Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 علم   پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷                    
 

بر تجربه گرائی فائق آئیم

 

ترجمه شده از پكن ریویو شماره 27- اكتبر 1972

 

 

یك كارگر كادر مثل من احساسات عمیقی نسبت به حزب و صدر مائو و نیز به تجربه كاری خود دارد. اما احساسات طبقاتی نمی تواند جانشین آگاهی در مبارزه میان دو خط شود؛ تجربه عملی ناب نمی تواند جای ماركسیسم ـ لنینیسم را بگیرد. اگر من در اهمیت مطالعه ماركسیسم ـ لنینیسم ـ اندیشه مائو تسه دون، كه جمعبندی تجربه انقلاب جهانی و انقلاب چین است مسامحه كنم نمیتوانم از ارتكاب به اشتباهات امپیریسیستی جلوگیری نمایم .اگرچه تجربه مستقیمی كه از پراتیك بدست آمده واقعیت معینی از جهان عینی را منعكس میكند، اما این فقط یك شناخت حسی بوده و انعكاسی سطحی، قسمی و ناكامل است.

 

 

یادداشتهایی بر مطالعه ی اثر لنین به نام ماتریالیسم و امپریوكریتیسیسم

 

 نویسنده: نی چی فو (1)

 

طی دو سال گذشته من با پیروی از آموزه مائو كه می گوید ماركسیسم را با جدیت بخوانید و بررسی كنید و درك خوبی از آن داشته باشید، بطور نقشه مند به تلاش های خود برای مطالعه چندین اثر از ماركس و انگلس و لنین و استالین و صدر مائو افزودم. اخیرا، ماتریالیسم و امپریوكریتیسیسم لنین را مطالعه كردم و عمیق تر از هر زمان دیگر متوجه شدم كه برای من كه در سابق یك كارگر معمولی بودم، و اكنون نوعی موقعیت رهبری دارم، كاملا ضروری است كه تلاش هایم را جهت مطالعه تئوری انقلابی مضاعف كرده، بر امپیریسیسم غلبه كنم و آگاهی خود را نسبت به مبارزه دو خط بالا ببرم. فقط از این طریق می توانم یك پرولتر انقلابی هشیار و آگاه بشوم و تحت هدایت خط انقلابی صدر مائو استوارانه پیشروی كنم.

 

دو تئوری متضاد در باره تجـــربه

 

صدر مائو خاطر نشان كرده كه: صفت مشخصه ایده آلیسم و ماتریالیسم مكانیكی، اپورتونیسم و آوانتوریسم، شكاف بین ذهن و عین، جدائی شناخت از پراتیك است. ( درباره پراتیك - مائوتسه دون). بوگدانف و فریبكارانی نظیر او كه در روسیه به درون حزب رخنه كرده بودند، چنین اپورتونیست هایی بودند. لنین در اثر خود ماتریالیسم و امپریوكریتیسیسم، تلاش هایش را بر افشای سخت این خصوصیت آن ها متمركز كرد. این افراد در همان حال كه با تئوری انقلابی ضدیت می ورزیدند، تئوری ماتریالیستی تجربه را انكار كرده و بجای آن تئوری ایده آلیستی تجربه را تبلیغ می کردند. آنها، به مخالفت با تئوری های انقلابی برخاسته، وقیحانه به ماتریالیسم دیالكتیك تهمت مرموز بودن و دگماتیسم زده و به هر دری می زدند تا بلكه ایده آلیسم و رویزیونیسم را جایگزین ماتریالیسم و ماركسیسم كنند. این مورد به هیچوجه منحصر به آن ها نبود؛ لیو شائو چی و دیگر شارلاتان های سیاسی دقیقاً همین كار را كردند. درحالی كه آنها شبانه روز به تبلیغ به اصطلاح تئوری نوابغ مشغول بودند، با این دیدگاه ماتریالیستی كه استعداد های انسان از پراتیك سرچشمه می گیرد به مخالفت برخاستند؛ آن ها هم زمان به ماركسیسم ـ لنینیسم تحت این عنوان كه كهنه شده، دیوانه وار حمله كرده و به عبث كوشیدند تئوری انقلابی را از توده های انقلابی جدا كنند تا آنها را به انحراف كشانده و فریب شان دهند. این ها همه نشان می دهد كه وقتی ما مبارزه علیه اپورتونیسم را دامن می زنیم، باید دیدگاه اولویت دادن به پراتیك را تبلیغ كرده، با آپریوریسم ایده آلیستی (گرایش به اولویت دادن ذهن) مخالفت كرده و هم زمان بر اهمیت نقش تئوری انقلابی تاكید كرده و هشیاری خود را در برابر امپیریسیسم حفظ كرده و بر آن فائق آییم تا از سقوط در ورطه ایده آلیسم و متافیزیك در امان بمانیم. ماركسیسم معتقد است كه تجربه از پراتیك در مبارزه طبقاتی، پراتیك مبارزه برای تولید و پراتیك آزمون های علمی ناشی می شود. شناخت اصیل تماما از تجربه مستقیم سرچشمه می گیرد ( درباره پراتیك – نوشته صدر مائو)

