Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جوانان-جنبش دانشجویی   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
معيار هاي يك جنبش انقلابي دانشجويي

معيار هاي يك جنبش انقلابي دانشجويي

 

حقيت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 19 آذر 1383

 

  مقاله زير براي نخستين بار در حقيقت شماره 30 از دوره دوم ( مرداد 1378) ارگان اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران)  منتشر شد. اکنون با اندكي تغييرات آن را تجديد چاپ کرده و به مناسبت سالگرد 16 آذر  به رفقاي مبارز و انقلابي در جنبش دانشجوئي ايران تقديم مي کنيم.

 

  دانشجويان مبارزي كه خيزش تير ماه بر شانه هاي آنها به پيش رفت، ويژگيهاي عمومي نسل جوان روشنفكران را بنمايش گذاشتند. آنها در صحنه سياسي جامعه، آغازگر يك جنبش گسترده و تكان دهنده شدند و با جسارت و نافرماني خود جرقه اي را زدند كه محرك مبارزه ضد رژيمي اقشار و طبقات ديگر نيز شد. شعارها و مبارزات رزمنده آنها به ميان توده ها رفت و در ارتقاء آگاهي سياسي عمومي نقش مهمي بازي كرد. جنبش دانشجوئي در ايران (و هر نقطه ديگر جهان) داراي قانونمندي هاي ويژه خود است. اين جنبش، يك جنبش كاملا سياسي است و شعارهاي آن از جوانب مختلف به قدرت سياسي حاكم ربط پيدا مي كند. اين از خصوصيات قشر دانشجو است كه نسبت به مسائل سياسي بشدت حساس باشد و به آن واكنش نشان دهد. اما شعارهاي سياسي كه در جنبش دانشجوئي مطرح مي شود يكدست و هم جهت نيست و نمي تواند باشد. زيرا جنبش دانشجوئي آئينه تمام نماي جامعه است و خواسته ها، منافع و حركت اقشار و طبقات مختلف در آن بازتاب مي يابد. هر چقدر مبارزه طبقاتي حادتر شده و تكامل يابد، اين جنبش نيز به ناگزير قطبي تر مي شود. در خيزش تير ماه، هم شعارهاي رزمنده و راديكال و انقلابي مطرح شد، و هم شعارهاي سازشكارانه و رفرميستي يا حتي ارتجاعي. اين شعارهاي متضاد، نهايتا بازتاب اهداف و روش هاي طبقاتي گوناگون در صفوف دانشجويان بود. اگرچه اين صف آرائي به سطح دو برنامه منسجم و استراتژيك ارتقاء نيافت (و براي چنين چيزي نياز به زمان بيشتري است)، اما در حيطه شعارها و روش هاي مبارزاتي شاهد تقابل دو خط و جهت گيري متضاد بوديم.

  حال كه جنبش دانشجوئي بطور عاجل با مسئله چگونگي ادامه راه و تعيين سياست و روش و جهت گيري روبروست، بيش از هميشه ضروري است كه معيارهاي صحيح و روشني را جلو بگذاريم. اگر قرار است اين جنبش بار ديگر نقش و رسالت تاريخي خويش را بدوش گيرد، بايد از تجارب گذشته جنبش دانشجوئي بياموزد و دستاوردهايش را بشناسد و جذب كند. معيارهاي "نويني" كه امروز جنبش دانشجوئي بايد در دست بگيرد، همان معيارهائي است كه در دوران شكوفائي اين جنبش در دو دهه پيش، مسلط شده بود.

    چگونگي برخورد به  قدرت سياسي حاكم، مهمترين معيار و محك براي ارزيابي از هر جنبش دانشجوئي است.

