Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ نوامبر ۲۰۱۷                    
 
hojat mohamadpoor

رفيق حجت محمد پور (امير)  

رفيق حجت محمد پور در سال 1334 در مسجد سليمان و در خانواده اي زحمتكش و پر جمعيت چشم به جهان گشود. جهاني نابرابر و وارونه! به علت فقر خانواده از همان كودكي ضمن تحصيل مجبور به كار كردن بود. دوره ابتدائي را در روستاي "تركالكي" بخش عقيلي شهرستان شوشتر از سرگذراند. سپس به اهواز رفت. در اهواز شبانه درس خواند و ديپلم گرفت. او طي اين سالها، مانند اكثريت كارگران جوان شغلهاي مختلفي را تجربه كرد. مدتي در مطب يك دكتر بكار مشغول شد، مدتي هم در يك فروشگاه، سپس در كتابفروشي و روزنامه فروشي و سرانجام در شركت ساختماني "رس" وابسته به دانشگاه جندي شاپور به كارگري پرداخت. خود اين مسئله موجب شد كه از تجربه اجتماعي بالائي برخوردار شود، از اقشار و طبقات مختلف جامعه شناخت كسب كند و توانائي آنرا بيابد كه در هر شرايطي با مردم زحمتكش براحتي در آميزد. شرايط زندگي اجتماعي، نابرابري ها و رنج و مصيبتي كه اكثريت مردم دچارش بودند، ذهن كنجكاو و روحيه حساس رفيق حجت  را بسوي يافتن پاسخي براي سئوال اساسي "مشكل چيست؟ و راه حل چيست؟" كشاند.

حجت دو سه سالي قبل از انقلاب 57 از طريق آشنائي با يكي از فعالين اتحاديه كمونيستهاي ايران به آگاهي سياسي و طبقاتي دست يافت. تركيب منشاء كارگري و احساسات طبقاتي شخصي با آگاهي انقلابي، از حجت كمونيستي ثابت قدم ساخت. پرولتري كه بخوبي مي دانست هيچ چيزي براي از دست دادن ندارد و هيچ راهي در زندگي بجز انقلاب برايش متصور نيست. رفيق حجت در تمامي دوره هاي بعد زندگيش صادقانه و فعالانه در اين راه گام برداشت.

در دوره انقلاب در ميان كارگران اهواز و در محلات كارگري "كمپلو" و "زيتون كارگري" به فعاليت پرداخت و بعنوان نماينده كارگران شركت "رس" انتخاب شد.

دامنه فعاليت رفيق حجت محدود نبود. او كه توانائي بالائي در تماس گيري با توده هاي وسيع و جوش خوردن با آنان داشت، مدتي در ميان كارگران شركت نفت مسجد سليمان به فعاليت پرداخت. او در اوايل سال 59 يكي از سازماندهندگان حركت كارگري در آن شهر بود. او طي ايندوران با كوله باري از ادبيات انقلابي به ميان ايلات بختياري سفر مي كرد و در ميان محرومترين مردم آن ديار بذر آگاهي مي افشاند.

شروع جنگ ايران و عراق زمينه اي شد تا حجت دانش نظامي كسب كند و قابليتهايش را در اين زمينه ـ بويژه در استفاده از سلاح آر پي جي ـ رشد دهد. و اين همزمان با دوره اي بود كه يك خط اپورتونيستي راست سربلند كرده و بر سازمان غلبه كرده بود و مانع از آن بود كه اتحاديه كمونيستها به وظايف تاريخي اش عمل كند. خطي كه موجب نارضايتي بسياري از كادرها و اعضاي سازمان شده بود.

طرح قيام سربداران، زمينه اي بود كه انرژي پرولترهاي انقلابي چون حجت به حداكثر رها شود. او مشتاقانه وظايفي كه اين قيام بر دوشش گذاشت را پذيرفت و در اوائل شهريور ماه 60 رهسپار جنگلهاي آمل شد. رفيق حجت جزو اولين تيمهائي بود كه براي پيشبرد امور تداركاتي به جنگل اعزام شد. فعاليتهاي عظيم و پر مخاطره تداركاتي در آن دوران بدون تلاشهاي شبانه روزي رفقائي چون حجت امكان پذير نبود. حجت از آن دسته رفقائي بود كه عميقا دريافت آغاز مبارزه مسلحانه انقلابي بدون انجام فداكاريهاي عظيم غير ممكن است.

