Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 علم   پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷                    
 
تزهای پيشنهادی

تزهای پيشنهادی

نوسازی جنبش کمونيستی در ارتباط با مسئله زن

 


نوسازی جنبش کمونيستی ضرورت زمانه است. برای اين نوسازی، تکامل تئوری های کمونيستی لازم است.

 

مدتهاست که موج قبلی انقلاب پرولتری به پايان رسيده و جهان در آستانه ظهور موج نوينی است. کيفيت موج جديد و دستيابی آن به قله هائی رفيع تر از موج قبل اساسا به تلاش آگاهانه کمونيستهای جهان بستگی دارد. علم و ايدئولوژی طبقه ما طی 160 سال گذشته تکامل يافته و در آينده نيز تکامل خواهد يافت. تنها با اتکا به دانش پيشاپيش کسب شده که در بدنه علم مارکسيسم– لنينيسم– مائوئيسم فشرده شده و به کاربست آن، می توان به شناخت بالاتر در مورد کارکرد نظام طبقاتی کنونی و راه سرنگونی آن و سازمان دادن جامعه بشری بر پايه های کاملا متفاوت، دست يافت. ليکن تکامل شناخت، امری خودبخودی و يا حاصل بلاواسطه تجربه و انعکاس ساده و مستقيم آن نبوده و نيست. بلکه نياز به تلاش تئوريک، به روز کردن تحليل از تغييرات مادی جهان و نيز جذب نقادانه آن بخش از دانش بشری است که در خارج از چارچوبه جنبش کمونيستی بدست آمده و برای تکامل شناخت ما از محرک های انقلاب اجتماعی و راه تحقق آن ضروری اند. بدون اينکار، تئوری های انقلابی ما سرزندگی و بالندگی خود را از کف می دهد؛ و بدون تئوری انقلابی، جنبش انقلابی ممکن نيست.

 

روابط جنسيتی (فرودستی زن نسبت به مرد در ساختار جامعه) يکی از آن عرصه هاست که جنبش کمونيستی بايد درک و تئوری های خود را تکامل دهد و در پرتو آن مشی و پراتيک خود را در ارتباط با جنبش رهائی زنان تصحيح کند. در غير اينصورت، جنبش ما از انرژی انقلابی يک نيروی اجتماعی مهم محروم می ماند و بدتر از آن خصلت انقلابی اش را نيز از دست می دهد.

 

جنبش کمونيستی همواره راديکالترين نيروهای جامعه را به ميدان آورده و جذب کرده است. امروز نيز می تواند در ارتباط با جنبش رهائی زنان راديکالترين نيروها را جذب جنبش کمونيستی کند. اما بشرطی که خود از محافظه کاری و عقب ماندگی در اين زمينه رها شود.

 

حزب ما در دوران بازسازی اتحاديه کمونيستهای ايران (سربداران) (متعاقب ضربات سالهای 61 تا 64) به مسئله زنان در تئوری و پراتيک توجه جدی کرد. از خطاهای گذشته و درکهای نادرست در اين زمينه جمعبندی کرد و درک پيشرفته ای نسبت به مسئله زنان پيش گذاشت که در جزوه "پرولتاريای آگاه و مسئله زن" (سال1366) بازتاب يافت. آن جزوه هنوز صحيح و معتبر بوده و نسبت به درکهای رايج در جنبش چپ ايران کيفيتا پيشروتر و انقلابی تر است. با وجود اين به درک عميقتر و تکامل يافته تر از ستم بر زن نياز داريم. رهبری حزب ما در حد توان خويش پس از تحقيق و بررسی خط و عملکرد جنبش کمونيستی بين المللی، رجوع به تئوری های بنيادين مارکسيسم و مطالعه دانش فمينيستی، تزهای زير را برای نوسازی ديدگاه های جنبش کمونيستی در ارتباط با اين مسئله پيشنهاد می کند تا در يک فرايند بحث و جدل رفيقانه درک ما نيز درست تر و عميق تر شود.

 

ما ضمن تحقيقات ناچار بوديم از يک سو برخی اصول پايه ای مارکسيسم در ارتباط با رهائی زنان را از زير آوار در آوريم و با نگاه امروزی، آنها را عميق تر آموخته و مجددا وارسی کنيم و از سوی ديگر به پاره ای انتقادات مهم که عمدتا توسط فمينيستها به مارکسيسم در زمينه تبيين مسئله زنان صورت گرفته توجه کنيم و به برخی کمبودهای مارکسيسم را در پرتو دانش گسترده ای که طی قرن گذشته در رابطه با ستم بر زن در جهان توليد شده، مد نظر قرار دهيم. سرانجام نسبت به پاره ای خطاهای جنبش کمونيستی بين المللی در ارتباط با جنبش زنان دقت بيشتری کنيم. ما تلاش کرده ايم از برداشتهای نادرست از مارکسيسم، گسست کنيم.

