Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 علم   پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷                    
 
سونامي چيست و چرا توليد مي شود

 

سونامي چيست و چرا توليد مي شود

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران ( م – ل – م ) شماره 20 بهمن 1383

 

 

زمين لرزه اي به قدرت 9 ريشتر در کف اقيانوس هند رخ داد و امواج آب را با سرعت هواپيما (800 کيلومتر در ساعت) به سواحل اندونزي و تايلند و سري لانکا و هند و شرق آفريقا راند. زمين لرزه در خط گسل تخته سنگ کف اقيانوس هند و تخته سنگ قاره اي برمه رخ داد. اين دو با يکديگر برخورد کرده بودند و در نتيجه فشارشان بر يکديگر،  انرژي بالقوه عظيمي انباشته شده بود. بالاخره گسل شکافته شد و تخته سنگ اقيانوسي از جا کنده شده و حدود يک متر و هشتاد سانت بزير تخت سنگ برمه رفت. اين حرکت در طول 1200 کيلومتر رخ داد. انرژي عظيمي رها شد که مقدار آن همسنگ انفجار 32 ميليارد تن تي ان تي است. بفاصله 15 دقيقه اولين موج آب با سرعت هواپيماي جت و بطول 12 متر به جزيره سوماترا در اندونزي برخورد کرد. فقط در اين منطقه بيش از صد هزار نفر کشته شدند. امواج آب ساعتي بعد به نقاط دورتر يعني تايلند و سري لانکا و هند حمله کردند. و سپس با شدت کمتر حتا تا سومالي و کنيا در آفريقا رسيدند. موج اول مردم را همراه با ساختمان ها و درختان و اتوموبيل ها به قعر دريا کشاند و با موج بعدي به خشکي پرتاب کرد. اين پديده طبيعي "سونامي" (دريا لرزه) خوانده مي شود. اين واقعه دو حقيقت را به شکل عريان نشان داد: هم تحرک عظيم و تغييرات دائم کره خاکي را و هم زشتي نظام سرمايه داري حاکم بر جهان را. نظامي که دانش و فن آوري محصول فکر و کار بشر را به زنجير سود کشيده و مردم دنيا را از ثمرات آن محروم کرده است. 

 

زمين لرزه چيست؟ در کف اقيانوس و روي خشکي چه مي گذرد؟

     براي جواب به اين سوال بايد کره زمين و زندگي آن را درک کرد. يعني بايد با علم زمين شناسي يا ژئولوژي آشنا شد. توجه به پيشرفت هاي علمي مهم و يادگيري از آنها جزو وظايف کمونيستهاست. زيرا هر حقيقتي که در اين جهان توسط انسان کشف شود به نفع انقلاب پرولتري است. مهم نيست کاشفانش کيانند. زيرا  انقلاب پرولتري يعني تغيير جهان. بدون فهميدن جهان نمي توان آن را تغيير داد. به همين دليل بود که مارکس با شادي وصف ناپذير از تئوري تکامل چارلز داروين استقبال کرد. فردريش انگلس، ديگر بنيانگذار علم مارکسيسم نيز براي توضيح بينش و متد مارکسيستي مجبور شد به مطالعه مسائل علمي زمان خود در حيطه رياضيات و شيمي و فيزيک بپردازد. در مورد نسل قبلي کمونيستهاي ايران نيز، نقش کتاب "چگونه انسان غول شد" در شکل گيري افکارش کمتر از کتب فلسفي مارکسيستي نبود. مشخصا آگاهي يافتن از اين حقيقت که انسان تکامل گونه اي از ميمون ها بود و فراگرفتن تئوري تکامل، نقش مهمي در زدودن خرافه هاي مذهبي از ذهن روشنفکران و راندن آنان به سمت تفکر کمونيستي داشته است.  کمونيستهائي که مي خواهند بطور علمي و همه جانبه متد مارکسيستي يعني ماترياليسم ديالکتيک را بياموزند و در بکاربست صحيح آن ماهر شوند، بايد به دستاوردهاي علمي بشر در زمينه هاي گوناگون توجه کنند تا بتوانند مبارزه طبقاتي را با اشتباهات کمتري پيش ببرند. ايده هاي صحيح از درون پراتيکهاي گوناگون بيرون مي آيند. بقول مائوتسه دون، پراتيک مهم بشر شامل مبارزه طبقاتي و توليد و آزمونهاي علمي است.

