Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 مسائل جنبش چپ و کمونیستی در ایران   سه-شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ اکتبر ۲۰۱۷                    
 
مصاحبه با یکی از رفقای هیئت نمایندگی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) در نشست دوم

درباره‌ی دومین نشست احزاب٬ سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست

 

مصاحبه با یکی از رفقای هیئت نمایندگی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) در نشست دوم

 

سوال: دومین نشست احزاب، سازمان ها و نهادهای چپ و کمونیست در تاریخ 25 الی  27 ژانویه 2013 برابر با 6 الی 8 بهمن 1391 درشهرفرانکفورت (آلمان) تشکیل شد. این نشست دو روزه چه موضوعاتی را مورد بررسی قرار داد؟

جواب: همانطور که مطلع هستید در فاصله زمانی بین نشست اول تا دوم تلاش های زیادی از سوی نیروهای مختلف بورژوایی و نیروهای امپریالیستی  برای آلترناتیو سازی صورت گرفته است. حداقل می شود به برگزاری 4 کنفرانس مهم که از سوی این نیروها برگزار شد اشاره کرد (برخی پروژه های آلترناتیو سازی در نشریه حقیقت 61 بررسی شده اند). همان طور که در اطلاعیه پایانی نشست دوم هم اشاره شده است هدف این نیروها آن است که تکیه به قدرت های امپریالیستی را تنها راه نجات و خلاصی از جمهوری اسلامی و وضعیت موجود قلمداد کنند. این ها به گونه ای عمل خواهند کرد که مردم را تبدیل به نظاره گر اوضاع کنند تا با دست باز پروژه های ارتجاعی خود را پیش برند. اهداف این پروژه ها تحویل گرفتن همان نظام طبقاتی است اما با «تعدیل»  و «اصلاح»  رژیم جمهوری اسلامی یا تعویض آن با یک قشر ارتجاعی و برنامه ی ارتجاعی دیگر. مانند آن چه در سال 1357 در ایران رخ  داد یا آن چه در دو سال گذشته در مصر و تونس تحمیل کردند و آن چه امروز در سوریه جهت عمده است. در جریان «بهار عربی» دیدیم که قدرت های امپریالیستی چگونه با هزار ترفند سیاسی و دخالت گری نظامی نیروهای ارتجاعی را تقویت و سازماندهی کردند، در لیبی با جمع کردن ارتشی ها و جنایتکاران قذافی نیروی به اصطلاح «مسلح انقلابی» درست کردند و در سوریه با همان نوع ترکیب ها «ارتش سوریه آزاد» را درست کرده اند. همه نشان می دهد چه نقشه های پیچیده و شومی برای حفظ نظام طبقاتی شان در این منطقه دارند.

با این مقدمه کوتاه می خواهم به این برسم که نشست دوم تلاش کرد با درک  اضطرار اوضاع به ضرورت پیش گذاشتن یک آلترناتیو کاملا متفاوت از این پروژه های آلترناتیو سازی و باز کردن راهی دیگر در مقابل مردم بپردازد. همان طور که می دانید یکی از اصول پایه ای اتحاد این جمع «سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی» است. محتوای این «سرنگونی انقلابی» و این که جای آن را چه چیزی باید بگیرد مورد بحث است. به چه معنا؟ به این معنا که ما نیاز به یک بیانیه و یا منشورسیاسی  داریم که بتواند راه رهایی از این  وضعیت دهشتناک را نشان دهد و نقشه ها و برنامه های تدارک دیده شده توسط امپریالیست ها و مرتجعین اسلامی برای ایران و منطقه را افشا کند. چندی پیش از برگزاری نشست دوم یکی از احزاب، بیانیه ای را برای کمک به جریان یافتن بحث در نشست دوم  در راستای دست یافتن به منشور سیاسی مورد نیاز، پیشنهاد کرد. حزب ما از آن استقبال کرد و در این چارچوب به بررسی قوت ها و ضعف های آن پرداخت و آن را مبنای خوبی برای پیش برد تلاش های جمعی نیروهای موجود در نشست برای دست یافتن به منشور سیاسی دانست. حزب ما پیشنهادات تکمیلی خود را به رفقای این اتحاد ارائه داد و در نشست دوم بحث کرد.

در واقع بدون ارائه ی چنین منشوری که محتوای سرنگونی انقلابی و مختصات دولت آینده را حداقل در خطوط و جهت گیری های کلی روشن کند ما نخواهیم توانست در مقابل آلترناتیوهای بورژوائی و در مقابل جمهوری اسلامی، قطب نیروهای کمونیست و چپ را در میان توده های مردم بسازیم. در اوضاع کنونی این حداقل کاری است که این نیروها باید بکنند و با خطاب قرار دادن  توده های پیشرو و فعالین جنبش های کارگری، زنان، جوانان و خلق های ملل تحت ستم و سایر جنبش های مترقی با صراحت و صداقت تمایز و تفاوت راه و آلترناتیو ما را با آلترناتیوهای بورژوایی که با امکانات وسیع و به گونه  ای هار در صحنه هستند را  نشان دهد. این اولین گام در راه قطب شدن و برهم زدن قطب بندی نامساعد کنونی است. ایجاد چنین قطبی نیاز مبرم توده هائی است که سرنگونی این رژیم و تغییری رادیکال در وضع موجود را می طلبند و نیاز دارند. چنین نیازی به ما حکم می کند که در این کار جدی باشیم. اضطرار اوضاع به ما اجازه نمی دهد که با چنین وظایفی شل برخورد کنیم.