 

از همه رفقا بخصوص فعالين جنبش رهائی زنان درخواست می کنيم درگير اين بحث شوند.

 

تز اول - ستم جنسيتی معلول ستم طبقاتی نيست!

 

ايده رايج که "ستم جنسيتی معلول ستم طبقاتی است" نادرست است. ستم جنسيتی همزمان با ظهور تمايزات طبقاتی بوجود آمد ولی نطفه های آن در تقسيم کار اجتماعی قبلی بود؛ تقسيم کاری که بطور خودبخودی و بر حسب "طبيعت" ميان زن و مرد وجود داشت. وقتی تمايزات طبقاتی ظهور يافت، کار زن توسط مرد برای انباشت ثروت به انقياد کشيده شد. در تاريخ، اين اولين عمل به انقياد کشيدن کار ديگری برای انباشت ثروت بود. از آن زمان به بعد ستم بر زن به يکی از ساختارهای مهم جوامع طبقاتی از برده داری و فئوداليسم تا سرمايه داری بدل شد.

 

در نظام سرمايه داری، ستم بر زن معلول رابطه استثمارگرانه کارگر-سرمايه دار نيست. بلکه خود حاصل موقعيت کارِ زن در شبکه روابط اقتصادي-اجتماعی سرمايه داری است. ستم بر زن بخش مهمی از روابط توليدی در جامعه سرمايه داری (و جوامع ماقبل آن) بوده است.

 

روابط توليدی سرمايه داری را نمی توان به رابطه خريد و فروش نيروی کار ميان سرمايه دار و کارگر تقليل داد. اين رابطه يک بخش از روند استثمار و انباشت سرمايه داری است. خريد و فروش نيروی كار ميان سرمايه دار و كارگر در چارچوب روابط توليدی کلی تری که جايگاه فرودست و نابرابر زن يكی از مولفه های مهم آنست، انجام می گيرد. ستم بر زن يکی از شرايط اين خريد و فروش است. زيرا، كالائی بنام نيروی كار کارگر در يك فرايند كلی اجتماعی توليد می شود كه زنان از زائيدن تا ارائه خدمات خانگی نقشی تعيين کننده ای در آن دارند.

 

نظام سرمايه داری را بايد به صورت شبکه ای از روابط پيچيده اجتماعی ديد که کارکرد هر بخش آن برای توليد و باز توليد کل اين نظام ضروريست. تقليل کليه تضادهای اين نظام به تضاد ميان کارگر و سرمايه دار يا تابع دانستن تضادهای ديگر نسبت به اين تضاد، مانع از تعميق و تکامل درک از جامعه طبقاتی و انقلاب اجتماعی می شود.

 

روش "علت و معلولي" در شناخت از ماهيت و کارکرد پديده ها، يک روش جبرگرايانه و تقليل گرايانه است که شناختی يکجانبه و معوج از پديده ها بدست می دهد. اين روش در ميان بسياری از کمونيستها رايج بوده و تا کنون به جنبش کمونيستی صدمات زيادی زده است.

 

 

تز دوم - توليد فقط توليد وسايل معاش نيست!

 

کمونيستها بايد از درک محدود و سطحی از توليد و باز توليد سازمان اجتماعی بشر گسست کنند. رجوع مجدد به تحليل های ماترياليستی مارکس و انگلس در مورد پايه های مادی جامعه بشری بسيار ضروری است. مارکس و انگلس برای نخستين بار بر دو خصلت مهم توليد و باز توليد سازمان اجتماعی بشر انگشت گذاشتند: توليد وسائل معاش و توليد مثل. اگرچه وجه دوم اين حقيقت (يعنی توليد مثل) از جانب آنان مورد بررسی دقيق و همه جانبه قرار نگرفت. اما آنان سنگ بنای مهمی را در اين زمينه گذاشتند که انقلاب در تفکر بشر محسوب می شود. متاسفانه ادامه دهندگان مارکسيسم آن را پی نگرفتند. حتا برای دوران طولانی اين سنگ بنای مهم در محاق فراموشی فرو رفت.

