Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
Behrouz Fathi

رفيق بهروز فتحی

 سخن از كمونيستي انقلابي و جنگجوست كه نقشي تاريخي در جنبش كمونيستي ايران پيداكرد. سخن از بهروزفتحي (ناصر ـ خليل) است. چرا وي چنين نقشي يافت؟ بهروز انقلابي اي بود كه درجريان مبارزات دانشجوئي دانشگاه صنعتي پرورش يافت و در سال 1355 براي ادامه تحصيل به آمريكا رفت و درآنجا با اتحاديه كمونيستهاي ايران، آشنا شد. او خيلي سريع به يكي از فعالين جنبش دانشجوئي (كنفدراسيون احيا) تبديل شد. با شروع انقلاب 57 به ايران بازگشت و درشهر اهواز به فعاليت پرداخت. بهروز زندگي و مبارزه اش را درميان كارگران و زحمتكشان محلات چهارصددستگاه و كمپلو و... ادامه داد و درآنجا بود كه به (ناصر) معروف شد و توده ها او را شناختند. آگاهي طبقاتي و متانت و پشتكار پرولتري ناصر، توده پيشرو را سريعا بخود جلب مي نمود. توانائي وي در اتكا به توده و بسيج سياسي و ارتقا آنها، از ناصر نمونه اي برجسته ساخت. او نقشي بسزا در جذب پيشروان صنايع فولاد اهواز و كمك به مبارزاتشان، و همچنين در مبارزات خلق عرب داشت. بعد از شروع جنگ ايران و عراق بخاطر افشاگري هايش از مستبدين حاكم مجبور به ترك شهر شد. حركت براي گسست از انحرافات درون اتحاديه آغاز گشت و طرح سربداران پيش نهاده شد. اين طرح، انرژي و خلاقيت نيروي كمونيستهاي انقلابي درون سازمان را شكوفا ساخت. حركت نوين، افراد نوين را به پيش مي راند. بهروز از اينگونه افراد بود. اگر تا آنزمان بخاطر غلبه خط راست روانه و انحرافات جدي، اينگونه افراد نمي توانستند خود را بروز دهند و شور و شوق و انرژي پرولتريشان محدود نگاه داشته مي شد، درحركت سربداران و آغاز گسست از انحرافات كهن، اين شور و شوق رها گشت و از اين رهاگشتنها بود كه حماسه سربداران خلق شد و بهروز در آن پرورش يافت.

دورانهاي حاد مبارزه طبقاتي هميشه رهبراني از دل خود بيرون مي دهد كه با رهبران دوران آرامش كاملا متفاوتند. سربداران براي نخستين بار مسئله حركت جدي درجهت كسب قدرت سياسي و اعمال رهبري كمونيستها بر پروسه انقلاب دمكراتيك نوين را در يك مقطع تاريخي حساس و گرهگاهي در جامعه ما مطرح كرد. دوران حاد گرهگاهي خرداد 60 و پاسخگوئي به آن، از درون خود رهبراني را بيرون داد كه توانستند در شرايط سخت و به اصطلاح "غيرمعمول" با ابتكار عمل و خلاقيت و اراده استوار، مبارزه طبقاتي را به پيش رانند. بهروز از اينگونه رهبران بود.

