Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
jamshid parand

رفيق جمشيد پرند

ايستادگي و مقاومت در اسارتگاههاي رژيم اسلامي، آنهم تحت شديدترين فشارهاي روحي و جسمي، سرودن زيباترين چكامه ايمان به آرمان پرولتاريا و كينه به دشمن طبقاتي است. هيئت حاكمه ارتجاعي براي حفظ خويش در مقابل امواج فزاينده انقلاب مي كوشد در درجه اول ستمديدگان را از رهبران و پيشروانشان محروم سازد. زندان و شكنجه و اعدام در خدمت به اين هدف ضدانقلابي است. در عين حال كشتار انقلابيون يا به تسليم واداشتنشان، قرار است خود عاملي براي ارعاب توده ها، براي تقويت موقعيت ايدئولوژيك رژيم در كل جامعه، و بالاخره براي محكم تر كردن پايه هاي حكومت ارتجاعي باشد. رفقاي كمونيست و انقلابيون صادقي كه زندان را به صحنه پرشكوه رزم بدل ساختند، آگاهانه كوشيدند اين حربه را در دست جمهوري اسلامي بي اثر سازند و در اسارت يعني جايي كه ظاهرا دست بالا با دشمن طبقاتي است نيز مهر پيروزي انقلاب را بر سرنوشت مبارزه طبقاتي بكوبند. يكي از رفقاي جوان ما كه موفق شد تا به آخر بر اين مسير سرخ گام زند و جلادان اسلامي را مجبور كند به ضعف خويش اعتراف نمايند، رفيق جمشيد پرند نام داشت.

جمشيد در سال 1343 در يك خانواده زحمتكش كرد بدنيا آمد. از همان دوران با درد و رنج و فقر آشنا گشت و خيلي زود خود به اردوي كار پيوست تا كمكي به تامين معاش خانواده اش كند. زندگي مبارزاتي وي از سالهاي توفاني 57 ـ 56 آغاز شد. جمشيد در آنموقع دانش آموز بود، بهمراه چند تن ديگر از يارانش و توسط يكي از معلمان مبارز با ماركسيسم ـ لنينيسم آشنا شد. بعد از قيام بهمن 57 در بخش تشكيلات ستاد يعني بخش دانش آموزي اتحاديه كمونيستهاي ايران متشكل گشت و پا به عرصه فعاليت سازمانيافته كمونيستي نهاد و طولي نكشيد كه مسئول يكي از هسته هاي دانش آموزي هوادار اتحاديه گشت.

سرنوشت رفيق جمشيد پرند چيزي جدا از سرنوشت بسياري از اعضا و هواداران سازمان ما در كردستان نبود. سياست نادرست اتحاديه در سال 1359 در قبال جنبش كردستان كه به تعطيل عملي تشكيلات نظامي ما در آن خطه انقلابي انجاميد، پراكندگي و بلاتكليفي در ميان اين رفقاي صادق و پرشور و متعهد به آرمان پرولتاريا را دامن زد. براي مدتي، بسياري از آنها بدون ارتباط منظم تشكيلاتي بحال خود رها شدند و فقط دورادور تماس با اين يا آن رفيق داشتند. اما اكثريت قريب به اتفاق آنها ذره اي در صحت آرمان كمونيستي و بنيانهاي ايدئولوژيك تشكيلات خود شك نكردند. هرچند در مورد جوانب نادرست و انحرافي موجود در خط آنروز سازمان دقيقتر شده و آگاهانه تر از پيش در پي شناخت از اين انحرافات و اشكالات بر آمدند.

رفيق جمشيد پرند چنين دوره اي را از سر مي گذراند كه خبر از برپايي رزم سربداران و مشخصا قيام بهمن ماه 1360 آمل را شنيد. سال 1361 زماني كه تعداد زيادي از رهبران، اعضا و هواداران اتحاديه كمونيستهاي ايران بدام مزدوران رژيم افتادند، تني چند به ورطه خيانت غلتيده و همكاري با دستگاه امنيتي رژيم جهت شناسائي رفقاي از دام جسته و ناشناخته را آغاز كردند. در پي اين واقعه رفيق جمشيد در آذرماه 61 توسط يكي از اين توابين خودفروخته شناسائي شد. اما پيش از آنكه موفق به دستگيري اش شوند از ماجرا با خبر گشت و از رفتن به دبيرستان خودداري كرده، مدتي در شهر سنندج مخفي گرديد. يكماه بعد او از طرف سازمان همراه با گروهي ديگر از رفقا به جنگلهاي اطراف آمل اعزام شد. او با شادي و شور و شوق بعد از چند ماه كنار ماندن ناخواسته به صفوف سربداران پيوست. در چهره لاغر و چشمان تيزش كه از خوشحالي برق مي زد، دريايي از عشق به كمونيسم و كينه به دشمنان طبقاتي بخوبي ديده مي شد. بعد از درگيري 12 اسفند ماه 61 در جنگل، رفقا تصميم به ترك جنگل گرفته و همين موقع بود كه جمشيد دوباره به سنندج بازگشت. اما هنوز دو روز از مراجعتش نگذشته بود كه جاسوسان رژيم با خبر شده و او را دستگير نمودند.

