Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 ایران   پنجشنبه ۶ ارديبهشت ۱۳۹۷ برابر با ۲۶ آوريل ۲۰۱۸                    
 
tahbah

 

چند نكته برای چالش، به جای یك گزارش!

 

مقاله ارسالی برای سایت سربداران

 

اين يك گزارش از وقايع 22 بهمن 88 در تهران نيست، اگر چه بر ديده ها و شنيده های آن روز متكی است. با توجه به گزارش های شفاهی و تصويری بسياری كه اين روزها به دنيای رسانه ها مخابره می شود و از اين طريق در بين مردم انتشار می يابد ارائه يك گزارش جديد اضافی از اهميت درجه اول برخوردار نيست. در اين نوشته، تلاش بر طرح چند نكته تحليلی و عملی در ارتباط با جنبش توده ای است.

 

بسياری از مردم معترض كه در 22 بهمن امسال پا به خيابان گذاشتند چندان از وقايع آن روز راضی نيستند. علت نارضايتی اين گروه از مردم اين است كه نتوانستند به شكل يك تجمع و تظاهرات گسترده ظاهر شوند. در اغلب موارد نتوانستند شعار بدهند يا به شكلی هويت خويش را ابراز كنند.

 

تعداد مخالفان رژيم كه در اين روز به خيابان آمدند كم نبود. اين بار نيز خيلی از مردم به «نقش و مسئوليتي» كه برای خود تعريف كرده اند عمل كردند. مشكل اينجاست كه بسياری از مردم حتی اگر دل خوشی از جريان سبز و رهبرانش نداشته باشند و از نظر سياسی مخالف كليت نظام باشند، باز هم برای خود همان نقش و مسئوليتی را می بينند كه شخصيت های سبز در داخل و خارج از كشور به گوششان می خوانند: با سكوت يا مسالمت در خيابان حضور پيدا كنيد! حداكثرش روبان سبزی به مچ دستتان ببنديد يا پيراهن سبز به تن كنيد! در 22 بهمن صدها هزار نفر (حداقل در تهران) تلاش كردند اين رهنمودها را عملی كنند و موفق نشدند. با اين حساب، 22 بهمن امسال حداقل اين فايده را داشت كه بی ثمری رهنمودهای امثال كروبی و موسوی و سازگارا را به بسياری نشان داد. در همان خيابان، اين سوال اساسی در ذهن خيلی ها می چرخيد كه: چه بايد كرد؟

 

اول بگذاريد به جوابی كه نيروها و شخصيت های مرتجع و مسالمت جو و مصلحت گرا به اين سوال می دهند بپردازيم. از باند كودتاگران تبهكاری كه در زندان بزرگ جامعه به چپاول و كشتار مشغولند شروع كنيم. اينان خودشان خوب می دانند كه با يك توده ميليونی معترض رو در رو هستند كه ترس يا توهمشان نسبت به اين نظام ارتجاعی ريخته است. همه تلاش جلادان اسلامی و دستگاه تبليغات سياسی ـ ايدئولوژيك شان اينست كه اين موقعيت ذهنی و روحی مردم را دوباره وارونه كنند. يعنی همه چيز را به خيال خودشان به حالت اوليه برگردانند. ساختن دروغ «50 ميليوني» از تعداد شركت كنندگان در تظاهرات حكومتی 22 بهمن فقط برای در هم شكستن روحيه مردم معترض طراحی شده است. استقرار ده ها هزار نفر از نيروهای مسلح رنگارنگ و بسيجی های مزدور در خيابان ها در روز 22 بهمن فقط با اين هدف بود كه موج های كوچك و پراكنده به هم نپيوندند و در دريايی از مشت های گره كرده و شعار، نيروی  قدرت شكن خود را نبينند. دروغ پردازی های شبانه روزی صدا و سيمای رژيم فقط با اين هدف است كه بحران و ضعفی كه نظام جمهوری اسلامی گرفتارش شده را بپوشاند. بنابراين جواب كودتاگران به سوال چه بايد كرد اينست كه: تسليم شويد و به خانه برگرديد چون ما بار ديگر خود را جمع كرده ايم و به زور اسلحه مسلط شده ايم. پاسخ مردم اما به اين حرف های جلادان روشن است: نترسيدن، ادامه حضور در ميدان مبارزه، و فكر و تامل بيشتر برای يافتن راه پيشروی و پيروزي.

