Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   دوشنبه ۳ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
jafar bayat

به ياد رفيق جانباخته جعفر بيات

رفيق جانباخته جعفر بيات كه قلبش براي رهايي طبقه كارگر مي تپيد، در خانواده اي زحمتكش در محله نارمك تهران به دنيا آمد. پدرش كارگر شهرداري بود. جعفر كه در دوران انقلاب 75 محصل بود مي كوشيد در عرصه مدرسه، علم مبارزه طبقاتي را بياموزد و بياموزاند. او كه از هواداران فعال اتحاديه كمونيستهاي ايران در شرق تهران بود از طرف دژخيمان جمهوري اسلامي شناسايي شد و در سال 1359 به اسارت درآمد. لاجوردي جلاد كه فكر مي كرد با بچه محصل سر به هوايي روبروست كه به علت ناداني به زندان افتاده، تلاش كرد او را در به اصطلاح "آموزشگاه" خود تربيت كند. اما خيلي زود متوجه شد كه در مورد جعفر اشتباه كرده است. جعفر بيات نشان داد كه زندان را عرصه ديگري از ادامه مبارزه طبقاتي مي داند. به همين خاطر، لاجوردي مجبور شد او و جمعي از هم بندانش را كه بعدا به گروه "ملي كش" ها معروف شدند، دستچين كند و به سلول هاي انفرادي گوهردشت بفرستد.

در زندان گوهردشت، لشكري جلاد وي را به شدت تحت فشار قرار داد تا شايد تسليم شود. يكي از تنبيهات لشكري، حبس كردن جعفر در سلولي بود كه ديوارهاي آهني داشت و در ايام تابستان بينهايت داغ مي شد. تنها منفذ اين سلول، شكاف زير در بود كه جريان هوا از آن عبور مي كرد. زنداني نمي توانست بيشتر از 8 ــ 7 ساعت در چنين سلولي دوام بياورد. هنگامي كه دژخيمان در را باز مي كردند، كف سلول كاملا پوشيده از عرق تن بود. در ايام زمستان، فضاي اين نوع سلول ها به همان نسبت سرد و غير قابل تحمل مي شد. ولي اين شرايط نتوانست جعفر را به زانو در آورد. شايد براي كسي كه از بيرون به قضايا مي نگرد اين حرفي شعارگونه و تخيلي باشد كه افكار و آرمانهاي انقلابي از ديوارهاي بتوني و آهني نيز عبور مي كند و در فضاي مرگبار همچنان مي بالد و به حيات خويش ادامه مي دهد. اما اين واقعيتي است كه به روشني در تجربه اسارت جعفر بيات و ده ها هزار زنداني مقاوم و مبارز ديگر بازتاب يافته است.

سرانجام بعد از گذشت سه سال، لشكري درب سلول انفرادي را باز كرد و به جعفر گفت: "شما روي ما را كم كرديد." جعفر و يارانش را به عمومي منتقل كردند. و اينان آبديده تر از پيش به مبارزه خود ادامه دادند. سال 1364 بود كه رژيم با حركات مسخره خود مي خواست محيط زندان را به اصطلاح "دمكراتيك" كند. در اين دوره، شيوه چماق و شيريني بيشتر از گذشته بكار گرفته مي شد. اما جعفر بي هيچ توهم و ترديدي بر معيارهاي پرولتري پافشاري كرد. بار ديگر او را به اتفاق بقيه "ملي كش" ها به اوين منتقل كردند و جعفر رفقاي هم سازماني اش را يافت و با رهبران و فعالين گروه هاي مختلف ارتباط نزديكي برقرار كرد. او به خاطر تجارب گرانبهايش در زندان، خيلي زود در راس مبارزات اوين قرار گرفت.

جعفر با سكتاريسم مخالف بود و منافع انقلاب و آرمان رهائي طبقه كارگر را بالاتر از منافع تنگ گروهي قرار مي داد. به قول خودش: "تشكيلات، هدف نيست بلكه ابزاري است جهت پيشبرد هدف كمونيسم." رفيق منصور قماشي از رهبران اتحاديه كمونيستهاي ايران (سربداران) درباره جعفر مي گفت: "او از چهره هائي است كه به تنهايي توان تاثيرگذاري در تاريخ دارد." و به راستي چنين بود. جعفر در زندان، هم در پيشبرد مبارزات و اعتراضات عمومي پيشرو و پيشقدم بود و هم در پيشبرد مبارزه ايدئولوژيك، قاطع و كوشا. بعد از خروج از سلول انفرادي، جعفر امكانات محدودي كه براي مطالعه وجود داشت از كتاب گرفته تا روزنامه و مجله را در اختيار گرفت و به رفقايش گفت: "بايد خود را به روزي 20 ساعت مطالعه عادت بدهم." شبها مي كوشيد طوري بنشيند و كتاب بخواند كه خواب ديرتر به چشمانش راه بيابد. او مي گفت كه در مبارزه بايد "معيار پرولتري" داشت. و اين معيار بايد علمي باشد تا واقعا بتواند چراغ راه شود.

روز 9 شهريور 1367، جعفر را همراه با گروهي از زندانيان، يك به يك به دادگاه بردند و همان آخوند جلاد "نيري" چند سئوال را برايشان تكرار كرد: "نماز مي خواني؟ سازمانت را محكوم مي كني؟" و جعفر جواب داد: "اين تفتيش عقايد است و جواب نمي دهم." بازجويان و شكنجه گران اسلامي مي دانستند كه درونش چه آتشي شعله ور است و شورش را بر حق مي داند.

هنوز اكثر زندانيان از جنايتي كه در شرف وقوع بود بي خبر بودند. بعضي از بچه هاي "ملي كش" فكر مي كردند آنان را به انفرادي خواهند برد، يا مي خواهند مذهبي ها را از غير مذهبي ها تفكيك كنند. اما جعفر به آنان گفت: "از اين خبرها نيست. همه را مي برند اعدام كنند." او در راهرو، چشم بندش را بالا زده بود و پاسدارها هم ديگر به او كاري نداشتند. بعد جعفر به زندانياني كه در يك طرف راهرو در صف اعدامي ها ايستاده بودند گفت: "بيائيد دست هم را بگيريم." آنوقت شروع به خواندن سرود انترناسيونال كرد و بقيه با او همصدا شدند. اين سرود پيروزي بود. پيروزي بر حبس و شكنجه و اعدام. اين سرود آينده بود. آينده مرگ دشمنان پرولتاريا و خلق. و طلوع درخشان آرماني كه جعفر و رفيقانش براي آن زيستند و جنگيدند و جان باختند. ياد سرخشان گرامي باد! 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÈíÇÊ ÌÚÝÑ
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در