      با توجه به اين مسئله در بحث از رخداد طبيعي سونامي، علاوه بر بررسي علل اجتماعي تبديل اين رخداد طبيعي به يک فاجعه انساني، بايد علل اين رخداد طبيعي را نيز بررسي کنيم و براي توده هاي مردم توضيح دهيم تا در مقابل قدرت مهيب طبيعت دچار بهت و حيرت نشوند. مقاله ديگري در همين شماره بنام "آيا کشتار وسيع  سونامي اجتناب ناپذير بود" (نوشته سرويس خبري جهاني براي فتح) به جنبه اجتماعي مسئله مي پردازد و در مقاله حاضر به بررسي محرکها و پروسه هاي طبيعي زمين که سرمنشاء زمين لرزه و آتشفشان و سونامي است نگاهي مي اندازيم. با درک اين رخدادهاي طبيعي مي توان به روشني ديد که انسان روزي خواهد توانست نيروي مخرب سونامي و زلزله را نيز خنثي کند و انرژي توليد شده توسط اين حرکات طبيعي کره زمين را در خدمت آسايش و رفاه جامعه بشري درآورد.

      سي و اندي سال پيش با کشف تئوري "پليت تکتانيک" تحول عظيمي در شناخت بشر از فعل و انفعالات کره زمين و ديناميسم ها (قوانين  حرکتي) و مکانيسم هاي (ساختمان و عملکرد) آن بوجود آمد. تقريبا مي توان گفت در دانش و آگاهي بشر نسبت به زندگي و فعل و انفعالات کره زمين يک جهش انقلابي بوجود آمد. در دهه هاي گذشته مرتبا اين تئوري منسجم تر و صحيح تر شده و در برخي جهات نيز تکامل يافته است. تازه ترين تحقيقات و يافته هاي دانشمندان جهان در مورد کره زمين و منظومه شمسي در کنفرانس بزرگ "اتحاديه  ژئوفيزيست هاي آمريکا" در سانفرانسيسکو (دسامبر 2004) ارائه شد که در آن يازده هزار دانشمند از سراسر جهان شرکت داشتند.

     اکنون به يقين مي توان گفت که زمين در طول صدها ميليون سال در نتيجه پروسه هاي "پليت تکتانيک" به شکل و شمايل کنوني در آمده است.  پروسه هاي پليت تکتانيک براي بشر هم موهبت آفرينند و هم خرابي. جلگه هاي حاصلخيز که تمدنهاي بزرگ بشري در آنها رشد کرده است، شکل گيري سفره هاي نفتي، بوجود آمدن کوه هاي بلند، معادن ذغال سنگ و مس و غيره همه و همه نتايج حرکتها و پروسه هاي پليت تکتانيک مي باشند. زلزله ها و آتشفشانها و سونامي ها نيز همچنين. زمين لرزه هاي نابهنگام انرژي عظيمي توليد مي کنند که فقط خرابي ببار مي آورند. آتشفشانهائي که  غير فعال نشده اند نيز همينطور. آري هم موهبت و هم خرابي. اما در دنيائي که به فقير و غني تقسيم شده ، موهبتهايش را عمدتا شرکتهاي سرمايه داري مي برند و خرابيهايش را فقرا. شرکتهاي چند مليتي نفتي موهبتش را مي برند و مردم سوماترا خرابيهايش را. 