 

حالا بياييد تا به پاسخ سران مرتجع سبز و متحدان فريبكار و يا مسالمت جوی آنان بپردازيم. پاسخ موسوی و كروبی و خاتمی اينست كه ما در پشت پرده چانه زنی های مان را با جناح مسلط هيئت حاكمه انجام می دهيم بلكه فرجی شود. كار مردم هم اينست كه به عنوان اهرم فشار گاه به گاه به خيابان بيايند و بر مبنای مصلحت و تاكتيكی كه ما تعيين می كنيم شعار بدهند يا سكوت كنند، تا دست ما در رايزنی ها قوی تر شود. اين وسط اگر تعداد زيادی از افراد كتك خوردند، به زندان افتادند، مورد شكنجه و تجاوز قرار گرفتند، در خيابان يا زندان كشته شدند، مردم نبايد عكس العمل راديكال نشان دهند و به راه های «غير معقول» فكر كنند. چرا كه هر راهی غير از مبارزه مسالمت آميز و هر هدفی غير از اصلاح نظام و دولت از درون و در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامي، به ناكجا آباد می انجامد و راه حمايت «جامعه جهاني» از موج سبز را هم می بندد.

 

پاسخ افراد ديگری از جريان سبز نظير محسن سازگارا كه در خارج از كشور دست بازتری دارند و از امكانات رسانه ای نيز برخوردارند اينست كه اگر مردم مرتبا و در تعداد بسيار زياد به خيابان بيايند، بالاخره حربه سركوب را از كار خواهند انداخت. به چه طريق؟ از اين راه كه بالاخره بخشی از كودتاگران و بخشی از نيروهای كشتارگر سپاه و بسيج بر سر عقل خواهند آمد و در بين باند مسلط شكاف خواهد افتاد و ديگر به روی مردم شليك نخواهند كرد. در نتيجه اگر يك بخش كوچك و منفرد همچنان بر سياست سركوب پافشاری كند توسط فشار از پايين و بالا كنار زده خواهد شد. يا به قول سازگارا «آكسيون نهايي» اتفاق خواهد افتاد و با كمترين هزينه، كم عقل ها و سرسخت های رژيم مجبور به تسليم خواهند شد. اما تجربه همين هشت ماهه اخير نشان می دهد كه صرفا با «حضور زياد و ميليوني» مردم نمی توان مساله را حل كرد. در 22 بهمن امسال، رژيم با تغيير در تاكتيك های ضد شورش و نحوه آرايش قوا و بسيج حداكثری نيروهای سركوبگر، مزدوران رنگارنگ و پايه های اجتماعيش موفق شد از تبديل حضور ميليونی مردم معترض به يك تظاهرات موثر و كوبنده جلوگيری كند. باز هم برخلاف پيش بينی امثال سازگارا، در 25 خرداد امسال وقتی كه 3 ميليون نفر در خيابان های تهران عليه كودتای سپاه و رهبر حضور پيدا كردند اين حضور مانع تيراندازی جلادان به روی توده های مردم نشد. يا باز هم برخلاف تحليل امثال سازگارا، شركت ده ها ميليون نفر در انتخابات 22 خرداد 88 به نفع عوامفريبان سبز نتوانست جلوی تقلب و كودتای جناح ديگر هيئت حاكمه را بگيرد. خلاصه كنيم، جواب های رهبران سبز در داخل و خارج كشور برای مردم هيچ نتيجه ای ندارد مگر توهم آفريدن در ذهن مردم. 

