا در 1975، دستمزد كارگران را بر پایه پاداش (تا حد 30 درصد از نرخ پایه) تنظیم كرد ـ پاداش در ازای متحقق كردن میانگین و یا گذر از آن. و برای پرسنل فنی و مدیران پاداشی تا معادل یك ماه حقوق اضافی در سال را در نظر گرفت. در سال 1980، نظام قرارداد شغلی آزاد یا مستقیم حق استخدام و اخراج را با در نظر گرفتن چند استثناء به مدیران داد. در اواسط دهه 1980، معرفی بریگادهای بازدهیِ مداوم راه این نظام را بیش از پیش باز كرد، به نحوی كه دستمزد كارگران بر مبنای سودآوری هر واحد تولیدی خاص پرداخت می شد.

سپس در سال 1986، پس از سقوط قیمت شكر و نفت، سومین كنگره حزب كمونیست كوبا فراخوان "بازگشت به گواریسم" را صادر کرد و تاكید بر "انگیزه های معنوی" را دوباره زنده كرد. نوشته ها و شعارهای چه گوارا در ستایش از "انگیزه های معنوی" از انبارها (كه از اوایل دهه هفتاد در آنها جای داده شده بودند) بیرون كشیده شد. خود كاسترو كه حدود یك و نیم دهه به ندرت از چه گوارا سخنی به میان آورده بود، به هر بهانه ای ذکر خیری از او می کرد. این دورنما كه پرسترویكای گورباچف در كوبا ممكن است سفت تر كردن كمربندها را الزام آور كند، نرخ سهام چه گوارا در بازارِ لفاظی كاسترو بالاتر برد و سوخت كارزاری را تامین کرد که هنوز هم ادامه دارد: کارزار اصلاح. محتوی اصلی این "اصلاح" ریاضت كشی است. كاسترو در وارد كردن فاكتور "گواریسم" در "محاسبات اقتصادی" نوع روسی كه به جای مدیریت گوارائی (كه استیل تندتری داشت) نشسته بود، هیچ مشكلی نداشت. دلیلش هم این بود كه هر دوی این ها دارای جهت گیری اساسا یكسانی هستند.

جای تردید باقی نمانده است كه افق اقتصادی كوبا مانند سایر كشورهای آمریكای لاتین تیره و تار است. تئوری "برتری نسبی" كه مورد حمایت چه گوارا بود، هنوز هم برای اثبات این ادعا استفاده می شود که تولید شكر توانست حدی از توسعه اقتصادی را برای كوبا بخرد. در رد ادعای فوق باید نشان داد كه همین توسعه، خود یك عامل محرك اوضاع اسفبار كنونی كوبا بوده است. به عبارت دیگر، آنچه كوبا با استفاده از پول فروش شكر "خریده" سوسیالیسم نبوده بلكه دامن زدن به وابستگی بوده است.

 

 6 ـ صنعتی شدن وابستگی

 

پس از گذشت سی سال از انقلاب و پانزده سال از اتخاذ S.D.P.E(سیستم مدیریت و برنامه ریزی اقتصادی) دستاوردهای كوبا چه بوده است؟

ماشینی شدن بار گیری نیشكر و بخش اعظم پروسه دروی آن كه شاهكاری بی نظیر در جهان است، مهمترین تحول در كوبا است. اگر این كار صورت نمی گرفت، از بین بردن تكه زمین هایی كه خانواده های روستایی طی فصل مرده ی حدفاصل میان دروها، غذای بخور و نمیر خود را از آنجا تامین می كردند، ممكن نمی شد.

این درجه از صنعتی شدن تولید شكر نتوانست كوبا را از تك محصولی بودن رها کند. كارگران صنعت شكر و خانواده هایشان یك ششم كل جمعیت را تشكیل میدهند. همچنین یك سوم وسایل تولیدی صنعتی كشور به شكر اختصاص دارد. صادرات شكر 82 درصد كل صادرات كوبا است (58) كه به لحاظ درصدی از دهه بیست تاكنون تغییر اندكی كرده است.(59) تنها تفاوت واقعی میان زمان حال و دوره پیش از كاسترو این است كه اكنون 69 درصد شكر كوبا به جای بلوك آمریكا به بلوك شوروی صادر می شودد.(60)

اگر چه در صد زمین زیر كشت شكر به 75 درصد افزایش یافته، اما كل مقدار زمین زیر كشت كاهش یافته است.(61) كشتزارهایی كه پرت اند و یا پستی و بلندی دارند و بدین جهت از نظر كشاورزی مكانیزه سودآور نیستند، به حال خود رها شده اند. بدین جهت، دولت تلاش نكرده تا سطح تولید شكر را از سطح متوسط كنونی اش كه حدود 8 میلیون تن ـ تقریبا به همان اندازه زمان باتیستا است، افزایش دهد. از یك رشته محصولات مركبات (كه به جای تنباكو مقام دوم را در صادرات كوبا اشغال كرده) كه بگذریم، محصولات غذائی كاهش یافته است. علت این نیست كه امكان رشد محصولات غذائی و یا نیاز به آن موجود نیست. بلكه مساله این است كه بر مبنای معیارهای امپریالیستی، رشد این محصولات سودآور نیست. كشت محصولات دیگرـ جز شكرـ از 35 درصد (درصدی تاریخی) در سال 1962به 29 درصد در سال 1976كاهش یافت. و پرورش دام از 34 درصد به 31 درصد نزول پیدا كرد. و این در حالی بود كه تولید شكر رو به افزایش داشت.(62) اگر چه برخی سرمایه گذاری ها در عرصه تولید برنج صورت گرفت، اما با كنار گذاردن شیوه كاربر("چینی") و روی آوردن به شیوه سرمایه بر ("آمریكایی")، در دهه هفتاد، از میزان جیره دولتی هر فرد كاسته شد و در دهه هشتاد همچنان پائین نگه داشته شد. علت امر هم این بود كه تقاضا بسیار بیش از تولید داخلی بود و افسار واردات نیز بالاخره می بایست در جایی كشیده می شد و نباید فراموش كرد كه برنج پایه ای ترین مواد غذائی كوبائی است.(63) تولید یوكا، مالانگا و لوبیا شدیدا كاهش یافت. تولید شیر پائین آمد. تولید سیب زمینی و گوجه فرنگی و پرورش خوك اندكی سریعتر از آهنگ رشد جمعیت بود. تنها پیشرفت در تولید تخم مرغ (كه خصوصا با استفاده از تكنولوژی سرمایه بر بازدهی بالایی دارد) چشم گیر بود.(64) اما مرغ ها دانه روسی می خوردند.

بنا بر آمار سازمان خوراك و كشاورزی ملل متحد (F.A.O) كشاورزی كوبا به طور كل (از جمله شكر) طی دوره 76ـ1962آخرین مكان را در میان كشورهای آمریكای لاتین داشت.(65) تولید شكر و مركبات از سال 1976به بعد بهبود قابل توجهی داشت است. اما اینها مواد اساسی خوراكی توده ها را تشكیل نمی دهند.

كشتزارهای خصوصی و كئوپراتیوها كه به ترتیب 8 درصد و 21 درصد زمین زیر كشت را به خود اختصاص می دهند وضعیت پیچیده ای را بوجود آورده اند، زیرا كه هم محصولات صادراتی (تنباكو، قهوه و حتی نیشكر) و هم اكثر ریشه های خوراكی، سبزیجات، لبنیات و سایر مواد خوراكی را تولید می كنند. بازده این بخش از زمین های كشاورزی بین سالهای 1962و 1984به طور كل بیش از زمین های دولتی بود. (67) در عین حال، این بخش بخاطر پرداخت قیمت های پائین از سوی دولت برای محصولاتش (به ویژه تا 1976) و مالیات (طی دوره 86ـ1982 كه بازارهای آزاد كشاورزان اجازه كار یافتند) تحت فشار بود و تهی شد.(68) از سال 1986 به بعد، این بازارها برچیده شد و باز هم همان قیمت های اجباری دولتی تعیین شد. این برنامه در سال 1986 با ظهور مشكلات در زمینه تامین كود شیمیایی برای كشتزارهای نیشكر، به علت كمبود ارز خارجی، هم زمان شد. واکنشِ دولت كوبا قابل پیش بینی بود. این هم به نوبه خود نشانی از وابستگی ساختاری سرمایه داری كوبا است، زیرا در حالی كه از نقطه نظر سرمایه داری به طور مجرد (یعنی، به لحاظ كیفیت تولیدی) موسسات خصوصی و تعاونی ها می بایست از حمایت دولتی بیشتر (ونه كمتر) برخوردار می شدند اما باز هم این شكر بود كه به خاطر اعتیاد اقتصاد كشور به جذب سرمایه خارجی، برای طبقه حاكمه كمپرادورـ بوروكرات حیاتی تر و بسیار مهمتر بود.

بنا به تخمین یكی از منتقدین كاسترو، صنعت كوبا طی سالهای پس از انقلاب (72ـ1959) از میانگین نرخ رشد 5 درصد برخوردار بود.(69) و بنا به تخمین یكی از محققین طرفدار كاسترو، همین نرخ رشد طی سالهای 80ـ1965 برابر 6/5 درصد بود.(70) این رقم به خودی خود چندان قابل توجه نیست. سهم تولیدی مصنوعات در كل تولید كشور طی پانزده سال نخست شدیدا كاهش داشت.(71) از آنزمان تا كنون کوبا شاهد مقداری رشد صنعتی بوده است و صنعت كوبا بر حسب ارزش افزوده، بازدهیِ "موفق" تری نسبت به كشاورزی داشت. اما بر حسب معیارهای كیفی، صرفا وابستگی را صنعتی کرده است ـ بخاطر نوع روابط میان صنعت و كشاورزی، میان بخش های مختلف خود صنعت و به دلیل روابط میان سرمایه ی كوبایی و امپریالیستی. كره جنوبی نمونه ای از كشورهایی است كه به جایگاه صادر كننده ی عمده ی مصنوعات تولیدی دست یافته بدون اینكه لحظه ای از زیر فشار امپریالیسم كمر راست كند. به عبارت دیگر، اساسی ترین ترین مشكل كوبا نه سطح نیروهای مولده اش بلكه روابط تولیدی آنست. باز هم مقایسه میان كوبا و چین زمان مائو خالی از فایده نیست، زیرا چین در عین حال كه بسیار فقیرتر بود توانست با پیمودن راهی متفاوت از كوبا دستاورهای بسیار بیشتری داشته باشد.

نخست در رابطه با كشاورزی: همان گونه كه یك كتاب اقتصاد سیاسی چینی (كه تحت رهبری مائو نوشته شد) توضیح می دهد، وی سیاست عمومی زیر را تعیین کرد: كشاورزی به مثابه اساس، صنعت بمثابه عامل رهبری كننده.(72) این به معنای آن است که: حمایت كل صنعت و تجارت از كشاورزی خصیصه ای بس مهم در اقتصاد سوسیالیستی است. (73) تولید كشاورزی چین طی دوره 70ـ 1949 یك و نیم برابر افزایش یافت، تولید دانه های خوراكی طی همین دوره دو برابر، و تولید صنعتی هجده برابر شد. (74) اگرچه مائو كشاورزی را یك منبع مهم انباشت می دید، اما بیشترین تاكید را بر این نكته می گذاشت كه توسعه كلی اقتصاد باید به معنای توسعه تا حد امكان سریع تر كشاورزی باشد و نه توسعه صنعت به قیمت چپاول كشاورزی. بازده كشاورزی كوبا طی سی سال گذشته دچار سكون شده و به ویژه تولید محصولات خوراكی زیان دیده است. مائو به موازنه روابط میان كشاورزی و صنعت به مثابه ضرورتی می نگریست که پرولتاریا را در زمینه ی متحد کردن دهقانان و تغییر آنان توانمند می کرد. او این نكته را در مخالفت با كشیدن شیره كشاورزی توسط صنعت و بهره كشی شهرها از روستاها در جوامع بورژوایی مطرح می کرد.

