Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ نوامبر ۲۰۱۷                    
 
chiang chin

 

زندگي حماسي چيان چين

چيان چين بسال ۱٩۱۴ در شهر زوچن ـ منطقه اي كشاورزي در استان شان دون ـ بدنيا آمد. پدر او يك كارگاه نجاري داشت و علاوه بر آن كار كشاورزي هم ميكرد. گاه بگاه پيش ميامد كه به علت وضع بد اقتصادي خانواده و تعداد كثير فرزندان، او از سوء تغذيه يا نداشتن پوشاك رنج مي برد. بر او نام شوومه ن نهادند كه بمعناي ناب و ساده است. اولين نكته اي كه براي او سوال برانگيز بود نارضايتي پدر از مونث بودن وي بود. در سال ۱٩۲٠ او حاضر به استفاده از پاپوش مخصوصي كه براي كوچك نگهداشتن پاي دختران بود، نشد و از آن به بعد در مدرسه لقب پاهاي آزاد گرفت. در چين كهن رسم بود كه پاي زنان را با نوارهاي محكم ببندند تا به اصطلاح زيبا بمانند. فلسفه پشت اين عمل ارتجاعي كه زنان را از راه رفتن عادي يا از دويدن محروم ميكرد آن بود كه پاي رهرو مختص مردان است كه بايد مسافرت و كار كنند؛ و زن كه در خانه ميماند احتياجي به پاي سالم ندارد. در همان هنگام بود كه او از مادرش در مقابل ضرب و شتم پدر بدفاع برخاست و سپس هردو مجبور به فرار از خانه و ترك شهر شدند از اين دوره به بعد آن دو زندگي بسيار سختي را آغاز كردند. مادر او مجبور به خدمت در خانه اين و آن شد و بارها براي حفظ شغل خود مجبور شد تعديات صاحبخانه را تحمل كند.

شوومه ن در اين منطقه به مدرسه ابتدائي رفت. در آنزمان او شاهد كشتار بيسابقه حكومت از توده ها بود. پس از چند سال او به نزد خانواده مادريش بازگشت و پدر بزرگش تلاش كرد كه وي را به يك مدرسه مقرراتي بفرستد. طبق احكام كنفسيوسي كه در چين غالب بود هر زني ميبايست در طول حيات خود تابع سه نفر باشد: در كودكي تابع پدر، در جواني تابع شوهر و بعد از بيوه شدن تابع فرزندان پسر. شوومه ن اين انضباط كنفسيوسي را زير پا نهاد و برخلاف تصميم پدربزرگ كوشيد كاري در يك كارخانه دخانيات بدست آورد ـ در آنزمان كار در كارخانه بين زنان چيني رسم نبود. خانواده مادري بشدت با اين امر مخالفت ورزيد و شوومه ن بسال 1928 آنها را ترك گفت. در همين سال مادرش را از دست داد و با مختصر پولي كه او برايش بجا گذاشته بود خود را به مدرسه هنرپيشگي آن منطقه رساند تا به كار مورد علاقه اش يعني تئاتر بپردازد. در اينجا براي خود نام يون هه را برگزيد كه بمعناي پرنده اي در آسمان است. او در مدرسه تئاتر پيشرفت زيادي نمود و ايده هاي سياسيش نيز از همينجا شكل گرفت. اين مدرسه تحت تاثير عقايد چپ، غير سنتي و نيز فمينيستي قرار داشت و استادانش جزء مخالفان نظم موجود بحساب ميامدند. براي رسيدن به سطوح بالاتر آموزشي نياز به گذراندن كنكور مدرسه هنرهاي زيبا بود. يوون هه در اين كنكور شركت كرد و بخاطر آنكه نقش يك روستائي به او ميخورد (او موهاي بافته بلندي داشت و لهجه اش روستائي بود) در كنكور موفق شد اما بلافاصله بعد از قبولي موهايش را كوتاه كرد و خشم و تعجب يكي از ممتحنان اصلي را برانگيخت. مدرسه جديد در محل يك معبد قديمي كنفوسيوسي برپا شده بود و در صحن اين معبد يك مجسمه بزرگ كنفسيوس قرار داشت كه كلاه گيس مخصوص تشريفاتي را بر سرش نهاده بودند. شاگردان كه اكثر عقايد ضد سنتي داشتند شرط بستند كه كداميك جرات ميكند شبانه كلاه گيس را از سر كنفسيوس بربايد. چند روز ميگذرد و هيچكس از آنها كه اكثريت قريب به اتفاقشان پسر بودند چنين جراتي بخود راه نميدهد. اما در ميان تعجب همگان يك روز يوون هه جوان كلاه گيس را برميدارد. او از همان زمان به اجراي نمايشنامه هاي مترقي و آشكارا سياسي رو مياورد.

در سن شانزده سالگي به علت وقوع بحران مدرسه تئاتر تعطيل ميشود و كمي بعد او براي نخستين بار با يك جوان تجارتخانه چي ازدواج ميكند اما روحيه شورشگر وي با خواسته ها و اهداف محدود شوهرش جور درنميايد و پس از چند ماه از هم جدا ميشوند. در سال 1930 يوون هه در شهر ژنان به فعاليت سياسي ميپردازد ـ فعاليتي كه با مبارزه براي رهايي زن مشخص ميشود. او با پاهاي باند پيچي شده، با فحشاء، با ازدواجهاي اجباري و معامله گرانه مخالفت ميورزد و در برپايي مراسم 8 مارس روز جهاني زن فعال ميشود. سپس به شهر كين دائو ميرود و بعنوان كارمند در كتابخانه دانشگاه آن شهر مشغول به كار ميشود. در اينجا به مطالعه تاريخ ادبيات چين و كشورهاي خارجي ميپردازد و با استاداني آشنا ميشود كه عقايد كمونيستي دارند. در همين هنگام او به نوشتن داستانهاي كوتاه و شعر در سبك رزمنده آن دوران ميپردازد بعلاوه نمايشنامه اي بنام چه كسي قاتل است؟ نيز مينويسد كه شرح زندگي يك جوان كمونيست، مرگ مادر وي  و سرانجام دستگيريش است. در همين دوران با يك كادر دانشجوي كمونيست بنام يو كي وي كه بعدها از كادرهاي برجسته حزب كمونيست شد آشنا ميشود و از طريق وي با حزب ارتباط برقرار ميكند. يوون هه به عضويت محفل جبهه فرهنگي كمونيستي در دانشگاه در مي آيد. او عضو انجمن ضدامپرياليست نيز بود كه عليه اقدامات تجاوزكارانه امپرياليسم ژاپن مبارزه ميكرد. در فوريه ۱٩۳۳ او به عضويت حزب كمونيست چين درآمد و در همان موقع با يوكي وي ازدواج نمود اما چند ماه بعد يو كي وي توسط حكومت چانكايشك دستگير شد و پس از آزادي بلافاصله بنا به تصميم حزب به نقطه نامعلومي اعزام گشت و آنها عملا از هم جدا شدند.

يوون هه در سن نوزده سالگي به شانگهاي مركز سينماي چين رفت و در آنجا وارد محافل سينمايي شد. در اينجا نيز شماري از كارگردانان مرتبط با حزب كمونيست كه بعد از كودتاي سال ۱٩۲٧ چانكايشك گرفتار نشده بودند مشغول بكار بودند. فعاليت هنري يوون هه در يك گروه تئاتري كه براي كارگران برنامه اجرا ميكرد از سرگرفته شد. او در عين حال بطور نيمه وقت به تدريس نيز ميپرداخت. بعد از كار روزانه آنها به فعاليت مخفيانه تبليغي منجمله پخش تراكتهاي ضد حكومتي و برگزاري جلسات ميپرداختند. در پاييز ۱٩۳۳ او بعنوان معلم كلاس اكابر كارگران و دهقانان از سوي حزب مشغول بكار شد و در عين حال به كارگران بافندگي و نساجي، توليد كفش و دخانيات درس تئاتر و موسيقي ميداد. يكي از كارگران دخانيات تعريف ميكند كه پيش از يوون هه هيچ كس نبود كه حاضر باشد به كارگران خسته بازگشته ازكار درس آواز بدهد. او هفته اي دوبار بديدن ما ميامد و هميشه سر موقع. كمي بعد او براي تدريس به روستاهاي اطراف شانگهاي اعزام شد و اين اقدام بر مبناي شعار بميان خلق برويد كه شعار بلشويكها بود صورت گرفت. تحت حكومت سفيد چانكايشك، يوون هه و گروهش نمايشنامه مرگ كودكان را با هدف جمع آوري كمك براي كارگران اعتصابي دخانيات به صحنه بردند. بعد از پايان نمايشنامه توده كارگران در مقابل در سالن اجتماع كردند، هنرپيشگان را در دل خود جاي دادند تا مانع دستگيريشان توسط پليس چانكايشك شوند.

