Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   جمعه ۲۶ مرداد ۱۳۹۷ برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۱۸                    
 
Default Normal Template

 

متن مختصر تاريخچه اول ماه مه براي استفاده در مراسم اول ماه مه

 

 

مالكيت خصوصي با خشونت آبياري مي

 شود! اين يك واقعيت تاريخي است!

طبقه كارگر فقط با يك انقلاب قهرآميز مي تواند از چنگال سرمايه داري رها شود! اين يك حقيقت رهائي بخش است!

 

 

 

 

در سال 1885 اعلاميه زير در صفوف پرولتارياي آمريكا دست بدست مي گشت. اين

اعلاميه از طبقه كارگر آمريكا مي خواست كه در اول ماه مه 1886 دست به عمل بزند: “يك روز شورش - نه آرامش. روزي كه حرف، حرف سخنگويان لاف زن نهادهاي اسير كننده طبقه كارگر نباشد. روزي كه طبقه كارگر قوانين خويش را بر پا مي دارد و قدرتش را بكار مي برد كه اين قوانين را به اجرا درآورد. قوانيني كه تماما خلاف رضايت و موافقت ستمگران و حكمرانان كه سرنوشت كارگران را در دست دارند، است. روزي كه نيروي عظيم زحمتكشان متحد در برابر قدرتي كه امروز بر سرنوشت همه خلقها حكم مي راند صف آرائي مي كند. روزي كه لذت هشت ساعت كار، هشت ساعت استراحت و هشت ساعت براي هر كاري به اختيار خود ما، احساس مي شود.”

سال 1886 سال “ديوانه واري” بود. اعتصابات همه جا را فرا گرفت. همانطور كه مورخان اذعان مي دارند از دو ماه قبل از اول ماه مه، همگان بارها عبور واگنهاي پر از مهمات و مسلسل را بچشم مي ديدند. خيلي ها تكرار كمون پاريس را پيش بيني مي كردند. در چنين حال و هوائي بود كه شيكاگو به اول ماه مه سال 1886 نزديك مي شد. در نوزدهم مارس 1886، نشريه آلماني زبان “كارگر” در آمريكا نوشت: “اگر ما هر چه زودتر خود را براي انقلابي خونين آماده نكنيم، ميراثي جز فقر و بردگي براي فرزندانمان بر جاي نخواهيم گذاشت. بنابراين خود را براي انجام انقلاب مجهز كنيد.” قبل از روز موعد مبارزه سراسري، هر هفته راهپيمائي هائي تحت شعارهاي “زنده باد انقلاب سوسياليستي” “سرنگون باد تخت و بارگاه و خزانه” “كارگران مسلح شويد” برگزار مي شد. راهپيمايان مشعل بدست در شب خيابانها را مي پيمودند و چنين مي خواندند: “ميليونها زحمتكش بپا مي خيزند، ببينيد به خيابان آمده اند. مستبدين بخود مي لرزند، چرا كه قدرتشان را برباد مي بينند.”

درست يك شب قبل از واقعه اول ماه مه، روزنامه “كارگر” نوشت: “با جسارت به پيش. نبرد آغاز گشته است. ارتش بردگان مزدي بيكارند. سرمايه داري چنگالهايش را پشت برج و باروي نظم پنهان كرده است. كارگران. شعار ما بايد چنين باشد: سازش موقوف. ماه مه فرارسيده است. 20 سال است كه سرمايه داران وعده هشت ساعت كار مي دهند ولي هميشه اين خواست را زير پا مي گذارند.” در همان شماره از روزنامه كارگر هشدار مهمي داده شده بود: “طبق اطلاع، يكي از رفقا بهنگام دستگيري ليست بلند بالائي از اعضا همراهش بوده و تمام آن رفقا نيز دستگير شده  اند. بنابراين: ليست عضويتها و دفاتر يادداشتها را از جيبتان بيرون آوريد. تفنگهايتان را تميز كنيد. انبار مهمات خود را كامل كنيد. قاتلين مزدور سرمايه داران، پليس و گاردش آماده جنايتند. هيچ كارگري نبايد دست خالي از خانه بيرون بيايد.”

در مقابل اين هشدارهاي انقلابي، طبقه حاكم نيز تدارك مي ديد، آماج اصلي حملات طبقه حاكم، رهبري كارگران بود. “شيكاگو ميل” نوشت: “دو گردن كلفت خطرناك در اين شهر بزرگ هستند. دو فرد از زيركار در روي بزدل مي خواهند دردسر ايجاد كنند. اسم يكي از آنها پارسون است و اسم ديگري اسپايز. آنها را از هم امروز تحت نظر بگيريد. آنها را مسئول هر دردسري بدانيد كه ايجاد مي شود.”

