Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 کارگری   جمعه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۶ برابر با ۲۸ آوريل ۲۰۱۷                    
 

 

رنگ پرچم اینان سرخ است!

  

تاریخچه واقعی اول ماه مه

 

سال هاست كه در سراسر جهان، روز جهانی كارگر با حضور صفوف رنگارنگ و نامتجانسی از نیروهای طبقاتی گوناگون و حتی متخاصم در خیابان ها برگزار می شود. سال هاست كه جناح های مختلف هیئت حاكمه در جهان امپریالیستی همراه با هم دستان رویزیونیست و یاوران اپورتونیست خود پرچم دروغین دفاع از منافع كارگران را در این روز بدست می گیرند تا چهره ی كریه استثمارگر خویش را بپوشانند و شعارها و ایده های اسارت بار خود را به عنوان شعارها و ایده های طبقه كارگر و توده های محروم جا بزنند. آن ها حتی در باره ی تاریخچه ی این روز مبارزاتی توطئه سكوت یا تحریف را به كار می بندند. بورژوازی كه هیچ گاه قادر به پاك كردن این روز مبارزاتی از ذهن پرولترها و توده های تحت ستم و استثمار در سراسر جهان نشده است همواره كوشیده است تا آن را بی محتوا و تبدیل به یک جشن بی آزار کند. آنچه یاری گر طبقات حاكمه در این كار شده است، روایات اكونومیستی و رویزیونیستی از اول ماه مه و نبردِ كارگران شیگاگو است. این رویزیونیست ها و اكونومیست ها كه خود را "حامی طبقه كارگر" جا می زنند همیشه تلاش می كنند مضمون، اهداف و جهت گیری انقلابی توده كارگران و رهبران آن جنبش كارگری را كه اول ماه مه را آفرید، بپوشانند. اینان مشخصا در مورد این كه رهبران آن جنبش كارگری در تدارك دست زدن به قهر مسلحانه علیه نظام حاكم و دستگاه سركوبگر دولت بودند، سكوت می كنند. این ها مبارزه ی عظیمِ ماه مه 1886 را مبارزه ای صرفا صنفی و اقتصادی با ظاهری مسالمت جویانه قلمداد می کنند. در تصویر واژگونه ای كه اینان از اول ماه مه ارائه كرده اند، صلابت و جسارت و قهرمانی پرولترهای شورش گر كه بخشا مسلح بودند، جای خود را به مظلومیت داده است. با این حساب ضروری می دانیم كه در این روز سرخ انترناسیونالیسم پرولتری تصویری متفاوت از اول ماه مه ، تصویر واقعیِ آن را ارائه دهیم.

 

از سال 1871 شروع می كنیم. در آن سال كمون پاریس، فرانسه و كل اروپا را به لرزه درآورد. كارگران و زحمتكشان پاریس جرئت این را به خود دادند كه جامعه را از طریق بدست گیری قدرت سیاسی در یك جهت تازه، یعنی بر مسیر از میان بردن طبقات هدایت کنند. طبقات حاكمه ی اروپا موقتا از تضادهای درونی شان دست كشیدند و به اتفاق به جنبش طبقه كارگر حمله بردند. آنان بی رحمانه سنگرهای كموناردها را با توپ درهم كوبیدند، كارگران قهرمان پاریس را اسیر و بسیاری از آنان را در خیابان ها تیرباران كردند تا نظام ستم و استثمار به حیات ننگین خود ادامه دهد.