يوون هه كمي بعد شانگهاي را ترك گفت و به پكن رفت و در دانشگاه اين شهر در كلاسهاي جامعه شناسي شركت جست. در سال ۱٩۳۴ بهنگام بازگشت به شانگهاي با يك رفيق ديگر توسط پليس دستگير شد و نسخه هايي از يك مجله ممنوعه نزد آنان پيدا شد. گروه حزبي در شانگهاي بلافاصله دست به اقدام زد و با دادن رشوه به نگهبانان و تهيه لباس عادي، آنها را از زندان فراري داد. اما كمي بعد او را دوباره دستگير كردند و به مدت هشت ماه در زندان نگهداشتند. در زندان زنان ، او با ساير زندانيان صحبت ميكرد و به آنان در مورد نحوه بازجويي پس دادن رهنمود ميداد.

بعد از آزادي فعاليت هنري خود را در سطحي محدودتر و با نام لان پين كه بمعني سيب آبي رنگ است، از سر ميگيرد. در همين دوره است كه از نقش سنتي زن در سناريوها و متون نمايشي انتقاد ميكند. بقول يكي از همكاران وي در آن دوره: او مخالف شخصيت زن احساساتي و حوصله سر بر فيلم ها بود. زني كه خندهاي احمقانه و عصبي ميكرد و آنقدر ظريف بود كه در باد مي شكست. زني كه همواره براي سرپا ايستادن محتاج يك مرد بود.

در همين دوره با يك شخصيت مترقي هنري بنام تانگ نا ازدواج ميكند. اگرچه تانگ نا آزاديخواه محسوب ميشود، اما نقشي تبعي براي لان پين قائل است و بهمين علت زندگي مشترك آنها ديري نمي پايد. در سال ۱٩۳٧، لان پين كه بار ديگر تنهاست شانگهاي را ترك ميكند، زيرا نامش در ليستي قرار گرفته كه پليس قصد دستگيريشان را دارد.

عزيمت به ينان

لان پين بسال ۱٩۳٨ از حزب تقاضاي انتقال به ينان – منطقه پايگاهي كه تحت رهبري مائوتسه دون برقرار شده بود – كرد. او به كمك يوكي وي و كان شن كه بعدها يكي از رهبران بزرگ حزب كمونيست گشت، راهي منطقه آزاد شده ينان ميشود تا به ارتش سرخ بپيوندد. آموزشهاي سياسي ـ ايدئولوژيك و نظامي را با جديت و علاقه دنبال ميكند. در اين نقطه است كه بهنگام گردهمائي هاي حزبي با مائوتسه دون آشنا ميگردد. در پايان همان سال اين دو زندگي مشتركي را آغاز ميكنند. مسئوليت لان پين در اين دوره، بايگان كميسيون نظامي است. از اين دوره به بعد، نام وي چيان چين يا "رودخانه لاجوردي" ميشود. او همچنين در "واحد سينمايي فيلمهاي مستند ينان" به فعاليت مي پردازد. در اينجا بود كه مائوتسه دون و چيان چين با يكديگر آشنا شدند. مائو علاقه زيادي به نمايشنامه، كنسرت، شعر و هنر داشت. او معتقد بود كه هنر و ادبيات نقش بزرگي را در خلق افكار عمومي بازي ميكنند و هنر بايد در خدمت آرمانهاي انقلابي قرار گيرد. از اين جهت او توجه خاصي به فعاليتهاي هنري و كادرهاي هنرمند حزب مي كرد. مائو هنرمندان و زنان هنرپيشه را كه جرات كرده و خود را رها نموده بودند، مي ستود. او مي دانست در جامعه اي كه ايده هاي سنتي زنان هنرمند را "بي بندوبار" دانسته و تحقير مي كنند، اين زنان مداوما در معرض حملات شرم آور بوده و بايد سخت عليه اين شرايط مبارزه كنند. چيان چين و مائوتسه دون در تمام اين زمينه ها اتحاد نظر گسترده اي داشتند. آشنايي و عشق آنان از اينجا شروع شد و 38 سال ياران نزديكي بودند كه رشته هاي محكم نفرت به دشمن و عشق به خلق آنان را به هم پيوند مي داد.

در رابطه با چيان چين، مائوتسه دون درك عميقتري از مسائل مربوط به عرصه هنر و ادبيات كسب كرد و سراسر عمر مشتركشان در اين زمينه از چيان چين تاثيِر گرفت. برخي از دشمنان مائو در حزب از همان ابتدا مخالف چيان چين و ازدواج آن دو بودند. بالاخره دفتر سياسي حزب به آن دو رضايت داد اما با اين شرط پس مانده فئودالي كه چيان چين از حزب و سياست دور بماند! البته مائو و چيان چين هرگز به اين شرط گردن نگذاردند. اين مسئله بخودي خود نشانگر نفوذ گسترده ايده هاي پوسيده جامعه فئودالي بود بطوريكه حتي در صفوف انقلابيون كساني يافت مي شدند كه از فكر تبديل زني به يك رهبر انقلابي قدرتمند هراسناك بودند.بالاخره چيان چين تبديل به يكي از رهبران قدرتمند حزب كمونيست چين و برجسته ترين زن تاريخ جنبش كمونيستي بين المللي شد. اما همواره بايد سخت مبارزه مي كرد تا اين كيفيتش به رسميت شناخته شود. او بارها آماج حملات و شايعات شرم آور مخالفينش در درون حزب مي شد و حتي بسِار اوقات كه مخالفين مائو در حزب جرات نداشتند مستقيما بخودش حمله كنند دست به حملات و شايعه پراكني عليه چيان چين مي زدند.

او در بهار ۱٩۴۲ بعنوان منشي مائو در تنظيم سخنرانيهاي محفل هنري و ادبي ينان شركت ميجويد. او با اين خط كاملا موافق است و از همان زمان نفرت چند هنرمند مشهور حاضر در محفل كه از نظريه هنر براي هنر پيروي ميكردند را براي خود ميخرد.

در سال ۱٩۴٧، هنگاميكه جنگ داخلي عليه قواي چانكايشك در مي گيرد، بعنوان مشاور سياسي رسته سوم قواي كمونيست انتخاب ميشود و در كنار مائو و گردان شنسي شمالي به نبرد مي پردازد. در اينجا با زنان دهقاني روبرو ميشود كه فرياد ميزنند: ما هم به اندازه مردان قوي هستيم. ما را مسلح كنيد! چيان چين بر اين اعتقاد راسخ تر ميشود كه"رهائي زن نيز تنها بطريق جبر، بزور سلاح حاصل خواهد شد".

پس از قريب بيست سال جنگ درازمدت توده اي، انقلاب به پيروزي مي رسد. در بيانيه اعلام پيروزي مائوتسه دون اعلام مي كند "چين بپا خا سته است!" صدها ميليون نفر زنجيرهاي بردگي را پاره كرده و در گير زير و رو كردن و تغييرچهره جامعه در همه عرصه هاي آن از سياست واقتصاد تا فرهنگ و هنر مي شوند.نيمي از آنان زنان بوده اند. جنبش بزرگي براي رهايي زنان از بندهاي اسارت ايده ها و سنتهاي كهنه براه مي افتد. ازدواجهاي اجباري غير قانوني و به زنان حق طلاق داده  و تعدي واجحافات مردان بر زنان بشدت تقبيح و طرد مي شود. زنان تشويق مي گردند كه براي تعيين سرنوشت جامعه و زدودن علائم جامعه ستمگرانه كهن در صفوف اول قرار بگيرند. در اين مبارزات چيان چين به مثابه يك رهبر مهم تجلي مي كند و بيش از پيش آبديده مي گردد.

