Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
نقد فيلم

نقد فيلم

مصيبت مسيح!

ساخته مل گيبسون

 

 حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م – ل – م) شماره 16  مرداد  1383 www.sarbedaran.org

 

    ميل گيبسون هنرپيشه - کارگردان آمريكائي به تازگي فيلمي به نام "مصيبت مسيح" ساخته است. فيلم درباره 12 ساعت آخر زندگي مسيح، پيش از به صليب کشيده شدن وي است. کاهنان يهودي در جستجوي مسيح  اند. آنان مسيح را متهم به کفر کرده اند زيرا او ادعاي خدائي کرده است. مسيح پس از "شام آخر" براي دعا به باغي (باغ جتسيماني) رفته است. يهودا اسخريوطي که جاي مسيح را مي داند، عوامل کاهنان يهودي را به محل اختفاي وي هدايت مي کند. مسيح را دستگير کرده و به اورشليم مي برند. سپس، او را به سربازان حکمران رومي فلسطين تحويل مي دهند (امپراطوري روم، فلسطين را اشغال و ضميمه امپراطوري خود کرده بود). حکمران رومي فردي است به نام پيلات (پونتيوس پيلاتوس). پيلات ميتينگي با حضور اهالي شهر(که اغلبشان يهودي اند) و کاهنان يهود تشكيل مي دهد و از آنها مي پرسد به چه دليل اين مرد (مسيح) را دستگير كرده اند. سران يهود مي گويند بدليل اينکه وي ادعاي خدائي كرده است او را جنايتکار مي دانند. پيلات اين دلايل را کافي ندانسته و مي گويد قضاوت در اين مورد برعهده شاه هرود است. مسيح را پيش شاه که در رختخواب مشغول عيش و نوش است مي برند. بهر حال پيلات و شاه راي به بيگناهي مسيح مي دهند. يك ميتينگ ديگر تشكيل مي شود و نتيجه به اطلاع مردم شهر رسانده مي شود اما آنها كماكان با فريادهاي زننده و گوشخراش طلب مي كنند كه مسيح به صليب كشيده شود. پيلات كه ظاهرا نمي خواست مسيح را بكشد (چه فرد رحيم و لطيفي!) پيشنهاد مي كند كه حاضران ميان باراباس که يک تبهکار بدنام و زنداني بود و مسيح، يکي را انتخاب و آزاد نمايند. مردم راي به آزادي مرد تبهکار مي دهند (توده هاي وحشي و بي مغز!). پيلات که نمي خواهد مسيح را به اعدام محکوم کند پيشنهاد مي دهد که بجاي کشتن مسيح او را شکنجه دهند تا مردم و کاهنان راضي شوند.  سپس نمايش مصائب مسيح شروع مي شود: فيلم وارد صحنه هاي جگرخراش و حال بهم زن شكنجه مسيح توسط سربازان بيرحم رومي مي شود كه با گرز و شلاق به جان وي مي افتند. اين بخش از فيلم  كه نمايش ساديستي ترين اشكال شكنجه بدن انسان است، تمامي ندارد و همينطور ک----ش پيدا مي کند.

سپس بدن خون آلود مسيح را به ميتينگ مي آورند. صحنه نفرت انگيز است. کاهنان شکم گنده يهود فرياد مي زنند: صليب، صليب. و در پي آنها توده هاي مردم گوسفندوار اين فريادها را تكرار مي كنند. و فرماندار پيلات، مردي با شخصيت و متمدن، از اين همه وحشي گري و بي مغزي قيافه اي بسيار ناراحت گرفته است اما به خواست آنها تن مي دهد (چه حکمران دموکراتي!). صليب را بر دوش مسيح مي گذارند تا بدن شکنجه شده و خون آلودش آن را از مرکز اورشليم تا تپه هاي جلجتا که محل اعدامش است، بکشد. اين ها صحنه هاي ديگري از مصائب مسيح است. بعد مسيح به صليب کشيده مي شود. در تمام اين مدت وي در حال تزکيه نفس است تا مبادا دچار وسوسه شيطان شود. شيطان از همان صحنه هاي اول حضور دارد: در شکل يک زن! وقتي که لحظه مرگش فرا مي رسد خيالش راحت مي شود که ديگر شيطان نمي تواند او را وسوسه کند. در لحظه مرگش قطره اشکي بر زمين مي ريزد. مثلا اين خداست که گريه مي کند.  خشم خدا بصورت خشم طبيعت بروز مي کند. در انتهاي فيلم مسيح بلند مي شود و راه مي افتد. اين "رستاخير" مسيح است! (مسيحيان مي گويند روزي مسيح زنده مي شود؛ شبيه آنچه که شيعيان در مورد امام 12 خود مي گويند.)

