Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
behnad gogoshvili

رفيق بهناد گوگوشويلي

جنگجويي فداكار

رفيق بهناد گوگوشويلي در سال 1339 بدنيا آمد. آشنائي با مسائل سياسي و ضديتش با رژيم سلطنتي به جو خانواده اش مربوط بود. سپس بهنگام تحصيل در دبيرستان البرز تهران با اتاق كوه دانشكده پلي تكنيك تهران ارتباط برقرار كرد و در چند برنامه كوهنوردي شركت جست. در آن زمان اتاق كوه كانون فعاليت هاي ضد رژيمي محسوب مي شد.

در سال 1356، عضو تيم فوتبال دبيرستان شد. قرار بود كه فينال قهرماني مدارس تهران بين تيم آنها با تيم مدرسه اي كه پسرشاه جلاد در آن عضويت داشت، انجام پذيرد. شب قبل از مسابقه به خانواده اش گفت كه فردا حساب رضا پهلوي را خواهم رسيد و فردا به گفته اش عمل كرد. هنوز چيزي از بازي نگذشته بود كه به عمد لگدي نثار مظهر خاندان سلطنتي كرد و طبعا از بازي اخراج شد. ولي بهناد پيروز شده بود.

سال 1357 از دبيرستان فارغ التحصيل شد و اين همزمان بود با اوجگيري امواج انقلاب توده ها. او فعالانه در انقلاب شركت جست. بعد از قيام بهمن 57 از طريق دانش آموزان مبارز هوادار گروههاي خط 3 نمايشگاه كتاب و نشريات كمونيستي را در دبيرستان البرز برپا داشت و علاوه بر آن به سازماندهي ميتينگ و جلسات نمايش فيلم هاي مترقي در آنجا پرداخت. او در اين دوره هسته اي دانش آموزي را تشكيل داده بود كه بنام هسته دانش آموزي صمد مشهور بود و نشريه اي نيز به همين نام داشت. هسته صمد در پيوند با تشكيلات دانشجويان و دانش آموزان مبارز در رابطه نزديكتري با جنبش كمونيستي قرار گرفت و اعضايش بعدها همگي از فعالين و كادرهاي دانش آموزي ـ دانشجويي و كارگري سازمانهاي مختلف شدند. در بهار 1358 بهناد ديگر يك هوادار اتحاديه كمونيستهاي ايران محسوب مي شد. مهرماه همان سال هواداران اتحاديه تشكيلات دانشجويي ـ دانش آموزي مختص بخود را تحت عنوان ستاد ايجاد كردند. بهناد عضو مركزيت ستاد در تهران بود. در فاصله چندماه كه از اواسط تابستان 58 آغاز شده بود، او دهها دانش آموز انقلابي را از حيث ايدئولوژيك و سياسي تربيت كرد. رفقايي كه آنروزها تحت مسئوليت وي بودند، پيگيري، دقت عمل و صميميت وي را در اين كار فراموش نمي كنند. فراموش نمي كنند كه چگونه بسادگي به تك تك آنها نزديك مي شد و رفاقتي عميق را برقرار مي ساخت. فراموش نمي كنند كه چگونه در حل معضلات و مشكلات و گرههاي ايدئولوژيك ـ سياسي، آنها را ياري مي رساند. بهناد، رفيق آگاه و راهگشاي افراد تحت مسئوليت خود بود. زمستان 1358 براي آموزش نظامي به كردستان اعزام شد و برخي آموزشهاي اوليه را زير نظر رفيق شهيد كاك وريا مدرسي كه آن زمان مسئول نظامي تشكيلات پيشمرگه هاي زحمتكشان در شهرستان سنندج بود، فرا گرفت و به تهران بازگشت. تابستان 1359، همزمان با انحلال تشكيلات ستاد به بخش تبليغات تهران اتحاديه كمونيستهاي ايران منتقل شد و در منطقه جواديه و نازي آباد و قلعه مرغي با جمع ديگري از رفقاي جوانش كار تبليغي را به پيش برد. در همين دوره درگير مبارزه حاد ايدئولوژيك درون مركزيت هواداران دانشجويي و دانش آموزي سازمان شد و با بكارگيري صحيح اصل انتقاد و انتقاد از خود توانست در مبارزه با اشكالاتي كه در اين مركزيت فشرده گشته بود، گامي به پيش بردارد.

