Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 علم   جمعه ۳۱ شهريور ۱۳۹۶ برابر با ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
تغییرات بزرگ در شناخت علمی بشر از جهان هستی

 

تغییرات بزرگ در شناخت علمی بشر از جهان هستی

 

مريم جزايری

 

تبيين درک ماترياليستی از تاريخ (ماترياليسم تاريخي) توسط مارکس و انگلس، انقلابی در دانش اجتماعی بود و برای اولين بار جامعه بشری به قوای محرکه و قوانين تغيير و تحول در سازمان اجتماعی بشر، پی برد. انقلاب در اين عرصه از دانش بی ارتباط با جهش های انقلابی در کشف قوانين جهان فيزيکی و بيولوژی و شيمی نبود. مارکس و انگلس بيش از همه از کشف عظيم داروين در مورد مسير تکامل و مکانيسم تکامل موجودات زنده و بوجود آمدن انسان در اين مسير؛ تاثير گرفتند. کشف سلول و قانون تبديل انرژی. اين کشفيات لاجرم درک های فلسفی را دستخوش تغيير کرده و منظومه باورهای کلی حاکم بر جامعه را زير و رو کردند. علم جديد که بر خلاف علم عهد باستان بر پيوند منطق و داده های تجربی قرار داشت، دروازه های دگرگونی های انقلابی در تفکر فلسفی و روش (متد) را گشود. انقلاب در تفکر فلسفی و روش به نوبه ی خود به زدودن قيدهای متافيزيکی از علم ياری رساند. انسان محوری بر خدا محوری غلبه کرد؛ فکر تغيير بر سکون پيشی گرفت و اصل «تضاد» و تغيير دائم بعنوان قانون همه پديده ها بر پيش فرض «سکون» و «وحدت» به مثابه حقيقت کل هستی، پيروز شد. همه اين تغييرات تکان دهنده راه را بر تحليل ماترياليستی از تاريخ جوامع بشری و روابط ميان انسان ها در جامعه سرمايه داری باز کرد. خطوط مهمی از خصلت جوامع ماقبل سرمايه داری و کشف قوه محرکه مبارزه طبقاتی، قبل از مارکس توسط نظريه پردازان ديگر کشف شده بود. همه اينها به تبيين درک ماترياليستی از تاريخ توسط مارکس و انگلس ياری رساند.

اکتشافات و اختراعات علمی بزرگ، همزمان با غلبه نظام اقتصادی و سياسی بورژوائی اين فکر را تقويت کرد که گوئی کل حقيقت هستی و اجتماعی بدست آمده و می توان با استفاده از قضايای «بديهی» علمی مسير آينده را بدقت پيش بينی کرد. نظام بورژوائی به مثابه بهترين جهان ممکن و نهايت آزادی بشر انگاشته شد.

