Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 هنر و ادبیات   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
بیاد ادوارد سعید شهروند نادر جهان

بیاد ادوارد سعید شهروند نادر جهان

 

بنقل از كارگر انقلابی، ارگان حزب کمونیست انقلابی آمریکا، شماره 1215، 12 اكتبر 2003

حقیقت ارگان حزب کمونیست ایران ( مارکسیست- لنینیست - مائوئیست ) شماره 12 آبان 1382

 

ادوارد سعید، روشنفكر برجسته مردمی، سخنور مردم فلسطین، و تئوریسین دانا در 24 سپتامبر در سن 67 سالگی درگذشت. حتی نمایندگان نظم موجود در جهان امروز، كسانی كه در زندگی به او حمله كرده و ناچیزش میشمردند، مجبور شدند مرگش را با پیام های دهن پركن تسلیت گویند. ولی ملل تحت ستم و بخصوص فلسطینی ها و سایر خلق های عرب با خواندن آوازهائی در ستایش ارزشی كه زندگی وی برایشان داشت سوگواری كردند.

ادوار سعید در اورشلیم در یك خانواده مرفه فلسطینی متولد شد. خانواده ای كه بزور تجاوز، ترور و خلع یدی كه حاصل ایجاد دولت اسرائیل در سال 1948 بود، به همراه صدها هزار فلسطینی دیگر به تبعید ابدی رفت. سعید در اوایل سالهای 1950 بعنوان دانشجو به ایالات متحده آمد و همچون بسیاری از كسانی كه از جهان سوم می آیند بیشتر عمرش را در این كشور ماند. او دارای دكترای هاروارد و متصدی مقام استادی ادبیات تطبیقی در دانشگاه كلمبیا بود. سعید موقعیت ممتازی در زندگی آكادمیك داشت. او بارها این موقعیت را بخاطر آنكه لازم می دید مقابل دروغ و ستم و غارتگری امپریالیسم و صهیونیسم بایستد به مخاطره انداخت.

«حادثه سنگ-اندازی» سه سال پیش یك نمونه است. در سفری به جنوب لبنان، سعید بطور سمبلیك سنگهایی را به آنسوی مرزها و بسمت یك پست نگهبانی اسرائیلی پرتاپ كرد. مرزی كه بتازگی، وقتی اسرائیل مجبور شد از اشغال لبنان دست بكشد، ایجاد شده بود. این یک حرکت بسیار مناسب در همبستگی با جوانان فلسطینی علیه نیروی نظامی اسرائیل بود و نتیجتا ارتجاعیون اسراییل را به ولوله انداخت بطوریكه خواستار آن شدند كه این محقق و استاد برجسته از شغلش در دانشگاه كلمبیا اخراج شود. سعید در طول زندگیش بارها به مرگ تهدید شد. تلاشهای اینان برای بركنار كردن سعید از مقامش به شكست انجامید و او تا زمان مرگ به تدریس ادامه داد.

ولی این حادثه یعنی نشان دادن ارادتش به جوانان سنگ انداز فلسطین از ژستهای غیر معمول بود كه رابطه عمیق سعید با نسل جدید را نمایان می كرد. سعید بخاطر تحقیقات و نقدهای ادبی اش درباره نویسندگانی چون جین آستن، جوزف كنراد، و آلبر كامو معروف است. علایق وی در جهات بسیاری سیر می كرد. از آن جمله است مقدمه جدیدی بر رمان تصویری «فلسطین» اثر جو ساكو. در این مقدمه سعید به ارزش ضدساختاری «كمیك» در «مقابله با روندهای فکری جا افتاده» اشاره می كند.

****

سعید یك روشنفكر مردمی بود، یك روشنفكر متعهد و مبارز. و زندگی اش نمونه ایست والا ازقابلیت روشنفكران، وقتی كه خود و فکر خود را در برابر قدرت های حاكم و در كنار مردم جهان قرار می دهند. پرولتاریا به این گونه افراد و نقشی كه بازی می كنند ارج و احترام می گذارد.

در معروف ترین و نوآورترین اثرش یعنی شرق شناسی Orientalism سعید مسیری را كه طی آن نظریات غرب در مورد شرق یا «خاور» شكل گرفت دنبال می كند و نشان می دهد كه چگونه حرفه ای به نام «شرق شناسی» بوجود آمد. «شرق شناس» روشنفكری است كه یك منطقه از خاورمیانه تا خاور دور و مردم آنجا را «می شناسد.» او نشان می دهد كه این مفاهیم بعنوان بخشی از فتوحات اروپای امپریالیستی در عصر جدید، از دوران تهاجم ناپلئون به مصر در سال 1798 ساخته شدند. تهاجمی كه طی آن یكهزار مقام شهری، متخصص آمار، اقتصاددان، بیولوژیست و حتی شاعر و هنرمند، ارتش 3400 نفره ناپلئون را همراهی می كرد.

