Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جهان   يكشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۲۰ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
کوره های آدم سوزی اسرائیل در غزه

 

کوره های آدم سوزی اسرائیل در غزه

اسرائیل با قتل عام مردمی بی دفاع و دزدیدن سرزمینشان شکل گرفت و بند نافش به تعرض های خونین و تکرار مکرر جنایت علیه بشریت؛ گره خورده است. حمله ارتش اسرائیل در چند هفته اخیر؛از هوا، زمین و دریا به مدارس، مهد کودک ها، بیمارستان ها، پناهگاه های سازمان ملل و مناطق مسکونی در نوار غزه اوج نوینی در این حیات ضد بشری است. تابش خیره کننده ی ابرهای سفید که سه هفته آسمان غزه را پوشاند و همه ی مردم دنیا بر صفحات تلویزیون خود مشاهده کردند، چیزی جز انفجار بمب های فسفری و سوزاندن تن انسانها نبود. با توجه به اینکه 45 درصد از اهالی شهرغزه را کودکان زیر 14 سال تشکیل می دهند، تعجب آور نیست که آنان یک سوم قربانیان حملات اسرائیل بودند! جنایات اسرائیل علیه مردم فلسطین را می توان و باید؛با نسل کشی یهودیان توسط هیتلر که در جنگ جهانی دوم؛ چند میلیون یهودی را به کوره های آتش سوزی سپرد، مقایسه کرد. فاشیست های اسرائیلی به مردم دنیا می گویند؛ چون بازمانده های آن جنایت هستند، پس حق دارند در ارتکاب جنایت و نسل کشی با هیتلر برابری کنند! این است اصل اخلاقی وهویتی دولت اسرائیل و سربازان و حامیانش!

در جریان سلاخی مردم غزه، نمایندگان امپریالیسم آمریکا در مقابل دوربین های تلویزیون ظاهر شده و به مردم جهان که از این جنایت هولناک شوکه شده بودند ؛اعلام کردند: "جنگ؛ همان صلح است"! نماینده ی آمریکا در سازمان ملل اعلام کرد: حق اسرائیل در دفاع از خود غیرقابل مذاکره است. کشورهای امپریالیستی اروپائی نیز روی همین خط حرکت کرده و در نهایت عوامفریبی؛ با بهانه گیری از موشک پرانی های حماس، صحبت از "دو طرف جنگ" و لزوم قبول "آتش بس از سوی دو طرف" کردند. صحبت از "دو طرف جنگ" کردن؛ در حالیکه یک طرف یک پایگاه نظامی مسلح به سلاح های هسته ای و بمب افکن و دارنده ی یکی از پیشرفته ترین زرادخانه های نظامی جهان است و طرف دیگر پناهندگانی بی دفاع و گرسنه اند، دروغ وقیحانه ای بیش نیست! هدف اسرائیل، نه تنبیه حماس، بلکه تنبیه دسته جمعی و خرد کردن مردم فلسطین است. موشه یالون، رئیس نیروهای نظامی اسرائیل در سال 2002 هدف عمومی اسرائیل از حمله به مردم فلسطین را به طور مختصر و روشن اعلام کرد: باید کاری کرد که فلسطینی ها با تمام وجود درک کنند؛ که مردمی شکست خورده اند. (نقل شده در روزنامه هرالد تریبون بین المللی-9 ژانویه 2009؛ توسط پروفسور رشید خالدین)

9 سال پیش اسرائیل به طور رسمی اشغال نوار غزه را خاتمه داد.* اما همواره این قطعه سرزمین کوچک را که جمعیتی قریب به یک و نیم میلیون نفر را در بر دارد در محاصره ی اقتصادی و تهدید حملات نظامی، بمباران،ترورهای سیاسی نگاه داشته  است. طی این مدت، اسرائیل؛ غزه را به میدان تعلیم نیروهای نظامی و امنیتی خود تبدیل کرد. امروز نیز آخرین تئوری های جنگ شهری خود را در آنجا آزمایش می کند.

دولت اسرائیل عوامفریبانه ادعا "دفاع از خود" در مقابل موشک پرانی های حماس می کند. موشک هائی که طی دهسال گذشته حماس به شهرهای اسرائیل پرتاب کرده، به اندازه ی سه و نیم دقیقه ی اول حملات هوائی اخیر اسرائیل، تلفات غیر نظامی به بار نیاورده است. کارکرد موشک پرانی های حماس؛ بیشتر؛ زیر سلطه نگاه داشتن اهالی مستاصل غزه است تا مبارزه با اسرائیل! حماس هرگز به فکر مقاومت سازمان یافته، موثر و رهائی بخش علیه اسرائیل نبوده و نمی تواند باشد و اسرائیل هم از این امر آگاه است. تنها کارکرد نیروهای مرتجع اسلامی مانند حماس، جهاد، حزب الله و جمهوری اسلامی؛ خدمت به منطق مافیائی دولت اسرائیل در براه انداختن هولوکاست علیه مردم فلسطین تحت عنوان "دفاع از خود" است.