رفيق حجت در جريان درگيريهاي نظامي در جنگل آبديده شد. زماني كه شرايط مبارزه در جنگل دشوارتر گشت، استواري و استحكام رفقائي چون حجت نقش مهمي در تقويت روحيه انقلابي جمع داشت. او از جمله كارگراني بود كه مائو شركت مستقيم شان در جنگ انقلابي را براي حفظ خصلت پرولتري و صلابت آن ضروري مي دانست.

رفيق حجت دلاورانه در قيام آمل شركت جست. پس از شكست آن قيام او توانست همراه با تعدادي از رفقا به روستائي در كناره شهر پناه برند و با ياري مردم به جنگل عقب بنشينند.

نبرد آمل و از دست دادن رفقا عزم وي را در مبارزه جزمتر كرد. او از آن دسته افرادي نبود كه هنگام شكست ندبه و زاري راه بيندازد. هيچگاه براي او نقد خطاها و اشتباهات گذشته، به معني نفي دستاوردهاي گذشته نبود. او بدنبال پاسخ اين پرسش بود كه چرا ما نتوانستيم بهتر بجنگيم و چگونه بايد بجنگيم تا پيروز شويم. حجت نقش فعالي در آندوره در زمينه مباحثاتي كه ميان رفقاي جنگل براه افتاد، ايفاء كرد. همراه با رفقائي چون بهروز فتحي و بهروز غفوري به پاي جمعبندي از حركت سربداران نشست. آنهم در دشوار ترين شرايط، زمانيكه رهبران اصلي اتحاديه كمونيستها از كف رفته بودند و تزلزلاتي در صفوف اكثريت سازمان در زمينه دفاع از دستاوردهاي قيام آمل پديدار شده بود. او از آن دسته افرادي نبود كه حاضر شود بگويد نمي بايست دست به اسلحه مي برديم.

حجت از جمله محكم ترين رفقائي بود كه بر ادامه حركت سربداران پافشاري مي كرد. او در درگيري هاي نظامي بعدي شركت جست. و جزء آخرين دسته از رفقائي بود كه در خرداد ماه 61 به شهر منتقل شد.پس از ضربه سراسري سال 61 ارتباط حجت با رفقاي باقيمانده بكلي قطع شد. تلاشهاي وي براي ارتباط گيري ثمري نداد. او به ابتكار شخصي راهي چاه بهار شد و مدتي در آنجا مشغول بكار شد و پس از مدتي با جور كردن امكانات اوليه توانست غير قانوني از مرز خارج شود و به پاكستان برود.

در آنجا وي توانست تماس خود را به رفقاي سازمان وصل كند. حجت در مباحث حاد و پرهيجان آن دوره در دفاع از اقدامات كميته موقت رهبري براي بازسازي اتحاديه فعالانه شركت جست. او بدون ذره اي درنگ انتخاب كرد. او بهيچوجه حاضر نبود طبقه كارگر ايران گردان پيشاهنگ خود را از دست دهد. در آن دوره تاريخي، حجت مسئوليت، نقش و رسالت تازه اي را پيشاروي خود ديد و آگاهانه و داوطلبانه شانه به زير آن نهاد.

در بهار سال 62 به قصد شركت در شوراي چهارم سازمان به ايران بازگشت. او از جمله وفادارترين و صديق ترين و بي آلايش ترين رفقا بود و ترديدي در انجام وظايف پر خطر و سنگين نداشت. او مانند انقلابيوني كه در دوره هاي دشوار به تزلزل مي افتند و در تقبل خطرات چرتكه مي اندازند، نبود.هر زمان كه صداقت انقلابي با آگاهي كمونيستي همراه شود، مي توان خلق حماسه هائي چون زندگي مبارزاتي رفيق حجت را انتظار كشيد. براي پرولترهاي انقلابي چون حجت مرز چنداني ميان تئوري انقلابي و عمل انقلابي موجود نبود. او هر آنچه را كه فرا مي گرفت سريعا بكار مي بست. او قادر بود كمونيسم را روزمره در منافذ گوناگون زندگي جاري كند، نشانش دهد و طراوت و سرزندگيش را حفظ كند.

متاسفانه رفيق حجت موفق به برقراري تماس و حضور در شوراي چهارم سازمان نشد. اما بعد از شورا در تماس مستقيم با ديگر رفقا قرار گرفت. پس از دستگيري رفقائي چون بهروز فتحي و بهروز غفوري رفيق حجت پا پيش گذاشت، به عضويت كميته اجرائي سازمان در آمد. بدين طريق وي نقش مهمي در بازسازي اتحاديه كمونيستها ايفاء كرد.