 

بر خلاف دوران مارکس و انگلس، امروزه در ابتدای قرن بيست و يکم، برای ما قابل تصور است که بشر سرانجام بتواند روزی بر تقسيم کاری که خودبخودی بوده و توسط طبيعت بر دوش زن گذاشته شده، فائق آيد. اين تقسيم کار - يعنی توليد مثل - بذر فرودستی اوليه زنان را در خود داشت و هنوزنقش مهمی در اسارت زن در چنبره روابط ستم و استثمار مردسالارانه دارد؛ هنوز به نابرابريهای ميان زن و مرد دامن می زند؛ و در هر دوره از تکامل جامعه بشری، منبع توليد احساسات و افکار و رفتارهای خاصی بوده است.

 

تا زمانی که زن به عنوان ابزار توليد مثل عمل کند و جامعه از بدن او به مثابه ابزار توليد استفاده کند، روابط توليدی مشخصی حول اين "ابزار" شکل خواهد گرفت. روابطی که مهر عقب ماندگی نيروهای مولده (به معنی عدم جدائی از طبيعت در توليد) را بر خود داشته و فرودستی زن را تقويت می کند. توليد نوع بشر توسط زن روابط توليدی خاصی را به ظهور رسانده که کنترل بدن زن در مرکز آن است؛ روابطی که به آن مرد سالاری گفته می شود و در خانواده نهادينه شده است. اين روابط به موازات تغيير و تحولات جوامع طبقاتی دستخوش تغيير شده اند اما جوهر آن بقوت خود باقی است.

 

تاکيد بر وجه توليد مثل در توليد و باز توليد سازمان اجتماعی بشر برای حواله دادن رفع ستم بر زن به پيشرفت تکنولوژيک و برداشته شدن بار توليد مثل از دوش او نيست. بلکه برای درک عميقا ماترياليستی از مسئله زن و تاثيراتی است که بر کل حيات بشر می گذارد. برای آنست که ژرف تر از پيش ستم بر زن را بشناسيم و مفاهيم آن را در زمينه انقلابی که برای ريشه کن کردن آن لازم است درک کنيم. لازم به توضيح نيست که پيشرفت های تکنولوژيک در اين زمينه تاثيرات مهمی در زندگی زنان داشته است. برای مثال آنچه در دهه شصت ميلادی در کشورهای امپرياليستی به انقلاب جنسی و رهائی نسبی زنان از قيد و بندهای مردسالاری معروف شد بدون پيشرفت پزشکی در زمينه جلوگيری از بارداری قابل تصور نبود. بی دليل نيست که امروز مبارزه برای دسترسی به سقط جنين فوری و آزاد بخش مهمی از مبارزات زنان جهان است؛ مبارزه ای بسيار عادلانه که بازتاب شورش زن برای بدست آوردن کنترل بدن خويش است. بهمين طريق، مقابله طبقات حاکم و دستگاه های مذهبی با حق سقط جنين برای از دست ندادن کنترل بر اين "ابزار توليد" است.

 

اگر شناخت ما از پايه های عينی ستم بر زن همه جانبه تر شود و از زوايای گوناگون رابطه آن را با ستم طبقاتی دريابيم، محرک های انقلاب اجتماعی را بهتر درک خواهيم کرد؛ به درک روشن تری از تحول جامعه، راه دگرگون کردن آن، نائل خواهيم آمد؛ و نيروهای اجتماعی را که عميقا در ريشه کن کردن نظام سرمايه داری نفع داشته و ظرفيت اين ريشه کنی را دارند، بهتر تشخيص خواهيم داد!

 

نظام سرمايه داری نشان داد که نه تنها نمی تواند ستم بر زن را از ميان ببرد بلکه در بازتوليد آن نفع زيادی دارد. رفع ستم بر زن نيازمند جهشی عظيم است که مالکيت خصوصی بر ابزار توليد و مالکيت مرد بر زن مانع آن است.

 

 

تز سوم – طبقه کارگر مرد نيست!

 

کمونيستها بايد از اين درک سنتی که طبقه کارگر به مردان کارگر درون کارخانه خلاصه می شود، گسست کنند. اين درک شايد زمانی منطبق بر واقعيت بود اما ديگر بهيچوجه با واقعيات جاری جهان سازگاری ندارد. سرمايه داری از همان آغاز در سطح وسيع از نيروی کار زنان کارگر سود جسته است. زنان بخش مهمی از نيروی کار ذخيره را در نظام سرمايه داری تشکيل می دهند؛ هنگام رونق اقتصادی جذب بازار کار و مواقع بحران به خانه بازگردانده می شوند. اما افزون بر اين، طی چند دهه اخير روند گلوباليزاسيون، با شتابی گيج کننده زنان را بدرون بازار کار کشيده است بطوريکه گفته می شود، بازار کار در حال "زنانه" شدن است. بی اعتنائی به اين بخش از طبقه کارگر نه تنها به تضعيف اتحاد طبقاتی کارگران منجر می شود بلکه نقش جهانشمول طبقه کارگر را نيز زير سئوال می برد.