 

   آيا اين جنبش براي سرنگوني حاكميت ارتجاع تلاش مي كند، يا در پي گرفتن امتيازات و تامين اصلاحاتي در چارچوب همين حاكميت است؟ انقلابي است يا رفرميستي؟ جنبش دانشجوئي ايران هر دو اين سياستها را تجربه كرده است. در خيزش تير ماه 1378 نيز بازتاب اين دو جهت گيري را در سطحي محدود و نسبتا ابتدائي ديديم. بررسي تجربه جنبش دانشجوئي ايران در سال هاي 42 ـ 1339، تصوير روشني از نتيجه غلبه يك خط اصلاح طلبانه بر جنبش بدست مي دهد. در آن دوره كه رهبري مبارزات دانشجويان بدست نيروهاي سازشكار و مصالحه جوي "جبهه ملي" و "نهضت آزادي" بود، جنبش به جاي اتخاذ سياست و روشهاي مبارزاتي قاطع و سازش ناپذير در برابر رژيم شاه، تحت شعار "اصلاحات آري! ديكتاتوري نه!" گرد آمد. منظور از اصلاحات، طرح هاي اقتصادي ــ اجتماعي جديدي بود كه امپرياليسم آمريكا براي سازماندهي موثرتر و گسترده تر استثمار و غارت، و ادغام هر چه بيشتر جامعه ايران در شبكه سلطه جهاني خود به رژيم شاه و طبقات سرمايه داران بزرگ و فئودال هاي حاكم ديكته مي كرد. شعار بالا، اين تصور را در بين توده هاي دانشجو اشاعه مي داد كه اولا، اصلاحات مورد نظر شاه و امپرياليسم آمريكا در ايران في النفسه بد نيست و مشكل فقط اينست كه شاه ديكتاتوري اعمال مي كند. ثانيا، امكان دارد كه آمريكا به مخالفان شاه روي خوش نشان دهد و شاه اصلاحاتش را بدون ديكتاتوري به اجراء گذارد. جنبش گرفتار اين توهمات رفرميستي بود كه رژيم سلطنتي بحران عميق اقتصادي ـ سياسي آن سالها را پشت سر گذاشت و با حمايت آمريكا، نيروهاي مخالف را سركوب كرد و اصلاحات امپرياليستي را با ابزار ديكتاتوري طبقاتي ارتجاعي به اجراء درآورد. اما در همان جنبش دانشجوئي، جوانان راديكال و مبارزي هم وجود داشتند كه گرايشات چپ و كمونيستي داشته و به سادگي تن به سياستهاي سازشكارانه نمي دادند. آنها خواهان مبارزه قاطع تر با رژيم بودند و نسبت به ماهيت ضد مردمي اصلاحات شاه ـ آمريكا روشن بودند. اين مبارزان اگرچه موفق به مرزبندي روشن و گسست از رهبري اصلاح طلب جنبش دانشجوئي نشدند و نتوانستند سمت و سوي جنبش را تغيير دهند، اما مخالفتهاي آن روز آنها، زمينه را براي گسست سياسي ــ تشكيلاتي انقلابيون جوان از رفرميسم (در سال هاي بعد) مهياتر كرد.

 

پيشرفت و ارتقاء سطح سياسي و تشكيلاتي جنبش دانشجوئي، در گرو مبارزه دو خط در درون آن است.

 

