Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جوانان-جنبش دانشجویی   سه-شنبه ۶ اسفند ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ فوريه ۲۰۲۰                    
 
به جواناني كه آينده اي متفاوت مي خواهند

به جواناني كه آينده اي متفاوت مي خواهند

 

ايدئولوژي ما يا آنان؟ مسئله اينجاست!

 

 

 

حقيقت ارگان حزب كمونيست ايران( م – ل – م )   شماره 17   شهريور 1383

 

 

فكر ميكني چرا...؟

   فكر ميكني چرا از صبح تا شب صدا و سيما دست از سرت برنميدارد؟ نوحه تمام ميشود، سريال ميآيد. از سريال راحت نشده، برايت قرآن ميخوانند. هنوز صداي قاري قطع نشده، ترانه پاپ مذهبي ميشنوي. برنامه هاي ورزشي پي در پي به مغزت شوت ميكنند و برايت قهرمان ميسازند. اگر با همسرت اختلاف داري، كارشناسان عمامه به سر برايت نسخه ميپيچند. اگر نوجوان باشي"،بچه حاجي" ها برايت مسئله ميتراشند و خودشان هم برايت حلش ميكنند. براي اينكه حتي دو دقيقه هم مخت آزاد نماند، در فواصل برنامه ها مجريان ميآيند و پند و اندرز ميدهند و اشعار عرفاني ميخوانند. پيام هاي بازرگاني كه ديگر جاي خود دارد. چار طرف تصوير را گرفته است، ميچرخد، پشتك ميزند، رنگ به رنگ ميشود. با اين كارها دارند ذهنت را كنترل ميكنند. همه اينها، كار ايدئولوژيك است روي مغز تو و من.

   ميخواهند ايدئولوژي خود را هم به ما حاكم كنند، تا ما دنيا را مثل آنها ببينيم. اگر موفق شوند، آنوقت خيالشان از بابت مقاومت و شورش و انقلاب راحت ميشود. ممكنست كماكان از اين زندگي ناراضي باشي و نق هم بزني، اما به خودت دلداري ميدهي كه عيب ندارد، هر چه هست خواست خدايي است كه قرارست در آن دنيا اجرمان را بدهد. يا نوميدانه ميگويي چكار ميشود كرد؟ قسمت است ديگر! با اين ايدئولوژي، تازه اگر بخواهي تكاني به خودت بدهي و براي كمتر كردن مشكلاتت تلاش كني، الگوي تو همين گرگهاي حاكم هستند كه در سياست و اقتصاد گلوي هم را ميجوند، خون زحمتكشان را ميمكند و از استخوان مردم براي خودشان نردبان ترقي ميسازند. البته هر چقدر هم كه جان بكني هيچوقت به موقعيت آنها نميرسي ولي اگر خوب به رفتارت دفت كني ميبيني كه داري درست مثل آنها عمل ميكني. براي رسيدن به منافع شخصيات ديگر به هيچكس رحم نميكني. يعني داري از ايدئولوژي آنها پيروي ميكني.

   گفتار و رفتارت را زير ذره بين بگذار. ممكنست خودت كارگر و يا از قشرهاي زحمتكش جامعه باشي، اما ميبيني كه درست به زبان همين انگلهاي سرمايه دار و ملاك داري كارگر جماعت و فقير فقرا را تحقير ميكني. كلمه "عمله" را چنان غليظ و نيشخند به زبان ميآوري كه انگار داري ميگويي: مفتخور! تن پرور! انگل! سرمايه دار! فكر ميكني كه مردم محروم هر چه ميكشند از بيعرضگي و تنبلي و خنگي خودشان است. موفقيت اين يا آن  كاسب و سرمايه دار را به رخ خودت و آنها ميكشي. ميبيني كه پا به پاي جمع داري افغانيها، تركها، عربها، لرها، رشتيها و... را جوك ميكني، حتي اگر خودت از يك مليت تحت ستم و قوم محروم باشي. اگر مرد هستي، ميبيني كه با همسر، دوست، خواهر يا مادرت داري بر طبق موعظات آخوندها و به روش سريال هاي تلويزيوني رفتار ميكني. يعني كار تو شده ستم، تحقير، تمسخر، سركوب و همه چيزهايي كه الگوي مردانگي است. ميبيني كه تو هم داري به "زن ذليل ها" ميخندي. ميبيني كه تو هم از فمينيستها متنفري و داري به مدافعان حقوق زنان فحش ميدهي. اگر جوان هستي، ميبيني كه آينده را براي هيچكس نميخواهي جز شخص خودت. تنهاي تنها. فكر ميكني فقط بايد گليم خودت را از آب بيرون بكشي، اما ضمنا تظاهر به دوستي و رفاقت را هم بلد شده اي. براي اينكه كارهايت پيش برود، تظاهر و تعارف كردن را خوب ياد گرفته اي. قانون جنگل را بلد شده اي. براي بقاء خودت، بقيه را قرباني ميكني. يا اگر زورت نرسيد همرنگ جماعت ميشوي و خودت را با اوضاع منطبق ميكني.

   ميگويي همين است كه هست! چكار كنم؟ چكار ميشود كرد؟ تا دنيا بوده همين بوده! تقصير من چيست؟ من هم يكي مثل بقيه.