صبح اول ماه مه 1886، يكي از روزنامه هاي شيكاگو چنين گزارش كرد: “هيچ دودي از دودكش كارخانه ها بيرون نمي آيد. همه چيز، رنگ يك روز تعطيل بخود گرفته است.” روزنامه فيلادلفيا تريبون نوشت: “عناصر كارگر را گوئي رتيل بين المللي نيش زده است. آنها را رقص مرگ فراگرفته است.”

در ديترويت 1100 كارگر به مدت هشت ساعت راهپيمائي كردند. در نيويورك 25000 نفر از برادوي به طرف ميدان اتحاد راهپيمائي كردند. در عين حال 40 هزار كارگر نيويوركي در حال اعتصاب بودند. در سينسيناتي يك كارگر شروع راهپيمائي را چنين تصوير كرد:  “تظاهر كنندگان فقط پرچم سرخ حمل مي كردند و تنها سرودي كه مي خواندند سرود آربايتر (كارگران) و مارسه يز. يك هنگ كارگران با 400 تفنگ اسپرينگ فيلد در صف اول تظاهر كنندگان قرار داشتند.” در لوئي ويل كنتاكي بيش از 6000 كارگر سياه و سفيد از وسط پارك ملي عبور كردند و بدين ترتيب ممنوعيت ورود غير سفيدان به پارك را عامدانه شكستند. در شيگاگو كه دژ شورش بود، دست كم 30 هزار نفر به خيابانها ريختند. تمام قطارها از كار ايستاده بودند، بنادر را تعطيل كرده بودند. رهبران محافظه كار به حاشيه وقايع رانده شده بودند. خيابان ميشيگان پر بود ازپرولترها و خانواده هايشان. همه بهترين لباسهاي خود را پوشيده بودند. اما ظاهر روز تعطيل، گول زننده و موقتي بود. پليس مسلح روي پشت بامهاي مسلط بر صحنه و پشت ديوارها سنگر گرفته و آماده جنگ بود. “كميته شهروندان” طبقه حاكمه در شهر شيكاگو تصميم گرفت صحنه هائي خلق كند تا با توسل به آن بتواند جنبش را نابود نمايد. پليس هر كجا كه كارگران اجتماع كرده بودند را مورد حمله قرار مي داد.

نقطه انفجار اول ماه مه در كارگاه مك گورميك بود. اينجا از اواسط زمستان در اعتصاب بسر مي برد، ولي گله هاي اعتصاب شكنان برهبري پليس كماكان در كارخانه بودند. در دوم ماه مه، اسپايز، رهبر كارگران قرار بود دوباره برايشان سخنراني كند. هنگاميكه حدود 6000 كارگر به سخنراني او گوش مي دادند، چند صد نفر به پيشوار اعتصاب شكنناني كه تازه داشتند از سر كار برميگشتند رفتند تا حسابشان را برسند. روزنامه “كارگر” بتاريخ 4 ماه مه نوشت: “ناگهان صداي گلوله از نزديك كارخانه بگوش رسيد. حدود 75 قاتل قوي هيكل كه توسط يك فرمانده چاق پليس رهبري مي شدند بدان سمت حركت كردند. سه خودرو پر از وحشي هاي حامي نظم و قانون نيز آنان را همراهي مي كردند. در نبرد ميان كارگران مسلح به سنگ عليه پليس مسلح به سلاح گرم، صف كارگران ناگهان بهم خورد. بمبي پشت سر كارگران منفجر شد. دست كم دو كارگر كشته شدند. بسياري، از جمله چند كودك، مجروح شدند. در ظرف چند ساعت اعلاميه خشمگينانه اي كه به امضا اسپايز رسيده بود در محلات فقيرنشين كارگري دست بدست ميگشت: “كارگران مسلح شويد000 صاحبكاران نيروي خونخوار خود يعني پليس را عليه ما بكار گرفتند. شش نفر از برادران ما عصر امروز در كارگاه مك گورميك كشته شدند. آنها فقيران بيچاره را كشتند چرا كه جرات كرده بودند دستورات روسا را زير پا گذارند.00 همچون هركول افسانه اي بپا خيزيد و غول پنهاني كه ميخواهد شما را نابود كند، از ميان برداريد. ما از شما ميخواهيم كه مسلح شويد! مسلح!”