 

سوال: آیا اصرار برای ارتقای وحدت تا این سطح باعث نمی شود که خود سطح فعلی اتحاد فرو بپاشد؟

 

جواب: ببینید ما با فرض این که همه خود را کمونیست می دانند و این که کمونیست ها اوضاع را فقط تفسیر نمی کنند بلکه تغییر هم می دهند صحبت می کنیم.  برای همین هر اتحاد یا  جمعی که خود را کمونیست و انقلابی می داند باید بتواند ضرورت های جامعه را درک کند و به آن پاسخ بدهد. درک این ضرورت و پاسخ به آن نه متفرق کننده بلکه جمع کننده و متحد کننده است. کلید باز کردن در به روی ایجاد اتحاد گسترده ی میان نیروهای کوچک جنبش کمونیستی و توده های وسیع تحت ستم و استثمار این جاست. جامعه ی ما نیاز دارد که صدای متفاوتی را در مورد آینده بشنود. جامعه دارد وارد یک گره گاه تاریخی می شود. نتایج این گره گاه روندهای بعدی جامعه را برای چند دهه تعیین خواهد کرد. اگر قرار است کمونیسم و انقلاب واقعی (که در این عصر به معنای انقلابی است که هدفش برچیدن تمایزات طبقاتی، روابط تولیدی استثمارگرانه، روابط اجتماعی ستم گرانه و فرهنگ و ایدئولوژی مربوط به ستم و استثمار است که ما به طور خلاصه آن را انقلاب پرولتری می خوانیم) تبدیل به قطب با نفوذ و گسترش یابنده ای در میان توده های مردم به ویژه طبقه ی کارگر شود (که منافع و اهمیتش به عنوان یک طبقه اجتماعی انجام چنین انقلابی است) به این ضرورت باید پاسخ داد. من نمی گویم منشوری باید بیرون بیاید که ناب و بی نقص باشد. بلکه در خطوط و جهت گیری های کلی مرز تمایز روشن و صریحی با نظام موجود و پروژه های ساخته ی دست قدرت های امپریالیستی و احزاب سیاسی و گروه بندی های بورژوائی در زمینه ی سرنگونی جمهوری اسلامی داشته باشد. ایجاد این مرز تمایز فقط با روشن کردن این که سرنگونی جمهوری اسلامی به دست چه کسانی، برای چه هدفی و با چه جایگزینی میسر است. طبعا این منشور باید تکامل یابنده باشد.

 

سوال: با توجه به اختلاف درک هایی که بر سر گذشته جنبش کمونیستی نیروهای موجود در نشست با یکدیگر دارند چطور چنین بیانیه و یا منشوری ممکن است؟

جواب: این بیانیه قرار نیست به اختلافات ما در مورد انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم و  تجارب جنبش بین المللی کمونیستی بپردازد. اما بیانیه باید راه را برای این که در جنبش چپ و کمونیستی بر سر آن مباحثه ی سالم و سازنده جریان یابد باز کند. این موضوعی مهم و حیاتی است و نمی توان از آن فرار کرد. حفاظت از دستاوردهای انقلاب های سوسیالیستی قرن بیستم، بررسی و جمعبندی از کمبودها و اشتباهات آن تجربه با هدف دست یافتن به الگوی رهائی بخش تر برای انقلاب های سوسیالیستی آینده از دغدغه های عمده ی حزب ما بوده است. هرکس اسناد حزب ما را دنبال کرده باشد متوجه می شود که حجم زیادی از تولیدات نوشتاری ما به این مهم اختصاص داشته است. پس این موضوع مهمی است و باید به آن پرداخت. اما هدف از تدوین منشور یا بیانیه سیاسی در درجه اول آن است که این جمع درک خودش را از چگونگی سرنگونی انقلابی رژیم جمهوری اسلامی بیان کند و تمایز خود را با نظام موجود و آلترناتیوهای بورژوائی که خود را آماده ی جانشینی جمهوری اسلامی کرده اند نشان دهد و تاکید کند راه ما بنیادا و به طور رادیکال متفاوت از کلیه راه ها و آلترناتیوهایی است که از طرف جناح های عدیده ی بورژوازی و امپریالیست ها ارائه می شود. این منشور باید تاکید کند که بدون درهم شکستن ماشین دولتی، همین نظام طبقاتی و تبعیض گرا به شکل های دیگر و تحت نام و با نقابی دیگر بازتولید خواهد شد و اسارت اکثریت مردم در چنگال روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ستم و استثمار و فرهنگ ارتجاعی دین و خرافه و زن ستیزی و غیره تداوم خواهد یافت. اگر نتوانیم سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را معنا کنیم، اگر نتوانیم تصویر نسبتا روشنی از دولت، رژیم و جامعه ای متفاوت را بدهیم آیا می توانیم از توده های مردم – اعم از کارگر و روشنفکر و خرده بورژوا – انتظار داشته باشیم که فردا در میانه ی تلاطمات بزرگ به دنبال یکی از این آلترناتیوهای بورژوائی نروند و یا زیر چتر یکی از جناح های جمهوری اسلامی نخزند؟ اصلا بدون این که چنین الگو و تصویر روشن و معتبری پیش گذاشته شود و بدون این که جامعه از آن اشباع شود چطور می توان سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را به یک آگاهی عمومی تبدیل کرد. حتا اگر به آگاهی عمومی هم تبدیل نکنیم حداقل باید تبدیل به آگاهی شمار قابل توجهی از مردم بکنیم و تبدیل به استاندارد جنبش های کارگری، زنان، جوانان و غیره کنیم.

 

سوال: یعنی حالا که بر سر جامعه آینده نگرش هایتان با یکدیگر فاصله دارد آیا به این شکل می خواهید اتحادتان را نشان دهید یا  رک بگوییم حفظ کنید؟

 

جواب: نگاه کنید این اتحاد برخاسته از یک ضرورت است که توسط اوضاع بیرونی، از ما طلب شده است. تلاش ما این است که به این ضرورت ها تا انجایی که برای مان امکان پذیر است پاسخ صحیح بدهیم. این هم یک عرصه مبارزه است. همان طور که قبلا هم در مصاحبه ی مربوط به نشست اول گفتم شکل گرفتن یک قطب انقلابی و موثر در برابر جمهوری اسلامی و قطب های پوسیده ارتجاعی امپریالیستی بستگی به تلاش های ما دارد. اگر بتوانیم و تا حدی که  بتوانیم چارچوب و اسکلت بندی این قطب و مضمون آن را روشن کنیم و اعلام کنیم که این قطب چه اهداف و برنامه ای داشته و به کدام نیروهای اجتماعی تکیه دارد، آن گاه تلاش های ما در جهت به وجود آوردن قطبِ مورد نظرمان ثمر خواهد داد.

