Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسائل جنبش چپ و کمونیستی در ایران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
Default Normal Template

رنگ پرچم اينان سرخ است!

 

 

تاريخچه واقعی اول ماه مه

قبل از روز موعد مبارزه سراسري، هر هفته راهپيمائی هائی تحت شعارهای “زنده باد انقلاب سوسياليستي” “سرنگون باد تخت و بارگاه و خزانه” “كارگران مسلح شويد” برگزار می شد. راهپيمايان مشعل بدست در شب خيابانها را می پيمودند و چنين می خواندند: “ميليونها زحمتكش بپا می خيزند، ببينيد به خيابان آمده اند. مستبدين بخود می لرزند، چرا كه قدرتشان را برباد می بينند.

 

سالهاست كه در سراسر جهان، روز جهانی كارگر با حضور صفوف رنگارنگ و نامتجانسی از نيروهای طبقاتی گوناگون و حتی متخاصم در خيابانها برگزار می شود. سالهاست كه جناح های مختلف هيئت حاكمه در سراسر جهان امپرياليستی بهمراه همپالگی های رويزيونيست و ياوران اپورتونيست خود پرچم دروغين دفاع از منافع كارگران را در اين روز بدست می گيرند تا هم چهره كريه استثمارگر خويش را بپوشانند و هم شعارها و ايده های فريبكارانه و اسارتبار خود را بعنوان شعارها و ايده های طبقه كارگر و توده های محروم جا بزنند. آنها حتی در باره تاريخچه اين روز مبارزاتی توطئه سكوت يا تحريف را بكار می بندند. بورژوازی كه هيچگاه قادر به پاك كردن اين روز مبارزاتی از ذهن پرولترها و توده های تحت ستم و استثمار در سراسر جهان نشده همواره كوشيده آن را بی محتوا كرده و از آن يك جشن بی آزار بسازد. آنچه ياريگر طبقات حاكمه در اينكار شده است، روايات اكونوميستی و رويزيونيستی از اول ماه مه و نبرد كارگران شيگاگو است. اين رويزيونيستها و اكونوميستها كه خود را “حامی طبقه كارگر” جا می زنند هميشه تلاش می كنند مضمون، اهداف و جهت گيری انقلابی توده كارگران و رهبران آن جنبش كارگری را كه اول ماه مه را آفريد، بپوشانند. اينان مشخصا در مورد اينكه رهبران آن جنبش كارگری در تدارك دست زدن به قهر مسلحانه عليه نظام حاكم و دستگاه سركوبگر دولت بودند، سكوت می كنند. اينها مبارزه عظيم ماه مه 1886 را مبارزه ای صرفا صنفی و اقتصادی با ظاهری مسالمت جويانه جا می زنند. در تصوير واژگونه ای كه اينان از اول ماه مه ارائه كرده اند، صلابت و جسارت و قهرمانی پرولترهای شورشگر كه بخشا مسلح بودند، جای خود را به مظلوميت داده است. با اين حساب ضروری می دانيم كه در اين روز سرخ انترناسيوناليسم پرولتری تصويری متفاوت از اول ماه مه - تصوير واقعی اول ماه مه - را به كارگران مبارز ايران و همه طالبان رهائی از يوغ ستم و استثمار ارائه دهيم.