روز بعد يعني سوم ماه مه، گسترش اعتصاب پر معنا بود. در سطح كشور نزديك به 340 هزار كارگر به جنبش پيوسته بودند و 190 هزار نفر از آنها در اعتصاب بسر مي بردند. در شيكاگو 80 هزار كارگر به خيابانها ريختند. هنگامي كه چند صد زن دوزنده به خيابان آمدند تا به تظاهرات بپيوندند، روزنامه ارتجاعي شيكاگو تريبون عليه شان زوزه كشيد و آنها را “زنان وحشي هلهله كن” ناميد. اينبار فراخوان روزنامه “كارگر” فراخواني عاجل بود: “دقت كنيد! خونها بر زمين ريخته شده است. گارد دولتي در اين كار شركت داشته است. مالكيت خصوصي با خشونت آبياري مي شود. اين يك واقعيت تاريخي است. جنگ طبقاتي فرا رسيده است. در محلات فقير نشين، زنان و بچه ها براي شوهران و پدرانشان گريه سر داده اند. اما در كاخها، سرمايه داران گيلاسهاي مشروبات گرانقيمت را به سلامتي اقدام دار و دسته هاي خونخوار نظم و قانون بهم مي زنند. اشكهايتان را پاك كنيد اي بيچارگان مظلوم! بردگان! بپاخيزيد و كل قدرت نظام چپاول را سرنگون سازيد!”

در تالار سخنراني پرولترها بحث شديدي در گرفته بود. “جانور سرمايه داري” واقعا چنگ و دندان نشان داده بود. هزاران نفر در صدد پاسخگوئي بودند. بسياري ظاهرا مي خواستند شورش كنند. يك اجتماع توده اي در ميدان “هي ماركت” براي عصر چهارم ماه مه فراخوانده شد. سازماندهان تظاهرات نگران از كمين دشمن، مكان باز بزرگي را در نظر گرفته بودند كه در رو زيادي داشت. پس از طرح اختلاف نظرات فراوان، اسپايز توانست سازماندهان گردهم آئي “هي ماركت” را قانع كند كه فراخوان تظاهرات مسلحانه را پس گرفته و بجاي آن سعي كنند تا مي توانند وسيع ترين مردم را به تظاهرات بكشانند. صبح روز 4 ماه مه پليس به يك ستون سه هزار نفره از اعتصاب كنندگان حمله كرد. اجتماعات در تمام شهر برپا شد. هنوز عصر نشده بود كه ميدان “هي ماركت” از 3 هزار كارگر انباشته شد.

سخنرانان مرتبا از روي واگن ها سخنراني مي كردند. بعد باران شروع شد. حاضرين مي خواستند پراكنده شوند. در حاليكه فقط چند صد نفر در ميدان باقي مانده بودند، سر و كله دسته اي متشكل از 180 پليس تا بدندان مسلح پيدا شد. يك افسر پليس به كارگران دستور داد كه متفرق شوند. اما پاسخ شنيد كه اجتماع كارگران، قانوني و مسالمت آميز است. آخر سر پليس برگشت و به افرادش دستوري دهد. در اين هنگام ناگهان بمبي در صف پليس منفجر شد. و سپس آنها منطقه را زير آتش گرفتند. در نتيجه چندين نفر كشته و صدها تن مجروح شدند. در اين ماجرا، هفت پليس نيز كشته شدند.

طبقه حاكمه از اين واقعه به عنوان بهانه اي براي انجام تعرضي كه از قبل طراحي كرده بود، استفاده كرد و در رسانه گروهي اينطور تبليغ كرد. روزنامه ها ي سراسر كشور به آتش افروزي ديوانه وار پرداختند. آنها خواستار اعدام همه “اخلال گران” شدند. سر تيتر روزنامه ها چنين بود: “جانوران خونخوار000 گردن كلفتهاي سرخ”.

در “ميلواكي“ گارد دولتي با كشتاري خونين به تظاهرات پنج ماه مه پاسخ داد. پنج كارگر لهستاني و يك كارگر آلماني بخاطر نقض حكومت نظامي به خاك افتادند. در شيكاگو زندانها مملو از هزاران انقلابي و اعتصابي گشت. بسياري بهنگام بازجوئي مورد شكنجه قرار گرفتند. از روي ليست اعضاي اتحاديه ها، پليس به خانه هايشان حمله برد. چاپخانه كارگران مورد حمله قرار گرفت. همه اعضاي چاپخانه روزنامه “كارگر” دستگير شدند. پليس هر چه در دست داشت، از مهمات گرفته تا اسلحه، از شمشير تا چماق، از نشريه تا پرچم سرخ، از ديناميت تا بمب را بعنوان مدرك به نمايش گذاشت. رهبري انقلابي كارگران در چنگال بورژوازي اسير بود.

