Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
Heshmat Asadipour

رفيق حشمت الله اسدی پور
فقط پرولتاريا چنين قهرمانانی می آفريند

 صحنه پاياني فيلم انقلابي "زنده باد زاپاتا" تاثيري عميق بر بيننده بجا مي گذارد. دشمن زاپاتا را بقتل مي رساند و جنازه وي را در روستائي بنمايش مي گذارد تا به مردم بقبولاند كه زاپاتا براي هميشه مرده است. ليكن هيچكس عليرغم ديدن جنازه زاپاتا مرگ وي را باور نمي كند. پيرمردي در اين ميان مي گويد: "او همواره زنده است". فيلم با نمايش اسب سركش زاپاتا در صعود دوباره به كوهستان، پايان مي يابد.

 هفتم بهمن ماه سال 1360

ارتجاع زخم خورده اسلامي با نفرت و كينه اي وحشيانه  و ددمنشانه، جنازه انقلابي ترين كمونيستهاي ايران را در شهر آمل بنمايش گذاشت. بسياري از مردم با خشمي فرو خورده و با اندوه آشكار در ميان زوزه هاي زبونانه مزدوران به وداع با كمونيستهاي جنگجوئي پرداختند كه تا روز قبل و حتي تا ساعتي قبل قهرمانانه در سنگر هاي نبرد دسته دسته پاسداران رژيم را از پاي در مي آوردند. از ميان انبوه جمعيت عده اي در تلاش براي شناسايي رفيقان، عزيزان  و فرزندان شهيد خود بودند. چشمهاي جستجوگر زيادي بدنبال جنازه رفيق حشمت بود. بسياري مرگ وي را باور نمي كردند و حتي آنهائي كه جنازه وي را ديدند، حاضر نشدند، كه بگويند رهبر كمونيست شان جان باخت. يكي مي گفت من ديدم كه حشمت محاصره را شكاند و خود را بباغي كه رفقاي ديگر به آنجا عقب نشيني كرده بودند رساند، ديگري مي گفت حشمت محاصره را شكاند ولي براي نجات عده اي ديگر از رفقا دوباره برگشت.  سومي هم مي گفت حشمت در ميان دسته اي از سربداران در جنگل ديده شد. هيچكس حاضر نبود، مرگ وي را باور كند. انگار صحنه آخر فيلم "زنده باد زاپاتا" دوباره در حال خلق شدن بود. بعد از گذشت سالها از جان باختن رفيق حشمت هنوز بسياري از مردم شهر آمل حاضر به قبول مرگ وي نيستند و زنده بودن حشمت برايشان به حقيقتي غير قابل انكار تبديل گشته است.

***

8 سال از نبرد دلاورانه كمونيستهاي انقلابي در آمل مي گذرد. اين  نبرد سترگ با اعتماد استراتژيك به كمونيسم آرمان رهائي پرولتاريا و ايمان به اهميت آن نبرد خونين در شكل دادن به پيشاهنگ پرولتري در عرصه جامعه، ميسر گرديد. اين نبرد در تاريخ تكامل جنبش مائوئيستي درايران براي هميشه ثبت گشت. اين ميراث انقلابي به بهاي خون بهترين و انقلابي ترين كمونيستهاي ايران بدست آمده است.

از جمله رهبران و كمونيستهاي انقلابي كه خون خود را آگاهانه نثار اين نبرد جسورانه براي فتح قله هاي نوين نمودند، رفيق حشمت اللّه اسدي پور (مجتبي) بود.

رفيق حشمت الله اسدي پور در سال 1334 در شهر آمل و در يك خانواده مرفه سنتي بدنيا آمد. بدليل موقعيت خاص اجتماعي خانواده اش از همان دوران كودكي و نوجواني با اقشار و طبقات محتلف جامعه رابطه اجتماعي وسيعي داشت. اين امر خود در شكل گيري شخصيت وي و شناختش نسبت به جامعه و خصوصيات اجتماعي ـ فرهنگي اقشار وطبقات گوناگون تاثير بسزائي داشت. او تجاربي را در دوران  جواني كسب كرد كه زمانيكه به يك كمونيست انقلابي  تبديل شد، توانست بخوبي از آنها براي فعاليت انقلابي بهره جويد. او در ميان اقشار تهيدست شهري و روستائي و روشنفكران مذهبي و غير مذهبي و در محافل ورزشي و اقشار مياني جامعه دوستاني داشت.

او در محيطي نشو ونما يافت كه روزمره با تضادها و تمايزات طبقاتي موجود در جامعه روبرو مي گشت. تفكراتش توسط مبارزه طبقاتي آندوران، هرچند برآمدي آشكار و عميق نداشت، شكل گرفت. كم نبودند جوانان و نوجواناني كه باچشمان خود در سال 46 جنازه هاي دهقانان مبارز روستاي چهار افرا و... را ديدند كه بخاطر مقاومت در مقابل غصب زمينهايشان توسط  فرماندهان ارتش بدست ژاندارمهاي شاه بگلوله بسته شدند. حشمت نيز چون بسياري از اين جوانان با اين سئوال روبرو شد كه چرا چرخ جهان بدينگونه مي چرخد و بر مبناي ظلم و ستم استوار است؟