او در آن دوران ضمن كار در گارگاههاي كوچك صنعتي و كمك به سازماندهي اعتراضات و اعتصابات كارگري و شركت در تظاهراتهاي توده اي كه در ورزشگاه امجديه صورت مي گرفت، فعالانه در مباحث دروني اتحاديه كمونيستها شركت جست؛ بر جهت گيري انترناسيوناليستي سازمان و پيوستن اين سازمان به جنبش انقلابي انترناسيوناليستي تاكيد كرد.

متاسفانه رفيق حجت در ضربه شهريور ماه 64 به اسارت دشمن در آمد. اما همانگونه كه از وي انتظار مي رفت عمل نمود. آنچنان رفتار كرد كه هر كمونيست آگاهي بايد در اسارت رفتار كند: سازش ناپذير و قاطع در برابر دشمن. رفيق حجت بهمراه رفقائي چون منصور قماشي، خليفه مرداني و داريوش كائيد پور (از رهبران رفقاي سازمان رزمندگان آزادی طبقه کارگر) پرچم كمونيسم را در سياهچالهاي جمهوري اسلامي به اهتزاز در آورد. اين رفقا شور و شوق مبارزاتي نويني را با خود به زندان اوين به ارمغان بردند. خلاقانه مباحث ايدئولوژيك ـ سياسي جديد را در ميان زندانيان سياسي دامن زدند. مقاومت اين دسته از رفقا، بخشي از بازسازي جنبش كمونيستي در سخت ترين دوران مبارزه طبقاتي در ايران بود. آنها كاري را كردند كه هر كمونيستي در دورانهاي دشوار شكست بايد انجام دهد، يعني بالا نگهداشتن پرچم سرخ انقلاب پرولتري.

رفيق حجت به همراه رفقائي چون منصور قماشي و خليفه مرداني در زندان هم از پاي ننشست. مدام در تلاش آن بود كه نقشه هاي رژيم براي شكستن روحيه زندانيان را خنثي كند؛ جلسات بحث و گفتگو سازمان دهد. اين رفقا تا آخرين لحظه از تلاش بازنايستادند؛ حتي بر سر نوشتن برنامه حزب در زندان بحث مي كردند و مي گفتند اگر همه ما اعدام شويم و كسي باقي نماند بايد چيزي از خود براي ادامه راه باقي بگذاريم. آخرين نبرد اين رفقا سازمان دادن اعتصاب غذا در زندان در اواخر سال 65 بود كه بدنبال آن رژيم بسياري از رفقاي دستگير شده را به جوخه اعدام سپرد. پس از اعدام اين رفقا، حجت مسئوليت سخنگوئي اتحاديه در زندان را بر عهده گرفت. در اول ماه مه سال 66 كه بطور علني در زندان اوين برگزار شد، از جانب رفقا بيانيه اول ماه مه اتحاديه را تهيه كرد و خواند. بيانيه اي تاريخي كه مهر دفاع از انترناسيوناليسم انقلابي، مهر دفاع از تشكيل "جنبش انقلابي انترناسيوناليستي" بر تارك آن نقش بسته بود.

رفيق حجت همواره روحيه مبارزاتي خود در زندان را حفظ كرد. حتي پس از اعدام رفقا خليفه و منصور همراه با يكي از رفقاي سازمان چريكهاي فدائي خلق بنام مسعود صديق طرح فرار از زندان را كشيد و بدنبال اجراي آن بود اما موفق نشد. سرانجام رفيق حجت در 6 خرداد 66 اعدام شد.

هنگامي كه جلادان حجت و دو تن ديگر از زندانيان سياسي را براي اعدام فرا خواندند، اين سه تن بپا خاستند. در مقابل زندانيان هر يك بنوبت خود را معرفي كرده و شرح فعاليتهاي انقلابي شان را دادند و در حاليكه زندانيان سياسي به افتخار آنان كف مي زدند با مشتهاي گره كرده سرود انترناسيونال را خواندند و بدرود گفتند. عليرغم تهديدات مزدوران جمهوري اسلامي، خانواده حجت مراسم يادبود پر شكوهي براي وي برگزار كردند كه در آن توده هاي وسيعي شركت جستند. توده هائي كه قلب رقيق حجت براي رهائي شان از ستم و استثمار تا آخرين لحظه مي تپيد.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 رفيق حجت محمد پور
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در