Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
نقد فيلم

نقد فيلم

ترفندها و هذيان هاي اشك سرما

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 18 آبانماه 1383

 

اشك سرما ساخته عزيزالله حميد نژاد اكران عمومي شده است. اين فيلم سال گذشته براي نخستين بار در جشنواره سينمايي فجر عرضه شد و همان موقع تني چند از عوامل توليد و منتقدان سينمايي درباره موضوع و سناريوي آن بحثهايي را مطرح كردند. حرف همگي شان اين بود كه اشك سرما مي خواهد با نگاهي جديد و واقع بينانه به ماجراي شكل گيري يك رابطه عاطفي در بستر درگيريهاي كردستان ايران بپردازد. اينكه زن و مرد ماجرا در دو سنگر مقابل هم ايستاده بودند به گفته سازندگان فيلم به حساسيت مساله مي افزود و به آن ويژگي مي بخشيد. به ادعاي حميد نژاد اشك سرما از چارچوب كليشه اي و يك جانبه نگرانه حاكم بر فيلمهايي كه در مورد جنگ كردستان ساخته شده خارج شده و تصويري زميني و قابل پذيرش از شخصيتهاي دو طرف اين جنگ ارائه مي كرد. اما اين ادعاها فقط ادعا بودند! اشك سرما فيلمي است تبليغاتي عليه جنبش مسلحانه كردستان و صد البته به نفع رژيم جمهوري اسلامي و دستگاه نظامي سركوبگرش در آن منطقه. كم نيستند فيلمهايي كه يك شرايط سياسي و تاريخي مشخص را بستر و بهانه پرداختن به پديده عشق و عاطفه فردي قرار داده اند اما اشك سرما چنين نيست. درست برعكس. در اينجا يك رابطه سر و دم بريده و مصنوعي عاطفي بهانه و پوششي براي تخطئه جنبش عادلانه يك ملت ستمديده و تحريف چهره مبارزانش شده است.

 
داستان چيست؟ يك ديپلم وظيفه روشنفكر و صلح طلب كه در بخش مهندسي ارتش متخصص مين يابي شده را به يك منطقه خطرناك اعزام مي كنند. اينجا نيروي پيشمرگه كومله مرتب اطراف پايگاه ارتش مين مي گذارد و از سربازان قرباني مي گيرد. دختر چوپاني از اهالي همان منطقه كه عضو تشكيلات روستايي كومله است در كمك به تيم مين گذار و همينطور در پرت كردن حواس سربازان مين ياب نقش اصلي را بازي مي كند. بقيه ماجرا هم روشن است. دختر تحت تاثير خوبي و انسانيت و از خودگذشتگي ديپلم وظيفه خوش تيپ قرار مي گيرد. در مقابل استدلال و منطق او كم مي آورد و به او دل مي بازد. سرباز جوان هم با وجود چشم پاكي كه از قرار يك خصوصيت ذاتي نيروهاي سركوبگر جمهوري اسلامي است به دختر علاقمند مي شود! ظاهرا كليد اين علاقه جايي زده مي شود كه سرباز متوجه مي شود دختر چوپان رمان مي خواند و به اين نتيجه مي رسد كه: ”او روح بزرگي دارد.” كومله قصد ترور متخصص مين يابي را دارد چون آوازه اين جوان همه جا پيچيده و طي يكسالي كه در يك پايگاه ديگر خدمت مي كرده حتي يكبار هم صداي شليك گلوله يا انفجار در آنجا شنيده نشده است! ترور ناموفق است. دست سرنوشت دختر و سرباز را وسط كولاك و بوران كنار هم قرار مي دهد. سرباز جان دختر كه در حال يخ زدن است را نجات مي دهد. چند روزي را در يك غار با هم سر مي كنند. بخش نظامي كومله با بيسيم به دخترك فرمان مي دهد كه همانجا حساب مين ياب را برسد. دختر چوپان دچار ترديد مي شود و دستور را اجراء نمي كند. سرانجام برفها آب مي شود. ارتش از يكطرف و گروه نظامي كومله از طرف ديگر به سمت غار مي روند تا از ماجرا سر درآورند. دختر را كومله اي ها دستگير مي كنند و سرباز را ارتش. هر دو مورد بازجويي قرار مي گيرند. براي امتحان وفاداري دخترك را مامور مين گذاري نزديك پايگاه مي كنند و از دور او را تحت نظر مي گيرند. سرباز هم دوباره سر خدمت بر مي گردد اما ظاهرا خلع سلاح شده است. در صحنه سوزناك پاياني فيلم سرباز طبق معمول به مين يابي مي رود و با علامتي كه دختر چوپان كنار مين گذاشته است متوجه قضيه مي شود. اما افراد كومله كه با دوربين صحنه را مي بينند احتمالا با شليك گلوله مين را منفجر مي كنند. دخترك هم كه از خود بيخود شده به سمت سرباز مي دود و روي مين ديگري مي رود و كشته مي شود. همين!

