Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
Khalife Mardani

"فتح قله اي از البرز سرفراز ـ آنهم در سرماي اين روزها ـ چيز ديگري است"

بياد رفيق خليفه مرداني

زمستان سال 65 اوين شاهد دادگاهي فراموش نشدني بود. حاكم شرع و پاسداران بزدل ارتجاع، هراسان در جاي خود خشكشان زده بود. اين فرياد كوبنده رفيق كمونيست خليفه مرداني (ابراهيم) بود كه آنها را در جايشان ميخكوب نموده بود. اين چندمين بار بود كه تير گردانندگان اوين به سنگ ميخورد. فكر مي كردند شايد بتوان با برگزاري دادگاهي نمايشي تلافي طعم تحقيري كه خليفه با نبرد خود درون زندان به آنها چشانده بود، درآورند.

رئيس دادگاه شروع محاكمه را اعلام كرد و از خليفه پرسيد: چيزي براي گفتن داري؟ با خود فكر ميكرد چه موقعيت خوبي بدستمان آمده است. هنوز تاثير اين فكر بر چهره اش نقش نبسته بود كه خليفه از جاي خود برخاست، دستانش را بطرف آخوند مرتجع نشانه رفت و با عزمي استوار و متكي به ايدئولوژي كمونيستي به او گفت: "تو كه هستي كه من در مقابل تو از خودم دفاع كنم!" سپس با قدرت هر چه تمامتر فرياد زد: "زنده بادآزادي، مرگ بر امپرياليسم!" روحيه جسور كمونيستي خليفه تمام فضا را پر كرده بود. آنگاه بطرف در حركت كرد و دادگاه نمايشي را ترك نمود. پس از مدتي گردانندگان دادگاه و پاسداران  بخود آمدند، بدنبال وي روان شدند تا شايد بتوانند عجز و زبوني و كينه خود را با شكنجه دوباره خليفه تا حدودي تسكين دهند. شكست آنان پيشاپيش معلوم بود؛ چرا كه خليفه، قهرمان و فاتحي از سنگر درخشان نبرد در اوين بشمار مي آمد.

خليفه در شادگان بسال 1327 در چادر عشايري در خانواده اي فقير بدنيا آمد. او دوران كودكي و جواني خود را در ميان خانواده هاي كارگري شركت نفت در آغاجاري و اهواز گذراند. در سالهاي آخر دبيرستان با ادبيات غير قانوني انقلابي و كمونيستي آشنا شد. سپس به دانشگاه شيراز رفت و در مبارزات دانشجوئي عليه رژيم شاه فعال گشت. در دوران سربازي كوشيد آنچه آموخته بود را بكار بندد و تا حد امكان آگاهي جواناني كه با وي همدوره بودند را بالا ببرد. خليفه بعدا به استخدام سازمان انرژي اتمي درآمد و پس از چندي جهت تحصيلات عاليه عازم انگلستان شد. در آنجا جلب كنفدراسيون احياء گشته و سپس به اتحاديه كمونيستهاي ايران پيوست. او در آذر ماه 1357 براي حضور فعال در مبارزات انقلابي به ايران آمد. نزديك به دو ماه را در تهران گذراند و در تظاهراتها فعالانه شركت جست. بعد از آن به گچساران رفت و در مبارزات توده اي آن شهر فعال شد.

