Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
pirout mohamadi

كاك اسمائيل و كاك محمد چكيده های كمونيسم

در راه نبرد براي كمونيسم، همواره افرادي در صحنه مبارزه ظهور مي يابند كه بيش از ديگران در اين راه تلاش كرده و تاثيرات كيفيتا عميقتري بر جاي مي گذارند. اينها آميزه اي از استواري بر اصول كمونيسم وقدرت بكارگيري اين علم و توان هدايت و هماهنگ ساختن مجموعه نيروهاي آگاه طبقه را در خود فشرده كرده اند و بمفهومي خود بهترين و روشنترين بيان جهانبيني، سياست و ايدئولوژي پرولتاريا هستند. اينها رهبراني كمونيستند كه زندگي و حركت انقلابي شان به نمونه و سرمشقي براي تمام كمونيستها و كارگران و خلقهاي ستمديده تبديل ميگردد، و در عين حال، اين زندگي و حركت خود از پراتيك و تجربه انقلابي توده ها و آنچه آنها به پيشروان مي آموزند سرچشمه گرفته است.

در اينجا از ياراني سخن مي گوئيم كه در زندگي خويش مظهر جامعه نوين بودند و در مرگ، بذر جامعه نوين. از كمونيستهاي انقلابي و اصيلي سخن مي گوئيم كه اگر چه از جامعه موجود سر برآورده و در متن چنين محيطي رشد و پرورش يافته بودند، اما با تكيه بخط وايدئولوژي و دورنماي كمونيستي، به تصوير مجسمي از بينش، عملكرد و فرهنگ جامه فردا بدل گشتند. و از آن پس، تصور ستم واستثمار تنها بدان خاطر بذهنشان خطور مي كرد كه بيرحمانه به نقد كشيده شده و نابود گردد. از كاك اسماعيل و كاك محمد فرماندهان برجسته سربداران سخن مس گوئيم، از دو سرباز از ارتش بيشمار كمونيستهاي جهان، از دلاوراني كه خون كمون واكتبر و انقلاب فرهنگي در رگهايشان جريان داشت، از دو همرزم در نبرد براي رهائي بشريت از يوغ جامعه طبقاتي و تمامي مظاهر نظام استثمار سرمايه داري. زنـدگي پـرجنب و جوش و پربار  ـ  هرچند كوتاه  ـ اسماعيل و محمد چرخ انقلاب پرولتري را شتابي تازه مي بخشيد و حضور اين دو انقلابي پيگير را بر صفحه خونين تاريخ مبارزات پرولتارياي بين المللي ثبت مي كرد. اين ثبت شخصيت انسانهايي است كه براي جامعه اي انقلابي نبرد كردند، براي جامعه اي كه درآن به انسانها نه بمثابه ابزار و پيچ و مهره هاي بيروح يك ماشين عظيم بهره كشي، بلكه بعنوان مظاهر شكوفا و شخصيت يافته يك آرمان و ايده و جهتگيري متحول و نوين در مناسبات ميان تمامي انسانها نگريسته خواهد شد.

اسماعيل (پيروت محمدي) و محمد (رسول محمدي) بسال 1333 در روستاي حاجي خوش (نزديك مهاباد) در خانواده اي فئودالي متولد شدند. بنا به رسم خانواده، اسماعيل را به دايه سپردند تا جدا از برادر دوقلويش بار آيد. اسماعيل در روستا بزرگ شد و محمد در مهاباد و مياندوآب. زندگي سياسي اين دو پس از اتمام دوره دبيرستان در محيط سربازي و دانشگاه آغاز گشت. سنت مبارزاتي و جو سياسي موجود در خطه كردستان، خواه ناخواه بر هر خانواده و هر جوان كرد تاثير مي گذاشت و اسماعيل و محمد نيز از اين قاعده مستثني نبودند، ليكن كسب آگاهي طبقاتي و آشنايي با علم رهائي طبقه كارگر و فراگيري آن، نمي توانست بطور خودبخودي از روحيات ضدرژيمي و جو مبارزات ملي در كردستان عليه حكومتهاي ارتجاعي منطقه، ناشي شود. البته خيانت مرتجعيني نظير ملامصطفي بارزاني به خلق كرد، تاثير شديدي برنحوه نگرش جوانان انقلابي كردستان مي گذاشت و راه را بر نفوذ ايده هاي پرولتري و پافشاري بر مبارزه طبقاتي در مقابل محدوديتهاي مبارزه صرفا ملي گشود؛ اما اين تنها يك دريچه بسوي آگاهي پرولتري بحساب مي آمد. برچنين زمينه ذهني اسماعيل به سربازي رفت و محمد به دانشكده اقتصاد دانشگاه قزوين وارد شد.

