Communist Party of Iran
Marxist.Leninist.Maoist
حزب کمونیست ایران
مارکسيست.لنينيست.مائوئيست
جستجوی بیشتر
 
 جانباختگان   شنبه ۱ مهر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ سپتامبر ۲۰۱۷                    
 
Fereydoun Xoramrouz

رفيق فريدون خرم روز
پولادی آبديده از اراده و آگاهی

 يكي از روزهاي مرداد ماه 61 بود. دو پاسدار ارتجاع فريدون را از پلكان دادگاه انقلاب بالا مي كشيدند تا بار ديگر او را بزير بازجويي و شكنجه برند. دستانش در زنجير بود و زنجير بدست مزدوران. قامتش همچنان استوار. سربلند چون پرفرازترين و مغرورترين قله ها. بر كف پايش، نشان انقلابيگري كمونيستي با شيارهاي سرخ. 9 روز تمام بود كه فريدون شكنجه مي شد.

در طبقه هفتم ساختمان بناگاه صحنه اعجاب آوري از نبرد طبقاتي آفريده شد. فريدون با قدرتي خارق العاده خود را به پنجره مشرف به خيابان كوبيد و زندانبان را نيز با خود به بيرون پرتاب كرد....

آنروز بر پهنه خيابان، مردم اصفهان دو مرگ را شاهد بودند، مرگ يك كمونيست كه به گفته مائو همچون كوه تاي بر قلب انسان سنگيني مي كند، و مرگ يك پاسدار ارتجاع: سبكتر از پر كاه.

مردن در راه اهدافي كه امپرياليستها و ارتجاعيون مردم را به آن فرا مي خوانند، يا تن دادن به مرگ تدريجي در تسليم و خفت و بالاخره جان دادن با قامتي خميده از تسليم طلبي، تلف كردن خود در كوششهاي بيهوده دلخوش كنك و زندگي چوخ بختياري و بيرون كشيدن گليم خود از آب: اين همه زبونانه و شرم آور است.

ولي وقف زندگي و حتي دست كشيدن از آن براي نابودي سيستمي كه بر از هم دريدن انسانها بدست يكديگر استوار شده، سيستمي كه خود سوال چگونه مردن را مطرح كرده و همگان را در معرض انتخاب قرار مي دهد، زندگي و مرگ براي انقلاب، براي تغيير جامعه و جهان و به پيش راندن بشريت بسوي صبح درخشان كمونيسم كه ديگر اثري از آثار جهان ستم و استثمار نخواهد بود، زندگي و مرگي است حقيقتا سرشار از معني و الهام براي ميليونها انساني كه در سراسر جهان به ماهيت اين دنيا و راه عوض كردنش آگاه مي شوند، بپا مي خيزند و در راه هدفي مشترك مي رزمند. و چنين بود زندگي و مرگ جنگجوي ارتش پرولتارياي بين المللي، رفيق فريدون خرم روز.

رفيق فريدون خرم روز بسال 1331 در آبادان بدنيا آمد. از نوجواني با مسائل مبارزاتي آشنا گشت. در سال آخر دبيرستان بواسطه آگاهي مزدوران ساواك از فعاليت هايش مجبور به ترك آبادان شد و به شيراز رفت. سپس به تهران آمده و در رشته جغرافي دانشگاه تهران ثبت نام نمود. دوران دانشگاه، دوران آشنائي فريدون با ماركسيسم ـ لنينيسم، آغاز فعاليت متشكل كمونيستي او بود. او و چند تن ديگر از يارانش "گروه مبارزه در راه آزادي طبقه كارگر" را تشكيل داده و به كار تبليغ و ترويج ماركسيسم ـ لنينيسم در شهرهاي مختلف و بخصوص در ميان كارگران پيشرو پرداختند (رفيق شهيد داريوش صابر ـ خواهر زاده فريدون ـ كه در روز 22 بهمن 57 در جريان تسخير پادگان جمشيديه جان باخت از اعضاء موثر و هدايت كننده گروه بود.)

در سالهاي پر تلاطم 57 ـ 56 فريدون با بالا گرفتن امواج مبارزات انقلابي مردم، در برپائي و سازماندهي مبارزات دانشجوئي شركت جست و بزودي يكي از رهبران محبوب و مورد اعتماد دانشجويان پيشرو و انقلابي حيطه فعاليت خود گشت. در جريان اعلام موجوديت دانشجويان مبارز (زمستان57) فريدون بعنوان مسئول دانشكده ادبيات در ارتباط با ساير رفقاي مسئول دانشكده ها قرار گرفت.