برگردم به موضوع اختلافات بر سر جامعه ی آینده: ببینید این جنبش کمونیستی و چپ سی و چهار سال با این دولت دست و پنجه نرم کرده است. تجربه ی قرن بیستم در انقلاب های سوسیالیستی به جای خود. زندگی باید به او نشان داده باشد که ستون های نظام دینی و طبقاتی دولتی که با آن سر جنگ داریم چی هستند؛ باید به او یاد داده باشد که این رژیمی که حتا رژیم شاه در ارتجاع و سفاکی و ضدیت با منافع فوری و درازمدت اکثریت مردم به گرد پای آن نمی رسد در ایدئولوژی، سرکوب نظامی و امنیتی، در قانون، در روابط اجتماعی و اقتصادی چه ماهیتی دارد و چطور کار می کند و این اژدهای هفت سر را چگونه می توان و باید نابود کرد؟ اگر این جمع نتواند بر سر «نابود کردن»  و وجوه کلی آن به توافق برسد ضرورت وجودی اش را از دست می دهد. جلوتر برویم و بپرسیم آیا از درون نقد رادیکال ماهیت، زندگی و کارکرد جمهوری اسلامی این جمع نمی تواند به خطوط کلی اما روشنی از مختصات جامعه ی آینده دست یابد؟ این چالشی است که در مقابل رفقا می گذارم و می گویم: هر نیروی چپ و کمونیست که نتواد چنین منشوری را پیش گذارد قطب نمی شود. نه تنها قطب نمی شود بلکه ناخواسته کاتالیزور به قدرت رسیدن قطب های دیگر می شود. چون علیه جمهوری اسلامی مبارزه می کند، مردم را به حرکت در می آورد ولی وقتی توده ها به حرکت در می آیند نمی گوید چه سمتی را باید گرفت!

 

سوال: بیانیه ی سیاسی مورد نظر شما چه مختصاتی دارد؟

 

جواب: در درجه اول باید سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را معنا کند و چگونگی در هم شکستن ماشین دولتی را نشان دهد. جمهوری اسلامی رژیمی تئوکراتیک است که یک نظام طبقاتی را اداره و نگهبانی می کند . بنابراین بیانیه یا منشور باید اصل جدائی دین از دولت را به طور همه جانبه از جمله در زمینه ی قانون، آموزش و پرورش، شبکه های قدرت سیاسی و ایدئولوژیک متشرعین چون مساجد، مالکیت و قدرت اقتصادی روحانیت و نهادهای دینی تصریح کند. باید مسائل کلیدی مانند بحران اقتصادی، گسترش فقر و اسارت زنان در چنگال نظام پدرسالاری و ستم گری ملی را خطاب قرار دهد. دولت کهنه در ایران که رژیم جمهوری اسلامی آن را از رژیم پیشین به ارث برد یک دولت طبقاتی وابسته به نظام سرمایه داری جهانی است. قشر سرمایه داران بزرگ که جمهوری اسلامی پایگاه و پشتوانه شان است تا مغز استخوان وابسته به بازار جهانی اند. نقطه اتصال این وابستگی، اقتصاد نفتی است. معنای استقلال دقیقا استقلال از این وابستگی است که بدون سرنگونی این قشرها و دولت آن ها ممکن نیست و بدون استقلال از این وابستگی همان قشرها و نظام  طبقاتی بازتولید می شود. منشور ما در این مورد باید نظر داشته باشد. هرچند کلی. بدون این اصلا نمی توان شکاف های طبقاتی، بی حقوقی کارگران و بیکاری درصد بزرگی از آنان و گسترش فقر و فحشاء را توضیح داد و در آینده درمان کرد. ستم بر زن و ستم گری ملی از ارکان اساسی این دولتِ طبقاتی است. این گسل ها درون طبقه کارگر هم انشقاق به وجود می آورد. ستم بر زن یکی از ارکان مهم ادغام دین و دولت در جمهوری اسلامی است. حتما باید بر سر این مسائل حرف داشته باشیم و خط تمایز ما با پروژه های آلترناتیو سازی دیگر روشن باشد. در این زمینه ها باید شعارهائی گذشته شود تا توجه مردم را جلب کرده و آنان را به فکر وادارد. ستم جنسیتی و ملی گسل های اجتماعی مهمی هستند که قطب ما باید بر سر آن خلق افکار کند.

منشور باید بر سر مفهوم نه به دو قطب (که ما از آن به عنوان دو قطب پوسیده امپریالیست ها و مرتجعین اسلامی نام می بریم)  روشن حرف بزند و تا حد امکان راه مانور را بر گرایش های التقاطی که به یکی از این دو قطب سمت گیری می کنند ببندد. برای مثال روشن کردن سیاست برای شرایطی که امپریالیست ها فعالانه در صحنه ی سیاسی دخالت کرده و مهره های خود را به حرکت در می آورند مهم است. این اتحاد باید روشن کند که در صورت دخالت امپریالیست ها نه تنها سیاست سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی را کنار نخواهد گذاشت بلکه آن را فعالانه دنبال خواهد کرد و از سوی دیگر، با دخالت امپریالیست ها مقابله ی فعال خواهد کرد و هرگونه همراهی اپوزیسیون با قدرت های امپریالیستی را افشا خواهد کرد. در شرایط سازش میان این دو قطب یا درگیر شدن جنگی میان جناح های مختلف هیئت حاکمه ی جمهوری اسلامی، این اتحاد کماکان صف مستقل توده های مردم را برای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی سازمان خواهد داد.

