Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسائل جنبش چپ و کمونیستی در ایران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
«راه کارگر - هيئت اجرايی»: مبارزه با رفرمیسم یا بهانه‌گیری‌های یک جریان رفرمیست!

«راه کارگر - هيئت اجرايی»: مبارزه با رفرمیسم یا بهانه‌گیری‌های یک جریان رفرمیست!

 

سردبيری سايت راه کارگر- هيئت اجرايی مقالهای نوشته است با عنوان  «دو گزارش از کارزار ايران تريبونال، پيروزی ميان تهی (پيروزی شكست فرجام)» (1) كه در بخشی از اين مقاله به نقد مواضع حزب کمونيست ايران (م ل م) دربارهی «كارزار ايران تريبونال» پرداخته است.

هدف از اين نوشتار پاسخ به تك تك استدلالهای راه كارگر – هيئت اجرايی (از اين پس برای سهولت از واژهی «راه كارگر» استفاده ميکنيم) در نقد كارزار ايران تريبونال نيست. حزب کمونيست ايران (م ل م) در بيانيهای مفصل تحت عنوان «كارزار ايران تريبونال و مشی دادخواهی، از دادگاه راسل تا عدالت انتقالي!» مواضع خود را در اين زمينه تشريح و  تلاش كرد به دور از جنجالهای سكتاريستی و فضای مسموم سياسی از منظری انقلابی بر مختصات مشی دادخواهی پرتو افكند.(2) متاسفانه در ميان حجم بزرگی از تبليغاتِ ضد کارزار ايران تريبونال که عمدتا توسط راه کارگر به راه افتاد نميتوان نکتهی چندان مهمی را در خدمت به تدوين چنين مشيای يافت. اصل مطلب اين تبليغات چيزی نيست جز تكرار ملالت بار تهمت وابستگی مالی كارزار ايران تريبونال و تكيه آن به وكلايی كه به زعم راه كارگر وابسته به امپرياليسم ميباشند و سكاندار اين كارزار هستند. اگر كسی واقعا علاقمند باشد كه بداند خط مشخص راه كارگر در اين زمينه چيست بايد زحمت زيادی به خرج دهد تا از لابلای اين يا آن مصاحبهی راديويی يا فلان و بهمان اظهار نظر فعالين راه كارگر دريابد كه سقف مشی دادخواهی راه كارگر چيست.

 اما مشاجرات سياسی حول كارزار ايران تريبونال صرفا محدود به مشی دادخواهی نيست. اين مشاجرات  دريچهای است به روی تفكرات و خطمشيهای سياسی كلانتری كه امروزه در جنبش چپ ايران و جهان موجودند. هدف عمدهی ما از اين نوشتار پرتو افكندن به اين خط مشيهای كلان و جهتگيريهای طبقاتی در صحنهی خاص امروز است.

 

پاسخ به چند ادعا

 سردبيری راه کارگر ادعا ميکند «ائتلاف» حزب کمونيست ايران (م لم)  در ايران تريبونال (يعنی، چيزی که وجود خارجی ندارد) برای اين حزب تناقضهائی بوجود آورده است و اين حزب برای رفع اين تناقضات دست به  «توجيه» زده و بدين منظور از  نظريهای  به نام «تئوری دوران» استفاده کرده است. فرض کنيم که اين «ائتلاف» ناموجود تناقض برای اين حزب ايجاد کرده و اين حزب برای رفع آن تئوری بافی کرده است. ببينيم به زعم سردبيری راه کارگر اين تئوری چيست و واقعيت ماجرا کدام است.

راه کارگر در خيال ميبافد که اولين  «توجيه تئوريک» حزب (م ل م):

«تئوری معروف «دوران» است که يادآور تئوری دوران حزب توده پس از انقلاب 57 در توجيه حمايت و همکاری حزب توده با رژيم جمهوری اسلامی بود.» راه کارگر با اشاره به بيانيهی حزب(م ل م) در مورد ايران تريبونال مينويسد:

«بيانيه ميگويد»: از دههی هشتاد ميلادی به اين سو در اين زمينه نيز مانند باقی حيطهها، عقبگردی مهم صورت گرفته است. اگر زمانی در دههی شصت ميلادی الگوی دادگاه راسل و حمايت از خط مبارزهی انقلابی با وضع موجود روند غالب بود امروز با روند قدرتمندِ پذيرش وضع موجود و فعاليت در چارچوبهای قانونی روبرو هستيم که «عدالت انتقالی» و «كميتههای حقيقت و آشتی ملی» ابزارهای تحقق آن هستند.»

راه کارگر از تحليل بسيار دقيق و صحيحی كه از ما نقل كرده برای خوانندگان خود به دلخواه نتيجهگيری وارونه ميکند: «بنابراين اکنون دوران، دوران پذيرش وضع موجود و سقوط از فعاليت انقلابی به فعاليت در چهارچوبهای قانونی و آشتی ملی ميباشد».

واقعا برخی اوقات سياست و اخلاق يکی ميشوند! انسان در حيرت است که سردبيری راه کارگر با چه منطقی توانسته است اين «بنابراين» را از درون تحليل ما نتيجه بگيرد! فقط با منطق «هدف وسيله راتوجيه ميکند» و تخريب مخالفين خود به جای درگير شدن در يک جدل سياسی واقعی. در حالی که «بنابراين» واقعی كه از تحليل بسيار دقيق و درست و ماترياليستی حزب (ملم) از وضعيت نامساعد جاری در جهان در بيانيه آمده، چيز ديگری است و با صراحت بيان شده است. بيانيهی حزب (م ل م) در نتيجهگيری از وضعيت نامساعد پيش گفته که تاثيرات خود را بر همهی جنبشهای اجتماعی، از جمله در عرصه دادخواهی گذاشته است به روشنی مينويسد:

«در اين زمينه نيز همچون ديگر عرصههای مبارزات اجتماعی، انقلابيون موظفند راه را برای بازگشتِ خطِ راديکالِ ضد سيستم که در دههی 1960 روند غالب بود هموار كنند و در جريان دادخواهی حقوقي/قانونی عليه جنايات جمهوری اسلامی در دههی خونين 1360 نيز به آن خط راديکال بازگردند و حتا در سطحی گستردهتر آن را به کار بندند. آيا ايران تريبونال ظرفيت آن را دارد که به اين بازگشت کمک کند؟ يا در چارچوبه ی مشابهِ «عدالت انتقالی» عمل خواهد كرد؟»

اما اين نكته را نيز راه کارگر به دلخواه تفسير ميکند و ميگويد: «اولين نکته نهفته در استدلال بالا اين است که حزب (م ل م) منطق تنزل تريبونال به دادخواهی حقوقي/قانونی را پذيرفته ...»

دوستان محترم: «تنزل» چيست؟ واقعيت «ايران تريبونال» يا آن تريبونالی که شما قبل از انتخاب خاتمی به رياست جمهوری (همراه با کامبيز روستا و ديگران) شروع کرده بوديد همين بود و هست: حقوقي/قانونی. اما حزب (م ل م) ميگويد در اين زمينه نيز بايد به الگوهای راديکال دههی 1960  بازگشت و حتا به ورای آن رفت.

راه کارگر ادامه ميدهد: «اما دادخواهی حقوقي/قانونی چيست؟ اسم رمزی است برای ائتلاف از يک سو با طرفداران مجاهدين که از تحريمهای اقتصادی و سياستهای تغيير رژيم امپرياليستی دفاع ميکنند و از سوی ديگر با چهرههائی که نماد نهادها و سياستهای امپرياليسم جهانی هستند مانند پيام اخوان، جان کوپر، جفری نايس و موريس کاپيتورن! اما حزب (م ل م) حاضر نيست به طور سرراست و پوست کنده سياست ائتلافی خود را رمزگشائی کند بلکه برعکس آن را در پردهای از زمينه سازيهای تاريخی پنهان ميسازد.»

راه کارگر ادامه ميدهد: «بگذاريد لحظهای فرض کنيم دوران انقلابی در سطح جهانی سپری شده و ما وارد دوران رفورمها شدهايم. اگر اين ادعا واقعيت هم داشته باشد آيا از آن ميتوان نتيجه گرفت که کمونيست ها هم بايد به ورطه رفورميسم در غلطيده و دادخواهی شهدای جنبش را در محراب ائتلاف با سياستهای نيروهائی همچون مجاهدين و نمايندگان نهادها و سياست های امپرياليستی، فدا کنند؟ يا درست برعکس. در دوران افت انقلاب و محو شدن افق های دگرگونيهای عميق، کمونيستها موظفند در مبارزات جاری نماينده مبارزه انقلابی و سازش ناپذير عليه وضع موجود باشند».

مجبوريم باز بگوئيم که: واقعا برخی اوقات سياست و اخلاق يکی ميشوند! راه کارگری دارد اين حرفها را ميزند که تاريخا در منتهی اليه جناح راست گروههای سياسی چپ ايران قرار داشته و همواره در صحنهی سياست تلاش کرده است ساز خود را  با اصلاح طلبی، با توده اي- اكثريتی ها  و حزب دمكرات كردستان ايران كوك كند.

جای خوشبختی است که راه کارگر حداقل در حرف ميخواهد خود را از «رفرميسم و ائتلاف با سياست نيروهائی همچون مجاهدين و نمايندگان نهادها و سياست های امپرياليستی» جدا کند اما در ادامه اين نوشتار خواهيم ديد كه اين ادعا اصلا واقعيت ندارد.