در سال 57 زماني كه شعله هاي سوزنده انقلاب به هرسو زبانه مي كشيد و مبارزات عظيم توده ها روز بروز گسترش مي يافت، در گوشه هاي مختلف شهر گچساران نيز كارگران شركت نفت و ديگر زحمتكشان و جوانان شهر درگير مبارزه اي عظيم عليه رژيم شاه بودند. در هر نقطه اي كه مبارزه انقلابي جاري بود، حضور رفيق خليفه بچشم ميخورد. خليفه با توده هاي انقلابي و راديكالي كه در اين مبارزات شركت داشتند به برگزاري تظاهراتهاي شبانه مي پرداخت. با غريو توده هاي خشمگين، سربازان مزدور رژيم هراسان از صحنه مبارزه مي گريختند و سپس با جمع آوري نيروهاي خود به سمت تظاهرات مي آمدند. با تيراندازي آنها براي مدتي كوتاه توده ها در كوچه پس كوچه هاي محل پراكنده ميشدند و پس از لحظه اي دوباره بهم ميپيوستند و رزمنده تر از قبل به تظاهرات ادامه ميدادند. رژيم شاه از خشم توده ها و گسترده تر شدن مبارزات آنها برخود ميلرزيد. مبارزات كارگران شركت نفت در نقاط مختلف خوزستان نيز روزبروز گسترش ميافت. در اين ميان، مبارزه با عناصر اعتصاب شكن و مزدور كه قصد ايراد ضربه  و تضعيف حركت توده ها را داشتند حائز اهميت بود و خليفه اين مسئله را بخوبي مي فهميد. از اين رو با تمام قوا به افشاء اين عناصر پرداخت و خشم كارگران را براي مجازات آنان سازمان داد. طي اين دوره، خليفه براي افراد پيشرو جلسات بحث و مطالعه ميگذاشت. از طرف ديگر، او يك چاپخانه مخفي جهت چاپ بروش ساده را با استفاده از امكان توده هاي انقلابي بوجود آورده بود. جمع پيشرو تحت سازماندهي و رهبري خليفه اعلاميه هايي در رابطه با رژيم و ضرورت سرنگوني آن تكثير كرده و همچنين كتب كمونيستي و مقالات ريز شده را پخش ميساختند. در اين دوره خليفه بعنوان يكي از سازماندهندگان اصلي مبارزه در گچساران شناخته شده بود. تحت تاثير فعاليت وي در اين دوره، عده اي از آن پيشروان انقلابي بعدا بصفوف اتحاديه كمونيستهاي ايران پيوستند.

در گرماگرم مبارزات توده ها در خيابان، خليفه نحوه ساختن كوكتل و بمب هاي دستي را به آنها آموزش ميداد. بسياري از جوانان انقلابي تحت تاثير افشاگريهايي كه در مورد اعتصاب شكنان ميشد، در محل كار يا زيست خائنان بمب دستي كار ميگذاشتند. در اين دوره، خليفه ارتباط نزديكي با توده ها برقرار ساخته بود و براي ترويج مسائل گوناگون از اشكال متفاوت استفاده ميكرد. مثلا در جلسات وسيع منحني افت و خيز جنبش توده ها را بروي كاغذ مي كشيد و بدين طريق فهم تاريخ معاصر مبارزه طبقاتي در ايران را براي توده ها ساده مي كرد.

در حول و حوش روزهاي قيام بهمن 57، خليفه به يارانش رهنمود تهيه اسلحه داد؛ با اين هدف كه به مراكز قدرت نظامي رژيم حمله برند. ليكن حركت آنها با محدوديتها و كمبودهائي كه كل جنبش كمونيستي در ايران را در آن مقطع رنج ميداد، مشروط گشته بود. اين جنبش و منجمله اتحاديه كمونيستهاي ايران، نه درك روشن و صحيحي از استراتژي پيروزمند انقلابي كه فقط ميتوانست جنگ خلق باشد داشت و نه قادر بود در مدت زماني كوتاه عقب ماندگيهايش را پشت سر گذارد. سرعت وقايع، كوتاه مدت بودن دوران قيام و سازش هايي كه ميان جريان مسلط بر جنبش توده ها و امپرياليستها و ارتش شاه پشت پرده انجام شده بود، همه را غافلگير كرد و مانع از ادامه و تعميق مبارزه مسلحانه توده اي گشت.

در دوره متعاقب قيام بهمن 57، خليفه بپاي سازماندهي يك نمايشگاه كتاب و عكس در شهر گچساران رفت. چماقداران هوادار ارتجاع تازه بقدرت رسيده به اين نمايشگاه حمله كردند و بين آنها و توده ها درگيري شد. خليفه با ايمان به قدرت و توانايي توده ها و اعتقاد استراتژيكش به كمونيسم و جديت و پيگيري توانست اين مبارزات را سازماندهي كند. كساني كه با او ارتباط داشتند، جديت وي در كار انقلابي را تحسين مي كردند. خليفه در جذب نيروي جديد بر بستر اين مبارزات توانا بود و بدرستي ضرورت تبديل كيفيت يك خط كمونيستي به كميت در پراتيك، ضرورت تكثير سلول هاي پيشاهنگ كمونيست را دريافته بود.