چند ماهه اول جنگ ارتجاعي ايران و عراق را در آبادان گذراند و با جديت و دقت انواع و اقسام اسلحه ها را شناخت و كاربردشان را فرا گرفت. او در جمع آوري و انتقال تسليحات از جبهه ها فعال بود و بهمراه ديگر رفقا و تحت مسئوليت رفقايي چون كاك اسماعيل (پيروت محمدي)، يوسف گرجي (سهيل سهيلي) و سايرين كار تكميل اسلحه و مهمات اتحاديه كمونيستهاي ايران را به انجام رساند. بهمن ماه 1359 طبق سياست عمومي سازمان به تهران بازگشت و اين بار در كميته تبليغات جنوب تهران، تحت نظر مسئول تبليغات سازمان متشكل شد. او به عضويت اتحاديه كمونيستهاي ايران در آمده و با نام سازماني محمود دوره اي نوين از فعاليت تشكيلاتي خود را آغاز كرد.

رفيق بهناد با وجود جوان بودن و سابقه كم فعاليت متشكل كمونيستي در مورد رابطه مبارز كمونيست با تشكيلات بسيار روشن بود. تبعيت فرد از جمع، اقليت از اكثريت و بطور كل اجراي اصول سانتراليسم دمكراتيك را بدرستي و بطور عميق درك كرده بود و بدور از هرگونه گرايشات خرده بورژوايي و فردگرايانه و نيز بدور از هرگونه دنباله روي كور و عاري از آگاهي، اين اصول را بكار مي بست. بهناد تجسم آرمان طبقاتي اش را در تشكيلاتش مي ديد و خود را از اين طريق وقف تحقق اهداف عالي طبقه كارگر مي نمود.

خرداد ماه 1360 فرا رسيد. تظاهراتها و اعتراضات توده اي عليه رژيم جريان داشت و حزب الله و كميته نيز تعرضات نقشه مند و ضدانقلابي خود را آغاز كرده بودند. طي روزهاي 25 تا 30 خرداد بهناد بهمراه يارانش، تمام وقت در خيابانها بود و مي كوشيد بر مبناي سياست سازمان بر اين جنبش تاثير گذارد و آنرا رهبري كند. شب هنگام سوار بر موتور در حاليكه چهره يك حزب اللهي بخود گرفته بود به ميان جمع چماقداران در مقابل كاخ نخست وزيري مي رفت تا از طرحهاي روز بعدشان با خبر شود و در مواردي كه به وي مشكوك مي شدند، آنقدر خونسرد و در عين حال با تحكم با آنها برخورد مي كرد كه هر شكي را نسبت بخود برطرف مي ساخت. صبح 8 تير كه خبر انفجار حزب جمهوري اسلامي همه جا پيچيده بود، او در خيابانها راه افتاد و كوشيد احساس شادي بوجود آمده در توده ها را به شور و شوق آشكار و مبارزه جويي بدل سازد. پس در مراكز تجمع مردم در مغازه، در تاكسي و هرجاي ديگر بحث بر سر اين واقعه را دامن زد.

در جريان بحث هاي حاد درون اتحاديه كمونيستهاي ايران بر سر طرح قيام مسلحانه عليه جمهوري اسلامي، بهناد از همان ابتدا از طرح پشتيباني كرد. او با گرد آوردن جمعي از رفقاي جوان مرتبط با وي، جزء اولين گروههايي بود كه در شهريور ماه 1360 به جنگلهاي اطراف آمل اعزام شدند. بعد از تقسيم رفقاي سربدار در سه كمپ مجزا، او به كمپ بالا پيوست و تحت مسئوليت كاك محمد (رسول محمدي) قرار داشت. بهناد سريعا بعنوان عضوي فداكار و پيشقدم براي انجام ماموريتهاي دشوار خود را شناساند. عمليات 18 آبان 60 در جاده هراز و درگيري 22 آبان با تعداد كثيري نيروهاي دشمن در جنگل، وقايعي بودند كه اراده و ايمان راسخ بهناد به امر انقلاب پرولتري را بيش از پيش آشكار ساخت. بهناد جزء نخستين گروه گشتي بود كه در سحرگاه 22 آبان براي بررسي يك مورد مشكوك حوالي كمپ بالا اعزام شدند. موضوع از اين قرار بود كه مزدوران جمهوري اسلامي مركب از قواي ژاندارمري، ارتش، سپاه و بسيج و واحدهاي ويژه رنجر براي محاصره و سركوب نيروهاي سربدار، طبق طرحي كه بر آن نام چكش و سندان نهاده بودند، شب هنگام در حوالي كمپ ها مستقر شده و قرار بود سحرگاه هجوم خود را به رفقا آغاز كنند. گروه گشت با گروه بزرگي از مزدوران رژيم روبرو شد كه قرار بود نقش سندان را بازي كنند. يعني بطور ثابت در يك خط طولاني مستقر شده تا باصطلاح بخش چكش نيروهاي سربدار را آنقدر بكوبد تا به سندان نزديك گردند و سرانجام بين اين دو له شوند. اما شاخ به شاخ شدن گروه گشت در فاصله 10 متري با قواي دشمن، عنصر غافلگيري را از پاسداران سلب كرد و درگيري پيش از موعد، يعني قبل از آنكه بخش چكش در جاي خود مستقر شده باشد، آغاز شد. گروه 6 نفري رفقا بدون تلفات و با نابود ساختن چندين تن از مزدوران دشمن كار خود را به پايان رساند. رفقا در حالي كه كاملا در محاصره قرار گرفته بودند موفق به استتار خود در زير برگها و شاخه ها شده و سپس به سلامت عقب نشيني كردند.

