Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسائل جنبش چپ و کمونیستی در ایران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
"چپ" نيازمند يک خانه تکاني جدي

"چپ" نيازمند يک خانه تکاني جدي!

نکاتي در باره مسئله زن

بيانيه اصول پايه اي در مورد  آزادي و برابري زنان

 

حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م – ل – م) شماره 16 مرداد 1383 www.sarbedaran.org

 

   يک سال پيش در حقيقت شماره 9 بيانيه اي به نام اصول پايه اي در مورد برابري و آزادي زنان ايران منتشر کرديم که با اين مقدمه آغاز مي شود: «ما اصول زير را بعنوان اصول حداقل سازمانها و احزاب چپ ايران در مورد مساله زنان اعلام مي كنيم. همانطور كه چپ با خواست و آرمان برقراري عدالت اجتماعي مشخص مي شود در زمينه مساله زنان نيز با خواست آزادي و برابري زنان كه بخشا در اصول زير منعكس است مشخص مي شود.  سازمانها و احزاب چپ ايران تلاش  ميكنند كه اصول زير بعنوان اصول دموكراتيك پايه اي در ميان توده هاي مردم فراگير شود و توسط جامعه برسميت شناخته شود. »

    اين بيانيه در اصل از سوي يکي از فعالين جنبش زنان به ما و بقيه جريانات درون "جنبش چپ" ارائه شد تا اين احزاب و سازمان ها  با گذاردن امضاي تشکل خود بر زير اين بيانيه بطور رسمي مضمون آن را بعنوان سقف حداقل باورها و محور عملکرد خود در رابطه با مبارزه زنان ايران براي آزادي و برابري، اتخاذ کنند و در صورت عدم پذيرش آن بعنوان اصول حداقل خود، علت آن را توضيح دهند تا بدينوسيله امکان بحث و نظردهي گسترده تر پيش آمده و از اين رهگذر مسئله زنان بطور جدي تر در کل جنبش چپ ايران طرح شود – امري که بطرز اسفناک و غير قابل قبولي به تاخير افتاده است.  حزب ما از اين تلاش استقبال کرد و همزمان خبر دار شديم که سازمان راه کارگر و کومله و حزب کمونيست ايران و اتحاد چپ کارگري نيز آن را امضا کرده اند. بهمين جهت اين بيانيه را با امضا اين سازمان ها در نشريه حقيقت شماره 9 منتشر کرديم. اما مدتي بعد خبردار شديم که حزب کمونيست ايران امضاي خود را به سطح "بخش خارج کشور حزب کمونيست ايران" تقليل داده و بيانيه  در نشريه "راه کارگر" بدون امضا (حتا بدون امضاي سازمان مربوطه) به چاپ رسيد. اينها علائم هشدار دهنده اوليه بود دال بر اينکه اين "اصول حداقل" براي مجموعه اي که به عنوان جنبش چپ شناخته مي شود، چندان هم "حداقل" نيست و مبارزه و تلاش لازم است که  در ميان سازمانها و احزاب چپ  ايران مسئله زنان از سطح (بقول لنين) بحثها و ادعاهاي افلاطوني بگذرد و واقعيت پيدا کند. جدا از مسئله امضا کردن و نکردن و دلايل آن، در پيش گرفتن تاکتيک "سکوت" از سوي اغلب سازمان هاي چپ   بسيار سوال بر انگيز بود. شايد فکر مي کردند اين موج "جنبش زنان" هم بگذرد و گريبان ها خلاص شود! اما اين موج رفتني نيست و تازه دارد اوج مي گيرد!

    ما در اين مقاله مي خواهيم اولا، از اين بيانيه (به عنوان اصول حداقل و بعنوان بخشي از مطالبات و نيازهاي زنان ايران در زمينه آزادي و برابري) دفاع کنيم و بر اهميت فراگيرکردن آن و تلاش براي تبديل آن به  يک نيروي مادي و تاثير گذار در جامعه، تاکيد بگذاريم. ثانيا، مي خواهيم از اين فرصت استفاده کرده و به طرح انتقاداتي از خط و عملکرد غالب در جنبش چپ ايران بر سر مسئله زنان بپردازيم. زيرا بدون يک خانه تکاني حتا اصول حداقل طرح شده در اين بيانيه نيز به باورها و اصول جنبش چپ تبديل نخواهد شد.  جنبش کمونيستي و بطور کلي مارکسيسم همواره در مبارزه عليه انواع و اقسام اپورتونيسم شبه مارکسيستي، شفافيت و تيزي خود را بازيافته است. به اعتقاد ما امروزه مسئله زنان يکي از آن عرصه هائي است که کمونيستها بايد تفاوت موضع و نقطه نظر کمونيستي را  با انواع بينش ها و جرياناتي که فقط در ظاهر و در ادعا  کمونيست يا چپ هستند روشن کنند و با روشن کردن اين فرق و تفاوت، زمينه هاي بازسازي و دگرگوني و پيشرفت ايدئولوژيک را در ميان خود کمونيستها نيز فراهم کنند. در بخش ديگري از اين نوشته (که درشماره هاي آتي منتشر مي شود) ما تلاش خواهيم کرد با مروري بر تاريخ تفکر و عمل جنبش کمونيستي بين المللي در مورد مسئله زنان نشان دهيم که  باور برخي فمينيستها مبني بر اينکه جنبش کمونيستي اساسا "پدر سالار" بوده، بي پايه است. جنبش کمونيستي بين المللي از بدو پيدايش خود انقلابي ترين جريان فکري و عملي تاريخ بشردر همه عرصه هاي اجتماعي،  منجمله مسئله زنان، بوده است. مسکوت گذاشتن اين حقيقت يا قلب اين تاريخ فقط  به تبليغات جناح راست پست مدرنيستهاي فعال در مراکز آکادميک و روشنفکري و به جريانات مذهبي و ملي – مذهبي  ايران خدمت مي کند.

    در اينجا ما به عمد از بکار بردن واژه "جنبش کمونيستي" براي ناميدن مجموعه سازمانها و احزاب معروف به چپ ايران پرهيز مي کنيم زيرا اغلب سازمان هائي که زماني خود را کمونيست مي دانستند، از آرمانها و اصول انقلاب کمونيستي بکلي دست کشيده اند و باورها و برنامه هاي  سوسيال دموکراتيک اتخاذ کرده اند. بهمين جهت  ما هم واژه مبهم و گل و گشاد "جنبش چپ" را براي نامگذاري اين مجموعه بر مي گزينيم.         

