Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسائل جنبش چپ و کمونیستی در ایران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
محركهاي ايدئولوژيك - سياسي – تشكيلاتي انشعاب

 

فشارها و گسل ها!

پيرامون انشعاب در «حزب كمونيست كارگري ايران» (بخش دوم)

 

 در اين بخش از مقاله به برخي از زمينه هاي ايدئولوژيك – سياسي اين انشعاب خواهيم پرداخت. اينكه اين حزب تحت چه فشارهائي قرار داشته و با چه اوضاع سياسي روبرو بوده است. مهمتر از آن، چه نقطه ضعفها و گسلهائی داشت که قادر نشد در مقابل فشارهاي سياسي بيروني تاب بياورد.

لازم به توضيح است كه منظورمان از ايدئولوژي مسائل مربوط  به موضع، ديدگاه (تئوري ها) و روش هر جريان سياسي است. به اين معنا كه يك جريان بر سرمهمترين تضادهاي طبقاتي و اجتماعی چه سمتي را در جدال بين حاكم و محكوم انتخاب مي كند، چه نگرشي نسبت به تضادهاي پايه اي جامعه و جهان دارد و چه روشي براي بررسي و حل آنها اتخاذ مي كند. و بطور مشخص از چه تئوريهاي پيروي مي كند.

و منظورمان از سياست كليه مسائل مربوط به استراتژي است. اينكه يك جريان براي رسيدن به اهدافش مي خواهد به چه طبقه اي اتكاء كند و چگونه؟ چه نيروهاي سياسي و طبقاتي را دوست و كداميك را دشمن مي داند؟ كداميك را مي خواهد خنثي كند؟ دنبال چه نوع اتحادها و ائتلافات سياسي براي كسب قدرت است؟ چگونه مي خواهد پايه اجتماعي خود را به ميدان آورد و چه روشي را براي سرنگون كردن دشمنان طبقاتي اتخاذ كند؟

موقعيت هيچ حزبي را نمي توان جدا از تحولات سياسي مهمي كه در جامعه و جهان جريان دارد بررسي كرد. هر انشعاب سياسي در متن يك اوضاع سياسي مشخص صورت مي گيرد. به اين معنا ربط مستقيم دارد به روندهاي سياسي جاري درجهان سياست. طي چند ساله اخير وقايع بسيار مهم و تعيين كننده اي در جهان اتفاق افتاده كه صف بندي هاي سياسي نويني را به بار آورده است. اين وقايع بزرگ سياسي نه تنها بر روي صف بندي هاي سياسي (به عبارت ديگر اتحادها و افتراق هاي سياسي) در ميان قدرتهاي بزرگ و جناح هاي مختلف هيئت حاكمه بلكه بر صف بندی های درون جنبشهاي اپوزیسیون سياسي نيز تاثير گذارده است. طرحهاي امپرياليسم آمريكا براي اداره جهان – مشخصا گذاشتن جمهوری اسلامی در فهرست «محور شرارت» - تغييرات مهمي در صف آرائي نیروهای سیاسی جامعه ایران بوجود آورده است. حزب ما آنزمان تاكيد كرد كه: سياست جديد آمريكا به هر شكل كه باشد، صحنه سياسي ايران را دگرگون كرده، بر صف آرائي طبقاتي (يعني اينكه كي با كي متحد و هم صف مي شود) تاثيرات مهمي خواهد گذاشت. تاثيراتي كه به صورت اتحادها و انشعابات مختلف در ميان نيروهاي سياسي گوناگون جلوه گر خواهد شد. (1)

همواره اوضاع جديد و مسائل جديد، احزاب و نيروهاي سياسي را بار ديگر محك مي زند. از اينرو تمام مجادلات سياسي را بايد بر بستر اوضاع سياسي جديد و در چشم انداز مسائل كلان تر سياسي مورد بررسي قرار داد.

اينكه يك حزب انقلابي يا مترقي و بطور كلي مردمي تا چه حد در برابر چنين تحولات سياسي، وقايع غير مترقبه، چرخشهاي ناگهاني در اوضاع و كلا روياروئي با مشكلات عيني مبارزه طبقاتي تاب آورد اساسا به استحكام و صحت خط ايدئولوژيك – سياسي اش بستگي دارد. در مركز اين خط تشخيص صحيح دوستان و دشمنان مردم ايران و جهان قرار دارد. هر چقدر خط يك حزب صحيح تر و روشن تر باشد و از نقاط ضعف كمتري برخوردار باشد بهتر مي تواند پيچ هاي مبارزه طبقاتي را از سر بگذارند. و بلعكس اگر خطش داراي نقاط ضعف جدي باشد دچار بحرانهاي قسمي يا همه جانبه اي خواهد شد. «در از لولايش مي شكند و آدم از نقطه ضعفهايش!» اين در مورد احزاب انقلابي و مترقي نيز صادق است.