 در اين دو محيط متفاوت، اين دو با عناصر و محافلي با گرايشات ماركسيستي ـ لنينيستي و مواضعي ضدرويزيونيستي در تماس قرار گرفتند. ارتباط اسماعيل با رفقاي محفل اوليه اي بود كه بعدها "گروه مبارزه در راه آزادي طبقه كارگر" را بنيان نهادند، و محمد با يكي از محافل مرتبط با چريكهاي فدائي خلق تماس داشت. بعد از مدتي، محمد نيز با رفقاي محفل اوليه ارتباط برقرار كرد و در فعاليتهاي آموزشي ـ سياسي فعالانه شركت جست. در ابتداي فعاليت (سال 1353) اين محفل از مشي چريكي طرفداري مي نمود و خط روشني درمورد ماهيت سوسيال امپرياليستي شوروي نداشت، هرچند مائوتسه دون را بعنوان يكي از رهبران پرولتارياي جهاني بحساب مي آورد. چندي بعد، اسماعيل و چندتن يگر از رفقاي محفل براي دستيابي بيشتر به آثار ماركسيستي، و همچنين قرار گرفتن در جريان حركت مجموعه جنبش كمونيستي، راهي اروپا شدند. اما بواسطه پاره اي مشكلات بعد از مدت كوتاهي همگي به ايران بازگشتند. در بازگشت، بحث هاي فراواني در محفل در گرفت كه اساسا حول نقد مشي چريكي، نقد رويزيونيسم شوروي (سوسيال امپرياليسم) و نقد تئوري سه جهان صورت مي پذيرفت. با جدائي چندتن از افراد حول و حوش محفل، و همچنين برقراري ارتباط با محفل ديگري از رفقاي همفكر كه در تهران و آبادان فعاليت داشتند، پايه هاي ايجاد "گروه مبارزه در راه آزادي طبقه كارگر" گذارده شد. ذوب آهن اصفهان، دانشگاه تهران و تراكتورسازي تبريز، عرصه فعاليت گروه بود و اين فعاليتها مصادف شد با فرا رسيدن امواج انقلابي 57 ـ 1356.

امواج انقلاب جامعه را درمي نورديد و كمونيستها ـ پراكنده و بدون حزب و درگير نوسانات سياسي و ايدئولوژيك ـ هريك بنوعي تلاش مي كردند تا اين سيل خروشان را بسمتي صحيح سوق دهند، تحولات انقلابي را شتاب بخشند و مهر پرولتاريا را بر عرصه اي ـ هرچند كوچك ـ از اين جنبش بكوبند. بر همين مبنا، اسماعيل و ديگر يارانش اعتصابات كارگري در كارخانه تراكتورسازي تبريز را سازمان دادند. اعلاميه فراموش نشدني اعتصاب، كه ارتش را به مصاف مي طلبيد، توسط اسماعيل نگاشته شد و با طرح خواسته هاي مشخصا سياسي و انقلابي سمت و سوي مبارزه را تعيين نمود. وقتي جرقه قيام در بهمن 57 زده شد، افراد "گروه مبارزه ..." در تهران و كرمانشان فعالانه در رزم مسلحانه توده اي و تسخير پادگان ها و كلانتريها شركت كردند و در اين راه رفيق پرارزشي چون داريوش صابر (از اعضاي موثر محفل آبادان ـ تهران) را در تهران ازدست دادند. خط سياسي ـ ايدئولوژيك مشترك گروه و اتحاديه كمونيستهاي ايران كه پاره اي ارتباطات و همكوشي ها را ميان ايندو جريان پديد آورده بود، سرانجام در تابستان 1358 به وحدت كامل تشكيلاتي انجاميد.