دفاع از "اصول پايه اي در باره آزادي و برابري زنان ايران"

    از اين بيانيه بايد حمايت کرد، از آن براي آگاهي دادن به توده هاي مردم استفاده کرد و با دامن زدن به بحث و جدل جمعي بر سر آن، ضعف يا ابهاماتش را برطرف کرده و سطحش را ارتقا داد. وظيفه تخطي ناپذير جنبش چپ است که در ارائه چنين بيانيه اي براي کل جنبش دموکراتيک پيش قدم شود. ارائه اين بيانيه به سازمان ها و احزاب چپ براي اينکه متحدا آن را بعنوان اصول حداقل خود اتخاذ کنند خدمت مشخصي به جنبش چپ است زيرا به آن کمک مي کند تا بر سر يکي از حادترين و انفجاري ترين مسائل امروز و فرداي جامعه ايران يعني مسئله زنان يک موضع مشخص و پيشرو جلو بگذارد.

    اين بيانيه تمام بينش و آرمان و برنامه کمونيستي ما بر سر مسئله زنان را در بر نمي گيرد. زيرا به اعتقاد ما کسب آزادي و برابري واقعي در گرو انقلاب سوسياليستي است و حل کامل تضاد زن و مرد تنها با از بين رفتن طبقات، در يک جهان کمونيستي ممکن مي شود. اما ميان امروز و رسيدن به آن هدف، بايد گام به گام پلها را بنا کنيم و با نبرد پيش رويم. اين بيانيه در مقطع کنوني و در ايران، به اين پيشرفت نسبي خدمت مي کند. 

    يکي از مهمترين نقاط قوت اين بيانيه مشخص و صريح بودن آن است. اين جنبه از بيانيه، تمايز آن را با تمام   ادعاهاي قلابي جريانات بورژوائي در مورد مسئله زنان نشان مي دهد.  به پلاتفرمهاي جمهوري خواهان و ملي مذهبي ها و سلطنت طلبان نگاه کنيد! همه بندي در مورد زنان دارند و سعي مي کنند خود را طرفدار آزادي و برابري نشان دهند اما دريغ از چند خط مشخص و روشن در اين زمينه. صدها ادعاي مفت در دفاع از "آزادي و برابري" دارند اما  در برابر اين سوال که امروز در ايران براي "آزادي زنان" کدامين دژها و موانع را بايد خراب کرد سکوت اختيار مي کنند و قلم ها يشان از حرکت باز مي ايستند. زيرا هيچ يک از اين نيروها نه مي توانند و نه مي خواهند در سلسله مراتب قدرت سياسي و اقتصادي تغييري بوجود آورند. بنابراين در زمينه آزادي و برابري زنان نيز نمي توانند حتا يک ادعانامه نسبتا مشخص ارائه کنند. اين بيانيه برخلاف ادعاهاي  بي فايده و عوامفريبانه جريانات بورژوائي در مورد آزادي زنان، با تحليل مشخص از شرايط مشخص ايران، ديدگاه و  مطالبات حداقلي را بطور روشن فرموله مي کند (حداقلي که مي تواند پيشرفت بحساب آيد و نه در جا زدن و يا شکل عوض کردن). اين بيانيه  بند و زنجيرهاي بسته شده بر دست و پاي زنان، و موانعي را که اقتدار چهار گانه، يعني اقتدار دولت حاکم، اقتدار مذهب، اقتدار سنت، اقتدار مرد بر زن، در مقابل زنان ايجاد مي کند را بر مي شمرد و آزادي زنان را در گرو شکستن آنها مي داند. بيانيه مي گويد: «  در ايران  بزرگترين منبع ستم بر زن و بزرگترين مردسالار، دولت حاكم است..... قانون اساسي، جزائي و مدني ايران عليه زنان و ناقض حقوق برابر زن و مرد است. استفاده از شريعت يكي از مهمترين اهرمهاي رژيم جمهوري اسلامي در سركوب زنان است. مجموعه اينها شرايط بي حقوقي و غير انساني را بر زنان تحميل مي كنند. اين قوانين بايد فورا ملغي شوند. جدائي دين از دولت و مشخصا قطع فوري بكاربست احكام قرآن و فقه در مورد  زنان جزو اوليه ترين شرايط آزادي و برابري زنان است. گشتي ها و ارگانهاي انتظامي مخصوص زنان بايد منحل گردند و آزار زنان در مجامع عمومي سياسي توسط لباس شخصي ها متوقف شود. ما زنان و جوانان رابه مقابله با اين قوانين ستمگرانه و نيروهاي سركوبگر فرا مي خوانيم و اين مقاومت را  بخشي از مبارزه سياسي عمومي مردم ايران مي دانيم. ... زنان فقط با دستگاه حاكمه روبرو نيستند. بلكه نظام پاترياركي حاكم، مردان را به استيلاجوئي بر زنان تشويق و وادار مي كند. ... افزايش خشونت مردان عليه زنان در خانواده، از اشكال به ظاهر بي ضرر مانند محدود كردن زنان و دختران، تا اشكال آشكارا خشن مانند ضرب و شتم و به قتل رساندن، نتيجه تقويت روابط پاترياركي است. ... ما سلطه جوئي مردان بر زنان را محكوم كرده و مردسالاري را يكي از برجسته ترين موانع رشد و پيشرفت دموكراسي در جامعه مي دانيم. به اين جهت، طغيان زنان عليه مردان سلطه گر و عليه روابط پاترياركي را عادلانه دانسته و از آن حمايت مي كنيم. ... ما تمام باورهاي سنتي مبني بر ناتوان و فرودست بودن زنان و لزوم تبعيت زن از مرد را باطل اعلام كرده و مبارزه براي پاك كردن اذهان جامعه از اين باورها را وظيفه همه مي دانيم. ...»