در سال 1878 دولت پروس یك رشته قوانین شدیدا ضد سوسیالیستی را به تصویب رساند و حزب انقلابی طبقه كارگر را غیر قانونی اعلام كرد. در انگلستان ارتجاع حاكم حربه ای دیگر را علیه انقلاب پرولتری به كار گرفت و بخش قابل توجهی از طبقه ی كارگر با رشوه های حاصله از سودهای مستعمراتی تخدیر كرد. در نتیجه بخشی از طبقه ی كارگر پشتیبان حفظ شرایط موجود شد. ظاهرا شعله های سرخ برخاسته از كمون پاریس خاموش شده بود اما ناگهان غریو تازه ی جنگ طبقاتی، سكوت را بر هم زد: این بار از گوشه ای دور افتاده و غیر قابل انتظار در آخرین نقطه آمریكای شمالی، در شیگاگو در محله ای كه "جهان متمدن" اروپا حتا نامش را تا آن زمان نشنیده بود. انقلاب جهانی می رفت تا نقطه ای دیگر را در قاره ای دیگر برگزیند و اوجی نوین را به ثبت برساند. محله ی هِی ماركِت Hey Market لبریز بود از كارگران مهاجر آلمانی، هلندی، لهستانی و رومانیائی و دیگران. آگاهی طبقاتی را كارگران آلمانی به آن جا برده بودند.

یك سال پس از كمون پاریس، در زمستان 1872 هزاران نفر به دلیلِ آتش سوزیِ بزرگ شیكاگو بی خانمان و گرسنه بر جای مانده بودند. هزاران نفر برای گرفتن كمك دست به تظاهرات زدند. در دست بسیاری از آنها پرچم هائی دیده می شد كه رویش نوشته شده بود: یا خون یا نان.

در سال 1877 اعتصاب بزرگی از سوی كارگران راه آهن انجام گرفت. بزودی این اعتصاب، كل كارگران راه آهن در سراسر آمریكا را فراگرفت. بسیاری از افراد رادیكال كه در رهبری این اعتصابات بودند از میان كارگران آلمانی بودند كه سابقا با ماركس و انگلس تماس داشتند. آلبرت پارسون یكی از آنان بود كه تجربه ی دو جنبش را داشت: جنبش اروپا و جنبش ضد برده داری در آمریكا. خود او در آمریكا به دنیا آمده بود.

اعتصابات بزرگ سال 1877 سرانجام با سركوب پلیس از هم پاشید. كمی بعد جنگ داخلی در آمریكا با پیروزی جمهوریخواهان خاتمه یافت. در مدت كوتاهی پس از آن، جنگ با سرخپوستان نیز به اتمام رسید. طولی نكشید كه برده های تازه آزاد شده در شرایط نیمه فئودالی به كار گرفته شدند. بیكاری وسعت پیدا كرده بود. مكانیزه شدن ابزار كشاورزی تغییراتیِ تاریخی در آمریكا ایجاد کرد. اینک پرولترها به جای "رویای آمریكائی" رویاهای پرولتری را از زبان سیاست بیان می كردند. در سال 1877 هر دو طبقه ی متخاصم می دانستند كه جنگی دیگر در كار است. بورژواها از این هراس داشتند كه در آمریكا هم نظیر پاریس، كمون برپا شود. بنابراین هیئت حاكمه تدارك سركوب را می دید.

كارگران به لحاظ سیاسی و هم از حیث نظامی تدارك می دیدند. اجتماعات مخفی بحث و تشكل در سطحی عالی تر برگزار می شد. در آن زمان اتحادیه ها نیمه قانونی بودند و جلسات آن ها مخفیانه تشكیل می شد. پلیس در هر فرصتی رهبران را دستگیر می كرد و مورد ضرب و شتم قرار می داد. آن روزها، اعتصاب كردن به معنای وارد جنگ شدن با قدرت حاكم بود. در چنان اوضاعی شهر شیكاگو زادگاه مصافی سخت شد: مصافی كه كارگران انقلابی در هسته رهبری "اتحادیه مركزی كارگری" هدایتش می كردند.