  از سال 1871 شروع می كنيم. در آن سال كمون پاريس، فرانسه و كل اروپا را به لرزه درآورد. كارگران و زحمتكشان پاريس جرئت اين را به خود دادند كه جامعه را از طريق بدست گيری قدرت سياسی در يك جهت تازه، يعنی بر مسير از ميان بردن طبقات، هدايت نمايند. طبقات حاكمه اروپا موقتا از تضادهای درونيشان دست كشيده، متفقا به جنبش طبقه كارگر حمله بردند1.آنها بيرحمانه سنگرهای كموناردها را با توپ درهم كوبيده، كارگران قهرمان پاريس را اسير ساخته و بسياری از آنان را در خيابانها تيرباران كردند تا نظام ستم و استثمار به حيات ننگين خود ادامه دهد. در سال 1878 دولت پروس يكرشته قوانين شديدا ضد سوسياليستی به تصويب رساند و حزب انقلابی طبقه كارگر را غير قانونی اعلام كرد. در انگلستان ارتجاع حاكم حربه ای ديگر را عليه انقلاب پرولتری به كار گرفت. و بخش قابل توجهی از طبقه كارگر با رشوه های حاصله از سودهای مستعمراتی تخدير كرد. در نتيجه بخشی از طبقه كارگر پشتيبان حفظ شرايط موجود شد. بنظر می رسيد كه شعله های سرخ برخاسته از كمون پاريس خاموش گشته است. اما ناگهان غريو تازه جنگ طبقاتي، سكوت را بهم زد: اينبار از يك گوشه دور افتاده و غير قابل انتظار در آخرين نقطه آمريكای شمالي، در شيگاگو ، در محله ای كه “جهان متمدن” اروپا نامش را تا بحال نشنيده بود. انقلاب جهانی می رفت تا نقطه ای ديگر را در قاره ای ديگر، برای تثبيت جهشی نوين برگزيند. محله “هی ماركت” لبريز بود از كارگران مهاجر آلماني، هلندي، لهستانی و رومانيائی و ديگران. آگاهی طبقاتی را كارگران آلمانی به آنجا برده بودند.

   يكسال پس از كمون پاريس، در زمستان 1872 هزاران نفر بخاطر آتش سوزی بزرگ شيكاگو بی خانمان و گرسنه بر جای مانده بودند. هزاران نفر برای گرفتن كمك دست به تظاهرات زدند. در دست بسياری از آنها پرچمهائی ديده می شد كه رويش نوشته شده بود: “يا خون يا نان”. در سال 1877 اعتصاب بزرگی از سوی كارگران راه آهن انجام گرفت. بزودی اين اعتصاب، كل كارگران راه آهن در سراسر آمريكا را فراگرفت. بسياری از افراد راديكال كه در رهبری اين اعتصابات بودند از ميان كارگران آلمانی بودند كه سابقا با ماركس و انگلس تماس داشتند. آلبرت پارسون يكی از آنان بود كه تجربه دو جنبش را داشت: جنبش اروپا و جنبش ضد برده داری در آمريكا. خود او در آمريكا بدنيا آمده بود.

    اعتصابات بزرگ سال 1877 سرانجام با سركوب پليس از هم پاشيد. كمی بعد  جنگ داخلی در آمريكا با پيروزی  جمهوريخواهان خاتمه يافت. در مدت كوتاهی پس از آن، جنگ با سرخپوستان نيز به اتمام رسيد. طولی نكشيد كه بردگان تازه آزاد شده در شرايط نيمه فئودالی بكار گرفته شدند. بيكاری وسعت پيدا كرده بود. مكانيزه شدن ابزار كشاورزی تغييراتی تاريخی در آمريكا ايجاد نمود. پرولترها اينك بجای “رويای آمريكائي” روياهای پرولتری را از زبان سياست بيان می كردند. در سال 1877 هر دو طبقه متخاصم می دانستند كه جنگی ديگر در كار است. بورژواها از اين هراس داشتند كه در آمريكا هم نظير پاريس، كمون برپا شود. بنابراين هيئت حاكمه تدارك سركوب را می ديد.