راه کارگر با حرارت از ائتلاف حزب (م ل م) با مجاهدين در «ايران تريبونال» صحبت ميکند. اين جملات راه کارگر خبرسازی ماکياوليستی است که جای تجزيه و تحليل و بحث سياسی سالم را گرفته است.

كارزار ايران تريبونال نه از حزب (م ل م) دعوت کرد که به اين کارزار بپيوندد و نه حزب (م ل م) در فعاليتهای اين كارزار نقشی بر عهده داشت و تا آنجا كه ميدانيم مجاهدين هرگز از اين كارزار اعلام پشتيبانی نكرد. البته ايران تريبونال به طرق مختلف از حزب (م ل م) درخواست ارائه نام جانباختگان اتحاديه کمونيست ها را کرد که ما نيز ايشان را به بخش «جانباختگان» در سايت سربداران رجوع داديم. حضور عدهای از منسوبين به خانوادههای شهدای اتحاديه كمونيستهای ايران در اين دادگاه اساسا به ابتكار شخصی خودشان بود و حزب (م ل م) هم مخالفتی با آن نداشت. به يک کلام، حزب (م ل م) در هيچ مقطع از تشکيل و تکامل كارزار ايران تريبونال در آن شرکت نداشته و در زحمات و خدماتش سهمی برعهده نداشته است. با اين وصف خود را موظف دانست که در مقابل حملات نارفيقانه به كارزار ايران تريبونال و جوابهای ناروائی که از درون ايران تريبونال به مخالفين داده شد، موضعگيری کند.

اين موضعگيری راهی بود برای ايجاد ديالوگ سالم و راديکال در مورد يکی از مهمترين فصلهای تاريخ ايران. ايجاد فضای مسموم و فرهنگ «منجلاب اينترنتی» حول اين موضوع و هر موضوع مورد مناقشهی ديگر در جنبش چپ هرگز مجالی به شکوفائی خط صحيح و افق گستردهی انقلابی نميدهد. اطلاعيهی اول اين حزب نه دفاع بيقيد و شرط از خط كارزار ايران تريبونال بلکه مخالفت بيقيد و شرط با اين فرهنگ مسموم و منحط بود. اطلاعيه اين حزب صدای روشن و متفاوتی در آن فضای آلوده بود و علت عصبی شدن عدهای از مخالفين ايران تريبونال از جمله راه کارگر دقيقا شفافيت و درستی رويکردی بود که جلو گذاشته شد.

حزب (م ل م)  هر آن جا که با خط مشی حاکم بر كارزار ايران تريبونال مخالف بوده آن را با زبانی صريح و مستدل بيان کرده با اين اميد که گوشهای شنوائی باشند؛ نقطهی عزيمت ما در بررسی نقادانهی ايران تريبونال آرزوی پيروزی اين کارزار بود و نه بی اعتبار کردن و تخريب آن. اين حزب مصرانه تاکيد کرده است که كارزار ايران تريبونال موظف است حقيقت و تمام حقيقت را در مورد دههی خونين 1360برملا کند. اين شامل سکوت قدرتهای جهانی و سازمان ملل ميشود. اگر کوششهای راه کارگر و ديگران در به وجود آوردن چنين تريبونالی موفق ميشد مطمئنا  حزب ما بازهم اصرار ميکرد که حقيقت و تمام حقيقت بايد از آن بيرون آيد٬ و اين شامل همکاری سوسيال امپرياليسم شوروی و اقمار آن در اروپای شرقی در شکل گيری دستگاه امنيتی و تعليم و آموزش کادرهای امنيتی جمهوری اسلامی و همکاريهای امنيتی حزب توده با جمهوری اسلامی نيز ميشود.

 

پاسخ به چند «وارونهگويی آشكار»

سر دبيری سايت راه كارگر ايراد ميگيرد كه حزب (م ل م) دادخواهی را به پروسهای حقوقي/ قانونی تنزل داده است. اين هم يك وارونهگويی آشكار ديگر است. بيانيهی حزب (م ل م) به روشنی تاكيد کرده است که دادخواهی در مورد جنايات دهه ی 1360 تاريخ خود را دارد و در ربع قرن گذشته به طرق گوناگون پيش برده شده و ميشود اما استفاده از اين فرم (تشکيل دادگاهی نمادين برای محاکمه ی جمهوری اسلامی) را نيز نفی نميکند. راه کارگر هم نفی نميکند. همان طور که پيشتر گفتيم و بعد مفصلتر خواهيم گفت راه کارگر قبل از انتخاب خاتمی به رياست جمهوری از مبتکرين راه اندازی «تريبونال» بود! حرف ما در بيانيهی «مشی دادخواهي: از دادگاه راسل تا عدالت انتقالی» اين است که  هدف از برگزاری چنين تريبونالهايی بايد در درجهی اول كسب پيروزی سياسی باشد تا كسب پيروزی حقوقي/ قانونی. بيانيهی فوق بر اين واقعيت انگشت نهاد كه  بدون خط مشی روشن در قبال پروسهی حقوقي/ قانوني٬ دنبال کردن چنين هدفی و كسب  پيروزی در اين مسير ممکن نيست. هيچ کس نميتواند انکار کند که نمادينترين دادگاههای سياسی نيز مجبورند وارد مباحث حقوقي/قانونی شوند و از اين ابزار برای تاکيد بر حقانيت خود در مقابل دشمن (اين جا جمهوری اسلامی)  سود جويند. همان طور كه برای آزادی يك انقلابی دربند نيز بايد تلاش کرد در حد امکان از وكيل و ابزار حقوق و قانون نيز سود جست. اين در مورد دادگاه راسل نيز صادق بود. راه كارگر به گونهای وانمود ميكند كه در دادگاه راسل حقوقدانان حضور نداشتند و از استدلالهای حقوقی استفاده نشد و  صرفا همه از هنرمندان و متفكران مترقی بودند. اما اين واقعيت ندارد. حداقل 9 تن از حقوقدانان برجسته از گرايشات فكری و طبقاتی مختلف در آن دادگاه حضور داشتند كه به درجات مختلف و از زوايای مختلف مخالف جنگ تجاوزكارانهی آمريكا عليه ويتنام بودند. (3)

حال بپردازيم به ماجرای تريبونالی که در دهه 1370 با هدف محاکمهی جمهوری اسلامی راه اندازی شد و راه کارگر در هيئت مرکزی تدارک آن بود و  چهرهی علنی و شناخته شدهاش نيز زنده ياد کامبيز روستا بود. مگر آن تريبونال به دنبال انتخاب وكلا و حقوقدانان برای انجام اين كار نبود؟ آن تريبونال پس از مدتی، بدون اطلاعيهی رسمی يا ارائهی گزارشی منحل شد. آن طور که بعدها روشن شد علت اساسياش انتخاب خاتمی به رياست جمهوری و آغاز «جنبش دوم خرداد» بود. با اين واقعه٬ حزب سبزهای  آلمان که تامين مالی تريبونال را عهده دار شده بود از تعهد خود سرباز زد و راه کارگر که از  نهضت «نه بزرگ» به هيجان آمده بود پا پس كشيد. شرط صداقت است كه حداقل راه كارگر كلمهای در مورد آن تجربه و سياستهای خود بر زبان آورد. ناگفته نماند که هيئت مرکزی آن تريبونال هيچ گزارش علنی نداد که از کجا و چگونه ميخواهد هزينههايش را تامين کند در حالی که طبق گفتهی برخی از اعضای هيئت مرکزی هزينههای اوليهی آن که نسبتا سنگين هم بود توسط هيئت مرکزی برآورد شده و به اطلاع حزب سبز در آلمان كه در آن زمان در كابينهی دولت مشاركت داشت رسيده بود.

ايراد ديگر راه كارگر تاكيد بر نقش كليدی وكلايی است كه در جايگاه  دادستان و قضات در اين دادگاه نقش بر عهده گرفتهاند. جدا از اينكه هيچ يك از مستندات ارائه شده از سوی راه كارگر نشان نميدهد كه اين افراد طبق دستور نهادهای امپرياليستی به برگزاری چنين دادگاهی اقدام كردهاند و جدا از اين در صفوف قضات و دادستانها افراد  مبارز با جهت گيريهای انقلابی  نيز درگير بودند. تاكيد راه كارگر بر  نقش و جايگاه افراد و نه سياستها و خط مشيهای حاكم بر پروسهی دادخواهی واقعا پرسش برانگيز است. راه كارگر آگاهانه از ورود به چنين بحثی احتراز ميكند و هر بحثی در اين زمينه را تئوريبافی قلمداد می كند. شناسايی برنامهها و سياستهای طبقاتی در هر زمينهای مهمتر از شناسايی افراد درگير است. خصلت و ماهيت يك حرکت را عمدتا با منشا طبقاتی يا سابقهی افراد درگير در آن نميتوان شناخت.  بلکه سياست حاكم بر آن حرکت است  که به ما ميگويد آيا ارتجاعی است يا مترقی. (4) دادگاه راسل خدمت بزرگی به افشای جنايات آمريکا در ويتنام کرد اما اگر قرار بود ماهيت آن را از گرايش سياسی افراد تشکيل دهندهی آن نتيجهگيری کنيم بايد بگوئيم که يک حرکت ضد کمونيستی بود چون مبتکر آن، آقای راسل فرد ضد كمونيستی بود كه پس از جنگ جهانی دوم و در اواخر دههی چهل ميلادی خواهان اين بود که آمريکا دست به حملهی اتمی «پيش گيرانه» عليه اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی بزند تا شوروی نتواند سلاح اتمی درست کند. پيش از آن، بعد از جنگ جهانی اول هم مدافع جنگهای استعماری بود و در اخلاقی بودن آن جنگها کتاب نوشته بود.