    نکات بيانيه در مورد ضرورت طغيان زنان عليه نظام مردسالاري و سلطه جوئي مردان، و متشکل شدن آنان در سازمانهاي زنان براي پيشبرد مبارزاتشان، روشن است؛ اما بايد فراتر رفته و تصريح مي کرد که تبليغ و تهييج و سازمان دادن چنين طغيان و مبارزه اي جزو وظايف سازمان ها و احزاب سياسي چپ در رابطه با زنان است.  بايد  در اين زمينه با صراحت بيشتري حرف مي زد و روشن مي کرد که اين مبارزه بسيار سخت و پيچيده است؛ و وراي صدور بيانيه ها و اصول پايه اي بايد آن را سازمان داد و اينکار نياز به سازمان هاي مخصوص، کادرها و سازمانگران مخصوص دارد. و سازمان ها و احزاب چپ را موظف به بررسي بيلان فعاليتهاي خود در اين زمينه ها مي کرد.

     بيانيه سعي  مي کند به گرايشات عقب مانده اي که سر مسئله زنان در ميان مردم موجود است اشاره کند. مشخصا به اين معضل اشاره مي کند که رشد بيداري ملي در ميان ملل تحت ستم ايران تاثير متناقضي بر موقعيت زنان آن ملل دارد و بدرستي ميگويد که ايدئولوژي ناسيوناليستي غل و زنجيرهاي پدرسالاري را بر دست و پاي  زنان محکمتر مي کند. البته بايد به گرايشات عقب مانده بر سر مسئله زنان در همه جنبشهاي ضد رژيمي که بطور خودبخودي بلند مي شوند و در سطح آگاهي خودبخودي مي مانند (منجمله جنبش کارگري ) نيز اشاره مي کرد. بيانيه روشن مي کند که کليد دست يافتن به اين خواستها در  دست خود مردم و در مبارزات خود زنان است و نه در جاي ديگر. فراخوان هاي مشخص آن به جوانان، معلمان و جنبش هاي اجتماعي گوناگون از اين نظر بسيار خوبند.

     بيانيه معيارهاي روشني را براي وحدت و يک کاسه کردن نيروي کساني که ادعاي مبارزه در راه آزادي و برابري زنان را دارند طرح مي کند.  يکي از بهترين بندهاي بيانيه در مورد جنبش کارگري است که جنبش کارگري را موظف مي کند اين حداقل ديدگاه و مطالبات  را در باره مسئله زنان اتخاذ کند. مسئله زنان در جامعه ما آنقدر حاد است و موجوديت رژيم جمهوري اسلامي از بدو تولدش آنقدر به زن ستيزي اش وابسته بوده است که بي تفاوتي و انفعال هر جنبش اجتماعي – اعم از کارگري و دانشجوئي و روشنفکري -  بر سر مسئله زنان مطلقا غير قابل قبول است. جمهوري اسلامي شمشير ايدئولوژي عقب مانده و خفقان آورش را در کوره سرکوب زنان صيقل داد و با آن  گلوي بقيه را بريد.  قوانين، رفتار و افکار زن ستيز جمهوري اسلامي جزو شاخص هاي غير قابل انکار اين حکومت است.  متاسفانه  بخش بزرگي از مردم و شرکت کنندگان جنبش هائي که عليه رژيم براه مي افتند، اعم از کارگري و دانشجوئي وغيره، بشدت آلوده به باورها و فرهنگي هستند که حکومت جمهوري اسلامي در جامعه گسترش داده است. پس مسئله زنان مسئله اي مربوط به زنان نيست؛ بلکه مربوط به همه جنبشهاي اجتماعي است.

جواب به برخي انتقادات

    ما در اينجا و آنجا شنيده ايم که به اين بيانيه از زاويه "چپ"  انتقاد شده مبني بر اينکه سطحش براي چپ پائين است!

    اولا، متاسفانه واقعيت چپ چيز ديگري را نشان مي دهد. ثانيا، در مقابل چنين انتقادي ما حرف لنين را بياد مي آوريم که در دفاع از سياست خود  در طرح مطالبات زنان گفت: « اين نه يك برنامه حداقل است، و نه يك برنامه اصلاحي ...اين كوششي براي منفعل كردن توده هاي زنان بوسيله  رفرمها، و منحرف كردن آنان از جاده مبارزه انقلابي نيست. به هيچ عنوان چنين نيست؛ اينكار به هيچوجه يك حقه بازي رفرميستي نيست. خواسته هاي ما يك رشته نتيجه گيري هاي عملي است از احتياجات مبرم و زن ضعيف و محروم در سيستم بورژوازي، و عليه تحقيرهاي زشتي كه بايد در اين سيستم تحمل كند. با طرح اينها ما نشان مي دهيم كه از نيازهاي زنان و ستم بر زنان آگاهيم؛ از جايگاه ممتاز مردان آگاهيم؛ و از همه اينها نفرت داريم. بله، نفرت داريم و خواهان محو هر گونه ستم و آزاري هستيم كه به زن كارگر، همسر كارگر، زن دهقان، همسر يك مرد عادي و حتي از خيلي جهات به زن طبقات ثروتمند نيز وارد مي شود.» ("خاطرات من از لنين، گفتگوئي در باره مسئله زن" – کلارا زتکين - نشريه جهاني براي فتح شماره 24)

