Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسائل جنبش چپ و کمونیستی در ایران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
نگاهی به يک تجربه و ابتکار انقلابی

 

در زير گزيده ای از مقاله "نگاهی به يک تجربه و ابتکار انقلابی” برگفته از نشريه "حقيقت"- دوره دوم، شماره 14، اسفند 1367 را ملاحظه می کنيد. اين گزيده جهت انتشار مجدد مقداری ويرايش شده است. از آن زمان تا کنون، اتحاديه کمونيست های ايران (سربداران) تبديل به حزب کمونيست ايران (م-ل-م) شده و تحليل ها و مواضع سياسی و ايدئولوژيک آن تکامل يافته است. با اين وجود، تجربه نقل شده در زير و درس های جمعبندی شده، از تازگی و اهميت زيادی برای مبارزين امروز برخوردار اند.

 

نگاهی به يك تجربه و ابتكارانقلابی

 

به ياد رفيق جانباخته حشمت الله اسدی پور (مجتبی) كه خاطره سرخش در لحظه به لحظه صحنه های انقلاب درآمل بر ذهن توده های ستمديده نقش بسته است.

 «درسال 57، آن نيروهای مارکسيست-لنينيستی كه پرچم تعاليم مائو را بدست داشته ودرمقابل رويزيونيسم شوروی و چينی قد علم كرده بودند، همگی جرياناتی نوخاسته از دل خيزشهای سالهای آغازين دهه 1350 بحساب می آمدند. آنها هنوز جوان، قليل العده و كم تجربه بودند. انقلاب ايران ومعضلات و مسائل نوين و پيچيده ای كه با خود بهمراه آورد، وهمچنين مسائل كليدی ايدئولوژيك ـ سياسی مقابل پای پرولتاريای جهانی ـ به خصوص بعد ازكودتای 1976 بورژوازی درچين ـ، كمونيستهای ايران را نيز به مصاف ميطلبيد. عقب ماندگی شديد جنبش كمونيستی درايران نسبت به تحولات عينی كه به دنباله روی عناصر آگاه از سير خودبخودی اوضاع پا ميداد، باعث شد كه جنبش ما بطور جدی از حل اين مجموعه مسائل باز بماند. كمونيستهای ايران آنچنان در گرداب اين معضلات فرو رفتند كه حتی نيم نگاهی هم به دستاوردهاو پيشرفتهای نوين گردانهای ديگر پرولتاريا در سطح بين المللی نيانداختند.» (به نقل از جزوه "با سلاح نقد" از انتشارات اتحاديه کمونيست های ايران (سربداران))

 

...

اين واقعيتی است كه بنا به دلايل فوق و همچنين سركوب واختناق شديد در ايران در زمان رژيم شاه جنبش مارکسيست-لنينيستی قدرتمندی در داخل كشور تكامل نيافت. در سال 1357 كمونيستهای اصيل در موقعيت ضعيفی قرار داشتند. كوشش جدی لازم بود تا بتوانند عقب ماندگی ها را جبران كنند. طبيعی بود كه در كوتاه مدت قادر به رهبری امواج مبارزات توده ها نشوند. ازسوی ديگر سازش و بند بست امپرياليست ها با نيروهای "رهبری كننده" انقلاب (خمينی و دارودسته اش) برای حفظ ارگان های اساسی قدرت ـ منجمله ارتش ـ فاكتور بزرگی بود كه محدوديت های بزرگی را برای كمونيستها در زمينه عمق بخشيدن به انقلاب بوجود آورد و نيروهای مرتجعی چون خمينی را كه از آمادگی بيشتری برخوردار بودند، درموقعيت برتر قرار داد.

 

آمادگی كمونيستها تا آنزمان هيچ معنايی جز سازمان دادن حزب نداشت، به اين معنا كه : تاقبل از اينكه توده های وسيع به خيابانها بريزند كمونيستها چه تدارك فعالی را ميديدند، چه ميزان كار انجام ميدادند، حزب را در چه پروسه ای ميساختند و پرورش ميدادند، چگونه پيشروی مينمودند، چگونه كيفيت ها و كميتهای لازمه را كسب مينمودند و مهمتر از همه چگونه زمينه اتحاد كارگران ودهقانان را درارتش خلق برای كسب قدرت سياسی فراهم می آوردند.

 

كمونيستها به دليل دردست نداشتن حلقه كليدی تدارك و سازماندهی نيروها يعنی حزب و مسلح نبودن به يك خط و برنامه روشن قادر نشدند به حداکثر از فرصتهای انقلابی آن زمان استفاده کرده و از درون آن فرصت های عظيم، دستاوردهای مهمی به چنگ آورند. حداقل دستاوردی كه پرولتاريا می توانست بدست آورد ساختن يك حزب انقلابی و ارتش انقلابی بود؛ ابزاری كه با وجودشان قطعا انقلاب مسير ديگری رامی پيمود ...

 

شايد برای كمونيست ها گفتن اين مطلب كه شكست خورديم كار آسانی باشد ولی در برخورد به جمعبندی از گذشته كمونيستها بايد ازخود بپرسند كه چه در توان خود داشتند انجام دهند كه ندادند، چه از آنها ساخته بود، چه امكان و فرصتهايی وجود داشتند كه از آن استفاده نشد و چه وظايفی بر دوششان قرارداشت كه بر دوش نگرفتند؟

 

اين مقاله به بررسی تجارب انقلابی يك محفل كمونيستی در آمل دردوران انقلاب 57 ميپردازد.

 

تجربه ای كه ازيكسو نشانگر آنست كه چگونه در يك شرايط مساعد كمونيستها قادر ميگردند و ياد ميگيرند كه در راس توده های انقلابی وسيعتری قرار گيرند و  آنان را در مبارزه رهبری کنند و از سوی ديگر نشانه آنست كه چگونه محدوديت های ذهنی و نبود تدارك قبلی آن ها را در مقابل سير قدرتمند وقايع انقلابی خلع سلاح مينمايد.

مقاله حاضر بهيچوجه نه جمعبندی قطعی وكامل و همه جانبه ای را ارائه ميدهد و نه در صدد آنست كه به كليه مسائل اساسی و يا مسيری كه انقلاب ايران طی نمود پاسخ دهد ـ اين كار به مقدار زيادی در اسناد ديگر اتحاديه کمونيست های ايران (سربداران) انجام شده است. بلكه بررسی فعاليتهای عنصرآگاه (هرچند قليل) رادر يك شرايط عينی كاملا مساعد در يك شهر كوچك و تاثيراتی كه بر اوضاع عينی از خود بجا می گذاشت، مد نظر دارد. قطعا نيروهای سياسی اجتماعی قدرتمندتری در صحنه كل كشور عمل مينمودند كه بررسی آن در اين مقاله نميگنجد.