بيانيهی حزب (م ل م) خدمتی است به روشن کردن مرز تمايز با آن مشی دادخواهی که امروزه به نام «عدالت انتقالی» و «پرهيز از خشونت» شناخته شده است. پرسش اينجاست كه آيا سردبيری سايت راه كارگر عليرغم هرگونه چهرهنمايی كه ميكند با چنين نقدی موافق است يا مخالف؟ اصلا مشی دادخواهی پيشنهادی راه كارگر چيست؟ قيد و بندهای سياسی او كدامند؟ آيا جنبش دادخواهی بايد بر روی جنايتهای جمهوری اسلامی در دهه ی 1360 متمرکز باشد يا اين که بايد عاملين و آمرين جنايتهای دههی شصت را نيز که امروز در حصر خانگی يا زندان هستند در بر بگيرد و بدين ترتيب تلويحا آنان را «ببخشيد» و صفها را بهم ريزد؟ آيا آماج اين جنبش دادخواهی دولت جمهوری اسلامی ايران هست يا فقط «ديکتاتوری»؟ اين جنبش دادخواهی چگونه بايد با تحرکات و دخالتهای امپرياليستی مرز کشی کند؟

اگر به تاريخ سياسی راه كارگر و ستونهای نشريات و سايت و مصاحبههای رهبران اين سازمان نگاهی بيندازيم بهتر ميتوانيم به قضاوتی در اين زمينه دست يابيم. راه كارگر که  انگ راست روی به حزب (م ل م) ميزند  از سردمداران دفاع از سازش تاريخی در آفريقای جنوبی با رژيم آپارتايد بود؛ سازشی كه با واسطهی «كميتهی حقيقتياب» و نظريهی «عدالت انتقالی» غسل تعميد يافت و خود را توجيه کرد. راه كارگری چهره راديكال به خود ميگيرد كه تا مدتها مخالف شعار «فراموش نميكنيم عفو هم نميكنيم» بود. شعاری كه در دهمين سالگرد يادمان قتل عام شدگان در سال  1367 توسط «سازمان زنان هشت مارس» در جنبش سياسی ايران پيش گذاشته شد و خوشبختانه فراگير شد.(5) علت مخالفت راه كارگر با شعار مذکور اين بود  كه هنوز به پروسه اصلاحات دوم خرداد چشم داشت و هنوز از عشق و محبتش به «پهلوان اكبر» (لقبی كه راه كارگر به اكبر گنجی هنگام اعتصاب غذايش داده بود) كاسته نشده بود؛ اكبر گنجی كه بنا به گفته موسوی لاری (وزير كشور خاتمی) مدتها زير نظر  آيتالله جنتی در شورای نگهبان كار ميكرد؛ و مبلغ شعار«فراموش نكنيد ولی عفو كنيد» شده بود. راه كارگری چهره ضدامپرياليستی به خود ميگيرد كه مشی دادخواهياش حداكثر از احترام به حقوق بشر فراتر نميرود. (6) راه كارگری خواهان پايمال نشدن آرمان شهداست كه هنوز پس از گذشت سی و اندی سال از حيات جمهوری اسلامی و آشكار شدن اسناد جنايتهای سازمان يافتهی بی شمار و از پيش طراحی شدهی اين رژيم، مصرانه بر «چپ روی»های برخی گروه های سياسی تاكيد ميكند كه با سازمان دادن عمليات نظامی بهانه به دست جمهوری اسلامی دادند تا قتل عامی چون قتل عام سال 67 رخ دهد.(7) اين همان منطق قديمی حزب توده است كه علت سركوب های رژيم را توسل جستن انقلابيون به مبارزهی مسلحانه ميدانست. چگونه چنين افرادی ميتوانند مدعی مرزبندی با گفتمان «عدالت انتقالی» و «مکتب پرهيز از خشونت» وكلايی چون پيام اخوان باشند؟ امروزه چالش مقابل پای چنين تريبونالهايی اين است که تبديل به پلاتفرم جنبش «مسالمت آميز» يا «خشونت پرهيز» گاندی گرايان نشوند. البته در اين زمينه نيز وجه اشتراک زيادی ميان طرز تفکر گاندی گرايان (مانند رامين جهان بيگلو و پيام اخوان) و راه کارگر هست. برای ديدن عمق اين وجه اشتراک کافيست نگاهی کنيد به مقالات رهبران راه كارگر كه بعد از آغاز «جنبش دوم خرداد» در مدح گاندی و سياست «نافرمانی مدنی» نوشته بودند.

 

مبارزه با رفرميسم يا بهانه گيريهای يك جريان رفرميست!

 ميتوان برای اثبات رفرميسم راه كارگر به سابقهی سی و اند سالهی اين جريان سياسی رجوع كرد. به ويژه زمانی كه به جد تلاش داشت پا در جای پای حزب توده بگذارد و سوسيال امپرياليسم شوروی را قانع کند که به جای حزب توده از راه کارگر حمايت کند. ميتوان به خط راه كارگر در بزنگاههای تاريخی مختلف و وقايع سياسی مهم ايران و جهان پس از فروپاشی بلوك شرق رجوع كرد. اسناد در اين زمينه بيشمارند و نقدهايی كه توسط گروههای سياسی مختلف صورت گرفته نيز فراوان.(8)  اما نياز به اين سفر طول و دراز نيست.كافی است به گزارش آخرين كنگره راه كارگر(کنگره 17) نگاه کنيم تا بهتر ماهيت رفرميستی «پرچمداران مبارزه با رفرميسم» را دريابيم. 

راه کارگر در انتقاد به «كارزار ايران تريبونال» به خاطر همکاری آن با وکلا و قضات راست، گوی سبقت را از هر منتقدِ ضد امپرياليستِ «قاطع» و«سازش ناپذير» ميربايد و اين همکاری را نشانهی عريان وابستگی ايران تريبونال به امپرياليسم جهانی ميداند. اما همين معيار را برای همه به کار نميبرد. جالب است که راه کارگر همکاری با وکلا و قضات راست و مظنون به همدستی با امپرياليستها را سرزنش ميکند اما به رفقای «چپ» و احزاب «برادرش» رهنمود شرکت در دولتهای امپرياليستی اروپا را ميدهد. (به گزارش سياسی کنگره 17 راه کارگر بخش «چشم انداز پيکارهای طبقاتی» رجوع کنيد).(9) جالب است که راه کارگر از پيام اخوان افشاگری ميکند که از تحريمهای اقتصادی ايران حمايت کرده است اما «حزب کمونيست يونان» را شماتت ميکند که چرا در جريان انتخابات يونان زياده خواهی کرده و«خواهان خروج فوری يونان از اتحاد پولی و اتحاديه اروپا» شده است. راه کارگر به احزاب «چپ» که بخشی از ساختار دولتهای امپرياليستی اروپا شدهاند رهنمود ميدهد که «سازش» نکنند و «از بده و بستانهای فرصت طلبانه با جريان بورژوائی» بپرهيزند! شيرجه رفتن در داخل ساز و کار دولتهای امپرياليستی «سازش» نيست بلکه «بدهبستان فرصت طلبانه با جريان بورژوائی» درون آن سازش است! ميتوان گفت که به نظر راه کارگر، اين دولتها بر حسب آن که کدام حزب اکثريت آراء را کسب کرده است ميتوانند بورژوائی يا غير بورژوائی باشند. مثلا در مورد يونان گزارش کنگره 17 ميگويد نزديک بود که در انتخابات امسال حزب «سريزا» اکثريت آراء را کسب کرده و به قول راه کارگر «حکومت مردم بر مردم» برقرار شود.

موارد ديگری نيز ميتوان مثال زد و نشان داد که سنجههای  راه کارگر برای اندازهگيری «سازش کاری» بسته به اين است که چه کسانی را دارد ارزيابی ميکند.

معنا و مقصود راه کارگر از «انقلاب» هم قابل توجه است به ويژه آن جا که گزارش كنگره 17 در مورد «انقلاب ليبی» سخن ميگويد: «چشم گيرترين نکتهای که در ترازنامهی تاکنونی شورشهای عرب بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است که (جز در ليبی) هيچ جا مردم نتوانستهاند ساختارهای ديکتاتوريهای پيش از انقلاب را برچينند.»

از نقطه نظر راه كارگر آن چه در ليبی انجام شد «انقلاب» بود و «ساختارهای ديکتاتوری پيش از انقلاب» نيز برچيده شدند. انسان در حيرت است که از هر سو چه تلاشهائی ميشود برای فاسد کردن معنای انقلاب! و انتظارات از «انقلاب» تا کجا سقوط کرده است. در سالهای 1950 و 1960 ميلادی نيز از سوی شورويها خيلی تلاش ميشد کودتاهای نظامی ژنرالها در کشورهائی چون مصر و سوريه و ليبی، ذخيره انقلابهای سوسياليستی قلمداد شوند که از طريق «راه رشد غير سرمايهداری» مردم اين کشورها را به سوی افقهای روشن هدايت ميکنند اما آن زمان دورانی بود که جريانهای انقلابی با سرنگون کردن مفاهيم و نفی احزاب به اصطلاح «کمونيست» (برادران حزب توده و وابستگان به شوروی رويزيونيستی و سرمايه داری) شکل ميگرفتند و روند، روندی واقعا انقلابی بود.