«حزب كمونيست كارگري ايران» بويژه از زماني كه منصور حكمت پلاتفرم سياسي «سناريوي سياه و سفيد» را طرح كرد، در مقابل گرد بادهاي سياسي در موقعيتي ضعيف قرار گرفت. انشعاب اخير بيش از هر چيز ديگر اثبات كننده اين امر است. شاخ و برگها را باید كنار زد و به ريشه ها توجه كرد.

 

جنگ قدرت!

كوروش مدرسي اصرار دارد كه مسئله شروع اختلافات را با تم «جنگ قدرت بر سر ليدري حزب»  توضيح دهد. اينرا هر كسي مي داند كه در تحليل نهائي جنگ قدرت در هر سطحي كه باشد از ماهيت سياسي و ایدئولوژیک معين و به عبارت ديگر از ماهيت و خصلت طبقاتي معيني برخوردار است.

قبل از اينكه به زمينه و ماهيت سياسي اين جنگ قدرت بپردازيم لازم است به يكي از اشكالات ايدئولوژيك جدي اين حزب اشاره كنيم. يعني تئوري بورژوائي «حزب شخصيتها». این تئوري منطبق بر ماهیت این حزب است و بنوبه خود و به ناگزير به رقابتهاي بورژوائي در این حزب دامن زده است.

منصور حكمت می خواست با انگیزه «شخصيت» دادن به طرفدارانش، آنها را مجددا به صحنه فعاليت سياسي بكشاند. فکر می کنید با انگیزه بورژوائی "منم من" یک فرد چقدر بتواند در جاده انقلاب دوام بیاورد و منحط نشود؟ برای این حزب، شايد اين روش در كوتاه مدت «مفيد» بود. اما بالاخره به ضد خودش تبدیل شد. با تئوری "حزب شخصیتها" كار فعالين اين حزب اين شد كه هر طوري شده اسم در كنند. يا سر دبير نشريات متنوع شوند (مهم هم نيست كه يك يا چند شماره بيرون بيايد و مطالبش تكراری و خسته کننده باشد) و يا هر هياهو و جنجال ديگري كه خواستند حول خود براه اندازند. هدف در هر صورت بايد اسم در كردن باشد: به هر طريقي كه ممكنست.

آیا این است روش کمونیستها برای ساختن رهبران؟ كمونيستهای انقلابی خیلی خوب به نقش افراد و رهبران واقفند و به آن بها مي دهند. اما این نقش باید، يكم، واقعي باشد. دوم، افراد بايد در جريان پراتيكهاي انقلابي ثابت كرده باشند كه در رابطه با منافع پرولتاريا و خلق ثابت قدمند و داراي خط صحيح مي باشند. علاوه بر اين در يك پروسه توسط توده ها در سطح نسبتا وسيع برسميت شناخته شده باشند. سوم و مهمتر از همه، اينكار در چارچوبه ايدئولوژي كمونيستي صورت گيرد كه كاملا در تضاد با ايدئولوژي بورژوائي «اول من» است.

شما زماني كه ايدئولوژي «منم من» و «اول من» را اتخاد كنيد به ناگزير به «رقابتهاي شخصي» دامن مي زنيد. شما زماني كه وعده جاه و مقام به اعضا و كادرهای خود (در دولتي كه اگر شانسي بدست تان بيفتد) مي دهيد انتظار اينرا بايد داشته باشید كه هر كسي بخواهد مقام بالاتري كسب كند. مائو بدرستي تاكيد كرد كه همه «كادرها صرفنظر از رتبه و مقامشان خدمتگزاران خلقند و هر كاري كه مي كنند براي خدمت به خلق است.»

ايدئولوژي كمونيستي  مساوي با كسب قدرت به هر قيمتي نيست. براي کمونیستها قدرت سياسي ابزار است و نه هدف. برای همین مائو همواره تاکید می کرد هر زمان كه قدرت سياسي  از امر خدمت به خلق عدول كند – حتي اگر قدرت سياسي در دست كمونيستها باشد - توده ها حق دارند عليه آن شورش كنند. وقتي چنين ايدئولوژي را در راس قرار ندهيد، آنزمان بايد انتظار اينرا داشته باشيد كه بر سر حقيرترين منافع شخصي و قدرت طلبي شخصي كه ربطي به منافع پرولتاريا و خلق ندارد كادرهاي تان به رقابت با يكديگر بيفتند.