 

اما در ميان جواب هايی كه در برابر مردم قرار داده می شود، خوبست به پاسخ رضا پهلوی نيز اشاره كنيم چرا كه واقعيتی را گوشزد می كند و البته نتيجه مورد نظر خود را می گيرد. او در مواجهه با اين واقعيت كه انحصار سلاح در اختيار مزدوران حكومت است و مردم مرتبا قربانی می دهند، از اين صحبت می كند كه در تجربه ساير كشورها (مشخصا در اروپای شرقی و مركزي) زمانی جنبش به پيروزی رسيده كه نيروهای مسلح (ارتش و پليس) با مردم همراه شده اند. او می گويد اين كم هزينه ترين راه پيروزی است و انقلاب 57 هم عملا اينطور پيروز شد چون ارتش برای سركوب مخالفان شاه وارد عمل جدی و قطعی نشد. بنابراين راه حل اينست كه با تبليغات و فشار سياسي، ارتش و حتی سپاه پاسداران را با جنبش همراه كنيم. اگر اين كار عملی شود، باند حاكم مجبور به كناره گيری است. چيزی كه امثال رضا پهلوی به مردم نمی گويند اينست كه دستگاه شكنجه و سركوب فقط در صورتی امكان دارد با يك حكومت جايگزين (مثل مورد اروپای شرقي) كنار بيايد كه ماهيت اين حكومت جديدی با ماهيت ارتجاعی و ضد مردمی خودشان يكی باشد. يعنی برای مثال، سپاه و اطلاعاتی ها و نيروی انتظامی و ارتش بتوانند جزيی از دستگاه حاكمه جديد شوند. به علاوه تغييرات سياسی در كشورهای مورد بحث نشان داده كه معمولا برای چنين گذاری نياز به مداخله قدرت های بزرگ خارجی است تا نقش محلل و آشتی دهنده طرفين را بازی كنند. فقط بدين ترتيب می توان تغييرات «نرم» و «كم هزينه»ای را برای طبقه حاكمه بحران زده به پيش برد و البته سنگين ترين و طولانی ترين هزينه ها را به توده های ستمديده تحميل كرد. 

 

و بالاخره می رسيم به پاسخ شخصيت های اصلاح طلبی مانند شيرين عبادی يا برخی تحليلگران رسانه های ماهواره ای كه كابوسشان انقلاب قهرآميز ستمديدگان است. اينان به مردم می گويند تنها راهتان اينست كه به همين سبك و روش به خيابان بياييد. اين بهترين راه برای ابراز مخالفت و طرح مطالبات مردم نه فقط در ايران كه در تمام دنياست. حتی اگر سركوب شويد و به گلوله بسته شويد باز هم روش مبارزه شما بايد همين تجمع ها و تظاهرات های مسالمت آميز باشد. نگران نباشيد! كسانی هستند كه در مجامع بين المللی صدای شما را به گوش مقامات برسانند تا فشارهای سياسی بين المللی سرانجام راه سركوب بيشتر را ببندد و دريچه های آزادی گشوده شود. آنچه از  پاسخ شيرين عبادی و همفكرانش نتيجه می شود تبديل مردم عاصی و جان به لب رسيده به گروهی مظلوم و قربانی است كه بايد با پيكری خونين پشت درهای سازمان ملل و نهادهای ديگر جهانی آه و ناله كنند تا مگر قدرتمندی پيدا شود و به دادشان برسد.

 

اما به راستی چه بايد كرد؟

 