 در مقابل این دو قطبِ ارتجاعی و امپریالیستی باید «راهی دیگر» گشود که اهدافش به طور رادیکال با هر دو متفاوت است، دشمنانش را در هر دو جبهه می شناسد و روش ها انقلابی اتکاء به توده ها و اتکاء به خود را در پیش می گیرد و امکان آن را برای توده های مردم فراهم می کند که گوشت دم توپ هیچ یک از این دو قطب پوسیده نشوند. یا مثلا، بر سر حل مسئله ملی صرفا نمی توان به طرح شعار «حق ملل در تعیین سرنوشت خود» اکتفا کرد. امروز همانطور که خودتان میدانید بسیاری از نیروهای ناسیونالیست کرد رسیدن به خواسته هاشان را در اتحاد با نیروهای امپریالیستی می بینند و آرزو دارند از طریق شرکت در طرح های امپریالیسم آمریکا در خاورمیانه در قدرت سیاسی سهیم شوند.

حق تعیین سرنوشت و تحقق برابری و آزادی ملل تحت ستم ایران، یک شعار و خواست «محلی» نیست! بلکه یک ضرورت سراسری است؛ بخشی لاینفک از الزامات آزادی و رهائی همه مردم ایران از شر نظام ستم و استثمار حاکم بر ایران است.

ذکراین مسئله هم لازم است که کردستان در تقویت و گرفتن نقش پیشرو در انقلاب آتی جایگاه مهم و برجسته ای دارد و این باید در بیانیه ما تاکید شود . یعنی ما برای قطب مان مکان یابی هم باید بکنیم و کردستان یکی از این مکان هاست.

مسئله دیگر این است که  اگر افق توده های مردم گسترش نیابد و بلند نباشد برای یک انقلاب واقعی بر نخواهند خاست و بسیاری از آنان می توانند تبدیل به سربازان پروژه های ارتجاعی بشوند. بنابراین ما با وظیفه ای دوگانه مواجهیم: برانگیختن مردم به مبارزه علیه جمهوری اسلامی و در بستر این مبارزه به چالش کشیدن افکار و افق های نازل خودِ مردم – اعم از کارگر و خرده بورژوا و دانشجو و هر کس دیگر. سوال این جاست که افکار مردم را در چه زمینه هائی باید عوض کرد؟ یکم در مورد این که انقلاب چیست و نقش خودشان در آن چیست؟ نیروهای «اصلاح طلب» حکومت یک جمعبندی زهرآگین و دروغ را در بین مردم رواج داده اند که علت فاجعه ی 1357 آن بود که رژیم شاه به طور «انقلابی» سرنگون شد. جریان «سبز» اعم از اصلاح طلبان حکومتی و اکثریتی ها (فدائیان – اکثریت) سرکوب و جنایت جمهوری اسلامی را به حساب «انقلابی» عمل کردن می گذارند. در حالی که آن جنایت ها اسمش «ضد انقلاب و ارتجاع» است و فاجعه ی 1357 هم به قدرت رسیدن ضد انقلاب بود. توده های مردم – اعم از کارگر و خرده بورژوا و غیره – را در زمینه ی روابط و افکار زن ستیزانه و شوونیسم ملی، قوم گرائی و خرافه دینی هم باید هم به چالش گرفت. حکومت جمهوری اسلامی در بیش از سه دهه اذهان توده های مردم را پر از خرافه، زن ستیزی و رقابت و ضدیت با افغانی و کرد و عرب و غیره کرده است. توده های مردم در جریان مبارزه باید خودشان هم عوض شوند. منشور/بیانیه و قطب ما باید عقب ماندگی های توده های مردم را هم نقد کند و برای گسترش فرهنگ انترناسیونالیستی و برابری طلبانه و تفکر علمی تلاش کند.

بیانیه ما باید موانع و مشکلات مقابل پا را روشن کند و برایش راه حل جلو بگذارد. این بیانیه باید کیفیت اتحاد ما را بالا ببرد و استانداردهای فکری در جنبش چپ و کمونیستی را دستخوش تغییر کند وگرنه می شود نوعی رفع تکلیف. بیانیه ما باید چنان کیفیتی داشته باشد که بتوانیم با اطمینان به توده هائی که بازهم به خیابان ها خواهند آمد بگوئیم که اگر نمی خواهید شورش تان به سرنوشت شورش توده ها در آفریقای شمالی و مصر دچار شود باید حول این «راه» متشکل شوید. اگر نیروهای کمونیست و انقلابی در این مسئله تردید کنند مسلما نمی شود حرف از انقلاب زد.

 

سوال: منظورتان چه نوع انقلابی است؟

 

جواب: انقلاب به چه معنی است؟ این سوالی است که باید فراگیر بشود. انقلاب فقط سرنگون کردن یک قشر حاکم نیست. انقلاب یعنی سرنگون کردن روابط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی گذشته و جایگزین کردن آن با چیزی که به طور رادیکال متفاوت است. انقلاب یعنی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی و نظام طبقاتی/اجتماعی که این رژیم رویش نشسته و از رژیم شاه به ارث برده. سرنگونی یعنی ریشه کن کردن کنترل اقتصادی قدرت های امپریالیستی بر حیات جامعه ی ما که عامل عمده ی تقویت و تحکیم تمایزات طبقاتی، روابط استثمارگرانه ی سرمایه داری و تبعیضات اجتماعی در همه ی جوامع دنیاست. امپریالیسم یک هیولای پشت کوه قاف نیست. امپریالیسم تمام روابط طبقاتی/اجتماعی هر کشوری از جمله ایران و ونزوئلا و ترکیه و غیره را شکل می دهد.