بهروز در ابتدا بصورت يك عضو معمولي به سربداران پيوست. بافشار شرايط، بويژه بعداز جنگهاي 18 و 22 آبان كه مشكلات و معضلات پيش پاي سربداران افزون و شرايط مبارزه سخت تر گشته بود، بهروز با تلاشي خستگي ناپذير و ارائه نظر كوشيد در قبال مشكلات راهگشا باشد و بدين ترتيب نشان داد كه هراسي از بدوش گرفتن مسئوليت رهبري ندارد. در همين دوره بود كه او مسئول گروه "وريا" و عضو شوراي رهبري سربداران شد. بهروز با شجاعت و بيرحمي بدنبال اشكالات كار خود و ساير رفقايش مي گشت و با صراحتي بي نظير اين اشكالات و انحرافات را مطرح مي نمود. درعين حال، باصداقت و جديت در جهت رفع اين مسائل و متحد كردن يارانش كوشش مي كرد. او مصلحت جو نبود و هيچگونه مصالحي را فراتر از منافع انقلاب قرار نمي داد. رابطه وي با رفقا برپايه آرمان مشترك و تلاش بي وقفه و متحدانه براي تحقق اين آرمان استوار بود و نه هيچ چيز ديگر. اعتماد و عشق بهروز به رفقايش نيز با همين معيار محك مي خورد. اينچنين بود كه عشق و اعتماد يارانش به وي صدچندان مي شد.

بعد از شكست نبرد قهرمانانه آمل، كه بهروز در آن شركت داشت، او بهمراه دسته اي از رفقا موفق شد بدرون جنگل عقب نشيني كند. دراينجا و از اين دوران بود كه نقش مهم وي عيان گشت. مسئوليتي كه بدوش بازماندگان اين حركت سرخ و جسورانه بود افزون گشت و بهروز تن به اين مسئوليت داد و شانه زير بار جمعبندي از حركت آمل گذارد. مسئوليتي كه بسياري از "رهبران" و كادرهاي سازمان در آن موقع از زيربارش شانه خالي مي كردند. و بهروز اين بار نه فقط نقش رهبري سربداران بلكه نقش رهبري كل سازمان و كل جنبش كمونيستي را براي خود يافت.

بهروز، جزء اولين كساني بود كه در آن شرايط دشوار و با حاكم بودن جو شكست بر سربداران، با پائين آمدن نيرو از جنگل به مخالفت برخاست. حرف او مدام اين بود كه "چرا ما نتوانستيم بهتر بجنگيم؟ نبايد بدون جمعبندي اوليه پائين برويم" در جمعبنديهاي اوليه اي كه آن دوران صورت گرفت، بهروز نقش محوري داشت. اين جمعبنديها با جنگ عليه مزدوران جمهوري اسلامي همراه بود. نقش وحدت دهنده بهروز در شرايط بس دشوار درگيري "گزنه سرا" و بدنبال آن 5 شبانه روز بدون كوچكترين امكانات و تداركات و آذوقه در برف و سرماي زمستاني در مقابله با تعقيب هوائي و زميني نيروهاي دشمن، بسيار تعيين كننده بود. دردرگيريهاي 9 فروردين و 13 خرداد 1361، بهروز روحيه رزمنده خود را بيش از هميشه بنمايش گذاشت و بدينگونه با پشتكار و پيگيري و فعاليت بسيار توانست همراه با رفقاي ديگرش بر جو سخت و بيرحمانه پس از شكست نبرد آمل، فائق آيد.

شكست قيام رفته رفته تاثيرات منفي خود را بر صفوف اتحاديه برجاي مي گذاشت. اختلافات بين اقليت و اكثريت، سازمان را فلج كرده بود. ترديدها و تزلزلات در بخشي از اكثريت سازمان بروز كرد و گرايش سازش با اقليت اپورتونيست سازمان، تقويت شد. اين گرايش تنها به گيجي ها و انحرافات سياسي دامن مي زد. بهروز بدون واهمه، همه مسائل جاري سازمان را درون سربداران به بحث گذاشت و بدينگونه مخالفت رهبري را با خود برانگيخت. از درون كشمكشهاي سياسي ايندوره بود كه رهبران كمونيست انقلابي جوان اما جدي سازمان سربلند كردند (رفقائي چون بهروز غفوري اساسا در ايندوره شكوفا شدند) اين هسته انقلابي نه تنها شكست قيام آمل را پيروزمندانه از سر گذراند، بلكه بهنگام وقوع ضربات سخت رژيم جمهوري اسلامي بر پيكر سازمان ما توانست نقش مهمي در بازسازي و سازماندهي مجدد اتحاديه ايفا نمايد.

