Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زنان   شنبه ۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۹ آوريل ۲۰۱۷                    
 
تاریخ واقعی کمونیسم: انقلاب سوسیالیستی چین و رهایی زنان

تاریخ واقعی کمونیسم: انقلاب سوسیالیستی چین و رهایی زنان

 

از نشریه آتش شماره 49، آذر 1394

جهان امروز فقط جنگ هایی که از زمین و هوا و دریا انسان ها را درو می‏کنند و زندگی شان را نا امن و بی ثبات می‏کنند نیست. نیمی از جمعیت بشر حتا در غیاب جنگ هم درگیر جنگ اند. خشونتی که امروز زنان در هر گوشه دنیا تجربه می‏کنند بی سابقه است. اما در دورانی نه چندان دور صدها میلیون زن از خشونت جسمی و روانی به دست دولت، مرد، خانواده و طایفه و دین رها شده و ضربات عظیمی بر نابرابری اجتماعی زده بودند. در چین سوسیالیستی از سال 1949 تا 1976، انقلاب سوسیالیستی چین که پس از نزدیک به ربع قرن جنگ علیه دولت محلی، اشرار محلی، جنگ سالاران و قدرت های امپریالیستی ژاپن و آمریکا به پیروزی رسید یک انقلاب زنانه هم بود. چون یکی از اهداف مهم انقلاب از بین بردن نظام پدرسالاری بود. حزب کمونیست چین اسارت زنان در نظام پدرسالارانه در چین کهنه را اینگونه تعریف کرده بود: قیود چهار اقتدار بر پشت زنان: اقتدار دولت، اقتدار دین، اقتدار پدر، اقتدار خانواده.

اخلاق و دین کنفسیوسی این چهار اقتدار را توجیه و مشروع می کرد. بنابراین، آزادی زنان بدون مبارزه قاطع و مستمر علیه دین و اخلاق کنفسیوسی ممکن نبود. حزب کمونیست چین به خوبی این حقیقت را درک کرد و علیه دین به عنوان یک تکیه گاه مهم طبقات استثمارگر و دولت حاکم، مبارزه کرد. در جریان انقلاب چین که از سال 1927 به شکل جنگ درازمدت خلق تحت رهبری حزب کمونیست چین و ارتش سرخ آن در روستاهای چین پیش می رفت، اهمیت زیادی به بالا بردن آگاهی دهقانان در زمینه ی آزادی زنان و ارتجاعی بودن افکار دینی داده می شد. این امر به ویژه در دهه ی 1930 (دهه 1310 شمسی نزدیک به 80 سال پیش) در مناطق آزاد شده ی روستایی و در جریان مبارزه علیه فئودالیسم نقش مهمی در پیشبرد جنبش انقلابی و آزادی زنان بازی کرد. مبارزه برای آزادی زنان بدون مبارزه علیه دین و پدر و خانواده ثمر بخش نبود. زیرا دین و پدر و خانواده بخش های مهمی از سلسله مراتبی کردن جامعه و استقرار نظم حاکم بودند. مائوتسه دون، رهبر انقلاب چین این واقعیت را خیلی خوب درک می کرد. او از همان ابتدا انقلاب چین را بر این اصل استوار کرد که در مقابل افکار عقب افتاده ی توده های مردم نباید کرنش کرد بلکه رهایی توده ها نیازمند ضربه زدن به افکار سنتی و ارتجاعی است. این کار، نرم و راحت پیش نرفت. روستائیانی که قانون طلاق و تقسیم سرانه ی زمین را ضد دین کنفسیوسی می دانستند، بر خلاف منافع طبقاتی خود علیه حزب کار می‏کردند و حتا بسیاری از کادرهای حزب را به قتل رساندند. با این وجود حزب در مقابل این توده ها به صرف آن که تحت ستم هستند عقب نشینی نکرد و در مقابل افکار ارتجاعی شان سر خم نکرد.

در جنبش چپ ایران درک عامیانه ای موجود است که فکر می‏کنند انقلاب ضد فئودالی صرفا علیه زمین داری فئودالی است. حال آن که فئودالیسم یک نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و ایدئولوژیک است. و پدرسالاری و دین اجزای تشکیل دهنده ی مهم آن هستند. یک باور عامیانه دیگر آن است که گویا انقلاب چین تحت رهبری مائوتسه دون یک انقلاب دهقانی بود. اما برنامه حزب کمونیست چین استقرار سوسیالیسم بود و برای رسیدن به این هدف باید نظام فئودالی را از طریق انقلاب دموکراتیک نوین ریشه کن می کرد. مبارزه ی حزب کمونیست چین علیه نظام فئودالی و نظام پدرسالاری ثمرات معجزه آسایی به بار آورد که انقلاب بورژوایی اروپا در عمر سیصد ساله خود به گرد پای آن هم نرسید. به طور مثال، انقلاب بورژوایی اروپا در فردای دست یافتن طبقه بورژوا به قدرت سیاسی و برای تحکیم این قدرت دو ستون بسیار مهم از نظام فئودالی را وام گرفت و با تغییراتی آن را در سوخت و ساز نظام سرمایه داری ادغام کرد: یعنی، دین و پدرسالاری را. اعدام زنی به نام المپ دوگوژ توسط دادگاه انقلاب فرانسه به جرم اعتراض به قانون بورژوایی که زن را مساوی مرد نمی داند یک مثال نمادین از این واقعیت است. اما انقلاب چین از آن جا که با هدف استقرار سوسیالیسم و مبارزه برای استقرار کمونیسم در سراسر جهان پیش می رفت، مجبور بود که حتا در مبارزه علیه فئودالیسم، آن چنان زمین را عمیق شخم بزند که درها به روی سوسیالیسم باز شوند. این انقلاب در زمینه ی کارزارهای ضد دین نیز نمی توانست مانند انقلاب های بورژوایی قرن 18 در اروپا (مثلا انقلاب فرانسه) خود را محدود به مبارزه با اقتدار کلیسا کند بلکه باید با افکار مذهبی در میان توده های مردم هم می جنگید و آن افکار را با افکار نوین جایگزین می کرد. زیرا افکار مذهبی در میان دهقانان و کارگران به روابط اجتماعی ستمگرانه در میان مردم و مهمتر از همه تبدیل به ستم بر زن می شد.