     کره زمين طول عمري به اندازه 5ر4 ميليارد سال دارد. طي اين مدت چهره زمين چندين بار تغيير کرده است. آردي اسکاي بريک بيولوژيست مائوئيست در سلسله مقالات عميق و هيجان آوري که در نشريه "کارگر انقلابي" در مورد تئوري تکامل نوشته، پيدايش زمين و تغيير شکل آن را به زيبائي شرح مي دهد: «کره ما، مثل هر چيز ديگر تاريخ خود را دارد: تاريخ آن، تاريخ تغيير و دگرگوني است: انواع تغييرات ناگهاني و تکان دهنده که در طول ميلياردها سال رخ داده اند. تغييراتي که هرگز متوقف نشدند و هنوز ادامه دارند. کره زمين 5ر4 ميليارد سال پيش در نتيجه يک انفجار کهکشاني متولد شد و مانند يک گلوله آتش مملو از سنگ و گاز در فضا پرتاب شد و بالاخره در مدار يکي از ستارگان بيشمار قرار گرفت: در مدار ستاره اي که خورشيد "ما" است. زمين در ميليارد سال اول عمرش دستخوش تغييرات فيزيکي بسيار شد و شروع به سرد شدن کرد. اما هنوز زندگي در آن بوجود نيامده بود. يک ميليارد سال را بسرعت از نظر بگذرانيم: در اين مدت ترکيب فيزيکي زمين خيلي عوض شد. درجه حرارت سطح آن بطور قابل ملاحظه اي پائين آمد؛ خشکي و آب شکل گرفتند. اما حرارت هنوز خيلي بالا بود و آبها و فضا پر از اسيدها و گازهاي سمي. اگر بتوانيم 5ر3 ميليارد سال عقب برويم و نگاهي به زمين بيندازيم، نمي توانيم آن را بشناسيم! نه حيواني روي زمين راه مي رفت، نه حشره و پرنده اي در آسمان پر مي زد، نه ماهي در آب درياها بود. نه گياهي و درختي و نه گلي. هيچيک از مشخصات آشنا مانند قاره ها، سلسله جبال، دشتها و اقيانوس هاي امروز وجود نداشت. آب آشاميدني موجود نبود. مطلقا چيزي براي خوردن پيدا نمي شد و حتا هواي آن را نمي توانستيم استنشاق کنيم زيرا اکسيژن هنوز بوجود نيامده بود...» (آردي اسکاي بريک – "معرفي علم تکامل" کارگر انقلابي شماره 1157 ژوئن 2002)

     تغييرات فيزيکي زمين ادامه يافت. از 250 ميليون سال پيش به اين طرف، خشکي زمين از يک قطعه به پنج قطعه تقسيم شد که امروز به آنها 5 قاره مي گوئيم. اين تغيير توسط پروسه تکتانيک انجام گرفت. اکنون به يقين مي دانيم که سطح کره زمين مرتبا در حال جابجائي است. آگاهي به اين حقايق، تاثيرات مهمي بر روي بسياري از علوم داشت؛ تاثير بسزائي بر روي جهان بيني بشر داشت. تئوري هاي کپرنيک و گاليله در مورد کره زمين نيز شناخت و ديد بشر نسبت به کره خاکي و جهان هستي را عوض کردند. داروين با کشف تئوري تکامل نگاه انسان به خودش را زير و رو کرد آنچنان که هنوز پس از صد و اندي سال که از کشف آن ميگذرد لرزه هاي عظيمي که اين تئوري در جامعه بشري بخصوص در نيروهاي حاکم بوجود آورد احساس مي شود. تغيير و دگرديسي زمين تا زماني که کره زمين زنده است و از دلش حرارت توليد مي شود ادامه خواهد داشت. بشر کنوني نمي تواند مانند بشر عصر جاهليت که در مقابل قدرت نمائي طبيعت دست به دامن خدا مي شد، آرزوي تمام شدن زمين لرزه ها و آتشفشان ها را کند. چون اين يعني تمام شدن زندگي زمين و سرد شدن آن. زماني که زمين لرزه ها و آتشفشان ها متوقف شوند، سيکل ژئولوژيک شکل گيري کوهها، فرسايش آنها، رسوبات کف آبها، شکل گيري خاک جديد نيز تمام خواهد شد. و همراه  آن شايد زندگي موجودات زنده نيز تمام شود. هنوز کسي در اين مورد چيزي نمي داند. انسان امروز بايد هر چه بيشتر به خصوصيات و رفتار زميني که رويش زندگي مي کند آگاه شود و از آن شناخت بيشتري کسب کند تا بتواند زمانهائي را که کره زمين قدرت مهيبش را به ميدان مي آورد پيش بيني کند و حتا در آينده ي نه چندان دور بتواند اين قدرت مهيب را مهار کرده و به نفع رفاه و آسايش خود بکار برد. مطمئنا با از بين رفتن نظام سرمايه داري، بشر خواهد توانست گامهاي جهش وار در اين جهت بردارد.