بقول مدرسي پس از مرگ منصور حكمت نه تنها مسابقه بر سر اينكه مدرسی یا حمید تقوائي ليدر شوند براه افتاد بلكه بر سر رديفهاي «يك تا هيجده» (2)  هم مسابقه براه افتاد! كجاي اين روشها كمونيستي است؟ اينكه هر يك براي جلو افتادن به ديگري تنه بزند، سوابق را به رخ بكشد و يا مانند يكي از كادرهاي اين حزب دچار اين وهم ماليخوليائي بشود كه مي تواند به تنهائي «سنندج را 24 ساعته به خيزش بكشاند» (3) و يا ديگري به خاطر دريافت چند اي ميل، رهبري «اثبات شده» خود بر جنبش زنان ايران را به رخ بقيه كشد؟ در تاريخ جنبش كمونيستي بين المللي رهبران كدام حزب كمونيست واقعي را سراغ داريد كه چنين ادعاهائي كنند و دست به چنين رقابت هاي زشتي زنند؟ كجاي تاريخ اين جنبش سراغ داريد كه رهبران واقعي قبل از اينكه ماهيت اختلاف ايدئولوژيك – سياسي خود را براي كادرها، اعضاي حزب و توده ها روشن كنند بر سر مقام با يكديگر به مخالفت پردازند؟ اين روش احزاب بورژوائي، رويزيونيست  و فرقه هاي سكتاريست است و ربطي به كمونيسم ندارد.

 

مسئله كرد و فارس

زمينه ديگر اين انشعاب، انشقاق ملي اي است كه در اين حزب از ابتدا وجود داشته است. مسئله تضاد بين كرد و فارس در اين حزب هيچگاه بطور و اقعي حل نشد. زيرا وقتي يك حزب ايدئولوژي بورژوائي اتخاذ مي كند همه گونه «تفاوتي» تبديل به يك تمايز مي شود. اين مسئله در مورد گروهبندي هاي كرد و فارس در اين حزب مشخص است. اين مسئله به ريشه و تاريخچه اين جريان بر مي گردد. حزبي كه پايه اصلي اش در كردستان بود. و بدنه اصلي آنرا فعالين كرد تشكيل داده اند. حتي زماني كه امثال كورش مدرسي و منصور حكمت هنگام سلاح بر زمين گذاشتن و فرار از مبارزه در کردستان و ضربه به كومله متحدا خطي غلط در رابطه با مسئله ستم ملي اتخاذ كردند (خطي كه  مهر شوونيسم فارس بر آن خورده بود) اما اين شكاف بسته نشد. تقبيح دائمي ناسيوناليسم كرد توسط آنان نيز نتوانست چاره اي براي برطرف كردن اين شكاف باشد. چرا كه مسئله ملي در ايران يك واقعيت بزرگ عيني است و نمي توان با قلابي دانستن واقعيت، آنرا دور زد. اگر حزبي كه خود را كمونيست مي داند اين واقعيت عيني را برسميت نشناسد و خط انترناسيوناليستي براي حل آن نداشته باشد قادر به حفظ اتحاد پرولتارياي واحد اما چند مليتي ايران نخواهد بود. نه سازش اوليه و پراگماتيستي با ناسيوناليسم كرد در جريان تشكيل «حزب كمونيست ايران» در سال 1362 و نه اتخاذ مواضع و عمكرد آشكارا شوونيستي در رابطه با ستم ملي از زمان ترک مبارزه در کردستان، قادر به بستن اين شكاف نشد.

اگر چه طرفين اين انشعاب سعي در پوشاندن اين مطلب دارند اما در لابلاي مباحث اينجا و آنجا خود را بروز مي دهد. در بحث انتخاب ليدر عملا بحث كرد و فارس به وسط كشانده شد. جناح مدرسي از زبان فاتح شيخ مي گويد بايد كسي به ليدري انتخاب شود كه مردم بيشتري او را بشناسند (4) و در نتيجه با توجه به سابقه اين حزب رهبر كرد ارجحيت دارد. (اين متد كاملا خلاف ديدگاه كمونيستي است كه شرط رهبري يك حزب را داشتن خط صحيح معني مي كند نه شهرت و سابقه.) 