همانطور كه در مورد هر كمونيست و انقلابي مبارز ديده ايم، جمشيد نيز تحت شديدترين شكنجه ها قرار گرفت. مزدوران رژيم هم از او اطلاعات مي خواستند و هم تائيد اطلاعاتي كه از وي بدست آورده بودند. اما تنها اطلاعاتي كه از او فهميدند اين بود كه با يك كمونيست آگاه رزمجو و شكست ناپذير طرفند. رفيق جمشيد پرند، دادگاه اسلامي را به صحنه تبليغ آرمان طبقه اش بدل ساخت. رژيم كه از خطر تاثير رفتار جمشيد بر محيط زندان آگاه بود، كوشيد تا آنجا كه مي تواند وي را از ساير زندانيان دور نگه دارد. با اين وصف آشتي ناپذيري و مقاومت رفيقمان زبانزد ديگر اسيران گشته و احترام و عشق عميقي را در دل اين مبارزين كاشته بود. يكي از برجسته ترين و آگاهانه ترين جوانب نبرد جمشيد در زندان نحوه برخورد وي با توابين خود فروخته بود. او بهيچوجه با توابين مدارا نمي كرد و سياست بايكوت آنها را به پيش مي برد و تبليغ مينمود. بارها اين جمله از زبان وي شنيده شد كه: "شما توابيد و من هيچ حرفي با شما ندارم.

"رفيق جمشيد يكي ديگر از حربه هاي معمول ارتجاع براي ايجاد تزلزل در اسيران مقاوم را با برخورد آگاهانه خود درهم شكست. و آن استفاده رژيم از مسائل عاطفي و پيشنهاد امتيازات شخصي در اين زمينه بود. روزي مزدوران رژيم بمنظور تاثير گذاري بر روحيه جمشيد به او مي گويند كه ترتيب ملاقات حضوري و خصوصي تو با مادرت را داده ايم، اما جمشيد كه بقصد ارتجاع پي برده بود گفت: "من با ساير زندانيان هيچ فرقي ندارم و هيچ برتري و امتيازي نمي خواهم." همين روز بود كه وقتي جمشيد به بند بازگشت رئيس زندان به بهانه حضور و غياب به آنجا رفت و از زندانيان خواست با شنيدن اسم خود به نشانه حاضر بودن ياالله بگويند. وقتي نوبت به جمشيد پرند رسيد او فقط گفت: "منم" رئيس زندان چندبار ديگر نام وي را تكرار كرد و هر بار همين جواب را شنيد. رئيس زندان بالاخره فرياد كشيد چرا ياالله نمي گويي و جمشيد پاسخ داد: "چون من يك كمونيست هستم و به اين چيزها اعتقادي ندارم."

چنين استواري ايدئولوژيكي بود كه توان مقاومت جمشيد را فزون ساخت و تبليغات ايدئولوژيك شبانه روزي ارتجاع اسلامي در زندان را زير ضربه مي برد و كم اثر مي ساخت.

روزي يكي از خائنين سازمان بنام وحيد سريع القلم ـ كه خود بعدها عليرغم خوش خدمتي هايش به رژيم،مي گويند اعدام شد ـ را براي سخنراني به زندان سنندج آوردند. اما زندانبانان هركار كه كردند نتوانستند جمشيد را وادار سازند در اين جلسه شركت كند. رئيس زندان كه كاملا مستاصل شده بود، ميكوشيد كه با تطميع و وعده و وعيد جمشيد را نرم سازد، در يكي از همين تلاشها بود كه در مقابل مصاحبه تلويزيوني وعده آزادي را به جمشيد داد. ارتجاع كه از آوازه مقاومت جمشيد در بين مردم آگاه بود مي خواست با ترتيب دادن اين مصاحبه تاثيرات اين مقاومت كمونيستي را خنثي سازد. اما جمشيد به آنها گفت: "جمع كنيد اين بساط عوامفريبي تان را. با معدودي سست عنصر نمي توانيد سر اين مردم كلاه بگذاريد.

"سرانجام رفيق جمشيد پرند را در سحرگاه پنجم شهريور ماه 1362 به جوخه اعدام سپردند. ساعت 54 صبح جمشيد آخرين پيام خود به خانواده اش را چنين بروي كاغذ آورد:"مادرم، خواهرانم، برادرانم در آخرين لحظات زندگيم براي همه تان آرزوي خوشبختي و كامروايي دارم. تمام وسايلم را به مردم فقير ببخشيد. به همه رفيق هايم سلام مي رسانم."

روز بعد مزدوران رژيم در برابر سوال خانواده جمشيد كه او را به چه جرمي اعدام كرديد او كه مسلح نبود. پاسخ دادند: "جمشيد مغزش مسلح بود."

آري براستي كه جمشيد مسلح به علم رهايي پرولتاريا، مسلح به ايدئولوژي و سياست انقلابي عصر ما، مسلح به كمونيسم بود. با گام زدن در راه اهداف والايي كه او بخاطرش جان داد و تحت پرچم تشكيلاتي كه درفش ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون را برافراشته است، يادش را گرامي ميداريم.

 

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÑäÏ ÌãÔíÏ
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در