   كارگران بلحاظ سياسی و هم از حيث نظامی تدارك می ديدند. اجتماعات مخفی بحث و تشكل در سطحی عاليتر برگزار می شد. در آنزمان اتحاديه های نيمه قانونی بودند و جلسات آنها مخفيانه تشكيل می گشت. پليس در هر فرصتی رهبران را دستگير می كرد و مورد ضرب و شتم قرار می داد. آن روزها، اعتصاب كردن به معنای وارد جنگ شدن با قدرت حاكم بود. در چنان اوضاعی شهر شيكاگو زادگاه مصافی سخت شد: مصافی كه كارگران انقلابی در هسته رهبری “اتحاديه مركزی كارگري” هدايتش می كردند. در سال 1875 اين اتحاديه قطعنامه ای را به تصويب رساند. در بخشی از اين قطعنامه آمده بود: ما فورا از طبقه كارگر می خواهيم كه خود را مسلح سازد. تنها با ابزار قهر می توان در مقابل استثمارگران صف آرائی كرد. اين قطعنامه بروی كاغذ نماند. طولی نكشيد كه دهها واحد ميليشيای كارگری تشكيل شد. وقتی بورژوازی متوجه ماجرا شد، عناصر مبارز را اخلال گر ناميد. يك فرد بورژوا در يكی از روزنامه های پرتيراژ نوشت: “عناصر طبقه تحتانی كه اهل مجارستان، آلمان وغيره هستند، جلسات مخفی تشكيل می دهند. آنها گروه های كوچكی سازماندهی كرده اند. آنها خود را سوسياليست می دانند. در ميان اين كارگران، هم نيهيليستهای روس وجود دارد، هم كمونيستهای فرانسوي. رنگ پرچم اينان سرخ است

   متاسفانه تنها حزب متشكل كارگری آنزمان در آمريكا، رفرميست بود. اين حزب معتقد بود كه كارگران مسلح، وجهه حزب را خدشه دار می كنند. حال می پردازيم به تفكر نهفته در جنبش كارگری شيكاگو: اين تفكر را می توان در بيانيه آنارشيستهائی كه در “اتحاديه انترناسيونال كارگران” متشكل شده بودند، مشاهده كرد. در آن بيانيه آمده بود: “اين سيستم ناعادلانه و جنايتكار است و لازمست كه بطور كامل و بهر طريق ممكن منهدم گردد0000تهييج به منظور سازماندهي، و سازماندهی به منظور قيام. اين عبارت، فشرده راهی است كه طبقه كارگر اگر می خواهد زنجيرهايش را بگسلد، بايد بپيمايد.”

  با وجوديكه اين مواضع در بيانيه آنارشيستهای شيكاگو منعكس شده، اما بدون شك خبر از جو انقلابی عمومی موجود در صفوف جنبش كارگری آن دوران می دهد. اين واقعيتی است كه معمولا مورخان بورژوا و اكونوميستها و رويزيونيستها هنگام پرداختن به تاريخچه جنبش خونين شيكاگو، پنهان می كنند. آيا اين تاكيد بر ضرورت بكارگيری قهر در تفكر جنبش شيكاگو نقطه ضعف اين جنبش بود؟ نه. هزار بار نه. اگر قرار است تقطه ضعفی در آن جنبش جستجو گردد، بايد به گرايش كرنش به خودروئی موجود در رهبرانش توجه كرد. آنها اعتقاد داشتند كه تنها اتحاديه های آزاد می توانند محل مناسبی برای عمل انقلاب باشند. آنها بدنبال يك نظم خودبخودی بودند، نه يك دولت انقلابی نوين. هدف آنها در هم شكستن قدرت دولتی بود، اما نقشه اداره دولت نوين انقلابی را در اختيار نداشتند.

   بدين ترتيب صفوف جنبشی كه پس از سركوب سال 1877 مجددا سربلند كرد، حول ايده قهر گسترش يافت. در عين حال يك مطالبه معين به مركز مطالبات كارگران تبديل شده بود و آن خواست روزكار هشت ساعته بود. در سال 1884 يكی از چند شبكه سراسری اتحاديه ها فراخوان روز مبارزه را اعلام نمود. اين سازمان، “فدراسيون صنف سازمان يافته و اتحاديه ای كارگران” نام داشت. اين فراخوان با پشتيبانی عظيمی روبرو شد. جنبش عظيمی براه افتاد. بطور مثال تعداد اعضا سازمان “رسته های كار” در عرض يكسال از 100 هزار به 700 هزار نفر در تابستان 1886 افزايش يافت. دليل اين استقبال عظيم توده ای واضح بود. در آن دوران 18 ساعت كار در روز معمول بود. كارگران تا سرحد مرگ كار می كردند. بيكاري، گرانی و گرسنگی بيداد می كرد. كارگران برانگيخته شده در خيابانها اين سرود را می خواندند:

 

می خواهيم همه چيز را واژگون كنيم

از زحمت كشيدن برای هيچ خسته  ايم

از بدست آوردن لقمه ای ناچيز،

تنها برای روز بعد، بدون حتی ساعتی برای تفكر، خسته ايم

 

در سال 1885 اعلاميه زير در صفوف پرولتاريای آمريكا دست بدست می گشت. اين اعلاميه از طبقه كارگر آمريكا می خواست كه در اول ماه مه 1886 دست به عمل بزند: “يك روز شورش - نه آرامش. روزی كه حرف، حرف سخنگويان لاف زن نهادهای اسير كننده طبقه كارگر نباشد. روزی كه طبقه كارگر قوانين خويش را بر پا می دارد و قدرتش را بكار می برد كه اين قوانين را به اجرا درآورد. قوانينی كه تماما خلاف رضايت و موافقت ستمگران و حكمرانان كه سرنوشت كارگران را در دست دارند، است. روزی كه نيروی عظيم زحمتكشان متحد در برابر قدرتی كه امروز بر سرنوشت همه خلقها حكم می راند صف آرائی می كند. روزی كه لذت هشت ساعت كار، هشت ساعت استراحت و هشت ساعت برای هر كاری به اختيار خود ما، احساس می شود.”

  سال 1886 سال “ديوانه واري” بود. اعتصابات همه جا را فرا گرفت. همانطور كه مورخان اذعان می دارند از دو ماه قبل از اول ماه مه، همگان بارها عبور واگنهای پر از مهمات و مسلسل را بچشم می ديدند. خيلی ها تكرار كمون پاريس را پيش بينی می كردند. بحثهای فراوانی در ميان كارگران كه تفكرات گوناگون داشتند درگرفت. اما رهبری سازمان “رسته های كار” مخالف عمومی كردن مطالبه هشت ساعت كار در روز بود. آنها می گفتند تحقق اين خواسته امكان ندارد. پس بهتر است خواست را در سطح محلی پيش بگذاريم. در چنين حال و هوائی بود كه شيكاگو به اول ماه مه سال 1886 نزديك می شد. در مقابل اين خواست توده اي، آنارشيستها شعار هشت ساعت كار را زير سئوال بردند و گفتند كه با اين شعار نمی توان به مصاف نظام رفت. آنارشيستها بر خلاف ماركس نقش يك جنبش سراسری را در شكل دادن به يك جنبش آگاه نمی ديدند. اما اين مخالفت كاری از پيش نبرد. خواست هشت ساعت كار در روز به پيكانی در نبرد طبقاتی تبديل شده بود. طرح اين خواست برای كل طبقه كارگر، امری بديهی بود. در نوزدهم مارس 1886، نشريه آلمانی زبان “كارگر” در آمريكا نوشت: “اگر ما هر چه زودتر خود را برای انقلابی خونين آماده نكنيم، ميراثی جز فقر و بردگی برای فرزندانمان بر جای نخواهيم گذاشت. بنابراين خود را برای انجام انقلاب مجهز كنيد.” قبل از روز موعد مبارزه سراسري، هر هفته راهپيمائی هائی تحت شعارهای “زنده باد انقلاب سوسياليستي” “سرنگون باد تخت و بارگاه و خزانه” “كارگران مسلح شويد” برگزار می شد. راهپيمايان مشعل بدست در شب خيابانها را می پيمودند و چنين می خواندند: “ميليونها زحمتكش بپا می خيزند، ببينيد به خيابان آمده اند. مستبدين بخود می لرزند، چرا كه قدرتشان را برباد می بينند.”

