Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
bahram ghadak
رفيق بهرام قدك

 

 

 

هر انسانی حاصل زمانه خود است، و نه فقط زمانه که حاصل غایتها و محدودیتهای آن . و از آنجایی که درباره انسانی سیاسی می نویسیم، این تنها فردیت او نیست که همه چیز را تعیین می کند که به واقع عنصر جمعی درون او که متأثر از عقل زمانه است اثرگذارترین نکته در توضیح زندگی اوست.

از آنجایی که حرکت سیاسی برای دگرگونی شرایط ، با درنظر داشتن تمامی مردم عجین است ، توان جمعی وعقل جمعی نیز ، وزنه های بزرگ هر حرکت سیاسی است که به پای مجازی اش بسته شده است .

آری نمی توان درباره رفیق بهرام قدک (احمد) نوشت بی آنکه زمانه اورا بررسی کرد. بهرام زمانی با جنبش کمونیستی آشنا شد که جنبش روشنفکری در ایران در اوج اقتدار خود در برابر رژیم شاه بود. او بخاطر زادگاهش خوزستان که درتاریخ خود مبارزات جنبش کارگری شرکت نفت و جریان ملی شدن نفت و مبارزات و شکستهای حزب توده را دارد. رفیق بهرام بی تأثیر از مسائل سیاسی نبود ، نسیمی از گذشته ها به او نیز وزیده بود. زمانیکه بعداز گذران تحصیلات دبیرستانی برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت در آنجا با کنفدراسیون آشنا شد و با سیاسی شدنش و آشنایی خاص تر او با اتحادیه کمونیستها، زندگیش رنگ دیگری گرفت.

ظاهر آرام او هرگز نمی توانست گویای انقلاب درونی او باشد اما گامهایی که در پس این دگرگونی برداشت نشان دهنده این تحول بود . نکته سنجی و قدرت بیان ، اعتماد عمیقی که می توانست به طرف مقابلش انتقال دهد و برخوردهای سنجیده و کنترل فوق العاده که بر وجودش داشت باعث شد بسرعت به عنوان فردی تأثیر گذار وبیاد ماندنی باقی بماند و همین بس که دوستان آمریکایی اش نیز از این تأثیر بدور نماندند و ابعاد تأثیرگذاریش نیز خانواده و دوستان ایرانی اش را نیز در برگرفت.

سال 54 در تعطیلات تابستانی با مقداری از نشریات کنفدراسیون به ایران بازمی گردد ویکی از نشریات را در اختیار یک آشنای قدیمی می گذارد و بطور اتفاقی این نشریه بدست پلیس می افتد و همین مسئله منجر به دستگیری او می شود. اما شکافهای میان ساواک و شهربانی باعث شد پس از حدود یک ماه آزاد گردد و از ایران خارج شود و تا  زمان انقلاب 57 دیگر نتواند به ایران بازگردد . این دوران  اوج جنبش دانشجویی در آمریکاست و تظاهرات پی درپی و گسترده علیه  رژیم شاه است طی ایندوره بهرام  با مارکسیسم آشنایی عمیقی می یابد.

با اوجگیری انقلاب در سال 57 ، او به ایران بازمی گردد و درگیر شرایط جدید و سازماندهی جدید سازمان می شود و به عنوان عضوی از شورای شهر اهواز و در بخش کارگری به عنوان یک سازمانده به فعالیتهایش ادامه میدهد اما زمان بین انقلاب و جنگ ، زمانی بس کوتاه است و با شروع جنگ همه چیز رنگ دیگر گرفت ، سازماندهی به منظور جوابگویی به شرایط تازه نیز ، مسئولیتهای بیشتری را بردوش او گذارد. نوع برخورد رژیم با مسئله چگونگی درگیر شدن مردم در جریان جنگ و شرایط بسیار حادی که در خوزستان وجود داشت بیش از پیش  انقلابیون فعال درمنطقه را با قدرت سیاسی حاکم درگیر می کرد.  با تغییر شرایط و ارزیابی نهایی اتحادیه از ماهیت ارتجاعی رژیم و نهایتأ جنگ و شروع سرکوبهای داخلی ، رفیق بهرام  نیز با تأیید قیام مسلحانه، راه جدید را برگزید. با تغییر سازماندهی ها ، او مسئولیت بخش کارگری خوزستان را در اوج جنگ و فشارها وسرکوبها به عهده گرفت و نقش ویژه ای در سازماندهی مبارزات کارگران صنایع فولاد و ...  در آن سالها داشت.