اسماعيل و محمد نيز در عرصه جنبش انقلابي خلق كرد بعنوان دو پيشمرگ كمونيست، كار بسيج و سازماندهي دهقانان و سمت دهي و هدايت جنبش دهقاني را براي مصادره زمينهاي خان ها و فئودالهاي منطقه آغاز كردند. كاك اسماعيل و كاك محمد در كنار رفقاي شهيدي چون كاك صلاح شمس برهان، كاك فوآد مصطفي سلطاني و... طرح ايجاد اتحاديه هاي دهقاني را به پيش بردند و هنگاميكه مرتجعين محلي با كمك ارتش و سپاه پاسداران و مزدوران قياده موقت، سركوب نظامي جنبش را آغاز كردند، كمونيستهاي انقلابي با سلاح خويش و با مسلح كردن پيشروترين عناصر جنبش دهقاني به نبرد با خيل مرتجعان برخاستند و گوشمالي سختي به خميني و مزدورانش دادند. جنگهاي 1358 كاك اسماعيل را آبديده كرد، و وقتيكه كاك يحيي خاتوني در كنارش بخاك افتاد، او پنجه در خون جوشان يحيي زد و سوگند ياد كرد كه راهش را تا به آخر ادامه دهد. در جنگ كرفتو، اسماعيل زخم برداشت و اسير خان هاي محلي شد و آنها نيز وي را به زندان و محكمه خلخالي جلاد سپردند. اين دستگيري ها مصادف بود با شكست هاي پي در پي قواي خميني در كردستان و اجبار جمهوري اسلامي به آتش بس و مذاكره. همين مسئله باعث شد كه كاك اسماعيل از چنگال دژخيمان خميني رها گردد و با بازگشت بصفوف يارانش، مبارزه انقلابي خويش را مصممانه تر و آگاهانه تر از پيش، ازسر گيرد.

اعلام موجوديت تشكيلات پيشمرگه هاي زحمتكشان، به فعاليتهاي اتحاديه كمونيستهاي ايران در منطقه كردستان، بياني تشكيلاتي بخشيد. كاك اسماعيل و كاك محمد بعنوان دوتن از مسئولين تشكيلات در شهرهاي سنندج و بوكان فعاليت مي كردند و درمدت زماني كوتاه ـ خصوصا در شرايط اشغال نظامي سنندج ازسوي قواي ارتجاع ـ توانستند با وارد آوردن ضربه بر نيروهاي پاسدار و جاش مستقر در شهر، در ميان مردم محبوبيت زيادي بدست آورند. در دوران برقراري آتش بس و آزادي سنندج، اسماعيل و محمد بهمراه پيشمرگان و رفقاي ديگرشان مرتبا بميان مردم شهر و روستا مي رفتند و با انجام جوله سياسي ـ نظامي و پيشبرد تقسيم زمين در روستاهاي مختلف توده هاي دهقان و زحمتكشان شهري را در فعاليتي آگاهانه براي تغيير جامعه كهن درگير مي ساختند. رفته رفته، دوران كوتاه آتش بس، با تعرضات وحشيانه ارتش و پاسداران بسر مي رسيد و درگيريهاي مداومي در ناحيه كامياران جريان مي يافت (و در يكي از همين درگيريها بود كه بذري ديگر براي جامعه نوين كمونيستي برزمين افشانده شد و رفيق وريا مدرسي از اعضاي اتحاديه كمونيستهاي ايران و تشكيلات پيشمرگه هاي زحمتكشان به شهادت رسيد) با فرا رسيدن بهار 59، هجوم ارتش خميني تحت هدايت بني صدر به شهر سنندج آغاز شد. سنندج قهرمانانه ايستاد و دربرابر باران توپ و خمپاره و گلوله مقاومت كرد. پيشمرگان انقلابي دركنار توده هاي شهر سنگر گرفتند و جنگي جانانه را بمدت يكماه به پيش بردند. در اين نبرد، كاك اسماعيل بعنوان يك فرمانده برجسته نظامي، نبوغ خويش را بنمايش گذاشت و توده هاي مردم را شيفته جسارت و كارداني كمونيستي خويش ساخت.