دامنه فعاليت "گروه مبارزه..." نيز گسترده تر شد و ارتباط وسيعتري با عناصر كمونيست و سازمانهاي م ـ ل كه از لحاظ سياسي ـ ايدئولوژيك بر راستايي مشترك قرار داشتند، برقرار كرده بود. در همين زمان، ارتباط معين سياسي ـ ايدئولوژيك و تا حدودي تشكيلاتي نيز ميان اتحاديه كمونيستهاي ايران و "گروه مبارزه..." شكل گرفته بود و زمينه هاي بهم پيوستگي پي ريزي مي شد، بطوريكه پس از گذشت چند ماه از آغاز فعاليت مشترك و تنگاتنگ در عرصه هاي مختلف، ادغام تشكيلاتي حاصل گشت.

فريدون بهمراه ديگر رفقاي گروه، فعالانه در قيام مسلحانه بهمن 57 شركت جست و پس از آن بعنوان مسئول اتحاديه در اصفهان به فعاليت مشغول گشت. او عنصر فعالي در بحثهاي دروني اتحاديه طي دوره 60 ـ  58بود و خصوصا در مباحث ماقبل شوراي سوم سازمان پيرامون پيوستن به طرح ستاد نيروها و انحلال عملي تشكيلات و همچنين مبارزه با نظرات راستي كه خود را بشكل پيشنهاد تغيير نام اتحاديه و حذف واژه كمونيست از آن ظاهر مي ساختند، بطور مستمر بر لزوم حفظ استقلال سياسي ـ ايدئولوژيك و تشكيلاتي پرولتاريا پافشاري مي نمود. در دوره گسست از انحرافات غالب بر سازمان و ارائه طرح سربداران در خرداد ماه 60، فريدون بهمراه ديگر كادرهاي كمونيست انقلابي اتحاديه، مبلغ و مروج برافراشتن پرچم آلترناتيو مستقل پرولتري و برپايي رزم مسلحانه پرولتاريا گشت. او در شهريور 60 راهي جنگل شد و از آن پس بعنوان يكي از اعضاي موثر در شوراي فرماندهي سربداران وظايف كمونيستي خويش را به پيش برد. فريدون در مقام معاونت فرماندهي كمپ بالا و مسئوليت سياسي يكي از رسته هاي اين كمپ قرار داشت و بهمراه ديگر ياران سربدارش در نبردهاي 18 و 22 آبان 60 و همچنين در چند درگيري مهم متعاقب آن دلاورانه شركت جست. در شب 5 بهمن (زمان استقرار نيروهاي سربدار در شهر آمل) فريدون مسئوليت يكي از تيمهاي بازرسي جاده ها را بعهده داشت و در چندين مورد موفق شد گروهي از مزدوران سپاه و بسيج را قبل از رسيدن به مراكز درگيري فريب داده، بدام اندازد و همه اين عاملين شكنجه و كشتار را بيدرنگ بسزاي اعمالشان برساند. در ساعات دشوار عقب نشيني، فريدون در كنار كاك محمد و ديگر رفقايي كه موفق به تجمع در باغ نارنج مشرف به جاده طالقاني شده بودند، در برابر هجوم هزاران مزدور سپاه و بسيج و جاسوس حزب الهي كه از شهرهاي مختلف به آمل اعزام شده بودند ايستادگي كرد و جنگيد و نيروي دشمن را به عقب راند. بعد از آنكه رفقا موفق به شكستن حلقه محاصره دشمن شده و دوباره خود را به جنگل رسانيدند، مسئوليت رهبري آن بخش از نيروهاي سربدار كه در جنگل باقي ماند، بدوش فريدون قرار گرفت.

از ميان برف سنگين، سربداران با استواري به پيش راه مي گشودند، سرود مي خواندند و به جانباختگان كمونيست درود مي فرستادند. راه صعب العبوري كه بسوي گزنه سرا ميرفت تا بحال چنين صحنه پرشور و حماسي را بخود نديده بود. توقف در گزنه سرا زياد بطول نيانجاميد چرا كه نيروهاي دشمن با هليكوپتر خود را به آنجا رساندند و نبرد در گرفت. بعد از عقب نشاندن اين تهاجم، فريدون رفقايش را در راهپيمائي طولاني چند روزه با حداقل امكانات و آذوقه، بقصد خارج شدن از دامي كه دشمن در هر نقطه بر سر راهشان نهاده بود، هدايت مي كرد. آنها سرانجام از پرتگاهي صعب  عبور كردند و از كمينها جستند. اين كار چنان خارق العاده مينمود كه چند هفته بعد يكي از فرماندهان ژاندارمري جمهوري اسلامي (كه داراي مسئوليت تعقيب و محاصره سربداران بود) در مصاحبه اي اعلام نمود: بقاياي ضدانقلابيون جنگل نيز همگي در پرتگاهي سقوط كرده و در زير برفها مدفون شدند.

بعد از استقرار دوباره در جنگل بحث گسترده اي در بين رفقا بر سر جمعبندي از نبرد آمل و چگونگي ادامه راه در گرفت، كه اين خود بخشي از مبارزه سياسي ـ ايدئولوژيك جاري در كل تشكيلات اتحاديه بود. فريدون بعنوان مسئول و نماينده رفقاي جنگل به تهران اعزام گشت، تا بهمراه بقيه تشكيلات و رهبران و كادرهاي سازمان تصميمات عاجل و مشخصي را اتخاذ نمايند.