يكي ديگر از عرصه هايي كه خليفه درگيرش بود كار در بين دانشجويان و استادان كمونيست و انقلابي بود. رفيق خليفه يكسال تحصيلي را در كاشان به سازماندهي دانشجويان و استادان پرداخت و در پايان سال تحت تعقيب مزدوران جمهوري اسلامي قرار گرفت. او در اين دوره نيز نقش برجسته اي در جذب و سازماندهي نيروي جديد هوادار سازمان داشت. در همين دوره بود كه خليفه بعنوان نماينده اتحاديه كمونيستهاي ايران در كانون مستقل استادان و دانشگاهيان ـ متشكل از دانشگاهيان كمونيست و انقلابي ـ شركت جست. او بعنوان يكي از افراد هسته مركزي اين كانون، مسئوليت نوشتن بيانيه كانون را بعهده گرفت. متني كه خليفه تهيه كرد موضعي در مجموع صحيح تر و انقلابي تر از برخورد كلي سازمان ما در آن دوران در قبال جمهوري اسلامي داشت. بحث هاي دروني وي بسال 1359 در حوزه هاي سازماني نيز با اپورتونيسم راست غالب بر اتحاديه كمونيستهاي ايران در برخورد به هيئت حاكمه در تضاد بود.

چندي بعد گرهگاه سال 1360 فرارسيد. در آن مقطع، بسياري از گروهها و سازمانهاي مدعي انقلاب و كمونيسم به دره انحلال طلبي و انفعال و دنباله روي از طبقات ديگر سقوط كردند. اما در مقابل، اتحاديه كمونيستهاي ايران در اكثريت خود و در پي جدالي سياسي ـ ايدئولوژيك با اقليت اپورتونيست سازمان بپاي تدارك قيامي مسلحانه رفت كه جايگاهي تاريخي در جنبش كمونيستي ايران يافت و نقش تعيين كننده اي در ادامه حيات پيشاهنگ پرولتري ايفاء نمود. اين قيام آغازگر گسست از انحرافات گذشته در سازمان ما شد. رفيق خليفه بعدها جايگاه قيام سربداران را چنين ترسيم نمود: "اين خون سرخ رفقاي سربدار ماست كه زنگار خط راستي كه اتحاديه در دوره انقلاب در مورد هيئت حاكمه داشت را ميزدايد و راه كسب قدرت سياسي با اتكاء به خط كمونيستي را جلو ميگذارد."