اختلاف بر سر نقش و جايگاه كردستان در استراتژي اين حزب براي كسب قدرت نيز تا حدودي منعكس كننده تضاد كرد و فارس در اين حزب بوده است. (5) اينكه چقدر بايد به كردستان توجه كرد و يا منابع و امكانات و تبليغات به كردستان اختصاص داد. يكي از رهبران حزب کمونیست کارگری، مسئله كردستان را «خط گسل» حزب شان ناميده است. هر چند او آنرا  گسل كاذب مي نامد اما  مجبور است به شرايط متفاوت كردستان در قياس با اوضاع سراسري اذعان كند و بگويد اين گسل پايه مادي و عيني دارد و كل حزب شان اين موضوع را با دقت و حساسيت مورد توجه قرار نداده است. (6)

قبل از اينكه به برخي منافع متضاد سياسي كه در اين زمينه در جريان اين انشعاب رو آمده (هر چند كسي بيانش نمي كند) بپردازيم مهم است بر جنبه ايدئولوژيك مسئله تاكيد كنيم.

شما نمي توانيد با بينش بورژوائي در زمينه مسئله ملي، پرولتاريا و خلقهای ملل مختلف یک کشور را متحد کنید. يك حزب اگر واقعا كمونيست باشد هرگز بر شكاف اقتصادي، اجتماعي و سياسي موجود ميان خلق فارس و كرد (منجمله كارگران فارس و كرد) سرپوش نمی گذارد و نمی تواند سرپوش بگذارد. اگر طبقه كارگر فارس را نسبت به ستم مضاعفي كه به طبقه كارگر و مردم ملل تحت ستم مي شود آگاه نكند و به برخوردهاي شوونيستي كه يكي از عوامل اصلي تقرفه ميان بخشهاي مختلف طبقه كارگر در ايران است، انتقاد نكند؛ نمي تواند كارگر فارس را به آگاهی طبقاتی برساند و کارگر كرد را از زير نفوذ ناسيوناليسم بورژوازي كرد بيرون آورد و پرولتاريا و خلق را متحد كند. يك حزب كمونيست تا زماني كه شوونيسم فارس را آماج قرار ندهد هرگز نمی تواند بر گرایشات ناسيوناليستي در میان كارگران ملل تحت ستم فائق آيد. شما نمي توانيد  با خطي كه اساسا مسئله ملي در ايران را نفي مي كند و فرقي بين ناسیونالیسم عظمت طلبانه ملت غالب که (ظالمانه است) با ناسيوناليسم ملت ستمديده (که عادلانه است) نمي گذارد، طبقه كارگر و خلقهاي تحت ستم ايران را از نظر سياسي عليه ارتجاع و امپرياليسم متحد كنيد. به همين دليل بايد گفت كه حزب كمونيست كارگري يك حزب كمونيست نيست بلكه فقط نامش را يدك مي كشد.

شما نمي توانيد آمال و آرزوهاي بورژوازي فارس را منعکس کنید و انتظار داشته باشيد آمال و آرزوهاي بورژوائي كرد سر بلند نكند. شما نمي توانيد خواهان ائتلافات بورژوائي سراسري باشيد (بويژه با بوروژازي ايران كه پس از گذشت بيش از نيم قرن مبارزه ملت كرد هنوز آنها را قوم مي نامد و حاضر نيست كردها را يك «ملت» يعني چيزي كه هست بداند) اما از كردها بخواهيد كه دنبال ائتلافاتي كه منافع بورژوائي آنها را تامين مي كند نباشند. كليه احزاب و جبهه هاي سياسي در ايران كه مي خواستند يا مي خواهند بر پايه بورژوائي، ملل ساكن در ايران را با يكديگر متحد كنند دچار این تناقض بوده اند. اينكار ميسر نبوده و نيست. تنها بر پايه جهان بيني و برنامه سياسي و روش پرولتري، مي توان مسئله ملي در ايران را حل كرد. به اين معنا كه قدرت سياسي هم در مركز و هم در مناطق از طريق انقلاب در دست يك طبقه انقلابي (يعني طبقه كارگر كه وراي مرزها و ملتها يك طبقه واحد است) و متحدانش قرار گرفته باشد، قدرت سياسي اي كه منافع اكثريت مردم يعني منافع كارگران و دهقانان ايران را نمايندگي كند و ياري رسان ديگر خلقهاي خاورميانه باشد. بدون در راس قرار دادن يك ايدئولوژي انترناسيوناليستي امكان پيشبرد چنين روش و سياستي نيست. بدون اتخاذ برنامه انترناسيوناليستي «حق ملل در تعيين سرنوشت خويش» چنين اتحادي امكان ندارد. ايدئولوژي انترناسيوناليستي براحتي مي پذيرد كه هر بخش از پرولترها و خلقهاي تحت ستم ميتواند پرچمدار انقلاب دمكراتيك نوين در ايران باشند. مثلا در سالهاي 58 و 59 جنبش خلق كرد بطور عيني اين نقش را ايفاء كرد. اما به خاطر اشتباهات جنبش كمونيستي ايران و غلبه خط «كمونيسم كارگري» بر جناح چپ جنبش کردستان اين نقش كم رنگ شد. يكي از مشخصه هاي ايدئولوژيكي «كمونيسم كارگري» حتي زماني كه هنوز اين جريان در سراشيب قرار نگرفته بود، اين بود كه چنين رسالت و تواني را در پرولتاريا و خلق كرد نمي ديد. آنان مبارزه اقتصادي كارگران كرد را كيفيتا عالي تر ازمبارزه مسلحانه كارگران و دهقانان كرد عليه جمهوري اسلامي مي ديدند و مبارزه مسلحانه عادلانه را مزاحمي براي «جنبش كارگري» مي ديدند. بينش اين جريان از اول هم نسبت به نامي كه بر خود نهاده بود وارونه بود.