 در دهه 1340 و 1350، مبارزه ميان دو خط انقلابي و اصلاح طلبانه در جنبش دانشجوئي ايران تكامل يافت. كمونيستهاي انقلابي در اين مبارزه نقش تعيين كننده اي بازي كردند. همين ها بودند كه شعار رفرميستي "اصلاحات آري، ديكتاتوري نه" را بي ثمر و انحرافي اعلام كرده و به جاي آن "انقلاب سرخ بايد" را به يك شعار جنبش دانشجوئي تبديل نمودند. همين ها بودند كه روشهاي تظلم خواهانه و راست روانه در برخورد به حاكميت را كنار زدند، دانشگاه را به صحنه پر شورترين مبارزات تبديل كردند و مبارزات دانشجوئي را به ميان مردم بردند. همين ها بودند كه به جاي سازماندهي سنتي رفرميستها كه در مقابل حملات دستگاه امنيتي و پليس تاب تحمل نداشت، اشكال جديدي از كميته هاي مخفي و نيمه علني را خلق كردند تا رژيم به راحتي نتواند از ارتباطات و طرح هاي مبارزاتي جنبش آگاه شود يا رهبران دانشجويان را آسان شناسائي و دستگير كند. كميته مخفي رهبري مبارزات دانشجوئي براي نخستين بار در جريان مراسم يادبود تختي در زمستان 1346 تشكيل شد و توانست آن مراسم را به يك مبارزه سياسي گسترده با شركت اقشار و طبقات مختلف عليه رژيم شاه تبديل كند. براي تامين ادامه كاري جنبش دانشجوئي، سازماندهي آن به شيوه هاي نوين ضروري بود؛ بدين ترتيب حتي در دوره هائي كه شماري از رهبران جنبش دانشجوئي دستگير مي شدند، هسته هاي مخفي رهبري كننده بطور كامل از هم نمي پاشيد و دور از چشم دشمن، فرصت ترميم داشت.

  اما تكامل و تحول جنبش دانشجوئي به سطح يك جنبش آگاه و متشكل انقلابي، خود بخودي نبود. عوامل عيني و ذهني مختلفي در اين امر دخالت داشت؛ و شرايط بين المللي نيز تاثير بسياري بر سير تكامل جنبش دانشجوئي بر جاي مي گذاشت. براي نمونه، روند قدرتمند انقلابات در سطح جهاني در دهه 60 ميلادي، و مبارزه مائوتسه دون و حزب كمونيست چين در دفاع از كمونيسم انقلابي در برابر "كمونيسم" دروغين شوروي رويزيونيستي و خط سازش طبقاتي كه توسط حكام اين كشور پيش گذاشته مي شد، بر تسلط خط انقلابي بر جنبش دانشجوئي ايران بسيار موثر افتاد.

 

چگونه مي توان يك جنبش متحد و قدرتمند و پايدار دانشجوئي سازمان داد؟

 

  اين مسئله همواره دغدغه فعالين انقلابي جنبش دانشجوئي بوده است. در اين زمينه هم تجارب مثبت، كم نيست. سئوالي كه هميشه مطرح بوده اينست كه اتحاد براي چه و حول چه سياستي؟ جنبش دانشجوئي به وحدت نياز دارد اما به وحدتي كه مرز بين خلق و ضد خلق در آن مخدوش نشود. اگر با سازمان هاي دانشجوئي که نماينده نيروهاي حکومتي يا نماينده مرتجعين بيرون حکومت اند وحدت کند، نهايتا فاتحه آن خوانده است. زيرا اتخاذ چنين سياستي بطور عيني وحدت دانشجويان با كارگران و دهقانان و زنان و ملل تحت ستم را كه اكثريت خلق را تشكيل مي دهند مخدوش كرده و  ميان دانشجويان و هيئت حاكمه وجه اشتراک ايجاد مي کند. در حاليکه جنبش دانشجوئي بايد از هر گونه وجه اشتراک با رژيم حاکم پرهيز کند. جنبش دانشجوئي تنها زماني مي تواند يك جنبش مردمي باشد كه با دشمنان خلق سازش نكند. وگرنه از لحاظ سياسي، حكم شكست را پيشاپيش با دست خود امضاء كرده است. بنابراين به هم خوردن "وحدتي" كه دانشجويان حامي رژيم هم جزئي از آنند، بد نيست بلکه خوب است.