در انقلاب چین، در جریان انقلاب ارضی (که بخشی از برنامه انقلاب بود) صرفا به ریشه کن کردن مالکیت فئودالی اکتفا نشد بلکه هم زمان دیگر ستون نظام فئودالی که نظم پدرسالاری بود زیر حمله قرار گرفت. به طور مثال، زمین میان دهقانان فقیر و بی زمین و به طور برابر بین زن و مرد تقسیم شد. بخشی از این بسته ی ضد فئودالی، تصویب قانون ازدواج توسط دولت انقلابی در مناطق پایگاهی بود. این قانون، به قانون طلاق معروف شد. زیرا، در پی آن شمار عظیمی از زنان روستایی که به زور ازدواج کرده یا به دلیل اقتصادی وابسته به شوهر بودند، هم زمین گرفتند و هم طلاق.

مائوتسه دون در مقاله ای تحت عنوان گزارش در باره جنبش دهقانی هونان (1927) اهداف فوری مبارزه در روستاهای چین (که عرصه ی پیشبرد جنگ درازمدت خلق علیه دولت کهنه و امپریالیست های حامی آن بود و جمعیت عمده ی چین درآن جا می زیست) را مبارزه با 4 قدرت توصیف می کند: مبارزه علیه قدرت سیاسی، مبارزه علیه قدرت طایفه، مبارزه علیه قدرت دینی، و مبارزه زنان علیه قدرت شوهر. برای حزب کمونیست چین رهایی پرولتاریا بدون ریشه کن کردن نظام پدرسالاری و مردسالاری ممکن نبود و در واقع ترجمه ی عملی این واقعیت بود که پرولتاریا فقط زمانی می تواند خود را رها کند که برای رهایی بشریت از اسارت هرگونه ستم و استثماری مبارزه کند و همه را به سوی جامعه کمونیستی ببرد.

در واکنش به قوانین انقلابی در مناطق آزاد شده، حکومت چیان کایچک (دولت مرتجع دست نشانده ی امپریالیست ها) تبلیغات ضد کمونیستی عظیمی به راه انداخت. رادیوهای آن مرتبا تبلیغ می کردند که کمونیست ها در هرجا قدرت گرفته اند زنان را کلکتیویزه کرده اند و اخلاق خانواده و طایفه و ملت را لگدمال می کنند . حکومت چیان کایچک، هم زمان با کارزار نظامی علیه مناطق آزاد شده و حکومت شورایی، کارزاری به نام جنبش حیات نوین به راه انداخت که هدفش بازگرداندن اخلاق کنفسیوسی بود.

در سال 1943 مائوتسه دون در گزارشی که به کنگره ملی حکومت های شورایی داد خاطرنشان کرد که هرچند نظام جدید ازدواج یکی از بزرگترین پیروزی های تاریخ بشر است اما آزادی ازدواج زمانی تضمین خواهد شد که زن و مرد هر دو آزادی سیاسی و اقتصادی به دست آورده باشند. انقلاب سوسیالیستی با اقدامات خودش به زنان می آموخت که نه تنها بدون خدا که بدون مرد زندگی کنند.

درسال 1950 یعنی به فاصله چند ماه پس از پیروزی انقلاب و استقرار دولت جمهوری خلق چین تحت رهبری حزب کمونیست چین، دو قانون هم زمان تصویب شد. قانون اصلاحات ارضی و قانون ازدواج. اهمیت تصویب هم زمان و مرتبط به هم این دوقانون را به ویژه زنان روستایی چین به سرعت درک کردند. در واقع این دو قانون در طول جنگ درازمدت خلق در مناطق آزاد شده و تحت حکومت های شورایی عملی می شد. اما اکنون تبدیل به قانون کشوری شدند. طبق قانون اصلاحات ارضی زمین نه میان خانوارهای دهقانی بلکه میان افراد تقسیم شد: یعنی میان زن و مرد. و سند مالکیت به نام هر شخص و به طور مجزا صادر شد. قانون ازدواج نیز طلاق گرفتن را برای زنان بسیار ساده و جذاب کرد. زنان روستایی با خوشحالی می گفتند بلافاصله پس از دریافت سند مالکیت تقاضای طلاق می دهم تا دیگر زیر ستم شوهر نباشم.

پس از سرنگونی دولت سوسیالیستی در چین (1976) و همره با استقرار سود در فرماندهی، زنان نیز یک بار دیگر سرنگون شدند و حتا شکل های شنیع ستم بر زن احیا شد. احیای سرمایه داری در چین باعث شد که انقلاب عظیم سوسیالیستی و دستاوردهای آن نیز توسط بورژوازی بین المللی و جریان های خرده بورژوای تنگ نظر دفن شود.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÊÇÑیÎ æÇÞÚی ˜ãæäیÓã: ÇäÞáÇÈ ÓæÓیÇáیÓÊی یä æ ÑåÇیی ÒäÇä
 در تاريخ
 2016-03-04
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در