 

استراتژي سياسي

اما مسئله فقط به ايدئولوژي نادرست اين حزب خلاصه نمي شود.استراتژي سياسي اين حزب نيز نقش كليدي و تعيين كننده اي در به بن بست رسيدنش داشته است. اين استراتژي كه بر پايه شانس و تصادف ترسيم شد، يكي از مولفه هاي اصلي اش حساب باز كردن بروي ائتلافات بورژوائي بود. دورنماي سياسي حزب کمونیست کارگری اين بود كه مردم به خيابان مي ريزند، حزب هم با استفاده از اهرمهاي تبليغاتي در خارج از كشور معروف مي شود و در جريان ائتلاف با نيروهاي سفيدي چون سلطنت طلبان بيشتر در جامعه طرح مي شود و سرانجام با سوار شدن بر موج حركات خودبخودي توده ها قدرت را به تنهائي يا در شراكت با ديگران كسب مي كند و قس عليهذا. تمام تاكتيكهاي اين حزب بر مبناي اين استراتژي استوار بوده است.   

اين استراتژي از همان آغاز استراتژي بن بست بود. تمديدهاي شش ماهه نوع مجاهديني (كه هر بار اعلام مي كردند شش ماه بعد رژيم سقوط مي كند) هم مشكلي از اين استراتژي برطرف نكرد و نمي كند. خيلي زود محدوديتهاي اين استراتژي رو شد. بويژه با چرخشي كه در اوضاع سياسي در منطقه و ايران صورت گرفت.

خيزش توده اي كه در خرداد ماه سال گذشته براه افتاده بود ادامه پيدا نكرد. مبارزات خودبخودي توده ها همواره با افت و خيز پيش مي رود و اين يكي از خصايل جنبش های توده ای خودبخودی است. اما فاكتور مهمتري كه اميدهاي اين حزب را به ياس كشاند، شكل نگرفتن ائتلاف بورژوائي دلخواهشان بود. مشكل اين حزب فقط اين نبود كه روي يك نيروي سياسي ورشكسته مانند سلطنت طلبان حساب باز كرد. امپرياليسم آمريكا نیز در رابطه با طرحش برای تغيير رژیم در ایران دست نگه داشت زیرا وقايع عراق بر خلاف تصوراتش پيش رفت و ماشین جنگی اش در باتلاق عراق گیر کرد. و اين فاكتور مهمي در تعيين مود سياسي نيروهاي بورژوائي درون جامعه منجمله سلطنت طلبان بود كه آب خوردنشان توسط آمريكا تعيين مي شود.

جالب اينجاست كه با وجودي كه از همان ابتدا اختلافات معيني بر سر تفاسير گوناگون از اين استراتژي، كه توسط منصور حكمت ترسيم شده بود، در ميان رهبران اين حزب وجود داشت. اما در جريان وقايع خرداد ماه سال گذشته موقتا آنرا به كنار نهادند و متحدا به انتظار نتايج آن خيزش نشستند. و زماني كه اوضاع بر خلاف تصورات آنها پيش رفت و نشانه هاي قطعي شكست اين  استراتژي عيان شد اختلافات سياسي حاد شد.

كوروش مدرسي سعي كرد «واقع بينانه» برخورد كند و بگويد انقلابي در كار نيست و "سناريوي سياه" در پيش است و خطر فروپاشي جامعه را تهديد مي كند. و بايد خطي را كه منصور حكمت جلو گذاشت تا ته به پيش ببريم حتي اگر به مرداب ختم شود. در مقابل جناح تقوائي بر خط موج سواري تاكيد كرد حتي اگر اين موج به سراب ختم شود.