     برخي انتقادات ديگر به اين بيانيه به اين شکل مطرح مي شود که اين بيانيه  مسئله "زنان کارگر" را برجسته نکرده يا از زاويه زنان کارگر نوشته نشده است. تجربه نشان داده که اينها دو دسته اند. يک عده با توسل به "گفتمان کارگري"! در واقع مي خواهند به موضوع مورد بحث يعني مسئله ستم بر زن نپردارند يا آن را به حاشيه برانند. مشکل اينان با بلند شدن توفاني  از جنبش زنان حل مي شود و نه با بحث. اما عده اي ديگر با چنين نقدي قصد  دارند يک ديدگاه "کارگري" از مسئله ستم بر زن ارائه دهند اما در نهايت يک ديدگاه تقليل گرايانه اکونوميستي از مسئله ارائه مي دهند. زيرا مسئله ستم بر زنان کارگر را به مزد نابرابر تقليل مي دهند. در حاليکه زنان کارگر از بابت مجموعه قيود و نابرابريهائي که نظام مردسالار بر زنان تحميل مي کند در عذابند و مسئله شان فقط مزد نابرابر نيست. اتفاقا اساس ستم دوگانه بر زن کارگر مزد نابرابر نيست. مسئله پيچيده تر از اين است. تبعيضاتي که به زن کارگر مي شود نشئت گرفته از قدرت دوگانه اي است که بالاي سر وي قرار دارد. زن کارگر فقط با قدرت سرمايه دار و دولت وي روبرو نيست بلکه با سلطه مرد کارگر (شوهر و بطور کلي مردان) نيز روبروست؛  مسئله ستم و استثمار دوگانه زن کارگر اساسا به اين قدرت دوگانه مربوط است. برجسته کردن (برجسته کردن واقعي و نه قلابي) مسئله ستم جنسيتي بر زن کارگر بايد علاوه بر مزد نابرابر اين مسئله را نيز در بربگيرد.  طرح اين مسئله در ميان کارگران و دامن زدن به آگاهي و ايجاد دگرگوني ايدئولوژيک (  تحول فکري و رفتاري) در آنان، براي دست يافتن به وحدت دروني طبقه کارگر مطلقا ضروري است. يک جنبه ديگر از طرح مسئله زنان از زاويه زنان کارگر تاکيد گذاردن بر روي ضرورت متشکل شدن زنان کارگر در سازمان هاي زنان،  براي مبارزه مشخص عليه ستم بر زن است. زنان کارگر بايد از اين طريق آگاهي ويژه در مورد ستم بر زن بيابند و قاطعانه تر از زنان ديگر طبقات عليه ستم بر زن مبارزه کنند. متحقق کردن اين امر مشخصا وظيفه کمونيستهاست. اصلا جنبش زنان بدون اينکه زنان طبقات تحتاني ستون فقرات آن را  تشکيل دهند پيگيري و راديکاليسم لازم براي پيشبرد مبارزه در راه آزادي و برابري بدست نخواهد آورد. مبارزه عليه مردسالاري يک مبارزه سخت است و نيازمند يک نيروي اجتماعي نترس و راديکال مي باشد.

 

انتقادات مدون به بيانيه

تا کنون فقط يک نفر تلاش کرده است باب بحث در باره اين "اصول" را از طريق نقد رسمي و نوشتاري باز کند: مقاله اي به قلم شهاب برهان تحت عنوان "کدام برابري و کدام آزادي براي زنان؟" در نشريه آواي زن (شماره 51\52) که به بررسي انتقادي اين بيانيه پرداخته است.  او با  برخورد ي مسئولانه تلاش کرده طرز تفکر مشخص خود را پيش بگذارد و باب بحث را بگشايد ولي ما با اکثر انتقاداتش موافق نيستيم.  برخي از انتقادات وي در بالا جواب گرفته اند(1). مهمترين نکته انتقادي شهاب برهان که توجه را جلب مي کند  انتقاد وي به اصل شماره 3 در بيانيه است. بند 3 مي گويد، «زنان فقط با دستگاه حاکمه روبرو نيستند، بلکه نظام پاتريارکي حاکم، مردان را به استيلا جوئي بر زنان تشويق و وادار مي کند. اين روابط که مردان را بر زنان مسلط مي  کند به ضرر اکثريت مردان جامعه است زيرا کليت نظام استثمار و ستم طبقاتي را نيز تقويت مي کند....». شهاب برهان در نقد اين بند مي نويسد: «اين ادعا  که روابطي که مردان را بر زنان مسلط مي کند به ضرر اکثريت مردان جامعه است بکلي بي پايه است، غلط و گمراه کننده است. مردان در تسلط بر زنان، منافع دارند. آنچه اساسا نظام مرد سالار و پدر سالار را پايدار نگاه مي دارد، همين منافع است. با اين استدلال که چون نظام سلطه بر زن، در تحليل نهائي کليت نظام استثمار و ستم طبقاتي را نيز تقويت مي کند، بر عريان ترين واقعيتي که منافع مردان در سلطه بر زنان باشد، پرده انداخته مي شود.»

    تاکيدات شهاب برهان بر روي اينکه مردان از اين مناسبات نفع مي برند درست است. بايد اين مسئله را رک و با صداي بلند اعلام کرد و ماهيت فئودالي و بورژوائي روابط مردان با زنان را در کل و جزء افشا کرد و عليه آن مبارزه راه انداخت. اولين کسي که خصلت ستمگرانه روابط  مرد با زن  در جامعه سرمايه داري را با صراحت بيان کرد مارکس بود که گفت: "زن پرولتارياي مرد است." و به اين ترتيب رابطه مرد کارگر با زن کارگر را به رابطه بورژوازي با پرولتاريا تشبيه کرد. بله مردان منافع عيني در سلطه گري بر زنان دارند اما شهاب برهان تنها يک جنبه از مسئله را مي بيند و جنبه ديگر و بسيار مهم را که بيانيه سعي کرده است به آن اشاره کند، نمي بيند. جنبه ديگر مسئله آن است که کارگران و زحمتکشان منافع عيني ديگري هم دارند که پايه مادي و شالوده تغيير و تحول انقلابي را در آنان فراهم مي کند؛ اين منافع، منافع طبقاتي آنان است. مبارزه عليه نظام مردسالار جزء لاينفکي از مبارزه براي سرنگون کردن نظام سرمايه داري و به عبارت روشن تر جزئي از انقلاب کمونيستي است. مارکس مشخصات اين انقلاب کمونيستي را با روشني غير قابل انکار مشخص کرد: گسست ريشه اي از تمام روابط مالکيت کهن؛  از تمام روابط طبقاتي کهن و از تمام روابط اجتماعي کهن که از آن بر مي خيزد ؛ و از تمام افکار کهن که برخاسته از اين روابط  طبقاتي و اجتماعي کهن است. نظام مردسالار، جزئي لاينفک و مهم از اين "روابط اجتماعي کهن" است. بدون اين "4 گسست" نه مردان و نه زنان، رها نمي شوند.