اشتباه ميكني. نه دنيا هميشه اينجور بوده و نه مقدر شده كه همينجور بماند. فكر و عمل همه مردم هم يكجور نيست. اين دنيا دائما دارد تغيير ميكند. همه چيزش از سامان دهي توليد گرفته تا عرصه سياست و قانون، از تكنيك و تكنولوژي گرفته تا فرهنگ آدمها تغيير كرده و ميكند. امكانات براي بهتر شدن و نو شدن زندگي مردم بيشتر ميشود، انديشه هاي نو براي بهتر كردن زندگي مردم شكل ميگيرد و طرفدار پيدا ميكند. نظام هاي كهنه اقتصادي و اجتماعي، راه و روش هاي كهنه سياسي، فرهنگ ها و سنت هاي كهنه و دست و پا گير، در هم ميشكند و جاي خود را به اقتصاد و سياست و فرهنگ نو و پيشرو ميدهد. اما نه خود بخود! نه نرم و راحت! كهنه مقاومت ميكند و در مقابل تغيير چنگ و دندان نشان ميدهد. رژيم هايي كه حافظ نظام كهنه اند با توپ و تانك و زندان و قانون، با بمباران ايدئولوژيك سعي ميكنند جلوي تغيير را بگيرند. نظام كهنه يعني نظامي كه با سطح تكامل و پيشرفت و دانش جامعه بشري خوانا نباشد. يعني نظامي كه در آغاز قرن بيست و يكم، با وجود اين همه ثروت ومنابع و امكانات مادي و پيشرفت علمي در سطح جهان، مردم را گرفتار استثمار و فقر و فلاكت و جهل و فساد و خرافه نگه ميدارد. يعني نظامي كه منافع يك مشت صاحب سرمايه و ملك و ثروت را تامين ميكنند و منافع اكثريت جامعه را زير پا ميگذارند. اين دعوا و اختلاف بين منافع بالاييها و پايينيها، با سازش و وصله پينه و "من بميرم تو بميري" حل نميشود. با اينكه از صبح تا شب بگويند ما همه ايراني هستيم، از يك امت هستيم، پيش خدا و در روز قيامت همه ما را به يك چشم نگاه خواهند كرد و.... حل نميشود. اصلا اين حرفها را ميگويند كه آن دعوا و اختلاف را بپوشانند. كه زجر يك عمر را برايمان قابل تحمل كنند. كه ناراضي و تحت فشار بمانيم اما به فكر پيدا كردن يك راه چاره واقعي نيفتيم.

   ميگويي بي خيال. يك چيزي ميشود ديگر. خوب فكر كن ببين حرفي كه از دهانت در ميآيد را هر روز از زبان چند نفر ميشنوي؟ از كدام بلندگوها ميشنوي؟ ببين اين حرف با حرف مارمولكي كه ميگويد هر چه خدا بخواهد همان ميشود فرقي دارد يا نه؟ نتيجه اش را هم ببين. فكر ميكني اتفاقي بود كه خميني توانست سوار مردم شود و اين وضعيت را برايمان درست كند؟ آيا بدون تبليغ ايدئولوژي ميتوانست مردم را دنبال خودش بكشد؟ حتي همين خاتمي بيآبرو را در نظر بگير. اگر  بين دوم خرداديهاي حكومت با بخشي از مردم بخصوص با بخش مهمي از روشنفكرها، پيوندها و بندهاي ايدئولوژيك وجود نداشت آيا آن همه جوان آنطور با حرارت پشت علم خاتمي سينه ميزدند و به سادگي فريب شعارهايش را ميخوردند؟ اينجور جاهاست كه تاثير تزريق شبانه روزي ايدئولوژي مذهبي به جامعه روشن ميشود. بالاخره اينهمه يا علي يا علي گفتنها و ماه محرم سياه پوشيدنها و حتي "حسين پارتي" رفتنها، بايد تاثيري روي طرز فكر آدم بگذارد! حداقلش اينست كه باز هم براي يك دوره چشم اميدت به فلان مسلمان "صادق" دوخته ميشود كه بنظر ميآيد به علي و حسين ارادت بيشتري دارد. يا اگر از اسلام حكومتي به اين شكل فجيعش ذله شده باشي تو را به فكر "نوانديشي ديني" مياندازد و اينبار راه ميافتي كه دخيل را به امامزاده آغاجري و امثالهم ببندي. اين توكل به خدا كردنها ممكنست مغزت را آنقدر تعطيل نكرده باشد كه بلند شوي و در مقابل زلزله نماز آيات بخواني، ولي حداقلش اينست كه درست سر بزنگاه، يعني وقتي كه بايد دل به دريا بزني، براي خلاص شدن از اين وضعيت تصميم بگيري و بطور جدي به شورش و مبارزه انقلابي بپيوندي، زانوهايت شل ميشود. فكر ميكني سرنوشتت را جاي ديگري مينويسند و از دست تو و مثل تو، يعني مردم معمولي و محروم كه  قدرت و سرمايه ندارند كار چنداني بر نميآيد. پس خيال نكن ايدئولوژي، حتي همين ايدئولوژي كهنه و پوسيده اسلامي، يك مشت حرف مفت و وراجي بيفايده است و بود و نبودش براي ما فرقي نميكند؟ فقط فكرش را بكن، از همين امروز برنامه هاي صدا و سيما قطع شود. روزنامه ها و مجلات وابسته به رژيم منتشر نشود. هيچ آخوندي به منبر نرود. درسهاي خرافي و غير علمي از مواد آموزشي مدرسه و دانشگاه حذف شود! فكر ميكني ديگر در اين نظام، سنگ روي سنگ بند خواهد شد؟ فكر ميكني ترس و ترديد، پا پس كشيدن، بيخيالي و خودخواهي ميتواند به راحتي شيوع پيدا كند؟ حالا به يك چيز ديگر فكر كن. اينكه شورش عليه نابرابري و محروميت و بي حقوقي و تمايزات طبقاتي تبليغ شود. عدم تحمل نظام كهنه و يورش بردن به برج و باروي آن تبليغ شود. تعاون و همبستگي ميان مردم تبليغ شود. تحقير و تمسخر و تبعيض تبليغ نشود. منافع جمعي و اشتراك سر لوحه تبليغات باشد. برابري زن و مرد تبليغ شود. علم و خرد تبليغ شود. يعني يك دستگاه فكري جديد، يك سلسله افكار و انديشه هاي مرتبط به هم، مكمل هم، پيگير و زنده و نقاد، و دائما در حال نو شدن تبليغ شود. فكر ميكني نتيجه اش چه خواهد بود؟                 