نبرد در عرصه هنر وادبيات

چيان چين بعد از پيروزي انقلاب بسال ۱٩۴٩، پيگيرانه بكار در عرصه هنر و ادبيات پرداخت و آثاري كه در آن مقطع با محتواي بورژوائي يا فئودالي خلق ميشد را به نقد كشيد. در اين دوره او از لزوم اصلاح اپراي پكن ـ يك مركز عمده فعاليت نمايشي در چين ـ صحبت بميان آورد. برخي رهبران بورژوا دمكرات درون حزب بر اين اعتقاد بودند كه وظيفه اپراي پكن احياي آثار كهن و سنتي چين است. بر همين پايه هنرمندان صاحب نام به اجراي نمايشنامه هاي قديمي كه اكثرا شرح حال سلاطين و امپراتورها بود روي آوردند. در مقابل، چيان چين اين هنر را بعنوان هنر فئودالي محكوم كرد و موفق شد از اجراي دو نمايشنامه نيز جلوگيري كند. در بهار همانسال، فيلم "داستان پشت پرده دربار سلسله كينگ" تهيه شده در هنگ كنك اكران شد. چيان چين اين فيلم را بعنوان توجيه گر مداخله امپرياليستي ۱٩٠٠ در چين، تحريف كننده مقاومت بوكسورها و مخدوش كننده تحليل هاي طبقاتي محكوم كرد. كار بدانجا كشيد كه در سال 1950 جلسه اي با حضور نويسندگان، مورخان و مقامات دولتي در عرصه ادبيات و هنر براي بحث در مورد محتواي اين فيلم تشكيل گشت. ليوشائوچي، در آن جلسه فيلم را با عنوان ميهن پرستانه ستود. و چيان چين فيلم را خائنانه خواند. بحث بر سر اين فيلم تا سال ۱٩٥۴ ادامه يافت و سرانجام بحث بورژوا دمكرات ها پيش رفت. سپس نوبت به مجادله بر سر فيلم "تاريخچه وو سوون" رسيد. چيان چين اين فيلم را پدرسالارانه و بورژوا رفرميستي يافت. اما معاون وزير فرهنگ با تفرعن به وي گفت: تو اصلا كي هستي كه به اين اثر حمله ميكني؟ و چيان چين پاسخ داد: اين رفرميسم از آن شما باد! در همانسال دو مقاله بقلم چيان چين و مائوتسه دون در روزنامه خلق ـ ارگان حزب ـ در نقد فيلم مذكور بچاپ رسيد.

در پايان سال ۱٩٥۱ بود كه چيان چين براي شركت مستقيم در جنبش رفرم ارضي به روستاهاي اطراف "ووهان" رفت. او همچون يك روستائي ساده با نام مستعار لي چين بكار مشغول گشت. او گروهي از دهقانان را حول خود شكل داد تا بر مالكان بشورند، املاك و اموالشان را مصادره كنند و به تقسيم اراضي بپردازند. بعد از پايان رفرم ارضي، لي چين در حالي كه اشك مي ريخت و روستائيان نيز با اشك و نواختن ساز و دهل بدرقه اش ميكردند، به پكن بازگشت. مقامات عاليه وزارت فرهنگ با ناراحتي از او استقبال كردند. يكي از آنان بهنام " ژو يان" گفت: "وقتي او اينجاست، كارها سخت ميشود".

چيان چين  در سال ۱٩٥۲ به استوديوي فيلم شانگهاي رفت تا در تهيه يك رشته فيلم بر سر جنگ داخلي شركت كند. او پيش از اين فيلمي مستند درباره زندگي صدر مائو در منطقه آزاد شده تهيه كرده بود. اما "ژو يان" از انجام كارهاي نهائي فيلم هاي "هزار نبرد" و "كارزارهاي ليائو ـ شن و هواي هاي" جلوگيري نمود.

در پائيز همانسال، چيان چين كه از تب شديد و ناراحتي كبد رنج ميبرد براي معالجه عازم مسكو شد. او ۱۱ ماه در آنجا بستري بود.در بازگشت به پكن چيان چين فعاليت خود در عرصه نقد هنري و آفرينش آثار پرولتري را ادامه داد. طي سالهاي ۱٩٥٧ تا ۱٩٦۴ كه مصادف با اوجگيري مبارزات حزب كمونيست چين عليه رويزيونيسم خروشچفي بود، يك جريان رهرو سرمايه داري درون حزب و دولت چين نيز سر بلند كرد و به مقاومت پرداخت. اين مقاومت در آغاز بيش از هر جاي ديگر در عرصه آموزشي، فرهنگي و ادبي و هنري منعكس شد. نمونه اي از اين مقاومت به شكل مخالفت برخي مقامات عاليرتبه هنري با تغييرات پيشنهادي چيان چين در اپراي پكن صورت گرفت. شعاري كه او در برابر هنرمندان جلو گذاشت چنين بود انقلابي شويد نه چيز ديگر شهردار پكن كه پنگ نام داشت نخست چيان چين را جدي نميگرفت و اين بحث ها برايش حوصله سربر بود. او يكبار در ملاقات با چيان چين گفت حرفهاي تو مثل آب جوشان است و چيان چين جواب داد درست است اما بدون آب جوشان نه چاي ميتوان تهيه كرد نه عرق. آيا كسي هست كه بتواند بدون چاي و عرق زندگي كند. در اين دوره چيان چين در تمرينات نمايشي حاضر ميشد، كتاب نقل قول آثار مائو را به هنرمندان عرضه ميكرد و به آنها ميگفت "گمان نكنيد كه من فقط براي به صحنه بردن نمايشات به اينجا آمده ام. من آمده ام تا با فئوداليسم و رويزيونيسم بجنگم."

در دهه 1960 چيان چين بدليل بيماري در شانگهاي بستري بود. او در اين مدت به ديدن نمايشنامه، بيلم و ديگر توليدات هنري پرداخت.مشاهداتش آزار دهنده و شوكاور بودند: بسياري از آثار هنري در تضاد با اهداف جامعه سوسياليستي قرار داشته و ايره هاي كهنه، عادات، ارزشها و رفتار طبقات استثمارگر سرنگون شده را تبليغ مي كردند. خلاصه او فهميد صحنه هنر در اشغال نيروهايي است كه كخالف محو امتيازات و نابرابري ها هستند. او اين را "هنر مرده ها" ناميد. يكي از خصائل مهم جامعه سوسياليستي آنست كه هنوز طبقات در آن موجود بوده و مبارزه ادامه مي يابد. وضعيتي را كه چيان چين در عرصه هنر و فرهنگ مشاهده كرد نشانه زنده اي از اين امر بود. اودر هدايت فعاليتهاي هنري حزب متوجه شد كه "هنر مردگان" حاميان قدرتمندي درون خود حزب كمونيست دارد. در تابستان ۱٩٦۴ چيان چين سخنراني مشهور خود در جشنواره اپراي پكن را ايراد نمود."صحنه اپراي ما توسط امپراطوران، و ساهزادگان، ژنرالها، وزرا، دانشمندان، زيبازويلن و از اينهم فراتر، توسط ارواح و هيولا ها اشغال شدهاست... در كشور ما بيش از 600 ميليون كارگر و دهقان و سرباز وجود دارد در حاليكه شمار زمينداران، دهفانان ثروتمند، ضد انقلابيون، عناصر بد، راستها و عناصر بورژوا قليل است. آيا ما بايد به اين شمار قليل جدمت كنيم و يا به آن 600 ميليون نفر؟ غله اي كه مي خوريم توسط دهقانان بعمل مي آيد، لباسي كه مي پوشيمو خانه مسكوني ما بدست كارگران ساخته شده است، و ارتش رهايي بخش خلق در مرزهاي كشور براي ما نگهباني مي دهد،با اين وصف در صحنه هنر آنان را تصوير نمي كنيم. اجازه بدهيد از شما هنرمندان سئوال كنم كه سمت كدامطبقه را داريد؟ و "تعهد هنري" كه از آن سخن مي گوئيد كجاست؟" اواعلام نمود: "شمايي كه اهل تئاتر هستيد غذا ميخوريد يا نه؟ اگر اينطور است بدانيد كه دهقانان شما را تغذيه ميكنند. پس آثارتان را به آنان تقديم كنيد!"

 رويزيونيستها از انتشار اين سخنراني در مطبوعات جلوگيري بعمل آوردند و در همين دوره بود كه مائوتسه دون وزارت فرهنگ را وزارت امپراتورها، شاهزادگان، توانگران، اسكولار؟ و زيبارويان نام نهاد.