تئوري پليت تکتانيک (تئوري سنگ ساختي)

تئوري سنگ ساختي که يک تئوري نسبتا جديد است انقلابي در زمينه شناخت بشر از قواي محرکه کره زمين بوجود آورد. در زبان زمين شناسي، کلمه "پليت" به تخته سنگ بزرگ صلب اتلاق مي شود. کلمه "تکتانيک" از زبان يوناني گرفته شده است و به معناي "ساختن" است. عبارت "پليت تکتانيک" براي توضيح اين واقعيت است که سطح کره زمين از تخته سنگهاي بزرگ صلب ساخته شده است. اين تئوري ثابت کرده  که لايه بيروني کره زمين مجموعه اي متشکل از يک دوجين (يا بيشتر) تخته سنگهاي صلب کوچک و بزرگ است که نسبت به يکديگر در حال حرکتند؛ و اين تخته سنگها روي ماده اي که داغ تر و سيال تر است، شناورند.  

     زمينه ساز تئوري "پليت تکتانيک" يک تئوري ديگر است به نام "کانتيننتال دريفت" يا "جدائي قاره ها". طبق اين تئوري صدها ميليون سال پيش از اين، کره زمين متشکل از يک "بزرگ قاره" بود که بعدها بخش هاي مختلف آن از يکديگر جدا شده و هر يک بسوئي روان شدند. مشخصا استراليا از مناطق قطب جنوب جدا شده است. امروزه در استراليا فسيلهاي ديناسورهاي قطب جنوب پيدا شده که نشان مي دهد تا 65 ميليون سال پيش استراليا به مناطق قطب جنوب وصل بود.

     تئوري سنگ ساختي، با استفاده از بسياري از رشته هاي مربوط به مطالعه زمين مانند رشته هاي فسيل شناسي و زلزله شناسي بدست آمده است. اين تئوري براي اولين بار به بسياري از سوالات مربوط به حرکات طبيعي زمين جواب داد. مثلا دانشمندان براي قرن ها با اين سوال روبرو بودند که چرا زمين لرزه ها و انفجارات آتشفشاني در مناطق بسيار خاصي از کره زمين رخ مي دهند و اينکه سلسله جبال عظيمي مانند آلپ و هيماليا چگونه شکل گرفته اند. تئوري سنگ ساختي نشان داده است که در جائي که تخته سنگهاي پوسته زمين به يکديگر برخورد مي کنند يک خط گسل زلزله توليد مي شود. يعني در نتيجه بهم سائيده شدن يا برخورد تخته سنگها امکان زمين لرزه بوجود مي آيد و برخي اوقات حاصل اين برخورد بوجود آمدن رشته کوه هاي بزرگ است.

      چرا زمين اين چنين بيقرار است؟ چه چيزي باعث مي شود که زمين به تکان در آيد، دهان باز کند و فرو رود يا اينکه آتشفشانها با قدرت مهيب سر باز کنند؟ چرا کوهها اين چنين سر به آسمان سائيده اند و بلند شده اند؟ مردم دنيا با جوابهائي که اديان مختلف بشر به اين سوالها داده اند آشنايند. اما درصد کوچکي از مردم با جوابهاي علمي حقيقي آشنايند. تا قرن 18 اغلب اروپائيان فکر مي کردند يک سيلاب عظيم الهي که در انجيل تشريح شده نقش اصلي را در شکل گيري چهره کره زمين بازي کرده است. رشته زمين شناسي تماما متکي بر اين باور بود که تغييرات فيزيکي کره زمين، ناگهان و در نتيجه يکرشته کاتاستروف (فاجعه) از آن نوع که در توفان نوح در انجيل شرحش رفته (40 شب و 40 روز تمام زمين را فراگرفت) بوجود آمده است.  چنين طرز تفکري را "کاتاستروفيسم" مي خواندند. اما در اواسط قرن 19 تئوري کاتاستروف جاي خود را به تئوري ديگري داد که متکي بر يک اصل بسيار مهم بود و آن اينکه: "گذشته جاي پاي خود را در حال مي نهد پس حال، کليد کشف گذشته است." همان قواي محرکه و نيروهاي جغرافيائي که امروز در کارند سرمنشاء تغييرات فيزيکي کره زمين هستند.