از همان دوران، يعني اواخر دهه چهل بمانند بسياري از جوانان در عطش سيري ناپذير كسب آگاهي و جستن راهي براي پاسخگوئي به درد هاي جامعه مي سوخت. نخست بدليل جو مذهبي محيط و خانواده اش توجهش به اسلام جلب شد. راهي انجمنهاي اسلامي آن دوران گشت و در رابطه با جريان مكتب اسلام قرار گرفت (مكتب اسلام نشريه اي بود كه توسط ناصر مكارم شيرازي در قم بچاپ مير سيد و مطالب عمده آنزمانش تبليغات عليه ماركسيسم بود.) طولي نكشيد كه حشمت به عمق پوسيدگي ايدئولوژي اسلامي پي برد. وي در اسلام همان چيزهائي را يافت كه در زندگي خانوادگي واجتماعي حاكم بود. اسلام توجيه گر تمامي مناسبات گنديده و رياكارانه اي بود كه او روزمره در اطراف خود چه بصورت مناسبات ستمگرانه موجود بين مرد و زن، به اشكال مختلفي چون ازدواجهاي اجباري و مصلحت آميز در ميان خانواده ها و... چه بصورت بهره كشي وحشيانه  كارگران ودهقانان و... مي ديد و از آن گريزان بود. وي اسلام را وسيله اي يافت در دست اقشار و طبقات حاكم و مرفه جامعه كه از يكسو با بيرحمي وشقاوت شيره جان كارگران ودهقانان را مي كشيدند و از سوي ديگر براي آنكه وجدانهاي خود را آسوده نمايند به خيراتهاي شب جمعه و عيد فطر وقربان و... مي پرداختند و با خمس وزكات وغيره سرمايه شان را حلال مي كردند و با مقدس مآبي افكار عمومي را خام كرده و از اين طريق نيز به تحميق توده هاي ستمديده مي پرداختند. حشمت بخوبي منفعت طلبي شخصي را در پس عبارات مومنانه مي ديد. دوروئي و دوز وكلك ، زد وبند و تقلب، مختص اين رياكاري مومنانه بود. حشمت از همان زمان از نزديك شاهد بود كه چگونه آخوندهاي مفت خوري همچون آيت اللّه جوادي آملي  با جيره خواري از اقشار مرفه سنتي و با دريافت سهم خودشان از قبل استثمار توده ها سرمايه هاي آنان را حلال مي كردند وبجان ولي نعمتشان دعا مي نمودند. وي فهميد آنجائي هم كه اسلام چهره معترضي نسبت به سيستم حاكم بخود مي گيرد، چيزي نيست جز وسيله اي براي بدست آوردن سهم بيشتر از همان سيستم. اين مسئله بخوبي زمانيكه آخوندها بقدرت سياسي دست يافتند بر همگان روشن شد. حشمت به همان اندازه كه در مورد اسلام مطالعه مي نمود و شناختش از اجزا آن عميق مي شد و مي فهميد كه هر جزء اين ايدئولوژي و آئين براي توجيه چه مناسبات ستمگرانه اي است، بهمان اندازه هم نفرت و ضديتش با آن افزون مي گشت.

در همان دوران كه مركز بحث ميان جوانان ماركسيست و مسلمان عمدتا حول مسئله چگونگي تكامل انسان از نسل ميمون دور ميزد، حشمت بطور علمي تمامي لاطائلات و خرافات مذهبي را بدور افكند و پيگيرانه جانب ماركسيسم را گرفت. اين امر مصادف بود با جنبش سياسي ـ دانش آموزي (در سالهاي 53 ـ 52) كه در شهر آمل متعاقب وقايع سياهكل آغاز گشته بود. حشمت تحت تاثير اين جنبش به ماركسيسم روي آورد و سريعا به يكي از فعالين عملي آن بدل گشت. سركوب آن جنبش توسط ساواك و دستگيري دهها تن از فعالين دو نكته اساسي را براي رفقائي چون حشمت مطرح ساخت:  يكم اينكه انقلاب امريست جدي و نمي توان آنرا شوخي گرفت و دوم آنكه بايد درك صحيح و روشني از اهداف انقلاب و مسير انقلاب كسب نمود. اين امر خود ذهن كنجكاو بسياري از فعالين آن دوران را بسمت پيگيرترين ايدئولوژي وخط مشي سوق داد. اين روند در سالهاي 57 ـ53 طي شد.

حشمت جسورانه و پيگيرانه در اين مسير قدم گذاشت. فعالانه خود را درگير پراتيك هاي انقلابي نمود و بر تجارب انقلابيش افزوده شد. هراندازه كه در اين راه گام بر ميداشت نفرتش از كثافات جامعه بورژوائي بيشتر و بيشتر ميشد و خود را از ايده ها وسنن ارتجاعي رها مي ساخت و متحول مي گشت. او در اين پروسه كاملا به اين امر واقف شد كه فقط كساني ميتوانند مخالف هر گونه ستم واستثماري و در هر شكل وشمايلي باشند كه پيگيرانه به  مبارزه انقلابي تا به آخر و متشكل تن دهند. پس از آن او هيچگاه در مقابل هيچ شكلي از ستم و ايده هائي كه آنرا توجيه مينمود سكوت نكرد و تلاش نمود كه علم كمونيسم را فعالانه در زندگي خود بكار برد.

درسال 1353 به مدرسه عالي علوم اقتصادي بابلسر راه يافت. حشمت درگير جنبش دانشجوئي آنزمان شد و به يكي از فعالين اتاق كوهنوردي آن دانشكده تبديل شد. تجاربي را كه وي در شناسائي كوهها و جنگلهاي شمال كسب نمود بعد ها نقش بسيار ارزشمندي براي سربداران پيدا كرد.

در طول اين سالها حشمت فعالانه در گير مبارزات دانشجوئي بود وتحت پوشش دسته هاي كوهنوردي، محافل ماركسيستي دانشجوئي و دانش آموزي بسياري را در بابلسر و آمل بوجود آورد. او ضمن تلاش براي گسترش رابطه اش با جنبش دانشجوئي سراسري، ارتباطات وسيع خود با اقشار گوناگون جامعه را نيز حفظ كرد. فعاليت سياسي عمده وي در ايندوران پخش آثار ومتون ماركسيستي بود او بطور خستگي ناپذيري با امكانات محدود (با قلم وكاربن) به رونويسي از كتب رهبران پرولتارياي بين المللي مي پرداخت و آنها را در ميان محافل ماركسيستي پخش مينمود.

