Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 زنان   شنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۸ برابر با ۱۹ اکتبر ۲۰۱۹                    
 
حجاب، اين مظهر اسارت زنان را به آتش بكشيد

 

حجاب، اين مظهر اسارت زنان را به آتش بكشيد!

 


 مقاله زير اولين بار در "حقيقت" شماره 32 ( دوره دوم - فروردين 1379) منتشر شد. به دليل اهميت مقاله بار ديگر اقدام به نشر آن می کنيم. تمام تاريخ های متن مربوط به همان زمان است و در آن ها تغييری داده نشده است - حقيقت

 

جايگاه حجاب در سركوب زنان

 

 هشتم مارس (17 اسفند ماه) امسال، 21 سال از روزی كه خمينی با اجباری كردن حجاب اسلامی دستور حمله به زنان را صادر كرد می گذرد. هنوز چند هفته از سرنگونی رژيم شاه و قيام 22 بهمن نمی گذشت كه خمينی فتوای ارتجاعی خود را صادر كرد. اما اين فتوا با تودهنی محكم زنان روبرو شد. زنان كارگر و كارمند، دانشجويان و دانش آموزان در خيابانهای تهران به تظاهرات و زد و خورد با حزب الله تازه بقدرت رسيده پرداختند. خمينی مجبور شد فتوای خود را پس بگيرد. هشت مارس امسال بيست و يكمين سالگرد اين پيروزی است؛ سالگرد اولين پيروزی مهم در مبارزه زنان عليه جمهوری اسلامی. مبارزه جسورانه، بی باكانه و متحدانه زنان عامل تعيين كننده ای در كسب آن پيروزی بود.

 

 اما اهميت حجاب از نظر ارتجاع اسلامی حاكم بر ايران چه بود و چيست؟ و در مقابل، چرا مبارزه قاطع برای لغو حجاب اجباری از اهميت بسياری در مبارزه كنونی زنان در راه كسب رهائی برخوردار است؟ اجباری كردن حجاب يك حلقه از تهاجم همه جانبه جمهوری اسلامی به زنان و حقوق اوليه آنان بود. اجباری كردن حجاب اسلامی، اولين گام جمهوری اسلامی در محكم كردن غل و زنجيرهای سنتی زنان و تشديد موقعيت نيمه بردگی زنان بود. اين حمله با حملات ديگر كامل شد: تصويب يك سلسله قوانين اسارت بار عليه زنان، ايجاد گشتهای پليسی حفاظت از ناموس و حجاب، دستگيری و اعدام هزاران زن فعال سياسی، تبليغات و جو سازی بی وقفه عليه آزادی زنان. امروز، قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانين مدنی و دينی، زنان را از كوچكترين حق تعيين سرنوشت خويش محروم ميكنند. چادر كردن به سر زنان، تحقير آنان بدليل زن بودن، تعليم آنان به اينكه از بدنشان شرمگين باشند و آنرا در كيسه بپوشانند، از فعل و انفعالات بيولوژيكشان شرم كنند و آنرا پنهان كنند، حبس كردن آنان در خانه، محروم كردن دختران نوجوان از مناسبات اجتماعی با دوستان و محروم شدن بيشتر آنان پس از ازدواج از داشتن مناسبات اجتماعی، تلاش به ذليل كردن زنان و تبدليلش به كودك بزرگی كه از ورود به جامعه و انجام هرگونه عمل و فكر مستقل وحشت داشته باشند، هتك حرمت به زنان هنرمند و فعال، كتك زدن، تجاوز، كشتن زن توسط شوهر، سنگسار كردن، دستگيری و شلاق زدن او بخاطر زن بودن، آزادی پدر در فروش دختركان خردسال خود، همه اشكال بيرحمانه و دهشتناك زن ستيزی است كه از تمام روزنه های جامعه ما بيرون ميزند. زن ستيزی بطور سيستماتيك توسط جمهوری اسلامی در جامعه و در ميان مردان تشويق ميشود و در بالاترين سطوح حكومتی برای آن طرح ريزی ميشود. زرادخانه زن ستيزی جمهوری اسلامی رنگارنگ و وسيع است. اما از همان ابتدا، اجباری و فراگير كردن حجاب نقشی مركزی در اين كارزار بی وقفه بيست ساله داشته است.