     با بهبود وسائل دريانوردي و کشف قاره هاي جديد، انسان توانست نقشه کره خاکي را دقيق تر بکشد. فسيل شناسي نيز يکي ديگر از رشته هائي بود که دروازه ها را بروي علم زمين شناسي باز کرد. در اوائل قرن 20 تئوري "جدا شدن قاره ها" شواهد و دلايل جديدي يافت و آلفرد واگنر اهل آلمان با قوت و اطمينان آن را طرح کرد. يکي از اولين شواهدي که نظر او را جلب کرد جفت شدن شکل و قواره آمريکاي جنوبي و قاره آفريقا بود. گوئي آمريکاي جنوبي را از آفريقا بريده اند و به آن سوي کره زمين رانده اند! واگنر متوجه شد که برخي ساختارهاي جغرافيائي و فسيل گياهان و حيوانات در سواحل آمريکاي جنوبي و آفريقا مشابه يکديگرند در حاليکه اقيانوس اطلس (آتلانتيک) اين دو قاره را از يکديگر جدا مي کند و داراي آب و هوائي کاملا متفاوتند. پس علت چيست؟ اين يکي از بهترين شواهد بود که نشان مي داد اين دو قاره قبلا يکي بودند. يا مثلا در منطقه قطب  که سرزمين يخ زده ايست فسيلهاي گياهان مناطق حاره يافت شد! در قطبهاي شمال وجنوب فسيل خزه هائي يافت شد که مخصوص آب و هوائي کاملا متفاوتند.  به اين ترتيب تئوري "جدا شدن قاره ها" راه را براي شکل گيري يک نگاه جديد به کره زمين باز کرد. اما طفلک واگنر رو در روي مغزهاي متحجري ايستاده بود که در کله بسياري از دانشمندان زمانش وجود داشت. اغلب دانشمندان سفت و سخت باور داشتند که قاره ها و اقيانوس ها مختصات هميشگي کره زمين هستند و از روز اول بوجود آمدن زمين به همين حالت موجود بوده اند. که البته چنين نبود، اما کسي حرف واگنر را نمي پذيرفت. يکي از نقاط ضعف واگنر اين بود که نمي توانست به اين سوال جواب دهد که چه نيروئي مي تواند آنقدر قوي باشد که اين قاره ها را از هم دور سازد و هر يک را به يک سو روانه کند! واگنر مي گفت اين قاره ها در آب شناور شده و هر يک بطرفي رفته اند. اما يک فيزيک دان زمين شناس اهل انگليس به نام هارولد جفريز نظريه او را رد کرده و گفت که به لحاظ فيزيکي امکان ندارد که يک وزن انبوه از سنگ صلب در آب شناور شود و هر طرف که خواست برود و لنگر بيندازد! اينهم حرف درستي بود. پس از مرگ واگنر آزمايشات و مطالعات ادامه يافت. انسان وسائلي را ابداع کرد که توانست به مطالعه کف اقيانوسها بپردازد. مطالعات کف اقيانوس ها چيزهاي عجيبي را نشان داد. مثلا اينکه کف اقيانوس در برخي نقاط بطرز حيرت انگيزي جوان است و بنظر مي آيد که کف اقيانوس در حال گسترش است! اين مطالعات پرتو جديدي بر تئوري واگنر انداخت. در واقع تئوري "جدا شدن قارها" طلايه دار تئوري سنگ ساختي است. هر چه در مورد اهميت تئوري سنگ ساختي بگوئيم کم گفته ايم. اهميت اين تئوري براي علوم مربوط به زمين مانند اهميت کشف ساختار اتم براي رشته فيزيک و شيمي است؛ مانند اهميت تئوري تکامل براي زيست شناسي است.

