Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
mojtaba soleimani

رفيق مجتبی سليمانی

عصر ششم بهمن 1360 زماني كه صداي شليك گلوله و انفجار نارنجك از آن قسمت شهر كه مشرف به جاده طالقاني است بگوش مي رسيد و باغ نارنج انتهاي آمل صحنه حماسه آفريني رفقاي سربدار در روياروئي با يورش قواي سركوبگر جمهوري اسلامي بود؛ در گوشه اي ديگر سنگري تك افتاده همچنان مقاومت ميكرد. مزدوران رژيم بارها براي تصرف اين سنگر هجوم برده، اما ناموفق و زخم خورده عقب نشسته بودند. در اين سنگر، كاك سهراب نشسته بود و در كنارش رفيق شاهپور عالي پور(امين ـ از رفقاي تشكيلات مسجد سليمان). هر دو غرق در خون بودند. جراحات دست و پايشان آنچنان بود كه موفق نشدند با ساير رفقا به باغ نارنج عقب نشيني كنند. پس، دلاورانه تصميم گرفتند كه خط آتشي را براي پس زدن نيروي دشمن و ايجاد فرصت براي ياران سربدارشان ايجاد كنند و تا آخرين گلوله خود را بر سر خصم ببارند. خونريزي مداوم توان سهراب و امين را تحليل مي برد و مهماتشان نيز رو به اتمام نهاده بود. سرانجام رفقا در حالت نزديك به بيهوشي به اسارت مزدوران جمهوري اسلامي در آمدند. رفيق امين كه در اثر اصابت تركش نارنجك تفنگي يكي از دستانش از مچ قطع گشته و چشمانش نيز بينائي خود را از دست داده بود، در اثر شدت خونريزي در بيمارستان شهر جان باخت.

دشمن كه طي نبرد آمل ضربه سختي از سربداران خورده بود، همه خشم و ناراحتي و بغض ضدانقلابي خود را بشكل ديوانه وارترين  شكنجه ها و ضرب وشتم بر پيكر كاك سهراب بنمايش گذاشت. هنوز چيزي از دستگيري اين كمونيست دلير نگذشته بود كه خون سرخش درفش رزم طبقه كارگر جهاني را گلگون تر ساخت. كاك سهراب اين رزمنده جوان ارتش پرولتاريا در راه آرمان والاي جامعه نوين و عاري از ستم و استثمار جان باخت.

رفيق مجتبي سليماني، كاك سهراب بسال 1341 در خانواده اي ميانه حال در كرمانشان بدنيا آمد. در دوران كودكي و نوجواني با فقر و فلاكت توده ها آشنا شد و خود طعم شرايط نابسامان و متزلزل اقتصادي را چشيد. سهراب در محله اي بزرگ شد كه هر روز در مقابل چشمش چندين تن در اثر فقر و اعتياد جان مي سپردند. به همين خاطر خيلي زود اين سوال گزنده در مغزش مطرح گشت كه چرا؟ چرا بايد اين تمايزات طبقاتي و بي عدالتي ها وجود داشته باشد؟

جو خانواده و آشنايان سهراب نسبتا سياسي بود و در عين حال محافظه كار. همين موضوع باعث شد كه بعدها بااوجگيري بحران انقلابي در جامعه، يعني دوره اي كه ضرورت فعاليت انقلابي و ارائه يك راه حل واقعا انقلابي در برابر جنبش را هر عنصر صادق و آگاهي درك مي كرد، اطرافيان سهراب تلاش زيادي براي زنجير زدن بدست و پاي سهراب بكار بردند. البته تلاشي ناموفق. چرا كه روحيه انقلابي و اراده تزلزل ناپذيري در او شكل گرفته بود. خصوصيات چشمگير سهراب خبر از تولد سربازي جديد براي ارتش سرخ كمونيستها مي داد. كاك سهراب جذب ايدئولوژي پرولتري شده بود. هرچند هنوز درك نازلي از علم رهايي طبقه كارگر داشت اما ديگر راه را يافته بود.