در اوائل سالهاي 1950 چيان چين عرصه هنر و ادبيات زا به دفت زير نظر گرفته و مطالعه كرده بود. از اين رو در سالهاي ۱٩٦٠ آماده بود تا با تمام قوا مبارزه را در اين عرصه عليه رويزيونيستهايي مانند ژويان، وزير فرهنگ، كه با سماجت از اجراي اپراهاي انقلابي ممانعت بعمل مي آورد، بياغازد. ويزيونيستهايي كه در مقامات بالاي حزبي قرار داشتند به ضديت و حمله شخصي به چيان چين پرداختند. ليوشائوچي كه رئيس جمهور چين و خواهان متوقف كردن انقلاب سوسياليستي بود و بعدها در دوران انقلاب فرهنگي از قدرت ساقط شد، مي گفت، چيان چين ميخواهد خربزه ها را قبل از رسيدن بچيند، و شهردار پكن - كه او هم از رهروان سرمايه داري بوده و در انقلاب فرهنگي سرنگون شد - به تمسخر مي گفت او هنوز بايد شلوار منگوله دار بچه گانه بپا كند. وي در مقابل طرح چيان چين براي خلق آثار نمونه انقلابي ابراز داشت: "اصلا اين نمونه ها چيستند؟ من مدتهاست كه امور هنري را رهبري ميكنم اما تا بحال عبارت نمونه سازي به گوشم نخورده است." و دن سيائو پين – حاكم فعلي چين كه در سال ۱٩٨٩ دستور فتل عام دانشجويان را داد -  نيز بعد از تماشاي يكي از اين آثار اظهار داشت: "آنچه روي صحنه ميبنيم فقط افرادي هستند كه اينطرف و آنطرف ميروند. هيچ نشاني از هنر در اين نيست." اما چيان چين از هيچكدام از اين گردن كلفتهاي حزبي نهراسيد. تلاشهاي خستگي ناپذيرش حمايت توده اي كسب كرد.

انقلاب سوسياليستي تركيب جماعت طالب آثار هنري را كاملا عوض كرده بود. اقشار وسيعي از مردم اپرا، باله، تئاتر، كنسرت وفيلمهائي مي خواستند كه منعكس كننده جامعه نوين باشند. آنان طالب آثاري بودند كه مبارزه سخت و قهرمانانه كارگران و دهقانان عليه نظام كهن را در قالب هنري به نمايش بگذارد و فرهنگي را نياز داشتند كه جهت ادامه مبارزه براي دگرگون كردن جامعه و تمام جهان ياريگرشان باشد و نه مانعي بر سر راه.

چيان چين صداي اينان بود! و از آنان نيرو و الهام مي گرفت.او بي محابا بميان هنرپيشگان، موسيقي دانان رفته و آنان را تشويق مي كرد كه خط مائو در باره هنر و ادبيات را در خلق آثار هنري انقلاب بكار بندند و توليدات خود را به خدمت زندگي و مبارزه خلق در آورند. او هنرمندان جوان رافرا مي خواند تا هنر بورژوايي و آن دسته رهبران حزبي حامي اين هنر را به نقد كشند و عليه رهبران خسته و محافظه كار عمل كرده و آثار جديد توليد كنند.

چيان چين اغلب مجبور بود خلاف جريان حركت كند تا خط انقلاب را پياده نمايد. اينكه او همسر مائو بود فرقي در مسئله نمي داد، اوقاتي بود كه مائو و يارانش در هقليت محض بودند.چيان چين موفق شد دو اثر نمونه "رسته سرخ زنان" و "دختر سپيد موي" را بروي صحنه ببرد. اين دو اثر  بهيچوجه با برداشت سنتي از باله خوانائي نداشت و هيچ وجه مشتركي ميان موضوع و حركات بازيگرانش با آثار مشهوري نظير "درياچه قو" موجود نبود.

در اين آثار نقش سنتي زنان و نظرات فئودالي و بورژوايي به مصاف طلبيده مي شود، زنان نه پوشيده در حرير كه با لباسهاي ساده و شلوارهاي كوتاه راهوار ظاهر گشتند.بعد از نمايش "رسته سرخ زنان" دن سياپين چنين گفت: "مردم بعد از يك هفته كار به تئاتر ميروند كه تفريح كنند اما خود را در ميدان جنگ ميبينند." ليوشائوچي نيز با خشم گفت "اين يك اجراي درهم و برهم از زندگي معاصر است." اما در مقابل مائو تسه دون نظر خود در باره اين آثار را با قاطعيت چنين ابراز داشت "جهت گيري صحيح هست. اين آثار با موفقيت انقلابي گشته و از نقطه نظر هنري نيز خوب هستند."

براي خلق نمايشنامه هاي انقلابي مدرن، چيان چين براي اولين بهر متد " تركيب سه در يك" را پيشنهاد كرد. در دوران انقلاب فرهنگي اين مدلي شد براي سازمان دهي "كميته هاي انقلاب". متد فوق بدين ترتيب بود كه گروه خلق يك نمايشنامه، از سه مولفه تشكيل مي شد: كادرهاي رهبري، نويسندگان، توده ها، ابتدا كادر رهبري موضوع نمايشنامه را معين مي كرد، سپس نمايشنامه نويس انرا مورد ملاحظه قرار داده و به ميان جامعه مي رفت تا از زندگي واقعي در مورد موضوع نمايشنامه شناخت كسب كند.زماني كه نمايشنامه نوشته شد، كوده هايي كه در زندگي خود موضوع را تجربه كرده اند، آنرا مورد بازبيني و بحث قرار داده و نظر مي دادند. تمام آثار هنري نمونه بدين ترتيب خلق شدند. اين آثار نه فقط توسط بنگاه هاي حرفه اي كه خمچنين توسط گروه هاي اماتوري كوچك در شهر و روستاهاي چين به نمايش در آمدند.

در زمستان 1965 بود كه چيان چين بهنگام سخنراني در انجمن فيلارمونيك مركزي اعلام كرد: "سمفوني كاپيتاليستي مرده است." اين حرف بر بسياري از موسيقيدانان بورژوا مسلك گران آمد و حتي رهبر اركستر گفت :" شما داريد با چكش به من حمله ميكنيد" و چيان چين فورا جواب داد: "آري من چكش بدست به هر سنت كهنه اي حمله ميكنم." انقلاب كبير فرهنگي پرولتاريائي در همين دوره آغاز گشت.

رهبري توده ها در نبردي تاريخساز

سالها مبارزه سخت و خلاف جريان رفتن چيان چين را براي يكي از عظيمترين مبارزات طبقاتي عصر ما آماده ساخت. موضوع مركزي انقلاب فرهنگي عبارت از اين بود كه آيا پرولتاريا قدرت دولتي را حفظ خواهد كرد يا بورژوازي آنرا از كق ما خواهد ربود و چين هم مانند شوروي عقبگرد كرده و آشيانه و پايگاه زالو ها و تبهكاران خواهد شد. مائوتسه دون اولين تيرهاي انقلاب فرهنگي را به كمك و توسط چيان چين سليك كرد: تحت رهبري اين دو مقاله اي در نقد رمان "هاي جويي از مقامش بر كنار مي شود" نوشته شد. اين رمان حمله اي پوشيده عليه انقلاب سوسياليستي بود.در مقاله مذكور به توده ها فراخوان داده شد كه آن دسته از مقامات حزبي كه راه سرمايه داري را در پيش گرفته اند و به مستبدين بدل شده اند افشا نموده و سرنگون سازند. چيان چين همچنين در نگاشتن بيانيه مشهور 16 مه شركت داشت – اين بيانيه تاريخي اهداف و روشهاي انقلاب فرهنگي را روسن مي كردو در 25 مه 1966 رانشجويان پكن يك روزنامه بزرگ ديواري در انتقاد به رئيس دانشگاه و ديگر مقامات حزبي نوشتند. مائوتسه دون آنرا "اولين روزنامه بزرگ ديواري ماركسيست-لنينيستي" خواند و دانشجويان را به شورش تشويق كرد. جنبش توده اي سراسر چين را درنورديد. چيان چين به دانشگاه پكن رفت تا اوضاع را از نزديك مشاهده كند. او دريافت "تيمهاي كار" كه از سوي دانشگاه پكن مسئول "هدايت" اين مبارزه شده بودند، در وافع سعي دارندبر شورش دانشجويان مهار زده و آنرا منحرف سازند. بر پايه گزارش چيان چين، مائو اعلام كرد كه "شورش بر حق است" و گفت هيچكس حق ندارد براي شورش توده ها "حد" تعين كند. تقط پس از شكفته شدن انرژي توده ها بود كه براي تصحيح زياده رويها اعلام كرد " شورش عليه هر آنچه ارتجاعي است حق است". چيان چين محبوبيت فراواني ميان جوانان كسب كرد. او از قدرت توده هاي شورشگر الهام و نيرو مي گرفت. آنجه محبوبيت وي را باعث مي گشت شورشگري و آشتي ناپذيريش با امور كهنه، انرژي فراوان و حركت خلاف جريان چيان چين بود. بقول خودش "من هميشه سعي مي كنم جواني سياسي خود را حفظ كنم." زماني كه گارد سرخ بوجود امد مورد حمايت بي شائبه قرار گرفت.