 

***

 زمين لرزه های انقلاب 57 موجهای خود را به آمل رساند. سركوب خونين توده های انقلابی در 17 شهريور و قهرمانيها و جانفشانيهای مردم برخلاف تصورات رژيم شاه اثرات خود را بنحو بی سابقه ای و در ابعاد گسترده در سراسر كشور بجای گذاشت. فواره های خونين ميدان 17 شهريور، اهالی شهر آمل را دريك التهاب انقلابی فرو برد. هرچند كشتار 17 شهريور موجب سكوت و انتظاری آميخته به خشمی سوزان شد اما برخلاف پندارهای واهی رژيم شاه انقلاب گسترش يافت. امواج انقلابی در شهرهای بزرگ و كوچك در هم آميخت، و موجهای سهمگينی را بوجود آورد كه با قدرت و بيرحمی بر برج و باروی كاخ پهلوی می کوبيد و  بخشهايی از آنرا فرو می ريخت.

 

تا قبل از مهر ماه 57 شهر آمل بغير از يكی دو اقدام ليبرالی كه از جانب نيرو های طرفدار خمينی صورت گرفته بود، شاهد اعمال انقلابی توده ای نبود.

 

در شهر آمل بطور سنتی يك جنبش دانش آموزی قوی ـ تاثير گرفته از جنبش دانشجويی كشورـ وجود داشت، بطوريكه با اولين اقدامات آشكار سياسی در سال 52 از طريق پخش اعلاميه های سياسی بيش از 40 نفر توسط ساواك دستگير شده بودند. سنت محافل "چپی”از آن دوران بجامانده بود. (اين محافل "چپ" برخلاف آنچه كه مصطلح شد فقط كمونيست ها را در بر نميگرفت بلكه ملغمه ای از گرايشات بورژوادمكراتيك و ناسيوناليستی تا گرايشات كمونيستی بود. كمونيست های اصيل درآندوران عمدتا حول خط 3 متشكل بودند. با تكامل اوضاع سياسی كشور هر كدام از اين محافل سمت گيريهای ايدئولوژيك ـ سياسی و گاه تعلقات تشكيلاتی خود را روشن کردند. اما عليرغم گرايشات سياسی ـ ايدئولوژيك متفاوت، ارتباط ميان اين ها برقرار بود. فعاليت های اصلی محافل تا قبل از شروع انقلاب، انجام كارهای ترويجی وپخش آثار كلاسيك ماركسيستی، سازمان دادن دسته های كوهنوردی، رد و بدل كردن و پخش محدود اعلاميه های سياسی بود.

 

با تلاش اين محافل و از كانال جنبش دانش آموزی نمايشگاه كتابی دراواخر شهريور و اوايل مهر گذاشته شد. نمايشگاه كتابی كه آشكارا متعلق به "چپی” ها بود ودر آن از كتابهای مذهبی خبری نبود. اين نمايشگاه محل تمركزی برا ی محافل" چپی” شد. از همان ابتدا مبارزه دو خط ميان گرايشات مختلف آغاز شد. عده ای براين بودند كه ازاين تجمع برای فعاليت سياسی جسورانه ترو انقلابی تر استفاده شود. در مقابل، گرايشات راست حزب توده ای و... تحت پوشش اينكه هر نوع فعاليت ديگر موجب از دست رفتن نمايشگاه ميشود به مخالفت با خط انقلابی و بويژه با پيشنهاد انجام يك تظاهرات سياسی پرداختند. خط انقلابی چنين استدلال ميكرد كه شايد ما نمايشگاه را از دست بدهيم ولی بعد ها دهها نمايشگاه بدست خواهيم آورد. سرانجام حول پيشنهاد سازمان دادن يك تظاهرات سياسی، اقليت ناچيز وانگشت شماری از خط سه به اتحاد رسيدند و برای اينكار 9 مهر را بعنوان بهترين زمان انتخاب كردند.

 

روز 9 مهر جو شهر بشدت ملتهب، متشنج و  پليسی بود. با ابتكار انقلابی آن اقليت کوچک، اولين تظاهرات سياسی شهر با راديكالترين شعار هاسازمان داده شد و با پيوستن 30 نفر به آن و غافلگيری پليس با موفقيت به انجام رسيد. اين زمينه ای برای دامن زدن به شور انقلابی در ميان اهالی بويژه جوانان و رها شدن پتانسيل های آنها شد. فردای همانروز و با درخواست توده های انقلابی تظاهرات ديگری سازمان داده شد ـ تظاهراتی بسيار هوشيارانه كه غافلگيری كامل پليس را همراه داشت. تعداد شركت كنندگان آن به 400-300 نفر بالغ می شد.

 

تظاهرات نهم و دهم مهرماه جرقه ای بود برخرمن خشك خشم توده های ستمديده آمل. آن ها بهمراه اعتصاب سراسری معلمان ودانش آموزان به خيابان ها ريختند وهر چه مظهر رژيم پهلوی بودرا به آتش كشيدند و اولين تظاهرات خونين، قهرآميز و توده ای (15 مهر) را در تاريخ مبارزات انقلابی شهر به ثبت رساندند. اين تظاهرات به همراه خيزش های قهرآميز توده ای در شهرهای ديگر مانند بوكان و... جو سكوت وانتظار را در سراسر كشور شكست.

 

ازسوی ديگر از درون سازماندهی و هدايت و جمعبندی از اين دو تظاهرات يك هسته متشكل كمونيستی بيرون آمد. هسته ای كه اعضايش عمدتا فعالينی از جنبش دانشجويی و روشنفكری را شامل می شدند كه تحت تاثير سازمان های خط 3 از چند سال قبل در ارتباطات محفلی با يكديگر قرار داشته و فعاليت سياسی خود را از محيط دانشگاه ها به ديگر عرصه های اجتماعی بويژه كارگری كشانده بودند. ويژگی اين هسته انقلابی كمونيست در آن بود كه از يك طرف رسالت خود را رهبری تمامی مبارزات جاری در شهر و روستا می ديد و ازسوی ديگر بدرستی بدنبال ارتباط گيری با سازمان های سياسی متشكل و سراسری خط 3 بود. باشركت در مبارزات گوناگون و كسب تجارب مختلف توانائی های كمی و كيفی اين هسته مدام بالا ميرفت و در فاصله زمانی كوتاهی توانست حدود 20 نفر را حول مواضع عمومی خط 3 متحد ومتشكل گرداند، در مبارزات توده ای آن دوران نقش كيفی ايفا نمايد و رهبری بسياری از مبارزات توده ای را در مقابله با رهبری نيروهای مذهبی، بورژوائی و... بدست گيرد. شركت فعال درتظاهرات های توده ای، شركت در يورش به گاردها و پاسبانها و حمله به مراكز سياسی ـ اقتصادی دشمن وبه آتش كشيدن آنها، از جان گذشتگی و كم كردن تلفات مردم از طريق اتخاذ تاكتيكهای صحيح (كه كاملا در مقابل تاكتيك نيروهای طرفدار خمينی قرارداشت) خيلی سريع فعالين اين محفل را به اتوريته مورد اعتماد و احترام توده های پيشرو و انقلابی بدل کرد. تحت تاثير اينگونه فعاليت ها و قوی شدن گرايش "چپ" درشهر بود كه ايجاد صف مستقل در برابر نيروهای مذهبی در تمامی آكسيون های انقلابی و حفظ شعارهای خود به يك سنت جا افتاده تبديل شد.