اينكه حميدي نژاد هنگام نوشتن فيلمنامه اشك سرما به ترفندهاي هاليوودي در فيلمهاي شبيه به رامبو آگاه بوده يا  بخش اطلاعاتي – امنيتي جمهوري اسلامي بعدا اين نكات را در فيلم گنجانده تغييري در ماجرا نمي دهد. واقعيت اينست كه در سناريوي اشك سرما دقيقا همان روانشناسي تماشاگر بكار گرفته شده كه برنامه ريزان وزارت دفاع آمريكا و اف بي آي براي جهت دادن به افكار عمومي بكار مي گيرند. براي مثال در مين گذاري ها و ترورهائي که نيروهاي پيشمرگه کرد مي کنند اتفاقا قربانيان همگي كرد از آب درآمده اند! دو سرباز مين يابي كه اوايل فيلم كشته مي شوند كرد هستند. كسي هم كه اشتباها در جريان ترور زخمي مي شود و براي مداوا به درمانگاه صحرايي ارتش انتقال مي يابد (!) يك پيرمرد كرد است. با اين ترفند سينمايي مي خواهند به تماشاگر القاء كنند كه دود مبارزه مسلحانه پيشمرگان كرد به چشم خود كردها مي رود. نمايش كمك و همدردي قهرمان فيلم يعني سرباز ارتش اشغالگر جمهوري اسلامي با روستائيان كرد بسيار شبيه ژستهاي ”مردمي” رامبو در ويتنام و راكي در شوروي سابق است. حتي صحنه معرفي متخصص مين يابي به افراد پايگاه كه با شيرين كاري شجاعانه او در بي خطر كردن گلوله عمل نكرده خمپاره همراه است هم كپي صحنه اوليه معرفي كوماندوهاي به اصطلاح قهرمان در فيلمهاي هاليوودي است. همان خونسردي. همان نگاه ها. همان ژست ها. او حتي زبان كردي را هم بلد است و به وقت استراحت در چادر با خود ترانه كردي زمزمه مي كند.

     روي ديگر سكه اشك سرما تصويري است كه از مبارزان كرد جلو مي گذارد. از روناك شروع كنيم. همان دختر چوپان. سازنده فيلم به خيال خود مي خواهد به اين سئوال پاسخ دهد كه چرا  ”يك دختر معصوم نوجوان روستايي با يك مشت كمونيست خدانشناس بيرحم همراه شده است”؟! خود روناك در صحبتهايي كه با سرباز دارد تعريف مي كند كه در شهر بين پيشمرگه ها و نيروهاي مسلح رژيم درگيري شده و برادر نوجوانش كه در خيابان مشغول كار بوده بطور اتفاقي تير خورده و كشته شده است. حميد نژاد اين واقعه را به شكل فلش بك نشان مي دهد و باز هم خيلي حساب شده از نمايش اينكه گلوله را چه كسي به سينه برادر روناك زده پرهيز مي كند. چرا كه واقعيت چهره مزدوران مسلح رژيم اسلامي به عنوان قاتل مردم كردستان به هيچوجه نبايد روي پرده بيايد. اشك سرما اينطور جلوه مي دهد كه چنين وقايع اتفاقي باعث مي شود امثال روناك فريب سازمانهاي مبارز مخالف جمهوري اسلامي را بخورند و درگير نبرد شوند. حميدي نژاد اين را نمي تواند بفهمد يا موذيانه تلاش مي كند مردم نفهمند كه هر لحظه زندگي توده هاي مردم در كردستان زندگي تحت اسارت و ستم است. پيوستن دختران و پسران آزاديخواه كرد به مبارزه سازمان يافته عليه دشمن سركوبگر در اين واقعيت ديرينه و روزمره ريشه دارد و نه در اتفاقات و سوء تفاهمات. در دهه 1360 بسيار بودند دختران روستايي مثل روناك كه مبارزه انقلابي مسلحانه پيشمرگان عليه قواي اشغالگر رژيم اميد رهايي را در دلشان بيدار كرد. پس برخاستند و زنجيرهاي پوسيده سنت و خرافه و مذهب كه زن را ضعيف و درجه دوم قلمداد مي كرد را  از دست و پاي خود برداشتند و آگاهانه درگير مبارزه عليه قدرت سياسي حاكم شدند. حركت زنان پيشمرگه تصور غالب از نقش و جايگاه زن را در منطقه عمدتا روستايي و عقب مانده كردستان به ميزان زيادي دگرگون كرد. باور و احترام به زنان مبارز و پيشرو جاي تحقير و تمسخر و سنگ انداختنها را گرفت.