در اواسط سال ۱٩٦٦، چيان چين از جانب مائو به عضويت گروه رهبري كننده انقلاب فرهنگي درآمد. اين گروه، نخست شورائي مخفي بود كه بموازات دفتر سياسي حزب عمل ميكرد و نقشي معادل آن ـ منتهي بروي خط انقلابي ـ داشت. ساير اعضاي اين گروه، كان شن ـ يكي از رهبران قديمي حزب و مسئول امور امنيتي دولت چين ـ ، چان چون چيائو از رهبران جناح انقلابي در شانگهاي، يائو ون يوان كمونيست انقلابي ديگري از شانگهاي كه در عرصه ادبيات و هنر فعاليت داشت، و چن پوتا از رهبران قديمي حزب متعلق به جناح لين پيائو بودند.

در روزهاي توفاني انقلاب فرهنگي چيان چين بارها مورد حمله سياسي جناح رويزيونيست قرار گرفت. رويزيونيستها يكبار بهنگام سخنراني وي در دانشگاه پكن طرفداران خود را با شعار "ميگيريم و كبابت ميكنيم" به استقبالش فرستادند و چيان چين با خنده به آنان گفت: "من واقعا اين روزها گرفتارم ولي اگر فرصتي شد از شما دعوت ميكنم كه بياييد و كبابم كنيد." او همچنين در مبارزه كارگران جهت سرنگون كردن بوروكراتهاي حزبي در بنگاهاي توليدي شركت كرده وآنانرا تشويق مي كرد. او برخلاف بسياري از رهبران حزب، هنگام روبرو شدن با توده ها درست به شيوه مائو عمل ميكرد. با آنها مي جوشيد؛ في البداهه و بدون استفاده از نطق هاي از پيش آماده شده و رسمي سخنراني ميكرد؛ براي آنها ارزش قائل بود و وقت مي گذاشت.چيان چين در سرنگون ساختن رويزيونيستهاي قهاري نظير ليوشائوچي، دن سيائوپين و وان گوان مي (همسر ليو) نقش مستقيم و فعال داشت.

يكي از مباحثي كه در سال ۱٩٦٧ در بحبوحه انقلاب فرهنگي مطرح گشت، لزوم يا عدم لزوم تكامل مبارزه سياسي به مبارزه مسلحانه بود. خط عمومي اين بود كه مبارزه جاري بايد اساسا در حيطه ايدئولوژيك ـ سياسي جريان يابد و ميتوان از اين طريق به پيروزي خط پرولتري نائل آمد. در اين زمان گرايش اولترا- چپي در ميان دانشجويان رشد يافته بود كه روش قهرآميز در حل تضادهاي درون خلق را تبليغ مي كرد. چيان چين در مبارزه با اين گرايش كه موجب خرابكاري در خط انقلابي صدر مائو مي شد، نقش مهمي داشت. او به دانشجويان گفت: "با ديگران به روش كتك و ضربه زدن برخورد نكنيد. اعمال زور فقط مي تواند پوست و گوشت را لمس كند اما مبارزه از طريق استدلال نمودن مي تواند روح را دگرگون سازد." البته اين بحث اساسا صحيح باعث نميشد كه رهبران كمونيست از دادن هشدار و آماده كردن افكار نسبت به آينده اين مبارزه و تكاملات احتمالي آن باز بمانند. چيان چين در يك ميتينگ وسيع در برابر توده ها اظهار داشت: "اگر كسي بخواهد سلاح از دست من بربايد، مسلما از خودم دفاع خواهم كرد."

در سال 1966 چيان چين بعنوان يكي از مشاوران سياسي ارتش خلق انتخاب شد. او بحثهاي مهم ايدئولوژيك و نيز مباحث هنري گوناگون را بميان ارتش شش ميليوني چين برد و آنها را ترغيب كرد كه به مسئله روبنا و مبارزه در اين عرصه توجه كافي مبذول دارند.

امواج مبارزات تودها بر قدرت رويزيونيستها ضربات سهمناكي وارد آورد و كمونيستها را در موقعيت ايدئولوژيك سياسي برتري قرار داد. اما رهروان سرمايه داري با تحولاتي كه در عرصه اقتصاد، آموزش، بهداشت و فرهنگ و هنر انجام مي شد مخالفت مي ورزيدن و تلاش داشتند كه با "خوابيدن تب انقلاب فرهنگي" دوباره بوروكراتها، و متخصصين را صاحب امتياز كرده و به مقامهاي فرماندهي عرصه هاي گوناگون حيات جامعه برسانند و توره ها را به حاشيه و به مقام توليد كننده صرف باز گردانند. چيان چين در مقابله با اين تلاشها و ادامه انقلاب فرهنگي(كه ده سال طول كشيد) و انرژي دميدن به آن نقشي كليدي ايفا كرد. در همين دوره مائو  در مورد وي گفت: "در گذشته، هيچكس چيان چين را بواسطه مريض احوال بودنش درك نميكرد. اينك در دوران انقلاب فرهنگي، ما نقش بزرگ وي را مي بينيم. خلاقيت عظيمش را مي بينيم."

چيان چين مبارزه مهمي را بر سر مسئله رهائي زن و نقش زن در ساختمان سوسياليسم به پيش برد و براي ريشه كن كردن افكار كهنه و مردسالارانه كنفوسيوسي در جامعه و خانواده تلاش بسيار نمود. چيان چين به روستاها ميرفت و زنان را عليه ستم پدر، شوهر يا فرزندان پسر بر مي انگيخت. يكروز صبح او در اسكله نفتي شماره 2 در شهر "داگان" حاضر شد و از كارگران خواست كه ترانه اي انقلابي بخوانند، اما هيچكس چيزي بخاطرش نيامد. چيان چين خطاب به مديران اسكله گفت: "خطي كه اينجا پياده شده، فقط توليد كنيد بي خيال انقلاب، است." او سپس خواهان ملاقات با كارگران زن شد. ولي به وي گفتند كه اسكله، كارگر زن ندارد. چيان چين گفت: "چرا؟ فراموش كرده ايد اين گفته صدر مائو را كه نيمي از آسمان بر دوش زنان قرار دارد." مسئول كميته كارخانه پاسخ داد كه ما در درجه اول مردان را براي اينكار مناسب تشخيص داديم. چيان چين با تحكم اظهار داشت: "هر كاري كه مردان بتوانند انجام دهند زنان هم ميتوانند."

از سال ۱٩٧۲ چيان چين به نوعي در عرصه مناسبات ديپلماتيك و خارجي نيز درگير شد. او از سوي دولت چين مسئول شد كه ريچارد نيكسون رئيس جمهور وقت آمريكا را بهنگام تماشاي باله رسته سرخ زنان همراهي كند. بعدها نيكسون اظهار داشت كه چيان چين تمام مدت صحبت از نويسندگان مترقي و چپ در آمريكا را بميان ميكشيده و سرنوشت آنان را مي پرسيده است. وقتي هم كه در پايان باله نيكسون از وي نام خالق، آهنگساز و كارگردان اين اثر را پرسيده از چيان چين پاسخ گرفته "اين اثر را توده ها خلق كرده اند." نيكسون همچنين بهنگام اظهار نظر درباره رسته سرخ زنان اعتراف كرد: "چيان چين بدون شك موفق به خلق يك اثر نمايشي ترويجي شده كه تماشاگران را بسوي خود جلب ميكند و همزمان آنان را برمي انگيزد." طي دهه هفتاد جناح راست درون حزب كمونيست چين تلاش داشت كه مسئله مناسبات ديپلماتيك با غرب امپرياليستي را مستمسك قرار داده و در تمامي عرصه هاي حيات جامعه جوانب غربي و در واقع سرمايه دارانه را وارد سازد. چيان چين بشدت با اين امر به مخالفت برخاست. او يكبار در باره بكارگيري تكنولوژي خارجي در صنايع نفتي تاچين اظهار داشت كه: "اين امر به قلب ماهيت  صنايع چين مي انجامد، بحران اقتصادي بين المللي را بدوش مردم چين منتقل ميكند و .... توهيني به جهان سوم بسود كشورهاي جهان اول و دوم است." او بعلاوه در عرصه سياسي نيز آندسته رهروان سرمايه داري كه قصد فروختن كشور را دارند و با كشورهاي خارجي روابط نامشروع برقرار كرده اند را مورد حمله قرار ميداد. درست در زماني كه سياست خارجي چين اشكالات و انحرافات آشكاري را در دهه هفتاد از خود بروز ميداد، چيان چين صحبت از آن بميان آورد كه "ما احتياجي به دوستان ثروتمند، سفيد و بزرگ نداريم. ما بايد در پي دوستان فقير، سياه و فروتن باشيم." او در باره سفيران و كادرهاي ديپلماتيك جمهوري خلق چين چنين گفت: "آنها نه فقط در عنوان بلكه در ماهيت نيز بايد سرخ باشند." نمونه ديگر از سياست چيان چين كه در واقع بازتاب سياست جناح انقلابي حزب كمونيست چين بود را ميتوان در ارزيابي وي از هنري كيسينجر يكي از مهره هاي درجه اول امپرياليسم آمريكا يافت: "دانش وي توسط منافع بورژوازي مشروط گشته است."  چيان چين مرتبا اين تعبير رفيق مائوتسه دون را گوشزد مينمود كه "مراقب گلوله هاي شكرآلود دشمن باشيد." وي اين حرف را  درست زماني مي گفت كه رهروان سرمايه داري در چين - اين بار تحت رهبري چوئن لاي - نزديكترين روابط را با امپرياليسم آمريكا پيشنهاد ميكردند.