 

گسترش مبارزات انقلابی در شهر، درگير شدن توده های وسيعتر درآن و پيدايش ضعف و تزلزل در صفوف دشمن و ارگانهای سركوب، كنترل امور را روز بروز از دست دشمن خارج می کرد. در روز نهم آبان شعار "روز تولد كره خر" بر ديوارها نقش بست. همزمان شايع شده بود كه ساواك ميخواهد بازار را آتش بكشد. تمامی مردم از خانه های خود بيرون آمدند و با تشكيل كميته های دفاع محلی، حفاظت از شهر را بر عهده گرفتند و با درگيری هايی كه با گارد و نيروهای انتظامی کردند آنها را وادار به عقب نشينی به لانه های خود نمودند و بدين ترتيب كنترل كامل شهر را دردست گرفتند. حكومت مردمی آمل بر بستر شور و شوق انقلابی توده ای و اقدام توده ای بنا گذاشته شد. توده های مردم از پير وجوان چوب به دست شهر را اداره ميكردند و بارها يورش گاردی ها را خنثی ساختند، پوزه شان را با سنگ باران ها بخاك ماليدند و آنهارا وادار به عقب نشينی كردند. كنترل تمامی محلات، خيابانها، و جاده ها بدست مردم بود. كنترل جاده ها با توجه به موقعيت جغرافيايی آمل از لحاظ تبليغی بيشترين برد را در ساير شهرها واستانهای همجوار داشت.

 

حكومت مردمی آمل با دستگيری 4 ساواكی مسلح در ماشينی كه قصد به آتش كشيدن بازار شهر را داشتند بيش از بيش قدرت خود رانشان داد. درتمامی اين دوران نيروهای طرفدار خمينی وليبرالها و... سعی در آرام کردن توده ها وكشاندنشان به راه حلهای ليبرالی داشتند. منجمله در رابطه با دستگيری 4 ساواكی كه بيش از چند هزار مردم خواستار اعدام آنان بودند ليبرالها با كش دادن مسئله سرانجام اين فرصت را به نيروهای انتظامی دادندكه با بسيج نيرو از شهر های ديگر وپراكندن حجم وسيعی از گاز اشك آور در سرتاسر شهر به دادگستری شهر يورش ببرند و ساواكيها را ازدست مردم خارج کنند. با اين حال در فاصله زمانی كوتاهی مردم با ابتكارات توده ای اين حمله رژيم را خنثی کردند. حكومت مردمی آمل تا چندين روز بعد از دولت نظامی ازهاری دوام آورد و سرانجام در 18 آبان با سركوب خونين مواجه شد و با دادن 4 شهيد و تعداد بسيار زيادی زخمی از دست رفت.

 

حكومت مردمی آمل شاهد صحنه های پر شوری از تلاش كمونيستهای انقلابی بود؛ اماعليرغم تلاش های شبانه روزی شان در سرو سامان بخشيدن به اين ابتكار توده ای و ايجاد يك اتوريته مركزی، اين جمهوری نتوانست و نمی توانست به يك قدرت توده ای تحت رهبری پرولتری بدل شود. حتی اگر تلاش های شبانه روزی و صفوف كمونيستهای آمل چندين برابر گسترده تر از آن هم بود باز چنين امری صورت نمی پذيرفت. چرا كه كمونيستها به يك خط و برنامه صحيح و روشن (حتی كلي) مسلح نبودند. كمونيست ها در آنزمان بسيار جوان و بی تجربه بودند و نمی دانستند كه چگونه و با چه ابزاری و از چه طريقی طبقه كارگر می تواند انقلاب دمكراتيك نوين را رهبری كند. با اين اوصاف اين كمونيست ها از دل وجان وارد صحنه متنوع و پيچيده مبارزه طبقاتی شده و تلاش كردند تا به توده هائی كه در اشتياق رهائی می سوختند علم رهائيبخش كمونيسم را آموزش دهند.

 

به علاوه، جمهوری آمل نمی توانست دوام بياورد چرا كه دارای يک ارتش انقلابی كه بيان اراده انقلابی توده ها بوده و برنامه اش درهم شكستن قهرآميز ماشين دولتی كهنه باشد، نبود. در اينجا جوهر آموزه های ماركس، لنين، مائو در مورد دولت واضح تر از هميشه خود رانشان داد و می دهد. دولت نوين نتيجه انهدام دولت كهن بوده و ازدرون شعله های آتش جنگ انقلابی بيرون می آيد.

 

حكومت مردمی آمل درعين حال نشانه بارز آن بود كه نيروهای مرتجع طرفدار خمينی هنوز از نفوذ كافی بر حركات انقلابی توده برخوردار نبودند. خودبخودی بودن حكومت مردمی به ناچار خصلت طبقاتی آنرا كاملا در پرده های ابهام فرو می برد. كمونيستها اگر در آن موقعيت می دانستند چه ميخواهند وچگونه می توانند آنرا بدست آورند، قادر می گشتند اقدامات جدی تری را برای كسب قدرت سازمان دهند. اين به معنای آن نيست كه قادر بودند يك دولت پرولتری را حتی در كوتاه مدت سازمان دهند و يا قدرت را در شهر كوچكی حفظ نمايند، بلكه فرصت مناسبی بود تا تشكيلات حزبی را گسترش داده و ارتش انقلابی را سازمان دهند و بر طبيعت طولانی مدت بودن مبارزه برای كسب قدرت سياسی و اتحاد های مورد نياز پرولتاريا ـ يعنی اتحاد با دهقانان بی زمين و كم زمين و پيشبرد جنگ درازمدت در روستاها به مثابه رزمگاه اصلی جنگ انقلابی ـ پرتو بيفكنند.