جمهوري اسلامي در اين عمليات شكست سختي خورد و تعداد كثيري از نيروهايش را از دست داد. همانطور كه فرمانده سربداران كاك اسماعيل جمعبندي كرد: "چكش و سندان دشمن حلبي بود و در مقابل عكس العمل ما تا شد."

قابليت نظامي و قدرت تصميم گيري سريع و صحيح بهناد در آن درگيري مشخص گشت. بهناد كه در جنگل بنام محمود تيربار مشهور بود در مقابله با قواي دشمن با خونسردي تمام عمل كرد و در آن موقعيت حساس هر يك از رفقا را راهنمايي مي كرد كه براي خروج از حلقه محاصره چه بايد بكنند. بهناد پا به عرصه رهبري نظامي گذاشته بود. تا آنجا كه به مباحث دروني سربداران بر سر طرح قيام در شهر آمل بر مي گردد، بهناد بر دراز مدت بودن نبرد و لزوم اتخاذ طرحي كه بتواند ادامه كاري ما را تضمين كند تاكيد داشت. في المثل او مي گفت: "ما اين امكان را داريم كه چندين بار به شهر هجوم بريم و بعد از پاكسازي آمل از مزدوران مسلح و جاسوسان رژيم دوباره به جنگل عقب بنشينيم. و با تحرك دائمي دشمن را مستاصل سازيم."

بهناد با طرح رفتن و ماندن در شهر به آن شكلي كه به اجرا در آمد و باعث ضربات سنگيني بر نيروهاي سربدار شد، توافق نداشت. سرانجام پنجم بهمن ماه 1360 فرا رسيد و بهناد بعنوان يكي از معاونان نظامي گروه خود به شهر آمل رفت. در درگيري هاي شبانه شجاعانه جنگيد و تمام روز ششم بهمن را از اين سنگر به آن سنگر از اين بام به آن بام مي رفت و مزدوران دشمن را بهلاكت مي رساند. رفقاي سربدار چهره خونسرد بهناد و لبخندش را فراموش نمي كنند كه چطور با دقت سه راهي را بدرون سنگر تيربار پاسداران پرتاب ميكرد و دستش را به نشانه موفقيت براي رفقايش بالا مي آورد. رفقايي كه دوشادوش وي در نبرد آمل جنگيدند در چهره وي بروشني دورنماي يك رهبر كارآمد نظامي را مشاهده كردند. بعداز ظهر ششم بهمن بود كه بهناد متوجه شد رفيق ديرينه اش احمد سينا كه در مركزيت دانش آموزان هوادار اتحاديه و سپس در بخش تبليغات جنوب تهران با هم فعاليت داشتند از ناحيه شكم هدف گلوله هاي دشمن قرار گرفته و در پشت ديوار خانه اي كه محل استقرار مزدوران بود به زمين افتاده. بهناد تصميم گرفت براي نجات وي از سنگر خارج شود. اما بمحض بيرون جستن از سنگر، خود نيز هدف گلوله قرار گرفت و خون سرخش پرچم رزم پرولتاريا را گلگون تر ساخت. رفيق بهناد گوگوشويلي در زندگي كوتاه خود، تصوير درخشان و قدرتمندي از آگاهي و اراده كمونيستي را بظهور رساند. تصويري كه در ذهن تك تك رفقايش حك گشته است. يادش گرامي باد.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ææÔæíáی ÈåäÇÏ
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در