انقلاب فرهنگي بمدت دهسال  موفق شد كه مانع از كسب قدرت توسط رويزيونيستها شود. در سالهاي نزديك به مرگ مائوتسه دون راستها مجددا به مواضع قدرتمندي دست يافته بودند.مائو و يارانش در تدارك نبرد بزرگ ديگري بودند. مائوئيستها در كارخانه ها، كمونها،دانشگاها و مدارس در عرصه هاي فلسفه، سياست اقتصادي و فرهنگي،سياست خارجي و نظامي دست به مبارزه دو خط دامنه داري زدند. اين كارزار جهت خلق افكار عمومي و بسيج توده ها براي مبارزات بزرگتر بود.راستها ايز تدارك مي ديدند و اين بار از ارتباطات خارجي قدرت مندي نيز برخوردار بودند –مهمتر از همه اينكه روند انقلاب در سطح بين المللي فروكش كرده بود و اين مسئله تناسب قوا را در سطح جهاني و چين براي انقلابيون نامساعد مي ساخت. در سال 1976 مائو درگذشت. به فاصله  يك ماه از مرگ او در همان حال كه چيان چين همراه با يكي ديگر از رهبران بزرگ و ديگر مائوئيستهاي حزب در تدارك بودند كه دست به آخرين تلاشهاي خود براي حفظ انقلاب بزنند، راستها تحت رهبري دن سيائو پين و با همدستي هواكوفنكه تجاي مائو به صدارت حزب برگزيده شده بود، يك كودتاي نظامي را عليه انقلابيون سازمان دادند.

 پيروان مائو كه در شانگهاي قوي بودند، براي مقابله با كودتا، بلافاصله طرح قيام مسلحانه اي را ريختند. در تاريخ ٨ اكتبر  جلسه اي از كادرهاي رهبري حزب در شانگهاي تشكيل شد و طي آن يكي از رفقاي نزديك چان چو چيائو چنين گفت:"بايد تدارك نبردي همچون نبرد كمون پاريس را ببينيم." او سپس دز باره اهميت تاريخي و بين المللي اين اقدام صحبت كرد:"حتي اگر نتوانيم نبرد را براي يك هفته ادامه دهيم، پنج يا شش روز هم كافي خواهد بود تا جهان از آنچه در چين مي گذرد آگاه گردد. شورش شانگهاي بيانيه اي براي تمام جهانيان خواهد بود كه بفهمند در چين كودتايي رويزونيستي رخ داده و در مقابل آن مقاومتي انقلابي نيز سازمان داده شده است." هر چند اين فيام نتوانست به موقع و تمام و كمال به اجرا درآيد و سرانجام بعد از درگيري هاي خونين به شكست انجاميد اما ديدگاه و انگيزه هاي رهبرانش حاوي درسهاي مهم ايدئولوژيك-سياسي است. آنها بواقع فرزندان شرِف كموناردها بودند.

 من از مرگ نمي هراسم!

 شب پنج اكتبر 1976 ارتشيان به محل اقامت چيان چين ريختند. ساير اعضاي "گروه چهار نفر "را ساعتي قبل از آن دستگير كرده بودند. سرهنگ مسئول عمليات فرياد زد: "شما توقيف هستيد" و چيان چين غريد كه "جسد صدر هنوز گرم است و شما جرات كودتا به خود ميدهيد." چيان چين بعد از دستگيري مبارزه بي اماني را با تمامي نمايندگان نظم بورژوايي در هر سطح و سطوح به پيش برد. در بازجويي هاي اوليه هنگامي كه وي را در بدترين شرايط به زندان بزهكاران انداختند و در متون رسمي از اين زندان بعنوان اردوگاه تربيتي ياد كردند مطرح نمود: "چه اردوگاهي! اينجا زندان است. من هم يك زنداني سياسي هستم، نه يك جنايتكار." پس از چند ماه روزي هواكوفن بديدار چيان چين آمد و از او خواست كه ابراز ندامت كند. اما جواب شنيد كه: "تو جرات آزاد كردن مرا نداري. مرا آزاد كن تا ببيني در عرض شش ماه همه شما را نابود ميكنم."

رويزيونيستها به مدت ۴ سال جرات محاكمه چيان چين را نداشتند. در اين مدت به تحكيم قدرت پرداختند، ده ها هزار تن ازمائويستهاي حزب و كارگران و روشنفكران انقلابي كه بقدرت رويزيونيستها گردن نگذارده بودند را دستگير و اعدام نمودند و حزب و ارگانهاي دولتي و ارتش رهائيبخش را بطور كامل از وجود پيروان مائو پاك كردند. آنها بالاخره در سال ۱٩٨٠ تصميم گرفتند براي چيان چين و رفيق نزديك او چان چون چيائو محاكمه اي علني بر پا كنند. براي اين كار تدارك عظِمي ديدند. ۳٥ قاضي و 600 تماشاچي دستچين شده كه بسياري از آنان در دوران انقلاب فرهنگي مورد انتقاد قرار گرفته بودند، در دادگاه حضور داشتند. دوربينها جريان دادگاه را فيلم برداري كرده و به سراسر جهان مخابره مي نمودند. سران حكومت بطور همزمان شش ژنرال اسبق را كه گفته ميشد در اوائل دهه 1970 طرح كودتايي عليه مائو داشتند، محاكمه ميكردند تا توده ها را در مورد ماهئيت محاكمه چيان چين گيج كنند. دو تن از "گروه چهارنفر" كه تزلزل نشان داده و پرچم سرخ را از كف انداخته بودند توافق كرده بودند كه در دادگاه چيان چين و چان چون چيائو "شهادت" دهند. حكام ارتجاعي چين بواقع اميدهاي زيادي به پيروزي خود در اين كارزار تبليغاتي داشتند. اما چيان چين و چان چون چيائو نيز آماده بودند تا طرحهاي آنان را نقش بر آب كنند. آنان از انجام هرگونه سازشي سرباز زدند. پيشنهاد تقاضاي عفو را قاطعانه رد كردند. و حاضر نشدند بهيچ روي و بهيچ اندازه خط مائو تسه دون و انقلاب فرهنگي را مورد انتقاد قرار دهند. چيان چين مصرانه خواهان محاكمه علني بود.او در دوره قبل از دادگاه طرح پيروز شدن را ريخت و حتي يك برنامه منظم نرمشهاي روزانه را آغازيد تا قدرت بدني كافي براي پيشبرد طرح خود داشته باشد.

 رويزيونيستها در دادگاه تاريخ

دادگاه آغاز شد. رويزيونيستها در واقع مي خواستند انقلاب فرهنگي را به محاكمه بكشند. چيان چين و چان چون چيائو قصد داشتند تا آخرين نفس از آن دفاع كنند، رويزيونيستها را افشا كرده و كاري كنند كه توده هاي انقلابي چين و سراسر جهان بفهمند كه در چين چه واقعه اي رخ داده است. آنان موفق شدند!

دادگاه اعلام كرد اتهام آنها عبارت است از "آزار" رهبران، روشنفكران و مردم عادي. چيان چِين متهم شدكه قصد "غصب" قدرت حزب و دولت را داشت و مشخصا متهم است كه در سال 1974 مانع آن شد كه دن سيائوپِين معاون نخست وزيِر شود.همچنين، جهت خدشه دار كردن شخصيت چيان چين، آنها دست به حملات شخصي عليه او زدند.

طي بيانيه مهمي، چيان چين به اين اتهامات پاسخي داد كه اينطور آغاز مي شود:" قدرت اكنون در دست شماست بنابراين براحتي مي توانيد افراد را متهم به جنايت كرده و در خدمت اهدافتان اسناد و مدارك قلابي جعل كنيد. اما اگر فكر مي كنيد كه مي توانيد مردم چين و جهان را تحميق كنيد كاملا در اشتباهيد. نه من بلكه اين دارودسته كوچك شماست كه در دادگاه تاريخ مورد محاكمه قرار مي گيرد ... من هيچ جنايتي را بگردن نميگيرم. نه بدان دليل كه مي خواهم خود را از مردم جدا كنم بلكه بدان خاطر كه بي گناهم. اگر قرار است چيزي را بگردن بگيرم، فقط مي توانم بگويم كه در اين مبارزه براي قدرت من بازنده شدم." 