در سال 1875 این اتحادیه قطعنامه ای را به تصویب رساند. در بخشی از این قطعنامه آمده بود: ما فورا از طبقه كارگر می خواهیم كه خود را مسلح کند. تنها با ابزار قهر می توان در مقابل استثمارگران صف آرائی كرد. این قطعنامه به روی كاغذ نماند. طولی نكشید كه ده ها واحد میلیشیای كارگری تشكیل شد. وقتی بورژوازی متوجه ماجرا شد، عناصر مبارز را اخلال گر نامید. یك فرد بورژوا در یكی از روزنامه های پرتیراژ نوشت: عناصر طبقه تحتانی كه اهل مجارستان، آلمان وغیره هستند، جلسات مخفی تشكیل می دهند. آن ها گروه های كوچكی سازماندهی كرده اند. آنها خود را سوسیالیست می دانند. در میان این كارگران، هم نیهیلیست های روس وجود دارد، هم كمونیست های فرانسوی. رنگ پرچم اینان سرخ است.

متاسفانه تنها حزب متشكل كارگریِ آن زمان در آمریكا، رفرمیست بود. این حزب معتقد بود كه كارگرانِ مسلح، وجهه ی حزب را خدشه دار می كنند.

حال می پردازیم به تفكر نهفته در جنبش كارگری شیكاگو: این تفكر را می توان در بیانیه ی آنارشیست هائی كه در "اتحادیه انترناسیونال كارگران" متشكل شده بودند، مشاهده كرد. در آن بیانیه آمده بود: این نظام ناعادلانه و جنایت كار است و لازمست كه به طور كامل و به هر طریق ممكن منهدم شود. تهییج به منظور سازماندهی و سازماندهی به منظور قیام. این عبارت، فشرده ی راهی است كه طبقه كارگر اگر می خواهد زنجیرهایش را بگسلد، باید بپیماید.

با وجودیكه این مواضع در بیانیه ی آنارشیست های شیكاگو منعكس شده، اما بدون شك خبر از جو انقلابی عمومی موجود در صفوف جنبش كارگری آن دوران می دهد. این واقعیتی است كه معمولا مورخان بورژوا و اكونومیست ها و رویزیونیست ها هنگام پرداختن به تاریخچه ی جنبش خونین شیكاگو آن را پنهان می كنند. آیا این تاكید بر ضرورت به كارگیری قهر در تفكر جنبش شیكاگو نقطه ضعف این جنبش بود؟ خیر و هزاران بار خیر. اگر قرار است نقطه ضعفی را در آن جنبش نشانه کنیم باید به گرایش كرنش به خودروئیِ موجود در رهبرانش توجه كنیم. آن ها اعتقاد داشتند كه تنها اتحادیه های آزاد می توانند محل مناسبی برای عمل انقلاب باشند. آن ها به دنبال یك نظم خودبخودی بودند، نه یك دولت انقلابی نوین. هدف آن ها در هم شكستن قدرت دولتی بود، اما نقشه اداره دولت نوین انقلابی را در اختیار نداشتند.

بدین ترتیب صفوف جنبشی كه پس از سركوب سال 1877 مجددا سربلند كرد، حول ایده قهر گسترش یافت. در عین حال یك مطالبه معین به مركز مطالبات كارگران تبدیل شده بود و آن خواست روزكار هشت ساعته بود. در سال 1884 یكی از چند شبكه سراسری اتحادیه ها فراخوان روز مبارزه را اعلام نمود. این سازمان، "فدراسیون صنف سازمان یافته و اتحادیه ای كارگران" نام داشت. این فراخوان با پشتیبانی عظیمی روبرو شد. جنبش عظیمی به راه افتاد. به طور مثال تعداد اعضا سازمان "رسته های كار" در عرض یكسال از 100 هزار به 700 هزار نفر در تابستان 1886 افزایش یافت. دلیل این استقبال عظیم توده ای واضح بود. در آن دوران 18 ساعت كار در روز معمول بود. كارگران تا سرحد مرگ كار می كردند. بیكاری، گرانی و گرسنگی بیداد می كرد. كارگران برانگیخته شده در خیابانها این سرود را می خواندند:

می خواهیم همه چیز را واژگون كنیم

از زحمت كشیدن برای هیچ خسته ایم

از بدست آوردن لقمه ای ناچیز،

تنها برای روز بعد، بدون حتی ساعتی برای تفكر، خسته ایم

 