 

با شكست حكومت مردمی، نيروهای انقلابی شهر بويژه اين محفل كمونيستی سعی کردند آن شکست را خنثی کنند. آنان با اتخاذ تاكتيك به راه انداختن تظاهرات های كوچك و محدود ولی دائمی در گوشه و كنار شهر، جو مبارزه جويانه را حفظ كردند.

 

تظاهرات سراسری وميليونی تاسوعا و عاشورا از يك سو نشانه گسترش سطح انقلاب بود و از سوی ديگر بيان بند و بست نيروهای وابسته به خمينی با حكومت بود. اينها درواقع بدنبال فرصتی برای خود و امپرياليستها ميگشتند، تا بند و بست ها و سازش هايشان را بجايی برسانند. نيرو های طرفدار خمينی در آن روز سعی زيادی كردند تا مانع مطرح شدن شعار مرگ برشاه شوند.

 

در ابتدای تظاهرات، آيت الله جوادی آملی مانع تشكيل صف مستقل "چپی ها" و آوردن پلاكاردهای مرگ بر شاه شد. وليكن هسته كمونيستی با ابتكار انقلابی در تظاهرات شركت کرد و توانست كنترل بخشهای زيادی از تظاهرات را از دست آنان خارج کند و با شعارهای راديكال وانقلابی تظاهرات رزمنده ای را سازمان دهد.

اولين جمعبندی هايی كه در درون محفل پيرامون شكست حكومت مردمی به عمل آمد اين بود: يكی از دلايل مهم شكست نبود "تشكيلات های محله ای” و سازمان نيافتن "ارگانهای قدرت توده ای” بود. بر مبنای اين جمعبندی و با وقوع آتش سوزی در بخشی از بازار اولين اعلاميه سياسی هسته منتشر شد و اين جمعبندی های اوليه در آن منعكس شد. با تكامل اوضاع سياسی كشور و فشارهای اوضاع عينی و مشكلاتی كه توده ها در پيشبرد امور زندگی روزمره (مانند سوخت و...) با آن روبرو شدند، شرايط بيش از پيش برای سازماندهی "ارگانهای قدرت توده ای” مهيا شد. هسته كمونيستی دومين اعلاميه خود را با فراخوان "پيش بسوی ايجاد شوراهای خلقی درمحلات، كارخانه ها، روستاها" منتشر و درسطح بسيار وسيع وگسترده پخش کرد. دراين اعلاميه از سربازان خواسته شد كه با اسلحه های خود فرار كنند به اين شوراها (بويژه در روستاها) بپيوندند و ارگان مسلح اين شوراها شوند.

 

يك روز بعد از پخش اين اعلاميه اولين شوراهای مردمی در محلات شكل گرفت و وظايف دفاع ونگهبانی از محلات، پخش سوخت و.... را دردست گرفت. محفل كمونيستی فقط در چند محله توانست اتوريته خود را برشوراها حفظ کند ولی اكثر شوراها تحت كنترل ونفوذ نيروهای طبقاتی قدرتمند تر ديگر قرار گرفتند. اولين شورا در محله رضوانيه با حضور اكثريت اهالی تشكيل شد. اين شورا با كنترل يكی از پمپ بنزين های شهر كنترل كامل توزيع مواد نفتی وسوختی را دردست گرفت. شبهای بعد جمع 40 نفره جوانان متشكل در اين شورا در جلساتشان مقاله "اصول كمونيسم" نوشته انگلس را دسته جمعی مطالعه مينمودند. بسياری از فعالين اين شورا بعد ها بجرم هواخواهی ويا شركت در قيام سربداران توسط جمهوری اسلامی اعدام شدند.

 

اين فراخوان و فعاليتهای ناشی از آن نمايانگر تضادها و نا روشنی های موجود در خط و برنامه محفل بود. آنها ازيك طرف متوجه بودند كه ارگان قدرت توده ای نمی تواند مسلح نباشد، از طرف ديگر اين ارگانها بر حول برنامه جنگی يك طبقه معين شكل نگرفته بود. پس بالاجبار فراخوان به سربازان و تشكيل بازويی مسلح برای شوراها فراخوانی مبهم و فرماليستی بود. خود اين شوراها و محور تشكيل آن در مجموع فعاليتی برای كسب قهر آميز قدرت نبود. هيچ تشكل توده ای منجمله شورا بدون چنين محوری و بدون اتكا به تفنگ نمی تواند ارگان قدرت باشد. فعاليتهائی از قبيل سازمان دادن زندگی اقتصادی فقط بايد بمثابه جنبه ای تبعی انجام گرفته و خود درخدمت تسهيل شرايط مبارزه ومقاومت توده ای باشد.

 

با بازگشايی دانشگاهها درسراسر كشور توسط مردم، يكی از دبيرستانهای اصلی شهر توسط نيرو های انقلابی وچپ شهر باز شد. باتوجه به رشد گرايشات خط سه و قوی شدن آن، بخشی از ساختمان دبيرستان به ستاد مركزی نيروهای خط 3 تبديل شد. اين ستاد، مركزی شد برای تبليغ وترويج وسازماندهی و ميتينگ های توده ای و محلی شد برای رجوع كارگران كارخانجات وكوره پزخانه ها ودهقانان روستاها برای جلب همبستگی گروه های انقلابی با مبارزاتشان.

 

دامنه انقلاب در سطح گسترش می يافت، اما غلبه رهبری غير پرولتری مانع از آن بود كه پابپای آن، انقلاب عمق يابد. بدليل ناتوانی پرولتاريا در اعمال رهبری خويش، انقلاب ريشه های عميق تری پيدانكرد. برای اينكار خط صحيح و زمان وچرخش بيشتری در اوضاع لازم بود. بلحاظ عينی زد وبند خمينی و امپرياليستها نيز خود مانع بزرگی در عمق يافتن انقلاب بود. اما مانورهای امپرياليستها و حتی خمينی در برخورد به اوضاع انقلابی، غير قابل كنترل بودن توده و آشكار شدن ضعف وتزلزل در صفوف ارتش، از محدوديتهای معينی نيز برخوردار بود كه ميتوانست مورد استفاده نيرو های انقلابی و كمونيستی قرارگيرد.