   ميگويي قبول! ولي همه بدبختيهاي ما از اينست كه يك حكومت ايدئولوژيك بر كشور حاكم است. رسانه هاي رسمي، ايدئولوژيكند. همه چيز ايدئولوژيك است. ميگويي ديگر از هر چه ايدئولوژي است حالت به هم ميخورد. ميگويي ميخواهم آزاد باشم. تا اينجايش كه اين دولت، ايدئولوژي خاص خود را دارد درست ميگويي. اين دولت ايدئولوژيك است، رژيم مذهبي است، و خودش هم ميگويد. حكومت مذهبي يعني سلطه تمام و كمال ارتجاع هم بر حيطه عمومي (يعني بر نهادهاي دولتي و اجتماعي و قوانين و آموزش و پرورش و رسانه ها) و هم بر حيطه خصوصي (نهادهاي غير دولتي و امور خانوادگي و فردي). حكومت مذهبي يك حكومت جان سخت است و اين جان سختي را با محروم كردن اكثريت مردم از ابزار و فرصت ها و شرايط جمعي و فردي براي آگاه شدن و متشكل شدن بدست ميآورد. بنابراين دين بايد از حكومت جدا باشد. جدا كردن دين از حكومت، يكي از شرايط ساختن يك زندگي متفاوت، يك جامعه پيشرو و يك نظام دمكراتيك است. اما در همه دولتها و همه جوامع، حتي سكولارترين آنها، بالاخره يك ايدئولوژي حاكم وجود دارد. دستگاه  آموزش و پرورش هر كشوري را كه خواستي در نظر بگير و ببين در درسهايي كه از روز اول دبستان به بچه ها ميدهند تا روز آخر دانشگاه، ايدئولوژي حاكم بر آن كشور حضور دارد يا نه؟ و آيا ميتواند حضور نداشته باشد؟ اگر جامعه طوري سامان پيدا كرده كه اقليتي از افراد به قيمت كار و رنج  و فقر و فلاكت اكثريت صاحب سرمايه و وسايل توليد و ثروت شوند، مگر ميشود انتظار داشت كه بچه ها را در مدارس با ديدگاه جمع گرايي و اشتراك و تعاون و شورش عليه تمايزات طبقاتي تربيت كنند؟ آيا انتظار داري در جامعه اي كه يك سلسله مراتب هرمي بر آن حاكم است و اقليت بر دوش اكثريت نشسته و قدرت سياسي را در دست خود قبضه كرده است، فلسفه هايي كه برتري جويي و فردگرايي را توجيه ميكنند مسلط نباشد؟ حالا از يك طرف ديگر به مسئله نگاه كن! آيا انتظار داري كه بدون وجود يك ايدئولوژي كاملا متفاوت و حاكم شدن آن بر اعتراض و مقاومت و شورش مردم ميتوان از پس اين نظام برآمد؟

   اين را هم بدان كه ايدئولوژي نخواستن خودش يك نوع ايدئولوژي است. يعني به فكر رها شدن نبودن. به اين فكر كن كه چرا يكسري هستند كه مثل تو فكر ميكنند؟ افراد يكديگر را پيدا ميكنند. همفكرها. كساني كه فكر و بينش نزديك و همخوان دارند. ميگويي ايدئولوژي خشك است. دست و پاي آدم را ميبندد. مانع آزادانه فكر كردن ميشود. خب حالا سعي كن آنجوري كه دلت ميخواهد آزادانه فكر كني. هر جور كه خواستي. حالا بگو فكرت چيست؟ ميخواهي با اين وضعيت كه خيلي هم از آن بدت ميآيد چكار كني؟ قبول داري كه بايد سرنوشتت را خودت تعيين كني يا فكر ميكني كه هيچ كارش نميشود كرد و سرنوشت ما را جاي ديگري بافته اند؟ خب! پس چه شد آنهمه داد  و فرياد بر سر آزاد فكر كردن شخص خودت. ميخواهي آزادانه فكر كني كه اسيري؟!