در سال 1885 اعلامیه زیر در صفوف پرولتاریای آمریكا دست بدست می گشت. این اعلامیه از طبقه كارگر آمریكا می خواست كه در اول ماه مه 1886 دست به عمل بزند: یك روز شورش - نه آرامش. روزی كه حرف، حرف سخنگویان لاف زن نهادهای اسیر كننده طبقه كارگر نباشد. روزی كه طبقه كارگر قوانین خویش را بر پا می دارد و قدرتش را بكار می برد كه این قوانین را به اجرا درآورد. قوانینی كه تماما خلاف رضایت و موافقت ستمگران و حكمرانان كه سرنوشت كارگران را در دست دارند، است. روزی كه نیروی عظیم زحمتكشان متحد در برابر قدرتی كه امروز بر سرنوشت همه خلقها حكم می راند صف آرائی می كند. روزی كه لذت هشت ساعت كار، هشت ساعت استراحت و هشت ساعت برای هر كاری به اختیار خود ما، احساس می شود.

سال 1886 سال "دیوانه واری" بود. اعتصابات همه جا را فرا گرفت. همانطور كه مورخان اذعان می دارند از دو ماه قبل از اول ماه مه، همگان بارها عبور واگن های پر از مهمات و مسلسل را بچشم می دیدند. خیلی ها تكرار كمون پاریس را پیش بینی می كردند. بحث های فراوانی در میان كارگران كه تفكرات گوناگون داشتند درگرفت. اما رهبری سازمان "رسته های كار" مخالف عمومی كردن مطالبه هشت ساعت كار در روز بود. آنها می گفتند تحقق این خواسته امكان ندارد. پس بهتر است خواست را در سطح محلی پیش بگذاریم. در چنین حال و هوائی بود كه شیكاگو به اول ماه مه سال 1886 نزدیك می شد. در مقابل این خواست توده ای، آنارشیست ها شعار هشت ساعت كار را زیر سئوال بردند و گفتند كه با این شعار نمی توان به مصاف نظام رفت. آنارشیست ها بر خلاف ماركس نقش جنبشی سراسری را در شكل دادن به یك جنبش آگاه نمی دیدند. اما این مخالفت كاری از پیش نبرد. خواست هشت ساعت كار در روز به پیكانی در نبرد طبقاتی تبدیل شده بود. طرح این خواست برای كل طبقه كارگر، امری بدیهی بود. در نوزدهم مارس 1886، نشریه آلمانی زبانِ کارگر در آمریكا نوشت: اگر ما هر چه زودتر خود را برای انقلابی خونین آماده نكنیم، میراثی جز فقر و بردگی برای فرزندانمان بر جای نخواهیم گذاشت. بنابراین خود را برای انجام انقلاب مجهز كنید.

قبل از روز موعدِ مبارزه سراسری، هر هفته راهپیمائی هائی تحت شعارهای زنده باد انقلاب سوسیالیستی، سرنگون باد تخت و بارگاه و خزانه، كارگران مسلح شوید، برگزار می شد. راهپیمایان مشعل بدست در شب خیابان ها را می پیمودند و چنین می خواندند: میلیون ها زحمتكش به پا می خیزند، ببینید به خیابان آمده اند. مستبدین به خود می لرزند، چرا كه قدرتشان را برباد می بینند.

درست یك شب قبل از واقعه اول ماه مه، روزنامه ی كارگر نوشت: با جسارت به پیش. نبرد آغاز گشته است. ارتش بردگان مزدی بیكارند. سرمایه داری چنگال هایش را پشت برج و باروی نظم پنهان كرده است. كارگران، شعار ما باید چنین باشد: سازش موقوف. ماه مه فرارسیده است. 20 سال است كه سرمایه داران وعده هشت ساعت كار می دهند ولی همیشه این خواست را زیر پا می گذارند.