انقلاب ارضی بعنوان تنها وسیله تامین خوراك مردم، تنها یكی از جوانب اهمیتش برای انقلاب دمكراتیك است. یك جنبه دیگرش این است كه توسعه صنعت نیز به توسعه كشاورزی وابسته است ـ برحسب ارزان کردن فرآورده های مزدی (مثل مواد خوراكی و سایر مایحتاجی كه با دستمزد خریداری میشوند)، تامین مواد خام مهم و ضروری برای صنایع خودكفا (مثل مواد اولیه برای صنایع تولیدات غذائی، پنبه، شاهدانه، چرم، چوب و غیره) و تامین بازاری برای تولید فرآورده های مصرفی و صنعتی. در اكثر كشورهای امپریالیستی، كشاورزی طی نخستین مراحل صنعتی شدن، توسعه یافت. اما در كوبا، چه پیش و چه پس از انقلاب كاسترو، پیوندهای میان كشاورزی و صنعت ضعیف بوده و آنچه جهتگیری حركت تولید صنعتی را تعیین میكرد، نه احتیاجات كشاورزی و توسعه كلی اقتصاد بلكه سرمایه خارجی بوده است. این ناموزونی میان صنعت و كشاورزی در كوبا متفاوت از طرح توسعه سایر كشورهای تحت سلطه آمریكای لاتین و دیگر مناطق نمی باشد.

این كه آیا صنعتی شدن به تكوین یك اقتصاد ملی منسجم كمك میكند یا نه، به تركیب تولیدات صنعتی نیز بر میگردد ـ یعنی روابط میان بخش های مختلف صنعت، از جمله موازنه میان تولید ابزار تولید (ماشین آلات و داده های فیزیكی، یعنی فرآورده های بخشI) و فرآورده های مزدی (برای مصرف، یعنی فرآورده های بخش II). نابرابری و عدم توازن میان این دو بخش تولیدی حلقه مهم دیگری در زنجیره ای است كه كوبا را به سرمایه خارجی وصل میكند.

كوبا طی دهه گذشته به توانائیش در تولید معدودی از فرآورده های بخش ذ بخشاً یا كلا افزوده است. بنحوی كه امروز یك سوم فرآورده های سرمایه ای مورد نیازش را خودش تولید میكند؛ كه این رقم بسیار كمتر از برزیل، مكزیك و كره جنوبی است كه اقتصاددانان بورژوا آنها را نمونه های "مثبت" توسعه صنعتی در جهان سوم به شمار می آورند و به طور كیفی از چین انقلابی كه در عرصه تولید فرآورده های سرمایه ای اساساً خودكفا گردید، فاصله دارد. به علاوه پیشرفت های كوبا در عرصه تولید فرآورده های سرمایه ای از نوعی بود كه این كشور را از توسعه صنعتی موزون و اقتصاد خودكفا دور کرد.

تقریباً 30 درصد فرآورده های مولد ساخت كوبا عبارت است از ماشین آلات برای كشت، برداشت، بار گیری و آسیاب كردن نیشكر ـ بدون احتساب آن وسایلی كه به طور غیرمستقیم در خدمت نیشكر قرار دارند، مثل وسائط حمل و نقل كه دومین گروه پس از ماشین آلات را تشكیل میدهند.(76) مكانیزه شدن درو نیشكر باعث توسعه تولید فرآورده های سرمایه ای و در واقع توسعه صنعتی كوبا شده است. اما از آنجا كه این توسعه در حلقه های نیشكر (یعنی حلقه های اولیه مشتمل بر عمدتاً كشت و برداشت نیشكر؛ و تا حدودی، حلقه های ثانویه مشتمل بر تصفیه شكر و تولید مشتقات آن) است، انكشاف سرمایه كوبایی نتوانسته است از خطوط كلی تعیین شده توسط روابط تولیدی امپریالیستی خود را برهاند. درواقع، این توسعه به افزایش واردات منتهی شده است. كوبا بولدوزر، تراكتور، ماشین های خاكبرداری و غیره، و سایر داده های كشاورزی كه بدانها محتاج است مثل مواد ضد آفات گیاهی، مواد ضد علفهای هرزه و كودهای شیمیایی تولید نمیكند. درعین حال، به جای اینكه بخش صنایع سبك برمبنای كشاورزی توسعه یابد تا به نوبه خود بتواند هم احتیاجات مصرفی توده های درگیر صنعت و كشاورزی را برطرف سازد و هم بمثابه بازاری برای فرآورده های مولد و منبعی برای انباشت عمل كند. بخاطر تخصیص منابع صنعتی به عرصه تولید شكر، صنایع سبك (بویژه تولید كننده فرآورده های مصرفی) بسیار عقب تر از نیازهای كشور می باشند.

این عقب افتادگی صنایع سبك باعث شده تا واردات فرآورده های مصرفی افزایش یابد كه برای این امر به ارز خارجی احتیاج است. درعین حال، دریغ داشتن منابع از سایر عرصه های كشاورزی سوای نیشكر باعث شده تا همچنان درصد بالایی از مواد خوراكی اولیه كشور از خارج تامین شود. (77) همه اینها كه برشمردیم به نوبه خود دست به دست هم میدهند تا كوبا آن چیزی را كه در تولیدش بیشترین برتری را دارد، صادر كند. به دلیل این عوامل، در اواخر دهه ی 1970 نسبت واردات به كل تولیدات داخلی افزایش چشمگیر داشت. (78) قرار بود صادرات پا به پای واردات رشد كند. اما در اواسط دهه 1980 كوبا دیگر نتوانست به اندازه كافی صادر كند تا بتوان میان صادرات و واردات موازنه برقرار کند و واردات برای اقتصاد کوبا از جایگاهی حیاتی برخوردار بود. بحران اقتصادی كنونی از این تضاد بلند شده است.

اگر آشفتگی جاری اقتصادی را در چارچوب جهانی قرار دهیم می بینیم که این بحران، بحران سازمان سرمایه در کوبا است. می گوییم "سرمایه" زیرا اگر عنوان "سوسیالیستی" آن را کنار بگذریم، صنعت شكر كوبا بدون بازار جهانی چیزی جز مشتی آهن پاره و تعدادی كشتزار مملو از گل و لای نیست. نخستین عامل چكاننده ی این بحران بروز مشكلات روزافزون در تحقق سرمایه ی به كار رفته در صنعت شكر كوبا (تبدیل كالا به سرمایه پولی) بر بستر اقتصاد جهانی امپریالیستی است كه به طور روزافزون بخش عظیمی از شكر را به مازاد تبدیل می كند.

آن دسته از صنایع كوبا كه وابسته به شكر نمی باشند، چگونه اند؟ یكی از داستان های موفقیت صنعتی كوبا در عرصه ساخت قطعات كامپیوتری است كه اكنون پس از گذشت تنها چند سال از آغازش 2 درصد كل تولید فرآورده های سرمایه ای كوبا را تشكیل میدهد. (79) تولید این قطعات به قصد صادر كردن به اروپای شرقی جهت ساختن كامپیوتر انجام میشود. قرار بود این نوع رشد صنعتی در چارچوب "تقسیم كار" امپریالیستی كه كومكون طراحی كرده است نقش عمده ای در تلاش های كوبا جهت صنعتی شدن آتی این كشور ایفاء نماید. (80) بهم خوردن اوضاع در اروپای شرقی می تواند به طور اساسی این طرح ها را ملغی کند.

سایر صنایع كوبا چنین اند: صنعت فرآورده های غله (با استفاده از غله وارداتی)؛ كتان، كنف و فرآورده های نساجی (با استفاده از كتان وارداتی)؛ فولاد و فلزكاری (با استفاده از مواد خام وارداتی جهت ساختن وسایل یدكی ماشین آلات مستعمل آمریكائی)؛ مونتاژ وسائط نقلیه موتوری، لاستیك سازی (با استفاده از نفت وارداتی)، و مواد شیمیایی (این نیز با استفاده از مواد اولیه وارداتی). سیمان سازی یكی از معدود رشته های تولیدی است كه بر مواد اولیه داخلی متكی است. (81)

كوبا علاوه بر شكر، اقلام زیر را نیز صادر می كند: محصولات تنباكوی درجه اعلا (سیگارهای دست پیچ مهمترین كالای ساخته شده صادراتیش است)، محصولات دریایی، مركبات، ورشو و قهوه. واردات كوبا عبارتند از: نفت، ماشین آلات، وسائط نقلیه، مواد خوراكی (مثل برنج، گندم، روغن گیاهی، قهوه و تنباكوی درجه پست كه مورد انزجار توده ها است)،مواد شیمیایی، مواد اولیه غیر خوراكی مثل چوب، كتان، خمیر كاغذ و كود طبیعی. (82) از این لیست معلوم میشود آنچه كوبا را از انكشاف یك اقتصاد مستقل باز میدارد، عمدتاً فقدان منابع طبیعی نیست بلكه سلطه ی روابط كالایی است. زیرا اكثر آنچه را كه وارد میشود می توان در خود كوبا تهیه کرد و یا با چیز دیگری جایگزین كرد. و درجه نیاز به سایر اقلام نیز تا حد زیادی توسط همین روابط تعیین می گردد.

ظاهرا نبود نفت در کوبا مانعی بسیار جدی است. گفته می شود که بضاعت كوبا در هیدروكربن ها (مثل نفت، گاز و ذغال سنگ) و نیروی هیدرو الكتریك (رودخانه های قابل سد بستن) راهی جز تکیه بر شکر برای آن باقی نگذاشته است. چرا كه تولید شكر به "نیروی خورشیدی" وابسته است و برای اجتناب جستن از وابستگی بازهم بیشتر به نفت (كه توسعه صنایع متكی به نفت وارداتی همراه می آورد) بهتر است. (83) نخست اینكه، كوبا تا حدی نفت تولید می كند و نمی توان از نظر دور داشت كه یك كوبای انقلابی در آینده می تواند تجربه چین انقلابی تکرار کند ( سابقاً متخصصین غربی چین را کشوری "غیر نفت خیز" اعلام كرده بودند ولی به دلیل تلاش های عظیم كارگران و تكنیسین های چینی مشكلات اكتشاف و تولید حل شد و در این زمینه خودكفا شد). سیاست جاری دولت كوبا عبارت است از كنار گذاشتن این احتمال. اخیراً، حفاری اكتشافی در ناحیه "وره درو" كه احتمال اكتشاف نفت در آن میرفت، تعطیل شد. چرا؟ به دلیل آن که كاسترو تصمیم گرفته صنعت توریسم را به جای نفت در آن منطقه گسترش دهد.(84)

دوم اینكه، كوبا به پیشرفت های مهمی در زمینه استفاده از تفاله نیشكر به عنوان ماده سوختی دست یافته است. تجربه سایر كشورها نشان میدهد این تفاله ها و یا محصولات استخراج شده از آنها (مثلا الكل) را میتوان در تامین سوخت صنایع و وسائط نقلیه استفاده کرد. موفقیت برزیل نیز در این زمینه بی نظیر بود تا اینكه نزول بهای نفت در بازارهای بین المللی، نفت را از اتانول ارزانتر کرد و قانون ارزش اقتضاء كرد كه این تدبیر كه از پتانسیل كمك به استقلال اقتصادی برخوردار بود، كنار گذاشته شوند. كوبا تا كنون از این تفاله ها بیشتر در جهت تامین سوخت صنعت نیشكر استفاده كرده تا در جهت از بین بردن استبداد آن. سوم اینكه، نفتی كه كوبا وارد می كند عمدتا در جهت تامین سوخت كارخانجات تولید محصولات صادراتی مثل ورشو (كه یكی از بزرگترین صنایع مصرف كننده انرژی است) استفاده می شود. كوبای انقلابی به این سیاست خاتمه خواهد داد.