 

تئوري سنگ ساختي و زلزله

همانطور که گفتيم، طبق تئوري سنگ ساختي، لايه بيروني کره زمين مجموعه اي متشکل از يک دوجين (يا بيشتر) تخته سنگهاي صلب کوچک و بزرگ است که نسبت به يکديگر در حال حرکتند؛ و اين تخته سنگها روي ماده اي که داغ تر و سيال تر است، شناورند. اين تخته سنگها مرتبا نسبت به يکديگر در حال حرکتند. اين حرکات از 3 نوع هستند: حرکت دور شونده؛ حرکت درهم رونده؛ حرکت مماس افقي. در نتيجه حرکت دور شونده کف اقيانوس ها انبساط مي يابند، قاره ها از يکديگر فاصله مي گيرند و آتشفشانها رخ مي دهند. اما زلزله ها به دليل حرکات درهم رونده تخته سنگها يا حرکت مماس افقي آنها نسبت به يکديگر رخ مي دهند. سلسله جبال نيز در نتيجه همين حرکت درهم رونده شکل مي گيرند. به خط تماس اين تخته سنگها خط گسل مي گويند. اين خط گسل ها گاه به هزاران کيلومتر مي رسند و تمام شهرهائي که روي آن و در حواشي آن قرار دارند در معرض تهديدات زلزله اند.

     در حرکت دور شونده تخته سنگها از هم فاصله مي گيرند؛ سنگ مذاب از زير به رو مي آيد و قشر جديدي را مي سازد که حالت برآمدگي دارد. رشته تپه هاي وسط اقيانوس اطلس  ناشي از اين نوع حرکت است. اين حرکت باعث انبساط کف اقيانوس مي شود. اقيانوس اطلس  سالانه 2 سانت و نيم يعني 25 کيلومتر در يک ميليون سال بزرگ مي شود. انبساط کف اقيانوس اطلس در 100 تا 200 ميليون سال گذشته باعث شده که اين اقيانوس از آب باريکه اي ميان قاره هاي اروپا و آمريکا و آفريقا تبديل به يک اقيانوس عظيم شود. اما با وجود گسترش کف اقيانوس اندازه زمين در 600 ميليون سال گذشته عوض نشده است. زيرا در نقاط ديگر، تخته سنگها در نتيجه حرکت درهم رونده کوچک مي شوند. وقتي تخته سنگها بطرف هم حرکت مي کنند و در هم فرو مي روند، پس از مدتي سر بهم سائيدن يکي از آنها بزير ديگري ميلغزد و وارد حوزه سنگ مذاب زير پوسته زمين مي شود. به اين ترتيب تخته سنگهاي کهنه، نوسازي مي شوند! اما همزمان، انرژي بزرگي که در نتيجه فشار آوردن بر هم ذخيره شده است، رها مي شود و ما تاثيرات آن را بشکل زمين لرزه تجربه مي کنيم. اين درهم فرو رفتن تخته سنگها به سه شکل صورت مي گيرد: ميان دو تخته سنگ قاره اي؛ ميان دو تخته سنگ اقيانوسي؛ ميان يک تخته سنگ اقيانوسي و يک تخته سنگ قاره اي. در کف اقيانوس هاي جهان مي توان شاهد دره هائي به عمق 8 تا 10 کيلومتر و بطول چندين کيلومتر بود. اينجا عميق ترين نقطه اقيانوس است که درست در محل لغزيدن يک تخته سنگ بزير ديگري بوجود آمده است. در طول تاريخ در نتيجه چنين حرکاتي برخي از شهرهاي ساحلي کاملا بزير اقيانوس ها رفته اند و سرمنشاء افسانه هاي مذهبي در مورد قدرت خداوند متعال و حرکات تنبيهي خدا شده اند. قديمي ها مي گفتند آب دهان باز کرد و شهر را درسته فرو داد! کوه هاي عظيم آند در پرو در نتيجه چنين حرکتي ميان تخته سنگ اقيانوسي نازکا و تخته سنگ قاره اي آمريکاي جنوبي بوجود آمده اند. در ساحل آمريکاي جنوبي يک دره زير آبي به نام دره پرو – شيلي موجود است. وحدت اضداد در همه جاي طبيعت موجود است و به اشکال مختلف خود را نشان مي دهد. بوجود آمدن اين دره زير آبي و سر به فلک کشيدن کوههاي آند که به ستون فقرات قاره آمريکاي جنوبي معروف است، مربوط به يک پروسه اند. به همان ترتيب وقتي که دو تخته سنگ اقيانوسي درهم فرو رفته و يکي بزير ديگري مي رود، دره هاي عميقي در کف اقيانوس بوجود مي آيد. هنگامي که دو تخته سنگ قاره اي  درهم فرو مي روند و هيچيک راه را بر ديگري باز نمي کند، زلزله رخ نمي دهد بلکه کوهها شکل مي گيرد:  انرژي انباشت شده در اين بهم سائي به شکل گيري کوههاي عظيم پا مي دهد. دليل آنکه در اين مورد يک تخته سنگ بزير ديگري نمي لغزد به جنس تخته سنگها مربوط است. سنگهاي قاره اي نسبتا سبک هستند و وقتي بهم مي خورند در مقابل کشش رو به پائين مقاومت مي کنند و در عوض در نقاطي برجسته شده و رو به بالا مي روند. شکل گيري رشته کوه هيماليا نتيجه يکي از اين حرکات تخته سنگهاست. 50 ميليون سال پيش تخته سنگ هند به تخته سنگ "اورآسيا" برخورد کرد و درهم فرورفتن بطئي که ميليونها سال طول کشيد موجب سر به فلک کشيدن هيماليا و پديد آمدن فلات تبت شد و اقيانوسي که ميان اينها قرار داشت خشک شد. 