در همان شماره از روزنامه كارگر هشدار مهمی داده شده بود: طبق اطلاع، یكی از رفقا هنگام دستگیری لیست بلند بالائی از اعضا همراهش بوده و تمام آن رفقا نیز دستگیر شده اند. بنابراین: لیست عضویت ها و دفاتر یادداشت ها را از جیب های خود بیرون آورید. تفنگ هایتان را تمیز كنید. انبار مهمات خود را كامل كنید. قاتلین مزدور سرمایه داران، پلیس و گاردش آماده جنایت هستند. هیچ كارگری نباید دست خالی از خانه بیرون بیاید.

در مقابل این هشدارهای انقلابی، طبقه حاكم نیز تدارك می دید، آماج اصلی حملات طبقه حاكم، رهبری كارگران بود. روزنامه ی شیكاگو میل نوشت: دو گردن كلفت خطرناك در این شهر بزرگ هستند. دو فرد از زیركار در روی بزدل می خواهند دردسر ایجاد كنند. اسم یكی از آنها پارسون است و اسم دیگری اسپایز. آنها را از هم امروز تحت نظر بگیرید. آنها را مسئول هر دردسری بدانید كه ایجاد می شود.

صبح اول ماه مه 1886، یكی از روزنامه های شیكاگو چنین گزارش كرد: هیچ دودی از دودكش كارخانه ها بیرون نمی آید. همه چیز، رنگ یك روز تعطیل بخود گرفته است. روزنامه فیلادلفیا تریبون نوشت: عناصر كارگر را گوئی رتیل بین المللی نیش زده است. آنها را رقص مرگ فراگرفته است.

در دیترویت 1100 كارگر به مدت هشت ساعت راهپیمائی كردند. در نیویورك 25000 نفر از برادوی به طرف میدان اتحاد راهپیمائی كردند. در عین حال 40 هزار كارگر نیویوركی در حال اعتصاب بودند. در سینسیناتی یك كارگر شروع راهپیمائی را چنین تصویر كرد: تظاهر كنندگان فقط پرچم سرخ حمل می كردند و تنها سرودی كه می خواندند سرود آربایتر (كارگران) و مارسه یز. یك هنگ كارگران با 400 تفنگ اسپرینگ فیلد در صف اول تظاهر كنندگان قرار داشتند.

در لوئی ویل كنتاكی بیش از 6000 كارگر سیاه و سفید از وسط پارك ملی عبور كردند و بدین ترتیب ممنوعیت ورود غیر سفیدان به پارك را عامدانه شكستند. در شیگاگو كه دژ شورش بود، دست كم 30 هزار نفر به خیابانها ریختند. تمام قطارها از كار ایستاده بودند، بنادر را تعطیل كرده بودند. رهبران محافظه كار به حاشیه وقایع رانده شده بودند. خیابان میشیگان پر بود ازپرولترها و خانواده هایشان. همه بهترین لباسهای خود را پوشیده بودند. اما ظاهر روز تعطیل، گول زننده و موقتی بود. پلیس مسلح روی پشت بامهای مسلط بر صحنه و پشت دیوارها سنگر گرفته و آماده جنگ بود. "كمیته شهروندان" طبقه ی حاكمه در شهر شیكاگو تصمیم گرفت صحنه هائی خلق كند تا با توسل به آن بتواند جنبش را نابود نماید. پلیس هر كجا كه كارگران اجتماع كرده بودند را مورد حمله قرار می داد. نقطه انفجار اول ماه مه در كارگاه مك گورمیك بود. اینجا از اواسط زمستان در اعتصاب بسر می برد، ولی گله های اعتصاب شكنان برهبری پلیس كماكان در كارخانه بودند. در دوم ماه مه، اسپایز، رهبر كارگران قرار بود دوباره برایشان سخنرانی كند. هنگامیكه حدود 6000 كارگر به سخنرانی او گوش می دادند، چند صد نفر به پیشوار اعتصاب شكننانی كه تازه داشتند از سر كار برمیگشتند رفتند تا حسابشان را برسند. روزنامه كارگر به تاریخ 4 ماه مه نوشت: ناگهان صدای گلوله از نزدیك كارخانه بگوش رسید. حدود 75 قاتل قوی هیكل كه توسط یك فرمانده چاق پلیس رهبری می شدند بدان سمت حركت كردند. سه خودرو پر از وحشی های حامی نظم و قانون نیز آنان را همراهی می كردند. در نبرد میان كارگران مسلح به سنگ علیه پلیس مسلح به سلاح گرم، صف كارگران ناگهان بهم خورد. بمبی پشت سر كارگران منفجر شد. دست كم دو كارگر كشته شدند. بسیاری، از جمله چند كودك، مجروح شدند. در ظرف چند ساعت اعلامیه خشمگینانه ای كه به امضا اسپایز رسیده بود در محلات فقیرنشین كارگری دست بدست میگشت: كارگران مسلح شوید، صاحبكاران نیروی خونخوار خود یعنی پلیس را علیه ما به كار گرفتند. شش نفر از برادران ما عصر امروز در كارگاه مك گورمیك كشته شدند. آنها فقیران بیچاره را كشتند چرا كه جرات كرده بودند دستورات روسا را زیر پا گذارند. همچون هركول افسانه ای بپا خیزید و غول پنهانی كه میخواهد شما را نابود كند، از میان بردارید. ما از شما میخواهیم كه مسلح شوید! مسلح!