   ميگويي دست بردار! الان در دنيا همه چيز روي هواست. همه جا بحران است. هيچ چيز قطعي وجود ندارد كه بشود به آن چسبيد و از اين گرداب نجات پيدا كرد. مي گويي در اين اوضاع سردرگم، از كجا معلوم كه آن ديگري درست نگويد؟ از كجا معلوم كه فقط يك چيز درست وجود داشته باشد؟ ميگويي هركس حق دارد حقيقت مطلوب خودش را داشته باشد. تو تشخيص ميدهي كه بايد مبارزه كني و تسليم نشوي. كسي جلويت را نگرفته است. من تشخيص ميدهم كه تسليم شوم و با اوضاع بسازم. ميگويي منهم حق دارم! البته اگر در يك جزيره تك و تنها زندگي ميكردي و هيچ ربطي به جامعه و نوع بشر نداشتي حق با تو بود. ولي آدم موجود اجتماعي است. بدون زندگي اجتماعي و ارتباط با آدمهاي ديگر، هيچ آدمي آدم نيست. ارتباط هم يعني كار داشتن به كار يكديگر، يعني پيوسته و وابسته بودن به عمل و فكر جمعي، يعني رو در رو شدن با شرايط جامعه به شكل جمعي، يعني قرار گرفتن در گروهي از انسانها كه براي حفظ وضع موجود تلاش ميكنند و يا تعلق داشتن به گروهي ديگر كه براي تغيير وضع موجود حركت ميكنند. تو چه آگاه باشي چه نباشي، چه بخواهي چه نخواهي، در يكي از اين دو گروه قرار ميگيري. اگر كنار نشسته اي و به خيال خودت از همه چيز و همه كس مستقل شده اي، در عمل تاثيري بر وضع موجود نگذاشته اي. يعني به حفظ آن كمك كرده اي.

   ميگويي اما من ميخواهم از هر چمني، گلي بچينم. خوب مطلق و بد مطلق كه نداريم. ميخواهم چيزهاي خوب را از ايدئولوژيهاي مختلف بگيرم.  ميگويي چرا بايد فقط از يك ايدئولوژي پيروي كنم؟ اصلا بگوييم اين حرف تو درست و عملي است. راه بيفت و از هر چمني، گلهاي خوشبويش را پيدا كن و بچين. ولي به اين سئوال هم فكر كن: چطور خوب و بد را تشخيص ميدهي؟ معيارت براي اينكه كدام گل خوشبوست و كدام بد بو چيست؟ خوب فكر كن! تو داري هر عقيده و برنامه و راهي را اول در چارچوب خاصي كه خودت در ذهن داري قرار ميدهي، آنها را الك ميكني و از فيلتر خاصي ميگذراني، با برداشت و نتيجه گيري خاصي كه خودت از تجربيات گذشته داري مقايسه ميكني، آنها را با ارزشها و روابط و عادات خاصي كه خودت از قبل قبول داري ميسنجي، و بالاخره اين عقيده يا آن برنامه را قبول يا رد ميكني. اينها همه اش يعني چارچوب و معيارهاي ايدئولوژيك داشتن!

خيالت راحت، همه مردم اينطورند. ممكنست خودشان ندانند ولي بالاخره تحت تاثير اين يا آن ايدئولوژي هستند. به دنيا و نقش و جايگاه خودشان، طور خاصي نگاه ميكنند. اين نگاه از آسمان نازل نشده. خدادادي و مادرزادي نيست. ذهن و عمل آدمها در اين دنياي طبقاتي هميشه تحت سلطه اين يا آن ايدئولوژي قرار ميگيرد. مردم را فله اي نبايد ديد. آدم بين مردم خيلي فكرها و رفتارهاي مشترك ميبيند. فرهنگ مشترك ميبيند. اما خوب كه دقت كني متوجه ميشوي كه خيلي جاها و خيلي وقتها همه مثل هم عمل نميكنند. فكر و رفتار همه مثل هم نيست. مثلا نگاه و عمل آن كارگراني كه وقتي ميبينند حقشان دارد خورده ميشود تصميم ميگيرند اعتصاب كنند و تا آخر پايش ميايستند و از كتك خوردن و زندان رفتن نميترسند، با آن چاپلوس ها و فرصت طلبهايي كه حاضرند منافع همه را فداي منفعت شخصي خود كنند، از زمين تا آسمان فرق دارد. آن دختر جواني كه خطر را به جان ميخرد، در مقابل نيروي ضد شورش و فاطمه كوماندوها كوتاه نميآيد، پررويي ميكند، مسخره شان ميكند و فحش ميدهد تا براي بقيه سرمشق شود براي خودش يك نوع ايدئولوژي دارد كه كاملا با ايدئولوژي دختراني كه امروز تابع تصميم و خواسته پدر و برادر و فردا اسير شوهر هستند فرق دارد.

   ميگويي ولي تعريف ايدئولوژي چيز ديگري است. مي گويي ايدئولوژي يك دستگاه فكري بسته است كه توي آن  يكسري حكم ها چپانده اند كه نه اجازه داري آنها را انكار كني و نه ميتواني آنها را تغيير بدهي. پس چاره اي نداري جز اينكه مغزت را منجمد و تعطيل كني و بشوي يك موجود متعصب و مسخ و زبان نفهم مثل همين حزب الهيها. ميگويي هر فكر نو و شاداب را به محض اينكه در قفسه هاي تنگ ايدئولوژي بگذاري از نفس ميافتد و خفه ميشود. اما اينهايي كه ميگويي در مورد ايدئولوژيهاي كهنه و ارتجاعي است كه همه چيز اين دنيا را وارونه بيان ميكنند. پديده ها را مرتبا در حال تغيير و تحول نميبينند. به يك نظم ابدي و ازلي و سرنوشتهاي از پيش تعيين شده معتقدند. آدمها را نهايتا بازيچه و عروسك و موش آزمايشگاهي يك قادر متعال ميدانند. احكام و قوانين كهنه و عقب مانده اي كه در جوامع گذشته بشري برقرار بوده و امروز فقط به درد اين ميخورد كه بعنوان نماد جهل و كودكي انسانها و روابط ستمگرانه برده داري و فئودالي در موزه تاريخ گذاشته شود را حكم الهي مينامند.

