Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ نوامبر ۲۰۱۷                    
 
abdollah miravisi

رفيق عبدالله ميرآويسي (رسول ـ عبه)

رفيق عبه در سال 1342 در روستاي "خليفه ترخان" در حوالي سنندج در خانواده اي فقير به دنيا آمد. رشد اوليه خود را مديون دهقانان فقير و پرتلاش بود. خانواده او در سال 48 به شهر سنندج كوچ كرد. عبه در سنندج در مهد افكار و ايده هاي انقلابي و آزاديخواهانه خلق كرد پرورش يافت. بعلت فقر و تنگدستي خانواده نتوانست بيش از كلاس سوم راهنمائي ادامه تحصيل دهد. او به صف پر افتخار پرولترهاي كرد پيوست. همانند بسياري از آنان اگر چه هيچگاه از شغل ثابتي برخوردار نبود اما از خصائل انقلابي استواري برخوردار گشت. همانند بسياري از كارگران كرد به كار فصلي روي آورد اما هيچ فصلي نبود كه به استواري نظم كهن باور داشته باشد. غرور طبقاتيش در جريان كارهاي گوناگون بعنوان كارگر جوشكار و خمير گير نانوا قوام يافت. افكارش با شركت جسورانه در مبارزات انقلابي 57 شكل گرفت، جنگ مقاومت 22 روزه مردم سنندج از او پيشمرگه اي مقاوم و آبديده ساخت. 

با پيوستن به صفوف تشكيلات پيشمرگه زحمتكشان آگاهي سياسي اش ارتقاء يافت و بر پرچم كمونيسم انقلابي بوسه زد. عبه به خاطر فعاليتهاي انقلابيش محبوب اهالي روستاهاي "كزان بزرگ"، "كزان كوچك"، "حسين آباد"، "افراسياب" و "هالاره" شد. مدتي پيك تشكيلات نظامي با شهر سنندج و مهاباد بود. در پائيز سال 59 بواسطه غلبه خط راست بر اتحاديه كمونيستهاي ايران تشكيلات پيشمرگه زحمتكشان تعطيل شد. اگر چه عبه از اين مسئله رنج بسيار برد اما دلسرد نشد و ايمانش را به كمونيسم و انقلاب از دست نداد. عبه سرنوشت خود را با پرولتارياي چند مليتي ايران و طبقه كارگر جهاني گره زده بود. او حاضر نبود كه از ديد و افق انترناسيوناليستي كه كسب كرده بود دست بشويد و به دنباله روي از افق هاي سهل الوصول ناسيوناليستي روي آورد. خط راست غالب بر اتحاديه در آن مقطع نه تنها با چنين پايه انقلابي خورند نداشت بلكه وجود چنين پايه انقلابي نقش مهمي در بزير كشيدن آن خط راست داشت.

عبه در سال 59 يك دكه روزنامه فروشي در شهر سنندج دائر كرد و به پخش آثار سازمان در شهر ياري رساند و ارتباط رفقا بيكديگر را وصل كرد. نزديك به يكسال به اينكار ادامه داد. بارها دكه او توسط جاشها بازرسي شد اما چيزي گير شان نيامد چرا كه عبه براي جاسازي تونل مخفي كوچكي زير دكه اش حفر كرده بود. سرانجام جاشها تاب نياوردند و يكبار دكه او را آتش زدند اما او بار ديگر دكه اش را تعمير و بازسازي كرد تا اينكه بار آخر توسط جاشها دكه توسط جرثقيل دزديده شد.

طرح سربداران بارقه اميدي براي او شد. او كه در آتش اشتياق شركت در عالي ترين شكل مبارزه طبقاتي يعني مبارزه مسلحانه انقلابي مي سوخت با روحيه اي وصف ناپذير داوطلب رفتن به جنگل شد. براي او مهم نبود كه در كدام سرزمين عليه دشمنان ملي و طبقاتي مي جنگد. عبه در اواخر پائيز سال 60 به صفوف سربداران پيوست. بدليل آشنائي با روستا و كوه فرداي شبي كه به جنگل آمد با مهارت راهنماي گروه وريا در جنگل شد. خيلي زود جسارت و چالاكي عبه در جنگ زبانزد رفقا شد. در پي عكس العملهاي سريع او بود كه دو بار تيم هاي گشتي پاسداران در مقابله با رفقاي ما فرار را بر قرار ترجيح دادند. هر چقدر يك جنگجو از انگيزه هاي انقلابي بالاتر و قوي تري برخوردار باشد قادر خواهد شد قاطعانه تر و محكمتر و جسورانه تر بجنگد. عبه از اين دسته جنگجويان كمونيست بود.

