Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ نوامبر ۲۰۱۷                    
 
sousan amiri

رفيق سوسن اميري
كمونيستي انقلابي؛ زني شورشگر

رفيق سوسن اميري (سحر) در سال 1337 در يك خانواده زحمتكش كرد در شهر كرمانشاه متولد شد. از نوجواني با مسائل سياسي آشنا شد و در فعاليتهائي چون كوهنوردي شركت جست. در همين دوره به دليل نوشتن يك انشاي ضد رژيمي در دبيرستان به اداره ساواك برده شد و مورد بازجوئي قرار گرفت. اواسط دهه 50 برادران رفيق سوسن يعني رفقای جانباخته اصغر و حسن اميري با چند تن ديگر محفلي كمونيستي تشكيل دادند. رفيق سوسن در ارتباط با اين محفل قرار گرفت و در همينجا با رفيق پيروت محمدي (كاك اسماعيل) آشنا شد و ازدواج كرد. در سال 55 سوسن با برخي رفقايش براي دستيابي به كتب ماركسيستي و آشنائي با گروههاي كمونيستي راهي خارج شد و با كوله باري از آثار ماركسيستي منجمله آثار اتحاديه كمونيستها به ايران بازگشت.

فعاليت محفل گسترش يافت و گروه مبارزه براي آزادي طبقه كارگر كه بعدا با اتحاديه كمونيستهاي ايران وحدت كرد، بنيان گذاشته شد. در ايندوره سوسن و كاك اسماعيل محل فعاليت خود را تغيير داده و به فعاليت در بين كارگران تراكتور سازي تبريز پرداختند. او چهره الهام بخشي در تظاهراتها و مبارزات خياباني و سازماندهي هسته هاي كارگري در سال 57 در تبريز بود.

پس از قيام 57 سوسن در جنبش دانش آموزي كرمانشاه به فعاليت پرداخت و جوانان مبارز اين شهر را جذب اتحاديه كرد. سازماندهي تظاهرات اول ماه مه 58 ميدان جوانشير كرمانشاه كه در آن 15000 نفر شركت كرده بودند مرهون تلاش رفقائي چون سوسن بود.

سوسن در همين دوره با مشكلات جدي كه حاملگي و نگهداري از فرزند براي زنان انقلابي بوجود مي آورد روبرو شد. او فرزندش را عاشقانه دوست داشت اما مصمم بود كه مشكلات را حل كند و نگذارد مادر شدن به مانعي در برابر فعاليت حرفه ای كمونيستي او تبديل شود. او براي حل اين مشكل به مادرش اتكا كرد. مادر دليري كه از هيچ حمايتي از فرزندانش و تحقق آرمانهاي شان دريغ نمي كرد.

رفيق سوسن با كسب بيشتر تجربه انقلابي دريافت كه برخورد صحيح به مسئله زنان و مقابله با مردسالاري در گرو تلاشهاي آگاهانه كمونيستها است و در اين زمينه زنان كمونيست بايد بيش از مردان خلاف جريان عمل كنند. زماني كه كاك اسماعيل بعنوان فرمانده نظامي «تشكيلات پيشمرگه زحمتكشان»  در منطقه كردستان مستقر شد، عليرغم پيشنهاد سازمان، سوسن از پيوستن به اسماعيل خودداري كرد و به فعاليت در كرمانشاه ادامه داد. دليلش اين بود كه تعيين وظايف زنان و محل استقرارشان به تبعيت از وظايف و محل همسران شان درست نيست، چرا كه تكرار همان مناسبات مردسالارانه اي است كه در جامعه مسلط است و بايد در مقابلش مقاومت كرد. سوسن حاضر نبود تضاد زندگي مشترك با پيشبرد فعاليتهاي انقلابي بر پايه دنباله روي از شوهر حل شود.