اما شرایط سخت پلیسی و دستگیریهای پراکنده از فعالان سازمان، شکست قیام آمل  و بالاخره دستگیريهای گسترده سال61 که اعضای خانواده اش را نیز در برگرفت ، باقی ماندن در خوزستان را برایش ناممکن ساخت. و این بار مسئولیتها بسیاربزرگتر بود.

ماندن یا رفتن ، رفتن و خود را از قید تمامی مسئولیتها رها کردن و یا ماندن و آنچه که باقی مانده است را مجددأ سازماندهی کردن ؟! او راه دوم را برگزید.

 با وجود صدمات بسیار زیادی که به تشکیلات خورده بود او به همراه یارانش بهروز فتحی و بهروز غفوری ومنصور قماشی و دیگر  رفقا که از این ضربات جان سالم بدر برده بودند- هرچند  زخمی شکست دردناک آمل بودند- به پای سازماندهی و جمع بندی مجدد شکستها و پیروزیها و ضربات رفتند؛ تا از تکه های شکسته و دور از هم قایقی بسازند برای گذر از  آبهای توفانی. کاری بس سترگ .

در شرایطی که اکثریت رفقای باقی مانده، تنها راه جواب به دستگیری  رهبری اتحادیه و ضربه سنگین سال 61 را، ادامه حرکت مسلحانه در جنگل های شمال می دیدند، او بدنبال برخوردهای سنجیده تر و هدفمندتر بود تا حرکات عکس العملی و در نتیجه ضربات بیشتر و ازدست رفتن رفقای با ارزش. او در زمستان 61 به منظور بحث با رفقایی که به منظور حرکات مسلحانه در جنگل بودند، به جنگلهای آمل  رفت. حرکتی که در12 اسفند 61 منجر به کشته شدن 2 تن از رفقای خوب و برجسته ای چون البرز جاوری شهنی و فرزاد ستوده شد.

در شرایطی که  با کمترین امکانات بحثها و مقالات  تکثیر می شد و به دست دیگر رفقا  رسانده می شد، و جلسات چند نفره دیگر جوابگوی خیل عظیم سوالات و سردرگمی ها نبود کمیته موقت رهبری که کار مبارزه ایدئولوژیک و تلاش برای ایجاد  وحدت تشکیلاتی را به جلو می برد ،   شورای چهارم را دردستور کارگذاشت و به پای برگزاری آن در کردستان رفت.

شورای چهارم با جمعبندی اولیه و تاکید برنکات اساسی (همچون دستاوردهای قیام سربداران ، مقابله با انحلال طلبی ، ... ) که می بایست در آینده نزدیک دقیقتر می شد راه تازه ای در برابر هواداران واعضای باقی مانده اتحادیه گشود. شورای چهارم روحیه تازه ای به تمامی هواداران و اعضا داد.  نقش بسزای بهرام درتمامی این  دوران و همینطور مباحث نشستهای شورای چهارم در کردستان، باعث شد در شرایطی کاملا دمکراتیک با رأی نمایندگان حاضردر شورا به عنوان یکی از اعضای رهبری انتخاب شود.