كوروش مدرسي خواهان آن شد كه از همين حالا وارد بند و بست با «بالائي ها» بشويم و حميد تقوائي گفت اول از پائين نيرو بگيريم تا بالائي ها قبول مان كنند. اين لب كلام اختلافات سياسي درون اين حزب است. بقيه مسائل مانند «شورا» ، «مرحله انقلاب» يا  «سوسياليسم همين امروز نه فردا» و غيره پوششها و شاخ و برگهاي اين اختلاف هستند نه هسته و ريشه اصلي آن؛ اختلافي كه در اثر نمايان شدن شكست استراتژي اين حزب بوجود آمد. شكستي كه هنوز به آن باور نكرده اند. به همين خاطر هيچيك از طرفين داعيه نقد استراتژي سياسي كه منصور حكمت براي اين حزب به ارث گذاشت را ندارند. در اين حزب هيچكس جرئت دست بردن به ريشه ها را ندارد.

 

پاره پاره شدن «سناريوي سياه و سفيد» در عراق

اما زمينه سياسي ديگري كه بحران سياسي درون اين حزب را تشديد كرد تجربه عراق، مشخصا تجربه «حزب كمونيست كارگري عراق» است. عراق عرصه آزموني جدي براي خط اين حزب بود. خط كلي اين حزب مبني بر به رسميت نشناختن مقاومت توده هاي عراقي عليه اشغال امپرياليستي، اين حزب را به انفراد كشاند. اين حزب اميد بسته بود كه پس از سقوط صدام و اشغال عراق توسط آمريكا «فضاي باز سياسي» بوجود آيد تا از اين «فضاي باز سياسي» براي «بسيج كارگران» استفاده کند. بر خلاف تصورات اين حزب آمريكا نه تنها مبشر «سناريوي سفيد» نشد بلكه ارتجاعي ترين نيروها را به صحنه آورد. تاريخا و سنتا آمريكا براي پيشبرد اهدافش در منطقه خاورميانه همواره راه را براي عقب افتاده ترين و ارتجاعي ترين نيروهاي طبقاتي باز كرده است. تجربه افغانستان و عراق توهمات بسیاری از افراد این حزب را که فكر مي كردند آمريكا مدرنيسم و دمكراسي را به ارمغان مي آورد نقش بر آب كرد. اگر چه هنوز رهبران «كمونيسم كارگري»  حاضر به قبول اين مسئله نيستند. اینان شعارهائي چون «خروج قواي اشغالگر» را موجب تقويت ناسيوناليستها و جريانات اسلامي مي دانند و عملا نسبت به اين مهمترين مسئله مبارزه ملي و طبقاتي در عراق موضع پاسيويستي اتخاد كرده و مي كنند. اما امروز عراق صحنه عمل است، نتايج عملي هر شعار، برنامه و سياستي سريعا آشكار مي شود. نمي توان با شعارهائي چون «حق بيمه بيكاري» از پس اوضاعي كه اسلحه را در دستور كار هر نيروي طبقاتي در عراق قرار داده است بر آمد و انتظار پيشروي داشت.

ناكامي هاي «كمونيسم كارگري» پيامدهاي سياسي معيني را براي اين حزب در برداشت و بطور جدي تئوري «سناريوي سياه و سفيد» را كه قرار بود پاسخي به چنين شرايطي باشد به زير سئوال كشيد. اين شكست نمي توانست مباحث سياسي خاص مربوط به ايران را دامن نزند. جناح تقوائي به جاي جمعبندي صادقانه از اين تئوري قلابي اعلام كرد كه شرايط ايران با افغانستان و عراق فرق مي كند و ايران با سناريوي سياه روبرو نيست. كوروش مدرسي دورنماي سناريو سياه براي ايران را محتمل تر ديد و به همين خاطر دنبال سياستهائي «اتئلاف از «بالا» (يعني اتحاد با دشمنان پرولتاريا و خلقهاي ايران و جهان) است كه به خيال خود نگذارد چنين امري صورت گيرد.

اينكه امثال آقاي مدرسي چه برنامه و يا سياستي را به حزب كمونيست كارگري عراق پيشنهاد دهند بايد منتظر ماند. اما روشن است كه هر دو جناح اين حزب ذره اي احساس همبستگي انترناسيوناليستي با مردم عراق نداشته و ندارند و «حزب كمونيست كارگري عراق» بيش از هر چيز نقش يك بنگاه تبليغاتي براي آنها را دارد. بنگاهي كه بر مبناي روابط ويژه اي شكل گرفته است. جالب اینجاست که هنوز نتيجه مبارزات درون اين حزب مشخص نشده، رهبران «حزب كمونيست كارگري عراق» حمايت شان از جناح كوروش مدرسي را اعلام كردند.