اگر انقلاب تا انتها نرود و این زنجیرها را نشکند قدرت و انرژی توده های تحت ستم و استثمار به حداکثر رها نمی شود که حاکم بر سرنوشت خود شوند و حرکت انقلاب به سد و موانع برخورد کرده و همه چیز به ضد خودش تبدیل می شود. روابط کهنه با شکل و شمایلی دیگر حتا کارآمدتر از گذشته باز می گردند. مثل همه جنبش های انقلابی که در سطح ایران و جهان و به طور مشخص اخیرا در شمال آفریقا و خاورمیانه شاهد آن بوده ایم. این جنبش های الهام بخش اگر به جاده ی انقلاب واقعی تحت یک رهبری واقعا انقلابی که در عصر ما فقط می تواند یک رهبری کمونیستی باشد (نه «کمونیست» هائی نظیر احزابِ پارلمانی که در اروپا و جهان زیادند  و در واقع بخشی از کارکرد نظام سرمایه داری هستند)  کشیده نشوند یکی از چند سرنوشت در انتظارشان است: یا سرکوب می شوند و به حاشیه رانده می شوند یا اینکه تبدیل به ذخیره ی یک حزب/قشر سیاسی ارتجاعی (مانند اسلام گرایان) یا اپوزیسیون امپریالیستی می شوند.

در نظر بگیرید اگر ما به طور جدی نتوانیم یک قطب واقعی و قدرتمند را درست کنیم مردم به صحنه می آیند و مدتی دنبال گرایش های میانی و اکنون در خاورمیانه نیروهای ارتجاعی اسلامی روان شده و دوباره به زیر بار حکومت طبقات استثمارگر خواهند رفت. ما درصورتی می توانیم مانع این کار شویم که انقلاب را عمق ببخشیم و حرکت مردم را وارد راهی کنیم که هدفش یک دگرگونی واقعی است در همه ابعاد سیاسی، اجتماعی و ...

 

سوال: در صحبت ها مسئله بر سر مواضع سیاسی تا حد زیادی روشن شد آیا این بیانیه موارد مطالباتی و خواست مشخص هم دارد؟

 

جواب: بله! اما من ترجیح می دهم به جای «مطالبات» بگویم: تدابیر و اقدامات فوری از طریق قانون گذاری و اتخاذ سیاست های فوری. به ویژه در زمینه ی مبارزه با فقر و تهیدستی، ضربه زدن به ستم جنسیتی و ستم گری ملی، منع سرکوب و رواج آزادی های سیاسی. این بخش باید بسیار مشخص و شفاف باشد و در این صورت  تمایز و تفاوت رادیکال ما نه فقط با جمهوری اسلامی بلکه با برنامه های اپوزیسیون بورژوائی و امپریالیست ها هم معلوم می شود. مثلا، مهار فوری فقر، بهبود وضع معیشت کارگران و بیکاران و دهقانان از طریق اقدامات فوری مانند بازتوزیع مسکن و زمین. در زمینه ی رهائی زنان: لغو کلیه قوانین شرعی و ضد زن جمهوری اسلامی، لغو حجاب اجباری، از میان بردن گشت های کنترل زنان، قانون مجازات برای هر نوع خشونت خانوادگی و اجتماعی علیه زنان و قتل های ناموسی، تسهیل طلاق برای زنان و تامین امنیت اجتماعی، مبارزه علیه فرهنگ مردسالاری در جنبش های اجتماعی و در جامعه به طور کل. تحقق فوری جدائی دین از دولت بسیار مهم است: لغو دین و مذهب رسمی، ممنوعیت تفاوت های حقوقی بر حسب اعتقادات دینی، ممنوعیت ذكر دین افراد در اسناد رسمی، ممنوعیت تفتیش عقاید دینی، مبارزه با هر شكل از ستم دینی و مذهبی. برچیدن نهادهای كنترل ایدئولوژیك اسلامی در كارخانه ها، ادارات دولتی و موسسات آموزشی، برچیدن دستگاه سركوب دادگاه های شرع و دوایر «امر به معروف و نهی از منكر». منحل کردن قدرت سازمانی و اقتصادی دستگاه روحانیت و نهادهایشان. به طور مشخص کوتاه کردن دست موسسات دینی مانند بنیادها، دفاتر مراجع، آستان قدس، سازمان اوقاف و امامزاده ها و غیره از عرصه اقتصاد و مصادره املاك، سرمایه ها و منابعی كه در تملك و كنترل آنهاست. ممنوعیت صدور فتوا از جانب مراجع مذهبی؛ تعقیب و مجازات متخلفان به ویژه در مواردی كه صدور فتوا به لطمات جانی و روحی و مادی به مردم منجر شود. قطع كنترل و مداخله دستگاه روحانیت در امر قانونگذاری، امور قضائی، زناشوئی و عقد قراردادها. لغو امتیازات فئودالی ویژه روحانیت نظیر حق امام و خمس و زكات. تمامی روحانیون و طلبه ها باید كار كنند و شخصا معاش خود را تامین نمایند. یا در زمینه ی آموزش ابتدائی و عالی اقدامات فوری در زمینه سکولار کردن آموزش و پرورش و محیط مدارس و دانشگاه ها. باز کردن دانشگاه ها به روی مردم و ایجاد تسهیلات برای جریان یافتن کنفرانس های سیاسی و بحث و مجادله در مورد آینده جامعه و غیره

 

سوال: مارکس جمله معروفی دارد  که می گوید: «تاریخ را انسان ها می سازند اما نه در شرایطی که خود تعیین می کنند بلکه با شرایطی که از گذشته به جا مانده است».در مورد اوضاع ما این حرف به چه معنی است؟

 

جواب: سوال مهمی است و در قلب تبیین آلترناتیو انقلابی قرار دارد. معنی آن این است که ضرورت را باید دریافت و آن را تغییر داد. آزادی در تشخیص ضرورت و تغییر آن است. «ضرورت» محدودیت ایجاد می کند اما می توان آن را تغییر داد. حتا در جامعه ی کمونیستی که طبقات و تمایزات طبقاتی نیست این «ضرورت» به شکل های دیگری در رابطه با معضلات جامعه خود را نشان خواهد داد. در عصر حاکمیت سرمایه داری بر جهان این حرف مارکس به معنای آن است که ما برای دست یافتن به جامعه ای که ضروری و ممکن است (یعنی استقرار جامعه ی کمونیستی در جهان) باید از یک دوره ی گذار سوسیالیستی که دولت طبقاتی آن دیکتاتوری/دموکراسی پرولتاریا است، رد بشویم. 