انقلاب دست به دست شدن رژيم از يک گروه به گروهی ديگر نيست بلکه در عرصهی روبنای سياسی به معنای درهم شکستن قدرت سياسی يک طبقه (در قلب آن در هم شكستن قهری ماشين سركوب بوروكراتيك نظامی) و استقرار قدرت سياسی يک طبقه اجتماعی ديگر است و در عرصهی اقتصادی به معنای استفاده از قدرت سياسی جديد برای تغيير روابط توليدی جامعه است. حوادث ليبی نه تنها «انقلاب» نبود بلکه بيان تغييری در ائتلاف طبقات استثمارگر حاکم  و بازتاب توان امپرياليستها و مرتجعين بومی در٬ جا زدن ضد انقلاب به جای انقلاب بود.

راه کارگر در تجزيه و تحليل از «چشم انداز پيکارهای طبقاتی» در گزارش کنگرهی 17 خود، برای مردم دشمن اصلی هم انتخاب کرده است و مينويسد : «حوادث يک سال و نيم گذشته جای ترديدی نگذاشته است که عربستان سعودی و حکومتهای دودمانی خليج فارس ستون فقرات اصلی ارتجاع در منطقه ما هستند.»  ممكن است راه کارگر به سهو نام «جمهوری اسلامی» را از قلم انداخته باشد اما علم کردن حوادث «يک سال و نيم گذشته» در مقابل تجربهی سی و سه ساله  از يک دولت تئوکراتيک وابسته به نظام  جهانی سرمايهداری امپرياليستی که نامش جمهوری اسلامی است، تراوشات  يک جهان بينی و متدولوژی خاص است که تاريخا به دستگاه فکری حزب توده نزديک است. در هر حال به عمد يا به سهو تغييری در ماهيت غلط اين ارزيابی صورت نميگيرد. هر ستون فقراتی از مهرههای مختلف تشکيل ميشود! دولتهای ارتجاعی منطقه (از جمله جمهوری اسلامی ) فارغ از شکل رژيمهای حاکم در آنها، با درجات مختلف از ادغام در درون نظام اقتصادی و سياسی وابسته به امپرياليستهای آمريکائی و اروپائی و روسی ستون فقرات ارتجاع را در «منطقه ما» ميسازند. تبديل انقلاب 57 به ضد انقلاب فقط در آن نبود که يک رژيم تئوکراتيک به قدرت رسيد بلکه همچنين در آن بود که اين رژيم تئوکراتيک، مهرهی ايران را نه تنها از اين ستون فقرات جدا نکرد بلکه آن را موقتا بحرانزدائی و تبديل به يکی از مهرههای محکم اين ستون فقرات و تقويت نظم طبقاتی و سياسی حاکم در منطقه کرد. امروز بار ديگر اين مهره به عامل بحرانزائی برای ستون فقرات تبديل شده است اما اين امر کمترين خللی در اين که جايگاهش همان،يعنی مهرهای از ستون فقرات نظم ارتجاعی حاکم در منطقه است وارد نميکند.

رفرميسمِ راه كارگر را حتی در تفسيری که از «برنامه»ی حزب (م ل م) ميدهد٬ ميتوان ديد. راه كارگر در نقدش به بيانيهی حزب (م ل م) مينويسد:

« ...اما نيروهائی مانند حزب م.ل.م که در برنامهشان هم متعهد به مبارزه عليه ديکتاتوری مذهبی و هم زمان متعهد به مبارزه عليه سرمايهداری و امپرياليسم هستند، اين ائتلاف (يعنی ائتلاف ما با مجاهدين) تناقضات لاينحلی آفريده و ميان حرف و عمل آنها درهای غيرقابل عبور ايجاد ميکند.»

بايد گفت که حزب (م ل م) هرگز صحبت از «ديکتاتوری مذهبی» نميکند بلکه صحبت از تماميت جمهوری اسلامی و نظام سياسی، ايدئولوژيک و اقتصادی آن ميکند. خصلت مذهبی اين رژيم را هم با واژهی «رژيم تئوکراتيک» مشخص ميکند يعنی ادغام دين و دولت. حزب ما خصلت «ديکتاتوری» دولتها را از خصلت طبقاتی آنها جدا نميکند. اين حزب معتقد نيست که «کاستها» حکومت ميکنند. معتقد است که طبقات حکومت ميکنند. تعهد اين حزب هم مبارزه عليه تماميت جمهوری اسلامی و برای سرنگونی آن است و هم مبارزه عليه امپرياليسم. حزب ما اين دو را دو قطب پوسيده و منسوخ ميداند که امروزه تضادشان صحنهی سياسی ايران را رقم ميزند اما هيچ يک بر ديگری ارجحيت ندارند و يکی نمايندهی طبقات استثمارگر و ستمگر بومی است و ديگری نمايندهی نظام ستم و استثمار جهانی. هر گونه حمايت از يك قطب در مقابل ديگری در نهايت به تقويت قطب مقابل ميانجامد. اين سياست هم تاکتيک است و هم استراتژی.

راه کارگر در تحليل از اوضاع ايران نيز سنگ تمام گذاشته و ميگويد: «کشور ما اکنون در موقعيت بسيار خطرناکی غلتيده است» و در «لبه پرتگاه» است! و ميگويد اين وضعيت «بی سابقه» است. اولين عاملی که زنگ خطر راه کارگر را به صدا درآورده  اين است که: «بحران درونی جمهوری اسلامی چنان دامنه عمومی پيدا کرده که بيترديد، رژيم را بيش از پيش، در مسير زوال انداخته است.»

اگر امضای اين نوشته «گزارش کنگره 17 راه کارگر» نبود با خواندن اين بخش خواننده گمان ميكرد نوشته ای از سايت «کلمه» است و يکی از اصلاحطلبان سبز زنگ خطر را در مورد بی لياقتی اقتصادی، ماجراجوئی بين المللی، عملکرد فراقانونی و ... به صدا درآورده است.

جالب اين جاست که در بخش «ضرورت حياتی جنبش مستقل و تودهای مردم» راه کارگر، گرايشهای غلط درون مردم را تجزيه و تحليل ميکند (گرايش به هم سوئی با سياستهای امپرياليستها يا حمايت از جمهوری اسلامی) اما حتا يک بار اشاره نميکند به آن گرايش قدرتمند و مضری که در بيست سال گذشته مرتبا سربلند کرده و انرژی مبارزاتی مردم را بلعيده و در پسِ خود سرخوردگی و نااميدی در امکانِ تغيير راديکال را برجای گذاشته است: يعنی گرايش اميد بستن به جناح «اصلاح طلب» و «رهبران سبز» جمهوری اسلامی و تحت نفوذ آن قرار گرفتن.

البته اين چشم پوشی از سوی راه کارگر قابل درک است. زيرا راه کارگر نه تنها اين گرايش را مضر و مخرب نميداند بلکه معتقد است که نبايد به گونهای عمل كرد كه اصلاح طلبان حكومتی و غير حكومتی تضعيف شوند. بيجهت نبود كه وابستگان به راه كارگر به تمجيد از شجاعتهای امثال كروبی در دوران جنبش سبز پرداختند. سياستهای اتخاذ شده از سوی راه كارگر در قبال خيزش تودهای در دوره 89 – 88 کاملا عمق رفرميسم اين جريان را نشان ميدهد.(10) رفرميسم سابقهداری كه زمانی راه کارگر را با عنوان دهان پر کنی چون «نه بزرگ» به استقبال «جنبش دوم خرداد» خاتمی كشاند. موجب شد در كنفرانس معروف برلين كنار حزب توده و اكثريت قرار گيرد و مخالفين اين كنفرانس را محكوم كند. كنفرانسی كه توسط حزب سبز آلمان در جهت تدارك سفر خاتمی به آلمان سازمان داده شده بود  و مورد حمايت  فعال اكثريتيها و تودهايها قرار گرفت. كنفرانسی كه در آن  عدهای از آدمکشان جمهوری اسلامی به همراهی عدهای از حاميان اين آدمکشان «اصلاح طلب» به برلين دعوت شده بودند تا ميان جمهوری اسلامی و اپوزيسيون خارج کشور پل بزنند. ميتوان بسط رفرميسم راه كارگر را در عرصههای ديگر نيز ديد. در حمايت مستقيم و غير مستقيم راه كارگر از «كمپين يك ميليون امضا» در جنبش زنان، در تبيين تئوريكاش از بحران اقتصادی دوره اخير (از زاويه تئوری مصرف نامكفی)، در رهنمودهايش مبنی بر افزايش ماليات از ثروتمندان برای رفع بحران و ....

 

سياست «نه اين، نه آن» يا «كمی از اين، كمی از آن»!