 

حجــاب

 

 به جرات ميتوان گفت كه بخش عظيمی از سنن، يعنی ارزشها و باورهای پوسيده عهد عتيق كه در جامعه ما مسلط است، بيشتر از همه جا در مورد زنان نظم و انسجام يافته است. ارزشها و سننی كه زن را در موقعيت محروم و پست اجتماعی قرار ميدهد، محور اخلاقيات اسلامی را در جامعه ما تشكيل ميدهد. ارزشها و آداب اجتماعی پديده های ماورا طبقاتی و بدون خصلت طبقاتی نيستند. اينها پديده هائی “طبيعي” و “ذاتي” نيستند. اين ها مظاهر قدرت اقتصادی و سياسی يك طبقه معين هستند؛ و اجرای آنها به محكم تر شدن قدرت اقتصادی و سياسی آن طبقه معين خدمت ميكند. بهمين دليل طبقه ای كه در قدرت است بشدت از آنها حفاظت ميكند و به قوه زور و تبليغات مردم را به اجرای آنها وادار ميكند.

 

 حجاب يكی از آن سنن است كه دنيائی از مفاهيم اجتماعی در نهان دارد. در جوامع اسلامی، حجاب يكی از مظاهر جامعه نيمه فئودالی پدرسالار است و نقش مهمی در حفظ مناسبات نيمه فئودالی بازی ميكند. اين درست است كه در جمهوری اسلامی حجاب اجباری شد. اما در زمان شاه نيز حجاب همين خصلت و همين نقش را داشت. در زمان شاه، پدر و شوهر و برادر (بطور كل خانواده پدرسالار) و فضای مردسالارانه جامعه با روشهای مستبدانه حجاب را به زنان تحميل ميكرد. در جمهوری اسلامی، نقش مستبدانه و رابطه ارباب ـ رعيتی ميان مرد و زن تقويت شد. جمهوری اسلامی با تشديد نقش حجاب، قدرت سياسی و اجتماعی خود را تحكيم كرد. مرد، با تحميل حجاب بر زن، نقش اربابی خود را تضمين كرده و با اينكار استبداد قرون وسطائی و بطور كل ستمگری جامعه نيمه فئودالی را تقويت ميكند.

 

 حجاب يك عادت بی آزار رايج در ميان مردم نيست، بلكه خصلت طبقاتی دارد. طبقات استثمارگر و دولت آنها از حجاب بعنوان يك اسلحه ايدئولوژيك برای تقويت حاكميت خود استفاده ميكنند. بنابراين، حجاب خصلت طبقاتی ارتجاعی دارد. هنگاميكه توده های تحت ستم و استثمار، كارگران و دهقانان و ديگر زنان زحمتكش از آن استفاده ميكنند، بدون آنكه خودشان نسبت به آن آگاه باشند، به محكم شدن قدرت طبقات استثمارگر و ستمگر و دولت كمك ميكنند.

 

 حجاب، خود يك سمبل حفاظت از مالكيت خصوصی است. در جوامع پدرسالار (پاترياركال)، يعنی كليه جوامعی كه در آنها مالكيت خصوصی مقدس است، زن بخشی از مايملك خصوصی مرد محسوب ميشود. در جوامع ماقبل سرمايه داری شكل مالكيت بر زن اشكال بسيار واضحی داشت. برای اينكه مردی به حريم مالكيت خصوصی مرد ديگری تجاوز نكند، زنان در اندرونی نهاده ميشدند. تا همين پنجاه سال پيش، در اندرونی نگاه داشتن زنان شهری در ايران رايج بود. با گذشت زمان و با تغيير و تحول در ساختار اقتصادی و سياسی جامعه در چنين رفتاری نيز تعديل ايجاد شده است. اما يوغ اسارت به اشكال گوناگون به گردن زنان انداخته ميشود. اكنون كه تحولات اقتصادی و اجتماعی زن را به بيرون از اندرون كشانده، حجاب يكی از آن حصارهائی است كه مالكيت خصوصی مرد را تضمين ميكند. به عبارت ديگر چادر يا حجاب بطور كل، تنها يك پوشش نيست بلكه نشانه ای برجسته از مناسبات اجتماعی و مناسبات قدرت درجامعه است و برای تقويت اين مناسبات بكار ميرود.