معمولا رفرميستها فكر مي كنند كه براي متحد كردن توده هاي وسيع دانشجو بايد اهداف را محدودتر و شعارها را رقيقتر كرد. برخلاف اين درك، اتحاد رزمنده جنبش دانشجوئي را فقط مي توان با پيش گذاشتن شعارهائي تامين كرد كه اهداف اساسي مشترك اكثريت خلق را بيان مي

 

كند و آماج آن كل دشمنان خلق است. براي نمونه در جنبش دانشجوئي خارج از كشور در دوران شاه، وقتي كنفدراسيون (تشكيلات دمكراتيك اين جنبش) در نتيجه مبارزه دروني خود، شعار سرنگوني رژيم  را اتخاذ کرد و مجموعه اي از سياستهاي راديكال كه بازتاب اهداف انقلاب دمكراتيك و ضد امپرياليستي مردم بود را در پيش گرفت، صفوفش گسترش يافت و توده هاي بيشتري در ميدان مبارزه متحد شدند. يا پيش از آن، طي نيمه دوم دهه 1340، زماني كه جنبش دانشجوئي در تظاهرات اتوبوسراني به سال 1348 (كه جرقه اش را گران شدن بليط شركت واحد زده بود) شعار "تا مرگ ديكتاتورها نهضت ادامه دارد" را جلو گذاشت و از چارچوب دانشگاه بيرون رفت، صفوف اين جنبش جهش وار رشد كرد. همين مسئله بنوعي در تجربه خيزش تير ماه 1378 مشاهده شد. شعار اعتراض به توقيف روزنامه "سلام" كه توسط جريانات دانشجوئي وابسته به جمهوري اسلامي مطرح شده بود فقط توانست حدود 200 نفر را به تحصن بكشاند. اگرچه ظاهرا اين شعاري محدود بود و بسياري از دانشجويان مي توانستند بر سرش توافق كنند اما در واقع، اين سياست بازتاب منافع خلق ــ منجمله دانشجويان ــ نبود. بلكه منافع جناحي از حاكميت را بيان مي كرد. زماني كه مزدوران به كوي دانشگاه حمله كردند و انگشت اتهام جنبش بدرستي بسوي نيروي انتظامي و وزارت كشور و سران رژيم نشانه رفت، با وحدت گسترده و بيسابقه ده ها هزار تن از دانشجويان و جوانان در صفوف مبارزه راديكال سياسي عليه رژيم روبرو شديم.

 

 جنبش دانشجوئي نبايد در لاك مطالبات و مبارزات صنفي ــ سياسي صرفا دانشجوئي فرو رود.

 

 در تاريخ جنبش دانشجوئي ايران، مبارزات حاد و مهمي بر سر اين موضوع انجام شده است. در دهه 1340، حزب توده براي مقابله با نفوذ و قدرت يابي كمونيستهاي واقعي و انقلابيون در جنبش دانشجوئي، به تبليغ سياستي رفرميستي و سازشكارانه در اين جنبش پرداخته و "صنفي گرائي" را اشاعه مي داد. اين جريان براي اينكه جنبش دانشجوئي شعار سرنگوني رژيم را بلند نكند، مي كوشيد مطالباتي در زمينه بهبود شرايط آموزشي دانشگاه ها و رفاه دانشجويان و حق فعاليتهاي فرهنگي و فوق برنامه را به مشغله اصلي جنبش تبديل كند. همين ها زماني كه مسئله روش پيشبرد مبارزات مطرح مي شد، شعار "پرهيز از درگيري با نيروهاي رژيم" را مي دادند و مخالف هرگونه مبارزه رزمنده و راديكال دانشجوئي بودند. زماني كه دانشجويان مبارز مي خواستند تظاهرات خود را به خيابانها بكشند، با آنها مخالفت مي كردند و مي گفتند جنبش دانشجوئي بايد در چارچوبه دانشگاه باقي بماند. مبارزه با اين سياست مماشات جويانه  و طرد آن به شكوفائي و رها شدن نيروي مبارزاتي جنبش دانشجوئي انجاميد. امروز نيز مبارزه اي با همين مضمون، در جنبش دانشجوئي ايران در حال نضج گرفتن است.

 

جنبش دانشجوئي قدرت خود را از پيوند با مبارزات اقشار و طبقات خلق بويژه زحمتكشان و محرومان مي گيرد.