در سال 55 بهمراه تعدادي از دانشجويان انقلابي ديگر رئيس ساواكي دانشكده را به ضرب لوله آهني روانه بيمارستان نمود. آن ضربت چنان كاري بودكه ساواكي مزبور مدتهاي مديدي بيهوش بود و بعدا هم نتوانست كسي را شناسائي كند.

در طي ايندوران حشمت بلحاظ خط ايدئولوژيك ـ سياسي جهش ديگري نمود. با به بن بست رسيدن مشي چريكي و بروز گرايشات رويزيونيستي در جريان چريكهاي فدائي خلق با آنان مرز بندي نمود و با موضعگيري قاطع عليه رويزيونيسم روسي و سوسيال امپرياليسم شوروي به دفاع از مائو تسه دون پرداخت و به پخش و دست به دست نمودن آثاري از قبيل پلميكهاي حزب كمونيست چين عليه رويزيونيسم خروشچفي مشهور به "9 تفسير" و جزوه "ماركسيست ـ لنينيستها و مشي چريكي" نوشته سازمان انقلابيون كمونيست پرداخت. وي به عنصري ثابت قدم از كمونيستهاي خط 3 تكامل يافت و از ثبات و استحكام تئوريك نظري معيني برخوردار گشت.

حشمت طي شركت در مبارزات گوناگون، خصوصيات يك سازمانده انقلابي را كسب نمود. او توانائي اين را يافت كه نقشه هاي جسورانه تري براي پيشبرد فعاليت انقلابي ترسيم نمايد. براي او هيچگاه عرصه فعاليت انقلابي تنگ و محدود نبود. اگر امروز فعاليت انقلابي در محيط دانشگاهها و يا حتي در يك شهر محدود مي ماند او قادر بود كه با وسعت نظر، مبارزه را به عرصه هاي گسترده تري بكشاند.

با ظهور طلايه هاي انقلاب 57 حشمت به فعاليتهاي انقلابي خود شتاب وگسترش بيشتري بخشيد. بهمراه دانشجويان انقلابي ديگر عرصه مبارزات دانشجوئي را گسترش داده و تظاهراتي سياسي را در بهار 57 در خيابانهاي  شهر بابلسر سازمان دادند، تظاهراتي كه به درگيري با پليس انجاميد وموجب شهادت يكي از دانشجويان انقلابي بنام ايوب معادي شد كه در آنزمان نقش مهمي در بحركت در آوردن مردم بابلسر و منطقه مازندران ايفا نمود.

ويژگي ها و تجارب انقلابي كه وي در ايندوران كسب نمود، ذخايري غني بودند كه بر بستر تحولات انقلابي و خيزشهاي توده اي شكوفا شدند. حشمت در انقلاب 57 در شهر آمل بعنوان مبارزي بي باك و فداكار، سخنوري توده اي، سازمانگري جسور و سازمانده هشيارتظاهرات توده اي خود را به مردم شناساند؛ و به يكي از چهره هاي محبوب انقلابيون آگاه و توده هاي ستمديده بدل گشت. در اواخر تابستان سال 57 حشمت بهمراه انقلابيون چپ نمايشگاه كتابي را در شهر سازمان داد. هدف وي از اين كار سود جستن از فرصت براي فعاليتي جدي تر و انقلابي تر بود. او جسورانه طرح نقشه تظاهراتي سياسي را بميان كشيد و اقليتي را حول اين طرح متحد نمود. حشمت رهبر و شعار دهنده اصلي تظاهرات 9 و 10 مهرماه بود. شعار هاي رساي حشمت فرياد عصيان توده هاي ستمديده ونويد دهنده انقلاب بود. ايندو تظاهرات جرقه اي شدند كه از آن حريق انقلابي 15 مهر شعله ور گشت. رهبري و فعاليت حشمت در اين تظاهرات قهر آميز توده اي برجسته بود. شعار هاي وي به جرقه هاي خشم توده ها مبدل شد و  مظاهر ستم واستثمار رژيم پهلوي را به آتش كشاند. با جسارتي بي نظير و با تحقير مرگ به در گيري با قواي انتظامي دشمن پرداخت. اين حشمت بود كه از يكسو در زير باران گلوله ها ي دشمن زخمي هاي تظاهرات را بدوش مي كشيد و از دسترس دشمن خارج مي ساخت و از سوي ديگر مراكز دولتي و بانكها را به آتش مي كشيد و در همان اثنا مصادره امكاناتي از قبيل تايپ و ... را براي فعاليت انقلابي سازمان مي داد. شب همانروز مامورين ساواك براي دستگيري او بخانه اش ريختند، ولي هشياري انقلابي و تجارب قبلي اش اين توطئه را خنثي ساخت و توانست بصورتي نيمه مخفي مبارزات خود را ادامه دهد. بعد آن كمتر تظاهراتي بود كه حشمت در برپائي، سازماندهي و هدايتش نقشي نداشته باشد. او ديگر آرام نداشت. در هر مكان و هر زماني كه جنبشي بپا مي خاست ، حشمت خود يااز برپاكنندگانش بود يا براي هدايتش خود را سريع به آنجا مي رساند. "حكومت مردمي آمل" به ابتكار و تلاش انقلابيوني همانند حشمت پا گرفت. شبهاي "حكومت مردمي آمل" يادآور خاطرات انقلابي حشمت است كه چگونه از اين محله به آن محله از اين كوچه به آن كوچه مي رفت و براي سازماندهي توده ها در سطح عاليتر تلاش مينمود.

