Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 علم   شنبه ۴ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۵ نوامبر ۲۰۱۷                    
 
كندو كاو در سنتز نوين (2)

كندو كاو در سنتز نوين (2)   

 ماتریالیسم تاریخی و ضرورت سنتز نوين!

پرسش و پاسخ با رفيق م . پرتو

 

پرسش: آيا تئوری انقلاب کمونيستی که مارکس بر پايه ماترياليسم تاريخی جلو گذاشت، اتوپی نبود؟   

پاسخ: قبل از هر چيز لازم است تاکيد کنم که جهان کماکان نيازمند تغيير انقلابی است. اين واقعيت مرتبا در شعار «جهان ديگری ممكن است» تكرار می شود. آيا بايد به اين شعار به صورت يك اظهار نظر اخلاقی نگاه کنيم يا اينکه نشانه ی آن است که تضادهای جهان راه حل می خواهند؟ آيا اين بيان آرزوی ماست كه كاش بشر راه و روش ديگری برای زندگی داشت يا اينكه جهان موجود دارای تضادهايی است كه راه حل می طلبد. جهان سرمايه داری به طرز غير عقلايی زندگی انسان ها را تلف كرده و مردم جهان را در رنج و محنت بی شمار و بی انتها فرو می برد. خير! ما کمونيست ها يك طرح ذهنی خيالی را به واقعيت تحميل نمی کنيم و تئوری مارکس، اتوپيائی نيست. تضادهای امروز جامعه ی بشری در نتيجه ی  روند و تكامل تاريخ، در صحنه قدعلم كرده اند و بايد حل شوند. آيا اين تضادها آگاهانه حل خواهند شد يا اينكه بطور خودبخودی و افتان و خيزان به حيات ادامه خواهند داد؟ جواب ماركس، جواب به تغييرات جهانی - تاريخی بود. انقلاب بورژوائی صورت گرفته بود،  مبارزات پرولتری سربلند كرده بود و مبارزات ديگری ظهور كرده بودند. همه ی اينها نشانه های مشكلات اقتصادی و اجتماعی جهان در اروپا بود و نشانه ی آن بود كه اين مشكلات با فلسفه بافی های ايده آليستی غيرقابل حلند. بشر نه از طريق نوستالژی نه با رجوع به اخوت مذهبی نمی توانست پاسخی به معضلات آن دوره دهد. لحظه ای از تاريخ بود كه بشر درگير جستجو برای برون رفت از آن اوضاع شد. پرولتاريا، متفكرين راديكال زمان را بيدار كرد كه بطور جدی تر به جهان بنگرند. بنابراين به يك معنا پرولتاريا، جستجو برای راه حلی واقعی را به زور به روی صحنه راند. آيا از آن زمان تاكنون اين جهان بطور اساسی تغيير كرده است؟ خير. تغيير اساسی نکرده است، بلكه تضادهای آن پخته تر و حادتر شده اند و ماهيت خود را بهتر و روشنتر از گذشته آشكار كرده اند و جوانب ديگری را در آن رشد داده اند.

در زمان ماركس تلاقی واقعيت و مبارزات فکری گره گاهی را بوجود آورد. يك رشته مسائل يكجا جمع شدند. اين توضيحی است برای آن كه ماترياليسم تاريخی چرا و چگونه به مثابه ی علم تكامل اجتماعی نطفه اش بسته شد. بنابراين طرح انقلاب کمونيستی مارکس اتوپيائی نبود. البته در آن زمان و قبل از ماركس طرح های اتوپيائی موجود بود. آرزو پردازی كمونيستی قبل از ماركس هم بود. اما در آن گره گاه همه چيز دچار تغيير و تحولات عظيم شد. فلسفه و علم اقتصاد سياسی تكامل يافت. مبارزات پرولتاريا، اين طبقه را بروی صحنه ی تاريخ قرار داد. نكته در آنجاست كه ماترياليسم تاريخی محصول عظيم تاريخی و فكری آن زمان بود. بشر در چارچوب وضعيت متضاد و متخاصم توانست حقيقت وضعيت خود را كشف كند. بنابراين در مقابل اين نظر كه ماترياليسم تاريخی يك نظريه ی اتوپيائی بود يا اينکه محصول يك ذهن درخشان و يا نيات حسنه ی يك فرد بود اما واقعيت نداشت؛ پاسخ  اينست كه اين نه تنها طرحی بيرون جسته از ذهن کسی نبود، بلكه محصول تاريخی يك مقطع از تكامل جامعه ی بشری بود – گره گاهی که بسياری از روندها درهم آميختند. ماركس و انگلس تمامی محصولات فكری تاريخی و تحولات مادی زمانه را الك كرده و سنتز كردند كه نتيجه اش ماترياليسم تاريخی بود.