در دوره پس از قيام سربداران و سپس بدنبال وارد آمدن ضربه سراسري ارتجاع بسال 1361 بر پيكر سازمان ما، زمانيكه بخشي از ياران گذشته در پي نفي اصول كمونيسم برآمده و انحلال طلبي نسبت به كمونيسم و انقلاب را پيشه كردند، خليفه استوار ايستاد. او كه بعنوان يك روشنفكر طالب انقلاب بصفوف جنبش پيوسته بود در روند تكاملي خود، انقلابي ترين جايگاه طبقاتي را برگزيد و بسطح مبارز آگاه راه رهائي بشريت ستمديده ـ بسطح يك روشنفكر پرولتر ـ ارتقاء يافت. در روزهاي سخت مبارزه، در روزهائي كه ديگر بسياري نمي توانستند و نمي خواستند عنوان انقلابي و كمونيست بودن را صاحب باشند، خليفه  بهمراه ساير رفقاي پيگيرش بپاي برگزاري شوراي چهارم رفته و در آن دوران حساس و تاريخي پرچم سرخ كمونيستي را برافراشته نگاه داشتند. تشكيل كميته موقت رهبري ا.ك.ا در فاصله كوتاهي بعد از ضربه 1361 و تلاش شبانه روزي اعضاء آن براي حفظ و برقراري ارتباطات ميان افراد بازمانده سازمان و مقابله با جريان قدرتمند انحلال طلبي و رويزيونيسم، بالاخره در بهار 1362 ثمر داد و شوراي چهارم سازمان تشكيل شد. همانگونه كه بعدها سازمان ما در جمعبندي از گذشته اتحاديه كمونيستهاي ايران در جزوه "با سلاح نقد" نوشت: "اين شورا، نقطه عطف پروسه بازسازي سازمان بود. اهميت و ارزش والاي شوراي چهارم سازمان، پيش از آنكه با مصوبات سياسي ـ تشكيلاتي اين شورا محك خورد، با جايگاه ايدئولوژيك و خدمت تاريخيش در مواجهه با امواج قدرتمند انحلال طلبي و گرايشات ضد كمونيستي است، معين گشت. در آشفته بازار نفي كمونيسم انقلابي، و بزير سئوال كشيدن حزب و حزبيت پرولتري، در عرصه تاخت و تاز توبه كنندگان از ماركسيسم، گروهي كوچك اما معتقد به اصول، آرمان و راه پرولتاريا خلاف جريان عمومي شنا كردند، آگاهانه بمصاف خطر شايع انحلال طلبي و اگنوستيسيم (شك گرائي) شتافتند و با برگزاري شوراي چهارم اتحاديه، تاكيدي روشن و عملي بر ضرورت حياتي سازماندهي كمونيستي نهادند. در واقع شوراي چهارم محصول يكدوره مبارزه سخت عليه تسليم طلبي در مقابل شرايط دشوار و همچنين نتيجه مبارزه اي حاد براي حفظ و تثبيت دستاوردهاي سربداران بود. كاري كه مسلما به تثبيت يكرشته اصول حياتي و مهم سياسي ـ ايدئولوژيك نياز داشت."

رفيق خليفه در يكي از جلسات شوراي چهارم چنين جمعبندي كرد: "كميته موقت رهبري و هيئت مسئولين مجموعا در عملشان موفق بودند. دليل آن همين است كه ما الان اينجا هستيم. و يك درس هم از اين عمل ميگيرم، اينكه عمل انقلابي درهرزمان مشخص ميتواند شكل مشخصي داشته باشد. درآن مقطع (پس از دستگيريها) در آن تندپيچ تاريخي عمل انقلابي آنها اين بود كه تشكيلات را حفظ كردند و بنا بر اين به آنها ميگويم درودبرشما. و اين عمل درسي هم به ما ميدهد، اينكه من اگر در آينده چنين وضعي پيش آمد همين كار را بكنم." كمي بعد از اين تاريخ، زمانيكه رفيق خليل (بهروز فتحي) و رفيق محمود (بهروز غفوري) دو تن از رهبران شوراي چهارم دستگير و اعدام شدند، خليفه درباره آنان چنين گفت: "آنها از رهبران برجسته كمونيست، و در شمار فعالترين افراد در عرصه هاي گوناگون منجمله در سازماندهي شوراي چهار بودند. بايد آنها را سرمشق قرار داد." خليفه خود پيگيرانه درسي را كه در شوراي چهار از آن صحبت كرد و آموخته هايش از خليل را بكار بست و جهت حفظ تشكيلات مانند مردمك چشم و ادامه راه در تندپيچها به فعاليت پرداخت. در شرايط و جو پليسي آن دوران، در دوره اي كه بسياري از مبارزان سابق شانه از زير بار وظايف و رسالت انقلابي خالي كرده بودند و صفوف جنبش كمونيستي در جريان توفان مبارزه طبقاتي غربال گشته بود، خليفه به تلاشي شبانه روزي پرداخت، جرات قبول مسئوليت هاي بيشتر بخود داد و به عضويت كميته اجرائي سازمان درآمد. خليفه با استفاده از امكانات توده اي و ابتكار عمل دام هاي امنيتي و طرح هاي تعقيب رژيم را خنثي ميكرد و امر تداركات و نقل و انتقال امكانات سازماني را با موفقيت به پيش مي برد.

