Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 ایران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 

آنچه یك انترناسیونالیست در انقلاب ایران دید

 

یادداشت های زیر گوشه هائی از مشاهدات یكی از رفقای حزب كمونیست انقلابی آمریكا است كه در روزهای متعاقب انقلاب 57 در ایران بسر میبرد. این خاطرات بعدها در شماره های مختلف نشریه "كارگر انقلابی" منتشر شد.

***

ذبیح الله كارگر ساختمانی میگوید: من همیشه از این متعجب بودم كه چرا ما اینقدر فقیریم و بیشتر و بیشتر ماهیت رژیم شاه را فهمیدم. اما ما باید از دانشجویان متشكر باشیم. آنها پیشرو بودند. آنها بما در مورد چهره واقعی رژیم و چیزی كه در ایران جریان داشت میگفتند. ما حالا امپریالیستها و سرمایه داران كه برای آنها كار میكنند و همه پولها مال آنهاست را میشناسیم. من از بچگی كار كرده ام اما سرمایه داران چه؟

***

یك مهندس شركت تلفن بمن میگوید من خودم را از لحاظ سیاسی پیشرو میدانستم. اما وقتی كارگران نفت آذرماه سال گذشته خواست سرنگونی شاه را جلو گذاشتند فكر كردم اینها دیوانه اند. من فقط مطالباتی مثل آزادی زندانی سیاسی در نظرم می آمد اما سرنگونی دیگر خیلی حرف بود.

***

بالاخره 50 تا از ما سراغ كاركنان شركت تلفن بل رفتیم. به آنان گفتیم كه بایستی گورشان را گم كنند. آنها از ما نیم ساعت وقت خواستند ما به آنها 5 دقیقه وقت دادیم. وقتیكه آنها با حالت عصبی داشتند شركت را ترك میكردند فضا از كاغذهای پاره پاره پرونده های شركت امپریالیستی پر شده بود.

***

100 نفر از دانشجویان قبل از قیام به كارخانه رفتند و بحث سیاسی ادامه داری را به پیش بردند. همانجا بود كه یك گروه تئاتر مادر را كه در مورد انقلاب بلشویكی است اجراء كرد. بسیاری از كارگران اشك میریختند.

***

این مثالها خصلت مبارزه حیاتی كه اینك در ایران جریان دارد را نشان میدهد. طبقه كارگر و طبقات تحت ستم در ایران با وظیفه ادامه انقلاب در مقابله با یك جریان ارتجاعی رشد یابنده روبرو هستند. در نبردهای عظیم پیشاروی، از طبقه كارگر ایفای نقش تعیین كننده تر از گذشته جهت پاك كردن ستمكاران و استثمارگران، و بانجام رساندن رسالت تاریخی یعنی محو ستم و استثمار طلب میشود. وقتی با كارگرانی مانند ذبیح الله صحبت میكنم او اشتیاق سوزان برای فتح چنین قله هائی را بیان میكند. خانواده ذبیح الله از من میپرسد كه چرا در مورد ایران حساس هستم و از انقلاب ایران حمایت میكنم. جواب میدهم برای اینكه مبارزات كارگران و ستمدیدگان آمریكا علیه همان امپریالیستهائی است كه آنها را به بند كشیده و فكر میكنم كه امپریالیسم دشمن مشترك مردم سراسر جهان است. ذبیح الله بدون تامل جواب میدهد: "خب، پس فقط باید یك كار كرد. باید امپریالیسم را از چهره جهان پاك كنیم."

***

یك شكل ظاهراً رادیكال برای منحرف كردن توجه كارگران بسوی ملاحظات تنگ نظرانه اقتصادی از سوی برخی گروه های چپی جلو گذاشته میشد. بدین صورت كه كارگران به "گرفتن كنترل كارخانه ها" دعوت میشدند. این خط سندیكالیستی "چپ" آنجا كه به اجراء گذاشته میشد هم از لحاظ سیاسی و هم اقتصادی به شكست میانجامید. زمانیكه كمیته های كارگری در برخی از كارخانه ها كه خوابیده بود یا ورشكست شده بود امور را بدست خود میگرفتند قادر به ادامه این كنترل نبودند چراكه نیروهای بزرگتری در كار بودند. خود این مسئله به بسیاری از كارگران نشان داد كه از لحاظ بنیادین نمیتوان اقتصاد را بازسازی كرد و واقعاً از امپریالیسم برید مگر آنكه مبارزه انقلابی با هدف قرار گرفتن قدرت سیاسی در دست توده ها تحت رهبری طبقه كارگر تداوم یابد.