 

 اينكه جمهوری اسلامی به تحميل حجاب اسلامی پرداخت، تنها نشانه نيازهای خاص اين رژيم برای تثبيت شكل تئوكراتيك حكومت خود نبود. هيئت حاكمه ايران نياز داشت در شرايطی كه با رشد سرمايه داری، در مناسبات فئودالی تغييرات مهمی بوجود آمده است، با وقوع انقلاب تغييرات شگرفی در توده های مردم ايجاد شده است، سلطه ايدئولوژيك خود را حفظ كند. در سالهای پس از جنگ جهانی دوم تغييرات عميقی در ساختار اقتصادی جامعه بوجود آمد كه در نتيجه آن بخش بزرگی از زنان به عرصه كار بيرون از خانه كشانده شدند. اين تحولات كه موجب تغييرات مهمی در جای زن در جامعه بطور كل شده است، آداب و سننی را كه جای زن را محدود به خانه و خانواده ميكند زير ضرب قرار داده است. و همراه با اين تغييرات در رفتار و انتظارات زنان تغييرات مهمی صورت گرفته است. و بر مناسبات سنتی ميان زن و مرد در خانه و بطور كلی بر بافت مناسبات اجتماعی فشار آورده است. امواج انقلابی اواخر دهه 1350 و شركت گسترده و فعال زنان در آن ضربات ديگری بر اين بافت سنتی بود. تبديل شدن زنان به نيروی سياسی مهمی در عرصه سياسی جامعه كه در جريان انقلاب ايران عيان شد، تعداد زندانيان سياسی زن، شركت زنان در ساختار سازمانهای سياسی رژيم و اپوزيسيون رژيم، بالا رفتن درصد طلاق، نشانه های اين تغييرات است. اين تحولات بحرانهای اقتصادی و سياسی و ايدئولوژيك دولت نيمه فئودال نيمه مستعمره را تشديد ميكند. كاركرد پر هرج و مرج سرمايه داری بين المللی موجب كشيده شدن هر چه بيشتر زنان به صحنه اقتصادی ميشود منجمله در ايران ميشود. طبقات بورژوا ملاك حاكم در جمهوری اسلامی نه قادرند اين نيروی كار را به درون خانه ها برانند و نه به نفعشان است. اما از سوی ديگر اين تحولات انسجام نظام پدرسالاری و سلطه ايدئولوژيك آنها را تهديد ميكند. كوچكترين حركت هر زنی برای در دست گرفتن سرنوشت خود تهديدی برای اين نظام است. برای حل اين تناقضات آنها دست به تشديد ابزارهای زن ستيز در جامعه زدند. چادر و تضمين به سر كردن آن توسط نيروهای سركوبگر دولت در واقع تلاشی است برای “درجای خود” نگه داشتن اين نيمی از جمعيت در شرايطی كه كاركرد نظام اقتصادی جابجائيهای عظيمی را در اين جمعيت بوجود مياورد: از روستا به شهر، از خانه به خيابان. چادر برای تضمين و تقويت ارزشهاو اخلاقيات سنتی است كه همراه با اين تغيير و تحولات و همچنين تحت ضربات مبارزات انقلابی در جامعه ما تضعيف شده است. جمهوری اسلامی بايد اين نيمی از جمعيت را مطيع نگاه دارد تا بتواند كل جامعه را مطيع نگاه دارد. اگر چارديواری خانه و مرد خانه ديگر نميتواند زن را مطيع نگاه دارد و اين ها به صحنه جامعه كشانده شده اند پس بايد در صحن جامعه پدرسالار بزرگ يعنی دولت، طرح و برنامه مشخصی برای مطيع نگاه داشتن او داشته باشد. چادر به سر كردن، در ملا عام نخنديدن، با مرد تماس نگرفتن، حتی جدا كردن صندليهای اتوبوس، كلاسهای درس دانشگاه و غيره همه و همه برای تحكيم ارزشها و اخلاقهای سنتی است برای مطيع نگاه داشتن زن كه يك جنبه حياتی از ساختار قدرت طبقاتی در ايران است. نه فقط در ايران، بلكه در كليه جوامع مبتنی بر مالكيت خصوصی، تبعيت زن از پدر و شوهر و بطور كل زن از مرد، يك جنبه حياتی از ساختار قدرت اقتصادی و سياسی است. اين تبعيت برای تضمين تبعيت كليه آحاد جامعه از “خدا”ی قدرت اقتصادی و سياسی، كليدی است.