مطرح کردن «دولت گذار» بدون تصریح محتوای طبقاتی/اجتماعی اش درست نیست. حتا در کشورهائی که پرولتاریا مجبور است دست به انقلاب دموکراتیک نوین به عنوان پیش درآمد استقرار نظام اجتماعی سوسیالیستی بزند اما محتوای طبقاتی انقلاب و رهبری آن روشن است: انقلابی است که دولت دیکتاتوری پرولتاریا را برقرار می کند؛ انقلابی است توسط پرولتاریا در اتحاد با قشرهای تحت ستم و استثمار دیگر، تحت رهبری حزب کمونیست و با هدف انقلاب کمونیستی انجام می شود. جریان های ترتسکیست تزی دارند به نام «برنامه گذار» (که گاه تبدیل می شود به «دولت گذار») که مبتنی بر این درک است که «شرایط برای کسب قدرت توسط پرولتاریا» مهیا نیست پس یک «برنامه ی گذار» به عنوان پلی میان امروز و آن زمان لازم است. این گونه تفاسیر از آن چه «ممکن» است در سال 1917 در انقلاب روسیه هم موجود بود و اگر بلشویک ها با این افق و برنامه پیش می رفتند هیچوقت انقلاب اکتبر به وقوع نمی پیوست.

تفاسیر راست در مورد سوسیالیسم زیاد است. به طور مثال، به الگوی «سوسیالیسم بولیواری» نگاه کنید که در واقع خصلت طبقاتی اش هیچ فرقی با خصلت طبقاتی جمهوری اسلامی ندارد ولی متاسفانه در میان «چپ» به عنوان الگوئی مثبت از دولت آینده قلمداد می شود. درک راست دیگر از سوسیالیسم، مترادف قرار دادن آن با «دولت رفاه» است. این درک هم در چپ ایران رایج است.

جمله ی مارکس را باید این طور فهمید که ما با درک ضرورت و ارائه ی برنامه و استراتژی درست برای تغییر آن می توانیم روند اوضاع را به گونه ای دیگر رقم بزنیم. افتادن رهبری مردمی که تغییر می خواهند به دست باندهای مرتجع و امپریالیست و بورژوا اجتناب ناپذیر نیست. نباید فکر کرد که چون گذشته این طور شده و امروز روند غالب است پس باید خود را با این روند سازگار کرد و برای «ممکن» ها مبارزه کرد. در این جا نقش انسان و نیروی آگاه فراموش می شود. نقش انسان آگاه در صحنه ی مبارزه طبقاتی امروز به معنای پرولتاریای آگاه و مسلح به افق، برنامه، نقشه و رهبری کمونیستی است.

 

سوال: یعنی شما از این اتحاد انتظار تامین چنین برنامه، نقشه و رهبری ای را در صحنه ی تحولات آینده جامعه دارید؟

 

جواب: خیر! ولی مسئله پیچیده است. ببینید ما ارزیابی و انتظاراتمان از این اتحاد را در مصاحبه ی اول (انتشار یافته در حقیقت شماره 60) گفتیم. ما از این اتحاد در سطحی که هست چنین انتظاری را نداریم. ولی اولا، معتقدیم کنش و جدل در میان این جمع بخشی از کنش و جدلی است که در صحنه ی کلی جامعه باید بر سر معنای سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی و خطوط کلی دولت و جامعه ی واقعا متفاوت از آن جریان یابد. این کنش و مباحثه نتایج مثبت خودش را به  درجات مختلف خواهد داشت. یک نیروزائی (سینترجی) مثبت می تواند میان گرایش های مختلف این اتحاد بوجود آید تا یک بده بستان اپورتونیستی. ثانیا، هر زمان که متعهد به چنین اتحادی می شویم باید صادقانه و با صراحت آن چه را که درست است و واقعیات عینی و ضرورت ها را بازتاب می دهد بیان کنیم و نه چیزی کمتر از آن را.

 

سوال: شما نقش رهبری را چگونه ارزیابی می کنید شاید این سوال در مصاحبه نشست اول هم مطرح شد ولی نیاز هست که بیشتر بر سرش صحبت کرد؟

 

جواب: مسئله رهبری از الزامات و ضروریات مبارزه طبقاتی است که نه فقط یک بار بلکه در کل فرآیند از حال تا رهایی کامل بشریت از شر این نظام طبقاتی ضروری خواهد بود. وقتی می گوئیم «ضروری» یعنی این که ساختار مادی جامعه آن را ضروری می کند و ما را ملزم می کند. ما فقط آن را درک کرده و بر پایه ی آن عمل می کنیم. حتا در کمونیسم رهبری ضروری خواهد بود اما نه با محتوای طبقاتی امروز و در شکل امروز. رهبری انقلابی در عصر ما به معنای رهبری یک طبقه اجتماعی به نام پرولتاریاست که حزب کمونیست نماینده ی آن است. نه به معنای این که اکثریتی از اعضای «پرولتاریا» به آن رای داده اند بلکه به معنای این که بازتاب منافع و رسالت پرولتاریا به مثابه یک طبقه است.