***

آنها از ما میپرسیدند چرا میخواهید به تظاهرات بروید و ما به آخوندها و شوهرانمان و پسرانمان میگفتیم اگر مردها میتوانند تظاهرات كنند و اگر همسایگانمان میتوانند تظاهرات كنند چرا ما نتوانیم؟ آنها بما جواب رد میدادند اما ما باز هم اصرار میكردیم و میگفتیم اگر ما را با خودتان نبرید خودمان بتنهائی خواهیم رفت و بالاخره آنها میگفتند شما نمیتوانید سریع بدوید و بخاطر همین میتوانید كشته شوید. اما یك عمر تحقیر و بندگی در ذهنمان آتشی بپا كرده بود. ما محكم ایستادیم و گفتیم میدانیم كه ممكن است كشته شویم اما ما آزادی خود را میخواهیم و بهرصورت خواهیم رفت! ما راه خود را بزور بسوی انقلاب هموار كردیم!

***

انقلاب بما خیلی چیزها آموخت، بما آموخت كه میتوانیم در صف اول باشیم و نباید به وظایف خرد قانع شویم بلكه باید در هر مقطع از مبارزه از سنگر گرفته، تا حمله به پادگان تا برداشتن سلاح شركت جوئیم.

***

جمعیت گرداگرد خانه ای پایین خیابان ایستاده بود. هما به كوچه دوید. افراد كمیته اسلامی محل و یك آخوند با مردم طرف شده بودند. "نباید اینجا جمع شوید. اینجور اعتراضات ضدانقلابی است." زنی فریاد زد: "بعد از انقلاب هم كسی ما را آدم حساب نمیكند!" هما خود را بدوستش رساند و از او پرسید چه خبر است؟ قضیه آن بود كه چند زن از یكی از گروه های چپی (جمعیت زنان مبارز) در محل بودند و یك كلاس بهداشت برای زنان برقرار كرده بودند. كمیته مسئله را فهمیده و آنها را در خانه ای بدام انداخته بود. اما زنان محل كوتاه نیامدند و به محافظت از آنها برخاستند. هما در مورد جمعیت زنان مبارز چیزهائی میدانست. آنها قبلا هم به محل آمده بودند و علیه مناسبات كهن و آخوندهای مدافع این مناسبات صحبت كرده بودند. آنها از هما و همسایگانش خواسته بودند كه جرات فكر كردن درباره آنچه مورد تنفرشان است را بخود بدهند و جرات كنند كه این اوضاع را عوض كنند. آنها محافل بحث درباره سرمایه داری، فئودالیسم، بردگی زن و انقلاب را برقرار كرده بودند. هما بحثهای مربوط به مسئله زن و بقیه ستمدیدگان، بحثهای در مورد سازمان یافتن برای ادامه انقلاب دمكراتیك را بخاطر داشت. جلسات مطالعه، مراكز بهداشت، و امثالهم هم در كار بود كه بنظر هما بیشتر از آنكه قصد خدمات در بین باشد، درگیر كردن زنان در جنبش سیاسی را مد  نظر داشت.

هما مثل بیشتر زنان فقیر از روی عادت به اسلام اعتقاد داشت اما از كمیته بدش می آمد.  سپس با حرفهای این زنان انقلابی در گفتگوهای نزدیك بیشتر آشنا شد. "آنها حقیقت را میگفتند. همان چیزی كه ما به آن نیاز داریم." بالا گرفتن سروصدا رشته خیال هما را پاره كرد. این آخوند بود كه عربده میكشید: "اگر شما حرف اینها را گوش كنید و قرص ضد حاملگی بخورید و بچه هایتان را بكشید خدا غضب خواهد كرد، اینها كمونیستهای بی خدائی هستند كه علیه انقلاب توطئه میكنند!" جمعیت با مشاهده فشار افراد كمیته كه می خواستند راه بداخل منزل باز كرده وزنان را دستگیر كنند صف خود را فشرده تر كرد. "اگر صدمه ای به این زنان بزنید جگرتان را درمی آوریم! آنها آدمهای خوب و تحصیل كرده هستند اما حواستان باشد كه ما با آنها فرق میكنیم!" قبل از آنكه هما متوجه شود بحرف درآمده است، آن كلمات از دهانش شلیك شد. شركت او در انقلاب او را بیش از  آنچه میدانست تغییر داده بود. انتخاب بین گذشته بی پناه و امیدهای آینده او را مجبور به پاسخ كرده بود. غریو تایید جمعیت افراد كمیته را بوحشت افكند، پاهایشان سست شد و سپس عقب نشینی كردند. فكر كردند بهتر است مسئله را زمانی دیگر دنبال كنند. جمعیت پراكنده نشد و شادی و هیجان ادامه یافت.

***

بسیاری از بازدیدكنندگان اخیر از كردستان با این واقعیت روبرو میشوند كه مردان در خیابان با مهمات، اسلحه، قطار فشنگ و نارنجكهائی كه به فانوسقه هایشان آویزان است، قدم میزنند و خیلی طبیعی است كه با زنان كردی برخورد كرد كه كودكی را در بغل گرفته و كلاشینكفی بر دوش دارند. و كمی دورتر در تپه ها، مسلسلها، سلاحهای ضد تانك و آتشبارهائی كه از ارتش شاه به غنیمت گرفته شده است بچشم میخورد. هیچكس در كردستان گمان نمیكند كه انقلاب به پایان رسیده است.