 

طبقه کارگر سوژه تاريخ است. به اين معنا که عامل اصلی تغيير جهان است. نظام سرمايه داری برای نخستين بار در طول تاريخ طبقه ای را بوجود آورد که ظرفيت دارد خود و کل بشريت را رها کند و جامعه کمونيستی را بنيان نهد. اين سوژه تاريخ از جنسيت نيز برخوردار است. هر گونه تجريد و انتزاع از موقعيت طبقه کارگر که عنصر جنسيت را نفی کند و وضعيت خاص نيمی از اين طبقه را در عاميت خود بيان نکند، نشانه دوری جستن از انقلابی است که مدعی راديکالترين تحول در تاريخ بشر است.

 

تقسيم کار اجتماعی در نظام سرمايه داری مهر تقسيم کار جنسيتی بر خود دارد. سرمايه داری از همان آغاز در زمينه اشتغال زنان به اين تقسيم کار تکيه کرده است. شکافی که نظام سرمايه داری نسبت به نظامهای ماقبل سرمايه داری در حيطه توليد و مصرف به وجود آورده، به درجاتی موجب تشديد تقسيم کار جنسيتی شده است. برای مثال در نظامهای فئودالی خانواده همزمان واحد توليد و مصرف محسوب می شد و شکاف چندانی از نظر زمانی و مکانی بين ايندو عرصه وجود نداشت. در صورتی که در نظام سرمايه داری توليد از مصرف (به ويژه مصرف شخصی) کاملا جدا شد. سرمايه داری مردان را عمدتا به کارهای مولد سمت و سو می دهد و زنان را عمدتا در ارتباط با حوزه مصرف و کارهای خدماتی و کارهای غير ماهر (که عموما پاره وقت و موقتی اند) به کار می گيرد. امری که به موقعيت زن در کل جامعه به عنوان ابزار اصلی توليد مثل و نگه داری از کودکان نيز مربوط است. نابرابری دستمزد تبارز آشکار اين تقسيم کار جنسيتی است.

 

اين وضعيت بطورعينی شکافی را بين مردان و زنان کارگر بوجود آورده است. زنان کارگر نسبت به مردان کارگر بيشتر استثمار می شوند. بدون در نظر داشتن امتيازات مردانه ای که مردان کارگر نيز از آن برخوردارند نمی توان به استراتژی انقلابی صحيحی برای پيشبرد مبارزه طبقاتی و رهائی بشريت دست يافت. عليرغم گسترش صفوف زنان کارگر، اغلب تشکلات کارگری با تکيه بر شکل های سنتی سازمانيابی، مردانه باقی مانده اند. اين امر قبل از هر چيز نشانه نفوذ ديدگاههای مردسالارانه و عقب ماندگی ذهن از عين است. بازتاب اين عقب ماندگی را در ترکيب مردانه احزاب چپ و کمونيست نيز می توان مشاهده کرد. بدون تغيير بنيادين اين وضعيت نمی توان صحبت از انقلاب اجتماعی کرد.

 

تز چهارم – سرمايه داری بدون استثمار زن قادر به توليد و باز توليد نيست!

 

پايه های اقتصادی ستم بر زن در وجوه گوناگون نيازمند تحليل و باز بينی مجدد است. زن هم در بازار کار (از طريق فروش مستقيم نيروی کار) و هم در خانه (از طريق کارخانگی يا بيگاری عريان) استثمار می شود. هر دو وجه اين استثمار برای سودآوری نظام سرمايه داری ضروريست.

 

رابطه متقابل و تنگاتنگی بين استثمار زن و فرودستی زن برقرار است. فرودستی زن بازتاب استثمار کار زن است و به نوبه خود به استثمار بيشتر وی منجر می شود. در بازار کار، در دستمزد نابرابر با مردان شکلی عريان و آشکار به خود می گيرد. سودآوری بالای مشقت خانه های جهان بدون فوق استثمار نيروی کار زنان غير قابل تصوراست.