پس از شورا رفیق بهرام مسئولیت بخش کردستان را بر عهده گرفت.از اهم وظایف او، ایجاد ارتباط با تشکلات سیاسی  کردستان و ایجاد تدارکات لازم به منظور ادامه کاری فعالیتهای سازمان و ادامه راه سربداران بود. و بالاخره ایجاد شرایطی که بتوان با اعضای خارج از ایران و همینطور جنبش بین المللی کمونیستی ارتباطی سیستماتیک برقرار گردد. در کل می توان گفت کمک به ایجاد شرایطی که خون تازه  در رگهای تشکیلات روان سازد. وظایفی بزرگ که باید هر طور شده عملی می شد.

مدتی بسیارکوتاه پس از رسیدن او به کردستان (شهریور62) خبر دردناک دستگیری بهروز فتحی و بهروز غفوری از دیگر رهبران منتخب شورای چهارم  همه رفقایی که در کردستان و در ایران بودند را  لرزاند، اما رفیق بهرام  که طی سه سال مرتبأ رفقای خوبی را از دست داده بود، این بار نیز محکم در برابر این ضربه تکان دهنده ایستاد و راه را ادامه داد .

از طرف دیگر شرایط سخت کردستان و حملات گسترده رژیم به مقرهای پیشمرگان   منجر به از دست رفتن مناطق تحت کنترل پیشمرگان شد.  در آخرین حملات به دره آلان و جنگ رو در رو چندروزه  که رفیق بهرام نیز در آن بود ، تمامی تشکلات سیاسی مجبور به عقب نشینی به مرزهای کرستان عراق و مناطق تحت کنترل اتحادیه میهنی کردستان عراق شدند.

زمستان 62، دوران بسیار سختی بود، در شرایطی که ارتباط با ایران قطع شده بود و پیش  از آنکه سازماندهی درستی صورت گرفته باشد و امکاناتی بوجود آمده باشد، ضربات یکی پس از دیگری وارد می شد و از هیچ باید همه چیز ساخته می شد.  برخی رفقای کم تجربه نمی توانستند آن شرایط را تحمل کنند  وبعضی  رفقای با تجربه تر ترجیح دادند از زیر این بار عظیم شانه خالی کنند. رفیق بهرام نه هراسی از سختی ها عظیم به خود راه داد و نه در مقابل فشارها و کششهای خودبخودی آن دوران سر فرود آورد. شرایطی که حتی امکانات اولیه برای زنده ماندن هم بسیار محدود بود. رفیق بهرام در چنان شرایطی توانست با اعتماد به نفس انقلابی تشکیلات را حفظ کند با این انگیزه که گذشته را به آینده وصل کند. در آن شرایط سخت بود که اولین جزوات و کتابهای ترجمه شده ازمباحث جدید جنبش بین  المللی کمونیستی و جمعبندی های عمیق  از تاریخ جنبش کمونیستی بویژه نقش مائوتسه دون در تکامل کیفی مارکسیسم لنینیسم، از طریق رفقای خارج از ایران بدستش رسید و این اولین نتیجه ایستادگی در چنان شرایطی بود. او با کمک دیگر رفقا  تمامی آن کتابها و جزوات را  با یک دستگاه کپی ابتدایی (که رفقای جوان کردستان سالها در آن شرایط جنگی از این مقر به آن مقر بدوش کشیده بودند.)؛ و یک دستگاه تایپ بسیار قدیمی تکثیر کرد و تمامی این جزوات را در تمام مناطق تحت کنترل نیروهای سیاسی کرد از این روستا به آن روستا، با کوله بار، بین مقرهای مختلف تشکلات پخش کرد. با عضویت اتحادیه کمونیستها در جنبش انقلابی انترناسیونالیستی و اعلام مواضع جدید، همه چیز برای رفقای باقیمانده تشکیلات رنگ دیگری گرفت.  فعالیتهای آن دوران رفقا نقش تعیین کننده ای در بازسازی ایدئولوژیک سیاسی تشکیلاتی سازمان ایفا کرد. اگر آن تلاشها و ایستادگی ها نبود شاید اسمی از اتحادیه باقی نمی ماند.