 

 هدف از تحميل حجاب بر زنان چيست؟ همان هدفی است كه از تجاوز به زنان زندانی سياسی برای درهم شكستن و مطيع كردنشان دنبال ميشود. حجاب، با شخصيت زن همان كاری راميكند كه وقتی وی را بدون رضايت و آگاهی به مردی شوهر ميدهند؛ همان كاری را ميكند كه تاخت زدن زنان ميان طايفه ها و خانواده ها؛ همان كاری را ميكند كه رد و بدل كردن زنان ميان خانواده های قدرتمند حاكم. همان كاری را كه آزار جنسی زنان توسط مردان در محل كار. اينها همه برای تثبيت مناسبات قدرت در جامعه است. برای نشان دادن آن است كه كی حاكم است و كی محكوم و برای سرجای خود نشاندن محكوم است؛ برای نشان دادن سلطه مالكيت خصوصی است؛ برای تثبيت سلطه طبقات استثمارگر بر طبقات استثمار شونده و سلطه مرد بر زن است. سلطه گری مرد بر زن، يك پديده اجتماعی ماورا طبقاتی نيست. سلطه گری مرد بر زن، از ستونهای قدرت اجتماعی طبقات استثمارگر و دولتهای مرتجع است. و سلطه گری مرد بر زن حتی در ميان كارگران، قدرت طبقات استثمارگر و دولت آنان را تحكيم ميكند.

 

 حجاب با زنان همان كاری را ميكند كه نماز و دعا با كليه ستمديدگان ميكند. يعنی تمرينی روزمره است برای عادت كردن به عبوديت و اطاعت. در حاليكه ستمديدگان برای رهائی خود نياز به روحيه شورش و طغيان دارند و نه اطاعت. زن با چادر به سر كردن خود را عادت ميدهد كه از مردانی كه صاحب وی هستند اطاعت كند، تابع جامعه مردسالار مستبد شود. زن با تمرين اطاعت از مرد خانه در واقع به تمرين اطاعت از حكومت و تن دادن به اشكال گوناگون بردگی ميپردازد. طبقات حاكمه برای زنان در خارج از خانه ناامنی ايجاد ميكنند و به مردان نيز ياد ميدهند كه در خيابانها برای زنان ناامنی ايجاد كنند تا زنان با ميل حجاب سر كنند و فكر كنند كه بخاطر خودشان دارند حجاب سر ميكنند. وقتی جمهوری اسلامی به زن ميگويد: “خواهر حجابت را رعايت كن” منظورش آن است كه “خواهر حاكميت مرا رعايت كن”، “حاكميت مردان بر زنان را رعايت كن”. حجاب يك نقش اجتماعی بزرگ بازی ميكند، نقشی كه مستقيما در ارتباط با قدرت سياسی و اقتصادی است.حجاب با هيچ كردن زنان آنان را وادار به گردن گذاردن به اين حاكميتها ميكند. چادر نقش خرد كننده شخصيت، درهم شكستن حس غرور و سربلندی، بزدل كردن زن را بازی ميكند. وقتی كه به زن آموخته شود كه شكل بدنش را بپوشاند و از آن شرم كند بالاجبار ياد ميگيرد كه جرات فكر كردن و دست زدن به كارهای بزرگتر را هم نكند و به اين ترتيب موجودی عقب مانده ميماند. و با عقب مانده نگاه داشتن زنان ثبات نظم سياسی حاكم تضمين ميشود. از زنان كارگر، كارگرانی مطيع درست ميكند. حجاب از كودكی همان كاری را با روح و مغز زنان ميكند كه چارديواری محدود خانه. برای مطيع كردن زنان، زرادخانه نظام پدرسالاری جمهوری اسلامی تنها به حجاب اكتفا نميكند، اما اين يكی از سلاحهای مهم و موثرش ميباشد. جمهوری اسلامی نقش حجاب را كارآمد تر از گذشته كرد و آنرا به مثابه يك نهاد ايدئولوژيك ثبت نمود.

 

 جريانات اسلامی خارج از جمهوری اسلامی مانند مجاهدين نيز حجاب كشيدن بر زن را به مثابه يكی از مشخصه های ايدئولوژيك خود تثبيت نموده اند. منشاء حجاب در قرآن است كه ميگويد زن بايد هيكل خود را در كيسه كند و از برجستگيهای آن شرمگين باشد. در قرن حاضر جريانات سياسی مذهبی كشورهای اسلامی سعی كردند به حجاب رنگ و بوی ضداستعماری بدهند. بدون شك چادر عميقا سياسی است اما در خدمت قدرت سياسی طبقات بورژوا ملاك كشورهای تحت سلطه است و نه در خدمت سياست ضد استعماری. و تجربه نيز نشان داد كه كليه رژيمهائی كه با فريبكاری ضد استعماری و ضد امپرياليستی سعی كردند به حجاب مشروعيت بدهند، خودشان تا مغز استخوان وابسته به امپرياليسم شدند. جمهوری اسلامی آخرين نمونه است.