   البته فكر نكن فقط آن ايدئولوژيهايي كهنه و عقبگرا هستند كه آشكارا خشك و غير قابل انعطاف و گرد و خاك گرفته اند. دنيا را با نسبيگرايي و شك گرايي و  ايدئولوژيهاي ظاهرا غير ايدئولوژيك هم ميتوان وارونه و غير واقعي نشان داد! يك ايدئولوژي ميتواند آنقدر بدبيني به خورد آدمها بدهد كه ديگر به فكر تغيير زندگي شخصي و امروز و فرداي خود هم نباشد چه رسد به تغيير جامعه بشري. ميتواند آنقدر شك گرا باشد و آنقدر ’نميدانم و نميشود فهميد’ به مغز ما فرو كند كه ديگر به فكر فهميدن قوانين حاكم بر جامعه بشري و ريشه  و راه حل دردهاي اجتماعي نيفتيم. ميتواند آنقدر نسبي گرا باشد كه اصلا نتوانيم بفهميم چه هدفي خوبست و چه هدفي بد. يعني عملا نتوانيم در اين دنياي جانبدار و طبقاتي، جاي خود را مشخص كنيم و براي تحقق هدف انقلابي يعني ساختن يك جامعه پيشرو و آزاد از ستم و استثمار طبقاتي تلاش كنيم. ميتواند آنقدر كوته انديشانه و ارتجاعي باشد كه جامعه بزرگ انسانها را بر مبناي مليت و قوم و مذهب، جنسيت و يا ميزان سرمايه و ثروت تقسيم بندي و ارزش گذاري كند. كالا و بازار را پرستش كند. رقابت بر سر منافع فردي يا گروهي و تنازع بقاء را جوهر و ذات بشر و عامل پيشرفت و ترقي جامعه بداند. اين ايدئولوژيها با وجود ظاهر غير جزمي و مدرن يا پسا- مدرني كه دارند، به ابدي يا غير قابل تغيير بودن يكسري احكام و ارزشها و روابط معتقد و پايبندند. حتي اگر اين پايبندي را به اين شكل بيان كنند كه از وضع موجود ناراضي هستيم ولي اين وضع قابل تغيير دادن نيست و بهتر است بشر بطور كلي نوع نگاه خود به خوب و بد را عوض كند تا خيالش راحت و وجدانش آسوده شود!

   ميگويي با وجود همه اين حرفها، انديشه آزاد و پيشرو بايد بيشتر حالت جرقه هاي آزاد در اينجا و آنجا داشته باشد تا حلقه هايي نظم يافته از يك زنجير. حرفت درست است، البته در صورتي كه نخواهي با اين انديشه ها كاري بكني، اگر نخواهي آنها را براي تغيير و تكامل زندگي بكار ببندي. اصلا پويا بودن يك انديشه با اين مشخص ميشود كه چقدر به تكامل و پيشرفت جامعه بشري كمك ميكند. آيا بدون داشتن هدف مشخص (هر هدفي در هر عرصه اي از زندگي كه باشد) ميتوان انديشه اي را مثبت يا منفي ارزيابي كرد؟ امكان ندارد! جرقه هاي آزاد خوبست. انديشه هاي پيشرو و پويا با همين جرقه ها شكل ميگيرد. ولي با جرقه نه ميتوان دنيا را روشن كرد و نه اتاق را گرم كرد. بايد از جرقه ها، آتشي درست كرد. ايدئولوژي پيشرو و انقلابي، حكم اين آتش را دارد. بايد مرتب به آن دميد، هيزم جديد در آن گذاشت، به رويش نفت ريخت، و فراموش نكرد كه اين آتش براي روشن كردن دنيا و ديدن ناديده ها و گرم كردن زندگي انسانها برافروخته شده است نه براي پرستش و تقديس.

   ميگويي اما فكر و حرف درست در انحصار يك گروه يا فرد خاص نيست. قبول! حرفت كاملا صحيح است. خيلي از تئوريهاي علمي را ممكنست دانشمنداني تدوين كنند كه از نظر اعتقادات مذهبي يا افكار سياسي هيچ توافقي با آنها نداشته باشيم. خيلي وقتها ممكنست كساني كه در جاده زندگي اجتماعي و سياسي با آنها حتي نميتوانيم دو قدم برداريم اشكالاتي را در كار ما ببينند و انتقاداتي به فكر و عمل ما بكنند كه خودمان نتوانسته بوديم ببينيم. علتش اينست كه تجربه بشري و دريچه ها و دروازه هاي شناخت نوع بشر در انحصار هيچكس نيست و سندش را به اسم پيروان اين يا آن ايدئولوژي نزده اند. اما فرق است بين جرقه ها و كبريت كشيدنهاي اينجا و آنجا كه موقتا محدوده اي را روشن ميكند با درست كردن آتش يا ساختن چراغ. بنظر تو كسي كه فكر ميكند يكي از راهكارهاي واجب براي مقابله با زلزله، خواندن نماز آيات است همانطور به مشكلات و مصائب جامعه و مردم برخورد ميكند كه يك ماترياليست معتقد به علم؟ بنظر تو كسي كه معتقد به ابدي بودن بهره كشي انسان از انسان و حاكم بودن يك طبقه بر بقيه طبقات است، ظلم و حرص و آز و خودخواهي را در ذات بشر ميداند، سلسله مراتب حاكم بر جامعه را بازتاب نظم الهي و سلسله مراتب بين خدا و نمايندگان خدا با بندگانش ميداند، سلسله مراتب اقتصادي بين سرمايه و كار را چيزي طبيعي و منطقي وانمود ميكند، همان عملكردي را در جامعه و در قدرت سياسي دارد كه يك كمونيست، يعني كسي كه به نگاه علمي و عيني به تاريخ جوامع بشري از ابتدا تا حالا دريافته است كه مناسبات ميان انسانها و نظام هاي اجتماعي و اقتصادي ثابت و هميشگي نيستند و مرتبا تغيير كرده و ميكنند. مناسبات و نظام ها و فرهنگها و باورهاي كهنه با انقلاب جاي خود را به نو داده و ميدهند. طبقات پيشرو و انقلابي كه ابتدا تحت سلطه اند بر طبقات عقبگرا كه حاكمند غلبه ميكنند؟