نخست اين كه موج مردم معترض بايد بخش بخش شود. تا وقتی كه چنين نشود تكامل و پيشرفتی نصيب اين جنبش نخواهد شد. اشتباه نكنيد! اين فراخوانی برای تفرقه و بر هم زدن اتحاد مبارزاتی توده های متعرض نيست. ولی تا وقتی كه بخش های مختلف مردم با شعارها و خواسته های مختص به خود در صحنه های مختلف مبارزه حاضر نشوند، يعنی تا وقتی كه اين جنبش با چند شعار عمومی ـ و معمولا مبهم و ناقص – به هم متصل شده باشد، نه پايه مستحكمی برای تداوم آن به دست خواهد آمد و نه يك اتحاد و همبستگی آگاهانه به صورت حمايت بخش های مختلف توده های ستمديده از يكديگر شكل خواهد گرفت. زمانی می توان صحبت از يك اتحاد سياسی مستحكم و پايه ای در بين توده ها كرد كه: خواسته های اساسی كارگران، زنان، جوانان، زحمتكشان شهر و روستا، توده هايی كه تحت ستم ملی و مذهبی و فرهنگی قرار دارند و روشنفكران و هنرمندان دگرانديش در ميان كل مردم تبليغ شود و جا باز كند. بخش های مختلف مردم اين خواسته ها را متقابلا در راهپيمايی ها و اعلاميه ها و شبنامه های خود تكرار كنند. چند شعار روشن و بدون ابهام كه ستون های اساسی رژيم را نشانه بگيرد و خواسته های اساسی كل مردم را بيان كند به صدای مشترك جنبش تبديل شود.

 

دوم اين كه، تمايل و باور خيلی از مردم اينست كه جنبش كنونی خيلی سريع به پيروزی می رسد. اما واقعيت اينست كه يك «پيروزی سريع» در جامعه ای كه به يك زندان بزرگ طبقاتی و جنسيتی و ملی و مذهبی تبديل شده، و تحت مناسبات به هم پيچيده و ريشه دار اقتصادی و سياسی و فرهنگی ستمگرانه ای قرار دارد، فقط می تواند يك حك و اصلاح جزيی و در واقع يك نوع وقت خريدن برای رژيم بحران زده و پر شكاف باشد. اگر توده های مردم به چنين «پيروزي»ای راضی شوند، دوباره همين آش خواهد بود و همين كاسه. شايد هم از اين بدتر. يعنی تكرار همان بلايی كه با استقرار رژيم جمهوری اسلامی بر سرمان آمد.

 

سوم اين كه، مساله اعمال قهر در خيزش كنونی منجمله هر روز بيشتر از گذشته از هر دو جانب مطرح می شود. تفاوتی كه وجود دارد اينست كه دولت، قهر را به صورت سازمان يافته اعمال می كند و از استفاده انحصاری از قدرت مسلح سود می برد. در حالی كه قهر از جانب مردم، به صورت موردی و محدود، در عكس العمل به سركوب وحشيانه معترضان، و تقريبا با دست خالی انجام می گيرد. 22 بهمن امسال نشان می دهد كه اگر مزدوران آدمكش به حال خود گذاشته شوند، اگر از خشم بر حق مردم نترسند و طعم آن را اينجا و آنجا نچشند نه فقط با خيال راحت تر و روحيه سركوبگرانه محكم تر در تظاهرات های بعدی حاضر می شوند، بلكه می توانند نيروهای پشتيبان و كمكی خود از صفوف بسيجيان عقب افتاده و يا فرصت طلب و ”سانديس خور“ را فعال تر از روزهای اول خيزش به خيابان بياورند و به آن ها وظيفه ارعاب يا سركوب بدهند. شك نكنيد اين كه امروز بسيجی های 15 ـ 14 ساله جرات می كنند با چماق و نانچيكا در برابر مردم بايستند و توهين و تهديد كنند، نتيجه موعظه مسالمت جويانی است كه جوانان را از تدارك و ابتكار برای گوشمالی دادن نيروهای سركوبگر و سازماندهی تدافعی موثر باز می دارند.