اتحادی که شکل گرفته مترادف با آن «رهبری حزب کمونیست» نیست و هدفش هم تامین آن نیست. اما هر سطحی از اتحاد وقتی ابتکار عمل را در دست می گیرد و برای آینده ی منشوری صادر می کند در واقع دارد به شکلی رهبری می کند. رهبری سطوح و درجات گوناگون دارد. ما با این مسئله در کلیه سطوح مواجه هستیم . مسئله ی رهبری در جهت گیری توده های مردم آنقدر تعیین کننده است که دشمنان (از جمهوری اسلامی تا قدرت های امپریالیستی ) همواره تلاش می کنند به طرق مختلف توده های تحت ستم و استثمار را از رهبران واقعی شان جدا کنند.  به همین خاطر لحظه ای از این که در صفوف نیروهای انقلاب آشوب ایجاد کنند یا سر انقلابیون را زیر آب کنند غفلت نمی کنند. این ها وقتی احساس کنند نظام جهنمی شان به خطر افتاده از هیچ جنایتی کوتاهی نخواهند کرد. هم در سطح ایران و هم در سطح جهان. کافیست به مصاحبه ی فرخ نگه دار با صدای آمریکا (در برنامه آقای مهدی فلاحتی تحت عنوان رک و بی پرده- تاریخ 3 مارس 2013) گوش کنید که با صراحت از اتحاد میان نیروهای سازمان فدائیان (اکثریت) با سپاه پاسداران در سرکوب قیام آمل و سربداران در 5 بهمن 1360 دفاع می کند و می گوید «رفرمیست» شده است ولی اگر پایش بیفتد بازهم این کار را خواهند کرد.

 

سوال: سال ها ست که بورژوازی در سطح جهانی کارزار ضد کمونیستی را دارد به پیش می برد. آیا دفاع از کمونیسم در بیانیه پیشنهادی شما جایگاهی دارد؟

 

جواب: همان طور که گفتم برای حزب ما و حتما برخی احزاب هر کس در پاسخ به این مسئله تببین های خود را دارند . ما در همان نشست اول و همینطور طی جلسات میان دو نشست به طور متناوب بر سر اهمیت این موضوع تاکید کرده ایم . در حال حاضر نیز بر این باور هستیم بی توجهی به این امر خود یک نقطه ضعف قطب ما می باشد . باید فرهنگ سکوت در مقابل حمله به علم کمونیسم به چالش گرفته شود. نیاز به گفتن نیست که با تبلیغات دروغین بورژوازی بین المللی در مورد تجربه سوسیالیسم، مردم در ایران و جهان چه نگرشی پیدا کرده اند. به هر حال ما یک معضل داریم که دفاع نیروهای حاضر در این اتحاد از کمونیسم و تجربه انقلاب های قرن بیستم یک سان نیست. این تضاد را با مسکوت گذاشتن یا به تعرض ضد کمونیستی ارتجاع و امپریالیسم جواب ندادن نمی توان حل کرد و نباید این گونه حل کرد. بلکه مردم باید در میدان و فضائی که ما در زمینه ی بررسی و جمعبندی تجارب سوسیالیسم باز می کنیم تاریخ واقعی کمونیسم را جستجو کنند.

انقلاب های سوسیالیستی در شوروی (1917-1956) و چین (1949-1976) اولین گام ها در آفریدن جوامعی بودند فارغ از ستم و استثمار. هر دو زیر رهبری احزاب پیشاهنگ با افق های رهائی بخش به پیروزی رسیدند و با وجود موانع ایدئولوژیک و مادی وصف ناپذیر برای اولین بار اقتصادهای رهائی بخش نوین و نهادهای حکومتی نوینی را معرفی کردند و گام های اولیه را در استقرار روابط اجتماعی متکی بر تعاون و فائق آمدن بر نابرابری ها و گسست از افکار کهنه برداشتند. برای بشریتِ تحت ستم این انقلاب ها نقطه عطفی در تاریخ اند. ره آوردهایشان بی سابقه و عظیم بود. در عین حال اشتباهات اسفناک و کمبودهای زیادی در تئوری، متد و پراتیک هم داشتند. از این تاریخ چگونه باید ارزیابی کرد؟ موج انقلاب کمونیستی شکست خورد و سرمایه داری احیاء شد. دلایل و عوامل نهفته در ریشه ی این شکست چه بود؟ این ها مسائلی است که حزب ما با آن درگیر بوده است. رفیق باب آواکیان (رهبر حزب کمونیست انقلابی آمریکا) درس های مثبت و منفی موج اول انقلاب را جمعبندی کرده است. از تجربه های عرصه های گوناگون تلاش های بشری آموخته است. حاصل این تلاش، تولید مجموعه ای از آثار تئوریک است که برای پیشروی بیشتر و بهتر عمل کردن در مرحله ی نوین انقلاب کمونیستی راه های نوینی را باز می کند که به اعتقاد ما برای نوسازی جنبش کمونیستی تعیین کننده است.

ما نوسازی جنبش کمونیستی را صرفا یک پروژه آکادمیک بی ربط با پراتیک مبارزه طبقاتی نمی دانیم. دراوضاع کنونی بدون دامن زدن به آگاهی تئوریک مارکسیستی و نوسازی مارکسیسم، نمی توانیم به ضروریات مبارزه طبقاتی پاسخ دهیم و در نتیجه قادر به بسیج و پرورش نیروهای انقلابی نوین نخواهیم بود. به نقش تئوری های انقلابی به مثابه میکروسکوپ و تلکسوپ انقلاب نباید کم بها داد. میکروسکوپ و تلکسوپی برای تشخیص درست معضلات و مشکلات مبارزه انقلابی؛ حل صحیح آنها و تدوین خط مشی های مبارزاتی صحیح برای تبدیل خط به یک نیروی مادی قدرتمند برای درهم شکستن نیروهای دشمن. هر اندازه که ذهن مان گسترده تر و تازه تر شود، بر انرژی و راندمان مبارزاتی مان افزوده خواهد شد و مشکلات مبارزه انقلابی را درست تر تحلیل کرده و  قادر به تدوین راه حل های موثرتر خواهیم بود و قادر خواهیم شد توده ها را بهتر و سریع تر جذب مبارزه و تشکل انقلابی کنیم.