چهره تحريف شده روناك در اشك سرما با تصوير وارونه اي كه اشك سرما از اعضاي گروه پيشمرگه بنمايش مي گذارد تكميل مي شود. حميدي نژاد تلاش دارد در مقابل ”نگاه پاك” سرباز به روناك ”نگاه ناپاك” رهبر گروه را  قرار دهد. اين تلاشي بيشرمانه از سوي مدافع رژيمي است كه تجاوز به زنان زنداني سياسي يكي از روشهاي ثابت شكنجه اش بوده و قوانين و احكام شرعيش توجيه كننده انواع تجاوز به كودكان و زنان است. هدف اصلي او از اينكار همان هدف هميشگي رژيم اسلامي است يعني بي اعتماد كردن مردم نسبت به سازمانهاي سياسي و بدنام كردن مبارزان. اشك سرما مناسبات بين روناك و گروه را متزلزل و پر تنش نشان مي دهد. غير واقعي تر از همه اينكه روناك به يك سرباز غير كرد ارتش اشغالگر جمهوري اسلامي  اعتماد مي كند اما از اينكه چند پيشمرگه جديد فارس هستند برآشفته مي شود و به آنان خصمانه نگاه مي كند. و سرانجام اينكه بعد از سرپيچي روناك از كشتن سرباز گروه نظامي او را دستگير مي كنند به صندلي مي بندد و كتكش مي زنند. اما افراد بخش ضد اطلاعات ارتش جمهوري اسلامي فقط به سرباز متهم دستبند مي زنند و متمدنانه از او بازجويي مي كنند! بدين طريق دوربين دروغ باف حميدي نژاد كه در خدمت رژيم شكنجه گران قرار دارد اعمال نفرت انگيز دشمنان مردم را به مبارزان انقلابي كه خود آماج شكنجه و كشتارند نسبت مي دهد. بطور كلي اينگونه جا بجا كردن عامدانه افكار و رفتار نيروهاي مرتجع حاكم و نيروهاي مبارز ضد رژيم در سراسر فيلم به چشم مي خورد. براي مثال سازنده اشك سرما از جمله معروف ”ارتش چرا ندارد” كه بخوبي بيان كننده سيستم اطاعت كوركورانه در نيروهاي نظامي ارتجاعي نظير ارتش و سپاه پاسداران جمهوري اسلامي است استفاده مي كند تا تفكر حاكم بر نيروي پيشمرگه را نشان دهد. در صحنه اي از فيلم فرمانده گروه نظامي در مقابل سئوال ترديدآميز روناك مي گويد كه: ”شاخه نظامي چرا ندارد”؟؟