 

گرايشات متضاد سرمايه داری در زمينه کشيدن زنان به بازار کار نيازمند پژوهش و تحليل مشخص است. از يکسو گرايش کلی سرمايه داری اين است که نيروی کار فرد (منجمله زنان) را از هر گونه قيد و بند مالکيت و وابستگی (مالکيت بر ابزار توليد و وابستگی به شخص و مکان مشخص) رها کند از سوی ديگر اشکال مختلف قيد و بندهای سنتی و مرد سالارانه را تقويت می کند.

 

اگر چه اشکال بروز اين دو گرايش متضاد در کشورهای امپرياليستی و کشورهای تحت سلطه متفاوتند اما قيد و بندهائی که بر کارزنان اعمال می شود در هر دو نوع کشور منبع مهمی برای سودآوری کل نظام است. تعيين خصلت اقتصادی اجتماعی اين قيد و بندها از مصافهای تئوريک پيشاروی است.

 

در کشورهائی که نظام سرمايه داری کماکان از اشکال ماقبل سرمايه داری در سطح وسيع (بويژه در حيطه کشاورزی و اقتصاد غير رسمی) سود می جويد کار فاميلی بدون دستمزد رايج است و نهاد خانواده کماکان هر چند محدود تر از گذشته - نقشی توليدی ايفا می کند. در اين قبيل کشورها به دليل مهاجرت بيشتر مردان از روستا به شهر بار اصلی توليد کشاورزی بر دوش زنان است. حال آنکه زنان عموما از حق مالکيت بر زمين و دارائی محروم هستند.

 

در کشورهای پيشرفته تر سرمايه داری هر چند از وابستگی اقتصادی زن به مرد کاسته شده است و زنان همچون گذشته تابع مردان نيستند، اما روابط مردسالارانه در اشکال بسيار متنوع حتا در چارچوب خانواده جريان دارد. تقسيم کار بر پايه جنسيت، مردان را در موقعيت بهتری نسبت به زنان قرار می دهد. شغلهای درآمد زا بيشتر شامل مردان می شود و زنان بيشتر در معرض بيکاری قرار می گيرند. به همين دليل غالبا زنان کارگر در موقعيت پائين تری از مردان کارگر قرار داشته و فقير تر از آنان هستند.

 

جنبه ديگر و هميشگی کار اکثريت زنان دنيا، کار خانگی است. کار خانگی در حفظ و تجديد توليد نيروی کار در جهان نقش عمده ای ايفا می کند. اين کار و به عبارت صحيحتر بيگاری نقش کليدی در سودآوری سرمايه داری دارد. درست است که کار خانگی زن مولد ارزش اضافه نيست اما همانند بسياری از کارهای خدماتی در سرمايه داری نقش مهمی در تحقق ارزش دارد. زن در اين حيطه نيز استثمار می شود. انباشت سودآور سرمايه بدون بهره جوئی از کار خانگی زن ميسر نيست. بطور مسلم سرمايه داری بر مبنای نيازها و پويائی خود و آنجا که سودآوريش الزام آور باشد می تواند اشکالی از کار خانگی را به درجاتی اجتماعی کند و زنان را بيشتر به عرصه توليد اجتماعی بکشاند. اما تا کنون نظام سرمايه داری گرايش به حفظ کار خانگی داشته است. اينکه کار خانگی از چه خصلتی برخوردار است؟ آنرا بايد جزئی از بقايای نظام ماقبل سرمايه داری دانست؛ يا بخشی از کارکرد ويژه سرمايه داري؛ اينکه ويژگی اصلی خصلت کار پرداخت نشده زن (يا قسما پرداخت شده از طريق دستمزدی که شوهرمی گيرد) چيست و چه نقش ويژه ای در سودآوری سرمايه ايفا می کند؛ و تا چه ميزان شوهر سهم می برد؛ جملگی سئوالاتی هستند که بايد پاسخ گيرند. اما آنچه روشن است در رابطه متقابل ميان نظام سرمايه داری با کار خانگی زن واسطه ای به نام شوهر موجود است که زن از طريق خدمت به او و خانواده خدمات خود را به نظام ارائه می دهد.

 

تز پنجم – مسئله زنان يک مسئله بورژوائی نيست!