     زلزله هائي که در ايران رخ مي دهد و شکل گيري رشته کوه هاي ايران و حوزه هاي نفتي خليج مربوط به حرکتهاي تخته سنگ هاي هند، عربستان  و آفريقا نسبت به تخته سنگ اورآسياست. تخته سنگ عربستان نسبت به قاره آفريقا حرکت دور شونده و نسبت به تخته سنگ اورآسيا حرکت درهم رونده دارد. عربستان، ميليون ها سال پيش از ساحل شرقي آفريقا جدا شد و درياي سرخ بوجود آمد.

    

سونامي و زلزله

     امواج سونامي، در نتيجه رخداد زلزله در کف اقيانوس و يا انفجار آتشفشان در آنجا بوجود مي آيد. انرژي عظيمي که از اينها رها مي شود به جريان آب اقيانوس منتقل مي شود. آب با سرعت عظيم شروع به حرکت مي کند. طول موج آب (فاصله ميان يک تاج موج با  تاج موج بعدي) گاه به 965 کيلومتر مي رسد. اما ارتفاع موج در نقاط عميق اقيانوس قابل رويت نيست. وقتي که آب با سرعت به مناطق کم عمق در ساحل مي رسد ارتفاع مي گيرد بطوريکه گاه به 60 متر نيز مي رسد. سرعت آب مي تواند به 800 کيلومتر در ساعت برسد.

 

انقلاب تمام نشده است

     انقلابي که تئوري سنگ ساختي در علم زمين شناسي آغاز کرده هنوز تمام نشده است. شناختي که تا کنون بدست آمده بطور کيفي انسان را از تاريکي و ناداني در مورد حرکات زمين در آورده است. اما هنوز سوالات عديده ديگري برجاست که علم بايد به آنها پاسخ دهد و مطمئنا خواهد داد. اما اين تمام مسئله نيست. مسئله آن است که علم و دانش بالاتر بايد به خلق خدمت کند و مردم جهان را از رنج حرکات ناگهاني و خشونت بار طبيعت نجات دهد. اين مسئله اي است که فقط با عوض شدن نظام اجتماعي حاکم در هر کشور و در کل جهان ممکن خواهد شد. تا زماني که اين نظام طبقاتي پا برجاست، علم در جهت خدمت به اغنيا استفاده خواهد شد. بشر به نقطه اي از علم و دانش و فن آوري و ثروت رسيده است که همه مردم جهان بتوانند از رفاه برخوردار شوند و تا به اين حد و در اين ابعاد گسترده قرباني حرکات خشونت بار طبيعت نشوند. طبق يک آمار شنيدني، 90 درصد دانشمنداني که جامعه بشري در تمام طول تاريخ خود توليد کرده است، امروز در قيد حياتند! بله در چنين شرايطي اکثر مردم دنيا در مقابل حوادث طبيعي و حرکات طبيعي کره زمين بي دفاع اند و عاجزانه قرباني آن مي شوند. اين تناقض را مارکسيسم به صورت "تضاد ميان نيروهاي توليدي و روابط توليدي" فرموله مي کند. نيروهاي توليدي به مهارت و دانش انسان و ابزار ساخت انسان اتلاق مي شود و "روابط توليدي" به نظام سياسي، اقتصادي و ايدئولوژيک حاکم. مسئله آن است که نيروهاي توليدي بشر آنقدر پيشرفت کرده که پوسته نظام اجتماعي سرمايه داري براي آن بشدت تنگ است. ميان آنها تصادم بوجود آمده است. و فقط انقلاب مي تواند اين مسئله را با سرنگون کردن نظام سرمايه داري حل کند. در واقع صدها هزار تن کشته هاي سونامي و شهرهاي ويران شده و روستاهاي ناپديد شده ، محصول نظام سرمايه داري است.