 این حقیقت در مورد تجربه خود من هم صدق می كند. نوك متـه چون (2) یك نمونه است. این از آسمان نازل نشده است؛ از روز ازل در فكر ما هم جای نداشته است. این نوك مته نتیجه هزار آزمایش توسط اعضای گروه تحقیق ما است كه بیش از ده سال تجربه كار در كارگاه داشته و از تجارب پیشرفته در داخل و خارج بهره جسته است. به بیان دیگر، بر پایه تجربه عملی متـه كاران ساخته شده است. من باز هم از تجربه خود بسیار آموخته ام. من در یازده سالگی كارگر كارخانه ای در شانگهای شدم كه سرمایه داران خارجی صاحبش بودند. مثل سگ جان می كندم، اما بزور لقمه نانی گیرم می آمد. از ستم سرمایه داران خارجی و طبقات استثمارگر جانم به لب رسیده بود. تحت رهبری صدر مائو و حزب كمونیست چین بود كه ما توانستیم راهزنان امپریالیست را بیرون رانده و نظام تبهكار استثماری را سرنگون كنیم. از آن زمان به بعد ما كارگران حاكم بر سرنوشت خود شده و اكنون تحت سوسیالیسم زندگی خوشی داریم. من كه توسط حزب آموزش دیدم و پرورش یافتم، سریعاً آگاهی سیاسی خود را ارتقاء دادم. احساسات پرولتری من ـ نفرت عمیق از سرمایه داری و عشق سوزان به سوسیالیسم ـ فطری نیستند بلكه نتیجه تجربه شخصی ام هستند. داشتن پراتیك طولانی در مبارزه طبقاتی و مبارزه برای تولید مرا قادر ساخته كه بفهمم تجربه مستقیم بسیار با ارزش است چرا كه در پروسه شناخت، مقدم بر هرچیز است. بدون تجربه مستقیم، دانش ما به درختی بی ریشه و یا آبی بدون سرچشمه می ماند. برای این كه جهان را بطور صحیح بشناسیم و تغییرش دهیم، ما انقلابیون باید تجربه و پراتیك را محترم شمریم. همه ایده آلیست ها، پا به پای یكدیگر، هر كاری می توانند در مخالفت با خط ماتریالیستی انجام می دهند تا واقعیت عینی محتوای تجربه را انكار كنند. آن ها برای مخفی كردن چهره خویش و فریب دیگران، اغلب به حیله ی قدیمی برافراشتن پرچم تجربه متوسل می شوند، اما در عمل تجربه را از یك دیدگاه ایده آلیستی معنی می كنند. این همان كاری است كه بوگدانف و هم قماشان او انجام دادند. آن ها یاوه سرایی كردند كه تجربه و آگاهی، مفاهیم یكسان، روانی و جمع جبری احساسات و از این قبیل هستند كه از پراتیك ناشی نشده، هیچ محتوای عینی ندارند، بلكه از خود ذهن ناشی شده اند. بدین ترتیب آن ها به ظاهر، از تجربه سخن می گویند، اما درواقع جعلیات و تحریفات آنان تجربه را به یك چیز ایده آلیستی تبدیل كرده است. لنین افشاگری تیزی از آن ها كرده و زمانی كه گفت:هیچ شكی نیست كه هم خط فلسفی ماتریالیست ها و هم ایده آلیست ها ... میتواند زیر لغت تجربه پنهان شود. (ماتریالیسم و امپریوكریتیسیسم – نوشته لنین). او نیرنگ آن ها مبنی بر بازی كردن با مفهوم تجربه را برملا ساخت. بنابراین مشاهده می شود كه قبول واقعیت عینی محتوای تجربه، پیش شرط قبول خط ماتریالیستی در باره شناخت است.