     اين فيلم تبديل به يکي از جنجالي ترين فيلم هاي تاريخ  سينما شده است. از سوي بنيادگرايان مذهبي آمريكا سخت مورد استقبال قرار گرفته و از سوي نيروهاي مترقي بشدت زير انتقاد قرار گرفته است. در آمريکا، كليساهاي بنيادگران مسيحي مردم را با اتوبوس و بليط مجاني به ديدن اين فيلم مي برند. گفته مي شود جورج بوش عاشق اين فيلم است. طبق گزارشات نشريه کارگر انقلابي، در مقابل سينماهائي كه فيلم را به اكران گذاشته اند دسته هاي مبلغين مسيحي مردم را از عاقبتشان مي ترسانند و آنها را شستشوي مغزي مي دهند و جزوات خرفت كننده مذهبي را بطور مجاني ميانشان پخش مي كنند. درمقابل اين تاريک انديشان، دسته هاي جوانان کمونيست (بريگاد جوانان کمونيست که شاخه جوانان حزب کمونيست انقلابي آمريکاست) در برابر سينماها اعلاميه هاي خود را پخش کرده و به افشاگري در مورد محتواي ايدئولوژيك ضد مردمي و مقاصد سياسي و پيام سياسي اين فيلم مي پردازند و به مردم هشدار مي دهند تبديل به گوسفندان بي مغز و دنباله رو حكومت و سران مذهبي نشوند. علاوه بر اين جوانان کمونيست، عده اي از روشنفكران مترقي و همچنين يهوديان عليه محتواي ضد يهودي اين فيلم تظاهرات کرده اند. بيك كلام، فيلم مصيبت مسيح يک فيلم جنجالي است و جدالهاي ايدئولوژيك و سياسي زيادي را در جامعه آمريكا و جهان برانگيخته است.

 

ارزش تاريخي فيلم

     صفر! اين يک فيلم مذهبي است و ارزش تاريخي ندارد.  زيرا اولا ، فيلمي است كه بر اساس يك افسانه ساخته شده است. افسانه اين است كه مسيح با خونش بهاي گناهان انسان را پرداخت و بعد از مردن، دوباره برخاست و راه افتاد. ثانيا، شرح وقايع اين 12 ساعت از سوي حواريون گوناگون مسيح به اشكال مختلف و متضاد تعريف شده است. هيچ سند و مدرك تاريخي موجود نيست كه نشان دهد کداميک از اين روايتها (در جنبه هائي که افسانه و خيالپردازي نيست) واقعيت دارد. مل گيبسون که شخصي بسيار مذهبي و طرفدار بنيادگرايان مسيحي است،  براي ساختن فيلم  روايتي را انتخاب کرده است که در آن سران يهود و توده هاي دنباله رو آنها مسئول قتل مسيح معرفي شده اند. تاريخ هيچ اطلاع و سندي در مورد واقعيت روابط يهوديان و مسيح در آن 12 ساعت در دست ندارد. هر چه هست روايتهاي متضاد حواريون مسيح است. بسياري از محققين مسيحي و حتا كشيشان قسمتهاي مهمي از انجيل را نقد كرده اند و نشان داده اند كه چقدر تحريف است وبجاي اينکه ثبت تاريخ باشد، اختراع تاريخ است.