 

 اين پيوند در درجه اول يك پيوند سياسي است. جنبش دانشجوئي بمثابه يك جنبش سياسي آگاه بايد خواسته ها و منافع ساير بخشهاي مردم را تبليغ كند و به حمايت از مبارزات آنها برخيزد. اين يك تعهد اخلاقي و از سر دلسوزي براي محرومان جامعه نيست. مسئله اينست كه يك دستگاه واحد ستم و سركوب در برابر كل خلق قرار گرفته و منافع بخشهاي مختلفش را لگد مال مي كند. همان دستي كه آزادي انديشه را خفه مي كند، شيره جان كارگران و دهقانان را مي مكد، زنان را تحت ستم مضاعف قرار مي دهد، حق تعيين سرنوشت را از ملل ستمديده سلب مي كند و امثالهم. پيوند جنبش دانشجوئي با جنبشها و مبارزات ساير اقشار و طبقات خلق بر اين زمينه عيني استوار است. بر اين پايه است كه جنبش دانشجوئي بايد خود را در قبال مسائل عمومي جامعه مسئول بداند و به آن فعالانه برخورد كند. اگر جنبش دانشجوئي فاقد شعارهاي روشني باشد كه پيوند با كارگران و توده هاي تحتاني جامعه را به پيش گذارد و از خواسته هاي اساسي آنها پشتيباني كند و مبارزاتشان را ارج گذارد، اين توده ها چگونه مي توانند بين خود و اين جنبش ارتباط برقرار كنند؟ بطور مثال، همين چند ماه پيش، اعتراضات و اعتصابات كارگري مهمي در كشور جريان داشت و جامعه باز هم شاهد چنين مبارزاتي خواهد بود. اين وظيفه يك جنبش دانشجوئي انقلابي و پيشتاز است كه به پشتيباني از چنين مبارزاتي برخاسته و در شعارهاي خود نقش طبقه كارگر و نيازش به رهائي از ستم و استثمار را منعكس سازد. رژيم جمهوري اسلامي با تمام قوا مانع از پيوند يافتن دانشجويان مبارز با محرومان جامعه مي شود زيرا اين مرتجعين به اهميت پيونديابي جنبش دانشجوئي ــ روشنفكري با جنبش توده هاي محروم و تحتاني بخوبي آگاهند. آنها مي دانند و به تجربه دريافته اند كه اتصال اين دو با هم چه انبار باروت آماده اشتعالي را براي سوزاندن كل نظام استثمار و ستم مهيا مي سازد. به يك كلام، جنبش دانشجوئي براي اينكه واقعا انقلابي شود و در جنبش خلق نقش موثر و قدرتمندي بازي كند بايد سمت و سوي طبقاتي روشني داشته باشد. اين يك سنت كمونيستي بوده كه دانشجويان آگاه و مبارز به ميان توده هاي كارگر و دهقان بروند، با آنان در آميزند و دانش و توان خود را در خدمت ارتقاء آگاهي و مبارزه آنان قرار دهند؛ و از طرف ديگر، در جريان مبارزه و زندگي و كار با توده ها، از تلاش و مبارزه و تجربه غني آنان آموخته و خصلت هاي بورژوائي خود را بزدايند و بدين ترتيب به روشنفكران پرولتر تبديل شوند. در جنبش روشنفكري ايران، ما انقلابيون كمونيستي نظير صمد بهرنگي را داشتيم كه نقش مهمي در سمت دهي جنبش دانشجوئي دهه 1340 و فعالين آن بسوي كارگران و دهقانان بازي كردند. جواناني كه امروز از آثار صمد استقبال مي كنند بايد درسهاي انقلابي او در اين زمينه را بياموزند و بكار بندند. بايد بدانند اينكه جنبش دانشجوئي توانست در صحنه مبارزه عليه رژيم شاه نقش پيشتاز بازي كند، كاملا به چنين جهت گيري طبقاتي صحيحي وابسته بود. شعار "كارگر، دهقان، دانشجو پيروز است!" بر تارك آن جنبش قرار داشت.