      دانش و ثروت محصول فکر و کار بشر در بخش کوچکي از جهان متمرکز شده است. اگرهمين فاجعه در اقيانوس آرام در سواحل آمريکا رخ مي داد تعداد تلفات در نتيجه سونامي و تعداد تلفات در نتيجه نرسيدن کمک هرگز به اين حد نمي رسيد. تا ده روز بعد از رخداد سونامي هنوز پاي کسي به برخي جزيره ها و روستاها نرسيده است. گفته مي شود هنوز صدها هزار نفر از مردم سونامي زده در منطقه "آچه" از کشور اندونزي در جزاير و روستاهاي خود محصور مانده اند و هيچ سازمان امدادگري نتوانسته کمکهاي خود را به آنها برساند زيرا آنان مردم مناطقي هستند که حتا جاده ندارد چه برسد به فرودگاه. زماني که روستاهاي ماهيگيران قايق هاي خود را از دست مي دهند همه چيز را از دست مي دهند: وسيله امرار معاش و وسيله تماس با دنياي خارج از روستاي خود. مردم اين مناطق حتا حساب بانکي ندارند چه برسد به بيمه ساختمان يا ابزار کار. آنچه اثرات مخرب زلزله ها و سونامي ها را تشديد مي کند ساختار نابرابري در جهان است که  ثروت در يکسو و فقر در سوي ديگر انباشت شده است.

     سرمايه داري موجب پيشرفت علم و دانش و فن آوري شده است. اما در همان حال بزرگترين مانع و سدي است که نمي گذارد نوع بشر از اين پيشرفتها سود ببرد. در سرمايه داري،  پيشرفت علم وابسته به سودآوري آن است. کشته شدن بيش از 150 هزار تن در سونامي آسيا بسيار وحشتناک است. اما هر ماه بيش از 165 هزار نفر از مالاريا مي ميرند که اغلبشان کودکان آفريقائي اند. هر ماه 240 هزار نفر از بيماري ايدز مي ميرند که اغلبشان در آفريقا زندگي مي کنند. ماهانه 140 هزار نفر از اسهال مي ميرند. مالاريا و اسهال و گرسنگي بيماري هاي شناخته شده اند و براي آنها درمان وجود دارد! يک استاد اقتصاد دانشگاه کلمبيا در آمريکا مي گويد: "با خرج 2 تا 3 ميليارد دلار روي مالاريا مي توان سالانه يک ميليون نفر را از مرگ نجات داد." اين مبلغ يعني چيزي کمتر از هزينه روزانه لشگرکشي هاي آمريکا در اقصي نقاط جهان.

     سونامي صدها هزار قرباني گرفت. در واقع به انسان نهيب زد که ديري است که زمان يک انقلاب اجتماعي کمونيستي در سراسر کره خاکي فرا رسيده است. مائوتسه دون مي گويد: «انسان ابزار را مي سازد... وقتي ابزار طلب انقلاب مي کند آن را از طريق انسان فرياد مي کند.»

--------------------------------------------------

توضيحات:

منبع تمام مطالب علمي و عکسهاي اين مقاله، جزوات  مرکز مطالعات زمين شناسي ايالات متحده مي باشد:USGS

 

www.sarbedaran.org

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 سونامي چيست و چرا توليد مي شود
 نوشته
 حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م ل م) شماره 20
 در تاريخ
 2005-01-20
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در