   راستي تو كه ميگويي از ايدئولوژي و دولت ايدئولوژيك بدت ميآيد، تا حالا به جانبدار بودن و طبقاتي بودن اين ايدئولوژي و دولت فكر كرده اي؟ اصلا به چه دردي ميخورد و چه كاركردي دارد؟ اگر دنبال جواب دادن به  اين سئوال نروي و ربط ايدئولوژي حاكم و دولت موجود به نظام طبقاتي و سلطه طبقه اقتصادي معيني را نفهمي بزرگترين كلك را از ايدئولوژي خورده اي؟ چون يكي از اصليترين كارهاي اين ايدئولوژي پنهان كردن ماهيت طبقاتي خودش است. به اسم امت و ملت و بشريت صحبت مي كند. ادعا ميكند كه به رنگ و نژاد و جنسيت و شناسنامه و كيف پول آدمها كاري ندارد و همه را به يك چشم نگاه ميكند. سخنگويان اين ايدئولوژي مرتبا موعظه ميكنند كه مال و مقام دنيوي اعتبار و ارزش ندارد و معيار و محك، تقواست. اما  اينها حاكمند و شكاف طبقاتي و فاصله فقر و ثروت هر روز عريضتر ميشود. طبقه سرمايه دار و زميندار و بورس باز چاقتر و حريصتر ميشود و همزمان ولي فقيه كه نماد اصلي اين ايدئولوژي است فتوا به حرام و غيرشرعي بودن اعتصاب كارگران ميدهد. و دستگاه عدالت پرورش براي "مال دنيا" (كه گاه به اندازه يك قرص نان است)  دست مي برد و جوانان را با جرثقيل اعدام مي كند.

   ميگويي حالا چه اشكالي دارد من ايدئولوژي تو را نداشته باشم يا اصلا ايدئولوژي نداشته باشم؟ مهم اينست كه با هم متحد شويم و عليه اينها مبارزه كنيم؟ متحد شدن و مبارزه كردن هيچ اشكالي ندارد. خيليها با ايدئولوژيهاي مختلف ميتوانند با هم متحد شوند و براي اهداف سياسي بزرگ يا كوچك، درازمدت يا كوتاه مدت مشتركا مبارزه كنند. جنبشها و انقلابها هميشه با اينطور اتحادها پيشروي كرده اند و ميكنند. اصلا رسم و قاعده اش همين است و غير از اين نميشود. ولي اگر اهداف عميقتر و درازمدت تر و روشنتري داري، اگر ميخواهي دوستان حقيقي و دشمنان واقعيات را درست تشخيص دهي، اگر نميخواهي تا نصفه راه را بروي و تازه بفهمي همه تلاشها و فداكاريهايت در خدمت اهداف و منافعي غير از آنچه ميخواستي قرار گرفته، اگر نميخواهي دنباله رو كساني شوي كه ايدئولوژي ارتجاعي دارند، و اگر ميخواهي كه اتحاد ما در ميدان مبارزه محكمتر و پايدارتر و آگاهانه تر باشد بهترست ايدئولوژي انقلابي را بشناسي، درك كني و به عمل درآوري. دو واقعيت سرنوشت ساز وجود دارد. اولا فقط  آن نيرويي ميتواند رهبري يك جنبش اجتماعي را بدست بگيرد و يا انقلابي را رهبري كند، خواه آن را به پيروزي برساند و ادامه و تكاملش دهد، خواه آن را به شكست بكشاند و نابود كند، كه ايدئولوژي مشخصي داشته باشد. ثانيا فقط تحت رهبري يك ايدئولوژي انقلابي و علمي است كه ميتوان راه پيروزي انقلاب اجتماعي را هموار كرد و مبارزه مرگ و زندگي براي جلوگيري از سقوط و عقبگرد و نيمه كاره ماندن آن را به پيش برد. 