برای اینكه موقعیت واقعی كوبا خوب مجسم شود باید رابطه میان صادرات شكر و عملكرد كلی اقتصاد كوبا را ترسیم کرد. این رابطه زیاد هم مستقیم نیست، بلكه در كلیت خود، ارزش حاصله از فروش شكر در هر دوره ای (كه توسط بهای پرداختی و مقدار فروش محاسبه می شود) نقش تعیین كننده ای در عملكرد كلی اقتصاد در آن دوره دارد. علت این امر آنست كه درآمد حاصله از فروش شكر نقشی مركزی میان شاخص های اقتصادی كشور ایفاء می كند. و همچنین دیگر ستانده های وارداتی صنعتی به مقدار زیادی توسط درآمد شكر تامین می شود. (85) هر آنچه كه كاسترو بر زبان می آورد و انجام می دهد، بر همین زمینه، در همین عرصه و در همین چارچوب صورت می گیرد. در غل و زنجیر بودن اقتصاد كوبا دست كمی از زمان مستعمره بودن و بردگیش ندارد.

در چین انقلابی نیز رابطه ای متقابل میان یك دروی خوب و رشد صنعتی در هر سال معین موجود بود. اما تفاوت در این است كه تولید كشاورزی و صنعتی چین به توسعه یكدیگر خدمت می كردند. در صورتیكه در كوبا، نیشكر بی مصرف خواهد ماند مگر اینكه مدارهای بین المللی سرمایه عمل كنند تا ارزش این كالا از آن طریق تحقق یافته و به سرمایه بیشتر تبدیل شود.

نرخ رشد كلی اقتصاد كه به بهای افزایش شدید وابستگی تمام شده، ناچیز بوده است ـ تنها حدود 4 درصد از تولید اجتماعی جهانی (GSP) طی دوره 89 ـ 1959 (طبق آمار و ارقام خود كاسترو). (86) میانگین رشد تولید ناخالص ملی (GNP) كوبا طی دوره 82 ـ 1973 طبق محاسبات یك شركت انگلیسی 4/8 درصد بوده است. طبق تخمین های همین شركت این میانگین سالانه برای جمهوری دومینیكن ـ همسایه كوبا ـ 4/5درصد بوده است.(87) میانگین سالانه رشد تولید ناخالص ملی كره جنوبی طی دوره 85 ـ 1962برابر 8/5 بوده است.(88) در واقع، آنچه كاسترو به عنوان میانگین سی ساله كوبا ارائه می دهد، روند ركود و رشد بسیار نازل كل دوره نیمه دوم دهه هشتاد را لاپوشانی میكند. (89)

بی شك میانگین رشد سالانه شاخص خوبی برای نشان دادن رهایی كشور نیست چراكه چیز زیادی در مورد روابط تولیدی بازگو نمی كند. نكته این است كه كاسترو راه وابستگی را انتخاب كرد و بحث کرد كه تنها بدین طریق كوبا از رشد اقتصادی برخوردار می شود. او به غلط این رشد را پیش شرط ضروری دست یافتن به رهایی ملی واکرد كرد. سی سال گذشت و هیچكدام حاصل نشد ـ نه رشد و نه رهایی ملی.

در نقطه مقابل، طبق آمارهای دولت آمریكا، چین طی دوره 74 ـ 1953 از میانگین رشد 5/6 درصد محصول ناخالص ملی برخوردار بود.(90) در این موفقیت هیچ كمك مادی خارجی (بجز چند وام خارجی پیش از 1957 و پس از آن هیچ)، مطلقاً هیچ استقراض، سرمایه گذاری خارجی و یا هر شكل دیگری از بردگی ملی، دخیل نبود. این رشد همچنین برمبنای توسعه كاملا موزون اقتصادی، حاصل شد و نه ناموزونی شدید ناشی از رشدی كه امپریالیست ها در جهان سوم پیش می برند؛ برخی از كشورهای جهان سوم كه برای سرمایه گذاری های گسترده امپریالیستی برگزیده شدند تا مدتی از نرخ رشد چشمگیری برخوردار گردیدند اما به شدت با محدودیت های رشد معوج و ناموزون روبرو شدند.

رشد كیفی چین سوسیالیستی بسیار چشمگیرتر از رشد كمی آن بود ـ اما با این وجود، تجربه ی چین نشان داده كه رشد كمی اقتصادی تنها بر مبنای انقلاب پیگیر علیه امپریالیسم و متحدین بومیش امكانپذیر است. اگر کوبا كشتزارهای نیشكر را می سوزاند، زمین لاتیفوندیا ها را میان بردگان و دهقانان سابق این زمین ها تقسیم می كرد، به آنها كه اشتغال مولدی در پایتخت برایشان وجود نداشت اجازه بازگشت به روستاها را میداد و صنعت را اساساً برپایه منابع و ضروریات كشاورزی رشد می داد، آنوقت شاید اقتصادش سریعتر و نه آهسته تر رشد می كرد. و درعین حال و بهر حالت می توانست به رهایی ملی دست یافته و سوسیالیسم را برپا کند، نه اینكه خود را عمیق تر در اسارت و رنج مداوم فرو برد.

 

زندگی مردم چگونه شده است؟

 

تحقیقات كارشناسان امور كوبا كه به درجات مختلف دارای تمایلات هواداری از كوبا هستند، هركدام به بخشی از حقایق در مورد وابستگی كوبا اشاره كرده اند ـ اگرچه بحث شان این بوده كه سطح زندگی توده ها در كوبا حداقل بالاتر از اكثر كشورهای آمریكای لاتین است. سطح باسوادان و بهداشت در كوبا بسیار بالا است. كوبا از پائین ترین نسبت مرگ و میر اطفال در آمریكای لاتین برخوردار است (11/9 در هزار در 1988). این نسبت حتی از بسیاری گتوهای اقلیت ها در ایالات متحده آمریكا نیز پائین تر است. كاسترو به درستی در این زمینه فخر می فروشد. (91) منتقدین كوبا خاطرنشان کرده اند (92) كه این كشور از پائین ترین نرخ مرگ و میر اطفال و مرگ و میر عمومی در آمریكای لاتین حتی پیش از انقلاب كاسترو نیز برخوردار بود. (93 ) كوبا وجه مشترك دیگری نیز با كشورهای امپریالیستی دارد: در زمینه خودكشی با ركورد جهانی برابری میكند (21/7 از هر یك صد هزار مرگ) كه طی دوره 85 ـ 1970 دوبرابر شده است.(94)

مداركی دال بر گرسنگی گسترده در كوبا موجود نیست. لیكن میانگین تغذیه از نظر معیارهای رشد جسمی بسیار پائین است. ریشه های خوراكی و حبوبات كه خوراك معمول مردم است نایاب می باشد، زیرا دولت كشت آنها را مستلزم استفاده گسترده از نیروی كار می داند ـ اگرچه اینها برخلاف اكثر محصولات صادراتی كوبا (كه نیروی كار به عوض تولید مواد غذائی به آنها اختصاص داده شده است) به سطح نازلی از ماشین آلات و كودهای شیمیایی و آفات نباتی خارجی احتیاج دارند. تنها سبزیجات تازه براحتی یافته می شود. میوه جات كه به فراوانی تولید می شوندجهت صادرات است. صرف یك فنجان قهوه در این كشور صادر كننده ی قهوه، تجمل محسوب میشود. كوبایی ها از میزان بسیار زیاد لبنیات (غالباً وارداتی) و تخم مرغ در جیره غذایی رسمی كه قرار است به عنوان منبع پروتئین جای گوشت خوك محلی را (كه از آن لذت می برند) بگیرد، منزجرند. جیره شكر بر حسب مناطق مختلف 2 تا 3 كیلو برای مصرف هر فرد در ماه است ـ گذشته از شكر مجانی در اغذیه فروشی های عمومی. مردم به تمسخر می گویند كه دولت ماست را به جیره غذایی اضافه كرده تا چیز دیگری هم باشد كه بشود رویش شكر ریخت.

این جیره غذایی بر مبنای ضروریات یك اقتصاد كشاورزی صادراتی تعیین شده است. نه موجب توسعه مستقل اقتصادی می شود و نه اینكه بهداشتی است. در ضمن توده ها از این تركیب غذائی متنفرند. (مطبوعات دولتی كوبا به خود می بالند كه جیره غذایی كوبا امراض مخصوص "كشورهای پیشرفته" را باعث شده است ـ حملات قلبی بسیار زیاد، فشار خون بالا و امراض مربوطه، چاقی و غیره ـ تو گویی این نشانه پیشرفت كوبا است).

هاوانا برخلاف سایر پایتخت های كشورهای آمریكایی در محاصره حلبی آبادهای ورم كرده و مالامال از دهقانان نیست. عمدتاً به این دلیل كه رشد جمعیت كوبا طی دهه های گذشته اندك بوده است. كوبا نرخ زاد و ولد خود را پائین نگه داشته و "مازاد" جمعیتش را با كشتی به ایالات متحده رانده است. حدود 8 درصد از 10 میلیون نفر جمعیت این كشور از جهنمی به جهنمی دیگر افتاده اند ـ در ادامه همان روند سرازیر شدن جمعیت روستایی كوبا به كارخانجات و گتوهای ایالات متحده كه از دهه چهل آغاز شد.

اكثریت خانواده های كوبایی در همان خانه هایی زندگی می كنند كه اقوامشان پیش از انقلابِ کاسترو در آنها زندگی می كردند. (96) این امر نشانه بهت آوری از ناچیزی تحول اجتماعی صورت گرفته در كوباست. كوبا در سال 1984سیاست منازل مسكونی دولتی را پایان داد و از اجاره نشینان خواست تا آنها را بخرند. انگیزه این بود كه از هزینه نگهداری منازل مسكونی دولتی بكاهند (یعنی 70 درصد كل هزینه اسكان كه خود نشانه ای از سطح بسیار نازل خانه سازی در كوبا است) و خانه سازی خصوصی و مالكیت بر آنها را تشویق كنند.(97) به نظر می رسد كاسترو در این زمینه از "مارگارت تاچر" آموخته است.

تا آنجا كه به مسئله حقوق بشر مورد علاقه آمریكا و متحدانش مربوط میشود، طبق قانون اساسی كوبا، مقامات دولتی محلی و استانی و كشوری انتخابی میباشند؛ كه به نسبت زمان زمامداری آمریكا در این كشور كمتر خونین بوده اند و بهمان اندازه سایر كشورهای جهان سوم دمكراتیك می باشند (یعنی توده ها از هیچ حقوقی برخوردار نیستند). درصد زندانیان (نسبت به جمعیت) در كوبا به اندازه ی آمریكاست. پس هیچكدام از دوطرف نمی توانند در این زمینه به دیگری فخر بفروشند.(98)

امروزه، به ویژه در خارج از کشور، افراد جدی زیادی وجود ندارند كه بتوانند ادعا کنند كوبا جامعه ای بسیار انقلابی است. آنها نمی توانند جو سیاسی مهیب این كشور را انكار كنند. پس تلاش میكنند ادعاهای خود را به معیارهای كمی محدود كنند؛ مثلا اینكه "برابری" در كوبا بیش از برزیل است ـ برحسب تقسیم سرانه درآمد نقد میان فوقانی ترین و تحتانی ترین اقشار جامعه.(99) همین بحث ها را در مورد سوئد و آلمان هم می توان مطرح کرد بدون اینكه به این مسئله تعیین كننده كه چه نوع جامعه ای هستند، اشاره کرد. به علاوه، اگر پای مقایسه كوبای شوروی و پورتوریكوی آمریكا پیش بیاید، می توان گفت كه كوبا در انتخاب ارباب امپریالیستی اشتباه كرده است. همواره میتوان كشور تحت سلطه ای را یافت كه وضعش بهتر از كشور تحت سلطه دیگری باشد. و این هیچ دلیلی به نفع امپریالیسم و یا سلطه امپریالیستی نیست.