حشمت بهمراه عده اي ديگر از دل اين مبارزات انقلابي محفلي كمونيستي را سازمان داد كه نقش ارزنده اي در تحولات انقلابي و تمامي مبارزات كارگري ، دهقاني آندوران در شهر آمل ايفا نمود. (شرح مبارزات اين محفل و جمعبندي از آن در مقاله "نگاهي به يك تجربه و ابتكار انقلابي" در نشريه حقيقت شماره 14 ـ دوره دوم درج شده است.)

انگلس زماني گفت: وقتيكه جنبشهاي توده اي ـ انقلابي  به ظهور مي رسند معمولا دو دسته رهبران در مقابل هم بوجود مي آيند. در يكسو دسته اي با اتكا به اقشار مرفه جامعه با اتخاذ سياستي دو پهلو و با تزلزلي آشكار در وحشتي دائمي از جدي شدن جنبش قرار دارند كه صرفا به اين قناعت مي كنند كه تصورات و خواسته هاي اكثريت طبقه خود را بيان دارند تا از حداكثر محبوبيت در نزد آنان برخوردار گردند. ولي در سوي ديگر و در نقطه مقابل دسته اول رهبراني وجود دارند كه در عين اينكه به  تهيدست ترين اقشار جامعه متكي هستند از خواسته ها و تصورات آنان پا فراتر مي گذارند تا از پيشروان عناصر انقلابي موجود حزبي پديد آورند و با اينكه اين دسته اقليتي كوچك را در ميان توده شورشيان تشكيل ميدهند اما پيوسته تلاش مي كنند كه در راس انديشه هاي آنان قرار گيرند و تا آنجا كه مي توانند نيروي خود را در اختيارآن مي گذارند. (نقل به معني از جنگهاي دهقاني در آلمان) بيشك حشمت، از آن نمونه انقلابيوني بود كه در بحبوحه انقلاب 57 ضمن تلاشهاي انقلابي، خود را به محبوبيت بدست آمده راضي نكرد بلكه در فكر ايجاد دسته اي پيشاهنگ بود كه قادر باشد آينده اي روشن را ترسيم سازد و در راهش مبارزه نمايد.

در اوضاع انقلابي سال 57 حشمت از يكسو فعالانه در مبارزات توده اي شركت مي جست و از سوي ديگر انتشارات آن محفل را سازمان مي داد و در ترسيم مسير انقلابي و دامن زدن به بحث براي روشنتر نمودن خط سياسي ـ ايدئولوژيك محفل و لزوم ارتباط گيري با سازمانهاي سياسي خط 3 كوشا بود. حشمت ازبنيانگزاران و فعالين شوراي محله رضوانيه بود. كارگران كارخانه جين مد حشمت را مبلغي انقلابي مي شناختند كه منافع آنان را بيان ميكرد. اين حشمت بود كه درجريان توطئه كارفرماي كارخانه جين مد، شوراي رضوانيه و مردم شهر را شبانه بدفاع از كارگران برانگيخت. در نيمه هاي شب حشمت با سخناني تند و آتشين در مقابل كارخانه توده هاي انقلابي راتهييج مي نمود و با هشياري تحريكات حزب اللهي ها را خنثي مي كرد. بخاطر اين تلاشها، كارگران كارخانه، حشمت را بعنوان نماينده شوراي خود در آندوره انتخاب كردند. توده هاي انقلابي هيچگاه تلاشهاي حشمت را در سازمان دادن مبارزات دهقاني وشكل دادن محافل كارگري و دهقاني آندوران فراموش نمي كنند.

روز 22بهمن حشمت جز اولين كساني بود كه به شهر باني هجوم برد و سعي در مصادره سلاحها نمود. ساعتها اسلحه اي را كه مصادره كرده بود با سماجت در دستان خود نگه داشت و دهها حزب اللهي كه رهبرانشان به سازش وبند وبست با رژيم سابق رسيده بودند با ضرب وشتم بزحمت توانستند اسلحه را از چنگش خارج سازند.

بدنبال فعاليتهاي آن محفل، دفتر دانشجويان و دانش آموزان مبارز ـ بعنوان يكي از مراكز مهم سياسي ـ در آمل بوجودآمد. دفتري كه محل تربيت و پرورش انقلابيوني گشت كه بسياري از آنان  بعد ها در صحنه هاي گوناگون نبرد طبقاتي، دلاورانه در مقابل دشمنان طبقاتي ايستادگي نمودند. حشمت نقش كيفي در اين پرورش داشت. هر آن چيزي را كه در مكتب نبرد طبقاتي آموخته بود بيدريغ در اختيار رفقاي جوانتر قرار ميداد. روزهاي متوالي در جلسات آموزش سياسي ـ ايدئولوژيك شركت مي جست و ساعتهاي متمادي با حوصله طرق گوناگون فن چاپ را به همه مي آموخت و مي گفت: "رفقا نبايد فريب دوران دمكراسي ناقص را بخورند بايد از همين حالا خود را براي دوران سخت تر و شرايط مخفي آماده نمايند." اينها همه از اعتقاد عميقش به لزوم پرورش يك نسل انقلابي براي ادامه انقلاب سرچشمه مي گرفت. در تابستان 58 در پي مبارزات دروني محفل كه حشمت نقش پيشروئي در آن داشت اكثريت اعضاي محفل به اتحاديه كمونيستهاي ايران پيوستند. ايندوران مسئله اصلي براي حشمت اتكا به جهت گيري ايدئولوژيك صحيح بود. تعلقات وي به انديشه مائو تسه دون نقش اساسي در اين انتخاب داشت. حشمت از اين هم ترسي نداشت كه بدليل اتخاذ ايدئولوژي درست در دفتر دانشجويان مبارز در اقليت بيفتد.  بقول خودش : "روز از نو روزي از نو".