طبقه حاكمه در همان ماه مه 1886 محاكمات را آغاز كرد. اتهام: قتل پليس. متهمان: اعضاي رهبري آي.دبليو.پي.آ (اتحاديه انترناسيونال كارگران) به نامهاي اوت، اسپايز، مايكل شوآب، ساموئل فيلدن، آلبرت پارسون، آدولف فيشر، جرج انجل، لوئي كنيگ و اسكار نيب. متهمين را با وجود آنكه از گروه هاي مختلف بودند يكباره با هم محاكمه نمودند. در طول محاكمه هيچ كس نتوانست حتي يك دليل بياورد كه افراد فوق الذكر در پرتاب بمب شركت داشته اند. از اينها فقط دو نفرشان در تظاهرات هي ماركت شركت داشتند. در جريان آن محاكمه و حتي تا بحال معلوم نشده كه شوآب - فردي كه متهم به پرتاب بمب بود - بالاخره يك انقلابي آنارشيست بود يا يك توطئه گر پليس. محاكمه ماهها بدرازا كشيد. چندين كارگر را با رشوه خريدند تا شهادتهاي زشت و نفرت انگيز عليه رهبران جنبش ايراد كنند. دادستان تمام محكمه را در چند جمله خلاصه كرد: “قانون بر محاكمات حكم ميراند. آنارشيسم به محاكمه كشيده شده، اين آقايان انتخاب شده و به اينجا آورده شده اند، چرا كه رهبر هستند. اينها مثل هزاران نفر كه بدنبالشان براه افتادند خطاكارند. آقايان قضات اين افراد را محكوم كنيد. از محكوميت آنان نمونه بسازيد. آنان را دار بزنيد و نهادهاي ما و اجتماعات ما را نجات دهيد.”

در سراسر دادگاه، قضات سعي كردند محاكمه را يك محاكمه جنائي جا بزنند. اسپايز در دفاعيه اش از عقايد انقلابي خويش دفاع كرد و در آخر چنين گفت: “خب، اينها عقايد من است. اگر شما فكر مي كنيد مي توانيد اين عقايد را كه هر روز بيشتر ريشه مي دواند درهم شكنيد، اگر فكر مي كنيد كه با زنداني كردن ما مي توانيد به عقايد ما ضربه بزنيد، اگر فكر مي كنيد كه مرگ جزاي گفتن حقيقت است، پس من با سربلندي و جسارت بهاي گزاف آنرا مي پردازم! جلادتان را صدا كنيد!”

لينك بيست و يكساله اعتراض خود را چنين بيان كرد: “من تكرار مي كنم كه دشمن نظم موجودم و تكرار مي كنم كه با تمام قدرت تا زمانيكه نفس در سينه دارم با اين نظم نبرد مي كنم. من از شما متنفرم! از نظمتان بيزارم، از قوانين شما، از اقتدار مستبدانه شما، متنفرم. مرا بدين خاطر بدار بياويزيد!”

دادگاه هفت نفر را محكوم به مرگ كرد. اما جنبش بزرگي در دفاع از آنان براه افتاد.

 

اسپايز در حاليكه جلادان چشم بند سفيد را بر سرش مي كشيدند چنين گفت: “روزي خواهد آمد كه سكوت ما از زوزه هاي امروز شما قدرتمندتر شود.” بعد از او پارسون فرياد زد: “كلانتر باتون! بگذار صداي خلق شنيده شود”. صداي پارسون را با باز كردن دريچه زير پايش قطع كردند! مراسم تشييع جنازه رهبران جانباخته جنبش انقلابي كارگران با حضور نيم ميليون نفر برگزار شد. به خيابان آمدن نيم ميليون نفر، بذر وحشت را در دل بورژوازي كاشت. 

 

 

 

حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست)

 

17/4/2004                                                

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 مالكيت خصوصي با خشونت آبياري مي شود! اين يك واقعيت تاريخي است!
 نوشته
 حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست)
 در تاريخ
 2004-04-17
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در