 

سوال: چرا نیروهای چپ در خاورمیانه و آفریقای شمالی نتوانستند یک قطب انقلابی بسازند در حالی که توده های وسیع مردم به ویژه در مصر و تونس حضور فعال دارند و کشمکش پایان نیافته است؟

 

جواب: چون نیروهای چپی که در میدان هستند و تا حدی در میان توده های مردم نفوذ دارند برنامه و نقشه ای برای سرنگون کردن انقلابی نظام حاکم و ایجاد جامعه ای بنیادا متفاوت را ندارند. اگر چنین برنامه و نقشه ای داشتند، اوضاع به سمتی دیگر می چرخید. توازن قوای نامساعد به هم می خورد و مردم خشمگین به دست و پا زدن در همان چارچوب کهنه محکوم نمی شدند و وارد راهی می شدند که هرچند سخت و خونین است اما واقعا انقلابی است و پس از طی یک دایره به نقطه اول بر نمی گردد. نیرو و حزبی در میدان نیست که منافع پرولتاریا و تمام ستمدیده گان را پیگیرانه نمایندگی کند و توده های پرولتر و غیر پرولتر به تنگ آمده از نظام کهنه را بسیج و سازماندهی کند که برای چنین افقی بجنگند.

داشتن خط سیاسی ایدئولوژیک صحیح یک مسئله مهم و حیاتی است. اگر نیروهای انقلابی خط تمایز خودشان را روشن نکنند مسلما امکان ساختن یک قطب انقلابی محال است و بیشتر از این که خودشان یک قطب شوند نقش تسریع کننده را برای نیروهای طبقاتی دیگر بازی می کنند. نمونه این مسئله را در ابتدای شورش مردم تونس شاهد بودیم که چگونه حزب کمونیست کارگری تونس به شکل پراگماتیستی به دفاع از دولت جدید پرداخت که هسته ی آن ائتلافی است از نیروهای ارتجاعی قدیم و جدید. این گرایش هر بار تحت شرایطی سر بلند می کند و هر بار زیان بارتر خودش را نشان می دهد. همه این ها البته تحت عنوان متحد شدن با این یا آن جناح از مرتجعین حاکم و یا مرتجعین «اپوزیسیون» انجام می شود. کمونیست های انقلابی هرچند نفر هم که باشند باید شهامت اعلام برنامه و نقشه راه خود را داشته باشند. در شرایطی که جوامع را بحران های انقلابی می گیرد اگر ما شهامت تبدیل اندیشه هایمان به برنامه و نقشه عمل را داشته باشیم مطمئنا پایه می گیرد و توده های مردم به ویژه تحتانی ترین و سرکوب شده ترین ها را آگاه می کند و به زندگی شان معنای جدیدی می بخشد. اگر در چنین دوره هایی تلاش نکنیم که آن شکاف را که بین جنبش کمونیستی انقلابی و پایه های اجتماعی آن بوجود آمده است از میان برداریم کار ما بسیار سخت خواهد بود و مبارزات توده های مردم برای دست یافتن به تغییری معنا دار شکست خواهد خورد. باز باید این جمله ییتس شاعر ایرلندی را تکرار کنیم در مورد وضعیت کلی که «بدترین ها مملو از قاطعیت شهوانی و یقین مطلق هستند» و «بهترین ها خالی از هرگونه عقیده ی راسخ». این برای جامعه و آینده ی آن فاجعه بار است و نباید گذاشت تکرار شود.

 

سوال: حزب بر سر مسئله زنان همیشه حساسیتی خاص داشته اما اطلاعیه نشست  را به مناسبت روز جهانی زن (هشت مارس 2013) امضاء نکرد. آیا حزب با مواضع مندرج در آن اطلاعیه اختلاف داشت؟

جواب: بله درست است حزب کمونیست ایران (م ل م) خط روشنی بر سر موضوع ستم بر زن دارد. در جواب به سوال شما باید تاکید کنم که ما با مواضع مندرج در اطلاعیه نشست اختلافی نداشتیم و اگر هم داشتیم جزئی و قابل رفع بود. از رفقای تهیه کننده اطلاعیه هم تشکر کردیم و می کنیم. علت امضاء نکردن آن اطلاعیه این بود که یک وظیفه ی عاجل مقابل ما خودنمائی می کند که باید نیروهای خود را روی حل آن متمرکز کنیم و قصدمان تاکید بر آن وظیفه بود. این را قبلا هم گفتیم و بار اول نیست. باز تاکید می کنیم که بدون داشتن بیانیه یا منشور سیاسی همه ی فعالیت های دیگر ما خصلت تدریج گرائی، خود به خودی و پراکنده خواهد داشت. تاکتیک های ما باید تابع نقشه ی بزرگتر باشد. باید به اصل مطلب بچسبیم که صدور همان منشور یا بیانیه سیاسی است که برنامه ی ما را در رابطه با این ستم و معضلات طبقاتی و اجتماعی دیگر جامعه ارائه می دهد. البته معنای این تاکیدات آن نیست که ما بیانیه را چراغ جادو می دانیم که همه ی مشکلات را حل خواهد کرد. خیر. اما گام اول و ابتدائی در پاسخ گوئی به اوضاع کنونی می دانیم. امیدواریم که رفقای احزاب، سازمان ها و نهادهای گردآمده در این اتحاد به این مسئله توجه کنند و در خدمت به انجام این وظیفه به بحث و گفتگوهای راهگشا دامن زنند. •

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 درباره‌ی دومین نشست احزاب٬ سازمان‌ها و نهادهای چپ و کمونیست
 نوشته
 مصاحبه با یکی از رفقای هیئت نمایندگی حزب کمونیست ایران (م.ل.م) در نشست دوم
 در تاريخ
 2013-03-28
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در