  درست يك شب قبل از واقعه اول ماه مه، روزنامه “كارگر” نوشت: “با جسارت به پيش. نبرد آغاز گشته است. ارتش بردگان مزدی بيكارند. سرمايه داری چنگالهايش را پشت برج و باروی نظم پنهان كرده است. كارگران. شعار ما بايد چنين باشد: سازش موقوف. ماه مه فرارسيده است. 20 سال است كه سرمايه داران وعده هشت ساعت كار می دهند ولی هميشه اين خواست را زير پا می گذارند.” در همان شماره از روزنامه كارگر هشدار مهمی داده شده بود: “طبق اطلاع، يكی از رفقا بهنگام دستگيری ليست بلند بالائی از اعضا همراهش بوده و تمام آن رفقا نيز دستگير شده  اند. بنابراين: ليست عضويتها و دفاتر يادداشتها را از جيبتان بيرون آوريد. تفنگهايتان را تميز كنيد. انبار مهمات خود را كامل كنيد. قاتلين مزدور سرمايه داران، پليس و گاردش آماده جنايتند. هيچ كارگری نبايد دست خالی از خانه بيرون بيايد.”

در مقابل اين هشدارهای انقلابي، طبقه حاكم نيز تدارك می ديد، آماج اصلی حملات طبقه حاكم، رهبری كارگران بود. “شيكاگو ميل” نوشت: “دو گردن كلفت خطرناك در اين شهر بزرگ هستند. دو فرد از زيركار در روی بزدل می خواهند دردسر ايجاد كنند. اسم يكی از آنها پارسون است و اسم ديگری اسپايز. آنها را از هم امروز تحت نظر بگيريد. آنها را مسئول هر دردسری بدانيد كه ايجاد می شود.”

  صبح اول ماه مه 1886، يكی از روزنامه های شيكاگو چنين گزارش كرد: “هيچ دودی از دودكش كارخانه ها بيرون نمی آيد. همه چيز، رنگ يك روز تعطيل بخود گرفته است.” روزنامه فيلادلفيا تريبون نوشت: “عناصر كارگر را گوئی رتيل بين المللی نيش زده است. آنها را رقص مرگ فراگرفته است.”

در ديترويت 1100 كارگر به مدت هشت ساعت راهپيمائی كردند. در نيويورك 25000 نفر از برادوی به طرف ميدان اتحاد راهپيمائی كردند. در عين حال 40 هزار كارگر نيويوركی در حال اعتصاب بودند. در سينسيناتی يك كارگر شروع راهپيمائی را چنين تصوير كرد:  “تظاهر كنندگان فقط پرچم سرخ حمل می كردند و تنها سرودی كه می خواندند سرود آربايتر (كارگران) و مارسه يز. يك هنگ كارگران با 400 تفنگ اسپرينگ فيلد در صف اول تظاهر كنندگان قرار داشتند.” در لوئی ويل كنتاكی بيش از 6000 كارگر سياه و سفيد از وسط پارك ملی عبور كردند و بدين ترتيب ممنوعيت ورود غير سفيدان به پارك را عامدانه شكستند. در شيگاگو كه دژ شورش بود، دست كم 30 هزار نفر به خيابانها ريختند. تمام قطارها از كار ايستاده بودند، بنادر را تعطيل كرده بودند. رهبران محافظه كار به حاشيه وقايع رانده شده بودند. خيابان ميشيگان پر بود ازپرولترها و خانواده هايشان. همه بهترين لباسهای خود را پوشيده بودند. اما ظاهر روز تعطيل، گول زننده و موقتی بود. پليس مسلح روی پشت بامهای مسلط بر صحنه و پشت ديوارها سنگر گرفته و آماده جنگ بود. “كميته شهروندان” طبقه حاكمه در شهر شيكاگو تصميم گرفت صحنه هائی خلق كند تا با توسل به آن بتواند جنبش را نابود نمايد. پليس هر كجا كه كارگران اجتماع كرده بودند را مورد حمله قرار می داد. نقطه انفجار اول ماه مه در كارگاه مك گورميك بود. اينجا از اواسط زمستان در اعتصاب بسر می برد، ولی گله های اعتصاب شكنان برهبری پليس كماكان در كارخانه بودند. در دوم ماه مه، اسپايز، رهبر كارگران قرار بود دوباره برايشان سخنرانی كند. هنگاميكه حدود 6000 كارگر به سخنرانی او گوش می دادند، چند صد نفر به پيشوار اعتصاب شكننانی كه تازه داشتند از سر كار برميگشتند رفتند تا حسابشان را برسند. روزنامه “كارگر” بتاريخ 4 ماه مه نوشت: “ناگهان صدای گلوله از نزديك كارخانه بگوش رسيد. حدود 75 قاتل قوی هيكل كه توسط يك فرمانده چاق پليس رهبری می شدند بدان سمت حركت كردند. سه خودرو پر از وحشی های حامی نظم و قانون نيز آنان را همراهی می كردند. در نبرد ميان كارگران مسلح به سنگ عليه پليس مسلح به سلاح گرم، صف كارگران ناگهان بهم خورد. بمبی پشت سر كارگران منفجر شد. دست كم دو كارگر كشته شدند. بسياري، از جمله چند كودك، مجروح شدند. در ظرف چند ساعت اعلاميه خشمگينانه ای كه به امضا اسپايز رسيده بود در محلات فقيرنشين كارگری دست بدست ميگشت: “كارگران مسلح شويد000 صاحبكاران نيروی خونخوار خود يعنی پليس را عليه ما بكار گرفتند. شش نفر از برادران ما عصر امروز در كارگاه مك گورميك كشته شدند. آنها فقيران بيچاره را كشتند چرا كه جرات كرده بودند دستورات روسا را زير پا گذارند.00 همچون هركول افسانه ای بپا خيزيد و غول پنهانی كه ميخواهد شما را نابود كند، از ميان برداريد. ما از شما ميخواهيم كه مسلح شويد! مسلح!”