پرولتاريا با اتكا به اين علم نوين – ماترياليسم تاريخی – بر روی صحنه ی تاريخ عمل كرد و دو انقلاب سوسياليستی را توليد كرد. اين يك گام عظيم رو بجلو برای بشريت بود. يك پيشروی بزرگ در زمينه ی حل تضاد اساسی جهان (تضاد ميان هر چه اجتماعی تر شدن توليد و هر چه خصوصی تر شدن کنترل و تصاحب آن) بود. اين گام اول در اين راه بود، اما آغاز يك گذار تاريخی بزرگ بود. يك گذار تاريخی در ابعاد جهانی از عصر بورژوائی و حركت به ورای اين عصر و از بين بردن طبقات و آنتاگونيسم های برخاسته از آن و بطور مشخص حل چهار كليتی که مارکس بدرستی فرموله کرد. آن انقلاب ها  بواقع  يك طرح موجه و پاسخ علمی به آن شرايط بودند، جوابی ماترياليستی به تضادهای مقابل پای بشر بودند که پروسه ای پيچاپيچ و پر از فراز و نشيب را طی کرد.

ماترياليسم تاريخی مارکس  يك ايده ی اخلاقی يا زيبائی شناسی نمی باشد. نظريه ی واقعی و ماترياليستی از واقعيت مادی جامعه ی بشری است. تئوری علمی از مشكلات مقابل انسان و جواب علمی برای حل آنهاست و با چشم فرو بستن بروی آن بشريت به مخاطره می افتد. نميتوان به تعريف های غيرواقعی از آن تن داد. زيرا تمام آينده ی بشريت وابسته به اين تئوری است. تئوری كمونيستی يك تئوری علمی بوده و راه حلی است برای مسائل بواقع موجود مقابل روی بشريت.

بعد از دو انقلاب بزرگ ما شكست خورديم. اين شكست يك شكست عينی بود. اين دو انقلاب مانند هر آغاز ديگری يك آغاز ناب نبود. هيچ آغازی در هيچ زمينه ای نمی تواند بدون ضعف ها و اشكالات باشد. نمی تواند بازتاب كامل و بی نقص آينده باشد.

 

پرسش : اين ضعف ها يا اشکالات و کلا اشتباهات طبقه ما چه نقشی در شکست های ما ايفا کردند؟

پاسخ: اشتباهات ما به شكست ياری رساندند. اما علت شكست يك چيز است و عوامل تقويت كننده ی آن چيز ديگر. بين اين دو بايد تفاوت بگذاريم. اشتباهات ما علت شكست نبودند. بلكه راه را برای آن بازتر كردند. برای نيروهای طبقه ی بورژوازی، وضعيت را آسان تر كردند. به احتمال زياد برخی از فرصت هايی كه اشتباهات ما بدست دشمن داد را می توانستيم محدود كنيم. با حل غلط برخی مسائل به شكست خود كمك كرديم. برخی از اشتباهات ما اجتناب پذير بودند و لازم نبود مرتكب شويم. زيرا حتا در زمان ارتكاب آن اشتباهات شناخت علمی برای پرهيز از آنان موجود بود. اما هيچكدام از اينها علت اصلی شكست نبودند. يکی از دلايل شكست جوامع سوسياليستی آن است که تا رسيدن به كمونيسم، طبقات موجودند. طبقات بعد از انقلابات پرولتری در كشورهای مختلف به بقای خود ادامه ميدهند. چه در سطح آن كشورها و چه در سطح جهانی. بنابراين در طول گذار سوسياليستی همواره امكان شكست موجود است و طبقه بورژوازی جهانی می توانند ذخاير مادی و فكری خود را برای مغلوب كردن ما به ميدان آورد و مانع تغيير جهان و محو جامعه ی طبقاتی شود. بنابراين رابطه بين اشتباهات ما با اين شكست ها بايد درست تئوريزه شود. در اين بحث، ما وارد تشريح و توضيح هر يك از اين اشتباهات نخواهيم شد. اما اين اشتباهات و تجزيه و تحليل از آن ها و جمعبندی از آن ها يک امر جدی است و بايد بطور جدی در دست گرفته شود. برخی از اين اشتباهات، اشتباهاتی بسيار مهم بودند. هدف از پرداختن به اين اشتباهات معذرت خواهی نيست. بلكه تجزيه و تحليل علمی برای پيشرفت های بعدی است. ما شكست خورديم چون دشمن، به لحاظ مادی و نيز به لحاظ فکری از ما قوی تر بود. از يكسو انقلاب در چارچوب كشورها انجام می شود و از سوی ديگر تا زمان پيروزی انقلاب در سطح جهانی، همواره امكان شکست خواهد بود. جهان قادر نيست راه حل يكبار برای هميشه برای تمام جهان در يك زمان ارائه دهد. بنابراين دوران گذار سوسياليستی دورانی پيچاپيچ و پيچيده بوده و بطور ناموزون پيش خواهد رفت.