 

يك كاركرد دائمي و نقش مهم جنبش دانشجوئي 

  اين جنبش مرتبا پيشرواني را در بطن خود پرورش مي دهد و به صحنه مي آورد كه بعنوان نيروي فعال و تازه نفس جذب تشكل هاي طبقاتي مختلف مي شوند. نگاهي به تاريخچه و تركيب اوليه احزاب و گروه هاي سياسي در ايران و ساير نقاط جهان نشان مي دهد كه بسياري رهبران و فعالان آنها محصول جنبش دانشجوئي بوده اند. در دورانهائي كه تلاطمات اجتماعي و بحران انقلابي جامعه را فرا مي گيرد، نه فقط پيشروان بلكه بخش قابل توجهي از توده هاي دانشجو به تشكيلات هاي مختلف مي پيوندند و فعال سياسي اين يا آن طبقه اجتماعي مي شوند. اين روندي است كه در دوران انقلاب 1357 و متعاقب آن شاهدش بوديم. اكثر دانشجويان، عضو يا هوادار احزاب و سازمان هاي سياسي مختلف بودند. در آن دوران، سطح وظايف و ميزان تاثير گذاري جنبش دانشجوئي بر تحولات جامعه نيز به شكل كيفي ارتقاء يافته بود. آنچه جمهوري اسلامي را وادار كرد تا در بهار 1359 به دانشگاه هاي سراسر كشور مسلحانه حمله كند و به كشتار دانشجويان بپردازد، نقش مهمي بود كه جنبش دانشجوئي در دفاع از دستاوردهاي انقلاب و ضربه زدن به ارتجاع تازه به قدرت رسيده بازي مي كرد. هراس هيئت حاكمه اسلامي از دانشگاه ، گواه آن بود كه جنبش انقلابي دانشجوئي وظايف خود را بدرستي درك كرده و به آن عمل مي كند. جنبش دانشجوئي از مبارزات و خواسته هاي طبقه كارگر و دهقانان، بيكاران و حاشيه نشينان، ملل ستمديده و زنان دفاع مي كرد. جنبش دانشجوئي با تمام قوا به افشاي جنايات جمهوري اسلامي در كردستان و تركمن صحرا و خوزستان برخاسته و نشان مي داد كه چگونه رژيم جمهوري اسلامي از منافع طبقات سرمايه دار و فئودال دفاع مي كند. فعالين جنبش دانشجوئي راهي اين مناطق مي شدند و به نبردهاي انقلابي توده ها مي پيوستند. چادرهاي كمك رساني به جنبش كردستان، در دانشگاه ها برپا بود و مردم آزاده و آگاه به آنها مراجعه مي كردند. دانشگاه مركز گرد هم آئي زنان مبارز بود؛ مراسم روز جهاني زن (هشت مارس) در دانشگاه ها برگزار مي شد. دانشگاه ها مركز بحثهاي سياسي در مورد مسائل مهم جامعه بود. كارگران از كارخانه هاي اطراف به اين گردهمائي ها مي پيوستند. دانشگاه مركز توزيع ادبيات كمونيستي و انقلابي بود. حتي امروز سران جمهوري اسلامي و رهبران تشكل هاي دانشجوئي وابسته رژيم با وحشت و نگراني از آن دوره ياد مي كنند. جمهوري اسلامي، دانشگاه را يك "منطقه آزاد شده" و پشت جبهه انقلابي مي ديد كه درست در مراكز قدرت ارتجاع اسلامي در شهرهاي بزرگ، خار چشمش شده است. به همين خاطر، به دانشگاه حمله كردند و هزاران دختر و پسر دانشجو را به خاك و خون كشيدند يا به زندانها افكندند؛ دست به تصفيه گسترده دانشجويان و استادان كمونيست و انقلابي و ترقيخواه زدند؛ و چند سال دانشگاه ها را به تعطيل كشاندند. به اعتراف يكي از مرتجعين در نشست دفتر تحكيم وحدت: "شعار (ما) انقلاب آموزشي بود. اما در واقع نمي شود پنهان كرد كه انگيزه (ما)، مقابله با نيروهائي بود كه دانشگاه را به پشتوانه تداركاتي و خط پشت جبهه تبديل كرده بودند. و همه شان اين كار را مي كردند. در واقع دانشگاه پشت جبهه بود حتي ستاد هماهنگ عمليات." (1)

 

ضرورت پيوند جنبش دانشجوئي با توده هاي خلق تنها به خلقهاي ساكن ايران ختم نمي شود.