در كوبای امروزی، طبقات همان نقش سابق را ایفاء می كنند. اینكه چهره های جدیدی در میان مقامات دولتی یا مدیران كارخانجات یا كشتزارها به چشم میخورد، برای هیچ كس دیگری مگر خودشان مهم نیست. شوراهای كارگری كه زمانی عنصری كلیدی در "سوسیالیسم" نوع كوبایی به شمار می رفت، بسیار غیرفعال و فراموش شده است. مباحثاتی در مورد چگونگی اجرای برنامه های تعیین شده برای بنگاه های گوناگون در آنها صورت می گیرد. و این كل ماجراست. یكی از روسای هیئت برنامه ریزی اقتصادی كوبا خطاب به محققی كه بسیار مشتاق اثبات "سوسیالیستی" بودن كوبا بود، گفت: ما مسائل مربوط به موازنه پرداخت ها را با كارگران كارخانجات در میان نمی گذاریم. (100) تحت شرایط جاری هر نوع "خودگردانی كارگری" چیزی قلابی خواهد بود، چراكه بدون یك انقلاب واقعی آنچه در كوبا بوقوع می پیوندد در جائی دیگر تعیین می شود. و تا آنجا كه به گفتار مائو در مورد "بزرگترین حق كارگر"(101) ـ یعنی حق به دست گرفتن سكان جامعه و متحول کردن جهان ـ مربوط میشود، این حتی در لفاظی های كوبایی ها جائی ندارد.

 

 "كمك های" شوروی همان صدور سرمایه است

 

برخی مدعی هستند "كمك ها"، "امتیازات" و پرداخت های شوروی به كوبا سرمایه نیست. اما هنگام بررسی آنها، برخی خصایل غیرقابل انكار ظاهر می شود. پرداخت های شوروی به كوبا به سه شكل است: كمك برای پروژه های خاص، سوبسید به شكل دادن قیمت های مناسب جهت كالاهای وارداتی و صادراتی، وام جهت تامین موازنه پرداخت ها (جهت پوشاندن مابه التفاوت میان صادرات كوبا و نیازهای وارداتی پایان ناپذیرش). این اشكال عملا بسیار درهم تنیده اند. زیرا هر نوع"كمك" چنان نابود كننده است كه برای جبران ضایعات آن نیاز به جلب "كمك های" بیشتر است.

نخست اینكه، "كمك" مستقیم بلوك شوروی در جهت توسعه، كوچكترین جزء این كمك ها را تشكیل می دهد (بالغ بر 883/5 میلیون دلار در 1986).(102) در پایان دهه 1980 بخش عمده ی این كمك ها به ایجاد 11 كارخانه جدید شكر و مدرنیزه كردن 23 كارخانه از 159كارخانه شكر اختصاص یافت. (103) با توجه به آنچه تا كنون گفته شد، ماهیت كریه این "كمك ها" روشن است.

دوم اینكه، این فاكت معروف كه شوروی شكر كوبا را بسیار گرانتر از قیمت بازار جهانی خریداری می كند گمراه كننده است. كمتر از 20% شكر جهان به این قیمت فروخته می شود. مابقی برمبنای قراردادهای درازمدت یا بر پایه سهمیه بندی و یا برخی موازین ترجیحی دیگر خریداری می گردد. به طور مثال، هنگامی كه "قیمت بازار جهانی" شكر در 1988 حول 11 سنت آمریكایی در ازای هر پوند نوسان داشت، آمریكا شكر فیلیپین را به قیمت 185 سنت در ازای هر پوند خریداری كرد.(104) در اینجا مشكل بتوان در مورد نیت خیر آمریكا صحبت کرد. گذشته از دلایل سیاسی، این گونه قراردادهای درازمدت و با نرخی بالاتر از قیمت بازار جهانی سودمند هستند، چراكه كمیت و كیفیت معین شكر در زمانی معین را برای بازارهای گسترده و تصفیه خانه های عظیم تضمین میكند. در حقیقت، آمریكا در زمانی كه كوبا وابسته اش بود، مرتباً قیمتی ترجیحی بابت شكر این كشور می پرداخت.

با استناد به اقتصاددانی كه تقریباً متمایل به كوبا است، قیمتی كه شوروی در ازای شكر از اوایل دهه شصت تا 1976به كوبا پرداخت، بالاتر از قیمت بازار جهانی ولی پائین تر از میانگین قیمتی بود كه آمریكا طی همان دوره در ازای شكر وارداتی خود می پرداخت.(105) پس از آن، پرداخت های شوروی بر یك رشته قراردادهای پیچیده و متغیر مبتنی شد كه در وحله اول پرداخت قیمت بالایی برای شكر را در نظر داشتند؛ اما این قیمت ها با تغییرات جهانی در قیمت كالاها گرایش نزولی نشان دادند. قیمت های پرداختی شوروی در اوایل و اواخر دهه هشتاد بالاتر از قیمت میانگینی بود كه آمریكا می پرداخت. هنگامیكه قیمت بازار جهانی در 1987 برای شكر 75 سنت آمریكایی بابت هر پوند بود، آمریكا به تولیدكنندگان برگزیده اش 21 سنت و شوروی به كوبا 37 سنت پرداخت می كردند ـ طبق نرخ رسمی مبادله ارز برای پزوی كوبا.(106) و اگر پزو برمبنای ارزش واقعی برابریش با دلار در بازار در نظر گرفته شود شاید این قیمت چیزی كمتر از قیمت آمریكا از آب درآید. 107)

مضاف بر این، شوروی اكثراً در ازای خریدهایش پول نقد پرداخت نمی كند، بلكه اجناس روسی مبادله می كند. همانگونه كه بسیاری تحقیقات از جمله تحقیق خود بانك مركزی كوبا نشان می دهد، میانگین قیمت فرآورده های شوروی در بازارهای تحت سلطه اش دوبرابر قیمت های جهانی برای فرآورده هایی با همان كیفیت است.(108) برای دیدن آنكه این شكل از "كمك های" شوروی به كوبا استخراج ارزش اضافی از این كشور را لاپوشانی می كند، تا بدین حد نیاز به افشاگری نمیباشد.

سوم اینكه، وام های شوروی موازنه تجاری منفی كوبا (كه در سال 1976به 5 میلیارد دلار رسید) را جبران می كند. (109) این وام ها غالباً بعنوان شكل دیگری از "كمك های" شوروی محسوب می شود، زیرا درازمدت (10 تا 12 ساله) و دارای نرخ بهره پائین (2 درصد تا 3 درصد) بوده و به واسطه شكر یا صدور سایر فرآورده های كوبایی قابل پرداختند. اما وام های درازمدت یا كوتاه مدت ابزار متداولی هستند كه امپریالیست ها به كمك آنها، به قول لنین، دوبار از یك مشك دوغ كره می گیرند ـ یكبار با چپاول یك كشور از طریق مبادله تجاری نابرابر و بار دیگر بوسیله اجبار كشور به پرداخت بهره وام هایی كه جهت تامین این چپاول اخذ شده است. (110) نرخ بهره ظاهراً پائین، بی معنا است، چرا كه نقش این وام ها عبارت است از نگاهداری روابط كلا نابرابر. به دلیل شرایط اقتصادی جاری در كوبا، شوروی مجبور شده است تا بازپرداخت اصل و بهره وام هایش توسط كوبا را چند سالی به تعویق اندازد. این حالت شبیه موقعیتی است كه امپریالیست های اروپای غربی و ژاپن در رابطه با وام هایشان به كوبا با آن مواجهند و آمریكا نیز مجبور شده است تا در مناسباتش با همسایگان كوبا روش مشابهی را اتخاذ كند.

از آن جا که كوبا قراردادهایش با شوروی را سودآور نمی بیند، هر سال كه شكری مازاد بر قراردادهای درازمدتش با بلوك شوروی تولید می كند، این مازاد را در بازارهای غرب به فروش می رساند. ظاهراً این كار منطقی نیست و چنین به نظر می رسد كه كوبا با رد كردن قیمت پیشنهادی شوروی متضرر می شود.(111) تا حدودی علتش این است كه شوروی ها همیشه نمی توانند (از نظر كمی و كیفی) فرآورده های مورد نیاز كوبا را تامین كنند اما علت دیگرش آنست كه كوبا روابط واقعی تجاری با غرب را نامساعدتر از این روابط با بلوك شرق نمی بیند.

پس از شكر، نفت مهمترین فرآورده تجاری میان كوبا و شوروی است. كوبا طی سال هایی كه قیمت نفت بالا بود (در اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد) قیمتی كمتر از بازار جهانی به شوروی پرداخت. و در سالهای اواخر دهه هشتاد كه قیمت نفت پائین بود، كوبا مجبور بود بالاتر از قیمت بازار جهانی بپردازد.(112) كوبا بیش از احتیاجش نفت از شوروی وارد می كند و بیش از سه چهارم صادرات شكرش به این كشور بابت این نفت است.(113) كوبا سپس این نفت را صادر كرده و به قیمت بازار جهانی بفروش می رساند. (در واقع امر، مقدار نفت بسیار اندكی دست به دست میشود. شوروی مقدار معینی نفت موجود در پالایشگاه هایش در اروپای شرقی را با همان مقدار نفت در پالایشگاه های ونزوئلا طاق می زند. شوروی این نفت را در اروپا در اختیار مشتریان ونزوئلا قرار می دهد و ونزوئلا به نوبه خود نفت كوبا را تامین می كند ـ و كوبا هم مازاد نفت خود را به سایر كشورهای آمریكای لاتین كه آنرا مستقیماً از ونزوئلا دریافت می كنند، می فروشد). علاوه بر این، شوروی به گمان خودش قیمت سوبسید شده ای در ازای ورشوی كوبا به این كشور می دهد.

این سیستم تجاری به اندازه چیزهای دیگر در غرب عجیب و غریب است و هیچ ربطی به مبادله ارزش های مصرف (كه بعضی ها خیال میكنند)، ندارد. به طور مثال، طی دوره 85 ـ 1983، هنگامی كه قیمت شكر در بازار جهانی شدیداً سقوط كرد، كوبا با استفاده از ذخایر ارزی دلار خود از جمهوری دومینیكن شكر خرید (یعنی از شرایط مشقت بار كار برده وار كارگران هائیتی در كشتزارهای نیشكر دومینیكن كه باعث ارزان تهیه شدن شكر در این كشور میشود، منفعت برد) و این شكر را در ازای نفت به شوروی فروخت. كوبا سپس این نفت را در بازارهای بین المللی (در ازای دلارهای بیشتر) به فروش رساند. به نظر میرسد كه كوبا، هم در سال های خوب و هم در سال های بد تولید شكر، برای دلار بیش از روبل ارزش قائل است.