به ظاهر راه كارگر يكی از نيروهايی است كه در مقابل دو قطبی امپرياليسم – بنياد گرايی اسلامی كه امروزه در برابر مردم منطقه خاورميانه قرار گرفته، موضع  دارد و طرفدار ايجاد قطب يا صدای «سوم» است. حتی در حمايت از اين سياست امضايش را  پای بيانيه « احزاب و تشكلهای چپ و كمونيستی» نيز قرار داده است. اما واقعيت «ضد امپرياليسم» و «صدای سوم» راه کارگر چيست؟

راه کارگر (مانند اغلب نيروهای چپ ايران) سالها واژهی امپرياليسم را از ادبيات سياسی خود حذف كرده بود و از گفتن امپرياليسم و مبارزهی ضدامپرياليستی پرهيز ميکرد با اين استدلال مکانيکی که چون جمهوری اسلامی ضد امپرياليست است پس نبايد از امپرياليسم  حرف زد و فقط بايد گفت «سرمايه داری». غلبهی اين سياست بر اکثريت چپ ايران ميدان را برای جمهوری اسلامی باز گذاشت تا در نگاه تودههای مردم ايران و جهان خود را ضد امپرياليست جا بزند به طوری که متاسفانه امروزه بسياری از روشنفکران مترقی و نيروهای ضد جنگ و ضد امپرياليست در جهان، بيش از آن که طرفِ نيروهای جنبش چپ و کمونيستی ايران را  داشته باشند طرفدار جمهوری اسلامی هستند. اکثر نيروهای جنبش چپ ايران فقط زمانی دوباره ياد واژهی امپرياليسم و چيزی به نام مبارزهی ضد امپرياليستی افتادند كه امپرياليسم امريكا تحت عنوان برقراری «نظم نوين جهانی» به خاورميانه لشگركشی كرد. آيا افشاگری «تند و تيز» راه كارگر از ايران تريبونال در ارتباط  با امپرياليسم را ميتوان به حساب ضديت راه كارگر با نظام امپرياليستی حاكم بر جهان و هر قدرت امپرياليستی گذاشت؟

برای قضاوت در اين زمينه نيازی نيست به دركهای تئوريك قديم و جديد راه كارگر از امپرياليسم و قوانين حرکت و كاركرد اقتصادی و سياسی سرمايهداری در عصر حاضر رجوع كنيم. كافيست بار ديگر به گزارش  كنگرهی 17 راه کارگر نگاه کنيم. اما پيش از آن، سری بزنيم به انشعابی كه راه کارگر در سال 1388 از سر گذراند.

به دليل نزديكی فکری دو بخش اين سازمان و تحليل مشابه آنان از وقايع سال 88 کمتر کسی به ماهيت سياسی اين انشعاب توجه کرد. در حالی که يك جنبه ی مهم از اختلاف سياسی ميان دو جناح اين سازمان چگونگی برخورد به تهاجم نظامی اسرائيل به نوار غزه  در دسامبر سال 2008 بود. برخورد يا عدم برخورد به جريان ارتجاعی حماس يكی از موضوعهای مورد اختلاف آنان بود. هيئت اجرايی راه كارگر تحت عنوان «عمده و غيره عمده كردن» ماجرا (بهتراست گفته شود «انتخاب ميان بد و بدتر») خواهان سكوت در برابر حماس و عدم افشای آن بود. در مقابل، جناح «كميته مركزی» علاوه بر موضعگيری عليه اسرائيل خواهان افشای ماهيت حماس بود. آنچه در آن انشعاب توسط طرفداران هيئت اجرايی فرموله شد اين بود كه «فرمول از پيش تعيين شدهای به نام صدای سوم وجود ندارد»، «تئوری خط سوم به عنوان يك ابزار تحليلی در برخورد به نسل كشی كارآئی ندارد»، «خط سوم حسابش از پيكارهای سياسی جداست» (11). آيا واقعا اعلام اين که حساب خط سوم از پيکارهای سياسی جداست شگفت انگيز نيست؟ شايد در کرهی مريخ بتوان «حساب خط سوم» را از پيکارهای سياسی جدا کرد اما در کرهی زمين و به ويژه در خاورميانه چنين کاری ممکن نيست و اين مواضع هيئت اجرايی در واقع برای تبديل قطب يا صدای سوم به يك شير بدون يال و كوپال و دم و اشكم است. يا شايد منظور اين دوستان از قطب يا صدای «سوم» نيروهای ديگری هستند به جز نيروهای انقلابی واقعی و راه يک انقلاب واقعي!

ورود به جزييات محتوی سياسی آن انشعاب کار اين نوشته نيست. اما بايد يادآوری کنيم که در اوضاع كنونی منطقه و جهان سكوت در رابطه با ماهيت و تاريخچهی حماس معنای ايدئولوژيك و سياسی خاصی دارد. عملا امتياز دادن به آلترناتيوی ارتجاعی است كه سالها انرژی مبارزاتی خلق فلسطين را به هدر داده و جنبش فلسطين را به قهقرای بنيادگرايی اسلامی برده است. فراموش نکنيم که اسرائيل، حماس را در مقابل جنبش فلسطين، که تاريخا سکولار بود تقويت کرد. اين گونه سکوتها و امتياز دادنها پيش درآمد آن است که در تضاد ميان امپرياليسم آمريكا و جمهوری اسلامی نيز نسبت به جمهوری اسلامی يا حداقل جناحهايی از آن رويهی سکوت و سازش در پيش گرفته شود و فعلا نام جمهوری اسلامی تا اطلاع ثانوی از ليست «ستون فقرات ارتجاع منطقه» خارج شود. لازم به ذكر است كه چنين مواضعی همان زمان از جانب جناح كميته مركزی راه كارگر مورد نقد قرار گرفت و يکی از نقدها به درستی نشان داد كه اين مواضع نه تنها بيان صدای سوم نيست بلكه صدای ميانه و تبليغ «ميانه گرفتن» است. (11)

تفكر «ميانه گرفتن» راه كارگر را در لابلای مصوبات كنگره اخيرشان نيز ميتوان مشاهده كرد. زمانی كه يک سازمان سياسی چپ وقايع اخير ليبی را «انقلاب» ميخواند در واقع آماده است كه بر سر اين يا آن بزنگاه تاريخی، خود را با چنين «انقلابهائی» همراه كند. جريانی كه تحت عنوان «عمده يا غير عمده كردن» (انتخاب از ميان بد و بدتر)  در مورد برنامهها، اهداف، سياستهای ارتجاعی بنيادگرايی اسلامی سكوت ميكند در واقع اعتقادی به ضرورت و امکان شكلگيری «قطب سوم» (که در اساس به معنای باز کردن راهی برای سرنگونی هر دو قطب است) ندارد.

در برخورد به صف بندی ميان قدرتهای امپرياليستی نيز نشانههای چنين «ميانه گرفتنی» قابل مشاهده است. راه کارگر در گزارش کنگره 17 مينويسد: «نقدترين چالش در برابر هژمونی جهانی آمريکا شکل گيری باشگاهی با شرکت چين، هند، روسيه ، برزيل و آفريقای جنوبی ... است». راه کارگر از امپرياليست ناميدن چين و روسيه به شدت پرهيز ميکند. به طور مثال چين را «سرمايه داری پيرامونی» تعريف ميکند -- چينی که به سرعت در حال تبديل شدن به ارباب قارهی آفريقاست. راه کارگر معمولا برای توجيه ارزيابيهای «مثبت» خود از سمت و سوی اين يا آن قدرت مرتجع نامهای «تاکتيکی» (مستعار!) روی آنها ميگذارد و در اين مورد هم راهی يافته و چين را «سرمايهداری پيرامونی» رده بندی کرده است.

به نظر ميآيد راه كارگر و  بسياری از رويزيونيستهای سابق طرفدار شوروی و رويزيونيستهای سابق طرفدار چين (12) دنبال «نقدترين چالش در برابر هژمونی جهانی آمريکا» هستند و منتظرند تا «دست غيبی» به ياری شان آيد تا بتوانند در مقابل قلدری امپرياليسم آمريكا ايستادگی كنند. اما از بدشانسی راه كارگر اين «دست غيب» امروز پشت حكومتهايی چون سوريه و جمهوری اسلامی قرار دارد.

بسياری علت سياست و رفتار و سبک کار راه کارگر نسبت به ايران تريبونال را در مسايلی جستجو ميكنند كه اهميت زيادی ندارند. برخی ريشههای آن را  در برخورد  سكتاريستی به جناح كميته مركزی راه کارگر جستجو ميكنند. برخی ديگر  علتش را اين ميدانند که راه کارگر احساس کرده از قافله عقب افتاده است. هرچند چنين عواملی ممکن است نقش داشته باشند اما علت اصلی را بايد در جای ديگر جست. اين رفتار و سبک کار زير فشار اوضاع پيچيدهی سياسی و فشار نگرش کلی و خط غلط راه کارگر در قبال اين اوضاع پيچيده شکل گرفته است. آن خط سياسی که امروز نيروهای مختلف چپ را از هم متمايز ميکند و خواهد کرد اين است که در قبال تضاد حادی که صحنهی سياسی ايران را رقم ميزند – يعنی، تضاد ميان رژيم ارتجاعی جمهوری اسلامی و امپرياليسم آمريکا/اسرائيل – چه رويکردی اتخاذ ميکنند.

راه کارگر يد طولانی در انتخاب ميان «بد و بدتر» دارد و به نظر ميرسد همان رويکرد را در پيش گرفته است. اما برای نيروهائی که سال ها بر استراتژی و تاکتيک «نه به جمهوری اسلامی و نه به امپرياليسم» و سرنگونی تماميت نظام جمهوری اسلامی پافشاری کرده اند، چالش اينجاست که از همين امروز چگونه خود را در موضعی قرار دهند که وقتی تهديدات نظامی (يا هر شكل ديگری از دخالت مستقيم امپرياليستی برای تعيين سرنوشت ايران) صورت واقعيت به خود بگيرد بتوانند هم پرچم سرنگونی جمهوری اسلامی را در دست داشته باشند و هم نيروهای خود را در مقابل امپرياليستها صف آرائی کنند. برای جنبش چپ ايران اشتباهی مهلک خواهد بود که اجازه دهد پرچم مبارزه عليه جمهوری اسلامی و سرنگونی آن به دست امپرياليستها و متحدين بومی آنها بيفتد.