 

 همانطور كه در آغاز گفتيم، جنبش دانشجوئي جزئي از جنبش دمكراتيك ـ ضد امپرياليستي مردم است و در عرصه بين المللي با همان دشمناني روبروست كه طبقه كارگر و خلقهاي ستمديده را در نظام سرمايه داري جهاني به بند كشيده اند. يك جنبش روشنفكري و آگاه پيشتاز آنهم در دنيائي كه روز به روز بيشتر بهم تنيده مي شود، نمي تواند چشم خود را بر عملكرد اين نظام در كشورهاي مختلف ببندد و از سرنوشت جنبشها و مبارزات توده ها در ساير نقاط غافل بماند. جنبش دانشجوئي ايران نمي تواند خود را از جنبش جهاني ضد سرمايه داري و ضد جنگ کنار بکشد و از صف جوانان مبارز جهان که اين جنبش ها را سازماندهي مي کنند دور بيفتد. جنبش دانشجوئي ايران نمي تواند در مقابل اشغال عراق و افغانستان توسط ارتش وحشي و خونخوار آمريکا و امپرياليستهاي ديگر ساکت بماند و  به همبستگي با مردم اين کشورها بلند نشود. حمايت و پشتيباني قاطع و پر شور جنبش دانشجوئي ايران در دو دهه 1340 و 1350 از انقلابات و جنبشهاي رهائيبخش خلقهاي جهان بويژه ويتنام، فلسطين و ظفار يكي از افتخارات بزرگ اين جنبش است. طي همان دوره، جنبش دانشجوئي در خارج نيز از نزديك با جنبشها و نيروهاي انقلابي سراسر دنيا پيوند و ارتباط داشت؛ از آنها مي آموخت و بر آنها تاثير مي گذاشت. در دوره حاضر به علل گوناگون، منجمله فاصله و شكافي كه در نتيجه نزديك به دو دهه حاكميت استبداد در عرصه دانشگاه، بين جنبش كمونيستي و جنبش دانشجوئي ايجاد شده، ضرورت و اهميت اين همبستگي بين المللي در ذهن دانشجويان كمرنگ شده است. بعلاوه، سياست فريبكارانه و شعارهاي دروغين جمهوري اسلامي در به اصطلاح "حمايت" از مبارزات "ضد امپرياليستي"، باعث شده كه بسياري از مردم بويژه نسل جوان از چنين شعارهائي فاصله بگيرند. پيشروان جنبش دانشجوئي بايد اين واقعيت را درك كنند و دانشجويان مبارز را نيز به اين درك برسانند كه امروز بجاي نگاه كردن به موضع قدرتهاي جهاني كه آيا از جنبش ما حمايت كردند يا نه، به توده هاي ستمديده و نيروهاي واقعا انقلابي در سراسر جهان بنگرند و در پي پيوند و همبستگي با آنها باشند. قدرت واقعي آنجاست؛ متحدان واقعي جنبش آنجا هستند. 

 

 (1) "دانشجوي خط امام" ـ نشريه دفتر تحكيم وحدت؛ مقاله: مفهوم حكومت ديني و نسبت آن با لائيسيسم"

 

www.sarbedaran.org

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ãÚیÇÑ åÇی یß ÌäÈÔ ÇäÞáÇÈی ÏÇäÔÌæیی
 نوشته
 19 ط­ظ‚یظ‚طھ
 در تاريخ
 2004-11-21
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در