امپریالیستها ملزم بودند سرزمین ها و مردمش را مطالعه كنند تا بتوانند كنترلشان كنند. ولی دانشی كه بدست آوردند به اهداف سلطه جویانه شان آلوده بود. در اِین دانش، مردم و ساختارهایشان به «دیگران» بدل شدند، «دیگرانی» که منفعل، احساساتی و نادانند، درست برخلاف غربیان فعال، متفكر و دانا. خلاصه اینكه تصویر «بومی تنبل و نادانی» كه باید براه راست هدایت شود ساخته شد: بومی ای كه باید تحت حاكمیت در آید و سنن و خرافات «اسرارآمیزش» توسط غرب دانا و برتر مطالعه و درجه بندی شود.

این تصویر شرق شناسان از خلقهای «خاور» نوعی دانش دروغین است. ولی به یك هدف خدمت می كند: فقط و عمدتا برای این نیست كه امپریالیستها احساس برتری كنند، بلكه برای بنای یك گفتمان سلطه گر است كه در آن آنچه دانش رسمی و مورد قبول است با ساختارهای قدرت درهم تنیده شده است. همانطور كه سعید می گوید: «تاثیری كه این ابزار بر ذهن دارند توسط نهادهایی كه حول آنها ساخته شده تقویت می شود. هر شرق شناس بدون اغراق دارای یك سیستم حمایتی بسیار قدرتمند است كه نهایتا به خود نهادهای دولت می رسد. بنابراین كسی كه درباره دنیای شرق عربی می نویسد، اتوریته یك كشور را پشت قلم خود دارد، لحن قلمش اثبات یك ایدئولوژی گوشخراش نیست، او با اطمینان بی شبهه از حقیقت مطلقی كه نیروی مطلق پشتیبانش است می نویسد.». از اواخر سالهای 60 به بعد، سعید بمثابه یك تئوریسین فرهنگی ادبی، توجه خود را به این شكل از رابطه متقابل میان دانش و قدرت معطوف كرد. این مسئله مصادف شد با چرخشی در جهت سمتگیری فعالتر با مبارزه سیاسی مردم فلسطین و شركت در رهبری سیاسی جنبش فلسطین. واقعه ای كه سعید را به زندگی سیاسی سوق داد، حمله وحشیانه اسرائیل و تسخیر كرانه غربی در سال 1967 بود (معروف به جنگ 6 روزه). كتاب بعدی اش «مسئله فلسطین» بود و در سالهای 1970 عضو «شورای ملی فلسطین» شد كه «پارلمان در تبعید» خوانده می شد. در سی سال متعاقب آن، او مرتبا درباره فلسطین گفت و نوشت. او سخنوری ماهر و از فعال ترین معرف های جنبش فلسطین در آمریكا شد. برای هفته نامه مصری الاهرام كه در تمام جهان عرب پخش می شود ستونی را می نوشت.

مبارزه فلسطین مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است كه آغاز اولین انتفاظه در سال 1988 طلایه دار یكی از مهمترین مراحل آن بود -- مبارزه ای توده ای علیه اشغال، سلطه و خلع ید، رو در روی تفنگ های ارتش اسرائیل. مبارزه ای كه قلب تمامی ستمدیدگان را در سراسر جهان مالامال از شادی كرد. اسرائیل و حكام آمریكا مستاصل از این مبارزه، باب مذاكره با یاسر عرفات و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) را گشودند، كاری كه قبلا از آن سر باز می زدند. با پیشرفت مذاكرات، ادوارد سعید دید كه عرفات دارد به آمریكا تسلیم می شود و در سال 1991 از شورای ملی فلسطین استعفا داد.

دو سال بعد، توافقنامه ای امضا شد كه قدرتی صوری به «اتوریته فلسطینی» در مناطق محدود و بسته ای از كرانه غربی و نوار غزه داد (توافقنامه اسلو).

 او بدرستی این توافقنامه را محكوم كرده آنرا «ابزار تسلیم فلسطین» خواند، ابزاری كه «جنبش رهائیبخش فلسطین را به یك شهرداری كوچك» بدل كرده است. او در عین اینكه انتقاد خود را مطرح می كرد، به تبلیغ مبارزه فلسطینی ها برای حق تعیین سرنوشت ادامه می داد.

نوشته های ادوارد سعید قابل توجه اند، نه فقط بخاطر مواضعی كه تبلیغ می كرد. بلكه همچنِِین به این دلیل که او تحلیل سیاسی را با انتقاد ادبی-فرهنگی و به شیوه ای مستقیم و خاص خود تلفیق می كرد. دنیای او دنیای یك محقق و روشنفكر اومانیست بود كه برایش هیچ چیز انسانی غریبه نبود و در آن مغز انسان ابزار ظریفی از درك و دقت در ارزیابی بود. او از این نقطه نظر، مقابل روشنفكرانی است كه چه در دانشگاهها و چه در خارج آن مغزشان را به آنكس که قیمت بالاتر داده فروخته اند، یا آن را به عرصه های تنگ محدود كرده اند و یا در خدمت قدرت و ارتجاع قرار داده اند.