اما مارکس و انگلس عصر بورژوائی را «نهايت» نديده و در بطن آن هسته تضادهائی را که انفجارشان تحولات عظيمی را در پی خواهد آورد می ديدند و تئوری های علمی منجمله تئوری های خود را نيز آخر خط تکاملات فکری بشر نمی انگاشتند. آنان به کشف قوای محرکه نظام سرمايه داری اکتفا نکردند بلکه ضرورت و امکان سرنگونی آن و گذار به جامعه ای که عاری از سلسله مراتب طبقاتی باشد را نيز نشان دادند و خود تبديل به رزمنده ی اين تغيير تاريخی جهانی شدند. آنان بر خلاف متفکرين و فلاسفه و دانشمندان بورژوازی، از انقلاباتی که در عرصه علم شده بود و از ديناميسم شگفت انگيز سرمايه داري؛ کشف نهائی کليد هستی و پايان تغيير و تحول نظام اجتماعی بشر را نتيجه گيری نکردند. در زمانه ای که کشف قاره ها و کشف قانون حرکت اجسام و مهار همه اينها در فرمول های رياضی «بی عيب و نقص» و وفوری که شيوه توليد سرمايه داری به همراه آورد؛ نظام سرمايه داری و نظام سياسی و اجتماعی و قضائی و حقوقی و فلسفی ان را بلامنازع نشان می داد، اين دو از همه اينها نتيجه ديگری گرفتند: که اين نظام اقتصادی، اجتماعی و منظومه افکار هنوز نسبت به اينده ای که همين نظام نطفه های آن را توليد کرده است کهنه است و نو بايد زاده شود. ظهور پرولتاريا به عنوان يک طبقه انقلابی يکی از واقعيات سترگ دوران بود که نتيجه گيری از آن در دستور کار هر متفکر مهم آن زمان قرار داشت. واقعيت مبارزه طبقاتی را حتا متفکرين بورژوائی کشف کرده بودند. آنچه را مارکس کشف کرد اين بود که اين مبارزه طبقاتی در عصر کنونی به ديکتاتوری پرولتاريا که دوران گذار گسست از نظام سرمايه داری و تلاش برای استقرار يک نظام اجتماعی کمونيستی در سراسر جهان است، منتهی خواهد شد.

 بدست دادن درک ماترياليستی از تاريخ جامعه بشری، نيازمند رويکری پيچيده تر از رويکرد «علت و معلولی» تک خطی و غايت گرايانه که در علوم رياضيات و فيزيک آن زمان سلطه داشت، بود. مارکس در همان آثار اوليه خود مانند ايدئولوژی آلمانی رابطه ديالکتيکی چند جانبه ی لايه های گوناگون و سطوح گوناگون جامعه بشری را با دقت شگرفی شرح می دهد. در عين تاکيد بر شالوده مادی روابط ميان انسان ها در جامعه (روابط توليدي) که منبع شکل گيری افکار هر عصر است؛ تداخل متقابل ميان افکار هر عصر بر تحولات اقتصادی و اجتماعی را نشان می دهد.

در کل مارکس و انگلس، موفق شدند در عين تمرکز بر مطالعه قوانين گرايشی حاکم بر جامعه بشری (شکل گيری روابط توليد اجتماعی ميان انسان ها و شيوه های توليد و  افکار هر عصر و مبارزه طبقاتی بعنوان عامل تغيير در آن ها) و سازمان دادن انقلاب؛ با رويکردی همه جانبه به تحولات علمی و فلسفی، اين نظريه انقلاب اجتماعی را به حداکثر ممکن علمی و دقيق تنظيم کنند. اين کار، نيازمند يک تلاش فکری عظيم در عين داشتن حضور در عرصه مبارزه عملی و همچنين پيگيری تمام تغييرات و وقايع جهان بود. به اين ترتيب آنان موفق شدند، چارچوبه ای علمی برای تغيير انقلابی جامعه بشری که رشد سرمايه داری ضروری و ممکن کرده بود ارائه دهند.همانطور که تاريخ مبارزه طبقاتی نشان داده است؛ اين حقيقت بزرگ، بر خلاف حقايق علوم طبيعی که اکثرا (هر چند با فراز و نشيب های زياد) در جامعه بورژوائی جايگاه خود را می يافتند، با خصومت سازمان يافته و همچنين تحريفات آگاهانه نظام سرمايه داری مواجه شد. که البته تعجب آور نيست زيرا موجوديت نظام حاکم و طبقات حاکم را هدف گرفته بود.