     فيلمنامه اشك سرما گذشته از محتواي ارتجاعي و فريبكاريهاي سياسي كه در جاي جاي آن نهفته فول هاي زياد ديگري هم دارد كه آن را بايد به حساب ديدگاه هاليوودي كارگردان از قهرمان همه فن حريف اشك سرما و محتاج دانستن و يا محتاج جلوه دادن مردم به اين نوع قهرمانان گذاشت. البته جهل اين قبيل سينماگران در مورد مسائل مبارزه انقلابي و ساده انگاري در نگارش سناريو هم مزيد بر علت است. براي مثال در  بحبوحه كولاك و برف اين سرباز است كه به روناك هيزم روشن كردن را ياد مي دهد! يا اينكه دختر چوپان كرد در دو قدمي خانه اش بوسيله كولاك و برف غافلگير مي شود و آنقدر در كوه دور خود مي چرخد كه گوسفندهايش تلف مي شوند و خودش تا مرز يخ زدن مي رسد انگار نه انگار كه يك زحمتكش بومي است. يا در يك سكانس ديگر از فيلم، روناك چوپان كه هر روز اطراف پايگاه مي چرخد و همه ارتشي ها او را مي شناسند به تنها كتابفروشي شهر سر مي زند تا كتاب رمان بخرد و اعلاميه هاي غيرقانوني جديد را بگيرد. ضمنا همان موقع پستوي كتابفروشي محل مخفي شدن افراد اصلي شاخه نظامي هم هست!

و بالاخره مي رسيم به پيام هاي اشك سرما. در اين فيلم چند جمله كليدي گنجانده شده كه همگي از زبان سرباز وظيفه خوش قلب بيان مي شود. اوايل فيلم بين او و فرمانده پايگاه بحثي براه مي افتد. فرمانده كهنه كار ارتش مي خواهد به او بقبولاند كه اينجا منطقه نظامي است و سلاح حرف آخر را مي زند و افراد ارتش نبايد به مردم محلي نزديك شوند. سرباز در جواب مي گويد: ”امنيت از راه همدردي با مردم محلي تامين مي شود.” ظاهرا سناريو نويس در اينجا مي خواهد ديدگاه و راه متفاوتي را در مقابل سياست مشت آهنين و سركوب عريان رژيم در مناطقي مثل كردستان پيشنهاد كند. اما طوري كه داستان جلو مي رود و نتيجه اي كه در پايان فيلم حاصل مي شود نشان مي دهد كه قضيه عكس اينست. ”همدردي” سرباز نمي تواند مين ها را خنثي كند. ”نرمش تاكتيكي” جلوي مين گذاري و مبارزه مسلحانه را نمي گيرد. مي بينيم روناك كه در آغاز فيلم فرمانده پايگاه بسويش شليك مي كرد تا از پايگاه دورش كند واقعا همان كسي است كه در مين گذاريها نقش داشته است. نتيجه گيري منطقي اشك سرما اينست كه فرمانده اشتباه نمي كرد و سياست مشت آهنين لازم بود. سرباز مين ياب فقط قرباني توهمات مسالمت جويانه خود در يك محيط قهرآميز است. پيام سياسي اصلي اشك سرما چيزي جز ضرورت سركوب مبارزه حق طلبانه مردم كردستان نيست.

اما فيلم پيام فريبكارانه اي هم براي مردم كردستان دارد. در صحنه اي سرباز به روناك مي گويد: ”شما كردها آدمهاي خيلي خوبي هستيد و دل صافي داريد ولي زود باوريد و زود دنبال حرف اين و آن مي افتيد.” اما همه درد سازندگان اشك سرما و خط دهندگان اطلاعاتي – امنيتي آنان اينست كه مردم كردستان زودباور نبودند و در دوره اي كه اكثريت مردم ايران گول حرفهاي خميني و دار و دسته اش را خوردند و سرنوشت انقلاب خود را بدست مرتجعين اسلامي سپردند راه ديگري را در پيش گرفتند. اسلحه برداشتند و از حق خود دفاع كردند. جنگيدند و مقاومت كردند و اوضاع سياسي متفاوتي نسبت به ساير نقاط ايران در آن خطه بوجود آوردند. و عليرغم اينكه سرانجام شكست خوردند اما جمهوري اسلامي تا به امروز هم نتوانسته سلطه همه جانبه سياسي خود را بر مردم كردستان حاكم كند و پايگاهي محكم و مطمئن در بين آنان بيابد. پيام اشك سرما بسيار ساده لوحانه است.

 

 

www.sarbedaran.org

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ترفندها و هذيان هاي اشك سرما
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 18
 در تاريخ
 2004-10-22
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در