در شهريور سال 64 بدنبال ضربه اي پليسي كه بر تشكيلات ما وارد آمد، خليفه نيز دستگير شد. او در عرصه اي نوين درگير مبارزه اي حياتي گشت. رفيق خليفه كه در مبارزات گوناگون پرورش يافته بود بهمراه ديگر رفقاي رزمنده به زندان بعنوان يكي ديگر از سنگرهاي نبرد طبقاتي نگريستند و با استواري بر ايدئولوژي كمونيستي و آگاهي به ارزش توشه اي كه جهت پيمودن راه كمونيسم براي نسل بعدي انقلاب بجاي ميگذارند، پرچم رزم را در آنسوي حصار اوين برافراشتند. بدون شك روحيه رزمنده خليفه و رفقاي هم سنگرش ناشي از آگاهي و اعتماد راسخي بود كه به امر كمونيسم داشتند. اين رفقا در نبرد دشواري كه سازمان ما در سالهاي بعد از ضربه سال 61 درگيرآن بود، آبديده گشتند ـ اين نبردي حياتي بود كه بعد از شكست انقلاب جهت بازسازي نيروهاي اتحاديه  جريان يافت و طي آن از تجارب مثبت و منفي گذشته  جمعبندي شد و با موج روحيه باختگي در صفوف جنبش كمونيستي و انقلابي ايران مقابله و از ايدئولوژي پرولتاريا دفاع شد.

مزدوران رژيم هربار تمامي تلاش خود را بكار ميگرفتند و سعي ميكردند كه طرح ها و نقشه هاي تازه اي براي درهم شكستن روحيه و ايدئولوژي كمونيستي خليفه و رفقايش، ارائه دهند. آنان از زندان انفرادي گرفته تا روشهاي گوناگون شكنجه جسمي، فشار ايدئولوژيك و شكنجه هاي روحي تا وعده و فريب را بكار بستند اما بجائي نرسيدند. سپس تصميم گرفتند توابين و خود فروختگان را براي شكستن روحيه ها و نيز جاسوسي به بند زندانيان مقاوم بفرستند. اين توابين مسئول اداره بسياري امور در رابطه با زندانيان در بندي شدند كه خليفه نيز در آنجا بود. خليفه و رفقاي ديگر مبارزه تكان دهنده اي را عليه اين تدبير ارتجاع آغاز كردند. آنها عليه اين طرح دشمن بپاي تدارك و سازماندهي دو اعتصاب غذا رفتند. خليفه يكي از رهبران اين اعتصاب ها عليه توابين و وادادگان زندان بود. اين مبارزات به موج وسيعي در زندان اوين و زندانهاي ديگر دامن زد. كمي بعد، وقتيكه يكي از آخوندهاي ارتجاعي اوين طرح يك گردهمايي و سخنراني عليه كمونيسم و انقلاب در حضور زندانيان را ريخته بود تا بار ديگر زوزه توبه كردن و تن دادن به جمهوري اسلامي و ايدئولوژي ارتجاعيش را سر دهد، خليفه بهمراه ديگر رفقا طبق نقشه قبلي جلسه را بهم ريخته، سالن را ترك كردند و بار ديگر حسرت را بر دل دشمنان باقي گذاشتند.

هنگاميكه خليفه را براي چندمين بار به اتاق بازجوئي بردند، يكي از جلادان اوين كه بي ثمر بودن شكنجه هاي جسمي در برابر استواري ايدئولوژيك او را دريافته بود، كوشيد از دري ديگر وارد شود. او با لحني به اصطلاح منطقي به خليفه گفت: "ببين بهتر است سر عقل بيايي و بفهمي كه چه چيزهايي را قبول داشتي. من فكر ميكنم بهتر است كتابي به تو بدهم كه آن را بخواني و بعد از يك هفته موضوعش را برايم تعريف كني و بعد كتابهاي ديگري بتو ميدهم." خليفه در حالي كه از كودني بازجو خنده اش گرفته بود پاسخ داد: "خيلي مسخره است. من سالها پيش اين ايدئولوژي شما را از لحاظ علمي رد كردم و  به ايدئولوژي كمونيسم معتقد شدم و كماكان بر آن پافشاري ميكنم. بيخود زحمت نكش. هرگز امكان ندارد كه آن را زير پا بگذارم." در همين روزها بود كه خليفه همين پيام را در قالب قطعه اي پر مفهوم از شعر شاملو حك نمود و به خارج از زندان فرستاد كه: "جستن، يافتن و آنگاه به اختيار برگزيدن" او بدون شك بارها ادامه اين قطعه را با خود زمزمه كرده بود: "حاشا، حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم."