 

از «تئوری دوران» حزب توده تا روش ها و دورنماهای امروزی راه كارگر!

 برگرديم به مقايسهای كه راه كارگر ميان ما و حزب توده تحت عنوان «تئوری دوران» كرده است. راه كارگر مينويسد «اولين توجيه، تئوری معروف «دوران» است که يادآور تئوری دوران حزب توده در پس از انقلاب 57 در توجيه حمايت و همکاری حزب توده با رژيم جمهوری اسلامی بود.»

هدفِ راه کارگر از اين قياس صرفا لجن پراكنی نسبت به حزب ما كه از ابتدای تولدش مرزبندی روشنی با حزب توده و رويزيونيستهای شوروی داشت، نيست. راه کارگر ميخواهد «گناهان» حزب توده را باز تعريف کند. اين اولين بار نيست که دست به چنين تلاشی ميزند و آخرين بار هم نخواهد بود زيرا ساختار تشکيلاتی و دستگاه فکری سازمانی راه کارگر، به ويژه در ربع قرن گذشته با «جذب» بخشی از کادرهای حزب توده رقم خورده و ردِ پای آن را در تمامی قطعنامهها و موضع گيريها و نظريهپردازيهايش ميتوان ديد.

در هر حال راه کارگر با اين مقاله فرصتی به ما داده است که بحث در مورد دستگاه فکری و عملکرد حزب توده را بازگشائی کنيم و با برشماری واقعی خصائل فکری و عملی حزب توده، نگرانی سردبيری راه کارگر را در مورد تاثيرات حزب توده بر حزب (م ل م) برطرف کنيم.

 بگذاريد از  آن دسته آراء و پراتيکهای حزب توده شروع کنيم که هنوز در يادها است و نيازی به رجوع به آرشيو تاريخ نيست: همکارياش با جمهوری اسلامی و بعدها حمايتش از جناح موسوم به «اصلاح طلب» (يا «دوم خراد» و رهبران «سبز»).

همهی جنبش چپ و ترقيخواهانهی ايران و به ويژه «سربداران» مزهی تلخ اين همکاری ارتجاعی و جنايتکارانه را چشيدند و آن را فراموش نميکنند.(13) تا قبل از اين که خود حزب توده مشمول سرکوبهای امنيتی جمهوری اسلامی شود، طبق رهنمودهای رسمی کميته مرکزی حزب توده (و اکثريت) اينان با دستگاه امنيتی و سرکوبگر رژيم برای ريشهکن کردن کمونيستها و انقلابيون همکاری ميکردند. جوهر همدستی حزب توده با جمهوری اسلامی تقويت نظام طبقاتی حاکم بود که در نظام دولتی فشرده ميشود. يعنی اين همدستی خصلت و ماهيت طبقاتی داشت و صرفا «انحرافی» در خط سياسی نبود.

افکار و دغدغههای پشت همکاری حزب توده با جمهوری اسلامی برای گسترش نفوذ کشور امپرياليستی شوروی بود و حزب توده «مائوئيستها» و کمونيستهای مخالف شوروی را بزرگترين مانع رسيدن به اين مقصود ميدانستند. هم زمان در افغانستان با تجاوز ارتش شوروی بسياری از رهبران مائوئيست از خانهها و محل کارشان ربوده شده و «ناپديد» شدند. اين که حزب تودهی ايران و سازمان اکثريت چقدر در اين ماجرا سهم فعال داشتند بخشی از وقايع تاريخی است که بايد کشف شود. راه کارگر و حزب توده اين تجاوز را به عنوان «کمک های انترناسيوناليستی» معرفی و حمايت ميکردند. اين حمايتها تا فروپاشی شوروی ادامه داشت. اگر بلوك شرق دچار فروپاشی نميشد، راه كارگر نيز دچار همان شرمساری تاريخی حزب توده ميشد. در ميانهی سالهای 60 شمسی  راه کارگر مجبور بود ماهی يك بار پيام تسليت برای رهبران شوروی كه پی درپی فوت ميكردند ارسال كند. آن زمان برق موشکهای اس اس بيست شوروی به عنوان «چالش نقد در برابر هژمونی آمريكا» مانع از آن بودکه ماهيت جنايت کارانه و امپرياليستی شوروی را ببيند.

حزب توده در توجيه حمايتش از رژيمهای منفور سوريه و ليبی و امثال آنها و حتا حمايت از «انقلاب سفيد شاه و مردم» تئوری «راه رشد غير سرمايهداری» را از اربابان امپرياليستش آموخته و به کار ميبرد. «انترناسيوناليسم» حزب توده حمايت از منافع شوروی به هر قيمتی حتا به قيمت حمايت از تجاوز ارتش شوروی و نظاميگری و خون ريزياش در اقصی نقاط جهان بود. ضديت حزب توده با «امپرياليسم» زمانی شروع شد که منافع سوسيال امپرياليسم شوروی ايجاب ميکرد به جای همدستی با امپرياليسم آمريکا با آن وارد مسابقهی نظامی برای کسب مناطق نفوذ در جهان شود. تا پيش از آن حزب توده با تبعيت بردهوار از شوروی و منافع امپرياليستی شوروی نظريههای «گذار مسالمت آميز به سوسياليسم» و «رقابت مسالمت آميز» «همزيستی مسالمتآميز»  با دشمنان را تبليغ و ترويج ميکرد.

يکی ديگر از تئوريهای حزب توده منتسب کردن هر حرکت راديکال و انقلابی به «توطئههای امپرياليسم و ساواک و موساد» بود. جنبش دانشجوئی دههی 1340 کاملا با اين سبک کار آشنا بود. اگر بخواهيم ليستی از تئوريها و در واقع توجيهگريهای رويزيونيستی حزب توده در مقاطع و در رابطه با مسائل مختلف بدهيم اين مقاله به درازا ميکشد. از لو دادن و شايعه پراکنی امنيتی در مورد مخالفين که بگذريم، سبک کار منحط حزب توده در مبارزهی سياسی با مخالفينش نيز زبان زد همه بود. متاسفانه رد پای اين انحطاط را در «نقد» سردبيری راه کارگر به  كارزار ايران تريبونال و به حزب کمونيست ايران (م ل م) می توان مشاهده کرد.

«مارکسيست»هائی که با سنت حزب توده يا به اصطلاح «شوروی سوسياليستی» تغذيه و بزرگ شدهاند با مقولهی مبارزهی  ميان خط مشيهای گوناگون بيگانهاند. نقد خط و سياست را با دسيسه چينی برای تخريب  مخالفين خود يکی ميکنند. مبارزه با مخالفين خود را با پروندهسازی، نسبتهای دروغ و شايعه پراکنی و خبر كِشی تشکيلاتی به پيش ميبرند. (14)

اختلاف نظر ميان ما با راه كارگر در مورد «تئوری دوران» نيست. در مورد ارزيابی از خصلت اين دوران و چه بايد کردهاست.  خصلت اين دوران را شکاف عظيم ميان «ضرورت و آزادی» رقم ميزند: ميان نياز عاجل جهان و هفت ميليارد و نيم جمعيت آن به  تغيير راديکال (يعنی، انقلاب کمونيستی) از يكسو و ضعف مفرط محتوا، تئوری، خط و ابزار سازمانی و رزمندگان سازمان يافتهی انقلاب کمونيستی در سطح جهانی و در اين يا آن كشور از سوی ديگر. علت ايجاد چنين وضعيتی شکست انقلابها و کشورهای سوسياليستی قرن بيستم است که هنوز صدای شکستن آن طنين انداز است و با اثراتش مواجهيم: يعنی احيای سرمايهداری در شوروی در دهه 1950 و چين در سال 1976 به بعد و شکست جنبشهای رهائی بخش ملی در ايجاد جوامعی بهتر از جوامع گذشته.  محتوای كمونيسم و انقلاب در اين دوره تاريخی، حداقل برای بخشی از جنبش کمونيستی روشن است اما اين کمونيسم و انقلاب نه تنها به شكل اتوماتيك در دسترس تودههايی كه پا به ميدان مبارزه عليه سرمايهداری گذاشتهاند قرار نميگيرد  بلكه بايد از هفت خان رستم بگذرد و با حريفها و جعل و قلبهايی كه در محتوای کمونيسم و انقلاب صورت گرفته  مقابله كند تا خود را به اثبات رساند.

جدل اصلی ما با راه کارگر بر سر كمونيسم واقعی و كمونيسم دروغين است. راه كارگر تا مدتها يكی از مدافعين پرو پا قرص كمونيسم دروغين بود. يكی از اولين جزوات تئوريكی كه اين سازمان بر پايهی آن بنا نهاده شد در رد تز «سوسيال امپرياليسم شوروی» بود. آن زمان سوسياليستی يا سرمايهداری بودن جامعه شوروی مرز تمايز تعيين كننده ميان كمونيسم واقعی با كمونيسم دروغين بود. به طور عينی و خارج از تمايلات ذهنی هرکس.