بعد از پايان جنگ يكماهه، كاك اسماعيل به تهران آمد. او در شوراي سوم اتحاديه كمونيستهاي ايران بعنوان مسئول نظامي كل سازمان و يكي از اعضاي رهبري انتخاب شد. با اين امر، تغيير و تبديلاتي در كادر رهبري "تشكيلات پيشمرگه زحمتكشان" ضروري افتاد و كاك محمد بعنوان مسئول نظامي تشكيلات تعيين گشت. آنچه مسلم است، اسماعيل و محمد در طول فعاليت خود در كردستان بهيچوجه صرفا رهبراني نظامي نبودند و در پيشبرد خط سياسي ـ ايدئولوژيك و مبارزه سرسختانه با خطوط و نيروهاي بورژوا ـ ناسيوناليست، بورژوا فئودالهاي ضدانقلابي و انقلابيون خرده بورژوا، نيز نقش موثري بازي كردند.

دردوره متعاقب جنگ سنندج و بروز و غلبه برخي انحرافات راست روانه درمورد جنبش انقلابي خلق كرد، اين كاك محمد بود كه قاطعانه درمقابل انحرافات غالب بر سياست رهبري اتحاديه كمونيستها ايستادگي نمود و با حفظ اصول و پرنسيپ هاي يك تشكيلات كمونيستي، مبارزه دروني خويش را براي طرد انحرافات به پيش برد. او در طول فعاليت تشكيلاتي خود، همواره از آموزش مائوتسه دون پيروي مي كرد كه: "كمونيستها هميشه به هر مسئله اي كه بر مي خورند، بايد سئوال كنند: چرا؟ و براي چه؟ آنها بايد با مغز خود بينديشند و بادقت فكر كنند كه آيا اين با واقعيت وفق مي دهد يا نه و آيا واقعا براساس صحيحي مبتني است يا نه؟ آنها بهيچوجه نبايد كوركورانه از ديگران تبعيت كنند و اطاعت برده وار را تبليغ نمايند" كاك محمد از آنها نبود كه مقوله بي محتوا و مجرد "منافع سازماني" را بالاتر از خط سياسي ـ ايدئولوژيك بعنوان عامل تعيين كننده در سرنوشت سازمان و انقلاب قرار دهد، زيرا مي دانست اين خط سياسي ـ ايدئولوژيك صحيح است كه امروز براي مقابله با انحرافات ظهور يافته در سطح يك حزب يا سازمان، و فردا در مواجهه با انحرافات و گرايشات غيرپرولتري دربرخورد به ساختمان جامعه نوين، امري ضروري و حياتي است. او بدرستي از هيچگونه انحرافي ـ هرچند خرد ـ چشم نمي پوشيد و اين برخاسته از خصلت نقادانه اي بود كه درك صحيح و عميق سياست و ايدئولوژي پرولتاريا در اختيارش مي نهاد.

از پائيز 59 كاك محمد كردستان را ترك گفت و براي مدتي كوتاه بكار در ميان كارگران كرد كوره پزخانه هاي اطراف قزوين مشغول شد و سپس در تهران بكار تبليغ و سازماندهي پرداخت. در اين دوره، تقريبا ارتباط وي با سازمان حالتي معلق داشت و علت اين امر را مي بايد در شيوه هاي بوروكراتيكي كه حاملين اصلي انحراف اپورتونيستي در برخورد به محمد پيشه كردند، جستجو كرد. عليرغم همه اين فشارها، كاك محمد با ايمان بي شائبه نسبت به آرمان كمونيسم به مبارزه درونيش ادامه داد تا بهمراه اكثريت اعضا و هواداران اتحاديه در يك تندپيچ تاريخي، حساب خط كمونيستي و كمونيستهاي راستين را از خطوط راست روانه غيرپرولتري و سرسخت ترين منحرفان جدا سازد. رشد جنبش مردم عليه حاكميت ضدانقلابي در ماههاي پاياني سال 59 اوج گرفت و سئوالي جدي را درمقابل جنبش كمونيستي ايران و مشخصا سازمان ما قرار داد. اتحاديه، من حيث المجموع جهتگيري صحيح و انقلابي را دراين معركه اتخاذ كرد و همين جهتگيري بود كه در روزهاي پرتلاطم خرداد 1360 به سطحي كيفيتا عاليتر ـ به طرح سربداران ـ ارتقا يافت. كاك اسماعيل دركنار اكثريت هيئت مسئولين اتحاديه، براين طرح پاي فشردند و مقدمات برپائي قيام مسلحانه را پيگيرانه تدارك ديدند. در اين كار، كاك محمد يار و ياور نزديك اسماعيل و يكي از مسئولين سربداران گشت. كاري كه اسماعيل و محمد بهمراه ديگر رفقايشان از شهريور ماه 1360 دوش بدوش يكديگر آغاز كردند، نمايانگر جهشي بود كه در خط و برنامه و نحوه نگرش جنبش كمونيستي ايران نسبت به رسالت و وظايف مقابل پا ايجاد شده بود و سطح كيفيتا عاليتري از روشن بيني، دورنگري، جسارت، ازخودگذشتگي و قاطعيت در تصميم گيري را مي طلبيد. كاك اسماعيل در مقام فرمانده نظامي كل نيروهاي سربداران و كاك محمد در مقام معاون فرمانده در تمامي اين زمينه ها، تحول و تكامل جهش وار خودرا به نمايش گذاردند.