در ميانه اسفند ماه 1365 مزدوران جمهوري اسلامي نه نفر از رفقاي ما را بدار آويختند كه خليفه يكي از آنها بود.ارتجاع زخم خورده جمهوري اسلامي از اجساد آنها هم هراس داشت؛ از اينرو آنها را مخفيانه دفن كرد و به تقاضاي خانواده هايشان براي دانستن نشاني مزار، جواب سربالا داد. ولي كمي بعد از ترس اينكه ماجرا بالا بگيرد و گروه بيشتري از خانواده زندانيان سياسي از تعداد اعداميان و نام آنها با خبر شوند، بالاخره محل مزار رفقا را به خانواده هايشان گفت. ارتجاع از اين مسئله غافل بود كه توده ها مبارزات، از خودگذشتگي ها و اهداف عالي رهبران كمونيست خود را هيچگاه فراموش نمي كنند. ياد و راه آنها نقطه جوششي مداوم براي توده هاست. مقاومت و رزم قهرمانانه و سپس مرگ سرخ خليفه و ديگر يارانش (گروهي از رهبران و اعضاي سازمان ما) تاثيري بسيار بر توده هائي كه آنان را مي شناختند و با ايده ها و عملكردشان آشنا بودند، باقي گذاشت.

مائوئيستهاي انقلابي سراسر جهان نيز از اين نبرد الهام بسيار گرفته اند. كميته جنبش انقلابي انترناسيوناليستي طي بيانيه اي چنين نوشت: "اين رفقا درفش تابان انقلاب پرولتري را در سياهچالهاي خصم به اهتزاز در آوردند و همين موضع، يعني دست نكشيدن از آرمانهاي انقلابي و خوار شمردن تسليم طلبي و خيانت، آنچنان تهديدي نسبت به رژيم خميني بحساب مي آمد كه وي را همچون جانور وحشي به حمله اي سبعانه وادار نمود.

...

موضع شجاعانه رفقاي جانباخته ما بسيار دورتر از ديوارهاي زندان اوين و حتي وراي مرزهاي ايران بگوش خواهد رسيد."

مائوئيستهاي تركيه نيز چنين نوشتند: "در دوره اي كه رژيم جمهوري اسلامي هجوم همه جانبه اي را عليه انقلاب سازمان داد، اين رفقا براي مرهم نهادن بر زخمهاي وارد بر پيكر اتحاديه، براي بازسازي سازمان و جهت آغاز دوباره جنگ خلق، در دشوارترين سالهاي ارتجاع، وظايف و مسئوليتهاي جدي بدوش گرفتند.

عزم انقلابي و جسارت اين رفقا و نقش نمونه اي كه در زندانهاي جمهوري اسلامي بمثابه يكي از هارترين و كورترين رژيمهاي ارتجاعي دوران بازي كردند، نشان ميدهد كه آنها قادر به درك وظيفه انقلابي بر دوشهاي خود بوده و اين وظيفه را بي هيچ ملاحظه كاري و به بهاي جان  پاسخگو شدند. اين عزم و جسارت، شاهد اعتماد عظيم آنها به توان توده ها در انجام انقلاب است ولي مهمتر آنكه، اين اعتماد بر درك همه جانبه ماترياليستي ـ ديالكتيكي استوار بوده و شاهدي بر درك اهميت انقلاب ايران براي پرولتارياي بين المللي و ستمديدگان جهان ـ خصوصا در شرايط كنوني ـ است. آنچه شجاعت انقلابي رفقاي ما... را رقم ميزد، بيشتر از آنكه آتش شعله ور در قلبشان براي انقلاب باشد از توانائي ذهنشان سرچشمه ميگرفت."