 

هرگز تجربه را مطلق نكنید

 

آیا زمانی كه ما دارای تجربه مستقیم هستیم، می توانیم كار خود را بطور اتوماتیك بر مبنای خط ماتریالیستی شناخت انجام دهیم؟ خیر. اگر ما تجربه مستقیم را به مثابه چیزی جامد و مطلق بنگریم ـ بدین ترتیب كه تجربه جزئی و قسمی را به فرمول لایتغیری كه در همه جا قابل استفاده است تبدیل نمائیم، تجربه قدیمی خود را در شرایط و موقعیت های جدید و رشد یافته به كار بندیم، تجربه خود را پر بها داده ایم و تجربه درست دیگران و توده ها را كم بها داده و یا حتی نفی كنیم، در اینصورت ما اسیر امپیریسیسم خواهیم شد. نتیجه این خواهد بود كه ما كماكان نمی توانیم از تئوری ایده آلیستی در باب تجربه كه توسط بوگدانف و امثالهم تبلیغ شده به روشنی گسست كنیم و آگاهانه یا ناآگاهانه در مرداب ایده آلیسم غرق خواهیم شد.همه پدیده های جهان با یكدیگر روابط متقابل دارند و هم زمان با هم فرق می كنند. در عمل، ما نباید فقط به خصلت عام پدیده ها توجه كنیم. مهمتر اینست كه ما باید به خصلت منحصر بفرد هر چیز توجه كنیم، چرا كه تضاد خاص یك پدیده است كه آنرا از سایر پدیده ها متفاوت می سازد و ما را قادر می كند اقدام مناسبی برای حل صحیح آن صورت دهیم. وقتی ما می گوییم باید برای باز كردن قفل، كلید خودش را بكار برد منظورمان همین است. به همین ترتیب، ما نمی توانیم برای معالجه همه بیماری ها از یك نسخه استفاده كنیم. تجربه ای كه از یك پدیده بدست آمده ممكن است در مورد برخی موارد كاربرد داشته باشد، در موارد دیگری ممكن است بخشاً كاربرد داشته باشد، و در برخی موارد هم اصلا قابل بكار بستن نباشد. در نظر نگرفتن جنبه خاص تضاد و بكاربست مكانیكی تجارب قدیمی، امپیریسیسم است.برای مثال من كارم سوراخ كردن فولاد بود، لذا با خصوصیات كار كردن روی انواع فولاد آشنایی داشتم. اما از خصوصیات چدن یا مس اطلاعی نداشتم. اینطور فكر كردم كه آنها باید كمابیش شبیه فولاد باشند، لذا من همان جوری كه با قطعات فولاد كار می كردم با آنها هم كار كردم. درنتیجه اولین مته من بیدرنگ سوخت و مته دوم هم قبل از اینكه سوراخ به عمق برسد شكست. دلیلش چه بود؟ خیلی ساده این بود كه من بطور یك جانبه به تجارب كهنه ای كه از مته زدن فولاد بدست آورده بودم چسبیدم و تجربه قسمی را بمثابه چیزی مطلق بحساب آوردم. از آنجا كه من هیچ توجهی به خصلت خاص چدن و مس نكردم و روش متفاوتی را برای حل تضادهای ماهیتاً متفاوت بكار نبردم، لذا ذهن را از عین جدا كرده و بنابراین به مخمصه افتادم. همه چیز در دنیا در حال تغییر است و خود را در مرحله معینی از تكامل به نمایش می گذارد. بنابراین فكر ما نباید ورای مرحله معین تكامل عینی امور حركت كند و ما نباید چیزی را كه فقط در آینده ممكن است انجام شود ارائه دهیم؛ با این آرزو كه همه چیز را به یك ضربت انجام دهیم. با این وجود، وقتی امور عینی تغییر می كنند، ذهن ما نیز باید منطبق با آن تغییر كند؛ بدین ترتیب ما از واقعیت عینی عقب نمانده و برای حل مسائل جدید از تجربه قدیمی استفاده نخواهیم كرد. ما می گویم تجارب گذشته صحیح اند چرا كه از طریق پراتیك بدست آمده اند. اما اگر زمانی كه شرایط تغییر كرده به تجربه گذشته بچسبیم، آن وقت چنین تجربه ای به یك چیز ذهنی تبدیل می شود. از زمانی كه من مقامی در رهبری كارخانه بعهده گرفته ام، هرروز با مشكلات زیادی روبرو شده ام. از آنجایی كه كارگر قدیمی این كارخانه بودم، ذهنی گرایانه فكر كردم كه با شرایط سیاسی و شرایط  تولیدی آن كاملا آشنا هستم؛ فكر می كردم می توانم با تجربه گذشته ام بخوبی از پس هر مشكلی برآیم. اما برخلاف آنچه تصور كرده بودم، علیرغم تلاش بسیار نتوانستم برخی كارهای خود را بطور رضایت بخشی انجام دهم. دلیلش این بود كه شرایط دائما تكامل می یافت و تغییر می كرد و مشكلات جدیدی متفاوت از گذشته بر سرم می ریخت. این در حالی بود كه فكر من از واقعیت عقب می ماند و هنوز عادت داشتم كارها را به طرق كهنه انجام دهم. بعدا برای اصلاح این وضعیت به مطالعه و تحقیق توجه كردم و تلاش نمودم روش های كارم را اصلاح كنم، خود را از روال رایج كار رها سازم تا وقت و انرژی بیشتری به مشكلات مرتبط با خط و جهت گیری سیاسی اختصاص دهم. به این ترتیب من در كار خود ابتكار عمل بیشتری بدست آوردم.