 هنگامي كه رويزيونيستها قصد محاكمه علني وي را كردند، چيان چين از قبول وكيل تسخيري سرباز زد و تصميم گرفت كه كار دفاع را خود شخصا بعهده گيرد. او بر روي ورقه هاي دادخواست كه وي را همرديف و همدست لين پيائو معرفي كرده بود نوشت: اين اتهامات را قبول ندارم در جريان دادگاه چند تن از توابين منجمله دو منشي جوان رفيق مائو را براي ايراد شهادت به صحنه آوردند. يكي از آنها خطاب به دادگاه گفت كه: "صدر مائو از دست چيان چين خشمگين بود." در اينجا چيان چين حرفش را قطع كرد و گفت: "ميخواهم چيزي بگويم." اما رئيس دادگاه مخالفت كرد. چيان چين بي توجه به تصميم رئيس اظهار داشت: "اينها فقط دو موش حقير هستند كه دائما از اين كشتي به آن كشتي فرار ميكنند." وقتي دادستان حركت چيان چين در دوران انقلاب فرهنگي را محكوم كرده و مسئوليت دستگيري ليوشائوچي و همسرش وان گوان مي را متوجه وي ساخت، چيان چين چنين به اعتراض پرداخت: "بايد چيزي را اعلام كنم. اكثريت اعضاي كميته مركزي فعلي حزب، اكثريت رهبران حكومت چين، منجمله شخص شما جيان هوا رئيس دادگاه با يكديگر در امر انتقاد از ليوشائو چي در آنروزها رقابت ميكرديد. اگر من گناهكارم شما چه هستيد؟" در اينجا زوزه رئيس دادگاه و ساير قضات برخاست كه "ساكت! ساكت!" هنگامي كه يك نويسنده بورژوا بنام ليائو موشا كه در دوران انقلاب فرهنگي زير ضرب قرار گرفته بود را بعنوان شاهد پشت تريبون بردند و وي اظهار كرد كه: "متهم به اندازه موهاي سر آدم مرتكب جنايت شده است" چيان چين فرياد زد: "دروغ بس است" رئيس دادگاه گفت: "سر جايت بنشين. تو حق صحبت نداري" و چيان چين جواب داد: "من حق دفاع از خود دارم." سپس رو به سوي رويزيونيستها كرده و گفت "و حق دارم شما را افشا كنم." سپس رو به سوي ليائو اشاره كرد و گفت: "من اين شخص را خوب ميشناسم او عضو گروه سه نفره نويسندگان بورژواست" يك قاضي ديگر كوشيد صحبت چيان چين را قطع كند اما به محض اينكه ليائو موشا خواست صحبتش را از سر بگيرد چيان چين فرياد زد: "جاسوس، رويزيونيست!". فرياد رئيس دادگاه بلند شد كه: "حق نداري ادامه دهي" چيان چين گفت: "ديگر همه چيز روي هواست. من به حرف زدن ادامه ميدهم و شما هيچ غلطي نميتوانيد بكنيد" در اينهنگام او با صداي بلند خنديد و هيئت قضات مثل يك دسته كر فرياد كشيد: "او به جنايات خود ادامه ميدهد" چيان چين ادامه داد: "خارق العاده است، شما خائنين و عناصر بدكار را مياوريد تا هر چه دلشان خواست بگويند. من هم خيال گوش دادن به آنها را ندارم" او سپس گوشهايش را گرفت. يك قاضي جوان با عصبانيت چيان چين را جنايتكار خواند و چيان چين مختصرا وي را كثافت خطاب كرد. اين جا بود كه رئيس دادگاه دستور اخراج چيان چين را داد. وقتي دو زندانبان به سمت وي آمدند چيان چين بسويشان حمله برد و آنها با دشواري وي را كشان كشان از سالن بيرون بردند.

تاثيرات دادگاه چيان چين كه مستقيما از تلويزيون چين پخش ميشد بروي جامعه بسيار مثبت بود. پيش از برگزاري دادگاه، اكثريت مردم آنرا جدي نميگرفتند و معتقد بودند كه جنبه نمايشي دارد و همه چيز از پيش تعيين شده است. اما نيروي خارق العاده چيان چين و ايستادگي چان چون چيائو جو را عوض كرد. به قول يك نويسنده بورژواي ضد كمونيست آمريكايي كه خود در آنزمان در چين بوده "نيروي كاراكتر چيان چين هواي تازه را بدرون كوزه گلي سيستم كمونيستي ميدميد." مقامات چيني كه از اين تاثيرات آگاه شده بودند، در آخر همان هفته ترتيب يك نمايش مسخره را در پاركهاي عمومي دادند و فرزندان خردسال خود را به پرتاب سنگ بسوي كاريكاتورهاي "گروه چهارنفر" واداشتند.

چيان چين درباره دادگاه و تاثيرات آن با نگهبانان زندان به بحث ميپرداخت و نظرشان را ميپرسيد. در جلسه بعدي دادگاه، چيان چين ابتكار عمل را از همان آغاز بدست گرفت. او بمحض ورود نخست خطاب به دو زندانبان گفت: "چرا آخرين بار مرا مورد ضرب و شتم قرار داديد؟" چيان چين تصميم گرفته بود كه در اين جلسه خود نقش قاضي را بعهده بگيرد نه متهم. او سپس با خونسردي رو به رئيس دادگاه كرد و گفت: "از شما يك سوال دارم." سالن ساكت شده بود. رئيس دادگاه با دستپاچگي گفتك بفرمائيد. چيان چين: "اينجا دادگاه هست يا ميدان اعدام؟ آخرين بار اين نگهبانان بازوهاي مرا آنچنان كشيدند كه دچار صدمه داخلي شده و در حال حاضر قادر به تكان دادن دست چپم نيستم. در ضمن ما با هم توافق كرده بوديم كه وقتي من صحبت ميكنم شما حرفم را قطع نكنيد اما در جلسه پيش شما درست عكس اين را عمل كرديد. بعلاوه بسياري از سئوالات و اتهامات شما نسبت به من به شكل شخصي طرح ميشود. در حالي كه من يكي از رهبران حزب كمونيست بودم و در كنار مائوتسه دون قرار داشتم. دستگيري و محاكمه من حمله اي عليه صدر مائوست." رئيس دادگاه كاملا حالت كسي را پيدا كرده بود كه در جايگاه متهمان نشسته اما در همين هنگام يكي از قضات بكمكش آمد و فرياد زد پاي صدر مائو را وسط نكشيد. چيان چين جواب داد: "اگر ميخواستيد به من اجازه صحبت ندهيد بهتر بود مجسمه مياورديد و اينجا مينشانديد من براي 38 سال همسر صدر مائو بودم. من تنها زني بودم كه او را در ميدان نبرد همراهي كردم. شما آنموقع كجا قايم شده بوديد؟ ضمنا ميخواهم يك چيز ديگر را هم اعلام كنم. شما مرتبا در بحثهايتان به يكي از نامه هاي واپسين مائوتسه دون به هواكوفن رجوع ميدهيد كه در آن نوشته بود: وقتي تو مسئول باشي من احساس امنيت ميكنم" در اين هنگام چيان چين سر خود را به سمت دوربين تلويزيون برگرداند و ادامه داد: "اما اين همه آنچه در آن نامه آمده بود نيست. آن نامه حاوي يك جمله ديگر هم بود: اگر مشكلي پيدا كردي به چيان چين رجوع كن." دادگاه يكباره غرق سكوت شد و چيان چين با تحكم و اطمينان خاطري تكاندهنده حرفهايش را ادامه داد: "من خط سياسي شخصي نداشته ام. من از خط مائو و حزب پيروي ميكردم. كار شما الان محاكمه يك بيوه بخاطر عملكرد شوهرش هست و من اين واقعيت را به همه اعلام ميكنم كه از جوابگو بودن بخاطر اعمال صدرمائو خوشحال و مفتخرم."