حملات اخیر اسرائیل را می توان سرفصلی برای سیاست های رئیس جمهور جدید آمریکا در خاورمیانه نیز محسوب کرد. روزنامه ی نیویورک تایمز که نظرات بخش مهمی از هیئت حاکمه ی آمریکا را منعکس می کند، نوشته است: اهود باراک (وزیر دفاع کنونی اسرائیل)؛ هیچگاه به اندازه ی  دیگران حماس را جدی نگرفت. باراک، حماس را یک مصاف استراتژیک کوچک می دانست که موشک پرانی ها و مسلح شدنش را می توان برای مدتی تحمل کرد تا پوششی برای برخورد به مشکلات بزرگتر باشد...گیلید شر که ده سال پیش رئیس دفتر باراک بود؛ می گوید: "چشمان باراک روی ایران است. حماس و حزب الله در رابطه با ایران؛ برای او تهدید محسوب می شوند." (نیویورک تایمز-9 ژانویه)

در 18ژانویه  گذشته؛ شخصی به نام بنی موریس،نویسنده و پروفسور با نفوذ اسرائیلی، در روزنامه ی  نیویورک تایمز نوشت: "تقریبا به طور قطع اسرائیل در 4 تا 7 ماه آینده؛ تاسیسات هسته ای ایران را مورد حمله قرار خواهد داد." خود این شخص نیز معتقد است اسرائیل باید دست به حمله بزند. زیرا در غیر اینصورت، تهران صاحب سلاح اتمی خواهد شد. در هر حالت، هولوکاست هسته ای در آینده ی  خاورمیانه نوشته شده است. این است منطق مافیائی آمریکا و سگ هار آن در خاورمیانه!

موضع اوباما؛ رئیس جمهور جدید آمریکا نیز دفاع از این منطق مافیائی اسرائیل است. او در یکی از سخنرانی های کارزار انتخاباتی اش در مقابل "کمیته ی روابط عمومی آمریکا - اسرائیل" گفت:"برای ممانعت از دسترسی ایران به سلاح هسته ای؛ همه کار خواهم کرد" و سه بار تکرار کرد: "همه کار!"

 

جمهوری اسلامی را باید افشا کرد!

جمهوری اسلامی همواره از مسئله فلسطین برای پیشبرد سیاست خارجی خود ؛منجمله انجام معاملات پشت پرده با اسرائیل و آمریکا استفاده کرده است. این بار نیزعمال جمهوری اسلامی نمایش های مسخره ای؛ مانند به صف کردن بسیجی ها برای ثبت نام جهت "جنگ با اسرائیل"، به راه انداختند! هیاهوی ضد اسرائیلی جمهوری اسلامی؛به رشد یک گرایش منفی در میان جوانان و مردم کوچه و خیابان در حمایت از مردم فلسطین و موضع گیری علیه جنایات اسرائیل دامن زده است. به علاوه وجود نیروئی مانند حماس در رهبری مردم فلسطین، این گرایش منفی را شدت بخشیده است و مانع مهمی در گسترش همبستگی و حمایت از مردم فلسطین است. وظیفه ی نیروهای پیشروی سیاسی در جنبش های دانشجوئی و کارگری و زنان است که پیچیدگی این وضعیت را تحلیل کرده و با افشای مقاصد جمهوری اسلامی و ماهیت ارتجاعی حماس، به مردم بیاموزند که موضع گیری علیه جنایات اسرائیل و موجودیت ضد بشری آن و حمایت از مردم فلسطین، یک اصل ابتدائی مربوط به حس عدالت جوئی و نفرت از ستم و استثمار است. عدم موضع گیری علیه جنایات اسرائیل به بهانه ی آن که ؛ضدیت با اسرائیل یکی از کارت های اعتباری جمهوری اسلامی است؛ همان منطق سران رژیم جمهوری اسلامی است که جنایات هیتلر علیه یهودیان را تائید کرده و یا "مهم" تلقی نمی کنند! جنایات اسرائیل را باید محکوم کرد؛ از مردم فلسطین باید قاطعانه حمایت کرد و در عین حال جمهوری اسلامی و حماس را به عنوان نیروهائی ارتجاعی که مانع مبارزه علیه اسرائیل هستند، افشا کرد. جنایات اسرائیل و آمریکا، موجب تقویت جمهوری اسلامی و حماس و امثالهم شده است. اما طنز ماجرا در آنجاست که از تقویت این نیروهای بنیادگرای اسلامی ارتجاعی؛ بیش از هر کس اسرائیل و امپریالیسم آمریکا سود می برند!