روز بعد یعنی سوم ماه مه، گسترش اعتصاب پر معنا بود. در سطح كشور نزدیك به 340 هزار كارگر به جنبش پیوسته بودند و 190 هزار نفر از آنها در اعتصاب بسر می بردند. در شیكاگو 80 هزار كارگر به خیابانها ریختند. هنگامی كه چند صد زن دوزنده به خیابان آمدند تا به تظاهرات بپیوندند، روزنامه ارتجاعی شیكاگو تریبون علیه شان زوزه كشید و آنها را "زنان وحشی هلهله كن" نامید. اینبار فراخوان روزنامه ی كارگر فراخوانی عاجل بود: دقت كنید! خونها بر زمین ریخته شده است. گارد دولتی در این كار شركت داشته است. مالكیت خصوصی با خشونت آبیاری می شود. این یك واقعیت تاریخی است. جنگ طبقاتی فرا رسیده است. در محلات فقیر نشین، زنان و بچه ها برای شوهران و پدرانشان گریه سر داده اند. اما در كاخها، سرمایه داران گیلاسهای مشروبات گرانقیمت را به سلامتی اقدام دار و دسته های خونخوار نظم و قانون بهم می زنند. اشكهایتان را پاك كنید ای بیچارگان مظلوم! بردگان! بپاخیزید و كل قدرت نظام چپاول را سرنگون سازید!

در تالار سخنرانی پرولترها بحث شدیدی در گرفته بود. جانور سرمایه داری واقعا چنگ و دندان نشان داده بود. هزاران نفر در صدد پاسخگوئی بودند. بسیاری ظاهرا می خواستند شورش كنند. یك اجتماع توده ای در میدان هِی ماركِت Hey Marketبرای عصر چهارم ماه مه فراخوانده شد. سازمان گرانِ تظاهرات نگران از كمین دشمن، مكان باز بزرگی را در نظر گرفته بودند كه راه فرار زیادی داشت. پس از طرح اختلاف نظرات فراوان، اسپایز توانست سازمان گرانِ گردهم آئیِ هی ماركت را قانع كند كه فراخوان تظاهرات مسلحانه را پس گرفته و به جای آن سعی كنند تا می توانند وسیع ترین شمار مردم را به تظاهرات بكشانند. صبح روز 4 ماه مه پلیس به یك ستون سه هزار نفره از اعتصاب كنندگان حمله كرد. اجتماعات در تمام شهر برپا شد. هنوز عصر نشده بود كه میدان هی ماركت از 3 هزار كارگر انباشته شد.