هنگاميكه همه نيروهاي سربداران در پايگاههاي جنگل استقرار يافتند و تقسيم بندي گروهها انجام پذيرفت، اسماعيل مسئولين نظامي را فراخواند و با آنها به بحث نشست: "هر رفيقي بايد درنظر داشته باشد كه اين مسئوليت ارث پدري نيست كه قابل تغيير نباشد. بايد هركس كه لياقت و توانائي پيشبردش را دارد، چنين مسئوليتي را بعهده گيرد." و ازآن لحظه به بعد، كاك اسماعيل مرتبا با تك تك افراد هرگروه به بحث مي نشست، نظراتشان را جمع آوري مي كرد، ارزيابيشان را از مسئول گروه و انتقادات مشخصشان را مي گرفت و سرانجام باپيگيري و دقت عمل خاص  خود، اين داده ها را بدرستي سنتز مي نمود. كاك اسماعيل با صراحت و بدون هيچگونه ملاحظه كاري ـ حتي درمورد نزديكترين و قديمي ترين رفقايش ـ انتقادات افراد گروه را با مسئولين مطرح مي كرد و با بحث و جدل و اقناع، طريق اصلاح انحرافات، و يا اصلاح درتركيب مسئولين را به پيش مي برد. شيوه برخورد وي، كاربست آموزه انقلابي رفيق مائو بود كه: "درپروسه يك مبارزه بزرگ، تركيب گروه رهبري در بسياري موارد نبايد و نمي تواند در سراسر مرحله اول، مرحله مياني، و مرحله پاياني كاملا بلاتغيير بماند؛ فعاليني كه درجريان مبارزه رشد مي كنند بايد دائما براي تعويض آن اعضاي اوليه گروه رهبري كه درمقايسه با آنها شايستگي كمتري دارند و يا انحطاط يافته اند، بالا برده شوند."

اسماعيل مي دانست كه درپروسه يك مبارزه بزرگ، خط سياسي و ايدئولوژيك مداوما دروجود افراد معيني به عاليترين و فشرده ترين شكل متبلور مي شود و به آنها شايستگي رهبري مي بخشد و بايد زمينه قرار گرفتن چنين افرادي را در جايگاه مناسب فراهم نمود. اين همان جهتگيري ضروري و حياتي است كه انسانهاي نوين بايد براي جلوگيري از درجازدن و عقبگرد حتمي و "مرتبا انقلابي كردن حزب" در پيش گيرند، والا حزب، ارتش سرخ، دولت پرولتري و جامعه نوين (دمكراتيك نوين و سپس سوسياليستي) از نوسازي دائمي و طرد و نفي جوانب كهنه غافل شده و خود به پديده هائي كهنه و ارتجاعي بدل خواهند شد. حركت كاك اسماعيل، سياست نو كردن دائمي كهنه از طريق مبارزه را درخود فشرده داشت.

شكوفائي سياست پرولتري و ازهم گسستن زنجيرهاي گران انحرافات باعث آن شد كه نبوغ نظامي اسماعيل و محمد شكوفا گردد، و براي اينكه اين شكوفائي خود را به بهترين شكل به نمايش گذارد، وقوع توفان نبرد مسلحانه ضروري بود: 22 آبان 1360 اين توفان وزيدن گرفت.