اصرار رفقائی چون بهرام موجب شد که بخشی از رفقای سازمان دوباره در کردستان گرد هم آیند و تلاشهای متمرکزی را برای حل مسائل خطی پیشاروی آغاز کنند. کوشش رفیق بهرام بود که شرایط ارتباط با خارج را ایجاد کرد و امکان دسترسی به افکار تازه را بوجود آورد.

بالاخره بهرام توانست دو طرف حلقه را  به هم رساند. تلاشهای او و یارانش با وجود ضربات سهمناکی که به باقیمانده  تشکیلا ت زده شده بود، باعث به بار نشستن جوانه های تازه شد .

در شرایط پر خطر سال 64، رفیق بهرام با احترام به این اصل که مبارزه ای که در ایران جریان دارد مهم است و نه چیزی دیگر به همراه دیگر اعضای رهبری در طی چندماه در تابستان همانسال به تهران بازگشت. اما متاسفانه به فاصله 10 روز پس از رسیدن به تهران قبل از آنکه جلسه رهبری برگزار شود در تاریخ 13 شهریور 64، به همراه بخش زیادی از رهبری و اعضا وهواداران دستگیر شدند.

اما دستگیری شهریور سال 64 باعث نشد که رفیق بهرام وظایفش را پایان یافته ببیند. او در آن شرایط  طاقت فرسا  و شادی زاید الوصف بازجویان از دستگیری تعداد زیادی از رفقای بافیمانده سربداران  که از ضربات گذشته جان سالم بدر برده بودند. در زیر شکنجه های طاقت فرسا تلاش می کرد با ارتباط گیری و اطلاع رسانی جلوی لو رفتن مسائل بیشتر را بگیرد و سعی می کرد به دیگران روحیه دهد به کسانی که اکثریت آنان اعدامشان حتمی بود.

دادگاه رفیق بهرام خیلی زود تشکیل شد. او در دادگاه نمایشی از نظراتش دفاع کرد. اگر چه مدتی پس از آن تحت فشارهای وحشیانه دشمن برای دوره ای دچار افت روحی شد و قادر به مقاومت فعالانه نشد. اما توانست با کمک دیگر رفقا و ذهن جستجو گرش بر آن اوضاع نامساعد فائق آید. در زندان در هر فرصتی مطالعه می کرد . شوق او برای دانستن پایان ناپذیر بود و تمام تلاشش این بود که به جمعبندی از ضربات و دلایل عکس العملهای متفاوت در مقابل آن بپردازد.

او بر کسب تجارب اجتماعی گوناگون تاکید می کرد بر اینکه پراتیک انقلابی عنصر بسیار مهم در زندگی سیاسی است. آن هم در شرایط بحران ایدئولوژیک، که یافتن راهکار برای جواب به مسائل مبرم صد چندان مشکل تر است. او معتقد بود بحران ایدئولوژیک، مسئله بسیار تعیین کننده است اما افرادی که تجارب گوناگونی را از سر گذرانده باشند بهتر می توانند از پس این قبیل بحرانها بر بیایند. جلوی خسارات بیشتر را بگیرند و بهتر  امر بازسازی تشکیلات را به پیش برند. او از اینکه توانسته بود وظایفش را در اتصال دو دوره تاریخی حیات اتحادیه کمونیستهای ایران انجام دهد خرسند بود.

رفیق بهرام پس از سه سال اسارت و تحمل فشارهای سخت سرانجام در 5 مرداد 67 اعدام شد. او جزو  اولین سری زندانیان سیاسی بود که در سال 67 قتل عام شدند.

خاطره تلاشهای بیدریغ او برای بازسازی اتحادیه کمونیستهای ایران همواره زنده است. یادش گرامی باد!

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÞÏß ÈåÑÇã
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در