 

 در سازمان مجاهدين نيز با وجود شركت گسترده زنان در امور سياست و در ساختار سازمانی، حجاب و ديگر سنن همين نقش را بازی ميكنند. حجاب و پوشش گل و گشاد زنان بخش مهمی از ايدئولوژی اين سازمان را تشكيل ميدهد و در كل بهمان دلايل فوق. حجاب، عبادت، جدا نشستن زنان و مردان در سالنهای جمعی، “حلال” كردن رهبر زن و مردشان در شرايطی كه مجبور بودند كار مشترك دو بدو كنند. اينها همه و همه در خدمت به حفظ مناسبات پدرسالاری در شرايطی است كه مصلحتهای گوناگون سياسی اين جريان را وادار ميكند كه به زنان اتكا گسترده كند، و برای كشيدن نيروی زنان در جامعه سرمايه گذاری كند. چادر به سر كردن زنان مجاهد يك امری ظاهری يا غير مهم نيست. اين سمبل حاكميت ايدئولوژی پدرسالاری در سازمان مجاهدين است. و اگر كليه اعضا اين سازمان نيز زن بودند در اين مسئله ذره ای تفاوت نميكرد. اتفاقا زنان حامی پدرسالاری بهتر ميتوانند اين مناسبات اجتماعی را در جامعه تقويت كنند. چرا كه عده ای زن اين زنجير را بدست و پای زنان جامعه ميبندند و بعد به زنان القاء ميكنند كه اين زنجير نيست بلكه سرچشمه “رهائی ” است. تبديل كردن زنان به مجريان ايدئولوژی پدرسالاری برای اين ايدئولوژی آبرو ميخرد و بطرز پيچيده تری ايدئولوژی “اطاعت” را تقويت ميكند. اين ديگر اوج اطاعت برده وار استكه يك نفر خودش آگاهانه زنجيرهای تبعيت را به گردن بياويزد. مجاهدين برای تخفيف اين تناقض ميگويند حجابی كه بر سر زنان مجاهد است، انتخاب شخصی هر زن مجاهد است! خير! حجاب، اين سمبل بردگی زن، بخشی از هويت ايدئولوژيك مجاهدين است. قرآن شالوده نگرش مجاهدين به جهان و برنامه سياسی و اجتماعی آنان است. و قرآن يك اثر تئوريكی است كه مناسبات اجتماعی مربوط به يك جامعه مشخص را تدوين كرده، به نظم كشيده و رسميت داده است. اين رشته مناسبات اجتماعی تبيين شده در قرآن مربوط به جوامع مبتنی بر مالكيت خصوصی و پدرسالار ما قبل سرمايه داری است. از طريق اين كتاب، جامعه پاترياركال هزار و چهارصد سال پيش، “جايگاه زن” در جامعه را تعريف كرده و حصاری را در مورد اينكه زن چه ميتواند بكند و چه نميتواند، كشيده است. در مورد مالكيت خصوصی و زنان قرآن آنچنان صريح است و چنان چارچوبه های محكمی را گذارده كه بهيچوجه رفرم پذير نيست. و برای اصلاح آن تنها بايد آنرا به موزه عهد عتيق سپرد.

 

 مبارزه عليه طبقات ارتجاعی حاكم جدا از مبارزه عليه ارزشها و سنن آنان نيست. مبارزه زنان در پاره كردن كليه زنجيرهای سنت نقش تعيين كننده ای در بيداری همه محرومان جامعه بازی ميكند. مبارزه عليه حجاب اجباری بطور قطع مقام مهمی را در كل اين مبارزه دارد. جان زنان از اينهمه ستم به لب رسيده است. و خشم آنان چون گدازه های آتشفشان ميتواند نظام منفور جمهوری اسلامی را بسوزاند و خاكستر كند و راه را برای ايجاد جامعه ای نوين بگشايد. ¾

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 حجاب، اين مظهر اسارت زنان را به آتش بكشيد!
 نوشته
 نشریه حقیقت (دوره دوم) ـ شماره 32
 در تاريخ
 2008-02-20
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در