قلمرو تجربه بی اندازه وسیع است، ولی حیطه فعالیت یك فرد همیشه محدود. در حالی كه به تجربه مستقیم، تجربه ای كه خودمان در پراتیك بدست آورده ایم اهمیت می دهیم، باید هم چنین به گنجینه ای كه توده ها خلق می كنند ارج گذاریم؛ خوب مطالعه و تحقیق كنیم؛ و با ذهنی باز از تجارب دیگران بیاموزیم. فقط در این صورت است كه می توانیم كارمان را بخوبی انجام دهیم. با یاد آوری اینكه  نوك مته چون چگونه ابداع و اختراع شد، من عمیقا فهمیدم كه پراتیك انجام شده توسط توده ها، دریای واقعی دانش است. فقط وقتی که ما مسئولانه به تحقیق و مطالعه ابداعات و اختراعات توده ها در زمینه مته كاری پرداختیم و ابتكارات برآمده از تجربه غنی توده ها را جذب كردیم بود كه توانستیم پنج تغییر نسبتاً بزرگ را در نوك مته چون عملی سازیم. یك فرد نمی تواند در همه زمینه ها تجربه مستقیم داشته باشد. در واقع قست اعظم شناخت از تجربه غیر مستقیم ناشی می شود. اگر شخص به خودش فكر كند و تجارب شخصی اش را در مقابل توده ها و تجربه مستقیم را در مقابل تجربه غیر مستقیم قرار دهد، او نیز مرتكب اشتباهات امپریسیستی خواهد شد. صدر مائو گفته است: همچنین ضروری است كه با ذهن باز از تجارب توده های دیگر بیاموزیم و اصرار كردن بر تجارب شخصی خود در همه مسائل، و در غیاب آن چسبیدن به عقاید شخص خود و انكار تجارب دیگران، امپریسیسم كوته بینانه است و بس (به نقل از مسائل استراتژی در جنگ انقلابی چین- مائوتسه دون).