     بله حتا مرداني که خود تحت ستم و استثمارند از سلطه مرد بر زن، از نظام مردسالار نفع مي برند. اما سوال اين جاست که چه مي دهند و چه مي گيرند؟ در مقابل منافعي که مي برند پايه هاي روابط طبقاتي بورژوائي (در جامعه ما بورژوائي و فئودالي) را محکم مي کنند. اين است نکته اي که بيانيه مي خواهد بگويد و شهاب برهان به آن انتقاد مي کند. آگاهي يافتن کارگران به اين تناقض (نفع داشتن و نفع نداشتن مردان طبقات زحمتکش در حفظ نظام مردسالار) بطور خودبخودي امکان ندارد. درک اين مسئله نياز به آگاهي طبقاتي دارد. اگر کارگر مرد به آگاهي طبقاتي نرسد و بر طبق آگاهي خودبخودي "بهبود وضعيت معيشت امروز و فردا"  فکر و عمل کند مطمئنا از امتيازاتي که اربابان سرمايه دار و دولت به او عليه زنان مي دهند ممنون مي شود زيرا آگاهي اقتصادي و خودبخودي اش اجازه نمي دهد که سطح را بخراشد و عمق ماجرا را ببيند. طبقه کارگرنه تنها در ستم بر زن و نظام مردسالار ذي نفع نيست بلکه منافع طبقاتي اش ايجاب مي کند که آن را ريشه کن کند و اين براي رهائي خود طبقه کارگر ضروري است؛ طبقه کارگر اولين طبقه در تاريخ بشر است که رهائي اش در گرو ريشه کن کردن هر شکل از ستمگري بخصوص ستم بر زنان است.

    گرايش سرمايه داري آن است که با کارکرد خود اکثريت مردم را پرولتر و بي چيز مي کند. گرچه سرمايه داري به اين ترتيب شالوده اتحاد طبقاتي طبقه کارگر را فراهم مي کند، اما با لايه لايه کردن آنان و دادن امتياز به يکي در مقابل ديگري در درون طبقه کارگر شکاف مي اندازد. اين شکافها دريچه هاي نفوذ ايدئولوژي بورژوائي و فئودالي در درون طبقه کارگر و ميان زحمتکشان مي شوند. وجود اين شکافها ايجاد اتحاد طبقاتي را بشدت پيچيده و غامض مي کند. وظيفه ايدئولوژي و برنامه و سازمان کمونيستي است که بر اين پيچيدگيها و شکافها فائق آيد و نبرد طبقاتي پرولتاريا را هدايت کند.؛ و براي اينکه بتواند چنين کند بايد خط ايدئولوژيک و سياسي صحيح  و برنامه مشخص داشته باشد. اگر کمونيستها گرايشات اکونوميستي و ناسيوناليستي داشته و آلوده به افکار کهنه باشند هرگز نمي توانند چنين وظيفه اي را تقبل کنند.

    شهاب برهان مي نويسد: «... نه تنها اکثريت مردان جامعه، بلکه حتي اقليتي به تعداد انگشتان يک دست را هم  نمي توان با موعظه در باره نقشي که مردسالاري مي تواند بر "کليت" نظام استثمار و ستم طبقاتي داشته باشد، به چشم پوشيدن از مزايا و منافع ملموس و مستمر آقايي و تسلط بر زنان "وادار" کرد.»

     اولا، به نظر ما نکته اي که  بيانيه طرح مي کند "موعظه" نيست بلکه يک تئوري است؛ تئوري معروف و جدال بر انگيزی است مبني بر اينکه ستم بر زن خصلت طبقاتي دارد و موقعيت ستمديدگي زن به ساختار طبقاتي جامعه بشري مربوط است. انگلس در اثر معروف خود "مالکيت خصوصی و منشاء خانواده" آن را اينطور فرموله کرد: ظهور اولين اختلاف طبقاتي در تاريخ  مصادف است با شکل گيري تخاصم ميان مرد و زن در ازدواج تک همسري؛ و اولين ستمگري طبقاتي مصادف است با ستم مرد بر زن. (2)

     شهاب برهان  مي گويد: " مردان در تسلط بر زنان منافع دارند ...  آنچه اساسا نظام مرد سالار و پدر سالار را پايدار نگاه مي دارد، همين منافع است."  اما اين "اساسا" واقعيت ندارد! در پابرجا نگاه داشتن نظام مردسالاري "منافع" بزرگتري نيز در کار است و آنهم منافع دولت طبقاتي و روابط طبقاتي حاکم است. مباحث مربوط به اين جدل، مفصل (و مهم) است اما در حوصله اين مقاله نيست. در هر حال، چه بخواهيم و چه نخواهيم، خارج از ذهنيت ما، موقعيت ستمديدگي زن به ظهور مالکيت خصوصي و روابط و تمايزات اقتصادي، مربوط است. اين يک حقيقت عيني است. (اينهم يک تئوري مارکسيستي ديگر! حقيقت عيني!) تمام اشکال گوناگون ستم و استثمار در جامعه بشري به اين "ساختار طبقاتي" جامعه بشري باز مي گردد.

    در اين جا بايد خاطرنشان کنيم که  جريانات رويزيونيست و اکونوميست با همين استدلال (که ستم بر زن از ساختار طبقاتي جامعه بشري نشئت گرفته و توسط آن تقويت مي شود) مسئله ستم بر زن را "مسئله اي فرعي" قلمداد کرده و  از صورت مسئله مبارزه طبقاتي حذف مي کنند. اما شعبده بازي رويزيونيستها دليل بر غلط بودن تئوري مارکسيستي نيست. همانطور که اين تحريف رويزيونيستي غلط است (يعني منطبق بر واقعيت عيني نيست)، حذف کردن رابطه نظام مردسالاري و روابط طبقاتي حاکم نيز منطبق بر واقعيت عيني نيست. در نتيجه، مبارزه عليه مردسالاري را نمي توان و نبايد به مبارزه عليه منافعي که مردان در سلطه جوئي بر زنان دارند تقليل داد و دولت و نظام طبقاتي حاکم را از صورت مسئله حذف کرد. بيانيه درست مي گويد که: " در ايران  بزرگترين منبع ستم بر زن و بزرگترين مردسالار، دولت حاكم است".