   ميگويي ولي آن ايدئولوژي كه تو سنگش را به سينه ميزني هم چندان كارنامه درخشاني ندارد، در عمل شكست خورده است چون با ذات و فطرت انسانها خوانايي ندارد. ميگويي آنقدر همه جانبه و توضيح المسائلي و بدون برو برگرد است كه فرق چنداني با مذهب ندارد. بايد بگويم كه شناخت تو از ايدئولوژي كمونيستي نادرست و سطحي است. درك اغلب جوانان در مورد آن نادرست است. يك علت مهمش آنست كه در اين حكومت (مثل دوره حكومت شاه)  ايدئولوژي كمونيستي سركوب مي شود و مردم  از دهان مخالفين كمونيسم، از دهان مرتجعين و تبليغات آنان و نظام آموزشي آنان مي شنوند كه كمونيسم چيست. ايدئولوژي كمونيستي يعني دستگاه فكري پويا، علمي و انقلابي نيروي نو، پيشرو و آينده ساز در جامعه طبقاتي معاصر. بنيان اين ايدئولوژي، ماترياليسم ديالكتيكي است. يعني فهم اين واقعيت كه همه پديده هاي موجود در كائنات، منجمله همين سياره كوچك كه محل پيدايش و تكامل و سرانجام نابودي جامعه بشري است، پديده هايي عيني و قابل شناختند و هيچ نيروي ماوراء الطبيعه اي خارج از اين وجود مادي كه سرنوشت كل يا جزء آن را تعيين كند يا مسئول شروع و خاتمه آن باشد در كار نيست. همه پديده هاي مادي در حال تغيير و تكاملند. بوجود ميآيند، رشد ميكنند، از ميان ميروند و در واقع به پديده مادي ديگري تغيير شكل ميدهند. هر پديده، اتحادي از اضداد دروني است و فرايند زندگي و تكامل هر پديده را مبارزه اين اضداد و غلبه وجهي بر وجه ديگر تشكيل ميدهد. تاريخ جوامع بشري از زماني كه طبقات اجتماعي شكل گرفتند، تاريخ مبارزه طبقاتي است كه بين دو وجه حاكم و محكوم اين جامعه جريان دارد: يعني بين طبقاتي كه قدرت سياسي و اقتصادي را بدست دارند و نظم موجود را نمايندگي ميكنند با طبقاتي كه تحت سلطه حاكمان قرار دارند و منافع خود را در نظمي نوين و متفاوت جستجو ميكنند. تكامل جامعه بشري از نظام برده داري به فئودالي و سپس از فئوداليسم به سرمايه داري حول همين مبارزه صورت گرفته است. هر يك از اين نيروهاي اجتماعي كه زماني در جايگاه محكوم و سپس در مقام حاكم قرار گرفته اند، دستگاه فكري ويژه خود را شكل داده اند.

   طبقات مختلف، ايدئولوژيهاي مختص به خود را دارند. طبقه پيشرو در دنياي معاصر كه براي سرنگون كردن نظام طبقاتي و استثمار فرد از فرد مبارزه ميكند طبقه كارگر جهاني يا پرولتاريا است. ايدئولوژي كمونيستي، دستگاه فكري اين طبقه است. در طول تاريخ همه طبقات اجتماعي بغير از پرولتاريا جنبه طبقاتي ايدئولوژي خود را پوشانده اند و آن را نماينده منافع همه افراد نوع بشر معرفي كرده اند؛ اما بر خلاف آنها پرولتاريا، بر جانبدار بودن ايدئولوژي كمونيستي تاكيد ميكند. بنابراين ايدئولوژي كمونيستي يك ايدئولوژي علمي يعني حقيقت جوست؛ اما در عين حال انقلابي و از نظر طبقاتي جانبدار است. اين ايدئولوژي، راهنماي برنامه سياسي طبقه كارگر در كشورهاي مختلف است. اين ايدئولوژي راهنماي  انقلابات كارگري  و پس از به قدرت رسيدن طبقه كارگر راهنماي ساختمان جوامع  سوسياليستي بوده است. انقلاب اكتبر 1917 در روسيه و انقلاب اكتبر 1949 در چين تحت رهبري  ايدئولوژي كمونيستي انجام شد و به پيروزي رسيد. اتفاقا پيروزي همين انقلابات نشان داد كه چيزي به عنوان ذات و فطرت ثابت و تغيير نيافتني انسان وجود ندارد زيرا لگد مال شدگان جامعه كه ساليان سال گرفتار فقر و فلاكت و جهل و سنت بودند توانستند تحت تاثير ايدئولوژي و برنامه كمونيستي آگاه شوند، درگير انقلاب شوند، مناسبات كهنه را واژگون كنند، به پيروزي برسند، خود و جامعه را دگرگون كنند. طبقه كارگر بعد از چند دهه در شوروي و سپس در چين شكست خورد، اما اين شكست ايدئولوژي كمونيستي نبود. بلكه شكست پرولتارياي انقلابي در مقابل كساني بود كه از ايدئولوژي و اهداف طبقه كارگر دست كشيده و ايدئولوژي و برنامه سياسي و اقتصادي بورژوازي و سرمايه داري را پذيرفته بودند. اينها كمونيسم و ايدئولوژي كمونيستي را تحريف كردند، اصول و انگيزه ها و اهداف سرمايه داري خود را سوسياليسم و كمونيسم معرفي كردند، تحت عناوين و بهانه هاي مختلف به كمونيستهاي واقعي حمله كردند و كوشيدند ميراث انقلابي آنان را نابود و بر تجارب انقلابي گذشته خاك فراموشي بپاشند. شعار نيروهايي كه بعد از كمونيستهاي انقلابي در شوروي و چين به قدرت رسيدند بازتاب روشن ماهيت طبقاتي ايدئولوژي آنهاست:  "سوسياليسم يعني دستمزد و رفاه بيشتر براي شخص من" و "ثروتمند شدن شكوهمند است" اينها بيان ايدئولوژي حريصانه و خودخواهانه و فردگرايانه سرمايه داري است! همين ها بودند كه در شوروي از كمونيسم يك مذهب جديد، يك رشته درسي خشك و جامد و ضد انقلابي، درست كردند زيرا از ايدئولوژي پويا و انقلابي ميترسيدند و از آن متنفر بودند. ميدانستند كه كمونيسم انقلابي هر چيز كهنه منجمله نظام و حاكميت سرمايه داران جديد در شوروي را حتي اگر با نقاب طبقه كارگر باشد زير سئوال ميكشد. همين ها بودند كه سرانجام در رقابت با سرمايه داري غرب فروپاشيدند و نقاب كمونيستي را از چهره ايدئولوژي سرمايه دارانه خود برداشتند. و همين ها هستند كه در چين امروز، كماكان زرورق نازكي را با مارك سوسياليسم به دور نظام عريان و بيرحم و خونخوار سرمايه داري حفظ كرده اند. اگر ميخواهي ماهيت ايدئولوژي كمونيستي و تاثيرات عملي آن بر جوامع انقلابي و زندگي انسانها را بفهمي بهتر است شرايط و ذهنيت و عملكرد توده هاي ستمديده اين كشورها قبل از انقلاب، در جريان انقلاب و بعد از پيروزي انقلاب را با دوراني كه دوباره ايدئولوژي سرمايه داري بر كشورشان حاكم شد مقايسه كني. درباره چين زمان رهبري مائوتسه دون بپرس و بخوان و آن را با چين امروز كه زندان، مشقت خانه و كشتارگاه روح و جسم صدها ميليون زن و مرد است مقايسه كن.  