 

جنبش کمونيستی بايد بطور قطع از نگرش قديمی در ميان نيروهای چپ که "مسئله زنان يک مسئله بورژوا دمکراتيک مانند مسئله ملی است" گسست کند. اين نگرش سطحی همواره تبديل به توجيهی برای بی توجهی جنبش کمونيستی نسبت به جنبش زنان و دستاوردهای آن شده است. مسئله زنان يک مسئله کمونيستی است زيرا حل کامل آن وابسته به از بين رفتن مالکيت خصوصی و طبقات است. مسئله ملی در اساس يک مسئله بورژوائی است و حتا در جامعه بورژوائی حل شدنی است. حال آنکه از بين بردن سلسله مراتب جنسيتی در گرو حل تضاد ميان اجتماعی شدن توليد و مالکيت خصوصی است. از همين رو در انقلاب های جهان هر چه جنبش رهائی زنان قوی تر باشد عنصر سوسياليستی انقلاب ها پر رنگ تر خواهد شد.

 

در ضمن بايد از خلط مبحثی که بين "مسئله" زنان با "جنبش" زنان صورت می گيرد دوری جست. جنبش زنان مانند هر جنبش اجتماعی ديگر به گرايشات طبقاتی متفاوت تقسيم می شود. افق گرايشات بورژوائی در جنبش زنان "بازسازي" سلسله مراتب جنسيتی در چارچوب نظام سرمايه داری است. گرايشات پرولتری کمونيستی اما افق جنبش رهائی زنان را به ورای نظم موجود برده و آن را در شورش عليه اين ستم پيگيرتر و انقلابی تر می کنند زيرا هدفشان امحاء کامل ستم بر زن و برچيدن سلسله مراتب جنسيتی است.

 

در کشورهای تحت سلطه ای که فئوداليسم و نيمه فئوداليسم در زير بنای اقتصادی و روبنای سياسي-ايدئولوژيک نقش قدرتمندی ايفا می کند، جنبش رهائی زنان بايد عليه شيوه فئودالی ستم بر زن و برای برابری حقوقی ميان زن و مرد مبارزه کند. اما در کشورهای پيشرفته سرمايه داری مبارزه زنان مستقيما سوسياليستی است. اما ايندو خصلت را ديوار چين از يکديگر جدا نمی کند. زيرا سرمايه داری جهانی همه شيوه های ستم و استثمار را در لايه ها و سطوح مختلف سازمان داده و در خدمت ماشين انباشت ثروت جهانی خود در آورده است. اين سرمايه است که شيوه های ماقبل سرمايه داری را نيز سازمان می دهد. زنان در کشورهای تحت سلطه نيز رو در روی نظام سرمايه داری قرار دارند. در هر حال توجه به خصلت دموکراتيک مبارزات رهائی بخش زنان در کشورهای تحت سلطه برای از بين بردن ستمهای فئودالی مهم است. اما اين مبارزه بايد بگونه ای پيش برده شود که راه را برای سوسياليسم يعنی تداوم مبارزه عليه ستم، هموار کنند.

 

تز ششم – مسئله زنان يک مسئله رفرميستی نيست!

 

طبقه بورژوازی در چند صد سال حاکميت خويش نشان داد که قادر به حل مسئله زن نيست. با اين حال بسياری از نيروهای چپ کماکان تصور می کنند اين مسئله در چارچوب نظام سرمايه داری قابل حل است. از همين رو فکر می کنند جنبش زنان خصلتا يک جنبش رفرميستی است و بايد چنين باشد. اين موضوع قبل از هر چيز نشانه درک محدود از مسئله ستم بر زن و تقليل آن به برخی از خواسته های رفاهی يا برابری حقوقی با مردان است. اما همانطور که گفتيم رهائی کامل زنان وابسته به سرنگونی کليت نظام مالکيت خصوصی است.

 

کمونيستها بدون تاکيد بر اين حقيقت پايه ای نمی توانند به استراتژی و تاکتيک انقلابی در قبال جنبش زنان دست يابند و با راه حلهائی که طبقات ديگر پيشاروی زنان قرار می دهند مقابله کنند و افقی فراتر از افقهای بورژوا دمکراتيک جلوی روی اين جنبش قرار دهند. اگر افق کمونيستی برای رهائی زنان جلو گذاشته نشود و مبارزه برای مطالبات دمکراتيک (يا اصلاحی) بر بستر آن تعريف نشود و روش انقلابی در سازماندهی مبارزه زنان در پيش گرفته نشود، آلترناتيوهای طبقات ديگر در جنبش زنان دست بالا را يافته و جنبش زنان را به ذخيره طبقات بورژوا تبديل می کنند.