    وقتي شهاب برهان مي گويد، با موعظه نمي شود مردان را "به چشم پوشيدن از مزايا و منافع ملموس و مستمر آقايي و تسلط بر زنان "وادار" کرد" بلافاصله اين سوال پيش مي آيد، "با چه مي شود"؟ جواب مارکسيستها روشن است: با پيشبرد همزمان مبارزه انقلابي براي سرنگون کردن دولت و نظام طبقاتي حاکم و عليه نظام مردسالاري و تمام مظاهر آن. در تاريخ بشر، همه نظامات سياسي و اجتماعي کهن بوسيله  انقلاب قهر آميز ستمديدگان سرنگون شده اند. اين يک نيز مستثني نيست. اما اين يک سطح کلي از مسئله است. وقتي مسئله به روابط اجتماعي ستمگرانه در ميان خود مردم (مشخصا، ميان مرد تحت ستم و استثمار با زن تحت ستم واستثمار) مي رسد مسئله بسيار پيچيده مي شود.  تضاد زن و مرد در نهايت با محو طبقات و تمام روابط و افکار برخاسته از آن، از بين مي رود. اما  از اينجا تا آنجا با اين تضاد چه بايد کرد؟

    شک نيست، سياست اکونوميستها و رويزيونيستها که "بخاطر مسائل اصلي" اين مسئله را مسکوت گذاشته يا فرعي قلمداد مي کنند يک سياست ضد زن بوده و فقط  نسخه اي براي عقب نگاه داشتن طبقه کارگر و فاسد کردن جنبش کمونيستي و خرابکاري در خود مبارزه طبقاتي است. روش حل اين تضاد در درون صفوف طبقه و خلق و جنبش نيز اساسا از طريق مبارزه است: مبارزه فکري و عملي. مبارزه فکري از طريق آگاهي دادن، از طريق نقد و افشا گري. و مبارزه عملي از طريق تشکل نيروي آگاه زنان، براه انداختن جنبش توده اي عليه تمام (تمام) مظاهر مردسالاري و پدر سالاري؛ براه انداختن مبارزه عليه گرايشات مرد سالاري در درون جنبش هاي اجتماعي و احزاب و سازمان هاي انقلابي و کمونيست و چپ و غيره. پيشبرد چنين مبارزه اي حتا در درون احزاب کمونيست واقعي نيز ضروري است زيرا بقول لنين، در زمينه مسئله زن، " متاسفانه هنوز در توصيف بسياري از رفقايمان مي توان گفت كه، كمونيست را خراش بده تا يك عامي ظاهر شود". کمونيستها از آشکار کردن اين معايب عار ندارند. نه تنها عار ندارند بلکه کاملا منطبق بر تحليل هايشان از تاثيرات بلا وقفه بورژوازي بر احزاب کمونيست و ضرورت پيشبرد مبارزه خطي براي ممانعت از تبديل شدن اين احزاب به احزاب بورژوائي است. اگرچه اين مبارزات، مبارزات درون خلقي مي باشند اما بخش مهمي از مبارزه طبقاتي و مشخصا مبارزه عليه روابط اجتماعي کهن مردسالارانه هستند. اين مبارزه اي است که حتا در جامعه سوسياليستي ادامه مي يابد.

    هيچ يک از اين مبارزات بدون توسل به عامل "جبر" پيش نمي روند. مثلا در جامعه سوسياليستي اين جبر شکل قانون گذاري و تضمين اجراي آن را بخود مي گيرد. در درون احزاب کمونيست واقعي و انقلابي شکل اعمال اصول انظباطي برخاسته از ارزشها و آرمانهاي کمونيستي را بخود مي گيرد (که روابط برابر ميان زن و مرد از پايه اي ترين آنهاست).  اما در عين توسل جستن به اين اصول بايد دانست که مسئله پيچيده تر از آن است که بسادگي حل شود. مهمترين مسئله اين است که بايد آگاهي کل حزب نسبت به اشکال گوناگون و موذيانه مردسالاري بالا برود و صفوف حزب مملو از زناني شود که کاملا به اين مسئله آگاهي دارند.     

 

جنبش چپ نياز به خانه تکاني دارد

    اينکه جنبش چپ ايران در زمينه مسئله زنان پيشرو نيست، يک واقعيت است. اين عقب ماندگي با پيشرو نبودن چپ بر سر نقد نظام حاکم (در ايران و جهان) و سرنگوني انقلابي آن ارتباط مستقيم دارد.  وقتي يک جريان سياسي برنامه سرنگوني انقلابي نظام ارتجاعي حاکم (با تمام روابط اقتصادي و اجتماعي و فرهنگ کهن آن) را نداشته باشد بسياري از روابط اجتماعي ستمگرانه آن نيز بنظرش عادي مي آيد.

    در ميان بخش بزرگي از چپها که خود را "چپ کارگري" مي خوانند کساني هستند که به يک اعتصاب کارگري بعنوان مهمترين واقعه قرن بيست و يکم برخورد مي کنند اما به مسائل مربوط به جنبش زنان پوزخند زده و در مباحثات و مذاکرات دروني توجه به جنبش زنان را بعنوان يک "انحراف از جنبش کارگري" قلمداد مي کنند! واقعيت آن است که چپي که اين مشخصات و تفکر را دارد براي جنبش کارگري مثل سم است چون بجاي آنکه پيشاهنگ کارگران باشد، بقول لنين تبديل به آئينه تمام نماي گرايشات عقب مانده درون کارگران مي شود و بجاي اينکه کارگران را بجلو براند، به عقب مي کشاند. عجيب نيست که خط اينان در رابطه با جنبش کارگري نيز از حد يک خط ليبرال بورژوائي فراتر نمي رود. اينان مبارزه طبقه کارگر را محدود به مبارزه براي بالا رفتن مزد يا پرداخت مزد و ديگر حقوق صنفي در چارچوب نظام سرمايه داري مي کنند و اصولا کاري به اين ندارند که کارگر چگونه مي تواند به "حق" واقعي خود که سرنگون کردن نظام سرمايه داري است، برسد. اين چپ ليبرال نه به نبرد طبقاتي مي تواند جدي برخورد کند و نه به نبرد جنسيتي. چه برسد به اينکه به نبرد جنسيتي به مثابه  يک جبهه از نبرد طبقاتي بنگرد و در راهش بکوشد. اين چپ،  دنباله رو سطح خودبخودي جنبش طبقه کارگر و آگاهي خودبخودي کارگران است. در نتيجه هيچ رسالتي در زمينه زدودن سموم بورژوائي و فئودالي از جنبش کارگري و مبارزه عليه تفکرات ضد زن و مذهبي اي که در ميان کارگران بيداد مي کند براي خود نمي بيند. گرايشات لمپني موجود در ميان زحمتکشان را که به اشکال ضديت با زن در خانه و جامعه و در جنبش سياسي بروز مي کند مشکل جنبش کارگري نمي داند و حيرت انگيز آنکه برخي افراد به اصطلاح چپ،  تقليد از اين عقب ماندگيها را "کارگري" شدن فرهنگ خود مي دانند! بسياري از سازمان ها و محافل چپ به تضاد ميان زن و مرد در درون خودشان به صورت دعواهاي "خانوادگي" برخورد مي کنند و نه بعنوان يک مسئله حاد اجتماعي. پس اينها چگونه مي خواهند روابط اجتماعي کهن را براندازند؟