هنگامی كه قیمت نفت در بازارهای جهانی طی دهه متعاقب 1973 ده برابر شد، شوروی قیمت نفت خود برای كوبا را تنها دوبرابر كرد. از قرار هزینه تولید نفت در شوروی تغییر فاحشی نداشت. نتیجتاً شوروی در یك رشته از تجارت (چه خرید شكر باشد یا فروش نفت) به سودی كمتر از حداكثر سود قانع شده بود ـ با توجه به سود آوری كلی این قرار و مدارهای تجاری. اگر صرفاً به این توجه شود كه فلان مقدار شكر جهت خرید بهمان مقدار نفت شوروی لازم است و ارزش محتمل هر دو كالا در سایر بازارها نادیده گرفته شود، آنگاه میتوان بدین نتیجه رسید كه روابط تجاری میان شوروی و كوبا از 1977 تا 1982 به نصف تقلیل یافت.(114)

بر پایه توان كنونی و آتی درآمدهای نفتی، كوبا، مثل بسیاری كشورهای جهان سوم استراتژی "توسعه به كمك قرض" را در اواخر دهه هفتاد دنبال کرد. علیرغم آنچه كه بروی كاغذ، "كمك های" انبوه شوروی خطاب می شود، در سال 1988بدهی كوبا به كشورهای بلوك آمریكا به 5/7 میلیارد دلار رسید. برمبنای بدهی سرانه، تقریباً با جمهوری دومینیكن قابل مقایسه است. (115) كوبا از سال 1986 به بعد دیگر قادر به بازپرداخت بهره وام هایش نبوده است. ثابت شد كه كوبا فوق العاده در مقابل همان عواملی شكنندگی دارد كه بحران در كشورهای مشابه آن در بلوك غرب را باعث گردید، بویژه نزول قیمت اكثر مواد اولیه در بازارهای جهانی و افزایش نرخ بهره وامهای امپریالیست های غربی. در عین حال، از آنجا كه فروش نفت كوبا و فروش شكرش به بلوك غرب بواسطه دلار صورت می گیرد، هنگامیكه ارزش دلار در مقابل ارزهای اروپای غربی كاهش یافت، فشار وارده بر كوبا بخاطر بدهی های ارزی دلاریش به كشورهای اروپایی خرد كننده شد. كوبا رابطه تجاری با آمریكا ندارد، اما دلار هنوز انتقام می گیرد.

كوبا در مورد موازنه تجاری و بدهی های كلی اش هیچ آماری انتشار نمی دهد. آماری كه توسط سازمان سیا منتشر می شود، رایج ترین منبع اطلاعات در این باره است. طبق این آمار وام های شوروی به كوبا در سال 1986 به رقم 8/2 میلیارد دلار بالغ گردید. اگر این درست باشد و این رقم را با 5/7 میلیارد دلار بدهی بازپرداخت نشده كوبا به غرب (از آنجا كه بهره پرداخت نشده به اصل بدهی اضافه میشود، این مبلغ نیز در حال افزایش است) جمع كنیم، نتیجه میشود كه كوبا در میان كشورهای جهان سوم دارای بالاترین نسبت بدهی خارجی به تولید ناخالص ملی است.

برآوردهای سازمان سیا در مورد اینكه كوبا چقدر "خرج" روی دست شوروی گذاشته، با سوءنیت این رقم را بالاتر می برد ـ با محاسبه ارزش نفت و شكر در بازارهای بین المللی و به حساب آوردن تفاوت میان این و قیمتی كه واقعاً پرداخت شده، به عنوان سوبسید. سازمان سیا بر این پایه مدعی است كه شوروی طی سال های 82 ـ 1976 به طور متوسط سالانه 2/5 میلیارد دلار به كوبا اضافه داده است.(116) اما برخلاف برآوردهای سیا، یك هیئت آكادمیك كه برای وزارت بازرگانی آمریكا كار می كند نتیجه گیری كرده است که: آنچه ظاهراً سوبسیدی برای كوبا است، در واقع به شوروی نیز منفعت می رساند. مشكل بتوان گفت كدامیك بیشتر نفع می برد.(117)

از دولت آمریكا نمیتوان انتظار افشای عملكرد امپریالیسم را داشت. لیكن روابط تجاری و مالی كوبا در هاله ای از ابهام قرار دارد كه هیچ تحلیل منتشر شده ای نتوانسته آنرا به طور كامل برطرف کند، چراكه پای بسیاری پارامترهایی كه یا محرمانه اند و یا تشخیص شان مشكل است، در میان می باشد. این سوال مطرح است كه چرا شوروی ها مبادلاتشان را به این شكل انجام می دهند. معقولترین حدس این است كه به این طریق میتوانند بسیاری چیزها را به خوبی لاپوشانی نمایند. شوروی ها و كمپرادورهای كوبائی شان به عمد از آن نوع شیوه های حسابرسی استفاده می كنند كه جوهر واقعی مناسباتشان را مخفی می نماید.

امپریالیسم صرفاً عبارت از استخراج ارزش توسط كشورهای ثروتمند از كشورهای فقیر از طریق روابط تجاری نابرابر و یا طرق دیگر نیست ـ آنگونه كه چه گوارا و نویسندگان "تئوری وابستگی" که هوادار چه گوارا بودند، می پنداشتند. كم نیستند كسانی كه خود را ماركسیست می انگارند و روابط امپریالیستی میان شوروی و كوبا را تشخیص نمی دهند. چرا كه فرض میكنند سلطه امپریالیسم فقط میتواند به "توسعه عقب ماندگی" منجر گردد و نمی تواند درجه ای از رشد و صنعتی شدن را موجب گردد. لیكن سلطه امپریالیسم بهیچوجه مستلزم ممانعت از رشد اقتصادی در كشور تحت سلطه نیست. یك ویژگی اساسی امپریالیسم كه لنین تصریح کرد، صدور سرمایه است.(118) این بدان معنا نیست كه موسسات، صنایع و غیره توسعه یافته در كشورهای تحت سلطه امپریالیسم باید از نظر حقوقی تحت نام امپریالیست ها ثبت شده باشند. آنچه از طریق صدور سرمایه انكشاف می یابد، یك روابط تولیدی است كه در چارچوب آن بخش های فزاینده ای از اقتصاد كشور تحت سلطه در مدارهای بین المللی سرمایه امپریالیستی ادغام میگردد و عمدتاً به نیازهای آن پاسخ میدهد. تحت شرایط سلطه امپریالیستی هرچه رشد اقتصادی بیشتر باشد، اقتصاد كشور معوج تر و از هم گسیخته تر می گردد. شوروی ها سرمایه شان را به شكل نفت، ماشین آلات و مواد شیمیایی به كوبا صادر می كنند. این دست كمی از سرمایه متعارف ندارد. ماحصل آن چیزی نیست جز بازتولید گسترده تر روابط وابستگی. در کوبا سرمایه تا جایی كه تحت انقیاد سرمایه امپریالیستی است، انباشت می شود. و تنها می تواند درون محدوده های مدار بین المللی سرمایه عمل كند ـ یعنی تا زمانی كه سرمایه امپریالیستی در كوبا است و نه واقعا سرمایه كوبایی.

 

 8 ـ آیا چیزی بنام "سوسیالیسم وابسته" وجود دارد؟

 

استدلال مشترك مدافعین كوبا اینست: كوبا تنها با دست كشیدن از انقلاب می توانست از وابستگی اجتناب ورزد. یك نویسنده فرانسوی با اشاره به آنچه كه وی آنرا "دستاوردهای قابل توجه كوبا" می نامد، حق به جانب می پرسد: به چه قیمت؟ به قیمت قرار گرفتن در جبهه شوروی ـ علیرغم مناسبات غالباً پر افت و خیز. اما هاوانا در رویارویی با تجاوز و محاصره اقتصادی آمریكا چه می تواند بكند؟ هیچ كشوری نمی تواند اقتصادی مستقل داشته باشد، به ویژه هنگامی كه مبادلات اقتصادیش اساساً تك پایه ـ شكر ـ است و تمام دروازه ها هم به ناگهان به رویش بسته می شوند. دست كشیدن از انقلاب تنها آلترناتیو است. و این كاری است كه كاسترو و كوبایی ها هرگز نمی كنند. مردم جهان سوم خواهان رها شدن از فقر و حقارت ملی هستند.(119)

این استدلال فرض میكند هنگامیكه كوبا روابطش را با آمریكا قطع كرد (یا بهتر بگوییم آمریكا با كوبا بهم زد) "انقلاب" وظایفش را به حد اكمل انجام داد. در حقیقت سرنگون شدن باتیستا و ملاكین و كمپرادورهای وابسته به آمریكا و اردنگ خوردن آمریكا، یك گام بزرگ و یك انقلاب بود. اما امپریالیسم، سرمایه داری كمپرادور ـ بوروكرات و بقایای جامعه برده داری و فئودالیسم بیرون رانده نشده بودند و نشدند. اینها كماكان پایه های سازمانیابی زندگی اقتصادی (و در نتیجه نهایتاً سیاسی) كوبا هستند.

كتاب اقتصاد سیاسی سوسیالیسم که در چین انقلابی نگاشته شد و قبلا ذكرش رفت، به درستی تاكید می کند که: نظام مالكیت یك رابطه اجتماعی است... ماركس در كاپیتال از ارسطو نقل می كند، "موقعیت اجتماعی ارباب بیشتر بدین ترتیب تعیین می شود كه او ارباب برده است تا بدین دلیل كه او برده را خریده است". ماركس سپس ادامه می دهد، "موقعیت اجتماعی سرمایه دار بیشتر بدین ترتیب تعیین میشود كه او دارای قدرت استخدام كارگر، یعنی مزدبگیر، در پروسه تولید است تا بدین دلیل كه او صاحب سرمایه است ـ كه قدرتش در خرید نیروی كار نیز از اینجا ناشی می شود. (120) به عبارت دیگر، انتقاد ما این نیست كه كوبا وارد روابط با امپریالیست هایی كه صاحب سرمایه اند شده است، بلكه این است كه زحمتكشان كوبایی در چنبره روابط اجتماعی گرفتار آمده اند كه تنها تا موقعی كه كارشان به انباشت سرمایه (خارجی) سود می رساند می توانند كار كنند و كل ثمره كارشان به ایجاد ساختاری كمك می كند كه مافوقشان و در تقابل با آنها قرار دارد. تا زمانی كه این خانه به كس دیگری تعلق دارد زحمتكشان كوبا نمی توانند در خانه ی خود ارباب باشند.

گوئی كاسترو مصرانه در پی آن است كه ثابت كند مردم كوبا ارزش چندانی ندارند؛ از اینرو طرح هایی برای گسترش توریسم در این كشور در نظر گرفته كه 400 میلیون دلار در سال یعنی 40 درصد درآمدهای صادراتی كنونی کوبا را تامین کند. (121) چگونه می توان یك جامعه سوسیالیستی را بر چنین پایه ای بنا كرد؟ و سازماندهی مادی جامعه و منابع آن را بر پایه حضور دو میلیون توریست گذارد؟ فعلا در مورد حضور دو میلیون توریست نسبتاً مرفه از كشورهای امپریالیستی كه تمام روابط اجتماعی شان را به شكل چمدان و دلار حمل می كنند چیزی نمی گوئیم. چگونه كشوری كه از صدقه ی سر توریست های كشورهای امپریالیستی سرپا می ماند می تواند از انقلاب جهانی دفاع كند؟ و اگر به پیشروی انقلاب كمك نكند، چگونه میتوان بر رشد نابرابر كه امپریالیسم بر جهان تحمیل می کند فائق آمد و چگونه می توان جهان را كمونیستی كرد؟

مسئله این نیست كه برپائی كمونیسم در یك مستعمره توریستی مشكل تر از برپائی آن در یك كشتزار نیشكر است. بلكه گندیدگی كل ماجرا آشكارتر است. هیچ جامعه سوسیالیستی ای نمی تواند برمبنایی تك محصولی بنا شود، اما مسئله بسیار عمیق تر از اینها است. همانگونه كه كتاب اقتصاد سیاسی سوسیالیستی چینی ها توضیح می دهد، تحت سوسیالیسم، ماهیت تولید اجتماعی تغییر می كند. هدف تولید اجتماعی و ابزار نیل بدان نیز تغیر می كند... قصد تولید اجتماعی عبارت می شود از بالا بردن سطح زندگی مادی و معنوی پرولتاریا و زحمتكشان، تحكیم دیكتاتوری پرولتاریا، تقویت دفاع ملی، و حمایت از مبارزات انقلابی مردم جهان. در تحلیل نهایی، این تولید اجتماعی باید به محو طبقات و تحقق كمونیسم خدمت كند.(122)

منظور از "هدف تولید"، خط سیاسی هدایت كننده اقتصاد و جامعه است. تحت رهبری مائو، ساختمان اقتصادی چین از استراتژی "برای مقابله با جنگ و ضایعات طبیعی آماده باشید، و برای مردم همه كار انجام دهید"، تبعیت می کرد.(123) مائو همچنین خاطرنشان کرد: برمبنای دیدگاه لنینیستی، پیروزی نهائی سوسیالیسم در یك كشور نه تنها به تلاش های پرولتاریا و توده های وسیع مردم خویش نیازمند است، بلكه باید منتظر پیروزی انقلاب جهانی باشد... (124) این به معنای اخذ تصمیمات استراتژیك درمورد چگونگی توسعه اقتصاد چین بود.