 

    

چهارم اينكه، مردم معترض در حال حاضر شكل های محدودی از مبارزه را می شناسند. رهبران و شخصيت های مرتجع و مسالمت جوی سبز نيز مرتبا تكرار می كنند كه همين كارهايی كه داريد انجام می دهيد تنها شكل های عقلانی و موثر مبارزه است. اما نظام سياسی هيچ جامعه ای به طور اساسی و در جهت منافع اكثريت اهالی تغيير نكرده است مگر با همراه و هماهنگ شدن شكل های گوناگون مبارزاتي. اين شكل های مبارزاتي، از وزن و اهميتی يكسان برخوردار نيستند. همه آن ها به شكل خودجوش و يا عكس العملی به راه نمی افتد. بعضی از شكل های مبارزه هستند كه نياز به نقشه و استراتژی و تدارك اوليه حساب شده دارند. به طور مشخص، جنگ يا مبارزه مسلحانه انقلابی را نمی توان بدون تدارك و نيروی اوليه و نقشه معين آغاز كرد و به پيش برد. در همين ارتباط، روشن است كه هم جهت شدن شكل های مختلف مبارزات تا رسيدن به «قيام پيروزمند نهايي» نمی تواند به طور خود به خودی و بدون ستادهای متحد رهبری انقلابی انجام بگيرد. مبارزان امروز در اين زمينه چه در دست دارند؟ با تويتر و فيس بوك و پيام ماهواره ای تا حد معين و محدودی می توان شبكه های اجتماعی را بافت و به هم متصل كرد. ولی ما داريم از رهبری كردن و به هم مرتبط كردن مبارزات متنوع ميليون ها نفر در سطح جامعه صحبت می كنيم، به صورتی كه مثلا اعتصاب يك واحد بزرگ توليدی به همان سياست و هدفی خدمت كند و همان شعارهای مركزی را جلو بگذارد كه كم كاری يا اخلال كاركنان در شبكه حمل و نقل و برق رسانی كشور. اگر مبارزان جوانی كه امروز صحنه مبارزه را از پشت كامپيوترها تا درگيری های خونين خيابانی اشغال كرده اند همچنان بر اين باور باشند كه با همين چارچوب مبارزاتی و همراهی با همين رهبران سبز ـ حتی اگر بر مبنای مصلحت و تاكتيك روز ـ می توان جلو رفت و به جايی رسيد، سخت در اشتباهند. از طرف ديگر، اگر كمونيست ها و مبارزان چپ گمان كنند كه بدون سازماندهی سريع ستادهای متحد يا مشترك رهبری مبارزاتی برای جنبش های مختلف طبقاتی و اجتماعی ـ منجمله برای جنبش عمومی خيابانی ـ می توانند نقش موثر و تعيين كننده ای در مقطع حساس كنونی بازی كنند، يعنی درس های مبارزه انقلابی معاصر در ايران و ساير كشورها را اصلا نياموخته اند.

 

برای حل معضل ها و موانع جدی كه در برابر تكامل و پيشروی و گسترش خيزش كنونی قد علم كرده است بايد دگرگونی های جدی در نحوه نگرش و عمل جوانان حاضر در صف اول مبارزه و به طور كلی در صفوف توده های معترض از يك سو و در نيروها و عناصر آگاه كمونيست از سوی ديگر، به وجود آيد. در اين بين، كليد و عامل عمده جنبش كمونيستی است. اين جنبش به عنوان نيروی آگاه، مسئوليت بيشتری بر عهده دارد و بايد بتواند با نوسازی افکار و تئوريهای خود و با ابتكار و سرعت عمل، و وانهادن بندها و تفكرات و تعصبات دست و پا گيری كه از قبل با خود حمل می كند، به ظهور يك قطب متفاوت و مردمی در صحنه سياسی و مبارزه طبقاتی خدمت كند. اين كار ساده ای نيست و مسلما همه حاضر نخواهند شد اين بار سنگين را بر دوش خود تحمل كنند. اما از اين راه است كه می توان راه را بر دگرگونی نگرش و عمل توده های معترض هموار كرد و تغييری كيفی در سطح و گستره خيزش مردم ايجاد كرد. 

 

25 بهمن 1388

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 چند نكته برای چالش، به جای یك گزارش!
 نوشته
 حقیقت شماره 48 اسفند 1388
 در تاريخ
 2010-02-14
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در