رزم رفقاي جانباخته از سوي حزب كمونيست انقلابي ـ آمريكا چنين ستايش شد: "پايداري آنها در مبارزه و در مواجهه با مرگ، پيامي شد كه به سرتاسر ايران رسيدو  از مرزها نيز عبور كرد. اين پيام همچون خنجريست كه وحشت مرگ را به قلب رژيم خميني و مرتجعين سراسر جهان فرو مي برد. اين پيام قهرماني است ـ پيامي كه اعتماد بس عميقتر به پيروزي نهائي مبارزه انقلابي در ايران را برمي انگيزد."

اين بيانيه هاي شورانگيز نشاندهنده بعد و تاثير مبارزه گردانهاي طبقه واحد جهاني ماست. پرولتارياي جهاني در رزم قهرمانانش در چارگوشه عالم پيام در اهتزاز بودن  پرچم سرخ ايدئولوژي و آرمان خويش را مي بيند.

اينك بر مزار رفيق خليفه مرداني و ديگر ياران كمونيستش، توده ها مداوما گرد مي آيند و به خواندن سرود و دادن شعارهاي ضد رژيمي مي پردازند. اينجا خود به رزمگاهي ديگر عليه جمهوري اسلامي بدل گشته است؛ بهمين خاطر است كه رژيم بارها سعي نموده با كمك بلدوزر اين مكان خطرناك را بكلي از بين ببرد ولي بهيچوجه موفق نگشته است. در اين نقطه، توده ها با يكديگر عهد مي بندند كه راه آن قهرمانان را ادامه دهند و انتقامشان را از رژيم ارتجاعي جمهوري اسلامي و نظام ستم و استثمار بگيرند ـ انتقامي كه تصورش  از هم اكنون پيكر متعفن جمهوري اسلامي و اربابان امپرياليستش را بلرزه مي افكند. در اين ميان پيشرواني پا بصحنه مي گذارند كه با تلاشي روزافزون در پي دستيابي به انقلابي ترين فلسفه و مسلح شدن به علم انقلابند. نغمه هاي انقلاب كه امروز بر مزار اين رهبران كمونيست زمزمه مي شود سرانجام همصدا با غرش تفنگهاي جنگ خلق به سرود رهايي تبديل خواهد شد و كسب قدرت سياسي  و حركت بسوي ريشه كن ساختن نظام جهنمي امپرياليستي را مژده خواهد داد.

نامه هائي كه رفيق خليفه مرداني از زندان به بيرون فرستاد، حاوي پيام هائي بود كه بر خوشبيني انقلابي، دورنگري، قبول سختي ها و فداكاري جهت تحقق آرمان انقلابي، و ضرورت برخورد آگاهانه به تضادهاي واقعي پيش پا تاكيد ميگذاشت. او نوشت:"صبح زود پا شدن و قصد فتح قله اي از البرز سرفراز را كردن ـ آنهم در سرماي اين روزها ـ چيز ديگري است." ـ 5 آذر ماه 1365

"البته فهميدن واقعيت قدم اول حقيقت بين بودن است. اين هر چند لازم است ولي هرگز كافي نيست و اگر به حقيقت جوئي نينجامد، حتما به تسليم طلبي ميكشد. همينطور در مورد مهربان بودن، كه اگر منطقي نباشد به درياي دوست داشتن نمي پيوندد." – 7 دي ماه 1365

"آزمايشهاي مهمتري در پيش داريد كه موفقيت در آنها بدون شك مهمتر از صرفا زنده بودن است و بنابراين به قيمت جان خواهد بود. آنگاه است كه آدمي مي فهمد زندگي زيباست و چرا!" ـ 7 دي ماه 1365   

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ãÑÏÇäی ÎáíÝå - ÇÈÑÇåíã
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در