"كنار نگذاشتن انقلاب"، پیش برد مبارزه ی واقعی علیه امپریالیسم و ادامه انقلاب به چه معنا است؟ این امر از نظر داخلی متضمن نیل به برترین تغییرات انقلابی ممكن در كلیه روابط تولیدی است و نیز پیشبرد بی وقفه ی تغییر در روبنا (عرصه های سیاست، ایدئولوژی، فرهنگ و غیره) است جهت هموار كردن راه برای تغییر بیشتر روابط تولیدی و نیروهای مولده كه نهایتاً محدوده های هر انقلاب در هر كشور معین و در هر دوره معین را تعیین می كند. توسعه وابسته در تقابل است با توسعه شرایط مادی برای از بین بردن طبقات و تمایزات طبقاتی، از بین بردن تضادهای میان شهر و روستا، كار یدی و كار فكری، و كشاورزی و صنعت، و از بین بردن انقیاد زن توسط مرد كه در جوار شیوه های گوناگون و متوالی استثمار به وجود آمده است. حتی تحت دیكتاتوری زحمتكشان، بدون اتكا بر توانائی و قوه ابتكار خود زحمتكشان، نمی توان آگاهی آنان را انقلابی و جامعه را زیر و رو کرد.

به علاوه، از آنجا كه هیچ كشوری در دنیای امروزی "ایزوله" نیست (بدین معنا كه به لحاظ اقتصادی، سیاسی و یا نظامی از سیستم امپریالیستی ایزوله باشد) تنها با تلاش بی وقفه در راه پیشبرد انقلاب جهانی است كه می توان از محدوده های تقسیم جهان به كشورهای تحت سلطه و سلطه گر كه توسط امپریالیسم تحمیل شده است، رها گردید. این مسئله باید در ساختمان اقتصادی یك كشور سوسیالیستی نیز مورد توجه قرار گیرد. پرولتاریای انقلابی این واقعیت را به رسمیت می شناسد که در سوسیالیسم قانون ارزش به عملکرد خود ادامه می دهد. به این معنا که هنوز كالاها برمبنای زمان كار اجتماعاً لازم در آنها مبادله می شود و برنامه ریزی اقتصادی نیز به این واقعیت توجه می كند. لیكن اگر این قانون در فرماندهی باشد و تعیین کند که چه چیزی باید تولید شود و چگونه تولید شود در به روی بازتولید گسترده ی كلیه روابط استثماری سرمایه داری باز خواهد شد. و آنگاه غلبه بر نابرابری های اجتماعی، از جمله میان كشورهای تحت سلطه و سلطه گر بسیار پرهزینه به نظر آمده و تبدیل به آماج انقلاب نخواهد شد. نیروهای مولده پیشرفته در كشورهای امپریالیستی و ارزان تمام شدن فرآورده های تولیدی و سایر امتیازاتی که همراهشان هست، نمی تواند برای انقلابیون كشورهای وابسته دلیلی برای كرنش در برابر امپریالیسم باشد. بلكه اتفاقاً دلیلی است بر اینكه چرا باید نهایت تلاش خود را جهت پیشبرد انقلاب جهانی تا سرحد پیروزی در سراسر جهان به كار بندند.

چیزی بنام "وابستگی سوسیالیستی" وجود ندارد. این مقوله توسط كسانی ارائه شد كه با تحقیقات خود به حقایق گویایی در مورد واقعیات اقتصادی كوبا دست یافته اند ولی میل دارند آن ها خوب جلوه دهند.(125) تضادی كه كوبا با آن روبرو بود، اتكاء به خود یا انترناسیونالیسم نبود بلكه وابستگی یا انترناسیونالیسم بود. یك كشور جهان سومی هرچه بیشتر اقتصاد خود را به گونه ای بسازد كه از توانائی مقاومت در برابر تهدیدات و تجاوزات امپریالیستی برخوردار باشد، بیشتر می تواند به انقلاب جهانی خدمت کند. "سوسیالیسم وابسته" مقوله ای ناممكن است، زیرا یك كشور وابسته نمی تواند وظایف سوسیالیستی اش را انجام دهد.

بلبل زبانی كاسترو در مورد اینكه "كوبا تنها كشور سوسیالیستی باقیمانده در جهان است"، دال بر قبول قاطعانه این وظایف نیست. بلكه بیان پر جار و جنجال تنگ ترین منافع كشور و به عبارت صحیح تر بیان منافع رقت بار یك دارودسته كمپرادور است. پس از سی سال جنایات سوسیال امپریالیسم شوروی، از جمله استفاده از كوبا به عنوان گوشت دم توپ در "بحران موشكی كوبا" در 1962، و اشغال چكسلواكی تا اشغال افغانستان ـ كه همگی مورد تمجید علنی كاسترو قرار گرفتند ـ و پس از تمامی ماجراجویی های ارتجاعی شوروی كه كوبا نیز در آنها نقش داشت (از جمله در آفریقا، كه كاسترو وظیفه شناسانه سرباز گسیل داشت و پس از اینكه شوروی ها كارشان تمام شد آنها را بازگرداند)؛ اكنون زمانی كه به نظر می رسد شوروی به صورت جدی تر در پی بازبینی حساب و كتاب هایش با كوبا است، ناگهان كاسترو در مورد "سوسیالیستی" بودن شوروی به شك و تردید دچار میشود!

كوبا نمی تواند تسلیحات خود را در داخل كشور تولید كند ـ بجز كارخانجات بسیار جدید تولید مسلسل. كوبا هنوز از تسلیحات ساخت خودش برخوردار نیست (هم برحسب اینكه چه كسی واقعاً تسلیحات را در كنترل دارد و هم به معنای متعارف كلمه) بلكه سلاح های روسی در اختیار دارد. كاسترو تسلیحات مجانی شوروی ها را برای به اصطلاح دفاع از كوبا به گرمی قبول كرد. كوبایی ها طی سی سال، از این تسلیحات جز در جهت برآوردن اهداف سیاست خارجی شوروی استفاده دیگری نكردند.

كاسترو طی صحبت در مورد مشكلاتی كه در كوبا تبارز یافته، از فشارهای ناشی از انقلاب كردن در "150 كیلومتری قدرتمندترین امپراطوری تاریخ و 10 هزار كیلومتری اردوگاه سوسیالیستی" گله کرد.(126) اما فاصله جغرافیائی شوروی از كوبا باعث نشد كه توسعه ای وابسته را بر این كشور اعمال نكند. و این امر به نوبه خود شكنندگی جغرافیائی كوبا را در مقابل آمریكا، تشدید کرده است. سیاست های اقتصادی و نظامی كاسترو به موقعیتی منجر گردیده كه شوروی تنها خط دفاعی واقعی كوبا را تشكیل می دهد. اكنون دیگر دیر شده تا در مورد چك برگشت خورده ای كه خود را در ازای آن به شوروی فروخت، شكایت كند.

شاید، طبق گفته برخی ها، بدون حمایت اولیه شوروی، آمریكا مدتها پیش كوبا را اشغال می كرد. اما شواهدی در دست است كه نشان می دهد آمریكا در دهه 1960 آمادگی پذیرش نتایج اشغال همه جانبه و درازمدت در كوبا را نداشت. استقرار موشك های شوروی در كوبا در 1962 توسط خروشچف، بیشتر برای زورآزمایی و كسب امتیاز از آمریكا بود تا حفاظت از جزیره. و پس از آن اشغال ویتنام توسط آمریكا، هیچ جای بحثی در مورد خون آشامی امپریالیست های آمریكایی باقی نمی گذارد؛ و اشغال جمهوری دومینیكن در 1965 نشان میدهد كه آمریكا مصمم بود "حیاط خلوت" خود را ایمن نگه دارد. اما جای یك پرسش باقی است: آمریكا در آن واحد چند جنگ را می توانست به پیش ببرد و اینكار چه نتایجی برایش ببار می آورد؟ گذشته از این، آمریكا در جنگ ویتنام شكست خورد.

در هیچ كتاب ماركسیستی نوشته نشده كه اگر كوبا راهی انقلابی تر در پیش می گرفت، رژیمش مطمئنا پابرجا باقی میماند. از آنجا كه سوسیالیسم در دو كشور بزرگ شوروی و چین سرنگون شد، نمی توان مطمئن بود كه در این جزیره كوچك در دریای كارائیب، آنهم درست زیر دماغ آمریكا، سوسیالیسم پابرجا می ماند. اهالی كوبا دارای ارتباطات گسترده با آمریكا هستند و این امكان وجود داشت كه برخی اقشار حاضر به از دست دادن سطح رفاه زندگیشان كه در مصاحبت با امپریالیسم آمریكا حاصل كرده بودند، نباشند و یا حتی اقشار گسترده تری از مردم نتوانند در برابر تهدیدات و تطمیعات آمریكا مقاومت نمایند. اما این امر نیز دو جنبه دارد. اگر آمریكا در كوبا هوادار داشت، كوبا هم "هواداران خودش" را در خارج داشت (یا می توانست داشته باشد) ـ از جمله میلیون ها تن در جزایر كارائیب و آمریكای لاتین و كلیه كسانی كه چشم امید به كوبا داشتند، حتی در خود آمریكا، پس از سخنرانی كاسترو در مقر ملل متحد در 1960، هزاران تن در هتل محل اقامتش در محله هارلم نیویورك جمع شده و بر او درود فرستادند ـ درست در بحبوحه حدت یابی خصومت های دولت آمریكا نسبت به كوبا. شاید كوبا با حمله آمریكا روبرو می شد و در جنگ شكست می خورد. این شق نیز وجود دارد كه اگر كوبا به انقلاب واقعی وفادار می ماند و به جای رویزیونیسم برای ماركسیسم مبارزه می کرد، نتایج عظیمی ببار می آمد.

نظریه "سوسیالیسم وابسته" معتقد است كه مناسبات نفرت انگیز رژیم كاسترو با شوروی، بهایی بود برای حفظ و توسعه "نخستین منطقه آزاد شده در قاره آمریكا". یكی از ستایش نامه های جدید مربوط به كاسترو، گفته ای از او در حمایت از اشغال چكسلواكی توسط شوروی نقل می كند: در صورتی كه یانكی ها به كشورمان حمله و یا حتی تهدید به حمله كنند، آیا شوروی ها نیروهای ورشو را به كوبا میفرستند؟ نویسنده می گوید، می بینید كه كاسترو فی الواقع به شوروی علاقمند نبود: كاسترو به جای اینكه كوبا را صرفاً تسلیم سیاست خارجی شوروی نماید، بوضوح تلاش می كرد تا حمایت كوبا از حمله به چكسلواكی را وثیقه چتر حمایت شوروی از كوبا در برابر امپریالیسم آمریكا قرار دهد.(127)

شاید كاسترو چنین قصدی داشت. اما تجربه كوبا نشان میدهد، در حالیكه از نظر ایدئولوژیك، رویزیونیسم و ناسیونالیسم میتوانند همراه باشند، در عمل همان دیدگاهی كه كاسترو را بدانجا كشاند تا خلقهای جهان را فدای "كوبا" کند او را وادار کرد تا منافع گسترده تر مردم كوبا را نیز فدا كند. هر چند برخی رگه های ناسیونالیستی در دیدگاه كاسترو و محفلش ممكن است دیده شود؛ اما آنها نه توانستند و نه اینكه واقعاً تلاش كردند كه تحول همه جانبه جامعه كوبا را در انطباق با انقلاب جهانی به پیش برند.