دوران تغيير در باورهای فلسفی از زمان کوپرنيک- گاليله آغاز شد  و تا زمان مارکس بی وقفه ادامه يافت و  با گسست مارکس و انگلس از ايده آليسم آلمانی و سنتز تفکر ماترياليستی و ديالکتيکی به نقطه اوج رسيد. اما اين نقطه اوج بدليل فقدان  پشتوانه قدرت سياسی و نظام اقتصادی اجتماعی تبديل به تفکر مسلط نشد. ترکيبات گوناگونی از تفکرات فلسفی و متد ماقبل مارکس و انگلس در اشکال نئوکانتی، پوزيتويسم، دترمينيسم، امپريسم و غيره به سلطه جهانی خود ادامه دادند و مرتبا بر جنبش کمونيستی نيز تاثير گذاردند. اما پيشرفت های علمی بزرگ و يا تغييرات مهم در سرمايه داری نيز هر بار تبديل به آزمايشگاهی برای محک زدن دوباره فلسفه و متد مارکسيستی و هم سنگری برای حمله به ماترياليسم ديالکتيک شدند. در بحبوحه اين کشمکش ها درک فلسفی و متد مارکس و انگلس توسط لنين و مائو شفاف تر و صحيح تر تشريح شدند و درجوانبی نيز تکامل يافتند.

امروز يک بار ديگر اين علم در محک آزمون قرار گرفته است. در پرتو پيشرفت های عظيم دانش علمی بشر دو سوال پيش روست:

يکم، آيا علم مارکسيسم نيز مانند بسياری از تئوری های علمی ديگر قديمی شده است و بايد از آن گذر کرد؟ آيا همه علوم پايه ای که در قرن 19 تکامل يافتند؛ قديمی شده اند و چارچوبه هايشان ديگر قديمی است؟ بطور مثال تئوری تکامل؛ تئوری تبديل انرژي؛ بيولوژی سلولی ؛ سه علمی که بيشترين تاثيرات را بر مارکس و انگلس گذاشتند.

 با بازبينی اصول پايه ای مارکسيسم می توان نتيجه گرفت كه چنين نيست و مارکسيسم (همراه با تکاملات بعدی اش ) مانند تئوری تكامل داروين کماکان دارای چارچوبه ی علمی معتبری است. 

دوم، آيا مارکسيسم بدون اتکاء  بر دانشی که طيف وسيع تجربه ی بشر گردآورده، می تواند تئوری های خود را دقيق تر و صحيح تر کند؟ خير. اگر مارکسيسم بر اين دانش تکيه نکند، تبديل به مذهبی ديگر شده و در رقابت ميان مذاهب، مسلما توده های مردم  به سوی مذاهب و باورهائی که طبقات حاکم تحميل می کنند  خواهند رفت. تکامل دائمی مارکسيسم، زدودن پی در پی آن از نادرستی ها و همچنين اضافه کردن بر آن؛ همواره ضروری بوده است. پيروزی انقلابات سوسياليستی بزرگ در روسيه و چين و بطور کلی زنده ماندن مارکسيسم تا به امروز، بدون آن ها ممکن نبوده است. امروز نيز چنين ضرورتی موجود است.    

   از زمان مارکس و انگلس تا کنون، تغييرات بزرگی در همه عرصه های جهان روی داده است. نه تنها سرمايه داری طول عمری بيش از انچه آنان پيش بينی می کردند داشته است،  بلکه در جهاتی تکامل يافته که از تصور آنان خارج بود. هر چند در قوای محرکه بنيادين اين نظام طبقاتی تغييری بوجود نيامده است  . پيروزی و دوام و بالاخره شکست انقلابات سوسياليستی قرن بيستم عامل تعيين کننده ای در  تغييرات بزرگ  جهان بوده است. نه تنها عامل مهمی در مسير تکامل و زندگی نظام سرمايه داری جهانی بود بلکه ذهنيت (فلسفه، ايدئولوژی، تئوری های سياسی و هنر و غيره) را نيز بطرز شگفتی دگرگون کرده است. اقشار اجتماعی چه به لحاظ موقعيت مادی و چه ذهنی تغيير کرده اند. به لحاظ «مادی» زيرا بورژوازی ديگر همان بورژوازی نيست و خرده بورژوازی و پرولتاريا  هم همان نيستند. مشخصا جهانی تر شدن توليد و مبادله، اين طبقات را دستخوش تغييرات قابل توجهی کرده است. از نظر ذهنی نيز نمايندگان سياسی و فکری همه اين طبقات تحت تاثير تجربه های انقلابی قرار گرفته و دچار تغيير شده اند.