 

نابودی جنبش فلسطین به دست حماس و سازمان آزادیبخش فلسطین

تابستان گذشته، حماس با میانجی گری مصر؛ یک آتش بس شش ماهه با اسرائیل امضا کرد که در 17 دسامبر خاتمه یافت. حماس از تمدید این آتش بس امتناع کرد؛ زیرا اسرائیل دائما این قرارداد را با تحمیل محاصره اقتصادی و ترور رهبران و فعالان حماس نقض کرده بود. اما موشک پرانی های حماس نه تنها "حماسه مقاومت مردم فلسطین" نیست؛ بلکه نشانه ی آن است که این "مقاومت"؛مدتهاست که مورد معامله قرار گرفته است. حماس و سازمان آزادیبخش فلسطین پس از شورش انتفاضه (سنگباران) سال 1988؛ بطور قطع جنبش مقاومت فلسطینی ها را فروختند و در عوض سلطه بر اهالی غزه و کرانه غربی رود اردن را بدست آوردند. خصلت ارتجاعی و مافیائی این دو نیروی فلسطینی؛ بهترین سلاح اسرائیل در تضعیف و سرکوب مقاومت مردم فلسطین بوده است. حماس با استفاده از ماهیت افشا شده ی سازمان آزادیبخش فلسطین؛ در یک انتخابات توسط مردم فلسطین انتخاب شد. اما خود حماس توسط اسرائیلی ها و با هدف تضعیف سازمان آزادیبخش فلسطین، تقویت شده بود. وقتی حماس لاف می زند که نوار غزه را تبدیل به گورستان صهیونیستها خواهد کرد، برای عرض اندام سیاسی در مقابل دولتهای ارتجاعی منطقه و امپریالیستها است. خیانت های سازمان آزادیبخش فلسطین و ادغام آن در شبکه ی حکام ارتجاعی عرب وابسته به آمریکا، موجب رشد محبوبیت حماس و نیروهای اسلامی در میان مردم فلسطین و لبنان شد. اما از سوی دیگر، حماس دست در دست سازمان آزادیبخش فلسطین؛ بطور موثری جنبش جوانان مشهور به انتفاضه یا شورش سنگباران را به سوی اهداف ارتجاعی حاکمیت خود جهت داده و فرونشاند. با محبوبیت حماس، اغلب نیروهای چپ فلسطین نیز روسری و چادر به سر کرده و تسبیح در دست گرفتند. اینان با دفن عقاید نیم بند مارکسیستی خود؛ در واقع به دفن آرمان های رهائی بخش مردم فلسطین دامن زدند. آنان علیرغم اینکه به خوبی از ایدئولوژی و برنامه ی اجتماعی به غایت ارتجاعی حماس مطلع هستند؛ اما کماکان آن را نماینده ی مقاومت مردم فلسطین دانسته و از آن حمایت می کنند.

همه نیروهای مقاومت فلسطین، به جای اتکا به خود؛ برای پیشبرد آرمان های عادلانه و ترقی خواهانه، بیراهه های "حل مسالمت آمیز مسئله فلسطین" را در پیش گرفتند. ارائه طرحهای "حل مسالمت آمیز مسئله فلسطین" از سوی امپریالیستها و رژیم های عرب منطقه و اسرائیل؛ فقط برای سرکوب شورش های انقلابی توده ها و حذف انقلاب از دستور کار مردم فلسطین و توده های کشورهای عربی بود. تقویت نیروهای اسلامی مکمل این سیاست "حل مسالمت آمیز" می باشد. در دهه 1990 امپریالیستها با کمک رهبران سازشکار این جنبش تکه زمینی را تحت عنوان فلسطین به دلالان فلسطینی فروختند،تکه زمینی که نه تنها به پایگاهی برای ادامه ی مقاومت فلسطین تبدیل نشد؛ بلکه به عاملی برای فرسودگی این مقاومت بدل شد. بسیاری از نیروهای جنبش فلسطین امیدوار بودند؛ در این معامله چیزی هم ردیف یا نزدیک به دولت سیاه پوست آفریقای جنوبی نصیبشان شود. اما در همان آفریقای جنوبی نیز آنچه رخ داد؛ کشیدن یک پرده ی دیگر بر استثمار و ستم دیرینه ی  مستعمره چیان سفید بود. یک قشر بورژوازی سیاه تعلیم یافت تا همان نظام را در اشکالی دیگر بازسازی کنند. توده های مردم و تمام مقاومت آنان علیه ستم و استثمار توسط این قشر فروخته شد تا سهمی در قدرت بدست آورد. نتیجه آن شد که امروز همان توده هائی که حماسه های مقاومت علیه رژیم آپارتاید؛ به راه انداختند، مهاجران سیاه پوستی را که از دیگر نقاط آفریقای فقیر و ایدز زده برای کار به ژوهانسبورگ می روند؛ زنده زنده در آتش می سوزانند!