مزدوران زخم خورده خميني كه در روز 18 آبان، ضرب شست سربداران را در جريان اجراي موفقيت آميز طرح راه بندان جاده هراز چشيده بودند، با نيروئي 1200 نفره، متشكل از ارتش، ژاندارمري، سپاه و بسيج و بكارگيري نيروهاي ويژه رنجر، طرح محاصره و سركوب نيروهاي سربدار را ـ كه "چكش و سندان" نامگذاري شده بود ـ در جنگلهاي آمل به اجرا درآوردند. آنچه در فاصله 3 ساعت آغازين اين نبرد سنگين بر نيروهاي دشمن گذشت و به كشته شدن فرمانده كل عمليات "چكش و سندان" و بسياري از مسئولين درجه اول سپاه منطقه انجاميد، و زمينه تارومار شدن كل نيروها و شكست قطعي طرح مزدوران جمهوري اسلامي شد، بدون شك در گرو رهبري كاك اسماعيل قرار داشت. اكثريت نيروهاي سربداران تحت رهبري اسماعيل آنچنان به "چكش" ارتجاع تعرض كرد و خط محاصره را از چند جانب درهم شكست كه بعد از چندساعت، صحنه نبرد كاملا دگرگون شده و اين نيروهاي خميني بودند كه درمحاصره سربداران قرار گرفته بودند. و در سوي ديگر صحنه، كاك محمد با خونسردي ضربات دقيق و حساب شده و كاري را بر "سندان" ارتجاع، نظارت و رهبري مي كرد.

دشمن در نبرد 22 آبان شكست سختي متحمل شد. شكستي كه خميني و همدستانش تا لحظه مرگ دردش را فراموش نخواهند كرد. اسماعيل شكست دشمن را در جلسه جمعبندي از 22 آبان بساده ترين و موجزترين شكل دراين جمله بيان نمود: "چكش و سندان اينها حلبي بود!"

از فاصله اين نبرد تا برپائي قيام آمل در 5 بهمن 1360، فشار حكومت بر سربداران بيشتر شد و دشمن پايگاههاي ويژه اي در خط حاشيه جنگل و ستاد عملياتي مشتركي را به رياست شخص خامنه اي در آمل، ايجاد نمود. گروههاي سربدار بارها پايگاههاي نوساخته ارتجاع را مورد هجوم قرار دادند و در انجام اين نبردها با جدي ترين خطرات نيز روبرو شدند. هنگاميكه رفيق دلاور، اكبر اصفهان (از رهبران جنبش كارگري در اصفهان و از ياران شهيد ناصر توفيقيان) در جريان عمليات رزكه به شهادت رسيد و پيكرش درنزديكي سنگرهاي دشمن بخاك افتاد، كاك محمد با جسارت بي نظيري بارها از زير آتش دشمن گذشت تا خود را به اكبر برساند و پيكرش را از دسترس مزدوران خميني دور دارد، ولي آتش دشمن آنچنان سنگين بود كه محمد موفق به انجام اين كار نشد. اينكه او نمي خواست پيكر بيجان رفيق اكبر برجاي بماند، كاري از سرتعصب يا احساسات نبود ـ اگرچه علاقه بسياري به آن رفيق داشت ـ كاك محمد مي دانست كه دشمن براي تقويت روحيه نيروهاي خود و نشان دادن قدرت خويش در ضربه زدن به سربداران، پيكر اكبر را به نمايش خواهد گذاشت و در منطقه خواهد چرخاند ـ كه دقيقا چنين نيز شد.

در آن روزها كه بار مسئوليت و معضلات بردوش رهبري سربداران سنگيني مي نمود، كاك اسماعيل و كاك محمد از صبح تا شام يك نفس تلاش مي كردند و بعد از گذراندن يكروز پرمشغله و انجام ماموريتهاي بيشمار، بي آنكه سر بر زمين نهند، در گوشه اي نشسته، چشم را مي بستند تا قوايشان تجديد شده و دوباره كار خستگي ناپذير را ازسر گيرند. ايندو از آندسته رهبراني بودند كه رفيق مائو در توصيف سبك كار و حركت رزمنده شان مي گفت: "تهور داشتن در نبرد، نترسيدن از قرباني و نهراسيدن از خستگي و پيكارهاي مداوم (بمهفوم نبردهاي پي در پي در زمان كوتاه و بدون استراحت)"