 

عليرغم در سطح ماندن انقلاب تضادهای طبقاتی روز به روز از حدت بيشتری برخوردار می شد. جنبه "همه با همی” و"مردمی” ميرفت تا به خواست های طبقاتی مشخص تری تكامل يابد و ميزان پيگيری طبقات مختلف را نشان دهد. نه همه بطور يكسان برای آزادی تلاش می كردند و نه همه به يك جور آزادی ميخواستند و نه همه روش های يكسانی را برای دستيابی به آزادی اتخاذ می نمودند.

 

ازاواخر آذر ماه مبارزات دهقانی و كارگری حول خواست های مشخص طبقاتی گسترش يافت. نيروهای مرتجع طرفدار خمينی كه از قدرت وانسجام بيشتری برخوردارشده بودند يك "مركز قدرت "در خانه جوادی آملی بوجود آورده و كنترل امور شهر را دردست داشتند. بيشترين حجم فعاليتهای آنها را زد و بند با باندهای حاكم و شهربانی و...را  تشكيل ميداد. به دليل مخالفت های آشكار اين مرتجعين با خواستهای كارگران ودهقانان، تحت پوشش اينكه "الان وقت آن نيست، شاه كه برود همه چيز درست ميشود" كارگران اخراجی از كارخانجات، دهقانانی كه توسط مالكين مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند هرچه بيشتر از آنان رويگردان می شدند و به دنبال كسانی بودند كه آنان را ياری دهند. اين زمينه ای شد تا ستاد مركزی نيروهای خط 3 (كه با توجه به جهت گيريهای طبقاتيشان بيش از تمامی نيروهای سياسی بر روی اينگونه مسائل انگشت می گذاشتند)، به محل رفت وآمد دائمی اقشار و طبقات زحمتكش و جلساتشان بدل گردد.

 

با حدت يابی تضادها و از هم پاشيدگی اوضاع كشور بسياری از صاحبان كارخانجات و سرمايه داران دست به اخراج جمعی كارگران زده و همزمان سرمايه های خود را جمع آوری كرده و از كشور خارج می کردند.

 

كارفرمای كارخانه جين مد عده زيادی از كارگران را يکجا اخراج کرد. كارگران اخراجی با رجوع به نيروهای خط 3 درخواست كمك کردند. اين زمينه حركتی شد كه به اشغال كارخانه توسط نيروهای انقلابی تحت رهبری خط 3 انجاميد. قطعنامه هايی صادر شد كه كارگران بايد سركار برگردند و خواست های سياسی اقتصادی كارگران فرموله شد و مهلت تعيين گرديد. چند روز بعد كارفرما شبانه با توطئه چينی و بكمك عوامل محلی اش سعی کرد اموال كارخانه وتوليدات آنرا از شهر خارج کند. كارگران و دانشجويان و دانش آموزان كه احتمال اين امر را درجلسات خود ميدادند شبانه برای نگهبانی راهی كارخانه شدند و متوجه موضوع گشتند. آنها بسرعت با بسيج توده ای و خبر کردن شوراهای محلات، ابتدا تمامی جاده های خروجی شهر را بستند و شبانه هركسی، با هروسيله ای برای دفاع از كارخانه كه در چند كيلومتری شهر قرار داشت راهی شد. نيمه های شب صدا ی بوق وانت ها، افراد موتور سوار و پياده كه چوب دردست برای دفاع از منافع كارگران از چهار گوشه شهر راهی كارخانه می شدند، بگوش می رسيد. جمعيتی بالغ بر چند صد نفر گردآمد. عوامل كارفرما با ديدن اين اوضاع جملگی پا بفرار گذاشتند. كاميونهای اجناس به كارخانه بازگردانده شد؛ تحريكات حزب اللهی ها هم خنثی شد؛ آنها نتوانستند كاری ازپيش ببرند و كارخانه به كنترل كامل دانشجويان و دانش آموزان مبارز وكارگران درآمد. دراولين گردهمايی تمامی كارگران كارخانه (كه اكثرا از زنان روستاهای اطراف بودند) تقريبا تمامی اعضای آن محفل به عضويت شورای كارخانه انتخاب شدند. ميزان نفوذ و اعتبار كمونيست ها آنقدر بود كه حتی آخوندی كه از سوی روحانيت برای رسيدگی به وضع آنجا آمده بود برای صحبت مجبور به اجازه گرفتن از كمونيست ها بود.

 

كارخانه جين مد جزء معدود كارخانجاتی در سطح كشور بود كه كارگران راساً تمامی امور مربوط به توليد، توزيع و فروش را تا مدتها بعد از 22 بهمن در دست خود داشتند و "شورای سنديكای منتخب كارگران جين مد" را بنا کردند. البته بعد از قيام 22 بهمن و  افت نسبی در اوضاع، نفوذ سازمان های خط 3  در ميان كارگران كم شد و  چريكهای فدائی نفوذ بيشتری بدست آوردند و سرانجام با غلبه خط رويزيونيستی بر آن ها، تمامی دستاوردهای مبارزاتی كارگران را تحويل حزب اللهی ها دادند.

 

اين حركت از يك سو بيان توانايی ها و محدوديت های حركت خودبخودی طبقه كارگر بود و ازسوی ديگر بيان فشرده انحرافات اكونوميستی و سوسيال دمكراتيك و آناركو سنديكاليستی غالب بر نيروهای خط 3؛ انحرافی كه كسب قدرت سياسی را معادل با اعمال حاكميت كارگران در كارخانه ها ميديد. حال آنكه كارگران تنها زمانی قادرند نقشی مستقل در انقلاب ايفاء نمايند كه به گرفتن قدرت سياسی و به طرز اداره جامعه و دولت فكر كنند، بر اين مبنا پرورش يابند و در اين جهت عمل نمايند. بدليل عدم چنين پرورشی كم نبودند كارگرانی كه بعد از 22بهمن دنباله رو نيروهای سياسی قدرتمند تر شدند. اين امری ناگزير بود و امكان هم نداشت كه طبقه كارگر با كنترل توليد از يكسو و از سوی ديگر برسميت شناختن اتوريته خمينی در سطح جامعه صف مستقل خود را حفظ نمايد.