حشمت در پائيز سال 58 دركنفرانس پي ريزي ستاد (تشكيلات دانش آموزي ودانشجوئي وابسته به اتحاديه ) در تهران شركت جست و بعد از آن تشكيلات ستاد در آمل را بر پايه مبارزات توده اي دانش آموزي پي ريزي نمود. تشكيلاتي كه محل جذب و پرورش انقلابيوني گشت كه بعد ها به كمونيستهاي ثابت قدمي تكامل يافتند. رفقاي جانباخته اي چون اميد قماشي، فرشته ازلي، رحمت اللّه چمن سرا، علي اصغر آيت اللّه زاده محصول ايندوران كار حشمت بودند. در همين دوران مسئوليت كميته زنان در آمل را نيز بعهده داشت. درارديبهشت ماه سال 59 به عضويت سازمان و عضويت حوزه مازندران در آمد. مسئوليت شهر تنكابن را نيز در همان دوران بعهده گرفت. در جريان كار كردن با رفقاي كمونيست جانباخته اي چون مصطفي رهبر و ابراهيم جوانبخت (نادر) و فريدون شمال بسيار درسها ياد گرفت وآموخت. در پائيز 59 آموزش نظامي ديد. سپس مسئوليت كميته دهقاني تشكيلات در شهر آمل را بعهده گرفت. در هدايت مبارزات گسترده و وسيع دهقانان بي زمين و كم زمين روستاهاي آمل نقش فعالي ايفا نمود. در ايندوران حشمت ازاين روستا به آن روستا مي رفت و با دهقانان فقير در آميخته و بذر آگاهي را در ميان آنان مي پراكند. بسياري از گزارشات دهقاني آمل مندرج در نشريه حقيقت (دوره قبل) توسط حشمت نگاشته شده بود. در همين دوران تا خرداد ماه 60 در تمامي مبارزات ضد چماقداران حزب اللهي درشهر فعال بود. و با همان جسارت و شهامتي در اينگونه مبارزات شركت مي جست كه در تظاهراتهاي ضد رژيم شاه. زخمي ها را جابجا مينمود، تمامي امكانات انقلابي را بكار مي گرفت و ...در مبارزات ايدئولوژيك ـ سياسي درون سازمان فعالانه شركت مي جست. در پائيز سال 59 هنگامي كه به مطالعه تاريخ سه انترناسيونال پرداخت، در جلسه حوزه سازماني اين بحث را بميان كشيد كه چرا ما انترناسيونال ديگري نداريم و چرا در اين زمينه تلاش نمي كنيم؟

در جلسات انتقاد و انتقاد از خود همانند يك كمونيست انقلابي با انتقادات روبرو مي شد و صادقانه اشكالاتي كه در كارش وجود داشت را مي پذيرفت و با عزمي استوار به برطرف كردن آنها مي پرداخت و همين گونه نيز از ديگران انتظار داشت.

توانائي هاي ايدئولوژيك ـ سياسي ـ تشكيلاتي را كه حشمت در متن مبارزه طبقاتي و با اتكا به علم كمونيسم كسب نمود از او يك انقلابي حرفه اي ساخت. او بخاطر اين توانائي ها مي توانست از اوليه ترين علائق توده براي كار انقلابي سود جويد، به آنان جرئت بخشد، پتانسيل انقلابيشان را رشد دهد و هر نيرو و امكان ولو كوچك را بكار گيرد. حشمت بارها راهگشا و مشكل گشا فعاليت انقلابي در شرايط سخت و بظاهر بدون راه حل بود. بارها و بارها حل مشكلاتي چون يافتن مكان مناسب براي برگزاري جلسات يا محلي براي انتشارات يا جستن مكاني براي پنهان كردن اسلحه يا آموزش نظامي و... را بعهده مي گرفت. هيچگاه رفقاي سازمانيش از او نشنيدند كه بگويد فلان كار را نمي شود انجام داد و يا بهمان كار امكان ناپذير است. اين ناشي از اعتقاد عميقش به توانائي هاي موجود درطبقات ستمديده بود و اينكه انسان همه كار ميتواند بكند فقط بايد جرئتش را بخود بدهد.

امكان نداشت كسي در مصاحبت با وي مجذوب و محصور سخنان انقلابي، صداقت و صميميت وي نگردد. با هر توده اي چنان مناسبات رفيقانه اي برقرار مي نمود و بگونه اي رفتار مي كرد كه آن توده  خيلي سريع هر چه در ذهنش مي گذشت و تمامي دردها و آمال و آرزوهاي زندگيش را باوي در ميان مي گذاشت. سختترين پديده ها را بزباني ساده توضيح مي داد از ايده هايشان استفاده مي نمود وآنها را تكامل مي داد.

او نه  تنها چنين خصوصياتي را در خود فشرده داشت بلكه توانائي اين را هم كسب نموده بود كه نيرو هاي گوناگون تحت مسئوليت خود و حتي فراتر از آن توده هاي وسيع تر را بحركت درآورد. روزي در هفته اول شروع جنگ ارتجاعي ايران وعراق ، زمانيكه صبح زود حشمت از خانه اش در محله رضوانيه بيرون مي آيد با حمله پاسداران به محل دفتر جنبش معلمين مسلمان در همان حوالي و اشغال آن دفتر و دستگيري عده اي از آنان مواجه مي گردد. حشمت همانجا جلوي دفتر مي ايستد و شروع به افشاگري از دشمن مي كند و با تهييج و بسيج توده و با كمك رفقاي خود تظاهراتي چند صد نفره را عليه اين اقدام سركوبگرانه سازمان مي دهد. حشمت با به تحرك واداشتن نيروهاي اجتماعي گوناگون بسياري از تظاهراتهاي خرداد ماه 60 عليه حزب جمهوري را سازمان داد.