امروزه ما شاهد یک جنگ ارتحاعی یک طرفه در سرزمین فلسطین هستیم:" جنگ اسرائیل علیه مردم فلسطین!". دلیل عمده ی این امر نیز؛ وجود رهبرانی چون سازمان آزادی بخش و حماس می باشند. ایدئولوژی های ناسیونالیستی و اسلامی این جریانات، همواره ظرفیت های انقلابی مردم فلسطین را به هرز برده و نه تنها این خلق ستم دیده را یک گام به رهائی نزدیک نکرده؛ بلکه آنان را بیش از پیش به باتلاق ناامیدی سوق داده اند. زمانی مبارزات رهائی بخش فلسطین؛ الهام بخش تمام ستمدیدگان و نیروهای مترقی جهان در مبارزه علیه ارتجاع و امپریالیسم بود. اما امروزه، مبارزه ای باقی نمانده؛ که الهام بخشد. آنچه محرک مبارزات مردم جهان علیه اسرائیل است، نه باصطلاح مقاومت حماس؛ بلکه جنایات هولناک اسرائیل علیه مردم است! جنبش رهائیبخش مردم فلسطین نیازمند تولدی نوین است. جوانانی که در فلسطین، آمریکا، کانادا، مصر و اردن و غیره علیه اسرائیل به پا خواسته اند؛ جوانان یهودی الاصل که در خود اسرائیل و در سراسر جهان به عناوین گوناگون به حمایت از مردم غزه و مقابله با جنایات اسرائیل برخاسته اند؛ می توانند و باید با طرد ایدئولوژی های شوونیستی، ناسیونالیستی و مذهبی، پرچم رهائی بشریت را علیه اسرائیل و امپریالیستها بلند کنند. پرچم اتحاد انترناسیونالیستی تمام مردم خاورمیانه را به اهتزاز درآورند. آنها باید صف دوستان در مقابل دشمنان رنگارنگ را (از امپریالیستها و اسرائیل گرفته تا نیروهای ارتجاعی درون فلسطین مانند حماس و باند محمود عباس و دولت های عربی و جمهوری اسلامی ایران) متمایز کنند. تئوری های کمونیستی را که انقلاب های سوسیالیستی بزرگ قرن بیستم در روسیه و چین را ممکن کرد، راهنمای فکر و عمل خود کنند.

آینده ی این جنگ یک طرفه ی ناعادلانه و شنیع که بیش از نیم قرن ادامه یافته، به تولد یک نسل نوین جنبش کمونیستی در فلسطین اشغالی (منجمله در اسرائیل و در میان جوانانی که به ماهیت ارتجاعی اسرائیل آگاهند) گره خورده است. تولد چنین جنبشی می تواند الهام بخش شکل گیری جنبش کمونیستی در مصر و اردن و لبنان نیز بشود. رهائی مردم فلسطین از چنگال اسرائیل و نابودی این سگ هار امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه، تنها بر بستر انقلابی که نه تنها فلسطین؛ بلکه کشورهای همسایه ی  آن را نیز در بر گیرد، ممکن است. امروز خاورمیانه مرکز تضادهای نظام سرمایه داری امپریالیستی است و در همین جاست که پرچم موج نوین انقلابات سوسیالیستی قرن بیست و یکم می تواند و باید به اهتزاز درآید.

 

حزب کمونیست ایران (مارکسیست- لنینیست- مائوئیست)

ژانویه 2009

 

* - پس از اولین جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1948؛ مصر کنترل نوار غزه و اطراف آن را در دست گرفت. در جنگ 6 روزه 1967 اسرائیل شهر و نوار غزه را اشغال کرد و غزه 27 سال در اشغال اسرائیل ماند. پس از آغاز شورش سنگباران جوانان (انتفاضه) در سال 1987، غزه بار دیگر مرکز درگیری میان فلسطینی ها و اسرائیلی ها شد. شرایط اقتصادی غزه بدتر شد. در سپتامبر 1993 رهبران اسرائیل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) معاهده ی اسلو را امضا کردند که طبق آن در سال 1994 اداره ی شهری (شهرداری و پلیس) نوار غزه و شهر اریحا (جریکو) در کرانه ی غربی رود اردن به دست نهادی به نام "آتوریته فلسطینی" تحت رهبری یاسر عرفات سپرده شد. اکثر نیروهای اسرائیلی از غزه بیرون رفتند ،اما به گسترش دهکده های اسرائیلی نشین ادامه دادند. در سال 1995 طبق یک معاهده ی دیگر که میان اسرائیل و ساف امضا شد، برخی شهرهای دیگر نیز به دست فلسطینی ها سپرده شد.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 کوره های آدم سوزی اسرائیل در غزه
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 43
 در تاريخ
 2009-01-20
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در