همانگونه كه مائو تاكید کرد، در جهان كنونی وظایف انقلاب دمكراتیك (علیه فئودالیسم و امپریالیسم) در كشورهای تحت سلطه نمی تواند به دست هیچ نوع بورژوازی انجام شود؛ و انقلاب دموكراتیك نوین بخشی از انقلاب جهانی پرولتری ـ سوسیالیستی است.(128) هرچند نیروهای بورژوایی این كشورها مرتبا با روابط تولیدی تحمیل شده توسط امپریالیسم و نیمه فئودالیسم برخورد خواهند داشت، اما چنانچه رهبری انقلاب را به دست گیرند (كه همواره تلاش میكنند به دست گیرند)، منافع و جهان بینی آنها انقلاب را به شكست خواهد كشاند. دیدگاه ناسیونالیستی كه "توسعه" كمی اقتصاد كشور تحت سلطه را بعنوان هدف نهائی و در خود می بیند، نمی تواند كشور را از قید سلطه امپریالیسم رها سازد. گفته مائو دال بر اینكه "تنها سوسیالیسم می تواند چین را نجات دهد" در مورد كوبا نیز صادق است.

كاسترو طی سخنرانی رسوایی در "كنگره سه قاره" در 1966، در حمله به مائو گفت: هنگامیكه طبق قوانین بیولوژیك دیگر قادر به اداره امور نیستیم، باید بدانیم كه چگونه جای خود را به كسانی كه كار را بهتر انجام می دهند بسپاریم. (129) زمان ایراد این سخنان به هیچ وجه تصادفی نبود. در آن زمان مائو (كه چندان هم از كاستروی امروز پیرتر نبود) درگیر جنگ مرگ و زندگی با رهبران رویزیونیست درون حزب كمونیست بود كه می خواستند چین را به همان راهی ببرند كه كوبا پیمود. مائو جوانان و میلیون ها توده های چینی را طی انقلاب كبیر فرهنگی پرولتاریایی، عالیترین قله ای كه انقلاب جهانی پرولتری تا كنون فتح كرده است بسیج کرد. دو راه به واضح ترین وجهی در مقابل یكدیگر قرار گرفتند. مطبوعات حزب كمونیست كوبا در سال 1989، با حرارت از كشتار تین آن من توسط دن سیائو پین كه جانشینان راستین مائو را سرنگون کرده بود، دفاع كردند.

روابط تولیدی و كلیه روابط اجتماعی در كوبا همچنان طلب انقلاب خواهند کرد؛ تا اینكه نسل دیگری از كوبایی ها، مسلح به دیدگاه و روش ماركس، لنین و مائو و با اتكاء بر استثمارشده ترین و ستمدیده ترین توده های جامعه كوبا و به مثابه بخشی از جنبش كمونیستی بین المللی، انقلاب كمونیستی راستین كوبا را كه تنها راه برون رفت از تحقیر و تحت سلطگی است، رهبری كنند. تا فرارسیدن آن زمان، پرولتاریا و كلیه ستمدیدگان از نمونه كوبا بعنوان تجربه ای منفی خواهند آموخت. درس های تجربه كوبا، بالاخص در كشورهای تحت سلطه دیگر و همچنین در كشورهای امپریالیستی، هم از اهمیتی بلند مدت برخوردار است و هم كوتاه مدت؛ چرا كه در برگیرنده پروسه انقلابی از ابتدا تا انتها است.

 

پی نوشت ها:

 1 ـ كریستو بال كی، "اصلاحات اقتصادی و كلكتیویزاسیون در كشاورزی كوبا"، گاهنامه جهان سوم (لندن) ژوئیه 1988.

2 ـ "كوبا لبه باریك گوه سرمایه داری را تصدیق میكند"، هفته نامه گاردین (لندن) 19 فوریه 1989.

3 ـ همانجا.

4 ـ گزارش كشوری؛ واحد تجسسی اكونومیست: كوبا، شماره 4، 1988 (لندن) صفحه 31. (country report)

5 ـ اطلاعیه جلسه هیئت سیاسی، به نقل از "گزارش هفتگی لاتین در باره مجمع الجزایر كارائیب" (لندن) 3 نوامبر 1988.

6 ـ "عزلت جدید فیدل كاسترو"، لوموند دیپلماتیك (پاریس) آوریل 1989.

7 ـ گزارشات منطقه ای آمریكای لاتین: "مجمع الجزایر كارائیب" (لندن) 19 ژانویه 1989.

8 ـ هیوف توماس، "كوبا، یا پیگرد آزادی" (لندن، انتشارات آیر اسپاتیس وود، 1971) صفحات 169، 33 ـ 1532.

9 ـ پیتر مارشال، "كوبای آزاد" (لندن: انتشارات ویكتور گولانز، 1987) ص 20.

10ـ رجوع كنید به كاسترو، "مانیفست جنبش 26 ژوئیه"، به نقل از رولاندو بوناچی نلسون والده (ویراستاران) "كوبا در انقلاب" (نیویورك: انتشارات انكور، 1972).

11 ـ تاد زولك، "فیدل كاسترو: یك تصویر انتقادی" (انتشارات هودر و استافتن: شركت هاچیسون، 1987) ص 469.

12 ـ همانجا، ص 526.

13 ـ همانجا، ص 474.

14 ـ همانجا، ص 554.

15 ـ همانجا، ص 580.

16 ـ همانجا، ص 606.

17 ـ همانجا، ص 338.

18 ـ همانجا، ص 520.

19 ـ نامه چه گوارا به رنه لامو لانور، به نقل از كارلوس فرانكی، "فیدل كاسترو: یك تصویر خانوادگی" (لندن: انتشارات كیپ، 1984) ضمیمه، ص 248.

20 ـ تاد زولك، ص 662.

21 ـ كارل ماركس، "مبارزه طبقاتی در فرانسه: 50 ـ 1848"، منتخب آثار (مسكو، انتشارات پروگرس، 1965) ج1، ص 282.

22 ـ رجوع كنید به لنی ولف، "گوارا، دبره و رویزیونیسم مسلح"، مجله انقلاب (شیكاگو) شماره زمستان، بهار 1985.

23 ـ تاد زولك، ص 583.

24 ـ كارملو مسا لاگو، "اقتصاد كوبای سوسیالیستی" (انتشارات دانشگاه نیویورك، 1981) ص 8.

25 ـ سوزان شرودر، "كوبا: كتاب جیبی آمار تاریخی" (بوستون: انتشارات جی.ك.هال، 1982) ص 243.

26 ـ همانجا، ص 257.

27 ـ فرانسیسكو لوپز سگررا، "كوبا: سرمایه داری وابسته و تحت سلطه ( 1959ـ 1510)" (هاوانا: انتشارات كاسادلاس آمریكاس، 1972) ص 366.

28 ـ ماركوس وینو كور، "طبقات فراموش شده در انقلاب كوبا" (بارسلون: انتشارات گریجالبو، 1979) ص 27.

29 ـ همانجا، ص 121. همچنین رجوع كنید به لوپز سگررا، ص 379.

30 ـ برایان پولیت، "بسوی تحول سوسیالیستی در كشاورزی كوبا" به نقل از پی.آی.گومز. (ویراستار). "توسعه روستایی در مجمع الجزایر كارائیب" (لندن: انتشارات سی.هرست و شركاء، 1985) ص 163.

31 ـ رجوع كنید به برایان پولیت، ص ص 161 ـ 156. من برای كم كردن "كار بی اجرت" خانوادگی (مردانی كه برای پدر خود و یا برای سایر خویشاوندانشان بدون دریافت اجرت كار میكنند) از مقوله "كار مزدوری"، این ارقام را دستكاری كردم و در عوض آنرا در مقوله "كشاورزان گنجانیده ام. همانگونه كه برایان پولیت متذكر میشود، این ارقام مربوط به سرشماری سال 1953 در كوبا در اكثر موارد كار زنان و كودكان را به حساب نیاورده است. در رابطه با این ارقام، همچنین رجوع كنید به فرانسیسكو لوپز سگررا، ص 365.

32 ـ ماركوس وینو كور، ص ص 110 ـ 103.

33 ـ هیوف توماس، ص 1159.

34 ـ آدلفو مارتین بوریوس، "تاریخ سیاسی روستائیان كوبا"، به نقل از پابلو گونزالس كازنوا (هماهنگ كننده) "تاریخ سیاسی روستائیان آمریكای لاتین" (مكزیك: انتشارات دی.اف 1984) ص 63. همچنین رجوع كنید به لوپز سگررا، ص ص 70 ـ 369.

35 ـ سوزان شرودر، ص 166.

36 ـ فی الواقع در برخی كشورها، كشتزارهای نیشكر حدوداً هر پنج سال یكبار برای تعویض كشت نیشكر، به آتش كشیده میشوند. اما از این تكنیك در كوبا استفاده نمیشود.

37 ـ برایان پولیت، ص 164.

38 ـ لی لاكوود، "كوبای كاسترو، فیدل كوبا، (نیویورك:انتشارات وینتیج، 1969) ص 96.

39 ـ رنه دومون، "نقد گسست"، به نقل از موریس لوموان (ویراستار) كوبا: سی سال انقلاب (پاریس، انتشارات اوتره مان، 1989،) ص 53.

40 ـ بنابر استناد به یك مصاحبه با كارلوس رافائل رودریگه، نایب شورای دولت و كابینه، به نقل از میدیا بنجامین، ژوزف كولینز، مایكل اسكات، "پایان ناهار مجانی: خوراك و انقلاب در كوبای امروز" (انتشارات انستیتو سانفرانسیسكو برای سیاست خوراك و توسعه، 1984)

41 ـ ریموند لوتا، "آمریكا در سراشیب" (شیكاگو: انتشارات بانر، 1984) ص 107.

42 ـ رنه دومون، "آیا كوبا سوسیالیستی است؟" (ونزوئلا: انتشارات تیمپو نوه وو، 1970) ص 119.

43 ـ كارملو مسا لاگو، ص 8.

44 ـ لنین، "رشد سرمایه داری در كشاورزی"، مجموعه آثار (مسكو: انتشارات پروگرس، 1964) ج4، ص ص 134 ـ 119.

45 ـ برایان پولیت، ص 153.

46 ـ مائو تسه دون، "انقلاب چین و حزب كمونیست چین"، ج2، ص 327.

47 ـ مائو تسه دون، "در باره دموكراسی نوین"، منتخب آثار (پكن: انتشارات زبانهای خارجی، 1976) ج2، ص 354.

48 ـ مائو تسه دون، "تحلیل طبقات در جامعه چین"، ج1، ص 31.

49 ـ مائو تسه دون، "مبارزه در كوهستان های جین گان"، ج1، ص 104(پانویس 20).

50 ـ رجوع كنید به ژان استاب، "مقوله انواع در كشت تنباكو"، به نقل از آندرو زیمبالیست (ویراستار) "اقتصاد سوسیالیستی بسوی دهه نود" (بولدر، لندن انتشارات لین رینر، 1987) ص ص 65 ـ 43. این نتیجه گیری ژان استاب نیست.

51 ـ سوزان اكشتاین، "محدودیتهای داخلی و بین المللی موجود بر تولید كشاورزی بخشهای خصوصی و دولتی"، مطالعات كوبا 32: 2، تابستان 1983 (پیتسبورگ).

52 ـ لنین، "رشد سرمایه داری در روسیه"، ج3، ص ص 33 ـ 32. همچنین رجوع كنید به "برنامه كشاورزی سوسیال دمكراسی"، ج13، ص ص 347 ـ 238 (فصول 5 و 6).