پس از فروپاشی شوروی راه کارگر به ظاهر به يكی از «ناقدين» سوسياليسم روسی بدل شد. اما اين نقدی با مختصات بورژوا دمكراتيك بود. به اين معنا كه از نقطه نظر رهبران راه كارگر آن نوع سوسياليسم درخود ايرادی نداشت فقط اشكالش اين بود كه از «دمكراسی» بی بهره بود و با افزودن چاشنی «دمكراسی» ميتوان آن آش را دوباره قابل خوردن كرد. (15) مدتی رهبران راه كارگر به لحاظ تئوريك به گشت و گذار در انواع تئوريهای سوسيالدمكراتيك پرداختند. خود را وارث هم زمان كائوتسكی، لنين، ترتسكی، استالين، خروشچف، لوكاچ، گرامشی و مائو، هارل دريپر و غيره  قلمداد كردند و سعی كردند با چيدن گل از هر چمنگلی معضل درك از سوسياليسم را رفع و رجوع كنند. يك دوره مبلغ اقتصاد مشاركتی (يا همان سوسياليسم بازار) و دمكراسی مشاركتی (يعنی حق مشاركت تودهها و نه حق حاكميت تودهها) و طرفدار «بديل سوسياليستی» لولا رئيس جمهور قبلی برزيل شدند و بالاخره  به سرمنزل مقصود خود يعنی «سوسياليسم بوليواری» رسيدند. (16)

«سوسياليسمی» كه توسط هوگو چاوز تحت عنوان «سوسياليسم قرن بيست و يكم» فرموله شد، سوسياليسمی است كه از طريق شركت در بازيهای انتخاباتی به قدرت ميرسد، مخالف زيادهرويهای نئوليبراليسم ميباشد، تحت عنوان مليسازی از اقتصاد دولتی سرمايهداری در برابر خصوصی سازی دفاع ميكند، در عين اينكه خواهان جايگاه محکمی در نظام جهانی سرمايهداری است اما خود را  مخالف زياده خواهيهای سرمايهی خارجی نشان ميدهد و سعی ميكند بدون اينكه روابط توليدی سرمايهدارانه دستخوش تغيير  شود از طريق توزيع عادلانهتر ثروت در ميان قشری از هواداران خود چهرهای پوپوليستی بگيرد. به يك كلام استقرار «سوسياليسم» در چارچوب حفظ سرمايهداری، استقرار «سوسياليسم» بدون انقلاب و بدون تكيه به تودهها، بدون در هم شكستن قهری ماشين دولتی و بدون  گسستن از نظام جهانی امپرياليستی. «سوسياليسمی» كه بازتاب آمال و آرزوهای بخشی از بورژوازی متوسط  و اقشار مرفهتر خرده بورژوازی در كشورهای تحت سلطه است و نيروهای سياسی که از انقلاب تودهای مسلحانه و گسست از نظام جهانی سرمايهداری هراسان و گريزانند آن را نمايندگی ميکنند. ويژگی ديگر سوسياليسم بوليواری متحد شدن با قدرتهای امپرياليستی روسيه و چين و متحد شدن با حكومتهايی چون جمهوری اسلامی است كه چهره ضد امپرياليستی به خود گرفته اند. 

پيروی از چنين ديدگاه و تفكر طبقاتی است كه امروزه راه كارگر را به اين نتيجه رسانده است كه فکر ميکند در مقابل خطر امپرياليسم بايد فتيله مبارزه عليه جمهوری اسلامی را پايين كشيد. در واقع راه كارگر با ايراد گرفتن به حزب (م ل م) تحت عنوان «تئوری دوران»  نعل وارونه ميزند. به اين معنا كه احياء انقلابيگری كمونيستی در هر عرصهای (از جمله عرصه دادخواهی) را ميسر نميداند و  تغيير راديكال جهان كنونی در مخيلهاش نميگنجد. راه كارگر در هراس از دهشتهای جنگ امپرياليستی كه ايران را تهديد ميكند و آن را به «لبه پرتگاه» رسانده، خواهان حفظ نظم موجود در مقابل بينظمی بزرگتر است. اما ممانعت از بينظمی بزرگتر با چسبيدن به نظم موجود خيال و توهمی بيش نيست.

اين است جوهره تفكر طبقاتی كه در جامعه ايران و در ميان بازماندگان چپ قديم نيز پايه دارد. بحث بر سر چشم اندازها و آرمانهای اين تفكر و گرايش طبقاتی است. جدال بر سر«تئوری دوران» نيست، جدال بر سر ماهيت و مختصات  آيندهای است كه گرايشات گوناگون طبقاتی پيش روی خود قرار دادهاند. جدال بين تکامل كمونيسم انقلابی از طريق جمعبندی علمی انتقادی از تجارب انقلابهای سوسياليستی قرن بيستم است با  كمونيسم دروغينی  كه امروزه رخت «بوليوار»به تن كرده است. اين عرصهای است كه محتاج تمركز و بحث بيشتر در آينده است. •

 

منابع و توضيحات

 

1 – مقاله راه كارگر در سايت روشنگری و لينک زير قابل دسترس است.

http://www.azadi-b.com/J/2012/10/post_431.html

2 – بيانيه حزب م ل م به نام «كارزار ايران تريبونال و مشی دادخواهي! از دادگاه راسل تا عدالت انتقالي!» در سايت سربداران و لينک زير قابل دسترس است.

http://sarbedaran.org/archives/etelaiye1/irantribun

3 –  اسامی حقوق دانان و وکلای عضو تريبونال راسل: - ولاديمير ديديه. رئيس تريبونال و پرزيدنت جلسات. دکترای حقوق الهی (فقه). تاريخ پژوه – وولفگان آبندروت. دکترای حقوق الهی. پروفسور علوم سياسی. دانشگاه ماربورگ – محمت علی آيبار. وکيل بين المللی. عضو پارلمان ترکيه. رئيس حزب کار ترکيه- ليلييو باسو. وکيل بين المللی. نماينده پارلمان ايتاليا و عضو کميسيون امور خارجه ی دولت ايتاليا. پرزيدنت حزب وحدت سوسياليستی پرولتری ايتاليا – «هايکا گروسمن. حقوق دان – ژيزل حليمی. وکيل فرانسوی. وکيل جميله بوهيرد(بوپاشا) – محمود علی کسوری. عضو مجلس ملی پاکستان. وکيل مدافع ارشد دادگاه عالی پاکستان

4 – چنين خطايی يك بار در مورد ماهيت طبقاتی جريان خمينی، تحت عنوان خرده بورژوازی سنتی در دوران انقلاب 1357 صورت گرفت. اغلب نيروهای چپ  (از جمله اتحاديه كمونيست های ايران) برای تحليل از ماهيت طبقاتی اين نيرو به جای اينكه به برنامه و اهداف سياسی وی كه سال ها قبل تحت عنوان ولايت فقيه ارائه داده بود رجوع كنند به دنبال آن بودند كه خمينی شخصا از ميان چه اقشاری برخاسته يا در ميان چه اقشاری پايه اجتماعی دارد. برای بحث بيشتر در اين زمينه به جزوه با سلاح نقد (جمعبندی از گذشته اتحاديه كمونيستهای ايران) رجوع كنيد. 

5 – فراخوان «كميته هشت مارس» در دهمين سالگرد قتال عام زندانيان سياسی در سال 67 تحت عنوان «فراموش نخواهيم كرد؛ عفو هم نخواهيم كرد» در  شماره 6 فصلنامه هشت مارس قابل دسترس است.

6 – در اين زمينه به سايت راه كارگر – هيئت اجرايی، مصاحبه راديويی امير جواهری با ياسمين ميظر پس از انتشار مصاحبه پيام اخوان كه در نشريه شهروند كانادا منتشر شد، رجوع كنيد. ياسمين ميظر در آن مصاحبه ضمن آن كه مايوسانه تلاش می كند تفاوت موضع ضد جنگ پيام اخوان را با موضع ضد جنگ خودش را نشان دهد، همزمان اشاره می كند كه خودش نيز در برخورد به مسئله دادخواهی طرفدار حقوق بشر است.

7 – در اين زمينه به مصاحبه های اخير امير جواهری با برخی از زندانيان سياسی سابق به مناسبت سالگرد كشتار 67 رجوع كنيد. امير جواهری در اين مصاحبه ها تلاش دائم دارد كه مجاهدين نيز در كشتار 67 مقصر بودند. 

8 – در اين زمينه به مقاله «محك ها و چشم اندازها» – نگاهی به مواضع برخی احزاب و گروه های سياسی در قبال انتخاب دوم خرداد 76 رجوع كنيد. به طور مشخص به بخش «توده ها متوهمند يا راه كارگر؟!» اين مقاله در نشريه حقيقت، دوره دوم،  شماره 27 ، مرداد 1376 منتشر شد و در سايت سربداران در بخش آرشيو نشريات قابل دسترس است.