اواخر خرداد و تير ماه سال 60، طرح قيام سربداران درون رهبري سازمان مطرح شد. اين طرح كه از يكسو محصول گسست سازمان از انحرافات كهنه و از سوي ديگر نتيجه شركت فعال كادرها و توده هاي انقلابي سازمان در پر التهاب ترين مبارزات توده اي در آنزمان بود، نمي توانست پشتيباني بدون ترديد رفقائي چون حشمت را بر نيانگيزد. بجرئت ميتوان گفت اين طرح بدون وجود چنين كادرهاي انقلابي نه مطرح مي شد و نه  عملي مي گشت. حشمت از همان ابتدا در جريان اين طرح قرار داشت. گوئي برايش تولدي ديگر بود. زنجير انحرافات كهنه از دست وپاي كمونيستهاي انقلابي در حال گسستن بود. اين تائيدي بر اين نكته اساسي بود كه همواره خط انقلابي مي تواند انرژي انقلابي را به حداعلا رها ساخته و آنرا به نيروي مادي عظيمي تبديل نمايد كه كوه مشكلات را بتوان از جاي كند.

حشمت از طرف رهبري سازمان به عضويت در ستاد اوليه رهبري كننده قيام سربداران انتخاب شد. تمامي قابليتها، كارآئي ها وكاربريها انقلابي و خصوصيات كمونيستي كه در تجارب انقلابي گذشته خود كسب كرده بود جهشي كيفي يافت. حشمت بهمراه رفيق مراد(رفيق جانباخته غلامعباس درخشان) مسئوليت بخش تداركات و شناسائي طرح را بعهده گرفت.

حشمت در ايندوران ضمن مطالعه تجارب مبارزه مسلحانه گوناگون در ايران فعالانه به امر تدارك پرداخت. وي به همراه رفيق مراد و رفقاي ديگر و با استفاده از تجارب دوران كوهنوردي در دانشكده به شناسائي جنگل و يافتن محلي براي كمپهاي سربداران پرداخت. در حمل تمامي سلاحها از تهران به جنگل و شهر مستقيما شركت داشت. و اين در حالي بود كه دشمن دربدر بدنبال وي مي گشت و سايه اش را با تير ميزد. او بخوبي به اين امر آگاه بود كه آغاز و پيشبرد مبارزه مسلحانه بدون انجام بزرگترين فداكاريها و از خود گذشتگي ها امكان ناپذير است.

حشمت در ايندوران نسبت به انحرافات گذشته سازمان بويژه  نحوه برخورد آن به مسئله كسب قدرت سياسي عميقتر و آگاهتر شد. در مقابل كارشكني هاي اقليت اپورتونيست درون سازمان و آماده نبودن سازمان براي چنين روزهائي بشدت عصباني بود. بارها به رفيق مراد گفت: "درست است كه ما عليه جمهوري اسلامي  قيام مي كنيم ولي حركت ما قيامي عليه انحرافات گذشته اين سازمان هم هست." نبود تدارك جدي از قبل هرگز در ايمان وي به انجام قيام نكاست و همانند بسياري از رفقاي ديگر مي گفت ما نبايد اجازه دهيم تجربه تلخ 28 مرداد 32 دوباره تكرار گردد، حتي اگر شكست هم بخوريم بايد ميراث انقلابي براي نسل بعد از خود بجاي بگذاريم.

آغاز جنگ انقلابي در هر منطقه اي، بدون كادرهاي محلي تقريبا غير ممكن است. كادرهائي كه بايد مسلح به بينش كمونيستي بوده و به خط سياسي ـ ايدئولوژيك صحيح مسلط باشند، از پيوند نسبتا فشرده اي با توده هاي محلي بويژه با پايه اجتماعي جنگ خلق برخوردار باشند، آمال وآرزوهاي آنان را بشناسند، شناخت بالنسبه دقيقي از اقشار وطبقات مختلف و پايه هاي اجتماعي دشمن و روحياتشان داشته باشند، از ضعفها وقوتهاي استراتژيكي و تاكتيكي دشمن ونيروي خودي مطلع باشند، از ميدان و منطقه جنگي خود شناخت كافي داشته باشند، و از توانائي هاي عملي وتشكيلاتي معيني برخوردار باشند. با اتكا به چنين كادرهاي محلي است كه مي توان نيروهاي دشمن را به "عمق سرزمينهاي خودي" كشاند ونابودشان ساخت.

حشمت از زمره چنين كادرهاي محلي بود. بارها كاك اسماعيل (رفيق پيروت محمدي) فرمانده نظامي سربداران در تقدير از تلاشهاي حشمت گفت: "اگر ما حشمت را نداشتيم، كارمان خيلي سخت مي شد."  شناخت وي از منطقه و راهها، از روحيات دشمن و چگونگي فريب دادنشان، از روحيات توده ها و چگونگي فعال و درگير نمودنشان در خدمت به جنگ، همه نقاط قوتي بود كه در خدمت سربداران قرار داشت. حتي دشمن بعد ها در تبليغات ضد انقلابي شفاهي و كتبي خود عليه سربداران به وجود چنين نقطه قوتي در ميان سربداران و درماندگي خود در اين رابطه اذعان نمود.

حشمت شناختي را كه از دشمن و روحيات پايه هايش داشت در خدمت فريب دادنشان بكار مي بست. بارها بازرسي ماشين حامل سلاح و مهمات را با دادن بسته اي خرما و ...  بعنوان رشوه به پاسداري مانع مي گشت. يا زمانيكه در تهران موقع خريد خرما و كشمش و تداركات بعنوان مشكوك توسط كميته دستگير شد با طرح اين داستان كه اينها را براي مراسم عزاداري و يا بهانه اي ديگر خريده بر سر پايه هاي كودن رژيم  شيره مي ماليد.