 

جايگاه كردستان در ائتلافات آتي 

يكي از انتقادات جناح كوروش مدرسي به جناح تقوائي اين است كه حزب شان براي كسب قدرت سياسي نقشه عملي ندارد. خود وي تلاش كرد مولفه «دخالتگري از بالا براي تشكيل دولت ائتلافي» را بر نقشه قبلي اين حزب بيفزايد. برخي كادرهاي كميته كردستان هم سعي كردند خلاقيت از خود نشان دهند و اجزا و مراحل گوناگون نقشه شان را براي كسب قدرت روشن كنند. (7) واقعيت اين است كه «نقشه داشتن» يا «نقشه نداشتن» محور اختلاف نيست. چونكه بر پايه استراتژي شانس و تصادف هیچ نقشه ای نمي توان ريخت. ناظري كه كمي شم سياسي داشته باشد مي تواند براحتي بفهمد كه نقشه هائي كه هر يك از جناحهاي اين حزب ارائه مي دهند از پايه مادي برخوردار نبوده و صرفا بر تصورات استوار است. اما خود اين نقشه هاي ذهني تمايلات سياسي مشخصي را بيان مي كنند. اين طرح و نقشه ها نشان مي دهند كه از چه فيلتر ايدئولوژيك – سياسي رد شده اند. تمام مسئله اين است كه بر طرح و نقشه هاي ارائه شده از جانب منشعبين مهر سازش با برنامه هاي امپرياليسم آمريكا و تسليم طلبي در مبارزه طبقاتي خورده است. با هيچ قسم و آيه اي اين مسئله  قابل انكار نيست. اينجاست كه نقش و جايگاه كردستان به يكي از محورهاي اختلاف بدل مي شود. با يك بررسي اوليه براحتي مي توان دريافت كه نقشه هاي منشعبين ناظر  بر تطبيق خود با روندهاي سياسي خاصي است كه امروزه در منطقه كردستان در چارچوب نقشه هاي آمريكا براه افتاده است. نقشه آمریکا هیچ نیست مگر يجاد مستعمره اي به نام خاورميانه بزرگ. اين روندهاست كه محرك تمايلات سياسي منشعبين است. منظور اين نيست كه كردها و فارسها در اين حزب به مقابله با يكديگر برخاسته اند. مسئله اين است كه راهها و كانالهاي مختلف براي ورود به ائتلافات بورژوائي جلوي روي اين حزب و استراتژيش قرار گرفته است. هر یک از این کانالها یک شکل از گرایشات بورژوائی درون این حزب را تقویت می کنند و به آن اکسیژن می رسانند. گرايشاتي كه قبلا خفته بودند و در اثر تحولات سياسي اخير بيدار شده اند.

مسلما اين حزب با اين سئوال مشخص روبرو شده كه اگر كردستان ايران شاهد تحولاتي شبيه به كردستان عراق شود بايد دنبال چه نوع ائتلافات بورژوائي باشد. بويژه آنكه گرايش قوي در ميان بخشهائي از نيروهاي سياسي كرد و اقشار و طبقات مرفه جامعه كردستان پديد آمده كه سرنوشت بورژوازي كردستان را با طرحهاي امپرياليسم آمريكا در خاورميانه پيوند بزنند. بورژوازي كردستان ايران فكر مي كند از اين راه شايد يك سهمي از قدرت نومستعمراتي گيرش بيايد.

احزابي چون حزب كمونيست كارگري كه ائتلاف با نيروهاي بورژوائي يكي از مولفه هاي مهم استراتژي شان است نمي توانند نسبت به اين روند بي تفاوت بمانند و وارد چنين بازيهائي نشوند. اينكه تا چه حد منشعبين در اين مسير راست روانه گام بردارند و مصرانه چنين سياستي را دنبال كنند به فاكتورهاي زيادي بستگي دارد و از پيش نمي توان تعيين كرد. بويژه آنكه در اين رابطه نيروهاي سياسي قدرتمندتری در کردستان صف کشیده اند. اينكه تا چه حد آمريكا بخواهد و بتواند براي پيشبرد منافع خود در خاورميانه و ايران با كارت كردستان بازي كند تاثير بلاواسطه بر سرنوشت آن نيروهاي سياسي اپوزیسیون كه اميد شان را به آمريكا بسته اند خواهد داشت. اميدي كه بدون شك به تباهي منجر مي شود و به ضرر منافع اكثريت مردم كرد خواهد بود. به اميد آنكه چنين سرابهائي به ياس بدل شود چرا كه  ما خواهان آن نيستيم كه عده اي از نیروهای سیاسی و روشنفكران ترقيخواه به نوكران جديد آمريكا تبديل شوند.