  روز بعد يعنی سوم ماه مه، گسترش اعتصاب پر معنا بود. در سطح كشور نزديك به 340 هزار كارگر به جنبش پيوسته بودند و 190 هزار نفر از آنها در اعتصاب بسر می بردند. در شيكاگو 80 هزار كارگر به خيابانها ريختند. هنگامی كه چند صد زن دوزنده به خيابان آمدند تا به تظاهرات بپيوندند، روزنامه ارتجاعی شيكاگو تريبون عليه شان زوزه كشيد و آنها را “زنان وحشی هلهله كن” ناميد. اينبار فراخوان روزنامه “كارگر” فراخوانی عاجل بود: “دقت كنيد! خونها بر زمين ريخته شده است. گارد دولتی در اين كار شركت داشته است. مالكيت خصوصی با خشونت آبياری می شود. اين يك واقعيت تاريخی است. جنگ طبقاتی فرا رسيده است. در محلات فقير نشين، زنان و بچه ها برای شوهران و پدرانشان گريه سر داده اند. اما در كاخها، سرمايه داران گيلاسهای مشروبات گرانقيمت را به سلامتی اقدام دار و دسته های خونخوار نظم و قانون بهم می زنند. اشكهايتان را پاك كنيد ای بيچارگان مظلوم! بردگان! بپاخيزيد و كل قدرت نظام چپاول را سرنگون سازيد!”

   در تالار سخنرانی پرولترها بحث شديدی در گرفته بود. “جانور سرمايه داري” واقعا چنگ و دندان نشان داده بود. هزاران نفر در صدد پاسخگوئی بودند. بسياری ظاهرا می خواستند شورش كنند. يك اجتماع توده ای در ميدان “هی ماركت” برای عصر چهارم ماه مه فراخوانده شد. سازماندهان تظاهرات نگران از كمين دشمن، مكان باز بزرگی را در نظر گرفته بودند كه در رو زيادی داشت. پس از طرح اختلاف نظرات فراوان، اسپايز توانست سازماندهان گردهم آئی “هی ماركت” را قانع كند كه فراخوان تظاهرات مسلحانه را پس گرفته و بجای آن سعی كنند تا می توانند وسيع ترين مردم را به تظاهرات بكشانند. صبح روز 4 ماه مه پليس به يك ستون سه هزار نفره از اعتصاب كنندگان حمله كرد. اجتماعات در تمام شهر برپا شد. هنوز عصر نشده بود كه ميدان “هی ماركت” از 3 هزار كارگر انباشته شد.