سرانجام در دي ماه 1360، طرح برپائي قيام آمل مورد بحث و تصويب نهائي قرار گرفت و كاك محمد و رفيق مراد (غلامعباس درخشان) براي شناسائي و تعيين مناسب ترين راه براي انتقال نيروهاي سربدار به آمل، به سمت شهر روان شدند. با توجه به كنترل شديدي كه بر گذرگاهها و راههاي اصلي و فرعي ورود به جنگل اعمال مي شد، محمد و مراد مسيري را برگزيدند كه دوبار عبور از رودخانه هاي عريض و پرآب را ايجاب مي كرد، ولي در عوض خط محاصره دشمن را ـ با حداقل احتمال خطر ـ قطع مي نمود. كاك محمد 6 روز در راه بود، بي آنكه خواب به چشم آورد. وي سرانجام بازگشت و صد كمونيست مصمم و مقاوم را بسوي شهر راهنمائي كرد.

شبانگاه 5 بهمن، نيروهاي سربدار در گروههائي از پيش تعيين شده، شهر آمل را تحت كنترل خود درآوردند و پاكسازي محلات مختلف را از وجود مزدوران مسلح جمهوري اسلامي، آغاز نمودند. رفقا تمام شب را جنگيدند و تا ظهر 6 بهمن با به محاصره درآوردن مراكز نظامي و انتظامي دشمن، بر تمام شهر تسلط داشتند. كاك اسماعيل و كاك محمد، جنگ خياباني را با مزدوراني كه رژيم بدون فوت وقت از شهرهاي دور و نزديك بسيج كرده و بسوي آمل روانه ساخته بود (4000 مزدور تا به دندان مسلح) به پيش مي بردند. فداكاري و ازخودگذشتگي اين دو خارج از حد تصور بود. آنها آنچنان جانانه مي جنگيدند و براي نجات جان رفقائي كه در خطر قرار داشتند آنچنان بي محابا در عرصه مي گشتند و آنچنان به استقبال خطرات مي شتافتند كه بي باكيشان براي بسياري قابل هضم نبود. بعضي ها اين را بحساب ازخودبيخود شدن و سرگشتگي انقلابي مي گذاشتند، حال آنكه هرگز چنين نبود. كاك اسماعيل و كاك محمد بعنوان دو رهبر تواناي نظامي و دو كمونيست آگاه كه ارتشي از بهترين فرزندان انقلابي پرولتاريا را هدايت مي كردند، بدرستي به ارزش فرد فرد سربازان خود، بمثابه حاملين ايده هاي انقلابي طبقه كارگر، آگاهي داشتند و طبعا به ضرورت حفظ و حراست از چنين نيروي ارزشمندي جهت تعميق و تداوم انقلاب، واقف بودند. اسماعيل و محمد براي حفظ اين مظاهر جامعه نوين خود را به آب و آتش مي زدند و "رقصي چنين ميانه ميدان" را در پيش مي گرفتند. و آنگاه كه رفيقي بخاك مي افتاد نيز مي دانستند چگونه غم ازدست دادنش را به خشم و كينه نسبت به دشمن طبقاتي، و اين خشم را به انرژي و توان انقلابي، بدل سازند. آخر، كاك اسماعيل همان سخنور توانائي بود كه بارها در كردستان، بغض غم توده هاي ستمديده را به شور و شوق انقلابي تبديل كرده بود، شور و شوقي كه دهقانان فقير براي درهم كوبيدن قيود و مناسبات كهن و پوسيده بدان نياز داشتند، شور و شوقي كه جوانان كرد براي رها كردن انرژي مبارزاتي خويش و پيوستن بصفوف پيشمرگان انقلابي، محتاجش بودند. اسماعيل، صاحب همان كلام آتشيني بود كه در مراسم كاك وريا مدرسي در زمستان 1358، آتش خشم مردم سنندج را فزوني بخشيده بود. اينك در روز ششم بهمن 1360، اين اسماعيل بود كه آبديده در كوره مبارزات انقلابي چندساله به اينسو و آنسو مي دويد، مردم را برمي انگيخت، دشمن را بخاك مي افكند و نيروهاي سربدار را رهبري مي كرد. ساعتي از ظهر مي گذشت كه ناگهان صداي شليك گلوله اي برخاست و قامت رساي اسماعيل بخاك افتاد. مزدوري كه از فراز يكي از بامهاي اطراف تير را شليك كرده بود، فورا هدف گلوله هاي سربداران قرار گرفت و به هلاكت رسيد. درآن لحظات تكان دهنده كه رفيقي چند بالاي سر رهبر سترگ خويش حلقه زده بودند، كاك اسماعيل آخرين فرمان را صادر كرد. او اسلحه اش را در كف يكي از رفقا نهاد و به آرامي گفت: "ادامه دهيد"، و آنگاه باآرامش لبخندي زد و براي هميشه خاموش شد. فرمان اسماعيل، فرمان ادامه راه بود. راهي كه نه تنها در آمل و نه فقط در سال 1360، بلكه در پهنه تاريخ مبارزه طبقاتي پرولتاريا عليه نظام ستم و استثمار از آغاز تا به امروز ترسيم گشته است.