 

پرسش: بازگرديم به پايه های عينی انقلاب، چرا اين پايه عينی هنوز وجود دارد و با توجه به تغييراتی که صورت گرفته چه ضرورت هايی را مقابل ما قرار داده است؟ 

پاسخ: اين واقعيتی است که ما در عصر بورژوائی به سر می بريم. سرمايه داری جهان را بر پايه ی تصوير و نيازهای خود بازتوليد ميكند و بر تداوم و گسترش نابرابری ها و شكاف های عظيم و رنج بشريت می افزايد. روابط بين انسان ها را به انحطاط برده و آنچنان كرامت انسانی را زير پا ميگذارد كه بيسابقه است. خود اين جهان است که ضرورت انقلاب پرولتری را مرتبا بازتوليد ميكند. سرمايه داری می تواند افكار عده ای را به گروگان گرفته و به آنان بباوراند كه انقلاب كمونيستی امکان ندارد. می تواند كمونيست های سابق را به نوميدی از تغيير جهان بكشاند. اما يك چيز را نمی تواند عوض كند و آن هم واقعيت مادی پر تضاد سرمايه داری است. تضادهايی كه راه حلشان انقلاب پرولتری است. آنان می توانند احكام درست را وارونه کنند، مردم را مسخ كنند، آنان را فريب دهند. به آنان در مورد تاريخ اطلاعات غلط بدهند. می توانند سوابق تاريخی را پاك كنند و آنرا تحريف كنند اما اين واقعيت عينی بزرگ را نمی توانند عوض كنند. ماهيت سرمايه و ماهيت جامعه ی طبقاتی را نمی توانند عوض كنند. نمی توانند اين واقعيت را عوض كنند كه ثروت های جهان  توسط اکثريت توليد می شود اما اقليتی اين فرايند را کنترل و تصاحب می کنند. نمی توانند اين واقعيت را عوض کنند که اسارت زنان در چنگال نظام مردسالاری از روابط مالکيت خصوصی تغذيه می شود. اينها تضادهايی است كه حادتر از گذشته بوده و حادتر از گذشته راه حل می طلبند. نه فقط بخاطر اينكه رنج انسانها بيشتر شده بلكه بخاطر اينكه ظرفيت جامعه ی بشری برای محو اين تضادها بيشتر و بيشتر شده است. تضاد ميان وجود سرمايه داری و رشد فزاينده ی ظرفيت برای از بين بردن آن، مدام در سطج جهان برجسته تر می شود. هنوز همان تضادهايی كه شالوده ی فراخوان علم كمونيسم را تشکيل دادند، پا برجا هستند.

 نكته در آنست كه انقلاب پرولتری انقلابی خودبخودی نيست و نيازمند تلاش های آگاهانه تر و با عزم تر است. بايد تاكيد  كرد كه انقلابی است كه بيش از هر انقلاب ديگر در تاريخ بشر نيازمند آگاهی است. با علم است كه ما می توانيم روشن تر و قانع تر شويم كه راه حل اين جامعه همان انقلاب پرولتری است. بشر بدون آگاهی در مورد علم انقلاب هرگز به  انقلاب نخواهد رسيد. نياز به گسستی جدی از تجربه گرائی است.  با تجربه گرائی نميتوان به حقيقت و امكان پذيری انقلاب كمونيستی دست يافت.