همه اپورتونیست ها، از بوگدانف در روسیه گرفته تا شارلاتان هایی نظیر لیوشائوچی در چین، همیشه دیوانه وار با ماتریالیسم مخالفت كرده و ایده آلیسم را تبلیغ كرده اند تا خط سیاسی رویزیونیستی شان را جا بیندازند. امپیریسیسم یكی از اشكال بروز ذهنی گری و فرمالیسم است. امپیریسیسم، به لحاظ ایدئولوژیك در تضاد با اصول پایه ای ماتریالیسم دیالكتیك و ماتریالیسم تاریخی است. سرچشمه ایدئولوژیكی اینکه در اغلب موارد امپیریسیست ها از اپورتونیست های چپ یا راست کورکورانه دنباله روی می کنند، همین امر است. بعد از پیروزی ماركسیسم از نظر تئوریك، رویزیونیست ها برای فریب توده ها بیش از پیش به شایعه پراكنی و سفسطه متوسل می شوند. همانطور كه لنین گفت: زیركانه ترین جعل ماركسیسم، زیركانه ترین ارائه آموزه های ضد ماتریالیستی تحت لوای ماركسیسم ـ اینست خصوصیت ویژه رویزیونیسم مدرن در اقتصاد سیاسی، در مسائل مربوط به تاكتیك و در فلسفه بطور كلی و همینطور در معرفت شناسی (اپیستمولوژی) و جامعه شناسی. (ماتریالیسم و امپریوكریتیسیسم- لنین). تحت چنین شرایطی، آن ها که به امپریسیسم آلوده اند، از نقش راهنمای ماركسیسم در پراتیك انقلابی غفلت كرده و توجهی به مطالعه تئوری انقلابی نمی كنند، از موفقیت های ضمنی و با حقیقت قسمی راضی می شوند، با عملی گرایی كوته بینانه و غیر اصولی مسموم شده اند و فاقد یك جهت گیری سیاسی صحیح و محكم هستند. آنها اسیر بی اراده ی شارلاتان های سیاسی یعنی ماركسیست های قلابی اند. روش پایه ای برای غلبه بر امپریسیسم مطالعه آگاهانه ماركسیسم است.

لنین در كتاب ماتریالیسم و امپریوكریتیسیسم، تجربه تاریخی مبارزه بر سر ایدئولوژی و خط سیاسی درون حزب روسیه را جمعبندی كرد و مكررا اهمیت و ضرورت مطالعه تئوری ماركسیسم را توضیح داد. او برای نقد ماخیست ها در روسیه، آگاهانه به آثار فلسفی عمده ماركس و انگلس رجوع كرد، ضربات مهلكی بر تئوری ایده آلیستی بوگدانف و امثالهم در باب تجربه وارد آورد؛ و بدین ترتیب در تئوری و عمل نمونه درخشانی برای ما بجای گذاشت. برای نقد تئوریك امپیریسیسم، ما باید فلسفه را مطالعه كنیم.

صدر مائو گفته است: آن ها كه در كار تجربه بدست آورده اند باید مطالعه تئوریك خود را افزایش داده و با جدیت مطالعه كنند؛ فقط در آن صورت است كه خواهند توانست تجارب خود را سیستماتیزه و سنتز كنند و به سطح تئوری ارتقاء دهند، فقط در آن صورت است كه آن ها تجربه قسمی خود را با حقیقت جهانشمول عوضی نگرفته و دچار اشتباهات امپریك نخواهند شد. (سبك كار حزبی را اصلاح كنید – مائوتسه دون).