رهبران كنوني «حزب كمونيست كارگري» مدام بر راست بودن جناح مقابل تاكيد مي كنند. اما توضيح نمي دهند كه چرا هر از چندگاهي اين خطوط راست در حزبشان سربلند مي كند. سياست راست، راست را تقويت مي كند و حتي اگر هم جناح راستي موجود نباشد بوجود مي آيد. شما حتي اگر يك حزب كمونيست واقعي نيز باشيد نمي توانيد راست ترين سياستهاي ائتلافي با بوروژازي را تبليغ كنيد و انتظار سربلند كردن راستها را به اشكال مختلف نداشته باشيد. حميد تقوائي در كنگره پنجم اين حزب اعلام كرد كه از نظر او پرونده اين انشعاب بسته است. (8) او و ديگر رهبران اين حزب تلاش كردند با ارائه قطعنامه هائي راه راستروي هاي آتي در اين حزب را ببندند. به نظر مي رسد رهبران كنوني حزب كمونيست كارگري از ميوه تلخي كه ببار آمد خوششان نمي آيد اما حاضر نيستند به اين مسئله فكر كنند كه اين ميوه حاصل چه درختي بود. و اين درخت را چه كسي جزء منصور حكمت كاشته است! آنان در قطعنامه هاي شان «سناريوي سياه و سفيد» را مسكوت مي گذارند. اما بر تئوريهاي «حزب و جامعه» و «حزب و قدرت سياسي» منصور حكمت تاكيد مي گذارند. واقعيت اين است كه «سناريوي سياه و سفيد» يك تاكتيك مقطعي نبود پلاتفرم و چارچوبه سياسي درازمدتي بود كه تزهاي بعدي چون «حزب و جامعه» و «حزب و قدرت سياسي» بر پايه آن طراحي شده اند. با «بستن پرونده اين انشعاب» نمي توان پرونده خطي كه حكمت جلو گذاشت را بست. يا بدان انتقاد داريد پس رك و صريح اعلام كنيد يا اينكه  منتظر  باشيد كه «سناريوي سياه و سفيد» دوباره سر پيچي ديگر گريبان شما را بگيرد.

 

منابع و توضيحات 

1 – در اين زمينه به سر مقاله حقيقت شماره 4 ، اسفند 1380 رجوع شود.

2 – رجوع شود به سمينار پالتاكي كوروش مدرسي در مورد اختلافات دروني اين حزب (17 و 18 ژوئيه) اين سخنراني در تارنماي «حزب كمونيست كارگري ايران _ حكمتيست» قابل دسترس است.

3 - در نوشته اي از مظفر محمدي به نام «به كميته مركزي و كادرهاي حزب(2) » آمده است: «به سنندج رفتم و اگر امكانش را داشتم براي يك شب و 24 ساعت شهر را به خيزش عليه جمهوري اسلامي مي كشاندم و 24 ساعت در سنندج حزب قدرت داشت و ميدونم شايد نميتونستيم حفظش كنيم و شايد هم ميتونستيم. حالا كسي بياد و به من بگه كا رتو بلانكسيتي است و يا تز از كوه سرازير شدنه … چي بگم؟ »

4 – رجوع شود به سمينار پالتاكي فاتح شيخ در مورد اختلافات دروني اين جزب. اين سخنراني در تارنماي «حزب كمونيست كارگري ايران _ حكمتيست» قابل دسترس است.

5 – رجوع شود به نوشته اي از رحمان حسين زاده به نام «تعرضي به پاسيفيسم، نقشه اي براي پيشروي» 24 آوريل 2004 . همچنين رجوع شود به «برنامه عمل تشكيلات كردستان» مصوب كميته كردستان «حزب كمونيست كارگري ايران _ حكمتيست» سپتامبر 2004.  هر دو نوشته در تارنماي «حزب كمونيست كارگري _ حكمتيست» قابل دسترس است.

 6 - رجوع شود به نوشته اي از مصطفي صابر به نام «اختلاف كجاست؟» اين نوشته در سايت روزنه موجود است.

7 – رجوع شود به منابع ذكر شده در شماره 5

8 _ رجوع شود به سخنراني اختتاميه حميد تقوائي در كنگره پنجم حزب كمونيست كارگري ايران.

 

 

حزب كمونيست ايران (ماركسيست _ لنينيست _ مائوئيست)

مهر ‏1383‏

 

آدرس تارنما: www.sarbedaran.org

آدرس پستي: postfach 900211, 51112 koln, Germany

پست الكترونيكي: Haghighat@sarbedaran.org

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 فشارها و گسل ها! پيرامون انشعاب در «حزب كمونيست كارگري ايران» (بخش دوم)
 نوشته
 حزب کمونیست ایران (مارکسیست لنینیست مائوئیست)
 در تاريخ
 2004-08-22
 منتشر شده در
 
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در