در روزهاي دشوار بعد از نبرد آمل كه غم از دست رفتن جمعي از انقلابي ترين رهبران و كادرهاي طبقه كارگر بر دوشها سنگيني مي كرد، فريدون همچنان سرزنده و شاداب بود. ايماني تزلزل ناپذير به آنكه دشمن حتي اگر هزاران بار ديگر نيز چنين كند، هرگز قادر نخواهد بود جلودار و مانع مبارزه و پيشروي انقلاب بسوي كمونيسم شود.

در اينروزها كه بخشي از رهبران سربداران تحت تاثير شكست در نبرد و بواسطه ابتلاء به انحرافات سانتريستي و فشار فزاينده رهبران اپورتونيست اقليت سازمان، راه عقب نشيني ايدئولوژيك ـ سياسي و مماشات با اپورتونيستها را در پيش گرفتند، فريدون همچنان استوار بر اصول و با اطمينان به پيروزي، الهامبخش تك تك رفقاي انقلابي سازمان بود. سهمگينترين ضربات هرگز قامتش را خم نكرده بلكه خشم و كينش را بدشمن و عشقش بدنيايي نوين را فزونتر ميساخت. در اينروزهاي مبارزه حاد دروني، او بر لزوم كامل كردن گسست از انحرافات گذشته از طريق انشعاب از اپورتونيستهاي راست پافشاري مي نمود. براي او و رفقاي همانند او نبرد آمل نه نقطه رجعت به گذشته و اتكا به پيوندهاي ديرينه براي تحمل ضربات و دشواريها، بلكه نقطه راهگشا و جهش به آينده بود. در كشاكش اين درگيريهاي دروني بود كه ضربه سراسري ارتجاع بر اتحاديه وارد آمد و شمار بسياري از رهبران، كادرها و اعضاء و هواداران سازمان دستگير شدند. فريدون بلافاصله پس از دريافت خبر ضربه فعالانه تلاش نمود تا رفقاي باقيمانده را از چنگال پيگرد و ضربه برهاند كه متاسفانه خود نيز بدام مزدوران جمهوري اسلامي افتاد.

فريدون زندان را به رزمگاهي نوين بدل ساخت. او همچون كوه در زير شكنجه استوار ايستاد و فضاي اتاق شكنجه را دگرگون ساخت: اين شكنجه گران بودند كه بخود مي پيچيدند و به فريدون التماس ميكردند كه ديگر بس است! چيزي بگو. مزدوران رژيم در برخورد با كمونيستهاي دلاوري نظير فريدون بود كه واقعا بقدرت غلبه ناپذير دشمنان طبقاتي خود پي ميبردند و مي فهميدند كه اين درختان تناور چنان در حركت دورانساز ستمديدگان و استثمار شوندگان جهان ريشه دوانده اند كه تبر هيچ شكنجه و فشاري قادر به درهم شكستنشان نيست. مقاومت فريدون چنان تصوير تيره و تاري از آينده ارتجاع را در برابر چشمان جلادان جمهوري اسلامي ترسيم ميكرد كه هر دم بر جنونشان افزوده مي گشت و مجبور بودند زبونانه و عاجزانه به استواري فريدون اعتراف كنند.

خيانت برخي رهبران اتحاديه، تزلزل سياسي ـ ايدئولوژيك برخي ديگر، وعده هاي فريبنده و شكنجه هاي وحشيانه دشمن نتوانستند خدشه اي بر ايمان او به حقانيت و درستي امر پرولتاريا وارد آورند.

زندگي هر انساني به پايان مي رسد، از مرگ نمي توان اجتناب كرد. اما محتواي زندگي و مرگ افراد، هدفي كه خود را وقف آن كرده اند و در راهش جان مي دهند اهميت بسيار دارد ـ نه تنها براي خودشان بلكه براي توده هاي خلق و نهايتا براي تمام بشريت. فريدون الهامبخش رفقايش و محبوب جوانان انقلابي شهرش شد. او آنچنان از جهان رفت كه خاطره زندگي و مرگش كماكان چون پتكي بر دستگاه ستم و جنايت جمهوري اسلامي فرود مي آيد و چراغ راهنمائيست كه پيشروان توده را بگرد آمدن تحت پرچم سرخ ماركسيسم ـ لنينيسم ـ انديشه مائوتسه دون و گام زدن در راه آرمان كمونيسم فراخواند.  

 

      
 
 شما در حال خواندن مقاله
 ÎÑã ÑæÒ ÝÑíÏæä
 در تاريخ
 2013-01-10
.هستيد
 
 
تماس با ما 
فيس بوک 
تويتر      
حزب کمونيست ايران (م.ل.م)
را دنبال کنيد در