 بعد از صحبت هاي چيان چين قضات كاملا خلع سلاح شده و هيچ طرحي براي ادامه كار نداشتند. به همين خاطر چند روزي طول كشيد تا مقامات بتوانند عقلهايشان را روي هم بريزند و پاسخي براي حملات كوبنده چيان چين پيدا كنند. نتيجه آن شد كه دادستان طي بيانيه اي اظهار داشت: "خلق چين بخوبي از مسئوليت صدر مائو و خطاهايش طي انقلاب فرهنگي آگاه هست او همچنين بخاطر عدم مقابله اش با باندهاي ضد انقلابي لين پيائو و چيان چين مسئول است. اما صدر مائو جملاتي هم عليه چيان چين دارد. مثلا اينكه او سخنگوي من نيست يا او فقط براي خودش حرف ميزند." چيان چين در مقابل اين بيانيه فرياد كشيد: "شما فاشيست هستيد، شما از چانكايشكي ها هستيد. شما سياه را سفيد جلوه ميدهيد. شما در تخم مرغ بدنبال استخوان ميگرديد. من براي تو جيان ون (دادستان) هيچ ارزشي قائل نيستم. تو مشتاقانه خود را به دن سيائو پين فروخته اي. البته حقت را خواهد داد. ۲٠٠ يو وان حق الزحمه خواهي گرفت."

هنگامي كه او را كشان كشان از دادگاه بيرون ميبردند به سخنان خود اينطور ادامه داد:"شورش كردن بر حق است! مرگ بر رويزيونيستها به رهبري دن سيائو پين! من از مرگ نمي هراسم."

پس از اينكه دادگاه تمام شد حكام رويزيونيست نمي دانستند چه حكمي صادر كنند. آنان هم از كشتن و هم از زنده نگاه داشتن چيان چين و چان چون چيائو هراس داشتند. پس از شور و مشورت يك ماهه تصميم گرفتند آنان را به اعدام محكوم كنند اما اجراي حكم را به تعويق بيندازند. هنگامي كه چيان چين حكم را شنيد فرياد زد،" زنده باد انقلاب!"

 دفاعيات چيان چين بيش از همه بر نسل جوان و زنان تاثير گذاشت. جوانان كه از انفعال جامعه سرمايه داري تحت رهبري رويزيونيستها به تنگ آمده بودند، در سخنان چيان چين شورشگري مطلوب خويش را جستجو كردند و بسياري از زنان چين در حركت چيان چين ايده آل رهايي و شركت در رهبري جامعه را ديدند. حتي يكي از زنان رويزيونيست و دشمن چيان چين بعد از دادگاه به يك نويسنده آمريكايي گفت: "خيلي وقت است كه از چيان چين متنفرم اما حالا احساس ميكنم كه كمي از تنفرم كاهش يافته است." بعد از خاتمه دادگاه چيان چين در ملاقات با پن چن شهردار پكن در زندان دو خواسته زير را مطرح نمود: اجازه نوشتن خاطراتش و مناظره با دن سيائو پين و هواكوفن. او از نوشتن متن اجباري انتقاد از خود كه هر ماه برايش مياوردند سرباز زد و بر ديوار زندان نوشت: "من نميترسم كه سرم را از دست دهم" وقتي كه نگهبانان نوشته را پاك كردند دوباره در همان نقطه آن را تكرار كرد. پن چن اعلام نمود: "او تصميم گرفته كه يك دشمن سياسي و ايدئولوژيك مردم ما باقي بماند."

 چيان چين بعنوان كار اجباري به ساختن عروسكهاي پارچه اي پرداخت و بر روي شكم آنها نام خود را گلدوزي ميكرد. بعلاوه طي سالهاي 1982 تا 84 خبر رسيد كه در پكن و در استان شان دون تراكتهايي به امضاء وي در دفاع از انقلاب فرهنگي، و مائوتسه دون و در محكوم كردن دن سيائوپين و حزبش پخش شده و سوگند ياد شده كه براي نجات چين بازخواهد گشت. اين تراكتها را چيان چين از سلول خود به طرق مختلف به خارج از زندان فرستاده بود او يكبار ديگر بهنگام برگزاري كنگره دوازدهم حزب چين طي نامه اي به كميته مركزي اعلام داشت: "من خواهان يك مناظره علني با دن سيائوپين بر سر خط، جهتگيري و سياستهاي حزب هستم. اگر دن سيائوپين اين پيشنهاد را قبول نكند نشان ميدهد كه يك رويزيونيست بي سر و پاست." چيان چين در باره نبردي كه از لحظه دستگيري به پيش برد و حتي يك لحظه در باره حقانيتش دچار ترديد نشد به يكي از نگهبانان زندان چنين گفت: "من بهيچوجه متاسف نيستم. فكر ميكنم كه آنچه كه در نظر داشته ام را به انجام رسانده ام."

اينكه چيان چين كه بود، چرا دستگير و زنداني شد، دادگاه او و مرگ او پس از پانزده سال اسارت، ربط مستقيم به سرنوشت توده هاي تحت ستم و استثمار سراسر جهان دارد. ربط مستقيم به اوج و افتهاي انقلابات قرن بيستم، معضلات و بالاخره پيروزي قطعي اين انقلابات دارد. زنداني شدن چيان چين نشانه آن بود كه يك ميليارد انسان آزاده، دوباره به عقب، به كوره سوزان سرمايه داري بازگردانده شده اند، كه شعله هاي سرخ يك قطب انقلابي - هر چند به لحاظ تاريخي موقتا – بيرحمانه خاموش گشته است، بيسابقه ترين پيشرفتهاي پرولتارياي بين المللي در راه خلق جامعه اي نوين با انسانهايي نوين لگد مال شده است.

دستگيري و دادگاه چيان چين و رفقايش ربط مستقيم به انقلاب ايران و به تلاشهاي طبقه كارگر و كمونيستها در ايران داشت. اين مسئله اي بود مربوط به خط سياسي – ايدئولوژيك كه براي به انجام رساندن يك انقلاب پيروزمند تعيين كننده ترين است. اما كمونيستهاي ايران، آغشته به بينش ناسيوناليستي و كوته نظرانه كه ربط انقلاب و معضلات نظري و عملي آنرا با عرصه جهاني و با مسائل انقلاب جهاني نمي ديدند، بطور غالب، سكوت اختيار كردند. يعني در جريان يك نبرد حساس بين طبقه بين المللي ما و بورژوازي جهاني كه بر سر سرنوشت انقلاب چين ميگذشت، بي طرفي اختيار كردند. اين نشانه عمق انحطاط سياسي – ايدئولوژيكي بود كه گريبانگير جنبش كمونيستي ايران شده بود. و مسلما با چنين بينشي نمي توانستيم از فرصت گرانبهائي كه تاريخ در اختيار ما گذارد تا يك انقلاب واقعي را به ثمر رسانده و شكست پرولتاريا در يك نقطه ار جهان را با پيروزي و يا پيشرفتهاي بزرگ در نقطه اي ديگر تلافي كنيم.

دادگاه چيان چين حمله به انقلاب در سطح جهاني بود.بورژوازي جهاني تلاش كرد بگويد، "انقلاب را در ميان يك پنجم مردم جهان كشتيم، پس انقلاب بلكل مرده است!" چيان چين مصمم بود نگذارد چنين برنامه اي پيش رود. فريادهاي شورانگيز "زنده باد انقلاب" او به گوش همه جهانيان رسيد. اين صلاي نبردي براي كمونيستهاي جهان بود كه از شكستها نهراسيد، جرات كنيد، و راه را ادامه دهيد. اين فراخوان چيان چين منبع الهام و دلگرمي بزرگي براي كمونيستهاي اصيل جهان گشت. احزاب مائوئيست كه در سال 1980 با برگزاري اولين كنفرانس بين المللي خود بازسازي جنبش بين المللي كمونيستي از نظر سياسي، ايدئولوژيك و تشكيلاتي را آغازيده بودند بر تلاشهاي خود افزودند. در همين سال مائويستها در پرو جنگ دراز مدت خلق را تحت رهبري حزب كمونيست پرو آغازيدند تا پرو را تبديل به پايگاه آزاد شده انقلاب جهاني كنند. دومين كنفرانس بين المللي احزاب و سازمانهاي ماركسيست-لنينيست-مائوئيست در سال 1984 برگزار شد و جنبش انقلابي انترناسيوناليستي پر افتخارمان را بوجود آورد كه خود را ميراث دار كموناردها و قيامگران شانگهاي – در راسشان چيان چين و چان چون چيائو – ميداند. بدين ترتيب سنگ بناي يك انترناسيونال نوين گذارده شد.

مبارزات عظيم را رهبران بزرگ به ثمر مي رسانند. رهبراني مانند چيان چين مشعلهاي هميشه فروزان يك جامه نوين مي باشند. بهترين راه گراميداشت چيان چين آنست كه از او بياموزيم و مانند او به سر و قلب و مشت به انجام وظايف انجام نشده انقلاب بپردازيم و در اين راه مانند او از هيچ چيز، از سختي، از دشمن، از مرگ، از خلاف جريان رفتن نهراسيم.

 

 

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 رفیق چیان چین
 در تاريخ
 0000-00-00
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در