***

مقر انقلابی كه در سنندج بجای ژاندارمری قدیم درست شده است موج میزند از فعالیت. در یك اتاق 40 زن و مرد هستند و دارند تكامل جامعه را می آموزند. در اتاقی دیگر 12 نفر دور هم نشسته اند و دارند درباره چگونگی بسیج دهقانان برای تشكیل انجمنهای دهقانی و مصادره زمینهای فئودالها و اداره امور روستا بحث میكنند. یكی از آنان میگوید: "این تشكیلاتهای دهقانی خیلی اهمیت دارند. اما مهمترین وظیفه ما ارتقاء آگاهی دهقانان است." در همین موقع یك گروه از دهقانان به مقر میریزند. یك سری از فئودالها آنها را تهدید كرده اند كه به آنها حمله كرده و محصول درو شده جدیدشان را غصب خواهند كرد. "جمعیت" الان باید اسلحه بردارد و به كمكشان برود. اعضاء "جمعیت"  تحت رهبری یكی از اعضاا شورای شهر سنندج فوراً دست بكار میشوند.

***

انقلابیون به دهقانان در جنگ علیه ملاكین و بخاطر ایجاد تشكیلاتهای اعمال قدرت سیاسی توده ای یاری رساندند. در جریان اینكار آنها توجه خاصی به ارتقاء عمومی سطح سیاسی دهقانان مبارز از طریق بحث و مطالعه وضعیت طبقات مبذول داشتند. وقتیكه با یكی از دهقانان كرد درباره مبارزات جاری در روستایش به بحث مینشینیم، ثمرات كار كمونیستی آشكار است: "فكر نكن كه ما فقط نگران مسائل این روستا هستیم. نه ما نگران مبارزه مردم در همه كشورهای جهان علیه امپریالیسم هستیم."

***

كاك صلاح شمس برهان (یكی از رهبران تشكیلات پیشمرگان زحمتكشان) بمن میگوید: "خودمختاری واقعی، یا حق تعیین سرنوشت یا حتی بدست آوردن خواسته های كه هم اكنون از طرف "هیئت نمایندگی خلق كرد" جلو گذاشته میشود، بدست نخواهد آمد مگر آنكه انقلاب دمكراتیك ایران تحت رهبری پرولتاریا بانجام رسد و به پیروزی كامل انجامد. اما در عین حال مبارزه خلق كرد رابطه دیالكتیكی با انقلاب سراسری ایران دارد و امروز مبارزه خلق كرد پیشتاز مبارزه مردم ایران است.

وقتیكه نیروهای انقلابی كنترل شهرهائی نظیر سنندج را بدست بگیرند به احتمال زیاد قادر به حفظ آن نخواهند بود. بنظر ما شهرها بارها دست بدست خواهند گشت. تابحال 3 ـ 2 بار این امر اتفاق افتاده است. نیروهای انقلابی بداخل شهر میروند و پاسداران و ارتش را بیرون میكنند و سپس وقتی ضد حمله های سنگین پیش می آید توده ها و پیشمرگان شهر را ترك میكنند. جنگ اینطور پیش میرود.

اول ماه مه در سنندج جنگ جریان یافت و دو كارگر بشهادت رسیدند. ما همانروز اعلامیه ای انتشار دادیم و در آن از قول كارگر دیگری نوشتیم كه در اول ماه مه امسال ما دو شهید به مبارزه جهانی طبقه كارگر تقدیم كردیم."

***

هیچكس نبود كه از جنگ لطمه نخورده باشد. زندگی مردم بطور كل ی و بشدت دگرگون شده بود. امروز در خانه خود بودند و فردا همگی با هم در اردوگاه. بدون آنكه بدانند پس فردا چه میشود. اما اگر كسی پیدا میشد كه بخواهد بخاطر این ستمها و رنجها عجز و لابه كند باید خود را از چشم مردم كردستان پنهان میكرد. در میان مردم چیزی بسیار قدرتمند شكل گرفته بود كه حكومت بهیچ ترتیب نمیتوانست آن را نابود سازد. چیزی بسیار قویتر از رنجی كه آنها متحمل میشدند. وقتیكه یكی از اعضای گروه ما با اندوه از رنج مردم كردستان سخن میگفت یكی از پیشمرگان فوراً حرفش را قطع كرد و گفت " اظهار تاسف نكن. این انقلاب است، انقلاب هیچ جای تاسف خوردن ندارد."

 

 

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 آنچه یك انترناسیونالیست در انقلاب ایران دید
 نوشته
 حقيقت دوره دوم، شماره۱۴ اسفند ۱۳۶۷
 در تاريخ
 2002-01-01
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در