در آن شرايط برق جنبشهای خودروی و وسيع كارگری جلوی ديد كمونيستها را گرفت. مبارزات كارگری با فراموش کردن وظيفه مركزی كمونيستها سازماندهی شده و به آنها بصورت هدفی درخود نگريسته می شد: درعمل سازماندهی حزبی فدای سازماندهی تشكلات توده ای می شد و مهمترين پراتيك كمونيستها يعنی وظيفه آغاز جنگ خلق و كسب قدرت سياسي؛ به سازماندهی تشكلات توده ای تنزل می يافت. هيچكس سعی نمی كرد رابطه اين تشكلات را با وظيفه مركزی كسب قدرت سياسی روشن كند؛ اگر هم می كرد اين طور بود كه: "هنگام قيام اين تشكلات به ارگانهای قيام و ارتش طبقه كارگر تبديل ميشوند." اما اين امر هم غير ممكن بود زيرا اين تشكلات در يك صورت می توانستند تبديل به"ارگان های قدرت"و... شوند كه تدارك "كار" از همان ابتدا ديده ميشد و تشكلات كارگری تابعی از آنگونه فعاليت می شدند. هيچ جريانی عليرغم سر دادن شعارهايی چون "پيش بسوی ايجاد حزب طبقه كارگر"، "قدرت سياسی از لوله تفنگ بيرون می آيد" و... به كارگران نمی گفت كه چگونه ميتوانند حزب و ارتش خود را سازمان دهند تا دنباله رو بورژوازی نشوند. هيچكس به كارگران نمی گفت كه چگونه ماشين كهنه دولتی را می توانند درهم بكوبند و قدرت دولتی نوين پرولتری را سازمان دهند وبرای اينكار از كجا بايد آغاز كنند؟

 

شركت وسيع توده های دهقانی در تظاهرات تاسوعا وعاشورا از يكطرف نشانه ورود دهقانان به زندگی سياسی بود و از طرف ديگر نشانه نفوذ دهقانان ميانه و مرفه روستا و طبقات توانگر شهری بر كل اين حركت بود. از دی ماه جنبش های دهقانی آغاز شدند. لبه تيز اين جنبش ها مصادره زمينهای مالكين وابسته به باند دربار بود كه در ادامه خود مصادره زمين های غصبی كه در دوران بعد از اصلاحات ارضی به انحاء مختلف از چنگ دهقانان خارج شده بود را هم در برگرفت. اين جنبش ها اگر چه بيان خواست های دهقانان بی زمين و كم زمين بود اما عمدتا تحت رهبری دهقانان ميانه و بعضا دهقانان مرفه قرارداشت. اينها اكثرا با اتوريته های محلی مالكين و... درگير شدند و با مقاومت قهری عوامل مالكان روبرو شدند؛ درچندين مورد زدو خورد هائی خونين بوقوع پيوست.

 

اولين جنبشی كه در روستا های اطراف آمل برپا شد جنبش دهقانان روستای حره په (حرپده) بود. دهقانان دست به مصادره زمينهای طرح معروف تشبندان زدند. اين طرح با وسعتی برابر 2500 هكتار زمين ومرتع و جنگل متعلق به دكتر سعيد رئيس مجلس و مباشرت و شراكت يك سرمايه دار محلی بود. چماقداران مالكين به ضرب وشتم دهقانان پرداختند. خبر اين موضوع به شهر رسيد. هنوز رابطه ای بين محافل "چپی” ودهقانان وجود نداشت. محفل كمونيستی با شنيدن خبر فورا بپای سازماندهی يك تظاهرات چند ده نفره در پشتيبانی از دهقانان رفت و از خواست زمين برای دهقانان دفاع نمود.خبر اين تظاهرات بسرعت در روستاها پخش شد و همه جا ميگفتند "كمونيستها مدافع كشاورزند."

 

با شروع چنين جنبشهايی در سطح استان، روحانيت استان تحت رهبری جوادی آملی طی اعلاميه ای مصادره زمينها توسط دهقانان را بشدت محكوم کرد و خواستار توقف چنين اقداماتی شد. سومين اعلاميه در افشای روحانيت و اصلاحات ارضی شاه منتشر شد و دهقانان را تشويق به مصادره زمينها کرد. ضديت روحانيت با دهقانان و گسترش جنبشهای دهقانی زمينه ای را فراهم آورد كه ميزان ارتباطات محفل با دهقانان ـ بويژه دهقانان بی زمين و كم زمين ـ افزايش يابد. دهقانانی كه مورد ضرب و شتم قرار گرفته بودند به ستاد نيروهای خط 3 می آمدند و ياری ميخواستند. دسته های چند نفره از دانشجويان و دانش آموزان به روستاها سفر كرده ودهقانان را به انحاء مختلف ياری ميرساندند. فرموله كردن خواست های دهقانان، قطعنامه نويسی، بالا بردن ميزان اتحاد دهقانان، تشويق به كشت جمعی زمين و تبليغ تشكيل شوراهای دهقانی و... جزء كارهای روتين ستاد سازمان های خط 3 شد. كلاس های جمعی از كارگران ودهقانان برای بررسی و حل مشكلاتشان برگذار می شد. اما جای اين آموزه حياتی مائو تسه دون خالی بود كه بدون کسب قدرت سياسی همه چيز توهم است و استثمار دهقانان و موقعيت ستمديدگی آنان را فقط با برپا كردن جنگی بر پايه انقلاب ارضی و تحت رهبری طبقه كارگر و حزبش وبالاخره با برقراری ديكتاتوری كارگران ودهقانان می توان از ميان برداشت. و جای اين آموزه مهم لنين نيز خالی بود كه رابطه كمونيستها با مبارزات دهقانی "حمايت " از آنان نميباشد بلكه رهبری آنان است.

 

با تضعيف بيشتر رژيم شاه كنترل روستا ها از دست رژيم خارج شد. بعضی از پاسگاههای كوچك ژاندارمری برچيده شدند و ضعف وترديد وتزلزل در صفوف سربازان پاسگاههای بزرگتر كاملا بچشم می خورد. نمونه هايی بود كه بعضی از سربازان به فعالين ضد رژيم در روستاها می گفتند بياييد پاسگاهها را بگيريد ما با شما همكاری می كنيم. با خارج شدن كنترل اوضاع از دست رژيم كميته های دفاع از امنيت روستاها تشكيل شد. جوانان روستايی شب ها به نگهبانی از روستا ميپرداختند و روزها فعالانه در تظاهرات شهر ها شركت می نمودند. اقتدار مالكين محلی تضعيف می شد و دارودسته خمينی هنوز از نفوذ واعتبار چندانی دربين دهقانان برخوردار نبوده و اعتماد و اطمينان آنان را نداشت.