ما نسبت به زمان مارکس، لنين، مائو با ضرورت نوينی روبرو شده ايم. به دليل تجارب انقلاب های قبلی،  افزايش ظرفيت جامعه ی بشری برای گذار از جهان سرمايه داری به کمونيسم و شرايط امروز سرمايه داری،  امكان درك بهتر  انقلاب پرولتری و چگونگی انجام بهتر آن نيز بيشتر فراهم شده است. در نتيجه جوانب عميق تر و گسترده تر انقلاب پرولتری می تواند درك شود و با استفاده از درس های تجارب قبلی دگرگونی عميق تری به پيش برده شود.

سنتز نوين در واقع ناظر به اين مساله مهم است يعنی درک عميق تر از آنچه که گذشت، آنچه که هست و آنچه که بايد باشد. سنتز نوين به دليل اينكه مثلا امپرياليسم خصائل نوينی از خود نشان داده يا عصر عوض شده،  ضروری نمی شود. بلكه ضرورتش در عميق تر و بهتر درك كردن حقيقت انقلاب كمونيستی و چگونگی پيشبرد آن در گره گاه کنونی جهان است.

 

پرسش: رابطه سنتز نوين با تجارب گذشته و تغييرات کنونی جهان چيست؟

پاسخ:  نبايد فراموش كنيم كه در بررسی علمی تاريخ، انسان درگير است.  انسان كه درك كننده ی اين علم است خود نيز آماج تغيير است. (يعنی عوامل اين علم، متغيرند). اين ويژگی علم اجتماع است. يعنی مانند مطالعه ی طبيعت و بيگ بنگ و اين قبيل چيزها نيست (يعنی مطالعه ی امری كه بخشی از آن نيستيم، نمی باشد.) در مطالعه ی جامعه، ما امری را مطالعه ميكنيم كه شامل خود ما نيز هست. انسان هايی كه جامعه را تغيير ميدهند خود نيز تغيير می کنند.

اين نکته در رابطه با جمعبندی از موج اول انقلاب های پرولتری نيز کاربست دارد. زيرا موج اول انقلاب های پرولتری (هم پيروزی ها و هم شكست هايش) هم جهان را تغيير داده و هم ما را. بعلاوه،  اين جهان نيز مدام در حال تغيير است. كسانی كه تحت تاثير پيروزی انقلاب بلشويكی و انقلاب چين به عرش اعلا يورش می بردند، بعد از شكست ها سرخورده و نوميد شدند. يعنی آنها تحت تاثير اعمال خود تغيير يافته اند. اين در برگيرنده ی تامل نقادانه در مورد آن اعمال است و همچنين تامل در مورد اوضاعی كه توسط اعمال خودمان – انقلاب پرولتری - بوجود آمد. ميخواهم بگويم كه ما تئوری هايمان را عوض نمی كنيم چون امپرياليسم خصائل جديد پيدا كرده است. اگر اينطور بحث كنيم كمی شبيه می شود به آن تز غلط در جنبش که می گفت: «لنينيسم، ماركسيسم عصر امپرياليسم» است. سنتز نوين وابسته است به اينكه آيا يك شالوده ی علمی تری برای تئوری هايمان ميتوانيم داشته باشيم يا نه. آيا ضروری و ممکن است يا نه. ربط دارد به ضريب متغير اين علم. ضريب متغير از زاويه ی علمی تر بودنش. اين امری واضح است كه بغير از تغيير خود ما و نگاه ما، تغييرات بزرگی در جهان رخ داده است. فی المثل چين کشور امپرياليستی نبود اما ممكن است بزودی به يک قدرت بزرگ امپرياليستی بدل شود، همانگونه که زمانی ژاپن به مقام امپرياليستی رسيد. چين به دليل شكست پرولتاريا ممكن است به مقام امپرياليستی برسد. روشن است که ما با تغييرات گسترده ای در جهان روبروئيم از تغييرات تكنولوژيك گرفته تا تغييرات در  نهادهای مالی و غيره. اين تغييرات واقعی اند و بايد با استفاده از علم آنها را درست فهميد و تحليل كرد. در نتيجه حتما تئوری های ما نيز بايد نتيجه گيری های مشخصی از اين تغييرات بكند و درس هايی بگيرد.