*****

سعید خود را اومانیست معرفی می كرد و تعریف خاصی از این دیدگاه فلسفی وسیع داشت. او می گوید «منظور من از اومانیست نخست رهائی ذهن ما از زنجیرهائی است كه [ویلیام] بلیك [شاعر] آنرا بخوبی نشان داده است و بكار انداختن آن در مسیر تعمق تاریخی و سنجیده. اومانیسم علاوه بر آن حاكی از یك حس هم مسلكی با دیگر متحققین، دیگر جوامع و دیگر دوران ها نیز هست.... هر عرصه ای با سایر عرصه ها مرتبط است و هیچگاه هیچ امری در جهان ما در انزوا نبوده.... ما باید درباره بیعدالتی و رنج بگوئیم، اما در متن تاریخ، فرهنگ و واقعیت اقتصادی اجتماعی.»

ادوارد سعید اومانیسمش را علیه افراط مذهبی بكار می گرفت. او مدافع سرسخت سكولاریسم بود و مخالف جنبش ها، جوامع و دول بنیادگرا و مذهبی، چه صیهونیست، چه اسلامی و چه مسیحی. او با هرآنچه بنظرش دگم میامد و مانع انتقاد و ارتباط آزاد می شد، ضدیت داشت. در عین حال، او معقتد بود علم و تفكر انتقادی می تواند به شناختی عمیق تر از جهان منجر شود و نقش روشنفكر كمك به پیشرفت دانش و آزادی بشر است. این اعتقاد، و اومانیسم سعید، او را در مقابل فلسفه های «پست مدرنیستی» قرار داد؛ یعنی در مقابل آنهایی كه معتقدند حقیقت، آزادی و قضاوت اخلاقی مفاهیمی كاملا نسبی و بومی اند و آن معنا و ارزش جهانشمولی را كه سعید در آنها می دید ندارند.

او در كتاب «معارفه های روشنفكر» به مسئولیت اجتماعی، سیاسی و اخلاقی روشنفكر می پردازد و درك خود از روشنفكر بعنوان یك شخصیت مقابله گر را باز می كند و چالشی در مقابل روشنفكر قرار می دهد: «هیچكس نمی تواند همیشه، راجع به تمام مسائل، اظهار نظر کند. ولی من معتقدم مقابله با قدرتهای شكل یافته و مجاز جامعه، قدرتهائی كه در مقابل شهروندان جوابگویند، بویژه هنگامی كه بوضوح از طریق یك جنگ غیر اخلاقی و بی رویه، یا از طریق برنامه ای تبعیض گرا، سركوبگر و مبتنی بر خشونت جمعی، پیش می روند، یك وظیفه مشخص است.»

*****

این نگرانی های شرافتمندانه و خشم سوزان علیه بی عدالتی، سراسر زندگی سعید و از جمله 12 سال آخری را كه با سرطان مبارزه می كرد، رقم می زد. در دو سال گذشته، وقتی حكام آمریكا جنگ علیه جهان و استقرار دولت پلیسی در كشور را آغاز کردند، گروهی از فعالین، روشنفكران و هنرمندان جوابی مهیا كردند به نام « بیانیه وجدان: به نام ما نه» كه اعلام كرد: «كاری كنیم كه نگویند مردم ایالات متحده زمانی كه حكومتشان جنگی بی پایان را اعلام كرد و دست به اقدامات سركوبگرانه جدید و شدید زد، هیچ عكس العملی نشان ندادند.» ادوارد سعید از اولین و مشتاق ترین امضا كنندگان این بیانیه بود و سایرین را به امضای آن تشویق كرد.

ادوارد سعید مردی با فرهنگ و با علایقی وسیع بود و عشق عمیقی به اپرا و موسیقی كلاسیك داشت. او پیانیست ماهری بود و نوشتجاتی نیز در زمینه موسیقی شناسی و نقد موسیقی داشت. این عشق، او را با دانیل بارن بوئیم Daniel Barenboim كه پیانیست و رهبر اركستر سرشناسی است همراه كرد. ایندو با هم «دیوان غرب-شرق» را بنا نهادند كه محملی برای موسیقی دانان عرب و اسرائیلی بود. یكی از آخرین انتشارات سعید كتابی بود كه ایندو با هم نوشته بودند. بارن بوئیم بمناسبت مرگ سعید گفت كه وی «نه تنها با موسیقی، ادبیات، فلسفه و سیاست احساس راحتی می كرد، بلكه از نادر افرادی بود كه رابطه و همسوئی رشته های مختلف را می دید... او موسیقی را تنها تركیبات صوتی نمی دید و به این واقعیت آگاه بود كه همه شاهكارهای موسیقی تصویری از جهانند.»

ما نیز به این گستردگی و دید عمیق از ارتباطات درونی در جهانبینی ارج می نهیم.

او یك روشنفكر برجسته و خودآگاه بود كه غنای شناخت و تحقیق در زمینه تئوری و فرهنگ را با اعمال و گفتارش در طرفداری و دفاع از مردم، پیگیرانه و با روشنبینی نقادانه به پیش می برد. پرولتاریا ادوارد سعید را بزرگ می دارد.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 بياد ادوارد سعيد شهروند نادر جهان
 نوشته
 حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م- ل - م )
 در تاريخ
 2003-10-23
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در