تا بهار سال 59 رفيق سوسن مسئول تشكيلات ستاد (سازمان دانشجوئي و دانش آموزي وابسته به اتحاديه) در كرمانشاه بود. با شروع جنگ مقاومت يكماهه مردم سنندج به اين شهر اعزام شد. او كار كمك رساني و امور درماني در سنگرهاي نبرد را به پيش برد و مسئوليت خطير انتقال رفقاي زخمي را به مناطق ديگر جهت درمان فوري با موفقيت انجام داد. در اين جنگ براي اولين بار «تشكيلات پيشمرگه زحمتكشان» يك دسته از زنان مسلح داشت. اين يك حركت خلاف جريان بود كه نه فقط از جانب احزاب بورژوا فئودالي و افكار و عقايد مردسالارانه حاكم بر محيط، بلكه در خود تشكيلات هم با مقاومت روبرو شد. زماني كه رهبري «تشكيلات پيشمرگه زحمتكشان» در مقابل اين فشارها «راه حل» انحلال اين دسته را جلو گذاشت، خشم و اعتراض رفقائي چون سوسن برانگيخته شد و به اين تصميم گيري رهبري شديدا انتقاد كردند. رفيق سوسن عميقا درك كرد كه براي جا انداختن درك كمونيستي بر سر مسئله زنان حتي درون يك سازمان كمونيستي كه از روز اولش زنان در آن نقش مهمي بازي كرده اند هنوز بايد مبارزه كرد و دامن زدن به مبارزه دائمي در اين جبهه مهم مبارزه طبقاتي، بخشي از انقلابي ماندن احزاب و سازمانهاي كمونيست است.

پس از جنگ سنندج رفيق سوسن به تهران منتقل شد و در كارخانه كفش ملي استخدام شد و به فعاليت در بين كارگران مشغول شد و مسئوليت يكي از حوزه هاي كارگري سازمان را بر عهده گرفت. او تجارب خود در جنبش كارگري را بكار گرفت و بسرعت به يك رفيق و رهبر مورد اعتماد كارگران مبارز در محيط كار تبديل شد. پس از شكست قيام آمل و جانباختن كاك اسماعيل رفيق سوسن مجبور به ترك محيط كارش شد؛ او به رفقاي جنگل پيوست. سوسن در درگيري نظامي 13 خرداد ماه شركت كرد و در جلسه جمعبندي از آن درگيري به چگونگي سازماندهي قوا هنگام جنگ انتقاد كرد. بطور خودبخودي و بر طبق عادت، رفقاي مرد به سنگرهاي جلوئي فرستاده شدند و به رفقاي زن مسئوليت رسيدگي به زخمي ها و امور تداركاتي داده شد. او ايده كهنه اي را كه زنان را شايسته شركت مستقيم در جنگ انقلابي و نقش گرفتن بعنوان رزمندگان و فرماندهان آن نمي ديدند به نقد كشيد.

پس از وقوع  ضربه سراسري رژيم بر سازمان، رفيق سوسن با «كميته موقت رهبري» همراه شد. او براي شركت در شوراي چهارم عازم كردستان شد اما متاسفانه قرار اجرا نشد و نتوانست در آن شورا حضور يابد.

در آبان 62 رفيق سحر همراه با رفيق فريدون سراج (منوچهر)كه به تازگي با يكديگر ازدواج كرده بودند دستگير شدند. او بارها قبل از دستگيري مي گفت «اگر مرا گرفتند كاري مي كنم كه دشمن به زانو در آيد و وادار شود به عجزش اعتراف كند او مي گفت بايد شوق مزدوران از دستگيري هر كمونيست به ياس بدل شود.» رفيق سحر در زندان  همان گونه كه مي گفت عمل كرد. او كه بدنش در نتيجه شكنجه های وحشيانه باند پيچی شده بود، ايستادگی كرد و جلادان اوين را بزانو در آورد. رفيق سحر می خروشيد، شعار ميداد، رژيم و مزدورانش را مسخره ميكرد و به آنان ناسزا ميگفت. در شهريور ماه 63 ، چند روزي كه به اعدامش مانده بود زماني كه براي لحظاتي او را به بند عمومي آورده بودند به يكي از رفقا گفت آنها به من گفتند كمي كوتاه بيا اعدامت نمي كنيم ولي من حاضر نيستم كوچكترين سازشي با آنان بكنم.

مراسم ياد بود رفقا سوسن، اصغرو حسن اميري، با شكوه تمام در كرمانشاه برگزار شد. با وجود آنكه از چندين روز قبل منطقه تحت كنترل پاسداران بود، عده زيادي از مردم به سوي خانه شان سرازير شدند. اين مراسم به صحنه افشاگري از رژيم جمهوري اسلامي تبديل شد. پاسداران به اين مراسم يورش آوردند و عده زيادي از جوانان را دستگير كردند و به مدت يكماه تا يكسال در بازداشت نگهداشتند.

خاطره سرخ رفيق سوسن اميري بعنوان يك كمونيست انقلابي و سازش ناپذير و زني شورشگر و آگاه هميشه در يادها باقي خواهد ماند و به همه زنان و مردان آزاديخواه الهام خواهد بخشيد.                

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 رفيق سوسن اميري
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در