او تحت تاثير چند رفيق ديگر كه از اعضا و وابستگان "گروه مبارزه در راه رهايي طبقه كارگر" بودند، با ماركسيسم ـ لنينيسم آشنا شد و بعنوان هوادار اين جريان در سال 1357 زماني كه فقط 16 سال داشت فعاليت متشكلش راآغاز نمود. در روزهاي انقلابي 57، يكي از شورشگران در محله فيض آباد كرمانشان بود. هرجا حركتي و آتشي بود، سهراب در آنجا حضور داشت. قهر و كينه طبقاتي در چشمانش موج ميزد و چنان تواني به وي مي بخشيد كه صحنه هاي شگفت آوري در جدال با مزدوران مسلح و چماقداران رژيم سلطنتي خلق مي نمود. سهراب پيشتاز مبارزه قهرآميز براي تارومار كردن اوباش چماقداري بود كه براي برهم زدن تظاهراتهاي توده اي و ارعاب مردم از سوي ساواك به خيابانها فرستاده مي شدند. يك خصوصيت برجسته كاك سهراب توانايي وي در فعال كردن توده ها در سطوح مختلف و بطرق گوناگون در مبارزه بود. سهراب قابليتها و ظرفيت مبارزاتي وانقلابي كساني كه با وي به نحوي در ارتباط قرار مي گرفتند را محك مي زد و آگاهانه مي كوشيد اين قابليت و ظرفيت را در عرصه هاي گوناگون ماديت بخشد، تا باري از بارهاي بيشمار مبارزه انقلابي برداشته شود. كاك سهراب بنحوي اين گفته رفيق مائو را درك كرده بود كه: "انقلاب كار توده هاست و بدون درگير شدن توده هاي وسيع زحمتكش، امر انقلاب به پيش راه نمي گشايد."

رفيق جوان ما كه خصوصيات و انگيزه هاي قدرتمند طبقاتي از سالها پيش در وي نضج گرفته بود، طي دوره كوتاه فعاليت كمونيستي اش بعد از انقلاب 57 جهتگيري صحيح خود را نشان داد. او دمي از پرداختن به مسائل توده هاي محروم و زحمتكش و تلاش براي بردن آگاهي طبقاتي به ميان آنها و متشكل ساختنشان غافل نبود. فعاليت كاك سهراب در اين دوره، از تشكيلات دانش آموزي وابسته به اتحاديه كمونيستهاي ايران كه ستاد نام داشت تا كار تبليغي و توزيع نشريه حقيقت تا ايجاد امكانات نوين مالي و پوششي براي بخش كارگري را در بر مي گرفت. كاك سهراب سريعا به مقام يك انقلابي حرفه اي كمونيست ارتقا يافت. سازش ناپذيري وي در مقابل حكام نوين و مزدوران حزب الهي زبانزد همگان بود و همين مسئله باعث شد كه بارها توسط افراد كميته در سال 58 و 59 دستگير شود و البته هر بار بعد از آزاد شدن آنچنان با اراده و قدرت بيشتري نبرد طبقاتي را به پيش مي برد كه گويي ميخواست ساعات تلف شده در زندان را جبران نمايد.

كاك سهراب بعد از پايان گرفتن مسئوليتش در كميته رهبري ستاد در كرمانشان در سال 1359، به يكي از كوره پزخانه ها رفت و مشغول به كار شد. هنوز چند هفته اي نگذشته بود كه همگي كارگران را عليه شرايط طاقت فرساي كار و استثمار شديد شوراند و كار به دادگاه كشيد. كاك سهراب در اين تلاش عملي براي رهبري توده هاي محروم و براي بردن آگاهي انقلابي به ميان يك مبارزه خودجوش حق طلبانه بر تجارب خويش افزود و ديد روشنتري از ظرفيت توده هاي تحتاني و نقش عناصر پيشرو طبقه كارگر و محدوده و ظرفيت يك جنبش اقتصادي بدست آورد.