9 -  اين سند در سايت راه كارگر – هئيت اجرايی قابل دسترس است.

http://rahekargar.wordpress.com/2012/08/23/98344/

10- برای مثال به مصاحبه ی راديو سپهر با محمدرضا شالگونی در تاريخ 26 ژوئن 2009 (5 تير 1388) در رابطه با جنبش آن سال رجوع کنيد. در آن مصاحبه دو نکته ی اصلی در رابطه باجنبش سبز به رهبری موسوي-کروبی پيش گذاشته می شود: يکم، ضديت با هرگونه برخورد «خشونت آميز» با نيروهای سرکوبگر رژيم و چسبيدن به «نافرمانی مدنی» با مدل گاندی. دوم، پرهيز از هرگونه شعار «تند و تيز» مانند سرنگونی تمامی حکومت اسلامی با اين استدلال که موجب می شود جناح های مختلف رژيم با هم متحد شوند. مسئول راديو می پرسد: «... آيا اين حد تاکيد به مسالمت جوئی رواج شيوه نرم تنی در اين مبارزه نابرابر را تداعی نمی کند؟» آقای شالگونی جواب می دهد: «... معمولا اين جور چيزها مورد نياز کسانی است که در کنار ايستاده اند و به مردم می گويند لنگش کنيد. ... به نظرم بعضی وقت ها حتا نرم تر رفتن شجاعت بيشتری می طلبد تا اينکه شعارهای خيلی تند و تيز دادن. مسئله عبارت از اين است که دامنه شرکت توده ای را در اين لحظه بتوانيم حفظ بکنيم ... وسعت بدهيم. اين تعيين کننده است. ... مثلا اين حرف آقای شجريان که نامه ای نوشته به صدا و سيما و گفته سرودهای مرا ... پخش نکنيد ... خيلی معنا دارد. وقتی که فوتباليست های شجاع ايران ... مچ بند سبز می بندند و ... اين خيلی معنا دارد. ... نبوغ  توده ای کار خود را می کند.» شالگونی تاکيد می کند که نبايد با دادن شعارهای تند موجب وحدت درون هيئت حاکمه شد: « ... يکی از مشخصات وضعيت کنونی اين است که بخشی از خود حکومت با بخش ديگر درگير است. ... بايد اين همزمانی را مورد توجه قرار داد و دريافت که اين همزمانی به نفع جنبش است. بنابراين بايستی از شعارهائی که می تواند آن ها را در مقابل مردم با هم متحد کند، برای براندازی تمامی حکومت اسلامی بايستی از اين اجتناب کرد. ...» شنونده ای از شالگونی می پرسد نافرمانی مدنی مورد نظر وی تا چه حد جوابگوی شمشيرهای گذاخته ولی فقيه و چاقوکشان و نيروهای مسلح آن است؟ آقای شالگونی جواب می دهد: «... بحث بر سر اين است که آيا از طريق مبارزه خشن و مسلحانه، پاسخ گوئی به سرکوب نيروهای دستگاه ولايت، از طريق گلوله، از طريق آتش زدن، از طريق بمب و غيره ... می شود آن ها را شکست داد؟ ... نيروهائی که در مقابل رژيم ايستاده اند در واقع اکثريت بزرگ مردم ايران هستند. حتا بخش بزرگی از آن ها که حامی رژيم بوده اند، در داخل رژيم بوده اند، اکنون دستگير می شوند. برخی از سران آن ها در زندان هستند. بنابراين يک ايستادگی عمومی در مقابل يک ديکتاتوری است. ... » و پائين تر تاکيد می کند که «مبارزه خشن، آتش دشمن را تيز خواهد کرد» و تاکيد می کند که «اين تصور که انسان جواب گلوله را با گلوله بدهد خيلی موثرتر است واقعی نيست.» «عملکرد رژيم را ... بايد با اعتراض قاطع، اعتراض روشن خنثی کنيم.» «اجازه بدهيد اين حرف طلائی مهماتما گاندی را تکرار کنم؛ همه را نمی شود کشت. همه را نمی توان به زندان برد. همه را نمی توان خفه کرد. ... اگر من به شما گفته بودم با اسلحه بيائيد اينجا تا در مقابل حکومت انگليس بايستيد چند نفر از شما اينجا حاضر می شديد؟ آيا من حالا می توانستم آزاد باشيم و يا اينکه مرا بلافاصله دستگير می کردند...»

11- در اين زمينه به مجموعه ای كه راه كارگر هنگام انشعاب تحت عنوان «مباحثات درونی مربوط به حمله اسرائيل به غزه» منتشر كرده رجوع كنيد. به ويژه مقاله شهاب برهان «درارتباط با بحث غزه و صدای سوم»

12 – برای نمونه به مقاله يونس پارسابناب تحت عنوان «موقعيت چين و آينده جهان» در سايت راه كارگر رجوع كنيد. در اين مقاله در مورد تبديل شدن چين به يك قدرت جهانی آمده است كه: «وجود و حضور احتمالی يک جهان چند قطبی ( و حتی دو قطبی ) فضائی را در سطح بين المللی ممکن است به بار آورد که در آن نيروهای دموکراتيک چالش گر ضد نظام با بسيج قربانيان اصلی نظام جهانی بتوانند عرض اندام بيشتر کرده و به خواسته های به حق خود بيشتر دامن بزنند.»

13 - خاطرات رفسنجانی به ما خبر می دهد که «کيانوری و غنی بلوريان برای دادن گزارشی در مورد فعاليت های اتحاديه کمونيست ها در کردستان آمدند...» و اين دو هفته قبل از ترور کاک صلاح شمس برهان در مهاباد است. برخی از اعضای حزب توده در زندان نيز در کتابچه ای تحت عنوان «کتابچه حقيقت» گوشه ای از اين همکاری ها را برملا کردند.

14 - به طور مثال می توان به خبرسازی خانم ياسمين ميظر و راه کارگر رجوع كرد. راه كارگر با رجوع و تبليغ نوشته ای كه اخيرا يكی از هواداران سابق حزب تحت عنوان «جمعی از هواداران و منتقدين حزب كمونيست ايران (م ل. م) و مخالفين سياست غالب بر كارزار ايران تريبونال» منتشر كرده حكم می دهد كه بيانيه حزب م ل م فقط نظر رهبری آن است و نه فعالين اين حزب! خانم ياسمين ميظر نيز در مصاحبه ای با حزب کمونيست بريتانيا می گويد موضع گيری در مورد «ايران تريبونال» آنقدر مهم است که باعث «انشعاب» در حزب کمونيست ايران (م ل م) شده است.

سوال از راه کارگر و خانم ميظر ساده است: شما از کجا می دانيد؟ مگر اين حزب رسما اعلام کرده  که چنين شکافی ميان خط رهبری و فعالين آن هست يا در آن انشعابی صورت گرفته است؟ دوستان: در حزب ما انشعاب نشده اما فرض کنيم که شده است. مگر شما مامور اطلاع رسانی در مورد تغيير و تحولات تشکيلاتی اين جنبش هستيد؟  از اينجا به کجا می خواهيد برسيد؟ بهتر است اين سبک کار حزب توده را کنار بگذاريد. پيشنهاد می کنيم به سنت پلميک های سياسی حزب کمونيست ايران (م ل م) ( و پيش از آن اتحاديه کمونيست های ايران- سربداران) رجوع کنيد. حتا يک مورد نمی توان يافت که اين حزب هنگام پلميک سياسی با مخالفينش به چيزی جز خط سياسی آن ها پرداخته باشد. فعل و انفعالات تشکيلاتی هر حزبِ جدی نتيجه ی شکاف برداشتن در خط سياسی و ايدئولوژيک آن است. حزب کمونيست ايران (م ل م) بنا به سنت مائوئيستی اش (و بر خلاف تمام سنت چپ روسی) نه تنها بروز اختلافات خطی درون خود را زير قبای «آتوريته» يا «مصالح تشکيلاتی» نمی پوشاند بلکه در درون خود نيز به آن دامن می زند و به موقع نتايج آن را نيز به بيرون اعلام ميکند. آخرين نمونه ی اين سبک کار را در رابطه با «جنبش انقلابی انترناسيوناليستی» می توانيد مشاهده کنيد. افراد اين حزب از ابتدای ورود به اين حزب می آموزند که  موظف اند عليه رهبری حزب هنگامی که خط آن رويزيونيستی است  شورش کنند. اما هم چنين ياد می گيرند و موظف اند دانش خود را از مارکسيسم مرتبا بالا برند تا بتوانند در صحنه ی پيچيده ی مبارزه طبقاتی فرق مارکسيسم و رويزيونيسم را  ببينند و در کنار رويزيونيست ها قرارنگيرند. اين ها مفاهيم و پراتيکی است که چپ روسی کاملا با آن بيگانه است. اين يکی از ميوه های گسست بزرگ مائوتسه دون از سنت غالب در جنبش کمونيستی زمان كمينترن است. گسستی که اکثريت چپ ايران متاسفانه هيچ آشنائی نظری با آن ندارد چه برسد عملی.

برای آشنايی بيشتر با روشی كه راه كارگر و خانم ياسمين ميظر در مقابل كارزار ايران تريبونال اتخاذ كرده اند به گفنگوی خود– افشاگری كه اخيرا خانم ميظر با مجيد خوشدل انجام داده، رجوع كنيد. اين گفتگو تحت عنوان «اتهام زني: هم تاكتيك هم استراتژی (در حاشيه ايران تريبونال)».

http://partov.wordpress.com/2012/11/25/ettehamzani-dar-hashiyeh_irantribunal/

 15 – برای نمونه به مجموعه مقالاتی كه محمد رضا شالگونی تحت عنوان «كدام سوسياليسم؟» در سال   1379 منتشر كرد رجوع كنيد.

16 – برای نمونه به گفتار راديويی روين ماركاريان در مورد «پيروزی سوسياليسم بوليواری» و مصاحبه ای كه در مورد نشست اخير نيروهای چپ و كمونيست داشته و در آن بر دمكراسی مشاركتی و ... تاكيد كرده، رجوع كنيد.

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 «راه کارگر - هيئت اجرايی»: مبارزه با رفرمیسم یا بهانه‌گیری‌های یک جریان رفرمیست!
 نوشته
 نشریه حقیقت شماره 61
 در تاريخ
 2012-11-21
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در