 

عموما کسانی که جنبش زنان را بورژوائی و رفرميستی می دانند، مدافع بخش های راست و بورژوائی اين جنبش هستند چرا که از نظر آنان بهتر است امر بورژوازی را به خود بورژوازی سپرد. يک نگرش نادرست ديگر که به ظاهر در تضاد 180 درجه با نگرش فوق است، مسئله زنان را به مسئله زنان کارگر و زحمتکش تقليل می دهد تا به اصطلاح به اين ترتيب به آن خصلت سوسياليستی يا انقلابی بخشد. تقليل ستم بر زن به "ستم بر زن کارگر و زحمتکش" ترفندی است برای برسميت نشناختن جنبش رهائی زنان بعنوان جنبشی که محرکهايش نه تضاد کارگر و سرمايه دار بلکه تضاد خاص زن با مرد سالاری تحت نظام سرمايه داری است. بهمين دليل بسيار مادی نمی توان جنبش زنان را "کارگري" کرد. اما جنبش زنان را می توان کمونيستی کرد. کمونيسم ورای "جنبش کارگري" است و در آن همه طبقات منجمله طبقه کارگر نفی می شوند و با پايان يافتن همه اشکال ستم و استثمار به ثمر می رسد.

 

برای تقويت خط انقلاب پرولتری در جنبش رهائی زنان کمونيستها بايد تلاش کنند اين جنبش پيگيرانه عليه کليت نهاد ستم بر زن مبارزه کند و نه عليه جوانبی از آن. ديدگاههای بورژوائی مانع از آن می شوند که مبارزه عليه ستم بر زن پيگيرانه پيش رود. آنان همواره سعی می کنند آنرا به فرعی ترين جوانب يا حد معينی از مبارزه محدود کنند. انقلابی بودن يا نبودن جنبش رهائی زنان در اين نيست که صرفا شعارهائی در حمايت از خواسته های رفاهی کارگران و "قدرت خريد" آنان بدهد! محک اصلی اين است که آيا اين جنبش، زنان را بطور پيگير و تا به آخر به شورش عليه ستمديدگی خود بسيج می کند؟ مبارزه عليه قدرتهای سياسی حاکم را پيش می برد و توده های زن را عليه کليه ساختارهای قدرت مردسالارانه از ساختار قدرت دولتی گرفته تا ساختارهای قدرت مردانه در ديگر عرصه های جامعه می شوراند؟ گسستن زنجيرهای سنت، خانواده و فرهنگ عقب مانده بسيار مهم است زيرا بدون آن مبارزه عليه قدرتهای حاکم با سستی به پيش خواهد رفت. بدون جنبش انقلابی زنان، شرکت همه جانبه زنان در انقلاب امکان ندارد. شرکت همه جانبه زنان در جنبش انقلابی امروز، يکی از عوامل مهم در تبديل کردن جنبش امروز به جنبش فردا يعنی انقلاب سوسياليستی است.

 

 

تز هفتم – تنها راه رهائی زنان سوسياليسم است، اما!

 

تا زمانی که خصلتِ گذاری و قوانين مبارزه طبقاتی تحت سوسياليسم کشف نشده بود کمونيستها تصور می کردند سوسياليسم سريعا کليه شکافها و نابرابری های بجا مانده از جامعه سرمايه داری، منجمله نابرابری زن و مرد را پايان خواهد داد. اما تجربه انقلاب سوسياليستی در شوروی و چين نشان داد که چنين نيست. در وهله اول، اين مسئله بسياری را دلسرد کرد. اما کشف قوانين مبارزه طبقاتی تحت سوسياليسم توسط مائوتسه دون روشنی بخش و رهائی بخش بود زيرا در عين اينکه محدوديت های ذاتی سوسياليسم را با صراحت نشان داد، راه فائق آمدن بر اين محدوديتها از طريق پيش برد مبارزه طبقاتی تحت ديکتاتوری پرولتاريا را نيز روشن کرد.

 