از زمان ماركس تاكنون حقيقت يا ساختار واقعيت مادی در نتيجه ی تلاش های بشر در تمامی شاخه های علوم تكامل يافته است. اين حقايق كشف شده جوانب بيشتری از ساختار واقعيت مادی را آشكار كرده و آنرا عميق تر بازتاب ميدهد. برای همين است كه ما فقط از اشتباهات در گذشته صحبت نمی كنيم. از «نقاط كور» و محدوديت های تاريخی هم صحبت ميكنيم. اشتباه چيزی است كه با آن سطح دانش آن روز قابل اجتناب می بود. اما نقطه ی كور مساله ی ديگری است و محدوديت آن مرحله از تكامل فكر بشر را منعكس ميكند.  همه ی اينها را بايد در نظر گيريم.  برخی از مفاهيم سابق ديگر معتبر نيستند و با درك پيشرفته تر امروز می فهميم كه درست نيستند و ديگر نمی توان بر آن مفاهيم تكيه كرد. تمام اينها ما را هل ميدهد كه حقيقت را كاملتر و صحيحتر درك كنيم. اشتباهات را پاك كنيم. نقاط كور را تا آنجا كه ميتوانيم با اتكاء به شناخت پيشرفته تری كه امروز در دسترس ماست، بر طرف كنيم. هر يك از اين ها مسائل متفاوتی هستند. لازم است همه اين حقايق را از نو قالب ريزی كنيم و منظومه ی علمی تری از علم كمونيسم را ارائه دهيم. به اين كار می گوييم سنتز نوين (يعنی تصحيح اشتباه و بر طرف كردن نقاط كور خود يك سنتز است.) سنتز نوين در درجه اول متكی بر بدنه ی علم كمونيسم آنطور كه تاكنون پيشرفت كرده، می باشد. منتها بيان گسست از اشتباهات و نقصان های آن هم هست. يعنی هنوز اين سنتز نوين ماركسيسم است و نه سنتز چيز ديگر. بنابراين از يكطرف بايد بفهميم سنتز چيست. از طرف ديگر تداوم و عدم تداوم اين سنتز نوين با مرحله ی قبلی را درك كنيم و آنرا بر مبنای اينكه چقدر قادر است صحيح تر و كاملتر واقعيت را بازتاب داده و آنرا تغيير دهد ارزيابی كنيم. باز تكرار ميكنم منظور « بهتر و كاملتر» است و نه «كامل». سنتز نوين آخر ماجرا نيست. بلكه مرحله ی تاريخا ضروری و ممكن در تكامل اين علم است. ذهن تاريخا پيشرفته تر شده است. فقط همين. بسياری از مخالفت هايی كه با سنتز نوين ميشود بدليل عدم درك اين مقوله های علمی است. مقوله هايی چون ماترياليسم چيست؟ چرا بايد ماترياليست بود؟ سيستم چيست و  قوای محركه اش چيست؟ مفهوم سازی چيست؟ ارزش مفهوم سازی در چيست؟ متاسفانه در ميان اغلب كمونيست ها،‌توانائی در دست و پنجه نرم کردن با اين مفهوم سازی ها در مورد حقايق امور موجود نيست يا بسيار کم است. هر تئوری علمی در پروسه پيشرفت خود نياز دارد که در سطح نوينی سنتز شود. برای مثال  تئوری تكامل داروين، يک دور در دهه 20 ميلادی سنتز شد و امروز با سومين سنتز نوين خود توسط  دانشمندانی چون استيفن جی گولد (که تزهايش در کتاب «ساختار تئوری تكامل» فشرده شده) و ديگران روبروست.

 