اواخر سال 1359 كاك سهراب چند روزي براي معالجه عازم تهران شد. طي اين مدت شبها را در يكي از خوابگاههاي اشغالي دانشجويان در خيابان ويلا مي گذراند و با شور و شوق و خوش بيني انقلابي به بحث و مجادله با اعضا و هواداران دانشجوئي گروهها و سازمانهاي عمدتا خط 3 مي پرداخت. در همين روزها بود كه چماق بدستان حزب الهي و افراد كميته هجوم به خوابگاههاي اشغالي را آغاز كردند. ساكنين آنروز خوابگاه هفت طبقه خيابان ويلا بدون شك خاطره فردي كه به كلاه آبي مشهور شد را فراموش نكرده اند و از خاطر نبرده اند چهره درمانده حزب الله و پاسداران كميته را كه با سر و روي خونين تلوتلوخوران از پله ها پائين مي آمدند و زير لب مي ناليدند: "كلاه آبي، كلاه آبي را بگيريد" و كلاه آبي كسي جز كاك سهراب نبود. در پاگرد پلكان طبقه اول با چماقي گران راه را بر مزدوران بسته بود طوري كه حتي فرصت استفاده از ژ3 و چاقو و زنجير را پيدا نمي كردند. درست همانطور كه در روزهاي قبل از قيام 22 بهمن 57، چماقداران سلطنتي را به سزاي اعمالشان مي رساند. سرانجام كلاه آبي همراه با جمع دانشجويان از پله ها پائين آمد و شب را در كميته گذراند و فردايش آزاد شد و مزدوران رژيم هنوز داشتند در سوراخ و سنبه هاي خوابگاه ويلا بدنبال كلاه آبي مي گشتند. به ذهن اين احمق ها خطور نكرد كه كلاه آبي ممكن است كلاه را از سر برداشته و به سر آنها گذاشته باشد. بهرحال ساكنان آنروز خوابگاه ويلا، بشدت تحت تاثير كاك سهراب قرار گرفته و از جسارتش درسها آموختند.

در روزهاي توفاني بهار 1360، سهراب يك لحظه آرام نداشت. او در سطح شهر كرمانشان مرتبا تظاهراتهايي را عليه حزب الله برپا مي داشت و به اين مزدوران هار طعم قهر انقلابي را مي چشاند. سهراب بود كه با بسيج جوانان شهر دفتر حزب منفور جمهوري اسلامي را در ميدان شهناز يا مجاهدين به آتش كشيد.

با براه افتادن بحث بر سر برپايي مبارزه مسلحانه و طرح سربداران درون صفوف اتحاديه كمونيستهاي ايران، كاك سهراب در سنگر سربداران ايستاد. سنگري كه بر فرازش پرچم پرولتارياي انقلابي در مقابله با اپورتونيسم و رويزيونيسم به اهتزاز در آمده بود. كاك سهراب كه به حساس بودن شرايط و عاجل بودن وظايف آگاه بود، لحظه اي را تلف نمي كرد. تا زماني كه به جنگل اعزام نشده بود در ميان افراد مستعد و مطمئن به تبليغ سربداران مي پرداخت و مي كوشيد آنان را براي شركت در نبرد تحت اين پرچم متشكل سازد. سهراب اوايل مهرماه 1360، به جنگلهاي اطراف آمل رفت. در آنجا به كمپ بالا پيوست و تحت مسئوليت كاك محمد ـ رفيق رسول محمدي ـ و در كنار رفقايي چون احمد سينا و بهناد گوگوشويلي به نبرد پرداخت. او براي انجام دشوارترين ماموريتها در سخت ترين شرايط همواره پيشقدم بود. قابليت و ظرفيت گسترده انقلابي اين كمونيست آگاه و پرشور طي دوره كوتاه، اما فشرده و پربار نبرد مسلحانه شكوفا شد. كاك سهراب در اين زمان فقط 19 سال داشت، اما گويي خصوصياتش فشرده دهها سال نبرد طبقاتي بود و براستي كه قاطعيت و كينه طبقه كارگر از نظام ستم و استثمار آميخته با آگاهي كمونيستي از وي پولادي آبديده ساخت. چهره بشاش و چشمان درخشان وي در كنار چهره ديگر رفقاي سربداري كه پنجم و ششم بهمن ماه 1360 در گوشه و كنار آمل جنگيدند از ذهن مردم قهرمان و مقاوم اين شهر پاك نشده است. مردمي كه كاك سهراب و كاك سهرابها را از نزديك نمي شناختند، اما او را از نزديكترين كسان خود، نزديكتر يافتند. چرا كه او جنگاور كمونيستي بود كه پرچم رهايي توده ها از زنجير ستم و استثمار را بدست داشت. چرا كه تفنگ كاك سهراب و سنگر وي براي مردم مظهر آرمان و آرزوهاي والاي شان بود و كارگران و زحمتكشان در رزم سربداران چراغ راهنماي تشكل، آگاهي و جنگ انقلابي عليه دشمنان طبقاتي را مشاهده مي كردند. ياد رفيق مجتبي سليماني گرامي باد كه در راه فروزان تر شدن اين چراغ جان باخت.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÓáíãÇäی ãÌÊÈí
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در