 

انحرافی كه در برخورد كمونيستها نسبت به جنبش دهقانی رايج بود بصورت نديدن رابطه مبارزه برای زمين و كسب قدرت بروز ميكرد. اين نهايتاً برخوردی رفرميستی به حل مسئله ارضی بود كه آن را بدون سازمان دادن جنگ دهقانی درنظر ميگرفت. وحدت كارگر ان و دهقانان فقط در پروسه جنگ خلق و ايجاد قدرت دولتی نوين در مناطق پايگاهی شكل ميگيرد. در حاليكه كمونيستها اين اتحاد را بصورت دفاع از جنبشهای خودبخودی دهقانی، صدور قطعنامه ها، مصادره زمينها، تبليغ كشت جمعی، ياری به دهقانان درامور كشاورزی ودر شكل كاملا افراطی ورفرميستی ايفای نقش وكلای حقوقی مدافع دهقانان، ميديدند ـ روشهايی كاملا بورژوايی كه كمكی به متحول نمودن دهقانان نمينمود. حتی تبليغ سوسياليستی در تشويق دهقانان به كشت جمعی وكئوپراتيوی خلاصه ميشد؛ امری كه بطور خودبخودی با توجه به درهم نكوبيدن اتوريته های مالكان محلی و دهقانان مرفه بنفع دهقانان مرفه و ميانه تمام ميگشت.

 

بحران انقلابی روزبروز تشديد می يافت و جنبش های توده ای دامنه بيشتر ی پيدا می كرد. در صفوف دشمن تزلزل وضعف آشكار بچشم می خورد. توده ها تمامی اشكال مبارزه را كه دم دستشان بود به کار می گرفتند. ديگرحتی عقب مانده ترين توده ها هم به ناكافی بودن اشكال تا كنونی مبارزه پی برده بودند. اشكال مبارزات قهرآميز هرچه بيشتر توسط مردم طلب ميشد. نياز خمينی به بند و بست با دشمن و سازش با ارگانهای اساسی قدرت ـ ارتش ـ هرچه بيشتر وی را به مخالفت آشکار با روحيات انقلابی توده ها ميكشاند واين خود زمينه مناسبی برای افشا و منزوی نمودن وی بود.

 

از اواخر ديماه برای توده های پيشرو و بويژه محفل كمونيستی كاملا روشن بود كه ديگر اشكال قبلی مبارزه کافی نيست. ديگر، اعلاميه های سياسی مردم را به هيجان نمی آوردند. سازماندهی مبارزات توده ای دردی را دوا نمی كرد، نياز به مبارزه مسلحانه كاملا آشكار بود. هسته كمونيستی تداركات اوليه ای را آغاز کرد. طرز ساختن سلاح های ابتدايی و توده ای چون سه راهی وكوكتل و... پخش و تمرين ميشد. ولی سرعت تحولات جاری عقب ماندگی كمونيستها را تشديد نمود. با توجه به اتحاد های طبقاتی شكل گرفته و سازش خمينی و امپرياليستها و دست شستن كمونيستها از روش جنگی خودشان، آنان وارد ميدان نبردی شدندكه مختصات آنرا طبقات ديگر تعيين می كردند. آنان منتظر آغاز مبارزه مسلحانه از سوی طبقات ديگر و يا برآمد خودبخودی آن بودند. اين اوج دنباله روی از اوضاع را به نمايش درآورد. نتيجه چنين اوضاعی كاملا روشن است.

 

دراثر قيام توده ای 22 بهمن و بر بستر شور وشوق انقلابی توده ای ماشين كهنه دولتی و ارگانهای سركوب ضربه خورد، اما عليرغم اين ضربات، بواسطه بند وبست خمينی با ارتش و امپرياليستها قوای مسلح سركوبگر در خدمت تازه بقدرت رسيدگان ابقاء شد.

نيرو های انقلابی و كمونيستی عليرغم تلاشهای خود برای درهم كوبيدن نيرو های مسلح مستقر در شهربانی، فرمانداری، وژاندارمری درآمل در مجموع ناموفق بودند و اين قوای مسلح ارتجاعی خود را تسليم عوامل روحانيت نمودند. در بحبوحه اين مبارزه نيروهای حزب الله شهر بيش از هر چيز مترصد آن بودند كه كمونيستها وتوده هارا خلع سلاح كنند. فقط دريك مورد نيرو های انقلابی توانستند حمله ای را به يكی از پاسگاههای ژاندارمری محمود آباد سازمان دهند. فرمانده شرور آن پاسگاه حاضر به تسليم نبود. وسرانجام توسط سربازی از همان پاسگاه به هلاكت رسيد. پاسگاه به تصرف نيرو های انقلابی درآمد. و مقدار كمی تجهيزات نظامی بدست محفل كمونيستی شد.

 

غروب روز 23 بهمن ماه برای كمونيستهای انقلابی حال وهوای عجيبی داشت. روحيه دوگانه ای موجود بود. از يكسو شادی پيروزی بر خاندان كثيف پهلوی و از سوی ديگر اندوه از دست دادن فرصتهای انقلابی و مشاهده بقدرت رسيدن دارودسته ای نوين از طبقات ارتجاعی بر بستر جانفشانيها و از خود گذشتگی های توده های انقلابی. ميوه چينان انقلاب در نبود آلترناتيو پرولتری و بر بستر توهمات توده ای و جلوی چشم كمونيستهای انقلابی مشغول بكار خود بودند.

اين روحيه غم انگيز بهمراه ناتوانی در ارائه يك جمعبندی جدی وهمه جانبه بعد ها به روحيه باختگی بسياری از فعالين كمونيست آن دوران منجر شد و بخشی از آنان را فاسد وانحلال طلب نمود.

 

اين امر برای كمونيستهای اصيل وانقلابی بيش از هر چيز ناشی از محروم نمودن خود از دستاوردها و پيشرفتهای پرولتاريای بين المللی، بخاطر غلبه ديدگاههای ناسيوناليستی، بود. محكم در دست نگرفتن تئوريهای جهان شمول ماركسيسم ـ لنينيسم ـ مائوئيسم به ويژه در زمينه انقلاب دمكراتيك نوين و تئوريهای جنگ خلق مسبب چنين وضعيتی شد. مطرح نبودن موضوع مهمی به نام خط نظامی و برنامه جنگی پرولتاريا، نيروهای كمونيست را از لحاظ ذهنی و عملی فلج کرد. آغشته بودن به درك های رفرميستی در مورد كسب قدرت و نديدن ضرورت سازمان دادن ارتش خلق تحت رهبری حزب کمونيست و نابود كردن ارتش دشمن در يك پروسه طولانی مدت، بيش از پيش موجب دنباله روی از طبقات ديگر شد. تاكيد يكجانبه بر تسليح عمومی خلق بدون در نظر داشتن ضرورت رهبری پرولتری کمونيستی بر آن و جنبه طبقاتی جنگ، يعنی اتكاء به دهقانان، هر چه بيشتر كمونيستها را در شرايطی قرار داد كه روش جنگيدن طبقات ديگر را اتخاذ نمايند. شعار "تسليح عمومی” شعاری خود بخودی بوده و دارای خصلت طبقاتی روشن نبود. اين شعار زمانی می توانست خصلت طبقاتی پرولتری بيابد که بعنوان بخشی از برنامه جنگی کمونيست ها برای سرنگونی دولت و کسب قدرت سياسی طرح می شد. بوجود آوردن "توده های مسلح " فقط با بسيج آنان در جنگ خلق تحت رهبری پرولتاريا و حزب پيشاهنگ آن، ممکن است. در پيش برد پيروزمندانه جنگ خلق است كه امر تسليح توده ای صورت می گيرد.