سخنرانان مرتبا از روی واگن ها سخنرانی می كردند. بعد باران شروع شد. حاضرین می خواستند پراكنده شوند. در حالی كه فقط چند صد نفر در میدان باقی مانده بودند سر و كله ی دسته ای متشكل از 180 پلیسِ تا به دندان مسلح پیدا شد. یك افسر پلیس به كارگران دستور داد كه متفرق شوند. اما پاسخ شنید كه اجتماع كارگران قانونی و مسالمت آمیز است. پلیس به سوی افرادش بازگشت تا به آنان دستوری دهد. در این هنگام ناگهان بمبی در صف پلیس منفجر شد و سپس آنها منطقه را زیر آتش گرفتند. در نتیجه چندین نفر كشته و صدها تن مجروح شدند. در این ماجرا، هفت پلیس نیز كشته شدند.

طبقه ی حاكمه از این واقعه به عنوان بهانه ای برای انجام تعرضی كه از قبل طراحی كرده بود استفاده كرد و در رسانه گروهی بر پایه ی این بهانه تبلیغات به راه انداخت. روزنامه ها ی سراسر كشور به آتش افروزی دیوانه وار پرداختند. آن ها خواستار اعدام همه "اخلال گران" شدند. سر تیتر روزنامه ها چنین بود: جانوران خونخوار.... گردن كلفتهای سرخ.

در شهر میلواكی گارد دولتی با كشتاری خونین به تظاهرات پنج ماه مه پاسخ داد. پنج كارگر لهستانی و یك كارگر آلمانی به دلیلِ نقض حكومت نظامی کشته شدند. در شیكاگو زندان ها مملو از هزاران انقلابی و اعتصابی شد. بسیاری به هنگام بازجوئی مورد شكنجه قرار گرفتند. از روی لیست اعضای اتحادیه ها، پلیس به خانه هایشان حمله برد. چاپخانه كارگران مورد حمله قرار گرفت. همه اعضای چاپخانه روزنامه ی كارگر دستگیر شدند. پلیس هر چه در دست داشت، از مهمات گرفته تا اسلحه، از شمشیر تا چماق، از نشریه تا پرچم سرخ، از دینامیت تا بمب را به عنوان مدرك به نمایش گذاشت. رهبری انقلابی كارگران در چنگال بورژوازی اسیر بود.

طبقه ی حاكمه در همان ماه مه 1886 محاكمات را آغاز كرد. اتهام: قتل پلیس. متهمان: اعضای رهبری آی.دبلیو.پی.آ (اتحادیه انترناسیونال كارگران) به نام های اوت، اسپایز، مایكل شوآب، ساموئل فیلدن، آلبرت پارسون، آدولف فیشر، جرج انجل، لوئی كینگ و اسكار نیب. متهمین را با وجود آن كه از گروه های مختلف بودند یك باره با هم محاكمه کردند. در طول محاكمه هیچ كس نتوانست حتی یك دلیل بیاورد كه متهمین در پرتاب بمب شركت داشته اند. از این ها فقط دو نفرشان در تظاهرات هی ماركت شركت داشتند. در جریان آن محاكمه و حتی تا به حال معلوم نشده كه شوآب، یعنی فردی كه متهم به پرتاب بمب بود یك انقلابیِ آنارشیست بود یا یك توطئه گر پلیس. محاكمه ماه ها به درازا كشید. چندین كارگر را با رشوه خریدند تا شهادت های زشت و نفرت انگیز علیه رهبران جنبش ایراد كنند. دادستان تمام محكمه را در چند جمله خلاصه كرد: قانون بر محاكمات حكم می راند. آنارشیسم به محاكمه كشیده شده، این آقایان انتخاب شده و به اینجا آورده شده اند، چرا كه رهبر هستند. این ها مثل هزاران نفر كه به دنبالشان روان شده اند خطاكارند. آقایان قضات این افراد را محكوم كنید. از محكومیت آنان نمونه بسازید. آنان را دار بزنید و نهادهای ما و اجتماعات ما را نجات دهید.