حال كه فشار ارتجاع صد چندان شده و زمان عقب نشيني از شهر فرا رسيده بود، رسالت رهبري نيروهاي سربدار بدوش كاك محمد قرار داشت. در غروب 6 بهمن، رفقا گروه گروه خود را به باغ نارنجي در انتهاي شهر ـ مشرف به جاده طالقاني ـ مي رساندند. كاك محمد بهمراه تني چند از رفقا نقاط استقرار نيروهاي سربداران و سنگرهاي مختلف رفقا را بازرسي كرده و پس از اطمينان حاصل كردن از عقب نشيني همه، به محل تجمع نيروها آمدند. پاسداران و بسيجي ها و خيل مزدوران حزب الله با خمپاره و نارنجك و مسلسل به باغ هجوم مي بردند تا بخيال خام خود، مقاومت سربداران را درهم شكنند. كاك محمد نيروها را بصورت نيمدايره آرايش نظامي داد و خود در پيشاپيش قرار گرفت. آنگاه بالاپوش سربازيش را از تن كند، كوله پشتيش را از فشنگ خالي كرد و بكناري نهاد، فشنگها را در جيب شلوار جاي داد و با قاطعيت گفت: "رفقا، دشمن ما را محاصره كرده و راهي بجز شكستن حلقه محاصره نداريم. بايد هرطور شده خود را بجاده برسانيم، اگر موفق به انجام اين كار نشديم، آنقدر مقاومت مي كنيم تا كشته شويم" آنگاه خود و ديگر يارانش باحالت نيم خيز بقصد پيشروي، برصفوف دشمن آتش گشودند. درهمين اثنا، صداي رگبار كاليبر 50 بلند شد. همه بسرعت خود را به زمين پرتاب كردند و پناه گرفتند. در اين ميان، محمد با پشت به زمين پرتاب شد و اسلحه اش بروي پايش غلتيد. گلوله ها سينه اش را شكافته بودند، رفيقي بروي او خم شد و صدايش كرد. كاك محمد سربرگرداند، لبخندي زد و خواست چيزي بگويد؛ اما نتوانست. سپس همه نيروي خود را جمع كرد، مشت راستش را بالا آورد و گفت: "زنده باد آزادي! مرگ بر خميني!" بارديگر تلاش كرد مشت چپش را بالا بياورد، اما نتوانست و آرام گرفت. همان آرامشي كه چند ساعت پيش ازاين، برچهره اسماعيل نيز نقش بسته بود.

چند روز بعد كه رفقاي سربدار در نقطه اي از جنگل دوباره گرد هم آمده و به سازماندهي دوباره پرداختند، دوگروه از تقسيم بندي نيروها شكل گرفت كه يكي نام پرافتخار "كاك اسماعيل" را برخود حمل مي كرد، و ديگري عنوان الهامبخش "كاك محمد". اين نشانه تداوم راهي بود كه اين دو فرزند انقلابي پرولتاريا ـ بعنوان دو رهبر ـ در مسيرش نقشي پراهميت و تعيين كننده بازي كردند. اين نشانه پيشبرد امر انقلاب پرولتري با دردست گرفتن سلاح ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون بود، امري كه رهبران، كادرها و افراد انقلابي موردنيازش را مداوما از بطن تاريخ بدنيا مي آورد. 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ãÍãÏی íÑæÊ - ÇÓãÇÚíá
 در تاريخ
 0000-00-00
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در