پرسش: اين چيست که سنتز نوين علم كمونيسم را ضروری و ممكن ميكند؟

پاسخ:  جواب مختصر و فشرده اين است که ما جهان جديدی را بوجود آورده ايم. با پيروزی ها و شكست هايمان. ما بايد اين تجربه را جمعبندی كنيم و تضمين كنيم كه  اشتباهاتی را كه مرتکب شديم، حداقل  تكرار نکنيم. ما بايد در جريان تغيير جهان، مدام تفكر خود را آزمايش كنيم. نقاط كور دانش مان را از بين  بريم، اشتباهات را اصلاح كنيم و خود را آماده كنيم كه جهان را بطور موثرتر و راديكال تری تغيير دهيم و در آينده در سطح جهانی و در سطح هر كشور سوسياليستی در مقابل بورژوازی بهتر مقاومت كنيم. ما بايد در موقعيتی قرار گيريم که  قادر باشيم تضادهای اين جهان را علمی تر و ديالكتيكی تر حل كنيم. همانطور که گفته شد ضرورت سنتز نوين ربط دارد به پايان يك مرحله و آغاز مرحله ای نوين. البته بايد تاكيد كنيم كه تضادهای سيستم سرمايه داری كيفيتا حادتر شده اند و امكان سازماندهی انقلابی گسترده تر و عميق تر را ضروری و نيز ممكن كرده است. پايه های مادی  انقلاب در سطح بين المللی بيشتر رشد يافته است. رشد سرمايه داری زندگی مردم جهان را بطرق گوناگون به يكديگر متصل كرده است. و اين شالوده های مادی انقلاب جهانی را محكمتر كرده است. رشد ابزار توليد، شرايط مادی را تغيير داده است و در عين حدت يابی تضاد اساسی عصر سرمايه داری (تضاد ميان توليد اجتماعی و مالکيت خصوصی) ظرفيت تغيير جهان را نيز بيشتر كرده است. امكان انقلاب عميقتر بيشتر شده و  ضرورت آن حادتر شده است. با در دست داشتن علم انقلاب تكامل يافته تر، بايد بتوانيم انقلاب های دور بعد را موثرتر و عميقتر و طولانی تر به پيش ببريم. انقلاباتی را به ثمر برسانيم كه رهائی بخش تر و موثر تر از انقلاب های پيشين باشند. بايد تاكيد كنيم كه به دلايل گوناگون منجمله تجارب قبلی، دانش گسترده تری در اين مورد داريم. تجربه ی انقلاب های قرن بيستم، تكامل بشر در زمينه های گوناگون، امكان درون نگری ها و ارتقای شناخت را بيش از گذشته برای ما فراهم كرده است. بشر با انقلاب يا بدون انقلاب سرمايه داری را تجربه كرده است. اين تجربه در فلسفه، در توليدات فكری، توليدات هنری بازتاب يافته كه نشانه ی آنست كه بشر در مورد خود و شرايطش فكر ميكند، سوال ميكند و راه می جويد. بشر در رابطه با كنش هايش با انسان های ديگر و با طبيعت، فكر و سئوال و ايده پروری می كند. حتا در مورد جايگاه خود در نظام گيتی كنجكاوی و راه جوئی می كند. بنابراين دانشی كه در اختيار ماست برای استفاده و بحركت در آوردن، جوانب گوناگونی دارد كه بايد در چارچوب علم كمونيسم عميق تر، درست تر و رهائی بخش تر قالب ريزی شود تا بتواند بشريت را رها كند. اين رويكرد اساسی به پايان دوره و آغاز دوره ی جديد است. احساسات خودبخودی مردم جهان نيز علامت و نشانه ی اين وضعيت است. بازگردم به همان شعار «جهان ديگری ممكن است» كه امروزه در اقصی نقاط جهان منعكس ميشود. اين شعار خود بازتاب خودبخودی اموری است كه در فوق گفتم. هرچند خودبخودی، ناآگاهانه يا نيمه آگاهانه است اما بازتاب واقعيت است. مسئله بر سر اين است که تئوری كمونيستی بايد توضيح دهد كه واقعيت جهان موجود چيست و راه حل چيست. سنتز نوين سلاح فكری جديد است برای توضيح اين واقعيت و تغيير آن. تلاش اوليه ی طبقه ما برای تغيير جهان، بخشی از جهان امروز است. جهان امروز آنرا با خود حمل ميكند. اعمال ما بخشی از تاريخ شد. در نتيجه ما بايد آنرا علمی تر و عميق تر از هميشه بفهميم و توضيح دهيم. سنتز نوين با عناصر اصلی و شاخص های اصلی علم مان دست و پنجه نرم می كند. مانند ماترياليسم تاريخی، ديالكتيك، فلسفه، علم، ايدئولوژی، طبقه، حزب، دولت، ديکتاتوری پرولتاريا، مساله ی رهبری و جايگاه استراتژيك پرولتاريا و  گروهبندی ها و طبقات درون جامعه. همه اين ها موضوعات بسيار بزرگی هستند که  سنتز نوين با آنها سر و کار دارد.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 كندو كاو در سنتز نوين (2) ماتریالیسم تاریخی و ضرورت سنتز نوين! پرسش و پاسخ با رفيق م. پرتو
 نوشته
 حزب کمونيست ايران (م ل م)
 در تاريخ
 2011-01-21
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در