53 ـ به نقل از برایان پولیت، "شكر، وابستگی و انقلاب كوبا"، "توسعه و تحول" (انتشارات دن هاگ) 2 آوریل 1986

54 ـ واژه "چینی ـ گوارائی" نخستین بار در دهه 1970 توسط "كارملو مساـ لاگو" معرفی شد و اخیرا در كتابی بنام اقتصاد سیاسی كوبا (بولدر و لندن: وست ویو پرس، 1988) به ویراستاری "آندره زیمبالیست" تكرار شده است؛ این كتابی است كه به رد "مسا ـ لاگو" و دیگر "كوبا شناسان" ضد كاسترو اختصاص یافته است. هرچند "مسا ـ لاگو" و "زیمبالیست" دو قطب مخالف در بحث بر سر عملكرد اقتصادی كوبا میباشند (مسا ـ لاگو نظریه ای منفی و زیمبالیست مثبت دارد)، اما الگوهای تحلیلی پایه ای آنها وجه اشتراك زیادی دارد.

55 ـ ك.س.كارول، "چریكها در قدرت"،(نیویورك، انتشارات هیل و وانگ، 1970) ص 542.

56 ـ مائو تسه دون، "نقد اقتصاد اتحاد شوروی" (نیویورك و لندن، انتشارات مانتلی ریویو، 1977) ص 99 ـ 98

57 ـ به نقل از كی، 1247. كی جمعبندی ارزشمندی از انكشاف برنامه ریزی اقتصاد كوبا به دست میدهد.

58 ـ برای سال 1983. كارل هانری فویر، "عملكرد صنعت شكر كوبا، 85 ـ 1981"، به نقل از كتاب زیمبالیست (1987) ص 69. تخمین در مورد درصد سهم شكر در صادرات كوبا طی سالهای اخیر بسیار بالاتر می رود ـ به طور معمول در محدوده بالای 80 درصد است. رجوع كنید به "بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست" ـ كوبا 98 ـ 1988(لندن، 1988) ص 23

59 ـ مسا ـ لاگو، ص 82

60- در 1986 و 1987. محاسبه شده از روی آمار بانك ملی كوبا، به نقل از "بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست"، ص 13

61 ـ همانجا، ص 12

62 ـ مسا ـ لاگو، ص 203

63 ـ همانجا، ص 66 و 158. همچنین رجوع كنید به بنیامین، فصل پنج. جیره برنج در اواخر دهه هشتاد پنج پوند در ماه بود كه بقول همین نویسندگان تنها سه هفته دوام میاورد.

64 ـ مسا ـ لاگو، ص 37

65 ـ به نقل از مسا ـ لاگو، ص 38

66 ـ هفته نامه جمعبندی گرانما(هاوانا) 22 ژانویه 1989

67 ـ خوزه لوئی رودریگه، "سیاست كشاورزی و توسعه آن در كوبا"، به نقل از زیمبالیست (ویراستار) 1987، ص 32

68 ـ آندره زیمبالیست ـ سوزان اكشتاین، "خطوط كلی توسعه كوبا: نخستین 25 سال"، به نقل از زیمبالیست (ویراستار) 1987، ص7

69 ـ مسا ـ لاگو، ص 36

70 ـ آندره زیمبالیست،"رشد صنعتی كوبا 84 ـ 1965"، به نقل از زیمبالیست(ویراستار) 1987، ص 88

71 ـ مسا ـ لاگو،ص 72

72 ـ "مبانی اقتصاد سیاسی"،(شانگهای، 1947، ناشر انگلیسی ام. ائی. شارپ، وایت پلینر، نیویورك) ص 378

73 ـ همانجا، ص 377

74 ـ همانجا، ص 338

75 ـ همانجا، ص 378

76 ـ فویر، ص 106

77 ـ سهم آذوقه و تنباكو در واردات كوبا طی دوره 84 ـ 1982به طور متوسط سالانه 17 درصد بود (به نقل از "بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست"،ص 24) رقمی كه مسا ـ لاگو ارائه میدهد 23 درصد است، ص 86

78ـ واردات در 1978 بالغ بر 35 درصد بود ـ در مقایسه با 257 درصد در 58 ـ 1946. سهم صادرات در 1978 (33/8 درصد) بیش از میانگین 58 ـ 1946 (30/8 درصد) بود. ارقام مربوط به دوره پیش از انقلاب كاسترو بر حسب تولید ناخالص ملی و ارقام مربوط به پس از آن بر حسب تولید ناخالص مادی است. تبدیل آنها در سیستمهای محاسباتی باعث برخی تفاوتها میشود، اما بهرحال روند مشهود همانست. مسا ـ لاگو، ص 79

79 ـ كلس بروندینوس، "توسعه و چشم اندازهای تولید فرآورده های وارداتی در كوبای انقلابی"، به نقل از زیمبالیست (ویراستار) 1987، ص 106

80 ـ "بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست"، ص 18

81 ـ همانجا، ص 18 و 19.

82 ـ همانجا، ص 24

83 ـ پولیت، "شكر، وابستگی و انقلاب كوبا".

84 ـ "بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست"، شماره 1 كوبا، 1989 (لندن) ص 17

85 ـ مسا ـ لگو، ص 84

86 ـ هفته نامه جمعبندی گرانما، 22 ژانویه 1989. تولید اجتماعی جهانی (G.S.P) محاسبه ای است ویژه كوبا كه به طور تقریبی معادل است با تولید ناخالص داخلی (G.D.P) منهای كلیه خدماتی كه به طور مستقیم به تولید مربوط نمیشوند.

87 ـ "كتاب جیبی اقتصادی كشورهای حوزه كارائیب" (لندن، انتشارات ایوروپ مانیتور، 1985) ص 82 و 83

88 ـ اكونومیست (لندن) 4 مارس 1989، "معجزه كره جنوبی"، ص 93

89 ـ بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی تاكونومیست، ص 2

90 ـ كمیته مشترك اقتصادی، "چین: بازنگری اقتصاد" (واشنگتن، اداره انتشارات دولت آمریكا، 1975)

91 ـ هفته نامه جمعبندی گرانما، 22 ژانویه 1989

92 ـ مسا ـ لاگو، ص 166

93 ـ بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست، ص 12

94 ـ سارا ام. سانتانا، "سیستم تامین بهداشت كوبا: انعطاف پذیری نسبت به نیازها تو تقاضاهای در حال تحول"، به نقل از زیمبالیست (ویراستار) 1987، ص 117

95 ـ رجوع كنید به بنیامین، فصل 10

96 ـ مسا ـ لاگو، ص 9174

97 ـ سوزان اكشتاین، "قشربندی دوباره پس از انقلاب: تجربه كوبا"، به نقل از ریچار د تاردانیكو(نیوبری پارك، بورلی هیلز، لندن، دهلی: انتشارات ساگ، 1987) ص 224 و 225

98 ـ در كوبا سی هزار از 1036 میلیون (گزارشات منطقه ای آمریكای لاتین: دریای كارائیب، لندن، 21 ماه مه 1988) در آمریكا 674 هزار از 240 میلیون (نیویورك تایمز، 11 سپتامبر 1989)

99 ـ به طور مثال رجوع كنید به تام آلبرتس و كلس بروندنیوس، "رشد با قاعده: بررسی نمونه برزیل در پرتو تجارب پرو و كوبا" (انستیتوی تحقیقاتی لوند، سوئد، 1979) و یا هر تحقیق مشابه دیگری از بروندنیوس.

100 ـ لیندا فولر، "قدرت در حمل كار: حل برخورد بین كارگر و كارفرما در كوبا" به نقل از زیمبالیست (ویراستار)، 1987، ص 152

101 ـ مائوتسه دون، "نقد اقتصاد اتحاد شوروی"، ص 61

102 ـ بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست، ص 27

103 ـ ویلهلم یامپل، "كوبا: كشور عضو كومكون"، مجله اخبار كشورهای شرق (پاریس) نوامبر 1987، صفحه 15. شكل دیگری از كمك "آزادانه" شوروی عبارت ز چهار نیروگاه اتمی در دست ساختمان است كه مسلماً به شوروی اجازه می دهد نفت خود را در كار دیگری استفاده كند. یك جزیره كوچك از نوع چرنوبیل به اندازه كافی وضع ناجوری است، اما خطرناك بودن این پروژه زمانی معلوم می شود كه به یاد آوریم كه كوبا كشوری است كه می تواند زیر سایه بمب افكن های آمریكایی قرار گیرد.

104 ـ "بررسی اقتصادی خاور دور"، (لندن) اول دسامبر 1988

105 ـ تحقیقی از ویلیام رادل، به نقل از ریچارد توریتس، "تجارت، بدهی و اقتصاد كوبا"، به نقل از زیمبالیست (ویراستار) 1987، ص175

107 ـ توریتس، درباره مبادله پزو ـ دلار، ص 176

108 ـ تحقیقی از بانك مركزی كوبا، به نقل از زیمبالیست ـ اكشتاین، ص 20. رقم مشابهی در مسا ـ لاگو ص 87 نیز آمده است.

109 ـ یامپل، ص 16

110 ـ لنین، "امپریالیسم، عالیترین مرحله سرمایه داری"، جلد 22، ص 293

111 ـ مسا ـ لاگو، ص 184. همچنین رجوع كنید به توریتس، ص 171

112 ـ یامپل، ص 22. همچنین رجوع كنید به سوزان اكشتاین، "چرا انترناسیونالیسم كوبایی"، به نقل از زیمبالیست (ویراستار) 1988، ص 171

113 ـ توریتس، ص 176

114 ـ همانجا، ص 175

115 ـ ارقام مربوط به كوبا از "گزارشات منطقه ای آمریكای لاتین: دریای كارائیب"، 21 ژوئیه 1988. جمهوری دومینیكن كه حدود 6 میلیون جمعیت دارد، 3/8 میلیارد دلار بدهی خارجی معوقه در آن سال داشت (گزارش هفتگی آمریكای لاتین، لندن، 9 فوریه 1989)

116 ـ توریتس، ص 176 و 178. وی خاطرنشان می سازد كه این رقم باید با 48 میلیارد دلاری كه دولت آمریكا به حساب موسسات و افراد مختلف در پورتوریكو در 1985 ریخت، مقایسه شود.

117 ـ تریوت ـ ماتسون، به نقل از توریتس، ص 175

118 ـ لنین، "امپریالیسم"، ص 240. رجوع كنید به ص 300 برای بحث در مورد امپریالیسم ورشد نیروهای مولده.

119 ـ موریس له موآن، "چند اندرز پیش از سقوط"، به نقل از له موآن (ویراستار)، "كوبا: سی سال انقلاب"، (پاریس، انتشارات اوتره مان، 1989) ص 8

120 ـ "مبانی اقتصاد سیاسی"، ص 272 و 273

121 ـ بررسی كشوری، واحد اطلاعاتی اكونومیست، شماره 4 كوبا، 1988، ص 12

122 ـ مبانی اقتصاد سیاسی، ص 113 و 324

123 ـ همانجا، ص 324

124 ـ همانجا، ص 502

125 ـ واژه مورد استفاده توریست، ص 178 و 180

126 ـ هفته نامه جمعبندی گرانما، هفتم اوت 1988

127 ـ فرانك فیتز جرالد، "بررسی مجدد تز شورایی شدن كوبا"، به نقل از زیمبالیست (ویراستار) 1988، ص 148

128 ـ مائوتسه دون، "درباره دموكراسی نوین"، جلد 2، ص 346

129 ـ سخنرانی كاسترو در 17 مارس 1966. به نقل از توماس، ص 1477 و 1478. همچنین به نقل از گاردین، "ستاره ای در حال نزول در صحنه خویش"، 15 آوریل 1989

130 ـ روزنامه ایندیپندنت، (لندن) 17 اوت 1989

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 یÇÏÏÇÔÊ åÇیی ÈÑÇÞÊÕÇÏ ÓیÇÓی ßæÈÇ ßÔÊÒÇÑåÇی äیÔßÑ ÑÇ ÈÓæÒÇäیÏ!
 نوشته
 ÑæÏی ãÇãÈیÓÇ
 در تاريخ
 2016-12-01
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در