در شب و روز قيام آمل مردم شهر، كرد انقلابي ريز نقش و پر نشاطي را مشاهده كردند كه با غرور و افتخار و ماهرانه عليه پاسداران مي جنگد. عبه جزو گروه كمين جاده هراز بود و با رفقائي چون بهروز فتحي و حسن اميري تا عصر روز ششم بهمن به دفاع از سنگر خود پرداختند. پس از شكست قيام با شكستن حلقه محاصره دشمن، تا جنگل عقب نشستند؛ اين گروه تنها گروهي بود كه مسير خود تا جنگل را با جنگ گشود و چندين بار با مزدوران مسلح رژيم مستقر در دهات درگير شد. عليرغم زخمي كه عبه در شهر برداشت رشادت و دلاوري بي نظيري از خود در اين درگيريها نشان داد.

عبه پس از انتقال به شهر و مداواي زخمش بلافاصله به جنگل برگشت. عبه از آن دسته رفقائي بود كه آگاهانه تلاش مي كرد جاي فرماندهان نظامي جسوري چون كاك اسماعيل و كاك محمد و يوسف گرجي را پر كند. و براستي در عمل نشان داد كه از توانائي و كارآئي كافي، جرئت و جربزه وصف ناپذير برخوردار است. هشياري و سرعت عمل وي در درگيري 13 خرداد 61 نقش تعيين كننده اي در حفظ رفقا و شكستن حلقه محاصره دشمن داشت. او با ديدن گل آلود شدن آب سريعا عكس العمل نشان داد و توانست چند تن از پاسداران تيم گشت را هدف قرار دهد. عبه عليرغم آنكه گلوله اي شانه اش را خراشيد چست و چالاك از اين سنگر به آن سنگر مي دويد و با جسارت تمام بر پاسداران ترسو هجوم مي آورد. زماني انقلابيون مشروطه مي گفتند در جنگ گلوله دنبال آدم ترسو مي گردد تا به او بخورد اما رفيق عبه از آن دسته جنگجوياني بود كه گلوله را دنبال مي كرد.

با وارد آمدن ضربه سراسري تيرماه 61، عبه بدون ذره اي ترديد و تزلزل حمايت خود را از تلاشهاي كميته موقت رهبري براي بازسازي اتحاديه اعلام كرد و فعالانه نقش و مسئوليت گرفت. در چارچوب طرحهاي كميته موقت كه منجر به عمليات نظامي 12 اسفند ماه سال 61 شد در بهمن ماه همانسال براي برخي تداركات با رفيق بهزاد گيلان به جنگل رفت. هيچگاه بر ما مشخص نشد كه او و رفيق بهزاد چگونه بدام دشمن افتاده و اسير شدند. هر دو رفيق تحت شكنجه هاي وحشيانه قرار گرفتند، اما آنها جزو رفقائي بودند كه سر دادند اما سر ندادند. حتي داغ شنيدن نام واقعي خود را بر دل دشمن نشاندند. رژيم در فروردين ماه سال 62 اعلام كرد كه دو تن از سربداران را در آمل اعدام كرد.

رفيق عبداله ميرآويسي از آن دسته قهرمانان حماسي ميدان نبرد بود كه حضور دائمي و قدرتمندش را اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) در سراسر دوره بازسازيش كه منجر به ايجاد حزب كمونيست ايران (ماركسيست ـ لنينيست ـ مائوئيست) شد، حس مي كرد و از او الهام مي گرفت. الهام از رفيقي كه هرگز بزانو در نيامد و خاطره سرخش همچون شعله اي ابدي همواره فروزان خواهد ماند.

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 رفيق عبدالله ميرآويسي
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در