  سخنرانان مرتبا از روی واگن ها سخنرانی می كردند. بعد باران شروع شد. حاضرين می خواستند پراكنده شوند. در حاليكه فقط چند صد نفر در ميدان باقی مانده بودند، سر و كله دسته ای متشكل از 180 پليس تا بدندان مسلح پيدا شد. يك افسر پليس به كارگران دستور داد كه متفرق شوند. اما پاسخ شنيد كه اجتماع كارگران، قانونی و مسالمت آميز است. آخر سر پليس برگشت و به افرادش دستوری دهد. در اين هنگام ناگهان بمبی در صف پليس منفجر شد. و سپس آنها منطقه را زير آتش گرفتند. در نتيجه چندين نفر كشته و صدها تن مجروح شدند. در اين ماجرا، هفت پليس نيز كشته شدند.

 طبقه حاكمه از اين واقعه به عنوان بهانه ای برای انجام تعرضی كه از قبل طراحی كرده بود، استفاده كرد و در رسانه گروهی اينطور تبليغ كرد. روزنامه ها ی سراسر كشور به آتش افروزی ديوانه وار پرداختند. آنها خواستار اعدام همه “اخلال گران” شدند. سر تيتر روزنامه ها چنين بود: “جانوران خونخوار.... گردن كلفتهای سرخ”.

   در “ميلواكي“ گارد دولتی با كشتاری خونين به تظاهرات پنج ماه مه پاسخ داد. پنج كارگر لهستانی و يك كارگر آلمانی بخاطر نقض حكومت نظامی به خاك افتادند. در شيكاگو زندانها مملو از هزاران انقلابی و اعتصابی گشت. بسياری بهنگام بازجوئی مورد شكنجه قرار گرفتند. از روی ليست اعضای اتحاديه ها، پليس به خانه هايشان حمله برد. چاپخانه كارگران مورد حمله قرار گرفت. همه اعضای چاپخانه روزنامه “كارگر” دستگير شدند. پليس هر چه در دست داشت، از مهمات گرفته تا اسلحه، از شمشير تا چماق، از نشريه تا پرچم سرخ، از ديناميت تا بمب را بعنوان مدرك به نمايش گذاشت. رهبری انقلابی كارگران در چنگال بورژوازی اسير بود.

   طبقه حاكمه در همان ماه مه 1886 محاكمات را آغاز كرد. اتهام: قتل پليس. متهمان: اعضای رهبری آي.دبليو.پي.آ (اتحاديه انترناسيونال كارگران) به نامهای اوت، اسپايز، مايكل شوآب، ساموئل فيلدن، آلبرت پارسون، آدولف فيشر، جرج انجل، لوئی كنيگ و اسكار نيب. متهمين را با وجود آنكه از گروه های مختلف بودند يكباره با هم محاكمه نمودند. در طول محاكمه هيچ كس نتوانست حتی يك دليل بياورد كه افراد فوق الذكر در پرتاب بمب شركت داشته اند. از اينها فقط دو نفرشان در تظاهرات هی ماركت شركت داشتند. در جريان آن محاكمه و حتی تا بحال معلوم نشده كه شوآب - فردی كه متهم به پرتاب بمب بود - بالاخره يك انقلابی آنارشيست بود يا يك توطئه گر پليس. محاكمه ماهها بدرازا كشيد. چندين كارگر را با رشوه خريدند تا شهادتهای زشت و نفرت انگيز عليه رهبران جنبش ايراد كنند. دادستان تمام محكمه را در چند جمله خلاصه كرد: “قانون بر محاكمات حكم ميراند. آنارشيسم به محاكمه كشيده شده، اين آقايان انتخاب شده و به اينجا آورده شده اند، چرا كه رهبر هستند. اينها مثل هزاران نفر كه بدنبالشان براه افتادند خطاكارند. آقايان قضات اين افراد را محكوم كنيد. از محكوميت آنان نمونه بسازيد. آنان را دار بزنيد و نهادهای ما و اجتماعات ما را نجات دهيد.”