    روزانه ميليون ها زن و دختر جوان توسط اين روابط گنديده خرد مي شوند و عده زيادي کشته مي شوند (بشکل قتلهاي ناموسي، ضرب و شتم در خانه، خودکشي براي رهائي از فشارهاي خانواده و جامعه و غيره). آيا عليه اين جنايت بايد جنبشي سازمان داد يا نه؟  بخشي از سازمان هاي چپ حداکثر سالي يکبار (روز هشت مارس) اعلاميه اي در مورد وضعيت زنان صادر مي کنند. ما به گزارشات کميته مرکزي اين سازمان ها واحزاب دسترسي نداريم اما به يقين مي توان گفت که حتا يک صفحه در باره خط و برنامه فعاليت در رابطه با مسئله زنان، طراز بندي فعاليتهايشان در اين عرصه، تجزيه و تحليل مشکلاتي که  با آن مواجه بوده اند، انگشت گذاشتن بر عقب ماندگيهايشان و برنامه ريزي براي براي حل آنها، ندارند.      

    برخي فعالين و احزاب چپ، فمينيست هائي را که گرايشات مردسالاري و پدر سالاري موجود در ميان احزاب و سازمان هاي جنبش چپ را نقد مي کنند، ضد کمونيست مي خوانند! اين اتهام قابل قبول نيست. در واقع آن سياستي "ضد کمونيستي" است که به اينگونه گرايشات اجازه رشد مي دهد و نه سياستي که آنها را نقد مي کند! مهمترين مشخصه کمونيست  آن است که ستمديدگان را به طغيان عليه ستمگران فرا ميخواند و شمشير آنان را تيز مي کند. کمونيست کسي نيست که کر است و فرياد درد و رنج انسانها را نمي شنود بلکه کسي است که واضح تر و بلند تر از هر کسي نماينده بيداري و طغيان آنهاست. اين انحطاط سياسي و ايدئولوژيک است که کسي خود را چپ بخواند اما همه چيز را وارونه کرده و نقد ارزشهاي فئودالي را "ضد کمونيسم" بخواند و حفظ آنها و يا بي تفاوتي در مقابل آنها را "کمونيسم" بخواند! حمله به فمينيستهائي که با شجاعت نقطه نظرات جاخوش کرده و اخلاقيات سنتي جامعه فئودالي و پدر سالار را نقد کرده و نفوذ گرايشات مردسالاري در سازمان ها و احزاب چپ را به مصاف مي طلبند مشکلات چپ را حل نکرده بلکه بيشتر خواهد کرد.

 

ربط خط عمومي وعقب ماندگي بر سر مسئله زنان

آن چه بعنوان چپ ايران مي شناسيم در واقع يک جنبش سوسيال دموکراتيک است (معتقد به اصلاح نظام سرمايه داري و نه سرنگوني قهرآميز آن و برقراري يک دولت ديکتاتوري پرولتاريا بجاي دولت ديکتاتوري بورژوازي). بخشي از اين چپ که تحت تاثير شوروي سرمايه داري و حزب توده بود، هيچوقت کمونيست نبود. بخشي ديگر که در ضديت با خط مشي حاکم بر حزب توده و شوروي سرمايه داري شکل گرفته بود، بهمان نسبت که از آرمانهاي کمونيستي عقب نشست و  به انواع نسخه هاي سوسياليسم دروغين تن داد، بهمان نسبت که از خط مشي انقلابي دست کشيد و رفرميست شد، بر سر مسئله زنان عقب مانده و منفعل شد. اين ارزيابي ما بهيچوجه  سکتاريستي و فرقه گرايانه نيست زيرا ما  پس از شکست انقلاب  قبل از پرداختن به انحرافات ديگران به جمعبندي نقادانه خط ايدئولوژيک و سياسي خودمان پرداختيم؛ منجمله بر سر مسئله زنان. در اين رابطه رجوع کنيد به جزوه "پرولتارياي آگاه و مسئله زنان" که اتحاديه کمونيستهاي ايران (سربداران) در سال 1365 منتشر کرد. (گزيده اي از آن را در همين شماره مي توانيد بخوانيد). نکته اصلي آن جزوه اين است که  وقتي خط عمومي ايدئولوژيک وسياسي کمونيستها خراب مي شود، فورا به سير قهقرائي در خط و پراتيکشان  در رابطه با مسئله زنان و جنبش زنان پا مي دهد؛ و بالعکس، عقب ماندگي بر سر مسئله زنان نشانه آن است که در خط عمومي اشکالات مهم موجود است.  اين رابطه را بطور واضح مي توان در اکثريت چپ ايران مشاهده کرد.

پس از شکست انقلاب  سير قهقرائي در ميان چپ ايران شروع شد. اين سير قهقرائي بخصوص پس از فروپاشي شوروي و آغاز کارزار ايدئولوژيک ضد کمونيستي از سوي امپرياليستها و مرتجعين جهان، جهش وار رشد کرد. انتقادهاي عاميانه به آرمان هاي کمونيستي مد شد. در ميان بخش بزرگي از چپ، ضد امپرياليست بودن، طرفداري از مبارزه مسلحانه براي سرنگون کردن رژيم حاکم، تبديل به جوک و مسخره شد. تعريف هاي جديد از سوسياليسم باب شد. مسابقه اي راه افتاد بر سر اينکه کدام حزب و کدام "رهبر" بيشتر مي تواند سوسياليسم را از محتواي طبقاتي و انقلابي اش تهي کند و آنرا با مفاهيم بورژوائي پر کند و بعنوان "انديشه هاي تازه" جا بزند. يکي سوسياليسم را "چيزي" که "اساسش انسان" است تعريف کرد؛ آن ديگري "چيزي" که بتدريج از درون تشکل سنديکائي و حرکت خودبخودي کارگران بيرون مي آيد! صحبت از  ايدئولوژي و حزب کمونيست و آرمان و ديکتاتوري پرولتاريا همه بعنوان افکار مستعمل که مال "قديم" است شمرده شد. نسبيت گرائي در باره آنچه درست و عادلانه است و آنچه نادرست و ناعادلانه است باب شد و پافشاري بر روي اصول کمونيستي و سازش ناپذيري با انواع و اقسام دشمنان خلق به عنوان "بينش دگماتيستي" و "سياه و سفيد ديدن" خوانده شد. بطوري که بخشي از "چپ"  به توهم پراکني در مورد ماهيت جناح دوم خرداد حکومت (يعني بخش مهمي از عاملين و عامرين قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 و بسياري جنايات ديگر) پرداخت. بخشي از "چپ" خونريزي آمريکا در عراق را ضرورتي براي تحقق حکومت فدرالي براي کردها ديد. و غيره.  براي چه بايد از چنين چپي انتظار حرکتي عليه ستم بر زن داشت؟