با تکيه بر اين درک پيشرفته است که ديگر نمی توان گفت در سوسياليسم رهائی زنان بطور کامل حاصل خواهد شد. سوسياليسم، البته، ضربات کيفی بر اين ستم وارد می کند اما شکاف و نابرابری ميان زن و مرد در جامعه سوسياليستی نيز کماکان پا برجا می ماند. نابرابری ميان زن و مرد در سوسياليسم، علاوه بر آنکه ناشی از بقايای بجا مانده از جامعه گذشته است، از دل خاک سوسياليسم هم سربلند می کند. زيرا سوسياليسم هنوز جامعه کمونيستی نيست و بر مبنای "به هر کس بر حسب کارش" اموراتش می چرخد. ناموزونی در "کار" آحاد مختلف جامعه، نابرابری توليد می کند. اين نابرابری همان چيزی است که مارکس "حق بورژوائي" (يعنی حق هر کس در بهره مندی از کيفيت و کميت کارش) خواند. يکی از جلوه های بارز اين حق بورژوائی نابرابری ميان زن و مرد است. اگر در سوسياليسم اين نابرابری و نابرابری های ديگر مدام محدود نشوند، بدون شک سرمايه داری احيا می شود. اگر در جامعه سوسياليستی به محدود کردن دائمی شکاف ميان زن و مرد برخورد آگاهانه صورت نگيرد و مداوما خلاف جريان حرکت نشود با توجه به ادامه تقسيم کار طبيعی در زمينه توليد مثل و ديگر نابرابريهای اجتماعی باقی مانده از نظام سرمايه داری زمينه مادی برای عقب ماندگی زنان (و در نتيجه عقب گرد کلی جامعه) وجود خواهد داشت. از اين زاويه حل تضاد ميان زن و مرد و محدود کردن دائمی اين شکاف يکی از مهمترين قوای محرکه پيشرفت جامعه سوسياليستی به سمت جامعه بی طبقه است.

 

تجارب انقلابات سوسياليستی در شوروی و چين نشان داد که بدون تحولات عميق در زير بنا و روبنای جامعه نمی توان گامی در جهت رهائی زنان برداشت. جنبش کمونيستی تنها با جمعبندی علمی و نقادانه از اين دو تجربه بزرگ انقلابی پرولتاريای در قدرت در برخورد به مسئله زنان می تواند فراتر از ايندو تجربه عمل کند و چشم اندازهای نوينی در مقابل بشريت به خصوص رهائی زنان بگشايد.

 

تجارب تا کنونی جوامع سوسياليستی نشان داده که نهاد خانواده را نمی توان يک شبه از ميان برداشت. خانواده کماکان برخی نقش های اقتصادی را بر عهده خواهد داشت. اين نقش عمدتا در زمينه تنظيم مصرف سرانه (همچنين تا حدی در زمينه آموزش و پرورش کودکان) باقی خواهد ماند. تحت سوسياليسم بدليل آنکه سطح رشد نيروهای مولده هنوز پائين است، خانواده کماکان نقشی ضروری خواهد داشت اما اگر اين نقش در زيربنای اقتصادی و روبنای جامعه مدام محدود نشود، نمی توان از پيشروی بسوی رهائی قطعی زنان صحبت کرد.

 

با توجه به تجارب حاصله در جوامع سوسياليستی و با توجه به دانش توليد شده در مورد چگونگی شکل گيری ستم بر زن و پروسه نابودی آن کمونيستها بايد حل تضاد ميان زن و مرد را هم رديف سه تضاد پايه ای ديگری قرار دهند که حل شان برای گذر از جامعه طبقاتی به جامعه بی طبقه ضروريست. جامعه کمونيستی بدون فائق آمدن بر شکاف ميان کارگر و دهقان، شهر و روستا، کار فکری و يدی، و زن و مرد، در جهان مستقر نخواهد شد.

 

کمونيستهای چينی در جريان انقلاب فرهنگی بر مبنای تئوری های مارکس و انگلس (در "مانيفست کمونيست" و "مبارزه طبقاتی در فرانسه") معياری به نام "دو گسست و چهار امحاء" را برای سنجش جهت گيری سوسياليستی جامعه فرموله کردند که بازتاب شناخت فوق العاده پيشرفته شان از تغييرات ضروری برای پيشبرد فرآيند انقلاب کمونيستی بود. آنان بطور مستمر بر گفته های مارکس و انگلس تاکيد می کردند که انقلاب کمونيستی، فرآيند "راديكالترين گسست از مناسبات سنتی مالكيت و راديكالترين گسست از ايده های سنتي" است و "ديكتاتوری طبقاتی پرولتاريا نقطه گذار ضروری است بسوی امحاء كليه تمايزات طبقاتی، امحاء كليه روابط توليدی كه اين تمايزات بر روی آنها بنا شده اند، امحاء كليه روابط اجتماعی كه منطبق بر اين روابط توليدی هستند، و دگرگون كردن كليه افکاری كه از اين روابط اجتماعی نتيجه می شوند."

 

بدون شک سرنگونی سلسله مراتب جنسيتی جای برجسته ای در اين "دو گسست و چهار کليت" دارد. ¾

       

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 تزهای پیشنهادی نوسازی جنبش کمونيستی در ارتباط با مسئله زن
 نوشته
 حزب کمونيست ايران (م ل م)
 در تاريخ
 2008-02-20
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در