دوران انتقال و استقرار نيرو هاي سربدار در جنگل با بيشترين فشار هاي جسمي به حشمت همراه بود. روزها وشبهاي متوالي حشمت براي انتقال نيرو در حال راهپيمائي از يك نقطه به نقطه ديگر جنگل بود. در اوج خستگي هاي مفرط ناشي از شرايط و سختي هاي مبارزه نظامي و با پاهاي بشدت تاول زده و بيخوابي و گرسنگي مداوم و در زير بارانهاي سخت پائيزي حاضر نبود ماموريتي را نيمه تمام بگذارد يا بدنبال راحتي خود باشد و يا بر مبناي موقعيت شخصي خود مسيري  و يا كاري را تعيين كند. حضور وي در واحد هاي نظامي سربدار موجب اطمينان خاطر رفقا در انجام موفقيت آميز ماموريتشان مي گشت.  تمامي رفقاي سربدار منجمله رهبري سربداران به صلاحيت و توانائي هاي وي اطمينان داشتند. كاك اسماعيل در تمامي موارد تصميم گيريهاي نظامي به مشورت با حشمت مي پرداخت. حشمت بارها با تن دادن به خطراتي بزرگ ارتباطات سربداران و تشكيلات شهر را كه قطع شده بود، وصل كرد.

جسم و روح حشمت در كوره فروزان نبرد هاي انقلابي سربداران آبديده تر شد. در نبرد 22 آبان حشمت پا بپاي كاك اسماعيل از اين سنگر به آن سنگر مي رفت و وي را در هدايت جنگ ياري مي رساند. او كه بجز سه راهي اسلحه اي در دست نداشت در پيشاپيش نيرو هاي سربدار به دشمن هجوم مي برد. يكبار خود را به چند متري سنگر هاي دشمن رساند و با زبان محلي با فرمانده يكي از واحد هاي دشمن (كه فرمانده سپاه پاسداران بابل بود) شروع به صحبت نمود و تحت عنوان اينكه از نيروهاي آنهاست و زخمي شده وي را فريب داد و مجبورش نمود كه از سنگر خود بيرون بيايد. رفقاي ديگر از فرصت استفاده كرده و با تيراندازي بسمت آن مزدور وي را به همان بهشتي كه ميخواست روانه كردند. كاك اسماعيل در جلسه جمعبندي از اين نبرد گفت : "رفقاي ما از چنان روحيه و جرئتي براي كسب قدرت برخوردارند كه بدون سلاح بسمت دشمن يورش مي برند."

زمانيكه شرايط مبارزه در جنگل سخت تر شد و تزلزلاتي در ميان بعضي از افراد بروز نمود، حشمت بيرحمانه آنها را افشا و بباد انتقاد گرفت. براي او مشكل نبود كه در مقابل انقلابيون سابقي كه تاب تحمل شرايط جديد مبارزه طبقاتي را نداشتند عليرغم علائق عاطفي نسبت به آنان، موضع بگيرد و مبارزه عليه شان را دامن زند. حشمت بارها در جنگل خواهان عزل چنين افرادي از مسئوليتهايشان شد. او بهمان اندازه كه به رفقاي خود عشق مي ورزيد از رفيقان نيمه راه و متزلزلين نفرت داشت. از طرف ديگر زماني هم كه نزديكترين يارانش را در مبارزه انقلابي از دست مي داد اندوه خود را به كينه اي عميق تر نسبت به دشمن تبديل مي كرد و قاطعانه تر مبارزه خود را به پيش مي برد.

حشمت در جلسات تصميم گيري قيام پنج بهمن مخالف طرح ارائه داده شده بود. اواز لزوم پيشبرد جنگ پارتيزاني در منطقه دفاع نمود. ولي عليرغم  مخالفتش با تصميم گيري فوق، فعالانه به اجراي طرح پرداخت و بهمراه رفيق مراد و كاك محمد و رفقاي ديگر مسير رفتن به شهر را شناسائي نمود و از هيچ كوششي براي انجام قيام فروگذاري نكرد.

پنجم و ششم بهمن مردم آمل كسي را در ميان سربداران ديدند كه برايشان  بهيچوجه غريبه نبود. محله اي را كه در آن بزرگ شده بود مثل كف دست مي شناخت. بهمراه كاك اسماعيل چست و چالاك، مغرور و با وقاراز اين سنگر به آن سنگر مي رفت و مي رزميد. شبانه اعضاي انجمن اسلامي محله رضوانيه را فريب داد و خلع سلاح نمود. جاسوسان و مجيزگويان رژيم اسلامي از ترس در سوراخهاي موش پنهان گشته بودند. حشمت بسياري از آنان را از سوراخ هايشان بيرون كشيد. حزب اللهي ها و جاسوسان اكثريتي ـ توده اي رژيم را شناسائي ميكرد و بعضي از مزدوران را به جوخه هاي اعدام سربداران مي سپرد. او اين بار در نقش دادستان انقلاب پرولتري انجام وظيفه مينمود. كينه ونفرت ساليان دراز از دشمنان طبقاتي را در گلوله هاي آتشين خود فشرده كرده و نثارشان مي ساخت. او در آن لحظات بيان فرياد رساي انتقام خونين خلق بود. به هر كوچه اي كه قدم ميگذاشت مورد استقبال گرم توده هائي قرار ميگرفت كه راه رفتن را از آنان آموخته بود و رشد اوليه خود را مديون تلاش آنان مي دانست. اهالي محل حرفها و رهنمود هاي وي را بجان مي خريدند و به حمايت بيدريغ از نيرو هاي سربدار مي پرداختند. با شهادت كاك اسماعيل، حشمت بهمراه رفقائي چون كاك محمد (رفيق جانباخته رسول محمدي) تلاش زيادي براي عقب نشيني منظم نيروهاي سربدار بعمل آوردند. او توانست دسته اي از رفقا را به باغي در كنار شهر ببرد. او دوباره به محله رضوانيه بازگشت تا تعداد ديگري از رفقاي زخمي و گروه پزشكي را از محاصره نجات دهد، اما موفق نشد و بهمراه آنان در محاصره كامل نيرو هاي دشمن قرار گرفت. آنها در خانه اي پناه گرفتند وليكن متاسفانه نتوانستند آن شب از شهر عقب نشيني كنند. صبح روز بعد در درگيري كه با نيرو هاي دشمن پيش آمد رفيق حشمت به شهادت رسيد. بدين ترتيب زندگي سرشار از مبارزه و نشاطش پايان يافت. او با همان شهامت وجسارتي كه زندگي كرده بود مرگ را پذيرا شد. دشمن بعد از بنمايش گذاشتن جنازه شهداي سربدار براي از بين بردن خاطره قيام سربداران بطرز وحشيانه اي دست به سركوب توده هاي انقلابي زد. هركس كوچكترين كمكي و يا اظهار حمايتي از سربداران نموده بود را به حبس، شكنجه، زندان و يا بپاي جوخه اعدام كشاند. كساني جرمشان فقط اين بود كه با حشمت روبوسي و ابراز آشنائي كرده بودند. بيشترين فشارها را به نزديكان و اطرافيان اين كمونيست انقلابي وارد آورد. خانه اي كه وي زماني در آن سكونت داشت را مصادره نمود و به هزار دسيسه وحيله عبث متوسل شد تا خاطره سرخ اين كمونيست انقلابي را از ميان بردارد. درحاليكه اثرات قيام سربداران و مبارزات رفقائي چون حشمت بر ذهن ستمديدگان نقش بسته است.