بهروز نه عافيت جو بود و نه عاقبت جو. نه نان به نرخ روز مي خورد و نه مي توانست با افتخارات گذشته زندگي كند، يا خود را از مسير مبارزه كنار كشد. او از مشكلات راه هراسي بدل نداشت. بعد از ضربه، بهروز نقش كليدي در سازماندهي كميته موقت رهبري براي بازسازي سازمان داشت. او بدون داشتن هيچ تجربه اي از قبل و بدون آمادگي قبلي جهت روياروئي با چنين اوضاعي، به مقابله با مشكلات و معضلات نوين برخاست. بهروز در ايندوره مبارزه سياسي ـ ايدئولوژيك مهمي را هدايت نمود و با بسيج سياسي رفقاي سازمان و بكارگيري شيوه اي اصولي بمقابله با نظرات آندسته از رفقا كه مخالف جمعبندي جدي از سربداران و انحرافات سازمان بودند، پرداخت. او همراه با ديگر رفقا، شوراي چهارم اتحاديه كمونيستهاي ايران را در بدترين شرايط ممكن برگزار كردند. بهروز در تعيين جهتگيريهاي مصوبات شوراي چهار نقش محوري داشت. خاطره اش در بند بند مصوبات بياد ماندني است. شورا، ضربه بسيار مهمي به روند انحلال طلبي زد و در جمعبندي از خط و عملكرد گذشته اتحاديه، گامهاي موثري برداشت. برگزاري شوراي چهار در متحد ساختن و تحكيم صفوف بازماندگان سازمان در جهت راه انقلابي پرولتاريا در ايران، تعيين كننده بود. شوراي چهارم زمينه ساز جهشهاي آتي سازمان گشت. شوراي چهارم، بهروز را به عضويت كميته رهبري برگزيد. بهروز بهمراه ساير رفقاي رهبري بلافاصله بعد از شورا فعالانه به پاي عملي ساختن مصوبات و برپائي مجدد مبارزه مسلحانه تحت رهبري اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) رفتند. ديري نپائيد كه بهروز در تهران دستگير شد. او كاملا براي عمال رژيم، شناخته شده بود. بهروز اين رهبر انقلابي پرولتاريا، سرانجام پس از بزانو در آوردن مزدوران رژيم در دي ماه 2631 تيرباران شد و قلب سرخ و خونينش كه همواره براي كمونيسم مي تپيد ازكار ايستاد. جان باختن قهرمانانه بهروز در روزهائي كه با سلطه بلامنازع ارتجاع و تسليم طلبي و خيانت نارهبران رقم مي خورد، اعتماد كمونيستها را به دگرگون ساختن اوضاع و كسب پيروزي صدچندان ساخت. سازمان ما با پشتوانه خون چنين رهبران كمونيستي بود كه توانست از دوران شكست بيرون بيايد و خود را براي بپاخيزي در برابر وظايف و مشكلات پيش پاي پرولتارياي بين المللي آماده كند.

بهروز، متانت و پشتكار پرولتري، اتكا و اعتماد به توده، مسئوليت پذيري و ... را طي بيش از دهسال شركت آگاهانه در مبارزه طبقاتي و انقلاب ايران كسب نموده بود. او مي دانست كه ويژگيهاي برجسته و توانائي هايش نه ناشي از برتري هاي فردي، بلكه داده هاي يك پروسه مبارزه طبقاتي و تجربه گرانبهاي نبرد انقلابيست. بهمين جهت او جايگاه و نقش و دين خود به انقلاب و آرمان كمونيسم را درك مي كرد. بهروز مي دانست كه پرورده كوران مبارزه پرولتارياست، از اينرو فروتنانه هرآنچه داشت در طبق اخلاص نهاد و نثار آرمانش كرد. بهروز نقشي تاريخي يافت، چون رهبر دوراني تاريخي بود.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÝÊÇÍی ÈíŽä
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در