     فيلم مصيبت مسيح بر پايه روايتي که به انجيل پل معروف است ساخته شده است. (پازوليني فيلم مسيح به روايت انجيل متي را ساخت). روايت پل  زماني نوشته شده است كه مسيحيان مي خواستند با رومي ها سازش كنند. بنابراين، پيلات حکمران روم، يك مرد با شفقت و عادل ترسيم شده است در حاليكه تاريخ نويسان شخصيت پيلات را طور ديگري مستند كرده اند. پيلات در زمره خونخوارترين حکمرانان امپراطوري روم بود. او صدها يهودي را به صليب كشيده  و در فلسطين آنقدر شكنجه و خونريزي كرده بود كه روم او را فراخوانده و به وي دستور داد كه از خونخواريش كم كند زيرا موجب نا امني در سرزمين هاي امپراطوري مي شود. پس چرا اين روايت انجيل او را آدمي با شفقت ترسيم مي كند؟ فقط بخاطر آنکه محاسبات سياسي در ميان بود. مسيحيان ميخواستند با قدرت حاكم سازش كنند و تبديل به وفاداران نظام حاكم شوند. امپراطوري روم براي مطيع کردن مردم سرزمينهاي تحت سلطه خود، از مسيحيت سود جست. در واقع مسيحيت فقط پس از آنکه امپراطوري روم آن را بحال خود مفيد دانسته و بعنوان مذهب رسمي اتخاذش کرد، از حالت يک فرقه مذهبي کوچک در آمد. اگر شمشير امپراطوري پشت آن نبود يا به سرنوشت بسياري از مذاهب مشابه که مرتبا سربلند مي کردند و نابود مي شدند دچارمي شد يا در حد مذهب يک فرقه کوچک باقي مي ماند. علت اينکه برخي مذاهب مانند اسلام و مسيحيت تبديل به مذاهب جهاني شدند اين نبود که گويا معجزاتشان قوي تر بود يا پيامبرشان به خدا نزديکتر بودند و از اين خزعبلات ايده آليستي. بلکه علت عمده و اساسي آن قدرت سياسي و زور شمشير بود وگرنه از اين نوع پيامبران و دينها زياد آمده  و رفته اند. شايد دهها هزار.

 

ارزش فکري فيلم

    صفر! فيلم براي فکر نکردن بيننده ساخته شده است. عين مذهب است يعني با ايمان سر و کار دارد نه با اعتقاد، با احساسات کور سر و کار دارد نه با خرد، براي برانگيختن تبعيت است نه سوال.  فيلم با سبكي ساخته شده  كه قدرت فکر کردن و سوال کردن را از بيننده مي گيرد و به وي فرمان مي دهد مغز را بايگاني كرده و با احساسات به وقايع تاريخ بنگرد؛ طوري که يا احساس گناه کند يا از يک عده (از يهودي ها، خارجي ها و بي دين ها) متنفر شود؛ آنهم بخاطر اتفاقي که دو هزار سال پيش رخ داده!

    جالب اينجاست که اين فيلم مذهبي از آن نوعي هم نيست که بتواند مثلا يک مسلمان را مسيحي کند. با ديدن اين فيلم اصلا کسي تحت تاثير شخصيت مسيح و حرفهايش قرار نمي گيرد. روايت تصويري شکنجه هاي مسيح فقط بر احساسات مذهبي پيشاپيش موجود، تاثيرگذاري مي کند و آنرا غليظ تر مي کند. فيلم براي کامل کردن تاثيرات مذهبي  به زبان آرمائيك و لاتين ساخته شده است. حتا انگليسي زبانها مكالمات فيلم را بايد از طريق زير نويس بفهمند.

 

ارزش هنري فيلم

     در مورد جنبه هاي هنري اين فيلم مي توان از زواياي گوناگون بحث کرد که در نشريات مخصوص فيلم به آنها پرداخته شده است. اما خوبست به يک اشکال اساسي اين فيلم اشاره کنيم. جنبه هاي کمي از داستان فيلم به خيال پردازي هاي هنري گيبسون ربط دارد زيرا فيلم تقريبا کاملا کپيه انجيل به روايت يوحنا است. اين فيلم از ترفندهاي هنري گوناگون (مثلا برخي صحنه ها از نقاشي هاي معروف مانند نقاشي داوينچي بازسازي شده اند)  استفاده مي کند اما وفاداري مطلق فيلم به متن انجيل آن را فيلمي کسالت آور مي کند. بنابراين شايد به جرات بتوان گفت که ارزش هنري فيلم فقط کمي بيش از ارزش هنري نويسنده خيالپرداز انجيل است!

 

پيام ايدئولوژيک فيلم

    اين يک فيلم مذهبي است و ايدئولوژي مذهبي را تبليغ مي کند. مشخصا خيلي خوب پيام بنيادين مذهب مسيحيت را القاء مي کند که: يکم، تمام بدبختيها و مصائب اين جهان بخاطر گناهان انسان (آنهم توده هاي مردم کوچه و خيابان) است نه برخاسته از خصلت طبقاتي و استثمارگرانه و ستمگرانه بودن نظام اقتصادي و سياسي و اجتماعي بشر. دوم، فقط نيروي مافوق انسان مي تواند اين وضع را تغيير دهد و نه خود مردم.