علوم طبيعی نيز پيشرفت های عظيمی کرده اند که بطور حتم دور از تصور آنان بود. دخالتگری بشر  طبيعت را نيز دچار دگرگونی های شگفت انگيز کرده است. تلسکوپ هابل  عکس هائی از ستاره گانی با فاصله ی  چند ميليارد سال نوری از زمين که ديگر از بين رفته و موجود نيستند به  دست ما می دهد  در حاليکه 400 سال پيش تلکسوپ ابتدائی گاليله با مشاهده دره تپه های کره ماه؛ افق بشر را بطرزی حيرت انگيز وسعت داد. انسان به نقطه ای رسيده که امکان آن را بطور بالقوه دارد که نوع خود را بطريقی جز حامله شدن زن تکثير کند.

حصارهای شناخت آن دوره بشر ناپديد شده است. تئوری های علمی قرن هيجده و نوزده دروازه های رشد نيروهای توليدی و دانش بشر را باز کردند اما بسياری از همان تئوری های علمی ناکافی و حتا غلط بودن احکام مشتقه شان ثابت شده است. اين تحولات ضربات محکمی بر درک های دترمينيستی حاصل از  سطوح اوليه رشد علوم  زده است. احيای سرمايه داری در کشورهای سوسياليستی سابق غلط بودن درکهای دترمينيستی رايج در جنبش کمونيستی را مبنی بر پيشرفت تک خطی و «پيروزی محتوم» نظام سوسياليستی و «سقوط محتوم» سرمايه داری را نشان داده است. اين درک دترمينيستی و مذهبی مانع مهمی در ديدن حقيقت تکان دهنده ی احيای سرمايه داری در شوروی سوسياليستی شد. حقيقتی که توسط مائوتسه دون کشف و اعلام شد. و موجب شد که به درک ژرف تری در مورد خصلت سوسياليسم  دست يابيم. خصلت سست و ناپايدار سوسياليسم که می تواند به جلو به سوی کمونيسم يا به عقب به سوی سرمايه داری رود چرا که هنوز خاک حق بورژوائی موجود است و به شکل گيری بورژوازی نوين پا می دهد.

 می بينيم که درک های فلسفی و متدولوژی های غلط فقط در عرصه علوم نبود که مانع از ديدن حقايق علمی جديد می شد. حتا در جنبش کمونيستی کشف حقايق مارکسيستی نوين؛ موجب انشعابات بزرگ شده است که در نهايت منطبق بر منافع طبقاتی مختلف پرولتاريا و بورژوازی بوده اند.

تغييرات ديگر بارها بر اين درک دترمينيستی ضربه زده است.  سرمايه داری بارها از زير بحران های اقتصادی و سياسی خود سالم بيرون آمده است - هر چند به قيمت نابودی های عظيم. و هر بار که سرمايه داری در کشورهای سوسياليستی سابق احيا شده است، سرمايه داری توانسته آنها را به ذخيره خود تبديل کند - چه در زمينه اقتصادی و چه سياسی و از همه مهمتر در زمينه فکری از اين طريق سرمايه داری  برای خود مشروعيتی دوباره دست و پا کرده و ايدئولوژی خود را  در مورد اينکه  سرمايه داری بهترين جهان ممکنی است که بشر می تواند بدست آورد گسترش داده است.  با اين وجود و عليرغم استفاده از اهرم های قدرت، قادر به تحکيم اين ديدگاه نبوده است. و اين نشانه آن است که ضروريات مادی جامعه بشری بديل های کهنه را پس می زند و قبول نمی کند و فرصت برای سرنگونی آن فراهم می کند. همه اين تغييرات مارکسيسم را نيازمند ارائه چارچوب نوينی برای تحقق ضرورت و امکان سرنگونی سرمايه داری و مبارزه برای کمونيسم کرده است.