   در سراسر دادگاه، قضات سعی كردند محاكمه را يك محاكمه جنائی جا بزنند. اسپايز در دفاعيه اش از عقايد انقلابی خويش دفاع كرد و در آخر چنين گفت: “خب، اينها عقايد من است. اگر شما فكر می كنيد می توانيد اين عقايد را كه هر روز بيشتر ريشه می دواند درهم شكنيد، اگر فكر می كنيد كه با زندانی كردن ما می توانيد به عقايد ما ضربه بزنيد، اگر فكر می كنيد كه مرگ جزای گفتن حقيقت است، پس من با سربلندی و جسارت بهای گزاف آنرا می پردازم! جلادتان را صدا كنيد!”

 لينك بيست و يكساله اعتراض خود را چنين بيان كرد: “من تكرار می كنم كه دشمن نظم موجودم و تكرار می كنم كه با تمام قدرت تا زمانيكه نفس در سينه دارم با اين نظم نبرد می كنم. من از شما متنفرم! از نظمتان بيزارم، از قوانين شما، از اقتدار مستبدانه شما، متنفرم. مرا بدين خاطر بدار بياويزيد!”

 دادگاه هفت نفر را محكوم به مرگ كرد. اما جنبش بزرگی در دفاع از آنان براه افتاد. جلسات زيادی در سراسر  جهان بدفاع  از آنان برگزار شد: در فرانسه، هلند، روسيه، ايتاليا، اسپانيا، و در تمام ايالات آمريكا. در آلمان، بيسمارك آنقدر از عكس العمل كارگران نسبت به وقايع “هی ماركت” بيمناك شد كه برگزاری تمام جلسات عمومی را ممنوع اعلام كرد. وقتی زمان اعدام نزديك شد محكوميت دو نفر به حبس ابد تخفيف يافت. جسد لوئی كينگ در زندان پيدا شد. سرش با ديناميت منفجر شده بود. معلوم نشد كه در اعتراض به سيستم خودكشی كرده يا او را به قتل رسانده اند. روز 11 نوامبر 1886 كه بعدا جمعه سياه نام گرفت، برای اعدام رهبران جنبش انقلابی كارگران در نظر گرفته شده بود. روزنامه های شيكاگو شايعاتی را در مورد خطر برپائی جنگ داخلی پخش كردند. بنظر می آمد كه نقشه هائی برای حمله به زندان جهت آزاد كردن محكومان موجود بود. اما زندانيان خواستار شدند كه اين كار صورت نگيرد.

سرانجام در روز موعود، هنگام ظهر، اسپايز، انجل، پارسون و فيشر با پيراهن سفيد در محوطه زندان ظاهر شدند. اسپايز در حاليكه جلادان چشم بند سفيد را بر سرش می كشيدند چنين گفت: “روزی خواهد آمد كه سكوت ما از زوزه های امروز شما قدرتمندتر شود.” بعد از او پارسون فرياد زد: “كلانتر باتون! بگذار صدای خلق شنيده شود”. صدای پارسون را با باز كردن دريچه زير پايش قطع كردند! مراسم تشييع جنازه رهبران جانباخته جنبش انقلابی كارگران با حضور نيم ميليون نفر برگزار شد. به خيابان آمدن نيم ميليون نفر، بذر وحشت را در دل بورژوازی كاشت.

 

حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست)

 

 ماه مه 2004

 

توضيح: تاريخ واقعی اول ماه مه در مقاله ای به اين نام در نشريه  “كارگر انقلابی” ارگان حزب كمونيست انقلابی آمريكا - شماره 351 منتشر شده است.    

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 رنگ پرچم اینان سرخ است!
 نوشته
 حزب كمونيست ايران (ماركسيست - لنينيست - مائوئيست)    ماه مه 2004
 در تاريخ
 2004-05-01
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در