یك كارگر كادر مثل من احساسات عمیقی نسبت به حزب و صدر مائو و نیز به تجربه كاری خود دارد. اما احساسات طبقاتی نمی تواند جانشین آگاهی در مبارزه میان دو خط شود؛ تجربه عملی ناب نمی تواند جای ماركسیسم ـ لنینیسم را بگیرد. اگر من در اهمیت مطالعه ماركسیسم ـ لنینیسم ـ اندیشه مائو تسه دون، كه جمعبندی تجربه انقلاب جهانی و انقلاب چین است، مسامحه كنم نمی توانم از ارتكاب به اشتباهات امپیریسیستی جلوگیری نمایم. اگرچه تجربه مستقیمی كه از پراتیك بدست آمده واقعیت معینی از جهان عینی را منعكس می كند، اما این فقط یك شناخت حسی بوده و انعكاسی سطحی، قسمی و ناكامل است. بدون یك شناخت نسبتاً كامل، به خوبی انجام دادن كار انقلابی غیر ممكن است. (سبك كار حزبی را اصلاح كنید – مائوتسه دون).

برای تبدیل شناخت ناكامل به یك شناخت نسبتاً كامل، مطالعه آگاهانه ی تئوری انقلابی، بكاربست موضع، دیدگاه و متد ماركسیست ـ لنینیستی ضروری است، تا بتوانیم از تجربه مستقیم فرد، به ویژه تجربه مبارزه طبقاتی و مبارزه دو خط جمعبندی كرده و از طریق جدا كردن كاه از گندم، از بین بردن اشتباهات و دستیابی به حقیقت، گذر از یكی به دیگری و از بیرون به درون، از شناخت حسی به شناخت تعقلیجهش كنیم. در این پروسه، موضع، دیدگاه و متد صحیح بویژه حائز اهمیت هستند. بدون یك موضع، دیدگاه و متد ماركسیستی نمی توان به جهش در زمینه شناخت دست یافت. اگر كسی از دیدگاه امپیریسیستی به امور نگاه كند، قادر نخواهد بود جوهر پدیده ها را از زوائدش تمیز دهد و جای درست و غلط را عوض خواهد كرد؛ و مسلما نخواهد توانست از تجارب مثبت و منفی مبارزه طبقاتی و مبارزه بین دو خط نیز بدرستی بیاموزد. فقط با مطالعه مسئولانه جهت درك نقطه نظرات ماتریالیسم دیالكتیك و ماتریالیسم تاریخی است كه می توان به مرور و بطور عمیق و جامع به جوهر امور پی برد، قانون پدیده های عینی را درك كرد و آگاهی خود را افزایش داده و در جریان كار از كورذهنی پرهیز كرد.

لنین گفت: ما با پیروی از تئوری ماركسیستی به حقیقت عینی نزدیك و نزدیك تر می شویم (بدون اینكه كاملا به آن دست یابیم)؛ اما با پیروی از هر طریق دیگر، ما به هیچ چیز نخواهیم رسید مگر به اغتشاش و اكاذیب. (ماتریالیسم و امپریوكریتیسیسم - لنین). مبارزه طبقاتی و مبارزه میان دو خط برای مدتی طولانی وجود خواهد داشت. پس از اینكه تضادهای قدیمی حل شوند تضادهای نوینی ظاهر می شوند و  پس از پیروزی در یك نبرد، شخص باید برای پیروزی در نبردهای جدید مبارزه كند. حركت متغیر جهان عینی هرگز به آخر نمی رسد، و شناخت ما از حقیقت در جریان پراتیك مان نیز پایانی ندارد. بنابراین ما باید انقلاب كنیم و تا زنده ایم به مطالعه ادامه دهیم.

 

پی نوشته ها:

1 ـ نی چی فو، نویسنده این مقاله، كه سابقاً مته كار كارخانه ماشین سازی یونگ تینگ در پكن بود، در سال 1972 معاون دبیر كمیته حزبی و معاون صدر كمیته انقلابی كارخانه و در آن زمان یكی از اعضای كمیته مركزی حزب كمونیست چین بود.

2 ـ نوك مته چون اشاره است به یك نوع جدید مته كه توسط نی چی فو و گروهی كه او به آن تعلق داشت از طریق رد تئوریهای متعارف برای طراحی نوك مته، اختراع شد. نوك مته جدید كارایی این وسیله را دو تا پنج برابر و عمر آن را سه تا چهار برابر افزایش داد.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 بر تجربه گرائی فائق آئیم
 نوشته
 پكن ریویو شماره 27
 در تاريخ
 1972-10-01
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در