    پيام بنيادين همه مذاهب همين است. بهمين دليل طبقات استثمارگر اديان مختلف را بعنوان جهان بيني خود اتخاذ کرده و از آن براي تحميق توده هاي مردم استفاده مي کنند. به اين ترتيب پوست مردم را دو دفعه مي کنند: يکبار با استثمار و ستم به قعر فقر و فلاکت و رنج  پرتابشان مي کنند و بار دوم به مردم القاء مي کنند که اين بدبختي ها همه برخاسته از گناهان خود آنهاست و براي عوض کردن اين وضعيت بايد دست بدامن نيروهاي ناموجود شوند. مارکسيسم به دژهاي اين تفکر جنايت بار يورش برد و منشاء واقعي رنج هاي بي حد و حساب اکثريت مردم را نشان داد و ثابت کرد که طبقه تحت استثمار مي تواند و بايد اين وضع را از بنياد عوض کند. اين فيلم يک بار ديگر اهميت تعيين کننده ايدئولوژي را ياد آوري مي کند. مردم براي عوض کردن جهان نياز به ايدئولوژي (يک مجموعه ايده ها و نگرش ها به جهان و به خود) دارند. اما چه نوع و کدام ايدئولوژي؟ اين يکي از مرکزي ترين مسائل مبارزه طبقاتي است.

پيام سياسي فيلم

     گيبسون با اين فيلم هدف سياسي معيني را نيز دنبال مي کند. فيلم احساسات و فرهنگي را القاء مي كند كه به نيازهاي امپراطوري کنوني (آمريکا) خدمت مي كند. فيلم مي خواهد براي جنگي که آمريکا براه انداخته و نامش را جنگ نامحدود و جنگ عليه تروريسم گذاشته است،  سربازگيري کند. تبليغات رايج  در ميان عوام اين است که آمريکا اين جنگ را براي متمدن کردن جهان وحشي  براه انداخته است.  فيلم مي خواهد توده مذهبي مسيحي بنيادگرا را به سرباز جنگهاي اين امپراطوري تبديل کند. مي خواهد كه توده هاي مذهبي، از باور و ايمان فراتر رفته و تشنه به خون شوند. همانگونه که در ايران با موعظه هاي مذهبي و القاء خرافات مطلقا ارتجاعي از طريق منابر و نماز جمعه ها و مدارس و رسانه هاي گروهي گرفته تا فيلم هائي با همان مضامين، توده هاي مذهبي را حزب اللهي کردند تا مشتاقانه بخاطر اسلام بکشند و کشته شوند؛ فيلم گيبسون نيز روي احساسات مذهبي كه در جامعه آمريكا در حال رشد است بازي مي كند و سعي مي كند آنرا بسمتي كه امپرياليسم آمريکا نياز دارد سوق دهد.

    در ايران، وي سي دي هاي اين فيلم تحت عنوان "فيلم ضد صهيونيستي" توسط جريانات مذهبي پخش شده است و در فروشگاه هاي نيمه دولتي به فروش مي رسد.  فيلم همزمان با به صحنه آمدن آن در خارج اجازه اکران يافت. اتفاقا فيلم اصلا "ضد صهيونيستها" نيست. ولي  بشدت ضد توده هاي مردم يهودي است و نفرت از آنان را دامن مي زند. در اين زمينه درست روي خط جمهوري اسلامي است. اما مسئله اصلي فيلم، يهودي بودن مردمي که شخصيتهاي منفي فيلم مي باشند، نيست؛ بلکه بوسيله منفي تصوير کردن توده هاي يهودي شهر اورشليم دارد "مردم" را بطور عام منفي تصوير مي کند؛ بطور عام «ديگران» يا « توده هاي نادان فقير جهان سوم» را زير حمله مي گيرد و مي خواهد توافق توده هاي مذهبي مسيحي را جلب کند که "اينها بايد ادب شوند".  خوب توجه کنيد: فيلم از يكسو، حکمران رومي را که جلادي نامي بود با شفقت و از سوي ديگر توده هاي مردم را بي رحم و وحشي نشان مي دهد؛ به بيننده ناآگاه اين احساس دست مي دهد كه كاش اين فرماندار متمدن يك مسلسل بدست مي گرفت و همه اين توده هاي نادان را به گلوله مي بست چون اين جماعت جاهل فقط شايسته مردن هستند! دقيقا همان احساسي که جورج بوش مي خواهد در مورد مردم عراق ايجاد کند.

فيلم با "رستاخيز مسيح" تمام ميشود،  در حالی که يک مارش نظامی آنرا همراهی ميکند!

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 مصائب مسیح
 نوشته
 نشریه حقیقت ـ شماره 16
 در تاريخ
 2004-07-22
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در