همانطور که دوره علوم فيزيک و رياضی که از زمان گاليله (کوپرنيک) آغاز شد (در مقابل علم عهد کهن) اما در مسير خود گسست ها و جهش هائی را تجربه کرد؛ مارکسيسم نيز با نقاط عطف لنينی و مائوئی رقم خورده است. اما علوم فيزيک و بيولوژی نيز که در مسير تکاملی خود گسست ها و تکاملات بزرگی کرده اند؛ امروز در آستانه تغييرات بزرگ ديگر نيز هستند. تئوری تکامل داروين که درستی اش با تکامل بيولوژی مرتبا محک خورده است؛ بدون رها شدن از قيود متافيزيکی (کاری که استفن جی گولد کرده است) نمی توانست سرزندگی اش را حفظ کند و حاميان خود را محکوم به دفاع غير علمی از تئوری تکامل  می کرد.

مارکسيسم نيز به چنين مرحله ای رسيده است. در واقع، پايان يافتن يک دوره در مبارزه برای کمونيسم و آغاز دور نوين؛ تنها با تغيير و تحولات درون جنبش کمونيستی که از 160 سال پيش آغاز شد و با انقلابات سوسياليستی قرن بيستم  تعيين نمی شود. بلکه تغييرات گوناگون در عرصه های گوناگون، به اين علامت گذاری ياری می رسانند و در آن دخيل هستند. مارکسيسم در عين حفظ بدنه اصلی اش نيازمند چارچوبه نوينی است که تمام اين تغييرات بزرگ را در خود بگنجاند و در واقع حاصل سنتز اينها باشد.

روش ما برای تکامل، بيرون ريختن حقايق نيست بلکه بازديد از آنها برای اطمينان از پابرجائی صحت نسبی آن ها و وسعيتر کردن آنهاست. حقيقت يکبار برای هميشه بدست نمی آيد. و کسب آن کاری پر زحمت و مشقت است و برای جامعه بشری بسيار گرانبهاست. از اين رو، حقيقت جوئی و استقرار حقيقت با بوالهوسی و متد خودسرانه  و کوته بينی سازگار نيست. 

روش ما از صفر آغاز کردن هم نيست. حقايق کامل تر از بکاربردن قطعات حقايق سابق بدست می ايد. ما مانند کشتی رانانی در دريای بيکران هستيم که بايد با هر آنچه در دسترس است  کشتی را نوسازی کنيم. بهمين جهت اولين قدم در روش ما تحکيم فاکت های تاريخ انقلابات سوسياليستی است. متد علمی نيازمند آن است که در درجه اول بر فاکت ها تکيه کنيم و بطور صحيح آن ها را مستدل کنيم. از فضای مه آلودی که جنگ ايدئولوژيک بورژوازی بين المللی در سی سال گذشته بوجود آورده ؛ از سد و معبر تمام باورهای پذيرفته شده در مورد تاريخ کمونيسم که امروز جزو «بديهيات» شمرده می شود بايد رد شد و عقايد سنتی حاکم بر جامعه را زير پا گذاشت و با روش تحقيق حقايق 160 سال گذشته را با شجاعت علمی و عزم راسخ  مستقر و تثبيت کرد. اين ها حقايق علمی اند که متعلق به همه بشريت هستند و نه فقط به پرولتاريا و کمونيست ها. بهمين ترتيب نيز بايد برای تثبيت آنها جنگيد.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÊÛییÑÇÊ ÈÒѐ ÏÑ ÔäÇÎÊ Úáãی ÈÔÑ ÇÒ ÌåÇä åÓÊی
 نوشته
 Ø¸â€¦Ø·Â±یظ… ط¬ط²ط§یط±ی
 در تاريخ
 2010-08-23
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در