انقلاب 57 زمين را شخم زد، نبرد سربداران بذرهاي آگاهي كمونيستي را پراكند و با خون كمونيستهاي انقلابي آنرا آبياري نمود تا جوانه هاي انقلاب پرولتري پيروزمند رشد نمايد. دشمنان طبقاتي با هراس مدام از اين بذر سرخ عاجز و درمانده ازمقابله با پايه گيري و رشد آن مي باشند. هرگاه آنها بتوانند تجاربي را كه توده ها در پي انقلاب 57 ـ 60 و بتكان در آمدن زنجير هاي ستم وبندگي كسب نمودند از بين ببرند آنگاه ميتوانند ادعا كنند كه خاطره رفقائي چون حشمت را نيز از ميان برداشته اند. زيرا هيچكس نميتواند صحنه هاي پرشور انقلاب 57 و رزم دليرانه سربداران در آمل را بخاطر بياورد و يادي از حشمت نكند. جوانان او را در صحنه هائي كه وي به ايشان جرئت مبارزه كردن مي بخشيد بخاطر مي آورند. كارگران  چهره مبلغ خستگي ناپذير شان را بياد مي آورند. دهقانان سازمانده صديق و بي آلايش مبارزاتشان را بخاطر مي آورند. حشمت، خصوصيات و توانائي هاي انقلابيش را در شرايطي كسب نمود كه هر روزش برابر چندين سال معمولي بود. اين قابليتها، بيان توان طبقه انقلابي در حركت براي تغيير جهان كهنه مي باشد.

آخرين رزم دلاورانه وي بيان جرئت و جسارتش درپيشبرد مبارزه مسلحانه براي كسب قدرت سياسي مي باشد. نبردي كه به  توده ها نشان داد بدون بزرگترين از خود گذشتگي ها و مبارزه تا پاي جان و روياروئي قهرآميز با دشمن هيچ صحبتي از انقلاب پيروزمند نمي تواند در ميان باشد. حشمت اين حكم مائوئيستي "جرئت كنيد و قدرت سياسي را كسب نمائيد" را بخوبي فراگرفت و بكار بست، از همين رو دشمن به هيچ طريقي قادر نگشت و نخواهد گشت خاطره اين قهرمان واقعي توده ها را از ميان بردارد.

مسلما پرولتارياي انقلابي و توده هاي ستمديده خصوصيات و قابليتهاي چنين رهبراني را فرامي گيرند و بهمانگونه كه كموناردها بعد از شكست كمون پاريس گفتند، با بانگ رسا به دشمنان طبقاتي مي گويند:

"آهاي بورژوازي وحشتزده تو چه اهميتي داري؟ بنگر زير اين رودخانه هاي خوني كه بزمين ريخته اي، انقلابي كه فكر مي كردي مرده است، جوانه مي زند و بر سر راه تو قويتر رشد مي كند، گوئي بدست خدايان آبياري شده است. انقلاب زيباتر، قويتر و تهديد كنان در مقابل تو مي ايستد و تو مي لرزي همانطور كه وقتي با هفته وحشتناك خون روبرو شدي، مي لرزيدي." (بنقل از "هفته خون" نوشته اميل دكهر از اديبان كمون)

كمونيستها با الهام از چنين رهبراني با عزمي استوار در راه ايجاد حزبي انقلابي و ارتشي انقلابي گام برمي دارند تا در صحنه نبرد طبقاتي و در ميدان خونين جنگ خلق، انتقام آنان را بگيرند و به حساب تمامي جنايات دشمنان طبقاتي رسيدگي كنند.

بي شك خاطرات رفيق حشمت اللّه اسدي پور در سرودهاي اين تلاش دائمي همواره زنده است.

باشد كه بازگرديم با خنده و ترانه

 آواز فتح خوانيم در جاي جاي خانه

دشوار نيست هرگز پيچيده كار دنيا

جرئت كن و خطر كن

 بين فتح قله ها را

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÇÓÏی æÑ ÍÔãÊ Çááå - ãÌÊÈی
 در تاريخ
 0000-00-00
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در