   اين را هم بدان كه تا نوع بشر و جامعه بشري وجود دارد ذهن و تفكر و دستگاه فكري هم وجود خواهد داشت. با همه تضادها و تنافض هايش. با همه خوش فكري ها و گره گشايي ها و نيز خطاهايش. انقلابات فكري هم در كار خواهد بود تا زماني كه تضاد و تفابل عين و ذهن و جريان دائمي شناخت وجود دارد، يعني تا هميشه جامعه بشري. اما عمر ايدئولوژي به معني و شكلي كه امروز ما ميشناسيم يا گذشتگان ما شناختند روزي به پايان خواهد رسيد. بشر با انقلاب اجتماعي و محو جامعه طبقاتي و طبقات، به موجوديت يك دستگاه فكري جانبدار طبقاتي كه دنيا و روابط گوناگون و پيچيده اش را به ناگزير از دريچه ديد اين يا آن طبقه اجتماعي و بر مبناي منافع آن، نگاه و بيان ميكند پايان خواهد بخشيد. اما امروز براي انقلاب كردن نياز به ايدئولوژي داريم؛ ايدئولوژي جانبدار طبقات و اقشار تحت استثمار و ستم. ايدئولوژي كمونيستي! 

 

www.sarbedarn.org

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 به جواناني كه آينده اي متفاوت مي خواهند ايدئولوژي ما يا آنان؟ مسئله اينجاست!
 در تاريخ
 2004-08-22
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
پاسخى تاريخى- جهاىى به عصری با اهميت تاريخى- جهاىى
اﯾﻦ ﺳﻨﺪ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﺑﺮﻧﺎﻣه ی ﺣﺰب ﮐﻤﻮﻧﯿﺴﺖ اﯾﺮان- ﻣﺎرﮐﺴﯿﺴﺖ ﻟﻨﯿﻨﯿﺴﺖ ﻣﺎﺋﻮﺋﯿﺴﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد .اﻧﺘﻈﺎر و آرزوی ﻣﺎﺳﺖ ﺗﺎ « ﭘﯿﺶ ﻧﻮﯾﺲ » ﺳﻨﺪ، در ﻣﯿﺎن طﯿﻒ ِ وﺳﯿﻌﯽ از ﻣﺒﺎرزﯾﻦ ِ از ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ و دوﺳﺘﺪاران اﯾﻦ ﺣﺰب ﺗﺎ رﻓﻘﺎی ﺟﻨﺒﺶ ﭼﭗ و ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ، ﺣﺮﮐﺖ ھﺎی اﺟﺘﻤﺎﻋﯽ، ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﺷﻮد . ﺑﮫ وﯾﮋه، ﻓﻌﺎﻟﯿﻦ ﺣﺰب ﻣﻮظﻒ اﻧﺪ ﺗﺎ آن را ﺑﮫ ﻣﯿﺎن ﺟﻮاﻧﺎن ﻣﺒﺎرزی ﮐﮫ ﺑﺎ ﺧﯿﺰش دی ﻣﺎه وارد ﺻﺤﻨﮫ ﺳﯿﺎﺳﯽ ﺟﺎﻣﻌﮫ ﺷﺪه اﻧﺪ، ﺑﺒﺮﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اﻓﮑﺎر و واﮐﻨﺶ ها و اﺣﺴﺎﺳﺎت آن ھﺎ ﮐﮫ ﺳﻨﺪ را ﺧﻮاﻧﺪه و ﺑﺤﺚ و ﺑﺮرﺳﯽ ﻣﯽﮐنند آﺷﻨﺎ ﺷﻮﯾﻢ، ﺑﯿﺎﻣﻮزﯾﻢ و ﻣﺼﺎﻟﺢ ﺑﯿشتری ﺑﺮای ﻏﻨﯽ تر و ﺻﺤﯿﺢ ﺗﺮ ﮐﺮدن ﺳﻨﺪ ﺑﮫ دﺳﺖ آورﯾﻢ

استراتژی راه انقلاب در ایران
سند زیر یکی از اسناد جلسه پلنوم دهم کمیته مرکزی )در اختیار 2017 ( مه 1396 است که در اردیبهشت اعضا و هواداران حزب قرار گرفت تا در حوزه هایی حزبی گوناگون مورد بحث قرار بگیرد . کمیتۀ مرکزی حزب با آن را مورد بازبینی قرار ، توجه به نظرات دریافت شده داد و اینک برای اطلاع عموم اقدام به انتشار آن می کند . 2018 /1397 پاییز

گسست ضروری و آزادی ما در حفظ جهتگیری استراتژیک - گزارش پلنوم 9
1394 سند داخلی از کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران (م ل م) مصوب آذر

 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در