در جریان دادگاه، قضات سعی كردند محاكمه را یك محاكمه جنائی قلمداد کنند. اسپایز در دفاعیه اش از عقاید انقلابی خویش دفاع كرد و در آخر چنین گفت: خب، این ها عقاید من است. اگر شما فكر می كنید می توانید این عقاید را كه هر روز بیشتر ریشه می دواند درهم شكنید، اگر فكر می كنید كه با زندانی كردن ما می توانید به عقاید ما ضربه بزنید، اگر فكر می كنید كه مرگ جزای گفتن حقیقت است، پس من با سربلندی و جسارت بهای گزاف آن را می پردازم! جلادتان را صدا كنید!

متهم دیگر به نام لینك که بیست و یكسال داشت اعتراض خود را چنین بیان كرد: من تكرار می كنم كه دشمن نظم موجودم و تكرار می كنم كه با تمام قدرت تا زمانی كه نفس در سینه دارم با این نظم نبرد می كنم. من از شما متنفرم! از نظم تان بیزارم، از قوانین شما، از اقتدار مستبدانه شما، متنفرم. مرا به این خاطر به دار بیاویزید!

دادگاه هفت نفر را محكوم به مرگ كرد. اما جنبش بزرگی در دفاع از آنان به راه افتاد. جلسات زیادی در سراسر جهان به دفاع از آنان برگزار شد: در فرانسه، هلند، روسیه، ایتالیا، اسپانیا، و در تمام ایالات آمریكا. در آلمان، بیسمارك آنقدر از عكس العمل كارگران نسبت به وقایع هی ماركت بیمناك شد كه برگزاری تمام جلسات عمومی را ممنوع اعلام كرد. وقتی زمان اعدام نزدیك شد محكومیت دو نفر به حبس ابد تخفیف یافت. جسد لوئی كینگ در زندان پیدا شد. سرش با دینامیت منفجر شده بود. معلوم نشد كه در اعتراض به سیستم خودكشی كرده یا او را به قتل رسانده اند. روز 11 نوامبر 1886 كه بعدا جمعه سیاه نام گرفت، برای اعدام رهبران جنبش انقلابی كارگران در نظر گرفته شده بود. روزنامه های شیكاگو شایعاتی را در مورد خطر برپائی جنگ داخلی پخش كردند. به نظر می آمد كه نقشه هائی برای حمله به زندان جهت آزاد كردن محكومان موجود بود. اما زندانیان خواستار شدند كه این كار صورت نگیرد.

در روزِ اعدام کارگرانِ انقلابی، هنگام ظهر، اسپایز، انجل، پارسون و فیشر با پیراهن سفید در محوطه ی زندان ظاهر شدند. اسپایز در حالی كه جلادان چشم بند سفید را بر سرش می كشیدند چنین گفت: روزی خواهد آمد كه سكوت ما از زوزه های امروز شما قدرتمندتر شود. بعد از او پارسون فریاد زد: كلانتر باتون! بگذار صدای خلق شنیده شود. صدای پارسون را با باز كردن دریچه زیر پایش قطع كردند! مراسم تشییع جنازه ی رهبران جانباخته جنبش انقلابی كارگران با حضور نیم میلیون نفر برگزار شد. به خیابان آمدن نیم میلیون نفر، بذر وحشت را در دل بورژوازی كاشت.

حزب كمونیست ایران (ماركسیست - لنینیست - مائوئیست)

  ماه مه 2004

 

منبع: نشریه كارگر انقلابی، ارگان حزب كمونیست انقلابی آمریكا - شماره 351.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÊÇÑیÎ æÇÞÚی Çæá ãÇå ãå
 نوشته
 Ø·Â­Ø·Â²Ø·Â¨ ع©ظ…ظˆظ†یط³طھ ط§یط±ط§ظ† ظ….ظ„.ظ…
 در تاريخ
 2004-05-01
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در