اکثريت چپ ما با هيچ يک از جوانب وضع موجود نمي خواهد بصورت انقلابي و قهري و راديکال برخورد کند و در اين ميان مسئله ستم بر زن، مستثني نيست. اين چپ بدنبال "ممکن" هاست.  و "ممکن" يعني همين نظام پوسيده طبقاتي و روابط اجتماعي و روبناي فکري کهنه آن.

 خلاصه کلام آنکه، دلايل عقب ماندگي مجموعه چپ ايران بر سر مسئله زنان مي تواند زياد باشد. اما همه آنها به يک جا ختم مي شود: بخش بزرگي از چپ  بدنبال زير و رو کردن انقلابي جامعه عقب مانده ايران و جهان سرمايه داري نيست. اين چپ آنقدر به ارزشها و تمايزات جامعه بورژوائي عادت کرده  که معضلي مثل برده بودن نيمي از جمعيت وي را به حرکت و اعتراض در نمي آورد. تعارفي و کناري به آن برخورد مي کند. تازه برخي با افاده مي گويند اين جزو مسائل مبرم طبقه نيست!!( منظورشان از "طبقه"  طبقه کارگر است) و اصلا به فکرشان نمي رسد که ممکنست کسي بپرسد آن طبقه اي که برده بودن نيمي از جمعيت  جزو مسائل مبرمش نيست اصلا به چه درد مي خورد و چرا بايد آن را تحسين کرد يا به آن تکيه کرد؟ آيا اين حيرت آور نيست!

کمونيستها براي نشان دادن خط  تمايز خود با چنين گرايشي بايد تاريخچه نظرات و اعمال جنبش کمونيستي بين المللي در رابطه با مسئله زنان را رواج دهند تا روشن شود که کمونيسم چيست و کمونيست کيست. فعالين کمونيست بايد ماهيت ستمگرانه روابط مردسالاري و پدر سالاري را در ميان توده هاي مردم بخصوص در ميان زحمتکشان افشا کنند و به آنان د ر اين زمينه آگاهي دهند، گنديدگي و فساد اين روابط را نشان دهند و به زحمتکشان ياد دهند که از اين روابط متنفر شوند. فعالين کمونيست بايد از طريق تبليغ و تهييج مشخص در مورد مردسالاري، به زنان بگويند که نه تنها بايد از ستمي که بر آنان مي شود متنفر شوند بلکه بايد عليه آن شورش کنند، و ديگر به بندگي تن ندهند. بايد با صراحت به آنان بگويند که اگر از اين مناسبات ستمگرانه فقط رنج بکشند و عليه آن شورش نکنند تبديل به انسانهائي مفلوک مي شوند. اين در مورد همه زنان صادق است ؛ چه زناني که هرگز آگاهي سياسي نداشته اند و چه زناني که زماني شورشگران کمونيست و انقلابي بوده اند. زنان آگاه و انقلابي نسل پيشين اضافه بر زنان عادي جامعه فشار و سرکوب را تحمل کرده اند. آنان بايد روحيه مبارزه پيگيرانه را باز يابند و رنج و مصائب دوره اي را که در آن زيسته اند تبديل به نيروي مبارزه کنند و در اين مبارزه به تيزترين سلاح ممکن دست اندازند. اين تيزترين سلاح هيچ نيست جز ايدئولوژي و برنامه  و انقلاب کمونيستي.

بخش دوم اين مقاله را در شماره هاي آتي تحت عنوان "مسئله زنان: تئوري و پراتيک جنبش بين المللي کمونيستي" مي خوانيد.

 

توضيحات:

 

1- شهاب برهان انتقادات ديگري هم طرح کرده است. از آنجا که در اين مقاله بدون آنکه هدف جواب به وي باشد به آنها نيز پرداخته ايم لزومي به رجوع دوباره به آنها را نديديم. به برخي نکات مطروحه ديگر در نوشته هاي ديگرمان پرداخته ايم و يا خواهيم پرداخت.

2- طرفداران تئوري "سياست هويتي" و کساني که به مارکسيسم انتقاد مي کنند که "ساختارگرا" است،  اين تئوري مارکسيستي را قبول ندارند. طرفداران تئوري "سياست هويتي" Identity Politics  معتقدند که مظالم وارده بر هر قشر از جمعيت بشري را نبايد به ساختارهاي بزرگتر اجتماعي ربط داد و اصولا متحد کردن بخشهاي ناهمگون تحت عنوان "يک طبقه" امکان ندارد و تنها به  لگد مال شدن منافع اين يا آن بخش منتهي مي شود. نتيجه منطقي اين تئوري آن است که قشرها و بخش هاي مختلف مردم بايد با دستگاه دولت طبقاتي و طبقه حاکمه که متحد و سازمان يافته است، بطور پراکنده و جدا جدا روبرو شوند! به اين ترتيب "سياست هويتي" در نهايت دستگاه حاکم را مصاف ناپذير جلوه داده و بجز رفرم در اين دستگاه و چانه زدن با آن راه برون رفتي از موقعيت ستم و استثمار اکثريت اهالي، چيزي ارائه  نمي دهد و نمي تواند بدهد.

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 "چپ" نيازمند يک خانه تکاني جدي! نکاتي در باره مسئله زن بيانيه اصول پايه اي در مورد  آزادي و برابري زنان
 نوشته
 حقيقت ارگان حزب کمونيست ايران (م – ل – م) شماره 16 مرداد 1383
 در تاريخ
 2004-07-22
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در