 

دنباله روی از جنبشهای توده ای بالاجبار به دنباله روی از طبقات ديگر انجاميد. اتحاد طبقاتی شكل گرفته تحت رهبری خمينی كاملا به زيان پرولتاريا بود. محدوديت های طبقاتی اقشار ميانی در شهرها و توهماتشان نسبت به خمينی تناسب قوا را درشهرها برای پرولتاريا بسيار نامساعد نموده بود. برای كمونيستها سازمان دادن اتحاد با دهقانان بی زمين وكم زمين بيش از هر چيزی مناسبتر و استراتژيك تر بود. اين امر هم از يك ضرورت تاريخی جامعه ايران بر می خاست و هم كاملا امكان پذير بود. درآن شرايط فقط يك راه مستقل وجود داشت. بقول لنين زمانی سياستهای پرولتری با تعيين دقيق راهی حقيقتا مستقل مشخص ميگردد كه برای رهانيدن دهقانان دمكرات از نفوذ ليبراليسم مبارزه نمايد. اين تنها راه ممكن برای بر هم زدن تناسب قوا ی طبقاتی بنفع طبقه كارگر است. اين خود حكم تاريخی واثبات شده ای است كه حقانيت آنرا پيروزی انقلاب اكتبر در دوران جنگ داخلی و انقلاب چين در جنگ طولانی مدت بنمايش در آورده است.

 

عليرغم نداشتن تداركات قبلی و وجود عقب ماندگی های معين سياسی ـ ايدئولوژيك ـ تشكيلاتی اوضاع عينی بيش از هر زمان ديگری برای آغاز جنگ خلق و گسترش سريع آن مساعد بود. امری كه اگر انجام ميشد بجرئت ميتوان گفت كه مسير انقلاب را تغييرمی داد و سرنوشت آنرا بگونه ای ديگر رقم ميزد؛ يا اينكه حداقل پشتوانه محكمتری برای ادامه انقلاب با توجه به سازشی كه درجريان بودفراهم می آورد، انقلاب به بيراهه های رفرميستی و شبه پارلمانتاريستی نمی افتاد و در مسيری كاملا متفاوت به پيشروی ادامه می داد. اين خود عاملی قدرتمند ميشد در زدودن سريع توهمات توده ها نسبت به قدرت سياسی جديد. دست يازيدن به جنگ پارتيزانی در روستاها با هدف كسب قدرت سياسی و برانگيختن دهقانان و پيشبرد انقلاب ارضی درسال 57 كاملا امكان پذير بود. كاری كه حتی انجام قسمی وناقص آن در كردستان موجب پيشروی بيشتر انقلاب دركردستان شد.

 

تنها ارزيابی صحيح از تلاشهای بيدريغ وفداكارانه كمونيستهای انقلابی و اصيل در انقلاب 57 اين است كه آنان به چهار نكته اساسی: حزب، ارتش، روستا و قدرت سياسی اهميت درخور ندادند.

 

از درون اين مبارزات دفتر دانشجويان ودانش آموزان مبارز با نزديك به صد عضو وهوادار و با ارتباطات وسيع توده ای بوجود آمد كه محل پرورش بسياری از كمونيستهای انقلابی شد. هرچندبه دليل ضعفهای سياسی ـ ايدئولوژيك، سازمانهای خط 3 قادر نشدند از اين مصالح انقلابی وپرورش يافته در دل انقلاب 57 برای سازمان دادن حزبی انقلابی بهره جويند.

 

بخش اصلی ورهبری كننده آن محفل كمونيستی به اتحاديه كمونيستهای ايران پيوست ومبارزات خودرا در چارچوب فعاليتهای اتحاديه ادامه داد و بعد ها با آغاز گسست اتحاديه از انحرافات غالب بر جنبش كمونيستی در قيام سربداران توانست ايفای نقش نمايد.

 

مسلما درسهای فوق كه به بهای خونهای فراوان كمونيستهای انقلابی بدست آمده از ارزش واهميت زيادی برای پرولتاريا آگاه برخورداراست. درسهايی كه به پرولتاريا ياد ميدهد كه اين بار چگونه عمل كند تا راه پيروزی خود را هموار سازد.

 

 

www.sarbedaran.org

جنبش دهقانی در آمل بعدها گسترش زيادی يافت و تا اواخر سال 59 ادامه پيدا كرد. نزديك به چند هزار پرونده دعاوی درمورد زمين وجود داشت و در 60 روستا اين دعواها به زدو خورد های حاد منجر شد كه درچندين مورد قتل صورت گرفت. در بيش از 30 مورد دهقانان تظاهرات خود را در ابعاد كوچك يا بزرگ از يك يا چند روستا به شهر كشاندند. خواست محوری دهقانان زمين بود. جنبش حول مسائل گوناگون بوقوع پيوست: 1ـ مبارزه برای مصادره وتقسيم زمينهای بزرگ مالكين وابسته به دربار، 2ـ مبارزه عليه رباخواران محلی كه بصورت تظاهرات وسيع درشهر صورت می گرفت و زمينهای غصب شده توسط رباخواران رادهقانان تصرف می كردند، 3 ـ مبارزه برای تقسيم زمينهای مالكين متوسط محلی كه اكثرا به زدوخورد ميانجاميد، 4ـ مبارزه برای وام گيری از شركتهای تعاونی كه اكثرا خواست دهقانان مرفه وميانه بودوبصورت تحصن چند صد نفره درشهر صورت گرفت، 5 ـ مصادره زمينهای مالكين كوچك شهری (كه عمدتا دراثر وراثت فئودالی تقسيم شده بود)، 6ـ جنبش دهقانان بی زمين حول اجرای بند ج كه از وسعت زيادی بر خوردار بود،

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 نگاهی به يك تجربه و ابتكارانقلابی
 نوشته
 برگفته از نشريه "حقيقت"- دوره دوم، شماره 14، اسفند 1367
 در تاريخ
 1989-03-05
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در